روزنامه جمهوري اسلامي 03/07/1384 صفحه مقالات
علائم مومنان در كلام حضرت علي (ع )


قسمت دوم
آيت الله مجتبي تهراني
علي (ع ) در نهج البلاغه مي فرمايد :
« ليجتمع في قلبك الافتقار الي الناس و الاستغنا عنهم »
بايد در قلبت دو حالت « احتياج به مردم » و « استغنا از مردم » جمع شود.
« فيكون افتقارك عليهم في لين كلامك و حسن وجهك »
با داشتن روحيه نيازمندي , كلامت نرم و روايت گشاده مي شود.
همان طور كه انسان اگر از كسي چيزي بخواهد واحساس احتياج كند , هم سخنش نرم مي شود و هم چهره اش باز و شكفته مي شود. همچنين است اگر در دلت استغنا از ناس هم باشد , زيرا :
« في نزاحه عرضك و بقا عزك »
آبرويت وعزتت را حفظ كني .
در اين روايت , جنبه هاي اجتماعي موردنظر است . اما در بعد معنوي امام باقر(ع ) مي فرمايد :
« ثلاثه هن فخر المومن و زينه في الدنيا و الاخره »
سه چيز افتخار و زينت مومن در دنيا و آخرت است .
« الصلوه في آخر الليل »
نماز در آخر شب
« وياسه مما في ايدك الناس »
مايوس بودن از آنچه در دست مردم است . كنايه از استغنا از مردم است .
« و ولايه الامام من آل محمد » (11 )
و پذيرش ولايت و امامت ائمه اطهار عليهم السلام
حال تصور شود آنچه در دست ديگران است , در اختيار كسي باشد , چه فايده اي براي شخص به بار مي آورد اهل دنيا همه همتشان اين است كه بهتر بخورند و شهوتراني كنند ويك حيوان تمام عيار شوند. اما مومن چگونه است مومن دنيا را مزرعه اي براي جهان ديگر مي داند. امام حسين (ع ) فرمودند :
« ابن آدم انك لم تزل في دم عمرك منذ سقطت من بطن امك »
اي فرزند آدم , عمرت از روزي كه از بطن ما در خارج شده اي , در حال نزول و سقوط است .
« فخذ مما في يديك لا بين يديك فان المومن يتزود »
مومن در اين دنيا براي سفرش زاد و راحله تهيه مي كند.
اما كافر چه سرنوشتي دارد.
« فو الكافر يتمتع »
پس كافر در كشتزار طبيعت مي چرد.
البته مومن و كافر هر دو , از دنيا بهره مند مي شوند اما نگرش اين دو , به دنيا مختلف است .
از نظر مومن دنيا ابزار براي تحصيل آخرت است اما كافر به دنيا به عنوان هدف و غايت مي نگرد.
« ولا يصرف اللعب حكمه »
مومن از كارهاي بيهوده دوري مي گزيند , به دليل بينش حكيمانه اي كه دارد.
اين معنا در صورتي است كه حكم را به معني حكمت بگيريم . اما مي توان آن را به معناي قضاوت هم گرفت . يعني امور دنيوي قضاوتهاي وي را تغيير نمي دهد. مومن به حق حكم مي كند و دنيا او را از حق باز نمي دارد.
« ولا يطلع الجاهل علمه »
و مرد نادان به دانشش پي نبرد. اين معنا در روايتي ديگر آمده است :
« كلم الناس علي قدر عقولهم » (12 )
با مردم به مقدار فهمشان تكلم كنيد.
سيره انبيا و اوليا اين بود كه وضع مخاطب را در گفتن حقايق در نظر مي گرفتند , چون در غير اين صورت , هم علم ضايع مي شد و هم مخاطب . كسي كه قابليت و ظرفيت ندارد , ممكن است با شنيدن حقيقت به گمراهي و ضلالت بيفتد. برخي در اين روايت , جاهل را به كسي كه علمش اندك است , اطلاق كرده اند. بعضي هم غرض از جاهل را در اين روايت , مخالفان ائمه (ع ) گرفته اند و مسئله « تقيه » را مطرح كرده اند.
