روزنامه جمهوري اسلامي 19/06/1384 صفحه امام
ارتش رضاخان , از خشونت تا ذلت محض




تاملي در ديدگاه امام خميني نسبت به ارتش رضاخاني , به مناسبت سالگرد فرار رضاخان
علي معصومي (وزوايي )
رژيم رضاخان , رژيمي كاملا نظامي بود و ارتش و نيروهاي نظامي در همه زمينه ها محور امور و اساس و تكيه گاه اداره كشور محسوب مي شد. به همين دليل , ظاهرا در تاريخ معاصر ايران هيچ دوره اي را نمي يابيم كه به ميزان دوره رضاخان به ارتش و نيروي نظامي اهميت داده شود. وقتي از ديد سلسله پهلوي و طرفداران اين رژيم به تاريخ معاصر و تاريخ نظامي ايران نگاه كنيم , بايد به طور مكرر , عبارت ها و جمله هاي زير را پشت سر هم ببافيم و آن ها را تكرار كنيم :
رضا شاه بنيانگذار ارتش نوين ايران است . رضا شاه ارتش سنتي ايران را كه هيچ كارايي و خاصيتي نداشت و بسيار آشفته و ناتوان بود , به ارتشي كاملا نوين و همرديف با ارتش هاي جديد , تبديل كرد. رضا شاه , روش سربازگيري نوين و با حساب و كتابي را پي ريزي نمود. رضاشاه نه تنها ارتش ايران را نوين كرد , بلكه نظام آموزشي , تاكتيكي , تجهيزات و حتي لباس ارتش ايران را به طوركامل دگرگون نمود و ارتشي بنياد نهاد كه در تاريخ ايران سابقه نداشت ...
وقتي افراد سطحي نگر و ناآگاه , در ميان كتاب ها و نوشته هاي طرفداران و حاميان رژيم رضاخان به اين گونه عبارت ها و جمله ها چشم مي اندازند و مي بينند كه از مهم ترين افتخارات رضاخان و فرزند رضاخان (محمدرضا پهلوي ) و از مهم ترين افتخارات حاميان و طرفداران رژيم پهلوي در طول هشتاد سال گذشته , همين گونه جمله ها و عبارت ها است , يقينا به نوعي تحت تاثير قرار مي گيرند و گمان مي كنند كه رضاخان در طول سال هاي سلطه بر ايران , حداقل اين كار مهم را انجام داد كه ارتش نوين و آموزش ديده و مجهزي را بنيانگذاري كرد.
اين تصور , زماني غلظت مي يابد كه به چگونگي قدرت گرفتن رضاخان دقت بيشتري نشان بدهند و مشاهده كنند كه رضاخان از ابتدا فردي نظامي بود و از طريق نظامي و با تكيه بر قدرت نظامي به فرمانروايي رسيد و تا آخر نيز با تكيه بر قدرت نظامي , به سلطه خودش استمرار بخشيد , و حتي برنامه ها و سياست هاي فرهنگي (مثل ماجراي كشف حجاب ) را نيز از طريق قدرت نظامي به انجام رساند.
هنگامي كه رضاخان به قدرت رسيد , تعداد كل نفرات ارتش ايران به سختي به 30 هزار نفر مي رسيد , ولي رضاخان در عرض چند سال , اين تعداد را به 120 هزار نفر افزايش داد . علاوه بر افزايش 400 درصدي نفرات ارتش در زمان رضاخان , بودجه ارتش نيز به صورت حيرت انگيز افزايش پيدا كرد و تقريبا هر سال بيش از 50 در صد كل بودجه كشور صرف تقويت و گسترش كمي و كيفي ارتش شد. به عبارت ديگر , در دوره رضاخان , عموم مردم و كل وزارتخانه ها و سازمان هايي كه در آن زمان وجود داشت , مجموع سهمشان از بودجه كل كشور به اندازه بودجه ارتش نبود. از همين جا مي توان متوجه شد كه وضع معيشت عموم مردم نسبت به نظامي ها و همچنين كيفيت و كميت بخش هاي ديگر جامعه مثل آموزش , بهداشت , ترابري , كشاورزي , صنعت , و... چگونه بوده است و چگونه ارتش رضاخان سهم همه مردم و سهم همه بخش هاي جامعه را مي بلعيده است . البته سهم ارتش رضاخان محدود به استفاده از بودجه 50 در صدي كل كشور نبود و افسران و نظاميان رضاخان به دستور صريح ارباب خود (رضاخان ) مجاز بودند هر جا ملك , زمين , باغ و مستغلات خوب و چشمگير ديدند , به نوعي تصاحب نمايند. در پي همين سياست بود كه خود رضاخان بيش از سه ميليون هكتار از بهترين زمين هاي زراعي و حاصل خيز كشور را تصاحب كرد و افسران و صاحب منصبان او نيز به نسبت موقعيت و زوري كه داشتند , اموال و زمين هاي زيادي تصاحب نمودند.
