روزنامه جمهوري اسلامي 31/06/1384 صفحه مقالات
مهدي منتظر(عج ) از ديدگاه اهل سنت


قسمت سوم و پاياني
استاد عبدالمحسن العباد
استاد اهل سنت در كشورهاي عربي
احاديث وارده در صحيحين در شان مهدي
1 ـ بخاري در صحيح خود در باب نزول حضرت عيسي بن مريم (ع ) از ابوهريره نقل مي كد كه حضرت رسول (ص ) مي فرمايد : « چگونه خواهيد بود زماني كه فرزند مريم (عيسي ) از آسمان فرود آيد و در بين شما قرار گيرد در حالي كه امام شما از خود شما است .
2 ـ حديث فوق را مسلم نيز در صحيح خود در كتاب الايمان توسط ابوهريره از نبي مكرم (ص ) نقل كرده و نيز مسلم از ابوهريره به تعبير ديگري مضمون فوق را نقل مي كند به اين بيان كه حضرت رسول (ص ) فرمود : « چگونه خواهيد بود زماني كه فرزند مريم بر شما نازل شود در حالي كه مادر شما با شما است . » (امكم فيكم )
راوي حديث , « ابن ابي ذئب » حديث را معني كرده به اينكه منظور از جمله « امكم فيكم » كتاب خدا و سنت پيامبر خدا است (يعني چگونه خواهيد بود زماني كه فرزند مريم در بين شما نازل شود در حالي كه قرآن كريم و سنت پيامبر با شما است )
3 ـ همچنين مسلم در صحيح خود از جابر نقل مي كند كه حضرت رسول (ص ) فرمود :
« گروهي از امت من لايزال براي دفاع از حق مي جنگند و در اين درگيري غلبه و پيروزي تا روز قيامت از آن امت من است . »
سپس مي فرمايد : « پس عيسي بن مريم از آسمان نازل مي شود. امير وامام شما به عيسي مي گويد.
بيا براي ما نماز بخوان و امامت كن !
عيسي (ع ) در جواب مي گويد :
اين كار را من نخواهم كرد بلكه بعضي از شما (امت پيامبر) بر بعضي ديگر امير خواهيد بود به جهت كرامتي كه خداي سبحان به اين امت داده است . »
دلالت احاديث وارده در صحيحين
اين قبيل احاديث كه در صحيحين وارد شده به دو مطلب دلالت مي كند :
الف : وقت نزول حضرت عيسي بن مريم (ع ) از آسمان متولي امور مسلمين شخصي است از خود امت پيامبر گرامي اسلام .
ب : حضور امير امت براي نماز و نماز خواندنش بر امت و تقاضاي ايشان از حضرت عيسي كه نماز را به عهده بگيرد و او نيز قبول نمي كند و به امير محول مي نمايد , همه دليل بر اين است كه امير مرد صالح و شايسته اي است و مورد هدايت و عنايت حضرت حق سبحانه و تعالي است .
در اينجا اگر چه تصريح به نام مهدي نشده ولي اين قبيل روايات دلالت مي كند بر صفات و خصوصيات مردي صالح كه امامت مي كند بر جميع مسلمين در هنگام نزول حضرت عيسي . و در سنن و مسانيد و... احاديثي وارد شده كه روايات موجود در صحيحين را تفسير مي كند و روشن مي كند كه منظور از اين رجل صالح محمد بن عبدالله (1 ) از اولا دحسن بن علي است كه به او « مهدي » خطاب مي شود زيرا روايات بعضي بعضي ديگر را تفسير مي كند.
از جمله احاديث (كه احاديث موجود در صحيحين را معني كرده و مشخص مي كند كه منظور از آن رجل صالح مهدي است ) حديثي است كه حارث بن ابي اسامه در مسند خود از جابر از حضرت رسول اكرم (ص ) نقل مي كند كه مي فرمايد : « نازل مي شود عيسي بن مريم پس امير امت مهدي به او مي گويد بيا براي ما نماز بخوان !
