روزنامه جمهوري اسلامي 18/07/1384 صفحه عقيدتي

پيوند دل ها
* اسلام و الگوي مصرف
حكمت روزه گرفتن (2 )
پيوند دل ها


به همين آ ساني !
در اين عقدي كه ما مي خوانيم , در حقيقت دو طرف بيگانه از هم را باهمين چند كلمه , با يكديگر متصل و مرتبط مي كنيم , بطوري كه از همه عالم به هم , محرمتر و نزديكتر و مهربانتر مي شوند.
ثانيا; با اين عقد يك سلول جديدي در پيكره اجتماع , ايجاد مي كنيم كه اين پيكره اجتماع از سلولهاي خانواده تشكيل شده است .
ثالثا , شما دو نفر هستيد , يكي خانم و ديگري آقا كه هر كدام نيازهايي داريد به جنس مخالف آن نيازها را با اين چند كلمه عقد برطرف كنيم .
اين سه كار را ما انجام مي دهيم . اين اول كار است و پايه كار.
از اين جا به بعدش به عهده خود شماست 1.
مهم ترين فايده
مساله ازدواج و تشكيل خانواده درشرع مقدس امر بسيار مهمي است و فوايد بسياري هم دارد اما , مهمترين فايده و هدف ازدواج , عبارتست از تشكيل خانواده , نفس اين علقه زوجيت و تشكيل يك واحد جديد , مايه آرامش زن و مرد و مايه كمال و اتمام شخصيت آنهاست . بدون آن هم زن و هم مرد ناقصند. همه مسائل ديگر فرع اين است . اگر اين كانون سالم و پايدار شد , بر روي آينده و بر روي همين وضع فعلي جامعه تاثير خواهد گذاشت 2.
ازدواج , در حقيقت دروازه ورود به تشكيل خانواده است و تشكيل خانواده اساس همه تربيتهاي اجتماعي و انساني است 3.
اصل در ازدواج عبارتست از پيوند زناشويي دختر و پسر و تشكيل خانواده . همين قدر كه دختر و پسر همديگر را ببيند و عقد شرعي جاري بشود اينها با هم زن و شوهر بشوند , يك كانون خانواده به وجود آمده و يك خانواده جديدي تشكيل شده است . شارع مقدس خانواده مسلمان و سالم را دوست دارد. وقتي خانواده تشكيل شد , بركات زيادي در آن هست , نيازهاي زن و شوهر تامين مي شود , نسل بشري ادامه پيدا مي كند... اما اصل قضيه , فرزند , زيبايي و ثروت نيست . اصل قضيه اين است كه دو نفر با هم زندگي مشتركي را تشكيل مي دهند و اين محيط بايد يك محيط سالمي باشد4.
نفس ايجاد كانون خانوادگي و يك كانون جديد , از همه چيز مهمتر است . اساس خلقت بشر چه زن و چه مرد , اين طوري است كه بايد يك زن و مرد مجتمعا يك واحدي را تشكيل بدهند , تا زندگي راحت . بي دغدغه و آماده براي جوابگويي به نيازهاي بشر پيش برود. اگر اين نشد , يك پايه مهم از زندگي لنگ است 5.
پانوشت ها :
1 ـ خطبه عقد مورخه 1373,12,11
2 ـ خطبه عقد مورخه 1376,2,10
3 ـ خطبه عقد مورخه 1374,5,18
4 ـ خطبه عقد مورخه 1373,9,23
5 ـ خطبه عقد مورخه 1379,5,16

اسلام و الگوي مصرف





درآمدي بر كم و كيف مصرف در عرصه هاي گوناگون بر اساس فقه و اخلاق اسلامي .
