روزنامه جمهوري اسلامي 14/06/1384 صفحه عقيدتي

* اصل « امامت و رهبري » و ويژگي هاي « امام و رهبر »
* شهيد قدوسي , زاهدي پيكارگر
اصل « امامت و رهبري » و ويژگي هاي « امام و رهبر »




قسمت دوم
شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
بخش بعدي بحث :
« امامت در اسلام نقش الگويي رهبري است با استناد به مكتب و با پيوند با امت و جوشيده از متن امت ; امتي كه براساس نظام فكري مكتب متشكل شده و پيوند اعتقادي و عملي , افراد آن را با هم منسجم كرده و در حوزه ولايت و موالات عقيدتي قرار داده است . از بطن اينچنين امتي همواره افرادي به عنوان امام سربرمي آورند كه :
الف . نسبت به مكتب آگاه ترين باشند , چون رهبري در حوزه مكتب , آگاهي و صاحبنظري و عمق علمي و تحقيقي نسبت به تعاليم و معيارهاي مكتب را لازم دارد;
ب . و نسبت به مكتب مومن ترين و براي استقرار آن مشتاق ترين و مصمم ترين باشند و طبعا براي دفاع از آن دلسوزترين وفداكارترين , بدان گونه كه تمام زندگي آنها آرمان آنهاست و جهاد و تلاش خستگي ناپذير در راه آن .
ج . و اخلاق و رفتارشان و شيوه زندگي و برخوردشان الگو و نمايشگر مكتب باشد , و به هر نسبت كه خصلتهاي پاك و اسلامي در عمل آنها بيشتر تجلي كند , صلاحيت رهبري آنان در چنين جامعه اي زيادتر مي گردد.
د. و البته با وجود همه اينها , هوشياري و تدبير و حكمت و شجاعت لازم براي رهبري را دارا باشند , كه همه اينها خود از خطوط برجسته تخلق به اخلاق الهي و خصلتهاي مكتبي است .
هـ. و در هر حال مورد قبول مردم و برخاسته از بين آنان باشند , بدان گونه كه با قبول و پذيرش آگاهانه و در عين حال مومنانه و پر از عاطفه و شوق آنها همراه باشد.
در اوج اين ارزشها امامان منصوب و منصوص و معصومند و در رده بعد فقيهان و اسلام شناسان با ايمان و با تقواي آگاه و شجاع و مدبر كه رهبري آنها تداوم همان امامت اسلام است در درجه اي پايين تر از امامت امامان منصوب و معصوم » (12 )
موالات مومنان
افراد با ايمان زن و مردش با يكديگر ولايت و موالات دارند و دليل موالاتشان ايمان آنهاست . در رابطه با اين مسئله يكي دو آيه براي شما تلاوت مي كنم :
انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون . (13 )
ولي امر و ياور شما تنها خدا و رسول او و آن مومناني هستند كه نماز بپا داشته و در حال ركوع زكات مي دهند.
در اينجا ولايت و امامت با ايمان , بپا داشتن نماز , دادن زكات و ركوع همراه است كه از دل آن امامت متولد مي شود.
والمومنون و المومنات بعضهم اوليا بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ... (14 )
مردان و زنان مومن همه ياور و دوستدار يكديگرند; خلق را به كار نيك وادار و از كار زشت منع مي كنند...
ايمان ولايت و ارتباط مي آورد , چه در مرد و چه در زن , و بعد هم امر به معروف و نهي از منكر و چيزهاي ديگر.
يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا الكافرين اوليا من دون المومنين ... (15 )
اي افراد با ايمان , كافر را به جاي مومن ولي خودتان نگيريد.
يك جامعه التقاطي كه در آن كافر و بي دين و ضد مذهب هست و مذهبي هم وجود دارد , نمي تواند يك حوزه ولايتي و موالاتي بسازد.
دو نوع موالات
ظالمان با هم ولايت دارند : « الكفر مله واحده » ستمگران خط شرق و غرب و ملي گرا و التقاطي و ليبرال و تمام اين خطوطي كه اسلام در آنها حضور ندارند يا حضور فعال ندارد خيلي زود با يكديگر منسجم مي شوند و دوست و هم پياله و هم پيمان مي گردند :
... و ان الظالمين بعضهم اوليا بعض .... (16 )
... ستمكاران (در ظلم و ستم ) دوستدار و مددكار يكديگرند...