در زمينه آموزش فنون نظامي , توسعه مدارس نظامي , فرستادن افسران به خارج براي گذراندن دوره هاي ويژه نظامي , خريد تجهيزات و ادوات نظامي , ايجاد كارخانه هاي اسلحه سازي و... نيز رضاخان كارهاي زيادي براي تقويت كمي و كيفي ارتش خود كرد. علاوه بر همه اين ها , جايگاه اجتماعي و سياسي و نفوذ نظاميان در بخش هاي مختلف جامعه را به طور بي سابقه افزايش داد و آن ها را كاملا حاكم بر سرنوشت و زندگي مردم كرد.
بر خلاف افراد ناآگاه و سطحي نگري كه شايد تحت تاثير گفته ها و نوشته هاي مديحه سرايان رژيم پهلوي , گمان نادرست و غيرواقعي درباره نقش رضاخان در پديدآوردن ارتش به اصطلاح نوين و منسجم پيدا كنند , ولي اين موضوع را هم نبايد از نظر دور داشت كه هزينه اي كه براي تقويت كيفي و كمي ارتش رضاخان صرف شد , هيچ تناسبي با كارايي آن ارتش نداشت و همين امر سبب حيرت و سئوال مي شود و ذهن افراد كنجكاو و عميق را نيز به اين سوي مي كشاند كه طبيعتا و عقلا ارتش رضاخاني به دليل هزينه ي بسيار هنگفتي كه طي دو دهه براي آن صرف شده مي بايست ارتشي قوي و پرتوان باشد و بتواند از مرزهاي ميهن به خوبي دفاع نمايد , اما هنگامي كه به كاركرد اين ارتش پرهياهو و به اصطلاح نوين در عرصه عمل چشم مي اندازيم , مشاهده مي كنيم كه در هيچ دوره اي از تاريخ ايران , نيروي نظامي و ارتشي به ضعف , ناتواني و بي عرضگي ارتش رضاخاني سراغ نداريم و اصطلاحات و كلمات و عبارت هايي مثل نوين بودن , قدرتمند بودن و.. كاملا مضحك است , زيرا اين ارتش با تمام هياهوهايي كه درباره آن مي شد , در روز معركه حتي يك ساعت نيز در برابر مهاجمان و بيگانگان مقاومت نكرد و ارتشي كه رضاخان بارها به آن مي باليد و مديحه سرايان رژيم پهلوي نيز سال ها است كه به آن مي بالند , در عرض چند ساعت چنان از هم پاشيد كه گويي ايران از ابتدا ارتشي نداشته است .