قسمت چهارم
حجت الاسلام والمسلمين دكتر علي اكبر كلانتري
مصرف و پديده اسراف
از آن جا كه در بسياري از بحث هاي پيش رو , سخن از اسراف به ميان مي آيد و ترديدي در جايگاه و اهميت اين امر در تبيين الگوي مصرف نيست , شايسته است بحثي كلي از تعريف , مصاديق و ابعاد آن داشته باشيم . در كلمات عالمان مسلمان , براي اين اصطلاح , به دو تعريف نزديك به هم برمي خوريم .
برخي از فقيهان , آن را به معناي « تجاوزكردن و تعدي نمودن از حدود و موازين الهي » دانسته اند , مانند محقق اردبيلي كه در ذيل آيه « ... ولاتسرفوا » 37 مي نويسد : « بتعدي حدود الله مطلقا بتحريم الحلال و بالعكس او في الماكل و المشرب و الملبس , فلا يجوز اكل و شرب و لبس ما لايجوز ... » 38 مفاد اين سخن آن است كه اسراف , با حرام نمودن حلال و حلال كردن حرام و هرگونه تعدي از حدود و احكام الهي در عرصه خورد و خوراك , پوشاك و... تحقق مي يابد. از برخي عبارت هاي شيخ طوسي نيز همين تعريف برداشت مي شود. وي در يكي از فروع مربوط به زكات مي نويسد : « اذا كان له لجام لفرسه محلي بالذهب اوفضه لم تلزمه زكاته و استعمال ذلك حرام لانه من السرف , 39 هرگاه دهنه اسب انسان مزين به طلا يا نقره باشد , زكات آن لازم نيست و استفاده از آن حرام است زيرا از مصاديق اسراف است . »
شايد تعبيراتي مانند : « لااسراف في الطيب » و « لا اسراف في الماكول و المشروب » كه در برخي عبارت هاي فقهي به چشم مي خورد40 و ما در جاي خود به توضيح آن ها خواهيم پرداخت نيز مبتني بر همين تعريف باشد , به اين بيان كه استعمال بوي خوش , تعدي از حدود الهي نيست و همچنين خوردن و آشاميدن چيزهاي مباح .
ولي از نگاه واژه شناسان , اسراف , مفهومي گسترده تر و به معناي خروج از اعتدال و فرارفتن از مطلق حدود است .
ابن منظور مي نويسد : « الاسراف مجاوزه القصد41 اسراف : تجاوز نمودن از حد اعتدال است . » در عبارت فيروزآبادي نيز آمده است : « السرف ضد القصد » 42 راغب نيز مي نويسد : « السرف تجاوزالحد في كل فعل يفعله الانسان و ان كان ذلك في الانفاق اشهر43. اسراف عبارت است از تجاوز از حد در هر كاري كه انسان انجام مي دهد , اگرچه اين امر در مورد انفاق , مشهورتر است . » وي ذيل آيه « و ان المسرقين هم اصحاب النار » 44 نيز مي نويسد : « اي متجاوزين الحد في امورهم , 45 اسراف گران يعني كساني كه در كارهاي خود از حد تجاوز مي كنند. » علامه طباطبايي نيز براساس همين برداشت نوشته است : « الاسراف هوالتعدي عن الاعتدال في العمل . » 46
به نظر مي رسد برداشت نخست نيز به همين تعريف قابل ارجاع است زيرا فقيهان , تنها به اقتضاي اين كه در مقام تبيين تعبيرات و فرازهايي از كتاب و سنت بوده اند , اسراف و تجاوز از حد را در محدوده حدود الهي معنا كرده اند و درصدد محصور نمودن اين مفهوم نبوده اند.
به هرحال با عنايت به تعريف يا تعريف هاي ارائه شده براي اصطلاح مورد بحث و نيز با لحاظ آيات و روايات و كلمات فقيهان در اين باب , نكات مهمي در خصوص اسراف قابل توجه است :
1 ـ اسراف , مفهومي گسترده دارد و تنها به بهره برداري از آب , نان , پوشاك و اموري از اين دست محدود نمي شود.
