
ولايت
كتاب « ولايت » كه حاوي سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي پيرامون
ولايت , حكومت و... مي باشد , توسط موسسه فرهنگي قدر ولايت تدوين و
منتشر شده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين ذيل ديده مي شود :
ولايت و ثمرات و بركات آن , ولايت در قرآن كريم , ولايت و ماندگاري
تشيع , ولايت نقطه پيوند امت اسلامي , بهشت ولايت , تفاوت حاكميت ولي
خدا با ديگر حاكمان , ولايت شيطان و طاغوت , هجرت , حكومت اسلامي
اساسي ترين مساله اسلامي , اهميت حكومت اسلامي , سلسله مراتب
ولايت , دليل بر اثبات و لزوم ولايت فقيه , ويژگي هاي ولي فقيه , قلمرو كار
ولايت فقيه , ويژگي هاي حكومت اسلامي , وظايف حكومت اسلامي و
عناوين متعدد ديگر.
در ذيل برخي عناوين كتاب ولايت چنين مي خوانيم :
تاثير ايمان به خدا در ساخت اجتماعي نظام اسلامي
بدون شك اعتقاد به خدا , در شكل كلي جامعه و روحيه يكايك مردم ,
نقشي فعال دارد; عقيده اي كه ذكر و ورد مردمي است كه در اين نظام به
سرمي برند. در مبحث ترسيم چهره نظام اسلامي , در گذشته , بسيار فكر و
بحث كرده ايم و نويسندگان مطالبي گوناگون نوشته اند; ولي اكنون بيش از
گذشته نياز به بررسي اين مسائل داريم . بايد ديد كه كدام آثار توحيد و ايمان
به خدا را داريم و كدام را نه . و هرچه نداريم , به وجود آوريم .
اعتقاد به خدا در جامعه اي كه بر مبناي نام و ايمان به خدا به وجود
مي آيد , اولا بر ساخت سياسي جامعه تاثير مي گذارد; يعني تشكيلات
اداره كننده و دولت و دستگاه مقننه آن , با نظامي كه براساس ايمان به خدا به
وجود نيامده , تفاوت هاي اساسي دارد. قرآن كريم مي فرمايد : و نريد ان نمن
علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه , هنگامي كه حضرت موسي
قيام مي كند , يك حركت نبوي پديد آمده و يك فصل جديد در تاريخ بشر
گشوده مي شود. هدف از اين فصل و بعثت بزرگ , اين است كه مستضعفان به
حكومت , امامت و رهبري برسند. البته « مستضعفان » را « محرومان » ترجمه
نكنيد , كه غلط است ; چه مستضعف , فقط محرومان آن جامعه نيستند. در
جامعه طاغوتي كه مستكبر و مستضعف وجود دارد , مستضعف عبارت است
از قشر عظيم مردم كه اختياري در اداره جامعه از خود ندارند , به آنها
اعتباري داده نمي شود و همه چيز براي آنها تحميلي است . البته در چنين
جامعه اي , « مستضعفان » بيشتر از محرومان از مواهب مادي جامعه
برخوردار نيستند , اما محروم , نام ديگر مستضعف نيست . اين دو , در جوامع
طاغوتي تقريبا ملازمه دارند.
وقتي مستضعفان به حكومت مي رسند; يعني طبقه مستكبر كه با عده
محدودي بر اكثريت حكومت مي كرد و فكر , هوي و دستورات خود را
تحميل مي كرد , بايد كنار برود و مردم روي كار بيابند. روي كارآمدن مردم در
جامعه , بدين گونه است كه يك نفر را براساس معيارهاي بين خودشان
انتخاب مي كنند , به او حكومت و اختيار مي دهند و خودشان نيز بر كار او
نظارت مي كنند. اين , امامت « مستضعفان » است و در آيات و روايات و
خطبه هاي نهج البلاغه , اين مساله به وضوح مشاهده مي شود. اين اولين
انعكاس توحيد و ايمان به خدا , در جامعه و نظام زندگي بشر است . حكومت
متعلق به مردم است و نظارت مردم بر حكومت , بر طبق و مبناي ارزش هاي
الهي است . ثورت و ثروتمند ملاك نيست ; بلكه ايمان , تقوا و عمل صالح
ملاك است و هر كس مومن تر و باتقواتر است , در مسند حكومت الهي قرار
مي گيرد...