البته معناي دوم بعيد است و مراد همان معناي اول است .
« قوال عمال عالم حازم »
بسيار گوينده عمل كننده است , دانشمندي است و دورانديش .
در اينجا به نسبت ميان قول وعمل در مومن اشاره شده است . آنچه را كه از نيكي مي گويد , خود به آن عامل است . « حزم » به معني دورانديشي و هوشياري است . مومن حساب شده كار مي كند. مومن آن نيست كه تسبيحي در دست بگيرد و برود و گوشه اي بنشيند و ذكر بگويد. مومن در روايات چنين توصيف نشده است . اين چنين كسي , تنبل است و فريب شيطان را خورده است .
« لا بفحاش ولا بطياش »
ناسزا گو و سبك نيست .
فحش به معناي از حد گذراندن بدي است . « فحش » يعني بدي زياد كرد , و وقتي به كلام و الفاظ تعلق مي گيرد به معناي بدزباني است .
« طياش » به انسان سبكي گويند كه قدرت تصميم گيري در امور ندارد. اين معنا خيلي ظريف است . آدم طياش همواره در ترديد و دودلي است . اما مومن فكر مي كند. تدبير به خرج مي دهد و تصميم مي گيرد. برخي از افرادي كه دائما در مسائل ريز و درشت زندگي استخاره مي كنند , مصداق اين حالت هستند.
« وصول في غير عنف »
مومن معاشرتي است بدون زحمت .
وصول به كسي گويند كه زياد معاشرت مي كند اما در معاشرت مراقب است كه افراد را در زحمت و تعب نيندازد.
اصولا در باب صله ارحام , بهترين صله رحم , دستگيري از ارحام است و الا رفتن و مزاحمت « صله » نيست . امام رضا(ع ) فرموده اند :
« صل رحمك و لو بشربه من الما » (13 )
صله ارحام كن اگر چه به دادن شربتي آب .
« و افضل ما توصل به الرحم كف الاذي عنها » (14 )
وبا فضيلت ترين چيزي كه با آن مي توان صلح رحم كرد , اين است كه ارحام را آزار ندهي .
« بدول في غير سرف »
اهل بذل و بخشش است بدون آنكه به اسراف دچار شود.
براي روشن شدن روايت , توضيح مطلبي ضروري است . بخل كه « اقتار » هم گفته مي شود , نقطه مقابل اسراف است . بخل , صفت شخصي است كه در جايي كه واجب است مصرف كند , نمي كند. اسراف مصرف مواهب الهي است در جايي كه لازم و شايسته نيست .
حد وسط اسراف و اقتار , جود و سخاوت است . سخاوت ملكه انساني است كه مواهب الهي را در جايي كه لازم است وسزوار , خرج مي كند.
بعضي فكر مي كنند كسي كه بريز و بپاش دارد , انسان سخاوتمندي است . در حالي كه چنين نيست و براي تشخيص سخاوت از اسراف بايد موقعيت , موارد , مقدار و ضرورت مصرف ملحوظ گردد. امام هشتم (ع ) در ضمن روايتي فرموده اند كه انسان به كمال ايمان نمي رسد مگر آنكه در وي سه خصلت باشد :
« التفقه في الدين »
دين شناس باشد.
« وحسن التقدير في المعيشه »
در معيشت و زندگيش , اهل اندازه گيري باشد.
« والصبر علي الرزايا » (15 )
در گرفتاريها صابر باشد. حال ممكن است سئوال شود كه موارد مصرف و محل شايسته براي انفاق كجاست پاسخ را بايد از فقه جويا شد. وابتدا بايد از واجب النفقه شروع كرد.
