روزنامه جمهوري اسلامي 21/06/1384 صفحه عقيدتي

* اندرزهاي بيداري
* شيخ محمد خياباني , روحاني مجاهد
اندرزهاي بيداري




به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله احمدي ميانجي
اشاره
آنچه پيش روي داريد , گزيده اي است از مواعظ و اندرزهاي عالم وارسته و معلم اخلاق و تهذيب و تزكيه مرحوم آيت الله ميرزا علي احمدي ميانجي كه در جمع مشتاقان جهاد اكبر و خود يابي و خودسازي هاي اخلاقي و معنوي , بر آئينه جان ها مي نشاند و زنگارهاي سياه غفلت و به خود مشغولي و فرورفتن درمغاك مخوف نفس را مي زدود و مهياي تابش انوار عشق الهي مي نمود.

نيت هاي صادق و قلب هاي پاك
فرمود : فاسئلوالله ربكم بينات صادقه . رسول خدا (ص ) فرمود (در اين حديث اين طور است ). « دعاهاي شما در ماه رمضان قبول است « پس با « نيت صادق » نيت راست , دروغ نباشد , بانيت راست از خدا بخواهيد. »
خدا در باره شهدا مي فرمايد : « صدقو ما عاهدوالله عليه , فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو اتبديلا » .
صدقوا ما عاهدوالله عليه : يعني آنچه با خدا قرار داد بسته بودند , « صدقوا : راستش كردند.
پس « قول راست » اين است كه : عمل آن را تصديق كند. « ايمان راست » اين است كه طبق اش عمل كند. « بيعت راست » اين است كه طبق اش عمل كند. موافق او عمل كند.
در دعاي « صحيفه » داريم : اقبض علي الصدق نفسي : « خدايا نفس من را به راستي قبض كن . » علي الصدق : يعني هميشه صادق باشيم ظاهرش اين است در هر چيز صادق باشم مي گويم : الله , راست بگويم . مي گويم : توكل بر خدا , راست بگويم . مي گويم : عبادت خدا مي كنم , راست بگويم . مي گويم : از خدا مي خواهم , راست بگويم . « راست بگويم » يعني دروغش در عمل من ظاهر نشود.
مثلا من مي گويم : « روزي را از خدا مي خواهم » اما دروغ هم مي گويم , براي اينكه (گرانتر) بفروشم .اگر يك دروغ هم مي گويم ! با آن نيت كه گفتم از خدا مي خواهم , درست بوده يا تقلب مي كنم آقايان شايد راههاي تقلب را بهتر از من ديده اند. گاهي در كتابهاي فقهي هم بعضي چيزها را( در مورد تقلب ) به عنوان يك مثال ذكر مي كردند. « گاهي چراغ روشن كردن , خودش يك نحو تقلب است . »
گاهي ته سبد , آشغالهاست و سرسبد , خوبها است , آيا در روزي خواستن از خدا , صادق است يا مثلا كسي كه از يك من ماست , يك من كره مي گرفته , مي گفتند يك نفر بوده كه از يك من ماست , يك من كره مي گرفته اين صادق بود يا آنها كه اجناسي را كه دولت به آنها داده تا به مردم ارزان بدهند , به نور چشمي ها مي دهند , يا آنها را نگه مي دارد و بعد خودش به صورت بازار آزاد با دستهاي ديگر مي فروشد. اين راست گفته اينجا بحث حرام نمي كنم , فتوي را علما مي دهند , من كاري ندارم . منظور نيت صادق و دعاي صادق است . بگويد خدايا من نان از تو مي خواهم . راست بگويد. مرحوم « آقاي طباطبايي » در آنجايي كه بحث مي كند : « چرا دعاهاي ما قبول نيست » تقريبا آن جاهاست , مي گويد : « گناهان نمي گذارند ما راست بگوييم » در يا الله گفتن اگر راست بگوييم و خدا را واقعا بخواهيم . واقعا برويم در خانه خدا , آن وقت است كه ما خدا را خوانده ايم . نيات صادقه باشد. يعني دعاي ما بانيت پاكي باشد , در عمل هاي ما دروغ آن پيدا نشود. آنهايي كه عرض كردم ظاهرا در باره شهداست . رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه به خدا گفتند : چشم , ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم : خدا , نفس شان را , مال شان را خريده , بهشت بدهد , راست معامله كرده , راست معنايش اين است كه فرار نكند , بهانه نياورد. در جنگ « خندق » , در سوره « احزاب » است ظاهرا كه خدا نقل مي كند , گفتند بيا جبهه , مي گفت : ان بيوتنا عوره : « خانه هاي ما خطري است » خدا مي فرمايد : و ماهي بعوره : « خانه هايتان خطري نيست . » , ان يريدون الا فرارا : « مي خواهند از جبهه فرار كنند( بهانه مي آورد كه ) سرم درد مي كند. پايم درد مي كند. بچه ام مانده , خانه ام مانده .