گاهي مي بينيد كه راست راست با چپ چپ در يك ملتقا با هم برخورد مي كنند , يا شرق و غرب بر سر چاپيدن مناطقي از جهان با هم سازش مي كنند
در سوره مباركه انفال (آيه 72 ) به دنبال اين مسئله كه بين افراد با ايمان ومهاجر و مجاهد موالات برقرار است , مي فرمايد :
... والذين امنوا و لم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شي حتي يهاجروالله
آنهايي كه ايمان آورده اند اما هجرت نكرده اند , اينها با شما موالات ندارند و با شما يك امت نيستند تا اينكه هجرت كنند (و جهاد نمايند)
بيايند و عمل كنند. يعني حتي ايمان و اعتقاد تنها هم كفايت نمي كند مكتب ما مجموعه اي از عقيده و عمل است و بايد هماهنگي اعتقادي و عملي وجود داشته باشد. ايمان و هجرت و جهاد بايد همه با هم هماهنگ باشد تا يك امت تشكيل بشود و از آن موالات و پيوند حاصل گردد. پس , امت از مكتب مي جوشد , پيوند اعتقادي و عملي است كه امت را مي سازدو موالات را به وجود مي آورد. اين را به عنوان زير بنا داشته باشيد.
ويژگيهاي امام
حال اين امت , امام و رهبري مي خواهد. منطقي ترين و طبيعي ترين امام براي اينچنين امتي چه كسي است كسي كه در گردونه آن موالات , پيوند ولايتي اش با امت عميق تر و وسيع تر باشد. به نظر من اينجا ظريف ترين جايي است كه نوع حكومت ما را تبيين مي كند كه ان شاالله در جاي خودش خواهيم گفت . چطور مي شود كه خدا و خلق يكدفعه درهم مي آميزند و دست به دست هم مي دهند نه مي توانيم خدا را از اين ولايت جدا كنيم , چرا كه مكتب از بين مي رود , و نه مي توانيم امت و خلق را جدا سازيم , كه در اين صورت اصلا رهبري و امامت معني ندارد. چون امامت براي امتي است كه پيوندش با مكتب است و اصلا دل به اسلام و ايمان مذهبي اش سپرده است . لذا از درون همين امت كساني كه لااقل پنج جهت را داشته باشند مي توانند امام باشند.
.1 آگاه ترين فرد نسبت به مكتب
اول اينكه آگاهي آنها به مكتب بيشتر باشد. چون مي خواهد يك جامعه مكتبي را رهبري كند , پس بايد مكتب را بهتر بشناسد و اسلام شناس باشد; بايد فقيه باشد و در شناخت اسلام تخصص داشته باشد. ولايت فقيه از همين جا سربرمي آورد. چرا مرتب بر ولايت فقيه تاكيد مي شود زيرا رهبري و امامت در جامعه مكتبي اسلامي به عهده كساني است كه يكي از خصلتهايشان بايد اين باشد كه مكتب را بشناسند و اگر نشناسند گرفتار التقاط , انحراف , تاويل , سو تعبير و انواع انحرافاتي كه وجود دارد مي شوند. يعني كسي كه فقط يك لعابي از آگاهي اسلامي داردو نه يك آگاهي عميق از اسلام , نمي تواند امامت جامعه اسلامي را به عهده بگيرد , حتي ممكن است با حسن نيت آن جامعه را به سوي يك انحراف التقاطي سوق دهد . (17 )
اين رهبري در شكل متعالي اش امام معصوم است كه آگاهيهاي خود را از سرچشمه وحي , يعني پيغمبر , گرفته است . خود پيغمبر (ص ) هم امام بود . (18 ) آن آگاهي به مكتب را در درجه اول پيامبر و به دنبالش امام دارد. آگاهي كه يك آگاهي معمولي نيست . در تعاليم ائمه عليهم السلام ما به عصمت قائليم . يعني امام ما نه تنها از نظر عمل معصوم است بلكه از نظر حرفهايي هم كه مي زند و تعاليمي هم كه مي دهد معصوم است و هيچ اشتباه و آلودگي ندارد و حجت و بينه و مبناست .
اصلا مي دانيد كه مبناي اسلام شناسي ما كتاب و سنت و بعد اجماع و عقل است . سنت يعني مجموعه آنچه كه پيغمبر و امام آورده است . به همين دليل هم كه باشد , حقانيت امامت علي بن ابي طالب عليه السلام روشن است و همين دليل هم براي ما كافي است . ما مي گوييم كسي مي تواند امامت جامعه اسلامي را به عهده گيرد كه اسلام را بيش از ديگران شناخته باشد و كيست كه منكر باشد كه حضرت علي عليه السلام اعرف و اعلم مردم نسبت به اسلام است
پاورقي :
12 ـ كتاب مواضع ما , صص 20 و .21
13 ـ مائده .55,
14 ـ توبه .71,
15 ـ نسا.144,
16 ـ جاثيه .19,
17 ـ التقاط خاص منافقين نيست . منظور انواع التقاطهايي است كه امكان دارد در مكتب پيدا شود , مثل التقاط با غرب يا التقاط با شرق يا التقاط با مكتبهاي ديگر.
18 ـ مي دانيد كه امام چيزي در برابر پيغمبر نيست , خود پيغمبر نيز امام است :
واذابتلي ابرهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين (بقره 124, ) .
