روزنامه جمهوري اسلامي 05/07/1384 صفحه جبهه و جنگ

* مدال هاي زنگ زده
* ثامن الائمه ; اصول كلاسيك در كنار بهره گيري از روحيه شهادت طلبي
مدال هاي زنگ زده




بر اساس خاطرات افسر عراقي « صبار فلاح اللامي »
اشاره : صدام و نيروهاي حزب بعث عراق به خيال خام خود تصور مي كردند با حمله گسترده و تا دندان مسلح در 31 شهريور ماه سال 1359 , پس از چند روز مي توانند نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را برانداخته و در عرض سه روز در تهران نواي شادي سردهند. غافل از آنكه پرورش يافتگان مكتب سرخ تشيع با رهبري و فرماندهي حضرت امام خميني (ره ) حتي اجازه چنين خيالي را به كسي نمي دهند وبا اولين شليك گلوله , دفاع را بر همه چيز ترجيح داده و در مقابل ظلم و جور ايستادگي خواهند كرد.
بدون ترديد بيان خاطرات ايام دفاع و ايستادگي در مقابل دشمن در 8 سال دفاع مقدس از زبان رزمندگان شيرين است اما اگر از زبان خود بعثي ها روايت شود مستندتر و زيباتر خواهد بود. آنچه ما براي شما انتخاب نموديم , گوشه هايي از خاطرات افسر عراقي « سرهنگ صبار فلاح اللامي » است كه از نظر شما مي گذرانيم .
لازم به توضيح است سرهنگ صبار فلاح اللامي ; از فرماندهان عراقي در خرمشهر است كه پس از جنگ خليج فارس و حمله به كويت كه منجر به قيام شيعيان عراق شد , از آن كشور به ايران اسلامي پناهنده گرديد.
ستون هايي از خودروها در مدخل يكي از معابر تجمع كرده و متوقف شده بود , سربازان لخت و برهنه كه تنها يك شورت داشتند , آماده عبور از اروندرود بودند و تانكها در يك رديف , همگي به گل نشسته بودند. نه راه پيش داشتند و نه راه پس . به همين دليل , خدمه تانكها مجبور شده بودند آنها را به حال خود رها سازند.
من هدايت تانك خود را به عهده گرفتم و از يكي از معابر عبور كردم . يك گلوله در نزديكي ستون ما منفجر شد. در جريان عقب نشيني , گردان تانك ما متلاشي شد. فرماندهان گروهان ها بر اثر تركش هاي زياد و فرورفتن در گل , هر كدام در گوشه اي جان باخته بودند.
در آن لحظات آتش و خون كه همه فرماندهان و هم قطارانم كشته شده بودند , خود را تنها احساس كردم . درجه و لباس هايم را كندم و تنها با يك شورت خود را به اروند انداختم . يكي از سربازان در كنار من , به گمان اينكه من يك سربازم و نه يك افسر , با خود مي گفت : « خدا صدام را لعنت كند , خدا افسرانش را لعنت كند كه ما را فريب دادند و پايمان را به اين جنگ كشاندند. »
او در حالي كه از شدت ناراحتي اين سخنان را بر زبان مي راند با امواج خروشان اروند دست و پنجه نرم مي كرد. اروند در آن روز بسيار متلاطم بود و انفجار گلوله ها در اطراف آن , بر تلاطم آب مي افزود و همه چيز را بر هم مي زد. در آن حال فرياد كشيدم : « ننگ و عار بر تو اي قهرمان قادسيه ! » ديگر سربازان همراه من هم فرياد كشيدند : « مرگ بر ستمگر » اما ديري نپاييد كه آن افراد خشم خود را فرو بردند و واقعيت موجود را كه همان شكست توجيه شده بود , پذيرفتند.
پس از تلاش بسيار , خود را به ساحل غربي اروند رسانديم . از دور , پرچم هاي سبز رنگ ايراني ها را مي ديدم كه بر فراز خرمشهر در اهتزاز بودند. اما در اين سو , تلويزيون و راديوي صدام , زبان تمجيد و ستايش از ارتش عراق گشوده بودند و اعلام مي كردند كه عراقي ها با سلحشوري تمام , درگير نبردي بزرگ هستند. با شنيدن اين جملات , به خنده افتادم , چون من خود شاهد آن صحنه هاي فاجعه آميز بودم كه چگونه نيروهاي ما از پس عمليات و نبرد با ايراني ها برآمدند!!