يك آقايي آمده بود مي گفت : پدرم , متدين است نمي گويد نرو جبهه , مي گويد به وظيفه ات عمل كن ! ولي پسرم اگر رفتي و شهيد شدي , من مي ميرم . گفتم : نترس , نمي ميري . صدقو ما عاهدوالله عليه : اينها راست گفتند. با پيغمبر قرارداد بستند , راست قرارداد بستند. يعني عملا هم تصديق كردند.
خدا ميگويد : اينجا پول بده , اگر واقعا خدا را رزاق مي داند چرا مي ترسد من در ولايت خودم شنيدم به يك نفر كه در حال مرگ بود گفته بودند « شما هم يك وصيتي بكن , مردم وصيت مي كنند. » گفته بود : « خمس دادن كه مد نيست . زكات هم اگر مردم بچه هايم ندهند. اگر زنده ماندم خودم ببينم . » زنده نماند , مرد بچه هايش هم شنيدم زكات خور شدند. او مي ترسيده كه بچه هايش بدهند و فقير بشوند. الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشا : « شيطان وعده فقر مي دهد. »
فردا ممكن است شيطان نگذارد
مرحوم « حاج شيخ عباسعلي اسلامي سبزواري » آن وقتها كه « جامعه تعليمات اسلامي » داشت , مي گفت : بنده خدايي يك زميني مي خواست بدهد به « جامعه » , زمين خيلي زيادي بود , شايد دو هزار , سه هزار متر , و پولش هم آن وقت خيلي زياد بود. در محضر نشستيم كه درست بشود , (تا ثبت كنيم ) دير درست مي شد. گفتيم : حاج آقا برويم فردا. گفت , نه , نمي شود.فردا ممكن است شيطان نگذارد. معامله سنگين است . (بايد) الان امضا كنم كه ديگر از اختيار من بيرون برود. بعد عيب ندارد بلند شويم برويم . والا بروم خانه . زن يك چيز بگويد , پسرم يك چيز بگويد , شيطان يك چيز بگويد و نمي شود.
« بينات صادقه » را من اينطور مي فهمم و اينطور معنا مي كنم . يعني ما وقتي كه هر حاجتي از خدا مي خواهيم راست بگوييم . خدايا معرفت تو را مي خواهيم , راست بگوييم , خدايا معرفت پيغمبر را مي خواهيم , راست بگوييم .