امام رضا(ع ) فرمودند :
« صاحب النعمه يجب ان يوسع علي عياله »
كسي كه خداوند به وي نعمت مادي داده واجب است كه بر خانواده اش وسعت و توسعه دهد.
اين وجوب , وجوب استحبابي است . متاسفانه , برخي به نام رياضت و خودسازي بر خانواده خود تنگ مي گيرند. مقدس بازيها گاهي به چنين انحرافاتي منجر مي شود. آدمي نمي فهمد كه دارد به سوي جهنم سير مي كند. گاهي هم , بعضي فقط خود و خانواده شان را مي بينند و از ديگران غافلند , اين هم درست نيست . بايد در انفاق , هر كس به وضع مالي خويش نظر كند و مطابق با درآمدش , انفاق كند.
« لا بختال ولا بغدار »
نيرنگ باز و حيله گر نيست .
« ختل » در لغت , زشت ترين حيله ها را گويند. « ختال » هم به معني فريب دادن است . اهل لغت مي گويند « ختل رعت الصيد » يعني گرگ پنهان شد تا فريب دهد.
معني روايت اين است كه مومن نسبت به مومنان , مكر و حيله نمي كند.
« غدار » هم نيست . غدار به معني پيمان شكن است . پيمان شكني هم ريشه در حيله و مكر دارد. البته مكر كردن در جنگ واجب است و مومن بايد زيرك باشد. در تاريخ نوشته اند وقتي مسلم بن عقيل در خانه هاني بود , عبيدالله به عيادت هاني آمد. هاني به مسلم گفت از پشت پرده بيرون بيا و عبيدالله را به قتل برسان .
عبيد الله آمد و رفت و مسلم او را نكشت . وقتي مورد اعتراض واقع شد , فرمود , ما در صحنه جنگ نبوديم و من اين عمل را با مروت سازگار ندانستم . به تعبير ما , اين كار نامردي بود.
« ولا يقتفي اثرا ولا يخيف بشرا »
مومن در جستجوي عيوب مردم نيست وبر هيچكس ستم نكند.
كساني كه عيب جو هستند از نظر روايات , از ايمان خارج مي شوند.
امام صادق (ع ) فرمودند :
« ادني ما يخرج به الرجل من الايمان ان يواخي الرجل علي دينه فيحصي عليه عتراته و زلاته ليعنفه بها يوما ما » (16 )
نزديكترين كاري كه شخص را از ايمان خارج مي كند نزديكي شخص به مومن براي جستجو از عيوب ايشان است , براي آنكه مدرك و مستندي از ايشان براي كوبيدنش داشته باشد.
پيامبر(ص ) فرموده اند :
« با معشر من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الي قلبه لا تزموا المسلمين »
اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و در قلبتان وارد نشده است , مسلمانها را مذمت نكنيد.
« ولا تتبعوا عوراتهم »
و لغزشهاي آنها را جستجو نكنيد.
« فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله عورته يفضحه ولو في بيته » (17 )
هر كسي جستجو كند عيوب آنها خداوند جستجو مي كند عيوب او را و كسي را كه خدا جستجو كند عيوبش را , رسوايش مي گرداند اگر چه در درون خانه اش باشد.
« رفيق بالخلق »
با نرمي برخورد مي كند.
روحيه نرم دارد و با خلق با لطافت برخورد مي كند.
مومن دشمن ساز نيست . غلظت و خشونت ندارد. در « وسايل الشيعه » بابي است تحت عنوان « مدارا با مردم » , روايات در اين باب زياد است . پيامبر(ص ) فرمودند :
« مداراه الناس نصف الايمان » (18 )
مدارا كردن با مردم نيمي از ايمان است .