پس از چند ساعت , همه چيز تمام شد و با تلخي , شكست را پذيرفتيم و زبان حال ما , بدرود بر نجات يافتگان بود! آري , تانكهاي تحت امر من با خدمه آنها منهدم شدند و من به تنهايي به پشت جبهه بازگشتم و نام خود را در ليست واجدان شرايط براي دريافت مدال شجاعت يافتم !
ملاقات با صدام و دريافت مدال شجاعت
پس از بازگشت از خرمشهر , خود را به مقر لشكر يازده رساندم . مقر لشكر , حال و هواي ديگري داشت ! آنچه شنيده مي شد , فحش و ناسزا و بد و بيراه بود , اما كسي هدف اين ناسزاگوي يها را نمي دانست .
به اتاق سرتيپ ستاد « عبدالصاحب السامرايي » رفتم تا درباره وضعيت جديد خرمشهر صحبت كنيم .
گفتم : « قربان , خرمشهر به دست ايراني ها افتاده است . » فرياد كشيد و برخاست : « نخير. اين طور نيست ابوعلا. وضعيت در خرمشهر هنوز به نفع ماست و گزارش هاي تازه خبر از توقف ماشين جنگي ايراني ها در دروازه اين شهر مي دهد. »
گفتم : « اين خبر , كذب محض است . همه گزارشها اغراق مي كنند. من خود آنجا بودم و تنها تيپ 10 در خرمشهر مانده كه آن هم فكر مي كنم در حال عقب نشيني است . »
البته سرتيپ پالسامراييپ چندان تقصيري هم نداشت , زيرا اصولا در عمليات هاي بزرگ , افسران ارشد در ارايه گزارش هاي دروغ از وضعيت واقعي منطقه و نبرد اغراق مي كردند تا بدين طريق بتوانند وجهه خوبي در نزد فرمانده داشته باشند و امتيازات نظامي و مادي كسب كنند.
توضيحات من , سرتيپ السامرايي ـ مسئول استخبارات منطقه عمليات جنوب ـ را متقاعد كرد و او حقيقت را پذيرفت و براساس وضعيت و رويدادهاي پيش آمده , اقدام به برنامه ريزي كرد. در اين حال , ستوان يار صباح ياسين منشي اتاق عمليات لشكر 11 ـ آمد خطاب به من گفت :
قربان , اسم شما جزو فهرست دريافت كنندگان جديد مدال شجاعت قرار گرفته است .
با شنيدن اين خبر , بسيار شگفت زده شدم . از خودم پرسيدم به چه عنواني به ما مدال شجاعت مي دهند در حالي كه ما از نبرد گريخته ايم و خرمشهر را ايراني ها از ما پس گرفته اند نكند اين اقدام , نقشه اي براي اعدام ما باشد
اين سئوالات و سئوالات ديگر براي مدتي ذهن مرا مشغول كرده بود...
با يك خودروي بزرگ , به بغداد رفته , در منطقه علاوي وارد ساختمان مجلس ملي شدم . پس از ورود به يك اتاق بزرگ , كار خواندن اسامي آغاز شد. يكي از اعضاي كاخ رياست جمهوري كه فهرست اسامي را كنترل مي كرد , پس از لحظاتي با صداي بلند گفت : « اسامي را به نوبت اعلام خواهيم كرد , هر كس نامش خوانده مي شود , وارد اين اتاق كوچك شود »
با قرائت اسامي , هر كس كه نامش خوانده مي شد , وارد اتاق مي شد , اما به هنگام خروج از اتاق رنگ پريده بود و جرات نداشتيم كه در باره علت اين امر سئوال كنيم تا اينكه نوبت به من رسيد و وارد اتاق شدم . سربازي كه در آنجا بود , به من گفت : « همه لباس هايت را در آور و آنجا بگذار. »
همين كار را كردم و به جز لباس زير , همه لباس ها را در آوردم . اما سرباز گفت : « ببخشيد قربان , حتي لباس زير را هم در آوريد. طبق دستور بايد آن نيز برتن نباشد. »
گيج شده بودم . برايم تعجب آور بود كه حتي لباس زير را بايد در آورم . در جا خشكم زد و خون به چهره ام دويد. پس از يك ربع درنگ , يك افسر آمد و شروع به در آوردن لباس زير كرد و گفت :
« قربان , تمام افسران پيش از شما , لباس هاي زيرشان را بدون هيچ اعتراضي در آورده اند. »
به هر حال , سربازان به بازرسي لباس هايم پرداختند. يك سرباز نيز شروع به بازرسي بدني من كرد , آنچنان كه گويي چيزي را پنهان كرده باشم .
