روزنامه جمهوري اسلامي 18/07/1384 صفحه هنر و ادبيات

* عوام گرايي ; آفت مداحي
آفت ها و آسيب ها
آيا به بعضي از مداح ها الهام مي شود!
عوام گرايي ; آفت مداحي





مهدي متوليان
اشاره : بيانات رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي در جمع ذاكرين و مداحان اهل بيت (ع ) در مورخه 84,5,5 مصادف با ولادت خانم حضرت فاطمه زهرا(س ) ايراد گرديد , هفته گذشته دوشنبه 84,7,11 تحت عنوان « مداحان بايد بدانند كه چه مي خوانند » از نظر شما گذشت .
آنچه پيش روي شما است مقاله اي است در راستاي اين فرمايشات كه در شماره بيستم مجله « خيمه » به چاپ رسيده كه با هم مرور مي كنيم .
آن چه ايشان در بخشي از سخنان خود بدان اشاره فرمودند مساله ي پاره اي از انحرافاتي بود كه در شيوه هاي رايج مداحي امروز پديدار گشته و در سه محور عمده قابل تقسيم است : 1 ـ ضرورت تكيه بر فضايل انساني , در مدح خاندان عصمت عليهم السلام
2 ـ گزينش زبان و بيان شايسته ي انتقال معارف اين بزرگان
3 ـ سبك و موسيقي مداحي و روضه خواني ها
مجالس مدح و ذكر اهل بيت (ع ) را مي توان هم چون يك رسانه انگاشت و مداحي را به عنوان يك قالب هنري كه كم از خواننده گي و آهنگ سازي ندارد : با اين تفاوت كه قالبي است اصالتا ايراني و سنتي كه سابقه ي ديرينه اي در خدمت به معارف دين و معرفي و تبيين آن به نسل ها دارد و با اين مزيت كه در پيوند با عامه ي اجتماع است و دچار عارضه ي روشن فكرنمايي نشده . ماهيت آن نيز اعم از ظاهر و شاكله و باطن و محتوايش با عمق آموزه هاي اسلام سازگار است و لذا از عوارضي كه برخي از قالب هاي هنر و رسانه ها به دليل « اينجايي » نبودن دارند. فارغ است . هنري چون سينما به عنوان يك قالب هنري و به عنوان يك رسانه در خدمت براي انتقال مفاهيم و معارف دين و ارائه ي تصوير از مسائل معنوي و جهان بيني انقلابي ما , كاستي هاي فراواني دارد و اساسا بايد تغيير ماهيت و هويت دهد , اما مداحي اهل بيت (ع ) كه مانند سينما , جامع چند قالب هنري است , پيش تر هويت و تناسب لازم را يافته است . از اين منظر , يعني منظر ضرورت هاي فرهنگي جامعه ي اسلامي , اين بضاعت در مجالس روضه و مدح اهل بيت (ع ) وجود دارد كه تكيه گاه فرهنگ سازي و ترويج و تبيين پيام معنوي اسلام باشند. اما متاسفانه , در سال هاي اخير نه تنها توجهي به اين فرصت هاي نهفته نشده بلكه يك عوام گرايي افراطي , دامن گير آن شده ك فاصله ي ميان وضع موجود با تحقق اين فرصت ها را بيشتر كرده است و بايد توجه داشت كه اين اتفاق مستقل از تاثيرات روبه گسترش فرهنگ غربي در جامعه نيست .