قوانين آن جامعه نيز قوانين الهي است . قانونگذاري براساس هواها و
هوس ها و درك هاي ناقض بشر نيست ; بلكه بر مبناي احكام صادره از منبع
وحي انجام مي شود. اين , اثر ديگر ايمان به خدا در نظام اجتماعي است .
ايمان به خدا , در ساخت اقتصاد آن جامعه نيز اثر مي گذارد , در نظام
غيراسلامي , دعوا و مبارزه مردم براي كسب ماديات و به دست آوردن دارايي
بيشتر است ; اما در جامعه اسلامي , همه چيز متعلق به همگان است , نه از آن
جمع خاص ; خلق لكم ما في الارض جميعا.
حضرت علي (ع ) , در آغاز خلافت , به عنوان وظيفه اي كه به خاطر آن
خلافت را قبول كردند , فرمودند : خداوند بر دانايان اين وظيفه را قرارداده كه
بر سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده , آرام و قرار نگيرند.
اين سخن را بايد با تيتر درشت بر پيشاني نظام اقتصادي اسلامي قرار
دهيم و بر مبناي آن , به تعادل و توازن ناشي از ايمان به خدا برسيم . اگر خدا
در كار نباشد و هر كس هرچه خواست , تصاحب كند , وضع جامعه طور
ديگري مي شود; اما در نظام اسلامي چنين نيست ...
دليل بر اثبات و لزوم ولايت فقيه
اثبات ولايت فقيه , يعني اين كه حكومت فقيه در جامعه اسلامي لازم
است , نياز به دليل نقلي ندارد. گرچه دليل هاي نقلي , يعني قرآن و حديث نيز
بر حكومت فقها و علماي الهي صادق و شاهد و دليل است ; اما اگر هيچ دليل
نقلي نيز براي حكومت دين شناسان در جامعه اسلامي نداشتيم , عقل و
اعتبار عقلي دلالت و كفايت مي كند; زيرا اگر طرف صحبت ما كساني باشند
كه حكومت دين را قبول ندارند و اجراي احكام الهي را جدي نمي گيرند ,
ارائه دليل نقلي بسنده نيست , بلكه نيز به استدلال ديگري داريم . همچنين در
برابر كسي كه مي پذيرد كه بايد احكام الهي و قوانين اسلامي در جامعه پياده
شود و آن را لازمه اعتقاد به خدا و اسلام مي داند , براي اثبات ولايت فقيه ,
نيازمند استدلال به قرآن يا روايت نيستيم ; زيرا جامعه اي كه بايد با قوانين
اسلامي اداره شود , اداره كننده جامعه بايد اين قوانين را بداند. نظارت
ولي فقيه بر همه مراكز اساسي و حساس جامعه اسلامي , ضرورتي است كه
قانون اساسي بر آن تاكيد نموده است و اين , نياز به استدلال ندارد.
تعجب آور است از كساني كه استدلال مي كنند تا ولايت فقيه را رد كنند.