پس از اين مرحله , وارد اتاق ديگري شدم كه در آن يك دستگاه الكترونيكي وجود داشت و بوسيله آن , اشياي پنهان در جسم انسان به خوبي نمايان مي شد. پس از اين بازرسي و تفتيش , نوبت ديدار با صدام فرا رسيد. وقتي او را ديدم . با خود گفتم : « خدايا! چقدر تلويزيون , حقايق مربوط به او را پنهان مي سازد »
او مردي بود با ساق پاي كج و چهره اي سياه كه وقتي نزديك او مي شدي , عليرغم عطرهايي كه استفاده مي كرد , بوي بدش , مشام را مي آزرد.
وقتي نزديكش شدم , به من گفت : « از كدام استان هستي » گفتم : « قربان , از دياله . »
دياله , استان قهرمان پروري است و در اين مورد , تاريخ درخشاني دارد. خوب ابوعلا , از قهرماني هاي گردانتان در نبرد خرمشهر برايمان بگو!
در آن شرايط خواستم از ته دل بخندم , زيرا ارتش عراق با آن شكست مفتضحانه در خرمشهر , واقعا قهرماني و دلاوري و پايداري خود را حسابي به معرض نمايش و اثبات گذاشته بود!
با آنكه گردان ما تنها گرداني بود كه در اوايل نبرد متلاشي شده , اما در اينجا و در برابر صدام مي بايست مطالب دروغيني به خورد صدام مي دادم , و در برابر حاضران گفتم :
قربان , گردان ما نخستين گرداني بود كه دشمن را كوبيد و او را در مرزهايش زمين گير كرد. در پل طاهري , ايراني ها توان پيشروي نداشتند , زيرا گردان ما در كمين آنان بود. قربان , ما به خاطر عراق و شرافت آن , شهدايي را در خرمشهر تقديم كرديم و تمام مقاومت و پايداري ما الهام گرفته از شجاعت و مواضع آشكار شما است .
صدام در حالي كه لبخند مي زد , گفت :
آفرين به غيور مردان ... آفرين به فرزندان قعقاع , سعدبن ابي وقاص و عمر خطاب .
آنگاه هر يك از دريافت كنندگان مدال شجاعت شروع به نقل داستان هاي خيالي و كذب خود براي صدام كردند. به نظر من , صدام از دروغين بودن آن ماجراها و داستانها اطلاع داشت , اما مي خواست خود را در برابر دوربين تلويزيون با صلابت و قدرتمند جلوه دهد.
روز بعد , تلويزيون , مراسم توزيع مدالها و تصاوير ما را پخش كرد. اما مردم از خود مي پرسيدند بذل و بخشش اين مدالها چه سودي دارد در حالي كه حقايق موجود در منطقه بيانگر اين بود كه خرمشهر به دست صاحبان اصلي و قانوني آن بازگشته است !
يكي از افسران در باره اين اقدام متناقض صدام معتقد بود كه رهبري عراق قصد دارد روحيه پيروزي را در مردم و فرماندهان نگه دارد , سياستي كه بيشتر جنبه رواني و معنوي داشت , نه مادي . همانطور كه ماهر عبدالرشيد فرمانده سپاه سوم عراق ـ اظهار داشته بود : « مهم حفظ خرمشهر نيست , بلكه حفظ روحيات نظاميان است . »

ثامن الائمه ; اصول كلاسيك در كنار بهره گيري از روحيه شهادت طلبي




گزارش نظامي از عمليات « ثامن الائمه »
اشاره :
پنجم مهر ماه 1360 نقطه عطفي درتاريخ 8 سال دفاع مقدس به شمار مي آيد. در اين روز اولين عمليات گسترده ايران در مقابل ارتش متجاوز عراق كه يك سال بود در داخل سرزمين اسلامي ما جا خوش كرده بود.آغاز شد و با موفقيت كامل پايان يافت . هفته دفاع مقدس فرصتي است تا با هم مروري بر گزارش اين عمليات داشته باشيم .