عوام گرايي افراطي و سطحي نگري عناصري هستند كه در زندگي غربي حضوري پررنگ دارند و در شاكله ي اخلاق غربي تاثير عمده ايي گذارده اند. چه كار غرب تا آن جا پيش رفته كه در انديشه ي پست مدرن داعيه ي زدودن معنا از هر چيز , را مطرح مي كنند. هر چند اين ادعا به دليل وجود تناقض در دل نظريات متفكران اين حوزه , چندان رشد نكرده , اما صرف وجود آن , اهميت و ميزان اثرگذاري اش را در تمدن غربي مشخص مي كند. سطحي نگري عارضه اي است كه به انقلاب اسلامي خدشه وارد مي كند. اين عارضه در بسياري از حوزه ها و از جمله در هنر و ادبيات در حال رشد است و از همين طريق به مداحي اهل بيت (ع ) راه پيدا كرده است . حال آن كه عشق و ارادت به آل الله را نمي توان با سطحي نگري و ظاهربيني اظهار و اثبات كرد و شرط زانو زدن در محضر معارف بلندشان اهل حكمت و معنا و عرفان بودن است . عوام گرايي دراين سرا بي ادبي است و اگر از درياي كرمشان محروم نگرديم راهي به اقيانوس بي كران معرفتشان نخواهيم برد. اگر چه به تعبير مقام معظم رهبري ما به آن مقامات معنوي دست رسي نداريم اما اين را هم خوب مي دانيم كه آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد.
1 ـ در اين سال ها مدح و تجليل از خاندان عصمت (ع ) بيشتر متوجه جمال و كمال ظاهري ايشان است و به جاي ذكر فضايل و يا توجه به ظلم و ستم وارد شده بر ايشان يا به عبارت ديگر توجه به عبرت هاي سياسي و اجتماعي زندگاني اهل بيت (ع ) , بر صفاتي تاكيد مي شود كه اساسا براي انسان فضيلت محسوب نمي شود , چشم و ابروي زيبا , قد چون سرو , صداي خوش و جسم قوي كه نعمت هايي خدادادي هستند فضيلت و رتبه اي براي انسان نمي آورد و تنها مي تواند آيت فضل و كمال آفريدگار باشد نه مخلوق . و اگر به فرض هم جسم قوي را جزو خصوصيات و صفات پسنديده به حساب آوريم , در برابر عظمت فضايل معنوي و اخلاقي اين بزرگان چه جاي اظهار و توجه دارد ! از سوي ديگر در مواردي كه ظلم و ستم بر ايشان مطرح شود , بدون اشاره به ماهيت دشمنان و علل و ريشه هاي سياسي و يا اخلاقي و انساني وقايع تنها بر مصايبي تمركز مي شود كه در زمان هاي مختلف تاريخ , بر مردمان بسياري وارد شده و همه , جاي ترحم و زاري دارد. اما تفاوت واقعه ي عاشورا با ديگر فجايع تاريخ در كجاست
ما را چه مي شود كه از حقيقت وجودي اولياي خدا غافل شده ايم و خود را مشغول بازيچه هايي نموده ايم كه نه به جايگاه متعالي انسان , كه به شان جسماني او نظر دارد
جايگاه معصومين در مكتب ما , جايگاه ستارگان نورافشاني است كه در شب ظلمات راه گمشدگان را مي نمايانند , اما اين جا حال ما , حال گم شده ايي است كه ستاره را به خاطر زيبايش تمجيد مي كند و از ديدنش سير نمي شود ولي از جهتي كه ستاره به او نشان مي دهد وا ز راهي كه با نور خويش روشن نموده غفلت مي ورزد!
پيامبراكرم صلوات الله عليه , دليل بعثت خود را تكميل مكارم اخلاق عنوان مي كنند و در مجموع , علت وجود مبارك ايشان و همه ي انبيا و اوليا در طول تاريخ , هدايت بشر به سوي حقيقت و تكامل اخلاقي است .
ناديده گرفتن علت وجودي ايشان ظلم بزرگي در حقشان و بي ادبي به ساحت مقدسشان است و ظلم مضاعفي بر نسل هاي تشنه ي علوم و آموزه هاي آنان . غفلت از شان الهي آل اللههمان مي شود كه كار مدح و تمجيد ما به آن جا برسد كه اگر كسي در مجلسي وارد شود و نداند كه اين مجلس در مدح چه كسي برگزار شده , ميان منظور مداحان با منظور فلان شاعر و خواننده ي كوچه بازاري تفاوتي نمي باشد. در اين شيوه ي بيان جداي از وهني كه به نام مدح صورت مي گيرد , ظرفيت وجودي ما براي كسب معرفت و نورگيري از آينه ي مصفاي وجود خاندان نبوت نيز كاسته مي شود.