امام خميني بارها به بي عرضگي , ناتواني ها و گسيختگي فوري و غيرقابل انتظار ارتش رضاخان كه با هياهوي رژيم پهلوي در اين باره كاملا تناقض داشت , اشاره كرده است . در برخي سخنان كه امام در اين زمينه ايراد فرموده اند , چنين مي خوانيم :
اين را من يادم است , شماها شايد هيچ كدام يادتان نباشد كه وقتي كه جنگ عمومي شروع شد و متفقين ايران را خواستند قبضه كنند , براي اينكه پلي باشد (براي ) بين آنها و جاهاي ديگر كه دعوا داشتند , سه تا لشكر از سه جنبه به ايران حمله كردند , مال انگلستان بود و مال آمريكا بود و مال شوروي و آن حرفهايي كه رضاشاه مي گفت , مثل همين حرفهايي است كه اين مي زند كه : « قدرت ما ديگر به آنجا رسيده كه , كسي نمي تواند تعدي كند , به آنجا رسيده است وكذا » , يكدفعه معلوم شد كه يك ادعايي بوده است كه تويش خالي بوده است , فقط اين يك حرفي بوده . آن وقت مي گفتند كه اعلاميه اي كه دوم نداشت اعلاميه لشكر ايران بود كه اعلاميه اول را كه اعلاميه جنگشان بود , دومي نداشتند كه ظاهرا سه ساعت طول كشيد , وقتي كه رضاشاه به سردارهايش گفته بود كه آخر چرا سه ساعت , گفته بودند سه ساعت هم زيادي بود براي اينكه ما هيچي نداشتيم آنها همه چيز , راه مي آمدند , سه ساعت راه مي آمدند والا چيزي در كار نبود. وقتي هم كه يك قدرتي اتكال به ملت نداشته باشد , نظير همان رضا شاه مي شود كه سه تا مملكت , اين سه تالشكر ريختند به ايران و ايران را گرفتند . (1 )
در زمان رضاخان اين قواي انتظاميه همه سركوب مي كردند ملت را. آن روزي كه قواي خارجي , متفقين هجوم آوردند به ايران , همين قواي انتظاميه , سرانشان در تهران همچو كه سرحد , اينها هجوم آوردند , اينها از تهران فرار كردند. اين را ما شاهد بوديم كه چمدانهايشان را بستند و از تهران فرار كردند , مي گفتند , طرف اصفهان مي روند , حال از آنجا كجا مي روند را من نمي دانم , و در مقابل آنهايي كه هجوم كردند , مهاجمين . آن وقت گفتند كه سه ساعت مقاومت كردند و بعد گفتند كه وقتي رضاخان از يكي از صاحب منصبان پرسيده است كه آخر سه ساعت چرا گفته است , اين را به شما گفته اند سه ساعت , ساعتي در كار نبود , آنها از آن طرف آمدند , ما از آن طرف فرار كرديم , مقابله ارتش درمقابل خارجي اينطور بود , و در مقابل ملت خودش سركوبي مي كرد , هر طور تعدي را مي خواست مي كرد و سران ارتش كه آنطور با مردم رفتار مي كردند , به مجرد اينكه اطلاع پيدا كردند از اينكه آمدند اينها به سر حد , بدون اينكه باز وارد بشوند , اينها از تهران فرار كردند و سربازخانه ها هم به هم خورد كه من خودم تهران بودم آن وقت , مي ديدم كه اين سربازها ويلان توي خيابانها دارند مي روند . (2 )
من خودم شاهد اين بودم در سر حدات وقتي كه اين اجنبيها وارد شدند در تهران , صاحب منصبها گذاشتند و فرار كردند , يعني تمام پادگانها را رها كردند , سربازها را من مي ديدم كه توي كوچه ها توي خيابان , سر خود دارند مي گردند و حتي چيزي هم كه بخورند نداشتند , يك شتري عبور مي كرد , قافله شترهايي عبور مي كردند , مثل اينكه خربزه بود , اينها كه مي افتاد از رويشان , اينها حمله مي كردند كه بخورند و صاحب منصبهايشان بارهايشان را بستند و فرار كردند . (3 )
من آن روز تهران بودم و در يك ميداني كه نزديك به اين خط آهن , ايستگاه خط آهن بود آنجا بودم وديدم كه سربازها در تهران از سربازخانه ها بيرون آمدند و دارند فرار مي كنند , هيچ در تهران خبري نبود , فقط در سرحدات بود كه خبرش رسيده بوده كه بله اينطور شده است , سربازهااز سربازخانه ها بيرون آمده بودند و يكيشان را , يكي دو نفرشان را من ديدم كه دنبال يك شتري كه يك بار به بارش بود مي گرديدند كه چيز ازش بيفتد بخورند. تمام , تقريبا تمام فرماندهان ارتش چمدانهاي خودشان را بستند و فرار كردند , از تهران فرار كردند , فرار كردند كه بروند بيرون شايد از ايران بروند بيرون و ارتش ما كه آنقدر برايش صحبت مي كردند كه قدرتمند است , فقط اين كار را مي كرد و همين طور قواي نظامي و انتظامي ديگرش كه مردم را سركوب مي كرد...