در روايت « ناس » كه عام است و اختصاص به مسلمان و مومن ندارد آمده :
« الرفق بهم نصف العيش » (19 )
برخورد نرم با مردم نصف زندگي است . در اين روايت به زيبايي , هم به جنبه معنوي وهم مادي , اشاره شده است . هم نصف ايمان تامين مي شود هم نصف معيشت دنيوي . در نقطه مقابل فرموده اند :
« الانقباض من الناس مكسبه للعدواه » (20 )
تنگ نظري با مردم وسيله كسب دشمني است .
اين روايات با آنچه قرآن در نسبت ارتباط مومن با مومنان , منافقان و كفار مطرح مي كند منافاتي ندارد. اين روايات از بعد اخلاقي مدنظر است و آياتي همچون
« اشدا علي الكفار رحما بينهم »
مصداق مسائل حقوقي است . مثلا اگر در مسئله اي حقوقي , طرف تو مومن باشد با رفق و محبت و گذشت و اگر كافر بود , با غلظت و خشونت برخورد كن .
« ساع في الارض »
كوشش كننده است در زمين .
مومن اهل كار و تلاش است . دلبستگي مومن به خدا وي را از كار باز نمي دارد. برعكس , ايمان , انسان را به تلاش وا مي دارد. از طرفي مومن خودخواه نيست و صرفا براي خود تلاش نمي كند , بلكه براي جامعه مي كوشد. در جمله بعد به اين مطلب اشاره مي فرمايند :
« عون للضعيف , غوث للملهوف »
كمك كار ضعيف و پناه بي كسان است .
« ولا يهتك سترا ولا يكشف سرا »
مومن پرده در نيست واسرار مردم را افشا نمي كند.
« ستر » به معني پرده و هتك به معناي دريدن است . مومن نه پرده را مي درد و نه پرده را بالا مي زند. مسئله « هتك » در روابط اجتماعي موضوعي با اهميت است . گاهي به قصد اصلاح ناخواسته , افساد مي كنند. مكرر گفته ام كه محور تربيت , پرده داري است نه پرده دري .
خلق مومن , خلق الله است . خداي تعالي پرده در نيست و مومن كه با حق تعالي پيوند خورده است , متصف به صفات اوست , بنابر اين پرده دري نمي كند.
مومن , « ستار العيوب » است نه « كشاف العيوب » . در روايتي با سندي بسيار عالي , شخصي به امام صادق (ع ) عرض كرد :
« عوره المومن علي المومن حرام »
عورت مومن بر مومن حرام است
حضرت فرمود : بلي . از حضرت سئوال كرد مقصودتان از عورت پايين تنه است
« قال ليس حيث تذهب فكرك » فرمودند : خير , فكرت در اين مورد به انحراف رفته است . سپس حضرت فرمودند : مقصودم از حرمت عورت مومن , حرمت افشاي اسرار مومن است .
خوار كردن مومن , آدمي را از ولايت خداوند خارج و در سايه ولايت شيطان قرار مي دهد. مفضل مي گويد حضرت صادق (ع ) به من فرمودند :
« من روي علي مومن روايه يريد بها شينه و هدم مروته من اعين الناس , اخرجه الله من ولايته الي ولايه الشيطان »
اگر كسي از مومنين چيزي نقل كند كه وي را خوار و سبك و پيش مردم كوچك كند , خداوند او را از ولايت خويش خارج مي كند و در ولايت شيطان قرار مي دهد.
يعني , تو لياقت نداري كه من خدا حاكم بر تو باشم . جالب است بدانيم كه شيطان هم وي را نمي پذيرد.
« فلا يقبله الشيطان » (21 )
گاهي مسئله عيب هم در كار نيست . مومني است كه اهل يك سنخ عبادات است و نمي خواهد ديگران بفهمند. « اضاعه السر » مطلق است . در روايتي امام كاظم (ع ) فرمودند :
« المجالس بالامانات » (22 )
مجالس خصوصي در حكم امانات است .
يعني , اگر در مجلسي چند نفر مومن سخن خصوصي با يكديگر مي گفتند , نقل آن صحيح نيست .
