روزنامه جمهوري اسلامي 10/07/1384 صفحه عقيدتي

ارزش كار
ترس
* انسان , اخلاق , تزكيه
ارزش كار


علي بن حمزه مي گويد : يكي از روزها حضرت موسي بن جعفر(ع ) را ديدم كه براي آماده كردن زمين چنان مشغول تلاش وفعاليت است كه عرق از سر تا قدمش را فرا گرفته بود .نزديك آنجناب رفته و عرض كردم : فدايت شوم , كارگران و خدمتگزاران كجايند كه شما كار ميكنيد
امام (ع ) فرمود : اي علي بن حمزه ! « قد عمل باليد , من هو خيرمني في ارضه و من ابي في ارضه » كسيكه از من و پدرم بهتر است بر روي زمين خود كار ميكرد.
عرض كردم : آن شخص چه كسي است كه از تو و پدرت بهتر است
« فقال : رسول الله واميرالمومنين (ع ) و آبائي كلهم كانوا قد عملوا بايديهم و هو من عمل النبيين و المرسلين والاوصيا والصالحين »
(فرمود : رسولخدا و اميرمومنان و همه اجدادم در گذشته , دستها و نيروي بازويشان را بكار انداخته اند و چنين شيوه اي سيره همه پيامبران و رسولان و اوصيا و همه بندگان صالح خداوند بوده است .)
پس در واقع كار و تلاش در جهت تامين مخارج زندگي و مايحتاج عمومي نه تنها عيب و نقص نيست بلكه چيزي است كه جمله انبيا و اوليا بر آن بوده اند. (به نقل از داستان هايي از حضرت امام موسي كاظم عليه السلام )

ترس


قال علي عليه السلام الجبن منقصه .
حضرت علي عليه السلام فرمودند : حالت ترس و بد دل شدن , براي انسان , يك نقص و عيب است .
قال علي عليه السلام : احذروا الجبن فانه عار و منقصه .
حضرت علي عليه السلام فرمودند : از ترس برحذر باشيد و دور شويد , زيرا حالت ترس مايه ننگ و عيب براي انسان است .
قال علي عليه السلام : لا يحل للجبان ان يغزو لانه ينهزم سريعا , ولكن لينظر ما كان يزيد ان يغرو به فليجهز به غيره فان له مثل اجره و لا ينقص من اجره شيي .
حضرت علي عليه السلام فرمودند : بر شخص ترسو , جايز نيست به ميدان جنگ رود , زيرا با آن حالت ترس زود شكست مي خورد , بلكه منتظر باشد و توجه كند اگر كسي آمادگي جنگ كردن داشت وسايل جنگيدن او را فراهم كند و آن شخص را براي جنگيدن مجهز نمايد كه به او هم , همان ثواب و پاداش جنگيدن در راه خدا را به خاطر تجهيز جنگجو , خواهند داد.

انسان , اخلاق , تزكيه




حضرت امام خميني
قسمت اول
اشاره
به رمضان نزديك مي شويم , و رمضان ماه يافتن و ساختن خود است , و اين « خود » , نفس و جان و روحي است كه در هنگامه هاي حيات خاكي و هياهوهاي گريبانگير , « گم » مي شود , كه همواره « ماده » روح را درتنگناي خود در مي آورد و در حصارهاي شهرت و قدرت و شهوت و ثروت و حسد و تكبر و خودخواهي و نفاق و فتنه به اسارت مي كشد و از رشد و كمال و رهايي و پرواز و عروج باز مي دارد.
رمضان فرصتي است گرانبها و كمياب كه بايد براي خروج از حصار ماده وخاك و مهيا كردن شرايط رهايي جان براي پرواز در بيكران معنويت زلالي كه به قرب و وصل مي انجامد , از آن بهره جست .
آنچه پيش روي داريد گزيده اي است از انديشه هاي اخلاقي و عرفاني حضرت امام خميني كه ما را به « خود » مي آورد و به بهره برداري از لحظات رمضان براي ساختن و پروردن خويش مساعدت مي نمايد.