عيسي مي گويد : نماز را شما بايد بخواني زيرا بعضي از شما امت پيامبر آخر الزمان بر بعضي ديگر امير است به جهت كرامتي كه خداي سبحان به اين امت عنايت كرده است . »
و « ابن قيم » در « المنار المنيف » گفته سند اين حديث خوب و قابل قبول است .
(چنانچه معلوم است اين حديث به خوبي روشن مي كند منظور از اميري كه در صحيح مسلم آمده و نماز را به عيسي پيشنهاد مي كند همان مهدي است ).
و شيخ صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » مجموعه زيادي از احاديث مهدي را وارد كرده كه آخرين آنها حديث جابر است كه مسلم آن رادر صحيح خود آورده است .
و « عثبه » مي گويد : درست است كه در حديث جابر نام مهدي ذكر نشده و تعبير به « اميرهم » گرديده ولي اين تعبير هيچ محمل و توجيهي ندارد جز اينكه بگوييم منظور از آن مهدي منتظر است كما اينكه روايات و احاديث زيادي بر آن دلالت دارد.
و بالجمله چون مقام اقتضا نمي كند كه اكثر روايات وارده را در مورد مهدي در غير صحيحين نقل كنم صلاح ديدم كه در اينجا به نقل بعضي از آنها با بررسي اسناد وروايات اكتفا كنم .
احاديث وارده در غير صحيحين
در اينجا بعضي احاديثي كه در مورد مهدي در كتب غير صحيحين دارد بيان مي داريم :
1 ـ ابوسعيد خدري از رسول گرامي اسلام (ص ) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود : « بشارت مي دهم شما را به مهدي كه مبعوث مي شود در شرايطي كه مردم با هم در اختلاف اند پس زمين را پس از عدل وداد مي كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
از مهدي هم ساكنين آسمانها راضي هستند و هم ساكنين زمين و اموال را به صورت صحيح تقسيم مي كند. »
مردي از حضرت رسول اكرم سوال مي كند : منظور از تقسيم مال به نحو صحيح چيست
حضرت فرمود : تقسيم بالسويه , و توسط مهدي قلوب امت محمد مملو از غنا مي شود و عدل او گسترش پيدا كرده همه جا را مي گيرد , تا آخر حديث
« ابوبكر هيثمي » در « مجمع الزوائد و منبع الفوائد » گفته : « احمد نيز اين حديث را به اسانيد ابويعلي به اختصار نقل نموده و رجال هر دو از ثقات و موثقين هستند. »
2 ـ از ابوهريره نقل شده كه خدمت حضرت پيامبر(ص ) ذكر « مهدي » شد. حضرتش فرمود : « اقل مدت حكومتش هفت سال واگر نه هشت سال و الا نه سال خواهد بود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد چنانچه مملو از ظلم و جور بوده است . »
هيثمي گفته اين روايت را « بزار » روايت كرده و رجالش ثقات است ولي در بعضي از رجال آن بعضي ضعف ها وجود دارد.
3 ـ ابوهريره از پيامبر اكرم نقل مي كند كه حضرت فرمود : در بين امت من مهدي ظهور خواهد كرد و اقل مدت حكومت او هفت سال واگر نه هشت سال و الا نه سال خواهد بود و در زمان زمامداريش امت من چنان از نعمت برخوردار مي شوند كه سابقه نداشته باشد , آسمان باران رحمت خود را بر آنها فرو مي ريزد و زمين از روياندن گياهان دريغ نخواهد نمود و مال و ثروت فراوان مي شود.
هر كسي برمي خيزد مي گويد : اي مهدي چيزي به من عطا كن ! بي درنگ مي فرمايد : بگير. هيثمي گفته : اين خبر را طبراني در اوسط نقل كرده و رجالش ثقات است .