شنيده شده كه برخي اين عوام گرايي را با تشبيه به داستان موسي و شبان توجيه مي كنند و مداحي هاي عوامانه و كوته بينانه را با تعميم به راز و نياز آن شبان , مورد عنايت و اقبال الهي جلوه مي دهند. حال آن كه آن چه از ما برمي آيد و البته آن چه تكليف ماست , صرفا جلب عنايت و محبت و شفاعت نيست . بلكه غرض , معرفت به حقيقت وجودي معصومين (ع ) است و اگر چنين نشود قرب الهي و سلوك در مسير تكامل انساني محقق نشده . ميزان سهم بردن از اين حقايق به نسبت فهم و ظرف وجودي ما است . اگرچه در حكايت موسي و شبان , اين موسي (ع ) است كه مورد عتاب پروردگار قرار مي گيرد اما در نهايت ظرفيت وجود آن حضرت (حتا براي همين عتاب ) بيش از شبان است و بهره او از اسرار هستي قابل قياس با شبان نمي باشد. لذا اين تشبيه در چشم اهل نظر , مغلطه اي بيش نيست . حقا كه مواجهه ي ما با اين مفاهيم و نوع عبرت آموزي ما از اين لطائف , مصداق بارز غفلت و تجاهل است .


2 ـ وجه ديگر عوام گرايي مرسوم در مداحي , گرايش به بياني است كه اگرچه به ظاهر شعرگونه و منظوم است اما صورتي مبتذل و بي مايه دارد. شعر به عنوان ناب ترين و تواناترين شكل زبان در انتقال معاني منظور نظر است و پيش از آن كه به عنوان يك قالب بياني تعريف شود , به حضور خاص انسان درعالم هستي معنا پيدا مي كند. سخن از تفكر شاعرانه است , نه بيان شاعرانه , ما نسبت به اهل بيت (ع ) داعيه ي عشق داريم و حق اين است كه جلسات ذكر اهل بيت (ع ) حضور در ساحت عشق و مستي است و حتا جامعه ي ايده آل ما , نه جامعه اي بر پايه ي قانون , كه جامعه اي مبتني بر عشق است . در واقع آن جا , قانون عشق است كه حكومت دارد و عشق , ساختار و نظام آن را شكل مي دهد. اين بيت از شعري كه در وصف دوران دفاع مقدس سروده شده , براي ابراز منظور , رساتر است :
آن جا نه قانون بود نه قانون گذاران
آن جا خدا بود و مراد و جان نثاران
اما حال عشاق حقيقي و سلوك عرفاني آنان در تقرب جستن به مقام اهل بيت (ع ) جز به زبان شعر , شرح و بيان ندارد. ورود در عالم معنويات و معاني باطني كار هر مدعي نيست و آن كه بدين عالم بار يافت ديگر زبانش جز به شعر نمي گردد; چرا كه حقيقت , با زبان شعر است كه به بيان درمي آيد و البته شعر , تنها تشبيه و استعاره و تصويرسازي خيالي و و همي نيست , بلكه بيان مستور وحكمت آميز حقيقت است . برخي گمان دارند كه استفاده از شعر بزرگاني چون سعدي و حافظ و مولانا و صائب و... با درك عامه مردم سازگار نيست . همان طور كه حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند , اين پندار , درست نيست و خيال باطلي است ; زيرا تصور ما از درك عامه به طور معمول تصور صحيحي نبوده و همين نشانه كه در هر خانه اي يك ديوان حافظ پيدا مي شود ثابت مي كند كه انس مردم با ادبيات عرفاني و با زبان شعر , اگر كم باشد لااقل بيش از خيال ما است . همچنين اگر فرض كنيم كه اين خيال واقعي ست , وظيفه ي اهل ذكر و صاحبان سخن سنگين تر مي شود كه سطح ادراك عمومي را ارتقا دهند نه آن كه معارف و آموزه هاي نغز اهل بيت (ع ) را براي نزول به سطح فهم عامه مسخ كنند و يا به صندوقچه ي تاريخ بسپارند و از حيز انتفاع بياندازند. يكي از همان انگاره هاي سخيف انديشه ي رسانه اي غرب است كه هم زباني با عامه را نه به وسيله ي ارتقاي فرهنگ عمومي , كه با عوام زده كردن خواص و از ميان برداشتن فاكتورهايي چون آموزش و پرورش و تعليم و تربيت فراهم آورند.