جامعه اي كه به ارزش هاي الهي پايبند نيست , مي پذيرد كه يك انسان تهي از
اخلاق و بي اعتقاد يا هنرپيشه , سرپرستي جامعه را به عهده بگيرد; اما
جامعه اي كه پايبند ارزش هاي الهي است و توحيد , نبوت و شريعت الهي را
قبول كرده , چاره اي ندارد جز اين كه در راس آن , كسي را بپذيرد كه شريعت
اسلامي را مي داند , گناه نمي كند , اشتباه عمدي مرتكب نمي شود , ظلم
نمي كند , براي خود چيزي نمي خواهد , براي انسان ها دل مي سوزاند , داراي
اخلاق فاضله الهي است و ارزش هاي الهي را بر مسائل شخصي و گروهي
ترجيح مي دهد. در اين جامعه , راي مردم به رئيس جمهوري توسط ولي فقيه
تنفيذ مي شود و بدون تنفيذ او , آن شخص رئيس جمهور نيست . فقيه عادل ,
در بالاترين مقام اجرايي كشور و سررشته دار امور است . با تعيين نمايندگان
در شوراي نگهبان , ارتش و غيره , ولي فقيه حضور كامل دارد. در قوه قضائيه
نيز با نصب رئيس ديوان عالي كشور و دادستان كل كشور , ولي فقيه همه كاره
است . پس در جامعه اسلامي , ولي فقيه كه حاكم من قبل الله براساس
معيارهاي اسلامي است , در قوه مجريه , مقننه و قضائيه حضور كامل دارد.
البته اختيارات ولي فقيه , منحصر به اين اندازه نيست و بالاتر از اينهاست .
مبناي ولايت فقيه
مساله ولايت فقيه در جامعه اسلامي , يك چيز بسيار روشن و كاملا
متكي بر مباني اسلامي و برگرفته از آيات قرآن است . عقل يك انسان سالم و
بي غرض نيز اين را تصديق مي كند. ولايت خدا , به پيامبر و ولايت پيامبر , به
ائمه معصومين منتقل مي شود; يعني در دوران امر بين معصوم و غيرمعصوم ,
شخص معصوم مقدم است و پس از انتقال از معصوم و در زمان حاضر كه
قرار است همان ولايت به يك انسان منتقل شود , چه كسي مقدم است چه
كسي شايسته تر و اعتمادبرانگيزتر است آيا آن كسي كه اصلا با اسلام و قرآن
آشنا نيست و احيانا اعتقادي به قرآن يا به خداي قرآن و آورنده قرآن ندارد ,
زمام امور مسلمانان را برعهده گيرد , يا انساني كه عالم به قرآن و مسلط به
دين است و مي تواند احكام اسلامي را بدون اين كه از ديگري تقليد كند و از
منابع اسلامي به دست آورد و استنباط كند طبيعي است كه اين دومي مقدم
است . در دوران امر بين انسان فاسق , فاجر , لاابالي , تابع هواي نفس و
وابسته به قدرت هاي غافل از سعادت و صلاح و فلاح انسان , با يك انسان
عادل , پرهيزگار , پارساي مسلط بر نفس , مطيع فرمان الهي و دلسوز براي
احكام اسلامي , كدام مقدم است طبيعي است كه اين دومي مقدم است .
بنابراين , اعتقاد به ولايت فقيه , آن طور كه ما امروز تبيين مي كنيم و در نظام
جمهوري هست و در راس همه امور است , اعتقادي است منطبق بر متن
قرآن , منطبق بر لب اسلام و منطق بر عقل سليم .
« الناس علي دين ملوكهم »
درست گفته اند كه : « الناس علي دين ملوكهم » ; مثلا مي گويند وليدبن
عبدالملك (خليفه اموي ) علاقه مند به ساختمان و قصر و كاخ سازي بود; لذا
در ده سالي كه او حاكم بود , هر وقت مردم در بازار , مسجد و سر نماز به
همديگر مي رسيدند , از يكديگر مي پرسيدند , تازه زميني نخريدي , تازه
خانه اي نساختي منزل فلان جا را تعمير نكردي خوي ساختمان سازي
خليفه در مردم نيز منعكس شده بود.