وضعيت :
عليرغم برتري كامل نيروهاي دشمن , ايستادگي و مقاومت مدافعين جانباز نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران و نيروهاي مردمي مانع سقوط سريع خرمشهر شد. دشمن پس از برخورد بامقاومت سرسختانه نيروهاي خودي ضمن محاصره خرمشهر در شمال و غرب كارون , در 19 مهرماه 1359 با عبور از رودخانه كارون درمقابل آبادي مارد واقع در 15 كيلومتري شمال بهمنشير , محور اهواز ـ آبادان راقطع و در محور ماهشهر ـ آبادان تلاش نمود كه از رودخانه بهمنشير نيز عبور نموده و باورود به جزيره آبادان , خرمشهر را كاملا محاصره و آبادان را اشغال نمايد كه جريان وقايع اين مرحله عمليات و تلاشهائي كه بمنظور ممانعت از اشغال آبادان توسط دشمن و عمليات آفندي كه قرارگاه اروند ولشگر 77 پياده بمنظور آزاد سازي قسمتي از جاده ماهشهر ـ آبادان اجرا كردند قبلا تشريح گرديده است .
محاصره آبادان از شرق كارون واستمرار تهديد اشغال آن از سوي نيروهاي دشمن ازجنبه هاي مختلف سياسي و نظامي براي كشور ما بسيار خطرناك بود. حساسيت و اهميت فوق العاده اين مسئله سبب شد كه نگراني شديدي در مقامات تصميم گيري سياسي و نظامي بوجود آيد و در راس همه , رهبر كبير انقلاب اسلامي در دهه اول آبانماه 1359 ضمن ابلاغ پيامي فرمودند :
حصر آبادان بايد شكسته شود.
از زمان صدور اين فرمان تا پديد آمدن توان رزمي مناسب نيروهاي خودي (تغيير نسبي توان رزمي بنفع خودي ) براي اجراي عمليات ثامن الائمه , تلاشهاي زيادي بعمل آمد و دو بار عمليات ناموفق قرارگاه اروند و عمليات موفق لشگر 77 پياده در محور ماهشهر ـ آبادان منجر به محدود شدن منطقه سرپل دشمن در شرق كارون و خودداري دشمن از ادامه تلاش براي تصرف جزيره آبادان ويا توسعه در محور اهواز ـ آبادان و آبادان ماهشهر گرديده , نيروهاي دشمن نتوانستند جزيره آبادان را اشغال يا محاصره كامل نموده و راه آبي از قسمت شرقي بهمنشير باز نگه داشته شد.
طرح انهدام نيروهاي دشمن درمنطقه سرپل شرق كارون بدلائل زير در اولويت قرار داشت :
1 ـ فرمان رهبر كبير انقلاب اسلامي مبني بر شكست حصر آبادان كه بايد اجرا مي گرديد.
2 ـ محورهاي اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان باز شده و دركنترل نيروهاي خودي قرار مي گرفت .
3 ـ با انهدام يا عقب راندن دشمن به غرب كارون و اتكا مواضع پدافندي نيروهاي خودي به رودخانه غير قابل عبور كارون سبب صرفه جوئي در نيرو و در نتيجه رها شدن قسمت عمده لشگر77 پياده و سپاه پاسداران از اين منطقه و امكان كاربرد آنها در عمليات تعرضي ساير جبهه ها فراهم مي گرديد.
4 ـ با شكست نيروهاي متجاوز روياي حاكمان رژيم بعث عراق در مورد تسلط كامل بر اروندرود نقش بر آب شده , ضربه سياسي ورواني بزرگي به صدام و ارتش عراق وارد مي شود.
5 ـ تصرف يا تخريب سريع پلهاي احداثي دشمن روي رودخانه كارون امكان محاصره , انهدام و اسارت قسمت عمده اي از نيروهاي متجاوز را ميسر مي ساخت .
در اوايل فروردين ماه 1360 لشگر 77 پياده مسئوليت منطقه عملياتي خرمشهر و آبادان را از فرماندهي اروند كه تا آن زمان هدايت عمليات درمنطقه را عهده دار بود , تحويل گرفت . لشگر از همان ابتدا ضمن تحكم مواضع پدافندي و سد پيشروي و تثبيت دشمن . جاده ارتباطي منشعب ازمحور ماهشهر ـ آبادان به جزيره آبادان (از طريق خور كويران به چويبده ) بنام « جاده وحدت » را احداث نمود و مشكل تدارك و اصولا هرگونه تردد به جزيره آبادان را كه صرفا از راه دريا انجام مي گرفت بر طرف ساخت .
در خرداد ماه 1360 طرح عملياتي ضربت قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش درجنوب تهيه ومنتشر گرديد. ماموريت لشگر 77 پياده در اين طرح عبارت بود از :
1 ـ انهدام نيروهاي دشمن در منطقه بين آباديهاي مارد وسلمانيه .