اين كه با بيان ثقيل شعر (به زعم توجيه گران ) با مردم مخاطبه كنيم , چندان جاي نگراني ندارد; بايد از وقتي پروا كنيم كه جايگاه خدا و مراد و جان نثار درست فهم نشود و عدالت اين حوزه درك نگردد. آن گاه خواهيم ديد كه كار مدعي از مدح و ثنا و ادب به كفر و شرك و الحاد مي انجامد , چنان كه ديده ايم در برخي مجالس , مدعيان بي عمل با كلمات و عبارات و حركات بي ادبانه , تظاهر به عشق مي كنند و جايي هم لااله الاالزهرا سرمي دهند و مورد تكفير علما و بزرگان دين قرار مي گيرند. هر چند , اين خطر وقتي دامن گير مي شود كه مدعي كاذب است و از آن جا كه ساحت عشق جايي نيست كه با دروغ و تزوير و ريا بتوان دوام آورد و برات گرفت , اين تهديد , تنها همان مدعيان بي عمل را زمين مي زند. وقتي چنين شد او از فهم معاني شاعرانه محروم مي شود و با زبان شعر بيگانه .
متاسفانه مداحان و ذاكرين ما باهمان توجيه مردود , از گنجينه ي عظيم ادبيات غني كشورمان ـ كه چه از رثا و ثناي خاندان نبوت , چه از شرح حالات عشاق و دل سوخته گان و عرفا , و چه از بيان معارف و آموزه هاي اخلاقي و عرفاني , سرشار و لب ريزاند ـ غفلت نموده و به ضرب و زور , شعرهايي بي مايه و ضعيف را مايه ي نوحه ها و مولودي هاي خود قرار داده اند. غفلت از اين گذشته ي پربار و اين ذخاير معنا كه ريشه در تفكر ديني و توحيدي ما دارند گناهي نابخشودني ست كه در حق فرهنگ اسلامي مان روا مي داريم ; آن هم با توجيهاتي كه بيش تر به عذرتراشي كودكان مي ماند. اين خطا از مداحان و مذهبيون ما عجيب تر است , چرا كه هر آن چه ايشان در برپايي و ترويج مجالس ذكر و عزاداري ها مي كنند از سردرد و نگراني درباره ي مهجوريت فرهنگ ماست كه در معرض تهديد تهاجم فرهنگي غرب است . حال اگر از ريشه ها و ماثر فرهنگ خود غفلت و بعضا پرهيز كنند با كدام پشتوانه با فرهنگ مهاجم روبه رو خواهند شد آب در كوزه و ايشان تشنه لبان مي گردند!!
با همه ي اين تفاصيل , اين نكته از نظر دور نماند كه تصور نكنيم , هركس از صداي خوش بهره داشت و شعر خواند. مداح مي شود يك مداح و ذاكر , واسطه ي فيض است , اگر او خود از نور معرفت بهره اي نداشته باشد چه گونه مي تواند در دل هاي مردم و جوانان اثر كند خواندن شعر عرفاني كافي نيست , مداح خود بايد عارف باشد. بايد عاشق حقيقي باشد نه عاشق مدعي ; آن گاه چه شعر از حافظ و صائب و سعدي بياورد. چه از خود , توفيري نمي كند. مهم آن است كه حال او هنگام خواندن شعر عارف , حال عارف باشد هنگام سرودن , و كلمات نه از حنجره كه از قلبش بجوشد و بر قلب مخاطب بنشيند. گفتيم كه ساحت عشق جايي نيست كه در آن بتوان با ريا و تظاهر دوام آورد.