پس از وليد , سليمان بن عبدالملك روي كار آمد. سليمان اهل لباس هاي
فاخر و زيبا بود. در زمان او , مردم لباس هاي همديگر را دست مي زدند كه اين
پارچه را از كجا خريدي مد لباس امروز اين است , آيا اين مد را
مي پسندي
پس از او عمربن عبدالعزيز حاكم شد. او مردي متعبد و اهل عبادت بود.
از اين رو , مردم هرگاه به همديگر مي رسيدند , مي پرسيدند چقدر قرآن
خواندي ديشب كدام ذكر و ورد را خواندي آيا نماز و نافله شب خواندي
بنابراين ويژگي حاكم در مردم بازتاب دارد. انحصارطلبي يكي از اين
ويژگي ها است ; لذا در ديدگاه اسلام , زمامداران علاوه بر اين كه نعمت هاي
مادي را مخصوص خودشان نمي كنند , حتي در سطح معمولي نيز خود را
قرار نمي دهند و از سطح معمولي مردم نيز پايين تر زندگي مي كنند. همه
مسوولان و كارگزاران حكومت , مانند شخص حاكم اسلامي هستند كه بايد
روح انحصارطلبي در آنها مطلقا وجود نداشته باشد.
تفاوت بين علم مسلمانان و علم اروپائيان
روزي كه مشعل علم در دست مسلمانان بود , آن را بي دريغ به همه
ملت ها مي دادند و آنها را به ترقيات مادي و معنوي مي رساندند و پايه هاي
يك زندگي مترقي را براي مردم جهان فراهم ساختند; اما همين علم وقتي به
دست اروپائيان افتاد , نه تنها براي ملت هاي ديگر دل نسوزاندند , بلكه علم
را وسيله اي براي سوداگري و فشار بر ملت ها قرار دادند; تا آن جا كه
ملت هاي متمدن و با سابقه علمي را تحت فشار قرار داده , ثروت هاي آنها را
مكيدند; در نتيجه جهان دو قطبي امروز پديد آمد كه دل هر انسان آزاده اي را
به درد مي آورد. لذا همان علمي كه در دست مسلمانان , وسيله درمان ملت ها
بود , در دست اروپائيان , به وسيله اي براي ويرانگري و قتل عام ملت ها
تبديل شد.
استعمار و مسخ فرهنگي ملت ها
دشمن آنچه خواست در طول 150 سال , به ملت هاي جهان سوم تزريق
نمود. ملت هاي آسيا و افريقا را مسخ و منگ كردند و به گذشته خودشان بي
علاقه و بي توجه ساختند. فرهنگ و افتخارات آنان را در نظرشان تحقير
نمودند , پس از آن , آنچه خواستند به خورد ملت ها دادند. لذا امروزه در
افريقا , اسيا و كشور خودمان , آداب , عادات , نشست و برخاست , ازدواج ,
لباس پوشيدن , روابط زن و مرد , روابط اجتماعي , روابط زمامداران و مردم ,
نسخه ناقص و معيوبي است از آنچه در غرب مي گذرد. غربي ها آنچه
خواستند , به اين ملت ها تزريق كردند , اما در ملت ها هيچ يك از احساسات و
خلقيات , وانگيزه و افكاري كه آنها را وادار به قيام , طلب استقلال و عقب
راندن متجاوز و سلطه طلب كند , تزريق نكردند. افكاري را به ملت ها دادند
كه آنها را بيشتر و شديدتر در اسارت نگه دارد , لذا بنده به عنوان يك آدم
فرهنگي و كسي كه با مسائل فرهنگي خودمان و مختصري با مسائل فرهنگي
دنياي خارج آشنايي دارد , تصورم اين است كه اغلب چيزهايي كه غربي ها از
فرهنگ خود به كشور ما آوردند , خيانت كارانه و به ضرر ملت ما بود. وقتي از
اين دام ها رها خواهيم شد كه همه چيزهايي را كه به ما تزريق كردند , دفع
كنيم و به جاي آن , اولا , فرهنگ اسلامي خودمان را بازسازي كنيم , ثانيا , آن
عناصر مفيدي را كه در فرهنگ هاي بيگانه است , جذب كنيم . در فرهنگ هاي
بيگانه , چيزهاي خوب هست و اسلام ما را از آنها منع نكرده است , مانند
اخلاق خوبي كه دارند , مثلا غربي ها معروف اند كه وقت شناسند و سروقت
در محل مورد نظر حاضر مي شوند. غربي ها اين روحيه را به ملت ما ندادند ,
بلكه بي بند و باري , ميخوارگي , زبان بارگي و اهميت دادن به شكم را به ملت
ما دادند.