2 ـ انهدام نيروهاي دشمن درجنوب محور ماهشهر ـ آبادان .
3 ـ انهدام كليه نيروهاي دشمن در شرق رودخانه كارون وتامين كرانه شرقي آن .
بر اساس اين ماموريت , ستاد لشگر 77 پياده از اواسط خرداد ماه 1360 بر آوردهاي ستادي خود را تهيه و ماموريتهاي يكم و دوم را به ترتيب در منطقه دارخوين (21 خردادماه 1360 ) و در شمال رودخانه بهمنشير (31 خرداد ماه 1360 ) باموفقيت اجرا نمود و براي اجراي ماموريت سوم فعاليتهاي لشگر از تيرماه 1360 آغاز شد . تلاشهاي فرماندهي وستاد براي آمادگي حمله به سرپل دشمن در شرق كارون بطور فعال وبمدت سه ماه ادامه يافته كه منجر به تهيه طرح عملياتي ثامن الائمه در 15 شهريور ماه 1360 گرديد .
طرح مذكور توسط قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش بررسي شد و ابهاماتي بنظر رسيد كه در 26 شهريور ماه 1360 به لشگر ابلاغ گرديد ولي با توجيه و تشريح طرح توسط مسئولين لشگر درمنطقه عمليات براي فرمانده نيروي زميني , طرح مورد تصويب و تاييد قرار گرفت .
طرح ريزي هاي اوليه يگانهاي تابعه لشگر كه با دستورات شفاهي و توضيحات وتوجيهات ارائه شده در كميسيون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشگر بطور رسمي انجام و پس از بررسي و ابلاغ نظرات لشگر , مراحل آمادگي براي انجام ماموريت انجام پذيرفته و عمليات ثامن الائمه كه در حقيقت مي توان آنرا مرحله يكم عمليات آزادسازي دانست در زمان مقرر آغاز گرديد.
آغاز عمليات : 5 مهر ماه 1360
پايان عمليات : 10 مهر ماه 1360
مدت عمليات : 6 روز .
قرارگاه هدايت كننده : قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش در جنوب وقرارگاه لشگر 77 پياده .
منطقه عمليات : شرق رودخانه كارون , شمال آبادان و منطقه دار خوين .
يگانهاي خودي : 1 ـ نيروي هاي ارتشي : لشگر 77 پياده . تيپ 37 زرهي . گروه رزمي 291 تانك از لشگر 16 زرهي . گردان 251 تانك از لشگر 16 زرهي . گردان 107 ژاندارمري . گروههاي توپخانه . يگانهاي مهندسي رزمي . هواپيماي نيروي زميني (هوانيروز). نيروي هوائي در پشتيباني عمومي .
2 ـ نيروي سپاه پاسداران : يگانهائي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي .
يگانهاي دشمن :
1 ـ تيپ 6 زرهي لشگر3 زرهي . 2 ـ تيپ 8 مكانيزه لشگر 3 زرهي . 3 ـ تيپ 53 (ـ) مختلط لشگر 3 زرهي . 4 ـ گردان شناسائي صلاح الدين لشگر 3 زرهي . 5 ـ تيپ 44 پياده . 6 ـ تيپ 113 گارد مرزي . 7 ـ گردان 3 تيپ 31 نيروي مخصوص . 8 ـ عناصري از ارتش خلقي .
ماموريت :
لشگر 77 پياده با همكاري سپاه پاسداران آبادان ماموريت دارد در مورخه 5 مهرماه 1360 در منطقه تك نموده , شرق رودخانه كارون را در منطقه مربوطه تامين وسپس پدافند نمايد.
تدبير عمليات :
لشگر 77 ثامن الائمه با سه تيپ در خط , تيپ 1 درمنطقه ذوالفقاريه , تيپ 2 درمنطقه فياضيه تلاش اصلي , تيپ 3 دارخوين تك نموده به ترتيب خط سبز و هدفهاي الف و ب را تامين و تصرف مي نمايد.
گردان 107 ژاندارمري وگردان 214 سوار زرهي پوشش حاشيه شرق رودخانه كارون را از دارخوين تا سلمانيه برقرار مي نمايد . گردان 134 پياده (ـ) و گروه رزمي 104 و گردان تانك واگذاري از نيروي زميني ارتش احتياط لشگر را تشكيل مي دهند.