3 ـ تقليد در موسيقي و سبك سازي ها نيز عادت بدي است كه ميان مداحان رواج يافته , اگر مداح به طور جدي به دستگاه هاي موسيقي ايراني آشنا باشد , مي تواند سبك و ملودي مستقلي را ابداع كند و به جاي تقليد از موسيقي آثار ديگران ـ كه لزوما هماهنگي و تناسب لازم با محتواي ذكراهل بيت (ع ) را ندارند ـ سبك مستقلي را در مداحي ايجاد نمايد كه درحوزه ي موسيقي مورد بهره برداري موسيقي دانان و آهنگ سازان قرار گيرد چنان كه در سال هاي جنگ نيز تعدادي از موسيقي هاي حماسي از روي نوحه ها و روضه هاي مداحان بسيجي و رزمنده ساخته مي شد. هر چند كه اين جا هم , توفيق يك سبك و موسيقي , بسته به حال معنوي مداح است . در واقع آشنايي با دستگاه هاي موسيقي و اهل دل بودن شرط لازم و كافي كار است .
پايان سخن آن كه اگر مي بينيم اين آفت ها ـ كه در موارد فوق ذكر شد ـ بر مجالس مدح و وعظ ما سايه انداخته و ما را از كسب فيض و حال معنوي محروم ساخته است . شايد به اين خاطر است كه نيت مداحان ما دگرگون شده است . آنچه به نظر مي رسد اين است كه در بسياري موارد , غرض مداح تنها درآوردن اشك و آه و ناله ي مردم است و عرض ارادت , اظهار محبت , ذكر مصيبت و كسب معرفت و... ديگر براي مداح موضوعيت ندارد; مضافا آن كه برخي سبك ها و موسيقي ها كه ايشان مورد استفاده قرار مي دهند در نهايت منجر به اين مي شود كه ارزش يك جلسه ذكر , در حد يك پارتي شبانه يا شوي تلويزيوني تنزل يابد! و صرف اثري كه بر حاضران دارد تخليه ي هيجانات باشد كه يا با دم گرفتن هاي پرتحرك هم راه است يا با گريه هايي كه مصداق حال معنوي نيست . نه مداح و نه عزاداران نبايد گمان كنند كه ميزان حال معنوي فرد , به ميزان اشكي كه از چشم جاري شود بستگي دارد و نبايد كسب فيض و صفاي دل را نيز باهمان سبكي و فراغي كه بعد از چنين عزاداريي دست مي دهد معادل بگيرند و به آن اكتفا كنند.




ما را چه مي شود كه از حقيقت وجودي اولياي خدا غافل شده ايم و خود را مشغول بازيچه هايي نموده ايم كه نه به جايگاه متعالي انسان , كه به شان جسماني آن نظر دارد
جايگاه معصومين در مكتب ما , جايگاه ستارگان نورافشاني است كه در شب ظلمات راه گمشدگان را مي نمايانند , امااين جا حال ما حال گم شده اي است كه ستاره را به خاطر زيبائي اش تمجيد مي كند و از ديدنش سير نمي شود ولي از جهتي كه ستاره به او نشان مي دهد و از راهي كه با نور خويش روشن نموده غفلت مي ورزد
اين كه با بيان ثقيل شعر (به زعم توجيه گران ) با مردم مخاطبه كنيم , چندان جاي نگراني ندارد , بايد از وقتي پروا كنيم كه جايگاه خدا و مراد و جان نثار درست فهم نشود و عدالت اين حوزه درك نگردد

آفت ها و آسيب ها
آيا به بعضي از مداح ها الهام مي شود!