انسان در مسير انحطاط
انسان همين طور كه در اين دنيا يك صورت ملكي دنياوي دارد كه خداوند تبارك و تعالي آن را در كمال حسن و نيكويي و تركيب بديع خلق فرموده , كه عقول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحير است , و علم معرفه الاعضا و تشريح تاكنون نتوانسته است معرفت درسي در حال آن پيدا كند , و خداوند انسان را از بين مخلوقات , امتياز داده است به حسن تركيب وجمال نيكو منظر. كذلك از براي او , يك صورت وشكل ملكوتي غيبي است كه آن صورت تابع ملكات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از موت , چه برزخ باشد يا قيامت . انسان اگر خلق باطن و ملكه و سريره اش انساني باشد. صورت ملكوتي او نيز صورت انساني نيست و تابع آن سريره و ملكه است , مثلا اگر ملكه شهوت و بهيميت بر باطن او غلبه كند و حكم مملكت باطن , حكم بهيمه شود. انسان صورت ملكوتيش , صورت يكي از بهائم است مناسب با آن خلق , و اگر ملكه غضب و سبعيت بر باطن و سريره اش غلبه كند , و حكم مملكت باطن و سريره حكم سبع شود , صورت غيبيه ملكوتيه , صورت يكي از سباع است . و اگر وهم و شيطنت ملكه شد. و باطن وسريره داراي ملكات شيطانيه شد. از قبيل خدعه , تقلب , نميمه , غيبت , صورت غيبت و ملكوتش يكي از شياطين است به مناسبت آن .
و گاهي ممكن است به طريق تركيب دو ملكه يا چند ملكه , منشا صورت ملكوتي شود. آن وقت به شكل هيچ يك از حيوانات نمي شود , بلكه صورت غريبي پيدا مي كند كه هيچ آن صورت مذهش و موحش بد تركيب در اين عالم سابقه ندارد.
از پيغمبر خداـ صلي الله عليه وآله ـ نقل شده كه : « بعضي مردم در قيامت محشور مي شوند به صورت هايي كه نيكو است پيش آن ها ميمون ها و انترها » .
بلكه ممكن است از براي يك نفر در آن عالم , چند صورت باشد. زيرا كه آن عالم , مثل اين عالم نيست كه يك چيز بيش از يك صورت قبول نكند. و اين مطلب مطابق با برهان نيز هست و در محل خود مقرر است .
و بدان كه ميزان در اين صور مختلفه كه يكي از آن ها انسان است و باقي چيزهاي ديگر , وقت خروج نفس است از اين بدن , و پيدا شدن مملكت برزخ و غلبه سلطان آخرت , كه اولش در برزخ است در وقت خروج از بدن , , آن ملكه صورت آخرتي مي گيرد , و چشم ]رفت [كه با هر ملكه يي از دنيا ملكوتي برزخي او را مي بيند. و خود او هم , وقت گشودن چشم برزخي , خود را به هر صورتي هست مي بيند , اگر چشم داشته باشد , لازم نيست كسي كه در اين دنيا به صورتي هست , آن جا هم به همان صورت باشد. خداي تعالي نقل از بعضي كه در وقت حشر مي گويند : خدايا چرا مرا كور]به [مي فرمايد محشور كردي , با آن كه در دنيان چشم داشتم جواب مي فرمايد : چون تو آيات ما را فراموش كردي , امروز فراموش شدي , اي بيچاره تو چشم ملكي ظاهر بين داشتي , ولي باطن و ملكوتت كور بود. كوري خودت را حالا ادراك كردي , والا از اول كور بودي و چشم بصيرت باطني كه آيات خدا را به آن مي بينند , نداشتي . اي بيچاره تو قامت مستقيم و صورت خوش تركيب ملكي داري , ميزان ملكوت و باطن , غير از اين است . بايد استقامت باطني پيدا كني تا مستقيم القامه , در قيامت باشي . بايد روحت , روح انساني باشد تا صورت عالم برزخ و آخرتت , صورت انسان باشد. تو گمان مي كني كه عالم غيب و باطن , كه عالم كشف سراير وظهور امكانات است . مثل عالم ظاهر ودنيا است كه اختلاط و اشتباه در كار باشد. چشم و گوش و دست و پا و ساير اعضايت , همه با زبان ملكوتي , بلكه به قول بعضي ها با صورت هاي ملكوتي , شهادت به هر چه كردي . مي دهند.