نتيجه :
1 ـ عملياتي : تصرف و تامين ساحل شرقي رودخانه كارون . خارج كردن آبادان از محاصره يكساله . آزادسازي بيش از 150 كيلومترمربع از اراضي اشغال شده .
2 ـ تلفات پرسنلي دشمن : كشته و زخمي بيش از سه هزار نفر , اسير 1656 نفر .
3 ـ ضايعات لجستيكي دشمن : انهدام 90 دستگاه تانك و نفربر و 100 دستگاه انواع خودرو وسرنگوني سه فروند هواپيما ويك فروند هليكوپتر.
4 ـ غنائم : تعداد 100 دستگاه تانك , 60 دستگاه نفربر , سه دستگاه لودر , 5 عراده توپ و150 دستگاه خودرو به غنيمت نيروهاي خودي در آمد.
تحليل : از زيباترين حوادث اين عمليات كه كاملا كلاسيك و برمبني اصول نظامي طرح ريزي و اجرا گرديد مواردي است كه بصورت خلاصه به آن اشاره مي شود.
1 ـ سرهنگ ناصر نژاد آذر از خلبانان هوانيروز نقل مي كند كه قبل از عمليات ثامن الائمه جهت شناسايي روي نيروهاي عراقي در غرب كاروان پرواز مي كردم چون زمينه مناسب بود همكاران ديگر را صدا زده و آتش انبوهي از انواع موشك ها را بر عراقيها ريخته و تلفات و ضايعاتي سنگين را وارد كرديم . در موقعيتي خاص احساس كردم تعداد قابل توجهي عراقي داخل يك سنگر روباز پناه گرفته اند , فرود آمدم و با يك اسلحه يوزي به طرف آنها رفتم از ترس اسلحه را زمين گذاشته و دست ها را بالا بردند آنهارا سوار بالگرد نموده و بطرف شرق كاروان پرواز كردم .
2 ـ يكي از زيباترين صحنه هاي بعد از عمليات كه در نوع خود بي نظير است رژه اسراي عراقي از مقابل امير سرتيپ ظهيرنژاد فرمانده نيروي زميني ارتش ميباشد كه بااحترامات نظامي به اجرا درآمد.
3 ـ پس از مراسم رژه , سرهنگ جوادي فرمانده وقت لشگر 77 در جمع اسراي عراقي مدت 20 دقيقه به زبان عربي سخنراني كرد. محتوي كلي سخنراني كه به شكل حماسي بيان شده است , تشريح وضيعت نيروهاي اسلامي و ابراز اميدواري براي وحدت مسلمانان جهت مبارزه و جنگ با رژيم اشغالگر قدس بوده است .
4 ـ عمليات ثامن الائمه در حقيقت نتيجه اقدام يك ساله ايران در اين منطقه بود در طول سال گذشته يگانهاي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران ضمن استقرار در مواضع پدافندي از بهمنشير تا حوالي دارخوين , بارها با حمله به مواضع دشمن در طول اين خطوط توانستند ضمن حفظ روحيه آفندي , نقاط ضعف دشمن را بررسي و بر اساس آن طرح عملياتي ثامن الائمه را ارائه نمايند وبا بهترين حالت ممكن به نتيجه برسانند. عمليات ثامن الائمه نمونه كاملي از بكارگيري اصول كلاسيك جنگ در كنار بهره گيري از روحيه شهادت طلبي وايثار رزمندگان اسلام به شمار مي رود.
منبع : نيروي زميني در 8 دفاع مقدس ـ اشكانفر , هاديان
ث سرهنگ مجتبي جعفري
ارسالي از : روابط عمومي نيروي زميني ارتش
طرح ريزي هاي اوليه يگانهاي تابعه لشكر كه با دستورات شفاهي و توضيحات و توجيهات ارائه شده در كميسيون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشكر بطور رسمي انجام و پس از بررسي وابلاغ نظرات لشكر مراحل آمادگي براي انجام ماموريت انجام پذيرفت .
عمليات ثامن الائمه نمونه كاملي از بكارگيري اصول كلاسيك جنگ در كنار بهره گيري از روحيه شهادت طلبي و ايثار رزمندگان اسلام به شمار مي رود.
يكي از زيباترين صحنه هاي بعد از عمليات ثامن الائمه كه در نوع خود بي نظير است رژه اسراي عراقي از مقابل امير سرلشكر ظهيرنژاد , فرمانده نيروي زميني ارتش مي باشد كه با احترامات نظامي به اجرا در آمد.