مومن خير برادرش را مي گويد و سرش را مستور مي كند. يعني مومن اصولا خوبيهاي مومن را مي بيند و زشتي ها را مي پوشاند. در روايات متعدد آمده است كه خداوند عملي را از مومن مي نگرد و به ملائكه مباهات مي كند اما هيچ گاه در برابر عمل زشت مومن , فرشته ها را خبر نمي كند كه بياييد نگاه كنيد.
« كثير البلوي , قليل الشكوي »
ابتلائات مومن زياد است ولي شكايت و گلايه اش كم است . « ان راي خيرا ذكره وان عاين شرا ستره »
اگر عمل خير و پسنديده اي را ببينيد آن را متذكر مي شود , اما كارهاي زشت و ناپسند را بازگو نمي كند.
« يستر العيب و يحفظ الغيب »
عيب را مي پوشاند و حفظ غيب مي كند.
به اعتقاد من , حفظ غيب اين است كه در غياب مومن , بيشتر احترامش را حفظ مي كند.
« يقيل العثره » (23 )
خطاها را ناديده مي گيرد.
« اقاله » به معناي برگرداندن است . در فقه , در باب بيع , مي فرمايند طرفين مي توانند معامله را اقاله كنند , يعني معامله را بهم بزنند. در اينجا اميرالمومنين (ع ) جنبه اخلاقي بدان داده اند. مي فرمايند اگر خطايي نسبت به مومن شد , اقاله مي كند يعني ناديده مي گيرد. انگار چيزي نشده ووضع به حال اول خود است .
« و يغفر الزله »
پوزش پذير است .
مومن نه تنها خطاها را اقاله مي كند كه اگر شخصي عذرخواست , فورا مي پذيرد. در وصاياي پيامبر(ص ) آمده است : « من لم يقبل من متنصل عذرا صادقا كان او كاذبا . لم ينل شفاعتي » (24 )
اگر كسي عذرخواهي كسي را چه راست و چه دروغ نپذيرد , شفاعت من شامل حالش نمي شود.
چه رابطه اي ميان شفاعت و پذيرش عذر در اين دنيا است
انسان در اين عالم بايد نمونه اي از صفات و افعال الهي را نشان بدهد. به ياد دارم بزرگي كه از وارستگان بود به من مي فرمود فلاني من هر شش ماه يكبار , تمام كساني را كه به من بدي كرده اند اما من نمي دانم , عفو مي كنم .
يك وقت بحث عذرخواهي است كه غالبا اين چنين است اما مطلب آن بزرگ , فوق اين مطلب است . افرادي به انسان تعدي كرده اند وبراي عذرخواهي هم نيامده اند لكن او همه شان را بخشيده است . اما چه نفعي عايد اوليا از عذرخواهي مي شود
اين افراد قادرند روز قيامت سخن بگويند. زبان حالشان اين است كه خدايا من كه بنده بودم , گذشت كردم تو هم كه خالق من هستي از من بگذر. يعني يك نمونه از صفات الهي را در عالم بارز كرده است و لذا حق تعالي درخواستش را رد نمي فرمايد.
« لا يطلع علي نصح فيذره ولا يدع جنح حيف فيصلحه »
به نصيحتي آگاه نشود كه آنرا رها كند وهيچ كجروي را اصلاح نكرده نگذارد.
معناي ديگر اين است كه ممكن است اصلا جرمي از مومن صادر نشود تا محتاج اصلاح شود.
« امين رصين تقي نقي زكي رضي يقبل العذر »
امين با وفا , پرهيزكار پاكدامن , بي عيب , پسنديده نسبت به مردم و خدا و عذرپذير است .
مومن در جامعه به گونه اي رفتار مي كند كه مردم به او اعتماد مي كنند. « رصين » است يعني , در همه چيز يا در امانت داريش محكم است . تقي است واز آلودگيها مبراست . نقي است . چه بسا نقي اشاره به ذمائم اخلاقي است . نه تنها تقي است يعني , افعالش به معصيت آلوده نيست كه ملكاتش نيز آلوده به نفسانيات نيست . يعني , اهل كبر و حقد و حسد و رذايل اخلاقي نيست .