آنها با ما جنگ نداشتند , مي خواستند بيايند و عبور كنند از اينجا و اينجا را بگيرند , اين قدر مقاومت كردند كه اصل به حسب حرف اول و دروغ اول , سه ساعت و به حسب حرف دوم كه شايد آن صادقانه بوده , اينكه اصلا مقاومتي در كار نبوده , آنها آمدند و ما هم رفتيم , فرار كرديم . اين وضع ارتش بود در آن وقت و وضع ژاندارمري آن وقت . (4 )
همان طور كه امام خميني اشاره مي فرمايد , علت اصلي فروپاشي فوري و چند ساعته ارتش به اصطلاح نوين و تعليم ديده رضاخان در جريان هجوم متفقين به ايران , اين بود كه اولا اين ارتش به جاي اين كه بر ملت تكيه داشته باشد , در برابر مردم قرار داشت و در طول دو دهه , وظيفه اصلي خود را سركوب و آزار مردم قرار داده بود. ثانيا , ارتش رضاخان در اساس مثل خود رژيم رضاخان , ارتشي استعمار ساخته بود و براي حفاظت از منافع نامشروع استعمار پديد آمده بود و در ذهن اين ارتش , دفاع از ميهن , دفاع از منافع و كيان دين وملت , دفاع از عزت و حيثيت ملي و ديني , جانبازي در راه آب و خاك و آزادگي و سرافرازي و... هيچ جايگاهي نداشت و در اين زمينه ها , نه تنها آموزشي نديده بود و ذهن كاملا خالي داشت , بلكه پيوسته آموزش ها و القائات خلاف مفاهيم مذكور از رضاخان و ساير عوامل استعمار گرفته بود. ارتش رضاخان فقط ياد گرفته بود كه چگونه مردم مظلوم و بي دفاع را هدف هجوم قرار دهد تا اموال آن ها را بربايد , زبان آن ها را ببندد , دهان آن ها را بدوزد , قلم اهل فرهنگ را بشكند , حجاب و چادر زنان را بدرد , به عفت و ارزش هاي اصيل مردم آتش بيفكند , مدارس ديني ومساجد و امكان مقدس را مغول وار هدف هجوم قرار دهد , مردم كوچه و خيابان را با آرايش ها و نمايش ها و هياهوهاي ابلهانه وحشت زده كند , فجايعي مثل فاجعه مسجد گوهرشاد به وجود آورد و...
علاوه بر اين ها , ارتش رضاخان به دليل ماهيت و خاستگاه استعماري و ضد مردمي , ترس از استعمارگران را در ذات خود داشت و از لحاظ رواني و ذهني به شكلي تعليم ديده بودكه خود به خود در برابر استعمارگران , شكست خورده محسوب مي شد و هيچ اراده اي در اين زمينه نداشت . ذهن و روان ارتش رضاخان طوري شكل داده شده بود كه گمان مي كرد مقاومت در برابر استعمارگران ونيروهاي نظامي استعمار , امري محال و افسانه است و بهترين برخورد با آن ها , تسليم محض وبي ارادگي محض است . به طور كلي , ارتش رضاخان دو ويژگي عمده داشت : اول , نهايت نخوت , شدت , خشونت و دريدگي و درندگي در برابر مردم , دوم , نهايت رخوت , ذلت وحشت , رميدگي و بي ارادگي در برابر استعمارگران . همين ويژگي مهم سبب شد كه در شهريور 1320 كه ايران هدف هجوم بيگانگان و استعمارگران (انگليس , شوروي و آمريكا) قرار گرفت , ارتشي كه آن همه به آن نازيده شد و ارتشي كه دو دهه تمام بودجه مملكت را بلعيده بود , چنان فضاحتي به بار آورد كه در تاريخ ايران سابقه اي نداشت .