تنور را روشن كنيد
يك نفر وارد خانه امام صادق (ع ) شد. اين را زياد شنيده ايد. من قول نمي دهم حرفهاي تازه بزنم . اين را از خداي كهنه و از قرآن كهنه و از پيغمبر كهنه داريم مي گوييم . شما هم خيلي شنيده ايد به امام صادق (ع ) عرض كرد : « آقا شما چرا قيام نمي كنيد » فرمود : « كمك ندارم . »
عرض كرد : شما كمك نداريد اين همه , ايران پر از شيعه است . حضرت ديد كه نمي شود او را حالي كرد. به كنيزش دستور داد آن تنور را روشن كن . در خانه ائمه ما و سابقا همه در خانه نان مي پختند روشن كرد , حسابي داغ شد. رو به اين بنده خدا , فرمود : « برو در تنور بنشين » , به قول ماها پشت گردن را خاراند و گفت : آقا , والله من وضعيتم را چيز نكردم و فلان و بهمان و بچه ها مانده اند. همين صحبت ها بود كه , يك نفر از اصحاب حضرت وارد شد , من به نظرم « داود رقي » بود. يعني « داود هندوانه فروش » . « رقي » يعني هندوانه فروش وارد شد. مثل اينكه كفش اش هم دستش بود.يعني در خانه حضرت , كفش نپوشيده بود. از در حياط كه وارد شده بود كفش اش را درآورده بود. تا چشم حضرت به « داود » افتاد فرمود : « برو داخل تنور » هيچي نگفت و صاف رفت داخل تنور.
حضرت با اين مرد ايراني شروع به صحبتهاي ديگر كرد. مثلا (در منطقه شمال ) باران مي آيد , نمي آيد. گندم چطور است , ارزاني است , گراني است , اوضاع (از چه قرار است ) و از اين حرفها.
اين شخص خودش داخل تنور نرفته بود , اما فكرش مانده پيش آن بنده خدا كه سوخت بيچاره , جزغاله شد و ... حضرت فرمود : بلند شو برويم ببينيم چه شده آمد , ديد نشسته , هيچي نشده .
فرمود : « بيا بيرون » بعد رو كرد به اين ايراني و فرمود : « ما در ايران چند تا اينطوري داريم » عرض كرد : « يابن رسول الله , هيچي » چون خودش از عهده امتحان نتوانست بيرون بيايد.
خدا امتحان سخت نكند , يك وقت نگوييد خدايا ما چنين و چنان و رجز بخوانيد!
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان
تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد
ايرانيان !
در آخر سوره محمد(ص ) يك آيه اي هست كه پارسال هم قول دادم يك روز براي شما اين را معني كنم كه در مدح ايراني هاست . خيلي اينجا , خوب جايي است , خيلي ها خوششان مي آيد بشنوند. آنجا خدا مي فرمايد كه : وان يسئلكموها فيحفكم تبخلواو يخرج اضغانكم . : خدا كه از شما پول نمي خواهد. اگر بخواهد , و ان يسئلكموها البته آن وقت خطاب به صحابه يا به آن عربهاست كه اطراف رسول خدا (ص ) بودند اگر خدا از شما پول بخواهد : « فيحفكم احفا را معني كرده اند يعني پولهايتان را بگيرد. (اگر هم نباشد) , زياد بگيرد تبخلوا : بخل مي كنيد.فيخرج اضغانكم : دشمن و كينه رانسبت به خدا و پيغمبر (ص ) بيرون مي آورد.
خيلي ها انقلابي بودند و بعد پشيمان شدند.چرا معلوم است . اما در ايران خدا مي فرمايد : و ان تتلوا يستبدل قوما غيركم . بعد مي فرمايد : ثم لايكونوا امثالكم : « آنها مانند شما نخواهند بود. » يعني آنها از پول دادن مضايقه نخواهند كرد و اگر از آنها پول هم گرفتند ضدانقلاب نخواهند شد , انشاالله تعالي . منظور , خدا امتحان مي كند , مي گويد : مرد ميدان هستي , اين هم (ميدان ).