« زكي » است يعني , اهل تزكيه نفس است . در دو صفت تقي و نقي جنبه سلبي مطرح است و در دو صفت بعد , جنبه اثباتي است . تزكيه نفس , مومن را رشد مي دهد. راضي است يعني , رضايت خالق را جلب كرده است و مرضي است يعني , هم خالق از او راضي است و هم خلق .
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافري است رنجيدن
مومن مطلب بالاتري مي جويد. نه تنها نمي رنجد بلكه همواره خشنود است .
« رضي الله عنهم و رضوا عنه » آنقدر دلش با محبوب وابسته است كه از تاديب محبوب , لذت مي برد. به تعبير آن عارف بزرگ :
اگر با ديگرانش بود ميلي چرا ظرف مرا بشكست ليلي
او با اوليا سر و كار دارد و آنها را هدف گيري كرده است . اگر چه اين وادي , وادي ديگري است كه بهتر است مكتوم بماند. « ويجمل الذكر »
مومن در وقت يادآوري مومن , زيبا توصيف مي كند.
مومن آنگاه كه مي خواهد ديگران را توصيف كند , زيبا و آراسته وصف مي كند.
« و يحسن بالناس الظن »
گمانش به ديگران نيك است .
سو ظن , بيماري است . بدگمانها معيوب اند , در جامعه اي كه صلاح بر فساد غلبه دارد اگر كسي به برادر يا خواهر مومنش بدگمان شود اين شخص بيمار روحي است . منشا سوظن , جبن و حقارت نفس است . به دليل ضعف نفس , شيطان در روح ضعيف نفوذ واو را وسوسه كرده و خواطر شيطاني را بدو القا مي كند.
مومن اهل حسن ظن به ديگران است و اجازه نمي دهد شيطان در زواياي روحش لانه كند.
دو جمله اي كه مولا فرمودند كاملا به يكديگر مربوطند. آنگاه كه يادآور ديگران است , با زيبايي يادآوري مي كند و گمان نيك به ديگران دارد. وقتي كه مومن در روابط اجتماعي از برادر يا خواهر مومنش ذكر جميل داشت , پيوندهاي اجتماعي وثيق و محكم مي شود. اصولا مومن مقيد و متعهد است كه پيوندهاي اجتماعي مومنان را تحكيم بخشد.
از نظر زباني , خوب وصف مي كند واز نظر دروني حسن ظن دارد. اساسي ترين عامل حفظ هر جامعه حسن اعتماد عمومي است . ريشه اين حفظ در حسن ظن است . به دليل حسن ظن , اعتماد مي كنيم و اگر اعتماد نباشد , در جامعه از هم مي گسلد , مومن بايد به روابط اجتماعي استحكام ببخشد و مسائلي همچون ذكر جميل نمونه اي از ايجاد حسن اعتماد عمومي است .
پاورقي ها :
11 ـ غرر , ج 1 , ص 145
12 ـ غرر , ج 1 , ص 176
13 ـ غرر , ج 4 , ص 30
14 ـ غرر , ج 5 , ص 387
15 ـ جامع الاخبار , ص 35
16 ـ غرر الحكم , ج 1 , ص 356
17 ـ وسايل ج 9 , ص 90
18 ـ سوره آل عمران , آيه 129
19 ـ سوره انشقاق , آيه 6
20 ـ بحار الانوار , ج 72 , ص 110 تا 112
21 ـ وسائل , ج 8 , ص 521
22 ـ نسخه بحارالانوار « لاينكي »
23 ـ ميزان الحكمه , ج 5 , ص 552 به نقل از بحار , ج 69 , ص 408
24 ـ بحار , ج 73 , ص 170