هان اي عزيز! گوش دل باز كن , و دامن همت به كمر زن , و به حال بدبختي خود رحم كن . شايد بتواني خو را به صورت انسان گرداني , و از اين عالم به صورت آدمي بيرون روي كه آن وقت از اهل نجات و سعادتي . مبادا گمان كني اين ها موعظه و خطابه است . اين ها همه نتيجه برهان حكمي حكماي عظام , و كشف اصحاب رياضت , و اخبار صادقين و معصومين است . در اين اوراق , بناي اقامه برهان و نقل اخبار وآثار زياد نيست .
ويژگيهاي اكتسابي انسان
اشخاصي هستند كه از اين چاه نفس بيرون آمده اند , هجرت كرده اند « ومن يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله » يك احتمالش اين است كه اين هجرت يك هجرت از خود خدا باشد , « بيت » نفس خود انسان باشد , يك طائفه اي هستند كه خارج شده اند و هجرت كرده اند از اين بيت ظلماني , از اين نفسانيت « مهاجرا الي الله و رسوله » تا رسيده اند به آنجائي كه « ادركه الموت » , به مرتبه اي رسيده اند كه هيچ ديگر از خود چيزي ندارند , موت مطلق , و اجرشان هم « علي الله » است , ديگر بهشت مطرح نيست ديگر تنعمات مطرح نيست , فقط الله است , آنكه از بيت نفسانيتش خارج شد و حركت كرد و مهاجرت كرد , « الي الله و الي رسول الله » كه آنهم الي الله است « ثم يدركه الموت » و پس از اين هجرت به مرتبه اي مي رسد كه « ادركه الموت » ديگر از خودش هيچ نيست , هر چه هست از او است . او را مشاهده مي كند و در اين هجرت اجرش هم علي الله است .
انسان , موضوع علم انبيا
اگر براي هر علمي موضوعي است . علم همه انبيا هم موضوعش انسان است و اگر براي هر دولتي برنامه اي است , برنامه رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم ) را مي شود گفت همان سوره اي كه در اول وارد شده است آن برنامه رسول خداست : « بسم الله الرحمن الرحيم . اقرا باسم ربك . اقرا بسم ربك الذي خلق , خلق الانسان من علق , اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم » . تمام انبيا موضوع بحثشان , موضوع تربيتشان . موضوع علمشان انسان است . آمده اند انسان را تربيت كنند. آمده اند اين موجود طبيعي را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالي مافوق الطبيعه ما فوق الجبروت برسانند. تمام بحث انبيا در انسان است از اول هر كس , هر يك از انبيا كه مبعوث شدند. مبعوث شدند براي انسان و براي تربيت انسان , برنامه را هم اين آيه شريفه به حسب اعتبار و به حسب احتمال تعيين مي فرمايد. به خود رسول اكرم خطاب است لكن خطابات قرآن آن هم كه به خود رسول اكرم است غالبا عام است : « اقرا باسم ربك » از اول كه قرائت شروع مي شود تعيين مي فرمايد كه قرائت چه جور بايدباشد , به اسم رب بايد باشد. تمام قرائت هائي كه تمام كلماتي كه از اسم رب جدا باشد شيطاني است . دو جنبه است : يك جنبه رحماني ويك جنبه شيطاني . قرائت به اسم رب , قرائت كه شروع شد با اسم رب شروع شد. علم با اسم رب , قرائت با اسم رب , ديدن با اسم رب , شنيدن با اسم رب , گفتن با اسم رب , درس خواندن با اسم رب , همه چيز با اسم رب , عالم با اسم رب شروع شده است .
اهميت تربيت انسان