امتحان ثعلبه
آن قضيه « ثعلبه » كه نظرتان هست . مي گفت : « من پول داشته باشم چنين و چنان مي كنم . » مشغول دامداري شد. گوسفندش زياد شد , رفت دور , (فقط ) براي نماز جمعه رسيد. باز گوسفندهايش زيادتر شد نتوانست اداره كند. رفت دورتر. به نماز جمعه هم نرسيد. رسول خدا(ص ) مامور زكات را فرستاد , نامه هم دستشان داد و گفت : مثلا حالا برويد , جمع كنيد , برگرديد , دلش نيامد بدهد. رفتند جمع كردند و آمدند , در حال رد شدن گفتند : چطور من البته تقريبا مي گويم گفت : « مگر ما يهود و نصاري شديم كه از ما جزيه مي گيريد » نداد. بعد پشيمان شد , آمد هر چه كرد ديگر رسول خدا(ص ) قبول نكرد , آورد و قبول نكرد.اگر خدا امتحان كند سخت است .نيات صادقه باشد. سعي كنيد نيات صادقه باشد.
عصر امام زمان (ع )
در دعا كردن راست بگوييد من گاهي عرض كردم نگوييد : « خدايا امام زمان (ع ) بيايد » پس چه بگوييم بگوييم , « خدايا به ما قابليت بده امام زمان بيايد. » والا امام زمان بيايد وضع اينطور نخواهد بود.
امام صادق (ع ) در روايتي مي فرمايد : « ليس الاالعرق والعلق : اگر ما قيام مي كنيم , ليس الاالعرق , عرق معلوم است , عرق ريختن . « والعلق » : يعني پاره هاي خون , تكه هاي خون , رخم است و جنگ است , براي اينكه او مي خواهد , قاتلوهم حتي لاتكون فتنه را پياده كند , « حتي » را هم مي خواهد عمل كند. مگر اين گردن كلفت ها به اين آساني تسليم مي شوند.
مرحوم آقاي طباطبايي » در تفسيرش مي فرمايد : « مردم خيال مي كنند امام زمان (ع ) بيايد خدا با اعجازي همه گردن كلفت ها را مي كشد و آن وقت راه را صاف و موصوف مي كند و فقط خوردن و خوابيدن براي مردم مي ماند , همين . » چنين چيزي نيست , جنگ است و تشكيلات است و اسلحه است و بمباران است و موشك است و همين هاست , خدا امتحان كند اگر امتحان كند ممكن است ما از عهده اش بر نياييم .
خلاصه , بنيات صادقه را من اينطور معنا كردم , اينطور كه فهميدم به شما عرض كردم , اينكه انسان طوري در خواسته هايش از خدا بخواهد كه دروغ نباشد . (منبع : مجموعه آثار مرحوم آيت الله احمدي ميانجي , ج 3 )
قول راست اين است كه « عمل » , آن را تصديق كند. ايمان راست اين است كه طبق آن « عمل » شود
اگر خدا كسي را امتحان كند , امتحانش سخت است . سعي كنيد نيت هايتان « صادق » باشد
گناهان نمي گذارند ما « راست » بگوئيم ! بايد دعاهاي ما با « نيت پاك » باشد و در اعمال ما « دروغ » پيدا نشود

شيخ محمد خياباني , روحاني مجاهد




بمناسبت سالگرد شهادت شيخ محمد خياباني
21 شهريور 1299 مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني شربت شهادت نوشيد.
در اين روز روحاني مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني در راه اعتلاي ميهن ونجات و رهايي مردم از استبداد داخلي واستعمار خارجي به دست عوامل مزدور و وابسته به بيگانه به شهادت رسيد.
شهيد شيخ محمد خياباني در سال 1297 هجري قمري در خامنه متولد يافت ودر همانجا رهسپار مكتب شد وبه كسب علوم ديني پرداخت .
مرحوم خياباني پس از بهره گيري از سرچشمه علوم ومعارف ديني , دست به مبارزه زد.