4 ـ « ابوداود » در « سنن » خود كتابي را تاسيس نموده و در اول كتاب گفته است : « اول كتاب المهدي » و در آخر آن نيز نوشته « آخر كتاب المهدي » و در ذيل اين كتاب باب مستقلي را منعقد كرده كه در آن سيزده حديث وارد كرده و مصدر نموده اين كتاب را (كتاب المهدي ) به حديث جابر بن سمره كه مي گويد : شنيدم پيامبر خدا(ص ) فرمود : « دين اسلام پايدار خواهد ماند تا دوازده امام بر شما امامت كنند... »
و جلال الدين سيوطي نيز در آخر جز كتاب « العرف الوردي في اخبار المهدي » مي گويد : در اين روايت جابر اشاره هست به بيان علما كه فرموده اند مهدي يكي از امامان دوازده گانه مي باشد و اين مطلب را نيز ابن كثير در تفسيرش آورده آنجا كه در سوره مباركه مائده آيه شريفه و لقد اخذ الله ميثاق بين اسرائيل الخ تفسير مي كند و نظر جمعي از علما كه از جمله آنها شارع (طحاويه ) باشد آن است كه منظور از دوازده نفر , خلفاي راشدين (ابوبكر , عمر , عثمان و علي ) و هشت نفر ديگر است . » (2 )
5 ـ روايت كرده « ابوداود » در سنن خود از طريق « عاصم بن ابي النجود » از « ابوزرعه » از « عبدالله به مسعود » از پيامبر خدا(ص ) كه فرمود : « اگر از دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد خداي سبحان آن روز را طولاني خواهد كرد تا مبعوث نمايد در آن مردي از اهل بيت من كه اسم او مثل اسم من و اسم پدرش مانند اسم پدر من است . (3 ) و زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد. »
اين حديث را « ابوداود » و « منذري » و « ابن قيم » در « تهذيب سنن » نقل كرده و اعتراض ننموده بلكه با سكوت خود آن راتاييد كرده است .
و همچنين در « المنار المنيف » اشاره به صحت آن كرده و نيز « ابن تيميه » در « منهاج السنه النبويه » صحت حديث فوق الذكر را پذيرفته و صاحب كتاب « مصابيح السنه » در فصل الحسان روايت فوق را آورده است و « الباني » نيز از كتاب « مصابيح » , حديث را نقل نموده و در « تخريج احاديث المشكاه » تدوين كرده است .
مدار حديث فوق عاصم بن ابن النجود است و خلاصه اقوالي را كه در مورد عاصم علماي رجال ايراد نموده اند در كتاب « عون المعبود شرح مسند ابي داود » نوشته است , از جمله مي گويد : « عاصم فرزند ابوالنجود و اسم ابوالنجود بهدله است كه يكي از قرا سبعه محسوب مي شود. احمد بن حنبل مي گويد او مرد صالحي است و من قرائت او را در قرآن انتخاب مي كنم . احمد و ابوزرعه نيز او را توثيق نموده اند و ابو حاتم گفته است : محل عاصم نزد من محل صدق است و او صالح الحديث است .
ابوجعفر نيز بيان داشته بر عاصم از نظر صدق و صلاح هيچ اشكالي وارد نيست الا اينكه سو حافظه داشته چنانچه دار قطني نيز گفته : عاصم از نظر حفظ مشكل داشته است . » (4 )
ذهبي نيز گفته : عاصم در قرائت موثق است ولي در حديث به حد وثوق نمي رسد اما صداقت او ثابت است و حسن الحديث مي باشد.
بنابراين عاصم بن بهدله ثقه است بنا به راي احمد و ابوزرعه حسن الحديث و صالح الاحتجاج است بنابر نظر غير احمد و ابوزرعه از علماي رجال او غير از سو حافظه نقصي ندارد.