در تلقي رايج ما , خوردن و آشاميدن , به استفاده از خوردني ها و آشاميدني ها محدود مي شود و براساس نصوصي مانند آيه « كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين , 47 و (از نعمت هاي خدا) بخوريد و بياشاميد و اسراف نورزيد , زيرا خدا اسراف گران را دوست ندارد. » اسراف در آن را حرام مي دانيم , حال آن كه چه اشكال دارد , اين حكم را به ديگر نعمت هاي الهي مانند هوا , نفت , گاز و معادن طبيعي تعميم دهيم و بهره وري بي حد و حصر و غيربهينه از آن ها را نيز حرام بدانيم آيا با وجود محدوديت اكسيژن زمين , تخريب جنگل ها كه منبع توليد اين نعمت حياتي است , ورود بيش از حد خودرو و ايجاد غيراستاندارد صنايع دودزا و.... اسراف و حرام نيست به خصوص اگر اكسيژن هوا را « حق مشاع » همه مردم بدانيم و به حديث معروف « لا يحل مال امر مسلم الا بطيب نفسه » 48 نيز توجيه كنيم . اگر بتوان با استناد به اين سخن معصوم عليه السلام حكم به تحريم استفاده ناحق از مال اندك يك فرد كرد , چرا نتوان با استناد به آن , استفاده هاي مخرب و نابهينه از هوا و جنگل و معادن كه حق همه افراد جامعه است را حرام دانست
2 ـ اسراف , تنها به جنبه كمي و اندازه بهره وري از مال و ثروت محدود نمي شود بلكه « درست و بهينه مصرف نكردن , هم از مصاديق اسراف است .
شيخ كليني به سند خود از اسحاق بن عمار نقل مي كند كه وي گفت : قلت لابي عبدالله عليه السلام يكون للمومن عشره اقمصه قال : نعم . قلت : عشرون قال : نعم . قلت . ثلاثون قال : نعم , ليس هذا من السرف انماالسرف ان تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك . 49
به امام صادق عليه السلام عرض كردم : شخص مومن مي تواند ده پيراهن داشته باشد فرمود : آري , عرض كردم : بيست پيراهن چطور فرمود : آري , پرسيدم : سي پيراهن فرمود : بله , اين , اسراف نيست , اسراف آن است كه لباس (بيرون از خانه كه ) تو را (در برابر ديدگان مردم ) حفظ مي كند را لباس راحتي ات قرار دهي (و از آن استفاده بي جا كني .)
و بر همين اساس , راغب , تحقق اسراف را هم در اندازه مصرف و هم در چگونگي آن دانسته و از برخي عالمان اين سخن را نقل كرده است كه :
« ما انفقت في غير طاعه الله فهو سرف و ان كان قليلا 50 آن چه در غير طاعت الهي خرج كني , اسراف است اگر چه اندك باشد.... »
3 ـ اسراف , امري نسبي است و برحسب شرايط زماني , جوامع و نيز شان افراد و با توجه به پيشرفت و عدم پيشرفت اقتصادي , رشد و عدم رفاه و با عنايت به وضعيت معيشتي و سطح برخورداري مردم , مختلف و متغير است . ممكن است استفاده از يك مقدار كالا در يك جامعه و يا براي يك فرد , تجاوز از حد محسوب شود و در جامعه ديگر و يا براي شخصي ديگر , چنين به حساب نيايد. هم چنين ممكن است بهره برداري از يك خدمت , در جامعه اي پيشرفته و مرفه , امري عرفي و معمولي محسوب مي شود ولي در جامعه اي توسعه نيافته , خروج از حد اعتدال به نظر آيد . 51
در حديثي از امام صادق عليه السلام آمده است :
« رب فقير هو اسرف من الغني ان الغني ينفق مما اوتي والفقير ينفق من غير ما اوتي , 52 چه بسا فقيري كه ميزان اسراف او بيش از شخص غني باشد زيرا غني از (ثروت موجود و) آن چه برخوردار است هزينه مي كند و حال آن فقير , از (كيسه خالي و) ثروت نداشته مصرف مي نمايد. »
4 ـ در كارهاي نيك و امور مثبت مانند پرداخت صدقه و هديه دادن نيز اسراف , قابل تحقق است . از اين رو محقق سبزواري در ذيل آيه « و آتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا . » 53 و حق آن را در وقت برداشتش بپردازيد و اسراف نكنيد » مي نويسد : « دال علي وقوع الاسراف في البذل والانفاق ايضا , 54 اين آيه دليل بر آن است كه در بذل و بخشش و انفاق نيز اسراف واقع مي شود. »