در زمان شيخ محمد خياباني اوضاع جهان اسلام وهمچنين ايران به عنوان پاره اي از پيكر جامعه اسلامي بسيار آشفته وتاسف انگيز بود. در ايران وجود حكام مستبد وبي كفايت از يكسو و دخالتهاي بيگانگان از سوي ديگر اوضاع غير قابل تحملي براي كساني چون شيخ محمد خياباني بوجود آورده بود وملتي را كه پس ازانقلاب مشروطيت انتظاري جز استقلال , آزادي واستقرار حكومتهاي عدالت پرور ومردمي نداشتند چنان به مصائب ومشكلات گرفتار كرد كه هرگز فكر آن را نمي كردند.
استعمارگران انگليس , روسيه تزاري وآلمان بر سر ايران ودر جهت اجراي برنامه هاي استعماري خود به نزاع برخاسته بودند ودر امور ايران مداخله شديدي مي نمودند. بطوري كه حكومت در ايران واژه بي معنايي به خود گرفته بود. استعمار انگلستان در جنوب وسيستان وبلوچستان نيرو پياده كرده ودر آن خطه تاخت وتاز مي نمود , روسيه تزاري فشار خود را بر حكومت باصطلاح مركزي در جهت عقد قراردادهاي ننگين واخذ امتيازات شديد بخشيده وشمال كشور را در اختيار داشت , آلمان فعالانه در عرصه سياست ايران تاخت وتاز مي كرد وبا اخذ امتياز تاسيس بانك , مدرسه واجاره بندري در خليج فارس با روس وانگليس به رقابت برخاسته بود. ارتش عثماني در سرحدات مزاحمتهاي فراواني را براي مردم بوجود مي آورد. خلاصه اين مملكت با حكومت بي كفايت تشريفاتي كه داشت در ايران چيزي جز خرابي , فقر , استبداد , قحطي , بيماري , جهل و... باقي نگذاشته بود و جامعه آن روز ايران مردان مجاهدي را مي طلبيد كه با تمام قوا عليه عوامل بيروني ودروني بدبختيها كمربسته وكشور از آن وضع فلاكت بار نجات دهند. در چنين اوضاع واحوالي بود كه شيخ محمد خياباني قيام كرد.
شيخ محمد خياباني با قرارداد استعماري وثوق الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919 ) نيز به مبارزه پرداخت و مردم را از مفاسد بزرگ اين قرارداد ننگين آگاه ساخت .
بدنبال بي كفايتي ها و وابستگي هاي دولت وقت ايران به دولتهاي خارجي از جمله قبول قرارداد ننگين 1919 (1298 هجري شمسي ) , شهيد خياباني عليه دولت وقت دست به قيام زد ودر 17 فروردين سال 1299 هجري شمسي در مدت كوتاهي تمام ادارات ونهادهاي دولتي تبريز را به تصرف خود در آورد وبا گستراندن اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان آن منطقه را از چنگ دولت سرسپرده وثوق الدوله خارج ساخت .در اثناي قيام بود كه كابينه وثوق الدوله سقوط كرد ومشيرالدوله روي كار آمد و او هم درصدد خاموش كردن قيام خياباني برآمد وحاجي مخبرالسلطنه (هدايت ) را به آذربايجان فرستاده هدايت كه خودش را مخالف وثوق الدوله وطرفدار آذري معرفي مي كرد به تبريز رفت وخياباني نيز هرگز حدس نمي زد كه او متوسل به اسلحه بشود , به همين جهت درصدد مقابله وتهيه قواي مسلح كارساز بر نيامد. مخبرالسلطنه پس از چند روز مذاكره به قزاقخانه رفت وبه فرمانده قزاقهاي تبريز فرمان عمليات مسلحانه وقلع وقمع انقلابيون تبريز را داد وفرداي آن روز هنگام طلوع آفتاب قزاقها مراكز انقلابيون را مورد هجوم قرار داده وتصرف كردند.
قزاقها در اين جريان به خانه اي كه خياباني در آن بود حمله ور شده واو را به رگبار بسته وبه شهادت رساندند. ا و شهيد شد , ولي راه او ادامه يافت ونام وياد او زنده ماند.