عليهذا رد حديث به جهت اينكه عاصم او را نقل كرده از شيوه و سيره منصفين به دور است علاوه بر اينكه گفتيم طريق حديث منحصر به عاصم نيست بلكه از طرق ديگر نيز نقل شده و لذا احتمال خطا به جهت سو حافظه از عاصم برداشته مي شود و خداي متعال داناتر به واقعيات است انتهي .
حديث مذكور را ابن خلدون نيز در مقدمه تاريخ خود نقل كرده و چون عاصم آن را نقل كرده بر آن ايراد گرفته و گفته : عاصم سو حافظه دارد و چون جرح مقدم بر تعديل است اين حديث قابل قبول نيست .
ولي شيخ احمد شاكر حرف ابن خلدون را رد كرده چنانچه در تخريج احاديث مسند مي گويد : ابن خلدون حرف محدثين را خوب نفهميده و لذا گفته جرح مقدم بر تعديل است .
اگر او بر اقوال محدثين آگاهي داشت و مطالب آنها را به خوبي درمي يافت چنين سخني نمي گفت .
همچنين شيخ احمد شاكر در مورد عاصم مي گويد : او از بزرگان قرا معروف است و در نقل حديث نيز مورد وثوق است اگر چه در بعضي از احاديث خطا و اشتباهي كرده ولي اين خطا آنچنان غلبه نداشته تا باعث شود احاديث نقل شده توسط او مقبول واقع نشود.
ابن ابي حاتم در جرح و تعديل مي گويد : خبر داد به ما عبدالله بن احمد بن محمد بن حنبل در ضمن مطلبي كه به من نوشته بود به اينكه : از پدرم در مورد عاصم بهدله سوال كردم , گفت : او ثقه و مرد صالحي است و بسيار مورد وثوق است الا اينكه اعمش از نظر حافظه از او قويتر بوده به همين جهت شعبه احاديث اعمش را بر او ترجيح مي داد.
و نيز ابن ابي حاتم مي گويد : از پدرم در مورد عاصم سوال كردم , پدرم گفت : او مرد صالحي است . او بيش از ابوقيس الاودي حديث نقل كرده و از او مشهورتر است و نزد من محبوبتر از ابوقيس است .
ابن ابي حاتم مي گويد : از ابوزرعه نيز در خصوص عاصم سوال كردم , پاسخ داد : مورد وثوق است . و من مطلب ايشان رابراي پدرم نقل كردم , او گفت : در مورد ثقه بودن او حرفي نيست ولي ابن عليه گفته هر محدثي كه اسمش عاصم است كم حافظه است .
شيخ احمد شاكر نيز گفته : نهايت انتقادي كه نسبت به عاصم شده آن است كه او حافظه قوي نداشته , اكنون بايد ديد آيا با اين انتقاد جزئي سزاوار است كه حديث عاصم را مردود بدانيم و بدين وسيله قضيه مسلم مهدي را مورد ترديد قرار بدهيم و حال آنكه مسئله مهدي با روايات و احاديث فراوان به اثبات رسيده به حدي كه جاي هيچ گونه شك و ترديدي در آن نيست (اين بود ما حصل نظريه علما در مورد عاصم بن بهدله راوي حديث مهدي . اينك به نقل حديث در اين رابطه از منابع ديگر ادامه مي دهيم .)
6 ـ ابوداود در سنن خود مي گويد : روايت كرده سهل بن تمام بن بديع از عمران القطان از قتاده از ابونضره از ابوسعيد خدري از رسول اكرم (ص ) كه حضرت فرمود : « مهدي از من است و هموست كه پيشاني برجسته دارد و بيني او نيز برجستگي دارد. زمين را آكنده از عدل و داد خواهد نمود چنانچه لبريز از ظلم و جور شده باشد و مدت حكومت او هفت سال خواهد بود. »
« ابن القيم » در « المنار المنيف » گفته : حديث فوق را ابوداود با سندهاي خوب و معتبر نقل كرده و همچنين حديث مذكور را در مصابيح السنه در فصل الحسان نقل نموده و الباني در تخريج احاديث المشكاه اين روايت را از نظر اسناد آن حسن دانسته و سيوطي نيز در الجامع الصغير صحيح بودن آن را قبول كرده است .