و بنا بر حديثي كه در تفسير عياشي از امام رضا عليه السلام نقل شده آن حضرت فرمود : « الاسراف في الحصاد والجزاز ان يصدق الرجل بكفيه جميعا و كان ابي اذا حضر شيئا من هذا فراي احدا من غلمانه تصدق بكفيه صاح به و قال : اعط بيد واحده القبضه بعدالقبضه , 55 اسراف در (هنگام ) برداشت و چيدن محصول آن است كه انسان به (پري ) هر دو دستش , صدقه دهد. هرگاه پدرم , با چنين وضعي رو به رو مي شد و مشاهده مي كرد برخي از غلامانش با دو مشتش صدقه مي دهد , با صداي بلند مي فرمود : با دست واحد و يك مشت يك مشت انفاق كن ... »
5 ـ در برخي نصوص , به جاي اسراف , سخن از تبذير به ميان آمده است .
تفاوت ميان اين دو تغيير چيست
برخي گفته اند : تبذير عبارت است از هزينه كردن مال در آن چه سزاوار نيست در آن هزينه شود , و اسراف عبارت است از مصرف كردن مال , بيش از آن چه سزاوار است مصرف شود . 56
برخي نيز مانند ابن مسكويه , مورد سرف و اسراف را جهل به اندازه هاي حقوق و مورد تبذير را جهل به جايگاه هاي حقوق دانسته اند . 57
ولي همان گونه كه از كلمات بعضي ظاهر مي شود 58 و سخن واژه شناسان و برخي آيات نيز تاييد مي كند , مي توان تفاوت ميان اين دو اصطلاح را به اين دانست كه اسراف , دايره اي گسترده دارد و به همه آن چه از انسان سر مي زند مربوط مي شود و حال آن كه تبذير به بذل و بخشش و مانند آن از امور مالي محدود مي گردد.
راغب در اشاره به اين نكته مي نويسد : « التبذير : التفريق واصله القا البذر و طرحه فاستعير لكل مضيع لماله . 59 تبذير يعني پراكنده كردن و در اصل به معناي افكندن بذر است و اين نعبير براي هر كس كه مال خود را ضايع كند استفاده شده است . »
6 ـ از مباحث مهم در اين باب , حكم فقهي اسراف (و تبذير) است . در نوشته برخي از معاصرين آمده است : « ظاهرالنصوص الكثيره كراهه مطلق الاسراف واستحباب القصد » 60 ظاهر نصوص فراوان , مكروه بودن هرگونه اسراف و استحباب ميانه روي است . »
ولي بايد گفت مبناي اين سخن چندان روشن نيست , به خصوص با توجه به آياتي كه با دلالت روشن , اسراف و تبذير را مورد نكوهش شديد قرار داده و از آن نهي كرده اند مانند : ـ وكلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين . » 61 و (از نعمت هاي خدا) بخوريد و بياشاميد و اسراف نورزيد , زيرا خدا اسراف گران را دوست ندارد. »
و هوا الذي انشا جنات معروشات و غير معروشات والنخل والزرع مختلفا اكله و الزيتون والرمان متشابها و غير متشابه كلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين . 62 و او است خدايي كه باغ هاي معروش (باغ هايي كه درخت آن ها , روي داربست قرار دارد) و باغ هاي غير معروش (كه نياز به داربست ندارد) را آفريد و نيز خرما و انواع زراعت را كه طعم هاي مختلف دارند و هم چنين زيتون و انار را كه با هم , جهات مشابه و غيرمشابه دارند. از ميوه آن ها , هرگاه به ثمر نشست بخوريد و حق آن را در وقت برداشتش بپردازيد و اسراف نكنيد كه خدا , مسرفان را دوست ندارد. »
و لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل , 63 و نكشيد كسي كه خداوند كشتنش را حرام كرده , مگر كسي كه كشته شدن حق او است و هر كس از روي ستم كشته شود , براي وليش , حق كشتن (و قصاص ) قرار داديم . پس او در كشتن قاتل اسراف نورزد. »
اسراف در قصاص مي تواند به اين صورت باشد كه از باب مثال , صاحب دم , به جاي يك نفر , چند نفر را بكشد , يا جرم او را همراه با شكنجه و شديدتر از جرمي كه مرتكب شده , تلافي كند , يا مرد را در مقابل زن و بدون پرداختن فزوني ديه به قتل رساند.