خوشبختانه با وقوع انقلاب اسلامي , ارتش ايران كاملا تغيير ماهيت داد و ارتشي مردمي و قوي و استعمار ستيز و شجاع شد. از ديدگاه امام خميني ارتش جمهوري اسلامي ايران , ارتشي است كه پناهگاه ملت , حامي مردم و رئوف نسبت به ملت , متكي به ملت , سرافراز و شهادت طلب , حافظ منافع ملت , نگهبان كشور , حافظ استقلال و آزادي ميهن , جانباز در راه دين و ميهن , عنصري قهرمان و فداكار و در يك كلام , ارتشي اسلامي و ملي مي باشد . (5 )
مآخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد 5 , ص 134 و 135
2 ـ همان , جلد 9 , ص 138 تا 140
3 ـ همان , جلد 12 , ص 400 تا 408
4 ـ همان , جلد 17 , ص 144 تا 158
5 ـ ارتش از ديدگاه امام خميني , ص 92 و 100 و 105 و 109 , 113 و 203 و 204 و ...
امام خميني در باره فرار فصاحت بار ارتش رضاخان مي گويد : يكدفعه معلوم شد كه يك ادعايي بوده است كه تويش خالي بوده است , فقط اين يك حرفي بوده . آن وقت مي گفتند كه اعلاميه اي كه دوم نداشت اعلاميه لشكر ايران بود كه اعلاميه اول راكه اعلاميه جنگشان بود , دومي نداشتند كه ظاهرا سه ساعت طول كشيد , وقتي كه رضاشاه به سردارهايش گفته بود كه آخر چرا سه ساعت , گفته بودند سه ساعت هم زيادي بود. اين را به شما گفته اند سه ساعت , ساعتي كه در كار نبود , آنها از آن طرف آمدند , ما از آن طرف فرار كرديم , مقابله ارتش درمقابل خارجي اينطور بود , و در مقابل ملت خودش سركوبي مي كرد , هر طور تعدي را مي خواست مي كرد وسران ارتش كه آنطور با مردم رفتار مي كردند , به مجرد اينكه اطلاع پيدا كردند از اينكه آمدند اينها به سر حد , بدون اينكه باز وارد بشوند , اينها از تهران فرار كردند و سربازخانه ها هم به هم خورد كه من خودم تهران بودم آن وقت , مي ديدم كه اين سربازها ويلان توي خيابانها دارند مي روند
به دليل ماهيت و خاستگاه استعماري و ضد مردمي , ترس از استعمارگران را در ذات خود داشت و از لحاظ رواني و ذهني به شكلي تعليم ديده بود كه خود به خود در برابر استعمارگر , شكست خورده محسوب مي شد و هيچ اراده اي در اين زمينه نداشت . ذهن و روان ارتش رضاخان طوري شكل داده شده بود كه گمان مي كرد مقاومت در برابر استعمار گران و نيروهاي نظامي استعمار , امري محال و افسانه است وبهترين برخورد با آن ها , تسليم محض و بي ارادگي محض است
به طور كلي ارتش رضاخان دو ويژگي عمده داشت : اول , نهايت نخوت , شدت , خشونت و دريدگي و درندگي در برابر مردم , دوم , نهايت رخوت , ذلت , وحشت , رميدگي و بي ارادگي در برابر استعمارگران . همين دو ويژگي مهم سبب شد كه در شهريور 1320 كه ايران هدف هجوم بيگانگان و استعمارگران (انگليس , شوروي و آمريكا) قرار گرفت , ارتشي كه آن همه به آن نازيده مي شد و ارتشي كه دو دهه تمام بودجه مملكت را بلعيده بود , چنان فضاحتي به بار آورد كه در تاريخ ايران سابقه اي نداشت
با وقوع انقلاب اسلامي , ارتش ايران كاملا تغيير ماهيت داد و ارتشي مردمي و قوي و استعمار ستيز و شجاع شد. از ديدگاه امام خميني ارتش جمهوري اسلامي ايران , ارتشي است كه پناهگاه ملت , حامي مردم و رئوف نسبت به ملت , متكي به ملت , سرافراز و شهادت طلب , حافظ منافع ملت , نگهبان كشور , حافظ استقلال و آزادي ميهن , جانباز در راه دين و ميهن , عنصري قهرمان و فداكار و در يك كلام , ارتشي اسلامي و ملي مي باشد