7 ـ « ابن ماجه » در سنن خود از « محمد بن يحيي » و « احمد بن يوسف » روايت مي كند كه آن دو نفر نيز از عبدالرزاق از سفيان ثوري از خالد الخذا ابوقلابه از ابواسما الرحبي از ثوبان از حضرت رسول (ص ) كه فرمود : در كنار كنز شما سه گروه مقاتله و جنگ خواهند كرد كه همه آنها فرزند خليفه هستند ولي هيچ كدام به مقصود خود نمي رسد و پس از آن پرچم هاي سياهي از طرف مشرق ظاهر مي شود و چنان شما را خواهند كشت كه مانند آن قتل و كشتار را كسي نديده باشد (راوي گويد : سپس حضرت رسول چيزي گفت كه متوجه نشدم ) پس از آن فرمود : اگر چنين شخصي را با اين نشانه ها ديديد با او بيعت كنيد حتي اگر لازمه اين بيعت چهار دست و پا روي برف و يخ راه رفتن باشد زيرا كه او خليفه الله مهدي است .
شيخ مهدي فواد عبدالباقي در تعليقش بر سنن ابن ماجه در زوائد مي گويد : اسناد اين روايت صحيح است و راويانش از موثقين هستند و همين روايت را حاكم در مستدرك نقل نموده و گفته : اين روايت به شرط شيخين صحيح است .
همين حديث را حافظ بن كثير به سند خود در كتاب الفتن و الملاحم نقل كرده مي گويد : اسناد اين حديث قوي و صحيح است . بعد از آن حديثي را از ترمذي نقل مي كند كه در آن حديث نيز از پرچم هاي سياه ذكري به ميان آمده كه در اين رابطه حافظ مي گويد : منظور از اين پرچم هاي سياه , پرچم هاي سياهي كه توسط ابو مسلم خراساني بلند شد و از بني اميه حكومت را در سال 132 هـ ق سلب كرد , نيست بلكه منظور پرچم هاي سياه ديگري است كه در معيت مهدي خواهد آمد و اين همان مهدي بن عبدالله علوي فاطمي حسن (5 ) مي باشد .
8 ـ ابوداود در سنن خود نقل مي كند از احمد بن ابراهيم از عبدالله جعفر رقي از ابو المليح حسن بن عمر از زياد بن بيان از علي بن نفيل از سعيد بن مسيب از ام سلمه كه او مي گويد : از حضرت رسول اكرم (ص ) شنيدم مي فرمود : « مهدي از عترت من و از اولاد فاطمه است »
ابن ماجه نيز حديث را از سعيد بن مسيب اين چنين بيان مي دارد : ما پيش ام سلمه بوديم و صحبت از مهدي شد. ام سلمه گفت : « من از حضرت رسول شنيدم كه فرمود مهدي از اولاد فاطمه است »
و همين روايت را علامه سيوطي در « الجامع الصغير وارد كرده وصحت او را قبول نموده است . و همچنين در كتاب « مصابيح السنن » در فصل الحسان حديث مسبوق نقل گرديده و « الباني » در « تخريج احاديث المشكاه » اسناد او را خوب و معتبر دانسته است .
9 ـ « ابن قيم » در « المنار المنيف » و « حارث بن اسامه » در مسندش مي گويند : روايت كرده اسماعيل بن عبدالكريم از ابراهيم بن عقيل از پدرش از وهب بن منبه از جابر از رسول خدا(ص ) كه فرمود : عيسي بن مريم (هنگام خروج حضرت مهدي عليه السلام ) نازل مي شود پس امير شما(مهدي ) به او مي گويد : بيا براي ما نماز بخوان ! عيسي جواب مي دهد : بعضي از شما (امت محمد) بر بعضي ديگر امير است زيرا خداي متعال بر اين امت كرامت داده است . ابن قيم گفته : اسناد اين روايت نيز خوب و مقبول است .