كم كم آماده مي شوم تا با دايي رضا به هيات برويم . دايي به كرج آمده و مهمان ما است . او دانشجوي سال آخر كارشناسي ارشد در رشته ي مهندسي عمران است . از همان سال ورود به دانشگاه , مداحي هيات هاي دانشجويي را بر عهده داشته است . پيشرفت خوبي در اين زمينه كسب كرده و به قول معروف خبره است . راه مي افتيم . چند دقيقه ي بعد , به هيات مي رسيم . وارد مي شويم و كناري مي نشينيم . پس از سخنراني , مداحي شروع مي شود. مداح جديد , سهم به سزايي در گرايش جوانان به عزاداري داشته است . صحبت ها و شعرهايش به دل بچه ها مي چسبد. حرف هايي مي زند كه در كم تر جايي شنيده ايم . سن و سال كمي دارد , اما خوب مجلس را اداره مي كند. حس گرفته ام و اشك هايم جاري شده است . ناگهان دايي با عصبانيت مي گويد : « اين چه چيزهايي است كه مي گويد : اين روضه ها را از كجا درآورده است » تعجب مي كنم . اشك هايم قطع مي شود. كمي بفهمي , نفهمي از دست دايي ناراحت مي شوم , ولي به رويش نمي آورم و مي گويم : « نمي دانم , حتما مستند است ديگر. » صداي بلندگو خيلي زياد است . دايي سرش را بيشتر به گوشم نزديك مي كند تا حرفش را بشنوم . مي گويد : « من خيلي از مقتل ها را مطالعه كرده ام , ولي هم چنين جمله هايي نخوانده ايم . » دايي هر طور بود دندان روي جگر گذاشت تا مراسم تمام شود. بعد به طرف مداح رفت تا با او صحبت كند , دورش شلوغ بود. نيم ساعتي صبر كرديم تا يك كمي سرش خلوت شد. دايي به او گفت : « سلام عليكم »
عليكم السلام
طيب الله انفاسكم . خسته نباشيد.
ممنون , سلامت باشيد.
ببخشيد , عرضي داشتم خدمت تون .
بفرماييد , در خدمت ام .
بعضي از فرازهاي روضه براي اولين بار بود كه به گوشم مي خورد. مي توانم بپرسم آن ها را از كجا نقل كرديد
راستش ما خيلي تو قيد و بند كتاب ها نيستيم .
متوجه منظورتان نمي شوم
تعريف از خود نباشد. گاهي وقت ها لطف اهل بيت (ع ) شامل حال من مي شود و بعضي چيزها را از طريق مكاشفه يا الهام متوجه مي شوم . حيف است كه مردم آن ها را ندانند.
من فعلا جوابي به ذهنم نمي رسد. بعدا مي بينم تان .
يا علي , خوش اومدي داداش
همراه با دايي به منزل برمي گريدم . بابا به منزل بازگشته است . به سراغش مي روم و جريان را تعريف مي كنم و مي پرسم : « آيا نقل واقعه ها از طريق الهام يا مكاشفه صحيح است تكليف شنوندگان در اين باره چيست »
بابا جواب مي دهد : « نقل مطالب به صورت مزبور بدون اين كه مستند به روايتي باشد يا در تاريخ ثبت شده باشد , وجه شرعي ندارد , مگر آن كه نقل آن به عنوان بيان حال به حسب برداشت متكلم بوده و علم به خلاف بودن آن نداشته باشد , تكليف شنوندگان در اين گونه موارد نهي از منكر است . البته به شرطي كه موضوع و شرايط آن نزد آن ها ثابت باشد. »
مامان سفره را پهن كرده است . همگي به سمت آن مي رويم تا دلي از عزا دربياوريم !


پاورقي : در تنظيم اين نوشتار از مساله ي 1446 رساله ي اجوبه الاستفتائات مقام معظم رهبري استفاده شد.



بعضي از فرازهاي روضه براي اولين بار بود كه به گوشم مي خورد. مي توانم بپرسم آن ها را از كجا نقل كرديد
راستش ما خيلي تو قيد و بند كتاب ها نيستيم .
متوجه منظورتان نمي شوم
تعريف از خود نباشد , گاهي وقت ها لطف اهل بيت (ع ) شامل حال من مي شود و بعضي چيزها را از طريق مكاشفه يا الهام متوجه مي شوم .حيف است كه مردم آن را ندانند.