دين , تغيير دهنده و تصحيح كننده فرهنگ
خصوصيت دني , اين است كه وقتي وارد جامعه اي شد , فرهنگ آن
جامعه را تغيير مي دهد. اين , خصوصيت هر ديني است , لذا قرآن مي فرمايد :
هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم
الكتاب و الحكمه . (1 ) پيامبري را فرستاديم كه آنها را پاك كند , اخلاق و فكر
آنها را تطهير نمايد و كتاب و حكمت به آنان بياموزد.
كتاب به معناي مجموعه مدون قوانين و مقررات و احكامي است كه
جامعه را اداره مي كند; مانند همين احكامي كه در قرآن هست . « والحكمه »
يعني بينا و بصير كردن آنان , و دقايق و ظرايف پوشيده جهان را براي
انسان ها روشن كردن . حكيم , يعني كسي كه جريانات و حقايق جهان و
قوانين حاكم بر زندگي بشر را آن چنان كه هست , مي بيند و اشتباه نمي كند.
حكيم در وجود و شخصيت عقلي و ذهني خود , يك نمونه كاملي از حقايقي
است كه در عالم وجود دارد. خود او , يك نمونه كامل جهان عيني است .
ذهن او , آيينه و منعكس كننده جريانات حقيقي جهان است و دچار اشتباه
نمي شود. حقايق جهان , يعني همين چيزهايي كه انسان ها , ملت ها , دولت ها
و حكومت ها نمي دانند و وضع دنيا اين گونه شده است . ملت ها نمي دانند كه
قدرت حقيقي متعلق به انسان ها است و هيچ قدرت مادي و تسليحاتي , پول
و سياست نمي تواند بر انسان ها غلبه كند. يكي از ميليون ها حقيقت موجود
در جهان , اين است و اين را حكما مي فهمند و به مردم مي آموزند. انبيا
هستند كه اينها را به مردم ياد مي دهند.
حقيقت ديگري كه خيلي از مردم دنيا نفهميدند , اين است كه زندگي
خوش و پرلذت براي انسان , يك هدف و ايده آل نيست و نبايد باشد. زندگي
انسان در اين جهان , يك زندگي گذرا و يك مرحله است و اين جا مزرعه
است و راه , نه منزل . چگونگي پيمودن اين راه , سرنوشت منزل انسان را
معين مي كند. چگونگي كاركردن در اين دنيا , سرنوشت بهره وري انسان را
درنهايت و در آن بخش عمده عمر او كه در جهان آخرت است , معين مي كد.
اين حقيقتي است كه ماديون دنيا آن را نفهميده اند و حكيم و نبي مي فهمد و
به مردم مي آموزد , و اين در سرنوشت مردم موثر است . اينها حكمت است . و
دستگاه هاي راديو و تلويزيون را تصرف كردند. روزنامه هاي معروف امريكا ,
دائما خط مي دهند و دشمني آنها با انقلاب ما آشكار است . اينها غالبا از
صهيونيست ها هستند. روزنامه ها و مجلاتي مانند « نيويورك تايمز » و
« واشنگتن پست » , كه چندين مجله و راديو و تلويزيون را با خود دارند ,
متعلق به صهيونيست ها هستند. روزنامه « وال استريت ژورنال » كه روزنامه
سرمايه دارها و بانكداري هاي آمريكاست , دشمن انقلاب ما و زير نفوذ
صهيونيست هاست و نيز فيلمسازها و كارگردان هاي بزرگ دنيا و شهر معروف
سينمايي هاليوود , در اختيار آنهاست .