پاورقي :
1 ـ اين تعبير كه پدر حضرت مهدي عليه السلام را عبدالله معرفي مي كند بر گرفته از حديثي است كه شخصي به نام زائده آن را از عاصم بن بهدله نقل كرده و در چند جاي جزوه تكرار شده ولي حضرت آيه الله علامه حسن زاده آملي در نهج الولايه مي فرمايد : حافظ گنجي كه از علماي اهل سنت است در كتاب بيان مي كند كه اكثر علما در نقل خود « اسم ابيه اسم ابي » را نياورده اند. بنابراين در مقابل اين اقوال كثير اعتباري بر نقل زائده نيست مضافا بر اينكه محتمل است حضرت رسول فرموده باشد : اسم ابيه اسم ابني يعني اسم پدر حضرت مهدي مانند اسم فرزندم امام حسن مجتبي است و راوي يا كاتب « ن » را اشتباها حذف كرده يا نشنيده و گفته : ابي به جاي « ابني »
حقير گويد : چون اين روايت از عاصم است و علما او را به سو حافظه معرفي كرده اند اين احتمال كاملا به جا و ممكن است علاوه بر اينكه زائده در حديث كم و زياد نيز مي كرده . اما علمايي كه عاصم بن بهدله را به سو حافظه معرفي كرده اند عبارتند از : 1 ـ ابوجعفر 2 ـ دارقطني 3 ـ ابن خلدون 4 ـ شيخ احمد شاكر 5 ـ محمد بن حنبل 6 ـ ابن عليه . (مترجم )
2 ـ در اينكه اين هشت نفر چه كساني هستند هنوز علماي اهل تسنن موفق به حل آن نشده اند زيرا اگر چهار نفر فوق را فقط در نظر بگيرند كمتر از دوازده است و اگر خلفاي اموي و عباسي را اضافه كنند از دوازده نفر بيشتر مي شود پس بهتر است تعصب را كنار گذاشته عقيده شيعه را انتخاب نمايند كه آن دوازده نفر از حضرت علي شروع شده به حضرت مهدي ختم مي شود و روايات زيادي از حضرت نبي اكرم دلالت بر آن دارد. مرحوم محدث عالي مقام سيد هاشم حسيني ثوبلي بحراني بيش از سيصد و بيست حديث در كتاب قيم خود الانصاف در مورد دوازده امام از طريق شيعه و سني نقل نموده و در پنجاه روايت پيامبر عظيم الشان اسلام دوازده امام را از حضرت علي تا حضرت مهدي عليه السلام نام برده و مشخص فرموده است . (مترجم )
3 ـ البته اينكه اسم پدرش مانند اسم پدر من است اشتباه است كه ما قبلا به پاسخ آن اشاره كرديم .
4 ـ در اينجا مدار حديث از نظر سند عاصم بن ابي النجود راوي حديث است و لذا در متن اقوال علما را در مورد ايشان نقل مي كند و نتيجه مي گيرد كه نامبرده قابل وثوق و اعتماد است فقط سو حافظه دارد ولي اين نقص هم در اينجا اشكالي ندارد زيرا حديث از طرق مختلف نقل شده و منحصر به عاصم نيست و چون حديث را به يك نحو بيان كرده اند حسن حافظه روات ديگر سو حافظه عاصم را جبران مي كند.
5 ـ قبلا راجع به اشتباه راويان در بيان اسم پدر حضرت مهدي عليه السلام يعني « عبدالله » و همچنين اشتباه آنان در خصوص اولاد حضرت امام حسن عليه السلام بودن آن حضرت توضيح داديم .