وات ذاالقربي حقه والمسكين وابن السبيل و لا تبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين . 64 حق خويشاوند و تنگدست و در راه مانده را بده و (در اين كار) ريخت و پاش و تبذير نكن , زيرا تبذيركنندگان , برادران شيطان اند. »
از اين رو بسياري از فقيهان , با عبارت هايي كه حاكي از انفاق و اجماع است , سخن از حرمت اسراف به ميان آورده اند. مانند ابن ادريس حلي كه مي گويد : « الاسراف فعله محرم بغير خلاف » 65 و فاضل نراقي مي نويسد : « هو مما لا كلام فيه و يدل عليه الاجماع القطعي بل الضروره الدينيه والايات الكثيره والاخبار المتعدده , 66 در حرام بودن اسراف , كلامي نيست و بر اين حكم , اجماع قطعي , بلكه ضرورت ديني و آيات فراوان و روايات متعدد دلالت مي كند. »
و به گفته صاحب جواهر , سيد بحرالعلوم , اسراف را از گناهان كبيره شمرده است . 67
گفتني است مي توان اسراف را منشا برخي از احكام وضعي نيز دانست . براي مثال , اگر شخصي كه سرپرستي يتيم را عهده دار است در بهره برداري از مال او اسراف و از حق خود تجاوز نمايد , ضامن آن خواهد بود و هم چنين اگر قصاص كننده , از حد خود تجاوز كند و بيش از آن چه حق دارد , تلافي نمايد و نيز اگر كسي بر او خمس واجب است , در هزينه اي كه صرف نگهداري آن مي كند , اسراف نمايد . 68


37 ـ انعام (6 ) : 141
38 ـ اردبيلي , زبده البيان , ص 72
39 ـ طوسي , الخلاف , ج 2 , ص 78
40 ـ ر . ك : احمد نراقي , عوائد الايام , ص 223
41 ـ ابن منظور , لسان العرب , ج 6 , ص 243
42 ـ فيروزآبادي , القاموس المحيط , ج 3 , ص 221
43 ـ راغب اصفهاني , مفردات الفاظ القرآن , ص .407
44 ـ غافر (40 ) : 43
45 ـ راغب اصفهاني , همان , ص 408
46 ـ سيدمحمدحسين طباطبايي , الميزان ج 4 , ص 173
47 ـ اعراف (7 ) : 31
48 ـ مرتضي انصاري , مكاسب , مبحث شروط المتعاقدين , ص 118 , حديث فوق به گونه اي كه در متن آمده , معروف است . ولي در متون حديثي , با دو عبارت زير ثبت شده است .
انما المومنون اخوه و لايحل لمومن مال اخيه الاعن طيب نفس منه (حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 5 , ص 120 )
المسلم اخوالمسلم لايحل ماله الا عن طيب نفسه (حسين نوري , مستدرك الوسائل , ج 3 , ص 331 ) .