توطئه ايجاد پايگاه تبليغاتي توسط استعمار
شايد تعجب كنيد كه بدانيد وقتي ناپلئون در اواخر قرن هجدهم به مصر
رفت , براي اين كه پايگاهي در آن جا بيابد تا فرانسه در مقابل انگليس , كه
رقيب استعماري ديگرش بود , به اين كشورهاي خاورميانه دست اندازي كند
با اين كه آن روز ناپلئون به عنوان يك سردار جنگي وارد مصر شده بود و
براي ماندن نمي رفت , و با اين كه بايد درياها را مي پيمود , كشتي سوار مي شد
و در مقابل ناوگان انگليس مقاومت مي كرد ـ با همه اين مشكلات , از فرانسه
به مصر چاپخانه برد و در ورود به مصر , اولين كاري كه كرد , تاسيس چند
روزنامه و مجله بود.
البته پيداست آن روزنامه اي كه استعمارگر غاصب براي يك مردم و
جامعه اي درست كند , چه چيزي به خورد مردم خواهد داد. اين , اهميت
نقش رسانه ها در نظر غربي ها نشان مي دهد.
اصل ولايت فقيه , يادگار ارزنده امام خميني قدس سره
« اصل ولايت فقيه و پيوستن همه راههاي اصلي نظام به مركز ولايت ,
نقطه درخشان نظام اسلامي و تحقق آن يادگار ارزنده و فراموش نشدني
حضرت امام خميني قدس سره است . مردم ما در طول يازده سال اخير.
وفاداري و اخلاص كامل خود را نسبت به اين اصل در همه ميدان ها نشان
داده اند و امام عظيم الشان ما , خود بزرگترين مدافع و سرسخت ترين
پشتيبان اين اصل و پذيراي جدي همه آثار و لوازم آن بود. اين اصل , همان
ذخيره پايان ناپذيري است كه بايد مشكلات نظام جمهوري اسلامي را در
حساسترين لحظات و خطرناكترين گردنه هاي مسير پرخطر جمهوري
اسلامي حل كند و گره هاي ناگشودني را بگشايد. دفاع غيورانه امام عزيز از
مساله ولايت و رهبري , كه بي گمان تصدي رهبري به وسيله خود آن
بزرگوار , كمترين تاثيري در آن نداشت , ناشي از درك و ايمان عميق به همين
حقيقت بود وامروز اينجانب به پيروي از آن بزرگوار , با همه وجود و توان , از
اين اصل ولوازم آن دفاع خواهم كرد و به كمك الهي , به تكليف خود در همه
موارد عمل خواهم كرد.
خدشه در التزام به ولايت فقيه و تبعيت از رهبري , خدشه در كليه نظام
اسلامي است و اينجانب اين را از هيچ كس و هيچ دسته و گروهي تحمل
نخواهم كرد. »
ويژگي هاي حاكمان در مردم بازتاب و تاثير دارد.
انحصارطلبي يكي از اين ويژگي ها است . بنابراين , بايد در
حاكم اسلامي روح انحصار طلبي , مطلقا وجود نداشته باشد
هنگامي كه علم در دست غربي ها افتاد , آن را وسيله
سوداگري و فشار بر ملت ها قراردادند و ثروت ها را مكيدند
ولايت فقيه و پيوستن همه راه هاي اصلي نظام به مركز
ولايت , نقطه درخشان نظام اسلامي و تحقق آن يادگار ارزنده
و فراموش نشدني حضرت امام خميني است . خدشه در ولايت
فقيه , خدشه در كليت نظام اسلامي است و اين خدشه از هيچ
كس و هيچ گروهي پذيرفته نيست .

|