تنها رژيمي كه و تنها مكتبي كه كار دارد به انسان از قبل اينكه اين تخم و آخر ندارد ـ اين ]البته [اين دانه كشته بشود , تا آن وقتي كه آخر است ـ و مكتب هاي انبيا است . هيچ مكتبي غير از مكتب انبيا كاري به اين ندارند كه تو چه زني انتخاب كن , وصلت كني , و زن چه مردي را انتخاب كند. به آنها چه ربطي دارد كاري به اين ندارند. هيچ ابدا در قوانينشان اين نيست كه چه زني انتخاب كن و چه مردي انتخاب كن . هيچ در قوانينشان نيست كه در ايام حمله بچه , مادر چه كارهائي را بكند , ايامي كه مي خواهد بچه را شير بدهد چه كار بكند , ايامي كه بچه در دامن مادرش است , مادرش چه وظيفه اي دارد , آنوقتي كه تحت تربيت پدرش هست پدر چه . قوانين مادي و طبيعي و رژيم هاي غيرانبيا هيچ كاري به اينها ندارند , آنها فقط وقتي كه آن هم ]را مي گيرند[انسان انساني شد كه آمد توي جامعه , جلو مفسده ها مفسده هائي كه مضر به نظم باشد والا مفاسدي كه عيش و نوش و عشرت باشد , هيچ كاري به آن ندارند بلكه دامن هم به او مي زنند , به اينكه بخواهند كه انسان بسازند , آدم درست كنند , كاري به اين ندارند. در نظر آنها انسان با حيوان فرقش همين مقدار است كه در طبيعت اين بيشتر پيشرفتگي دارد , حيوان نمي تواند طياره درست كند , انسان مي تواند. حيوان طبيب نمي تواند بشود , انسان مي تواند. اما حدود , حدود طبيعت است . آن كه به همه چيز كار دارد. آن كه انسان را قبل از ازدواج , قبل از اينكه بخواهد ازدواج كند دنبال اين است كه آن چيزي كه از اين ازدواج مي خواهد حاصل بشود بايد يك آدم صحيحي باشد , انسان بايد باشد , قبل از اينكه شما ازدواج كنيد , دستور دارد چه زني را انتخاب كن , چه مردي را انتخاب كن . چرا اين را دستور دارند براي اينكه همانطوري كه يك زارع , يك دهقان وقتي كه مي خواهد يك مزرعه اي را بسازد. اول نظر مي كند كه زمين چه جور زميني است , يك زمين صالح انتخاب مي كند. آن تخمي را كه مي خواهد بكارد چه جور تخمي است . يك تخم گندم صالحي انتخاب مي كند. چه لازم دارد براي تربيت . تمام اينها را در نظر دارد تا اينكه اين مزرعه را آباد كند و يك منفعتي از آن ببرد , اسلام در انسان اين نظر را داشته است كه آن زوجي كه انتخاب مي شود چه جور باشد تا از اين زوج يك انسان صحيح پيدا بشود , آن زني كه انتخاب مي كني چه جور زني باشد تا از اين دو نفر زوجين يك انسان پيدا بشود , بعد هم به چه ادبي باشد , روي چه ادبي اين ازدواج بايد باشد , بعد هم در چه حالي بايد تلقيح بشود و چه ادبي دارد. بعد هم در ايام حمل چه ادب هائي هست بعد هم در ايام شير دادن چه ادب هائي هست .
همه اينها براي اين است كه اين مكتب هاي توحيدي كه بالاترينش اسلام است آمده اند براي اينكه انسان درست كنند , نيامده اند كه يك حيواني منتها داراي ادراكاتي كه حدود همان حيوانيت و همان مقصدهاي حيواني باشد , يك قدري زيادتر , نيامده اند اينها را درست كنند , آمده اند انسان درست كنند.
اسلام است كه مي تواند انسان را از مرتبه طبيعت تا مرتبه روحانيت , تا فوق روحانيت تربيت كند. غير اسلام و غير مكتب هاي توحيدي اصلا كاري به ماورا ندارند , عقلشان هم به ماورا طبيعت نمي رسد , علمشان هم به ماورا طبيعت نمي رسد. آني كه علمش به ماورا طبيعت مي رسد آني است كه در راه وحي باشد , آني است كه ادراكش ادراك متصل به وحي باشد و آن انبيا هستند.
از پيغمبر خدا(ص ) نقل شده است كه : بعضي مردم در قيامت محشور مي شوند به صورت هايي كه نيكو است پيش آن ها ميمون ها
تو گمان مي كني كه عالم غيب و باطن , كه عالم كشف سراير و ظهور ملكات است , مثل عالم ظاهر و دنياست كه اختلاط و اشتباه در كار باشد چشم و گوش و دست و پا و ساير اعضايت , همه بازبان ملكوتي , و با صورت هاي ملكوتي , شهادت به هرچه كردي مي دهند
انسان اگر خلق باطن و ملكه و سريره اش انساني باشد , صورت ملكوتي او نيز صورت انساني است . ولي اگر ملكاتش غيرملكات انساني باشد , صورتش انساني نيست و تابع آن سريره و ملكه است