49 ـ كليني , كافي , ج 6 , ص 441
50 ـ راغب اصفهاني , مفردات الفاظ القرآن , ص 408
51 ـ ر . ك : دفتر همكاري حوزه و دانشگاه مباني اقتصاد اسلامي , ص 290
52 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 9 , ص 242
53 ـ انعام (6 ) : 141
54 ـ سبزواري , كفايه الاحكام , ص 113
55 ـ عياشي , تفسير عياشي , ج 1 , ص 379
56 ـ ر . ك فخرالدين طريحي , مجمع البحرين , ج 3 , ص 217 , محسن حكيم , مستمسك المروه , ج 7 , ص 339
57 ـ ر . ك : نراقي , عوائد الايام , ص .218
58 ـ ر . ك : محمدعلي انصاري , الموسوعه الفقهيه الميسره , ج 3 , ص 185
59 ـ راغب اصفهاني , مفردات الفاظ القرآن , ص 408
60 ـ سيد محمدسعيد حكيم , مصباح المنهاج , ج 3 , ص 649
61 ـ اعراف (7 ) : .31
62 ـ انعام (6 ) : .61
63 ـ اسرا (17 ) : .33
64 ـ اسرا (17 ) : 26 و .27
65 ـ ابن ادريس حلي , السرائر , ج 1 , ص .44
66 ـ نراقي , عوائد الايام , ص .217
67 ـ محمدحسن نجفي , جواهرالكلام , ج 13 , ص .313
68 ـ ر . ك : محمدعلي انصاري , الموسوعه الفقهيه الميسره , ج 3 , ص .193


اسراف امري نسبي است و برحسب شرايط زماني , جوامع و نيز شان افراد و با توجه به پيشرفت و عدم پيشرفت اقتصادي , رشد و عدم رشد رفاه و با عنايت به وضعيت معيشتي و سطح برخورداري مردم , مختلف و متغير است .
« اسراف » دايره اي گسترده دارد و به همه آنچه از انسان سر مي زند مربوط مي شود , حال آنكه « تبذير » به بذل و بخشش و مانند آن از امور مالي محدود مي گردد.

حكمت روزه گرفتن (2 )


امام رضا عليه السلام : ـ در مجموعه اي كه فضل بن شاذان از سخنان ايشان درباره حكمت واجبات , گرد آورده است ـ : پس اگر گفته شود : « چرا مامور به روزه شدند » , گفته مي شود : تا رنج گرسنگي و تشنگي را بشناسند و نشاني بر نياز آخرت بيابند و تا روزه دار , خاشع , فروتن , شكسته , پاداش يافته , اميدوار به اجر الهي و عارف گردد و بر گرسنگي و تشنگي اي كه به او مي رسد , شكيبا شود تا شايسته پاداش گردد , به علاوه خودداري از برآوردن خواسته هاي نفس , و براي اين كه روزه , در دنيا مايه پند آنان شود و سبب تمرين آنان بر انجام دادن تكليف هاي خدا و راهنماي آنان در پاداش گردد و تا بدانند كه چه سختي هايي بر فقيران و بينوايان در دنيا مي گذرد; پس آنچه را خداوند براي فقيران در اموال آنان واجب ساخته , به آنان بپردازند.
امام رضا عليه السلام : ـ درباره حكمت روزه ـ : خداوند , از آن رو بندگان را با انواع طاعت ها آزموده است كه نزد خداوند به درجاتي برسند , تا ارزش آنچه را خداوند از لذت آب و گوارايي نان , روزي آنان ساخته است , دريابند و هرگاه در روز روزه داري خود تشنه شوند , به ياد روز تشنگي بزرگ در قيامت بيفتند و اين , مايه رغبت بيشتر آنان در طاعت گردد.
الكافي ـ به نقل از حمزه بن محمد ـ : به امام عسكري عليه السلام نوشتم : چرا خداوند , روزه را واجب ساخته است
چنين جواب آمد : « تا ثروتمند , سختي گرسنگي را دريابد و بر نيازمند , دلسوزي كند. »