وقتي خداوند ابراهيم را به كلماتي آزمايش كرد و از بوته آزمايش خوب درآمد , آنوقت فرمود من تو را امام قرار دادم . ابراهيم در آن حركت تكاملي اش به مرحله اي رسيد كه توانست امام باشد. بعد دعايي كرد كه آيا از ذريه من هم كسي مي تواند امام باشد فرمود ظالم و منحرف از حق نميتواند امام باشد. كه ما براي صفات و شرايط حكومت از اين آيه استفاده مي كنيم .
رهبري و امامت در جامعه مكتبي اسلامي به عهده كسي است كه يكي از خصلت هايش بايد اين باشد كه مكتب را بشناسد و اگر نشناسد گرفتار التقاط , انحراف , تاويل , سوتعبير و انواع انحرافاتي كه وجود دارد مي شود
مكتب ما مجموعه اي از « عقيده » و « عمل » است و بايد هماهنگي اعتقادي و عملي وجود داشته باشد. ايمان و هجرت و جهاد بايد همه با هم هماهنگ باشد تا يك « امت » تشكيل بشود و از آن موالات و پيوند حاصل گردد

شهيد قدوسي , زاهدي پيكارگر




چهاردهم شهريور سالروز شهادت آيت الله حاج علي قدوسي مي باشد.
شهيد بزرگوار قدوسي در پنجم رجب سال 1306 شمسي در شهرستان نهاوند در يك خانواده روحاني تولد يافت .
پدر وي مرحوم آيت الله احمد قدوسي از علماي معروف زمان خود محسوب مي شد و به علم و تقوا شهرت داشت .
شهيد قدوسي ازهمان دوران كودكي نبوغ و استعداد خويش را بروز مي داد. وي تحصيلات ابتدائي و دوران اول متوسطه را در نهاوند گذراند و سپس از پدرش درخواست كرد كه براي ادامه تحصيل او را به شهرستان ديگري بفرستد , چون در آن زمان در نهاوند امكان تحصيلي بيشتر نبود. سرانجام شهيدقدوسي در سال 1321 به قم مي آيد و در حوزه علميه مشغول فراگيري علوم اسلامي مي شود. در قم مشكلات فراواني در ابتداي تحصيل به سراغ او مي آيد ولي ايشان با مقاومت وصبر تمام مشكلات را از پيش پاي خويش برمي دارد و مقدمات را به پايان مي رساند و وارد درس خارج مي شود.
خود آن بزرگوار در اين باره چنين مي گويد :
بعد از آمدن به قم مشقات زيادي را تحمل كردم , در حالي كه در سن كم درغربت بسيار به من سخت مي گذشت بعلت نبودن جا در حجره اي كوچك همراه با چندين نفر ديگر زندگي مي كردم ومدتي در يك اتاق كوچك كه مقداري ازآن فرش شده بود ومقداري از آن جايي بود كه آب شستشوي ظرف و وضو در آن مي ريختند ومن چون از همه افرادي كه در آن اتاق بودند كوچكتر و تازه كارتر بودم ودر پائين اتاق مي خوابيدم وهميشه لحاف وتشكم داخل آب مي رفت و خيس مي شد. با همه اينها بارنج ومشقت تمام درس را ادامه مي دادم و ازخواب و غذاي خود مي زدم تا بتوانم بيشتر درس بخوانم . بسياري از شبها آنقدر مطالعه مي كردم كه ديگر توان آماده كردن غذا نداشتم وهمانگونه مي خوابيدم . جز دوران كمي در سال تمام آنرا به درس و مباحثه مي گذراندم وحتي در ايام ماه محرم غير از روزهاي تاسوعا و عاشورا تمام وقت خود را صرف درس مي كردم . بعدها كه يك مقدار گذشت تابستانها با مشقت ورنج بسيار براي زيارت به مشهد مشرف ميشدم و البته سختي هاي بسيار مي كشيدم ويكبار كه حدود حوالي سه ماه در آنجا بودم تنها وسيله اي كه داشتم يك جاجيم ( چيزي شبيه پتو ولي از آن زبرتر و خشن تر) بود كه شبها در حرم روي آن مي خوابيدم و غذايم نان خالي و هلوي مشهدي بود. طوري كه بعداز مدتي يكي از دوستانم مراديد و گفت اگر وضعيت همينطور ادامه پيدا كند ديگر به قم برنخواهي گشت .
آيت الله قدوسي با اين وضع درس خودرا ادامه مي داد ودر درس خارج آيت الله العظمي بروجردي و امام خميني قدس سره الشريف شركت مي جويد و در نهايت به اجتهاد نايل مي آيند.
شهيد قدوسي از همان آغاز طلبگي علاقه وارتباط خاصي با صاحبان اخلاق و سالكان طريق داشت و به طي طريق سلوك همت گماشته بود. ايشان از افرادي بود كه در درس فلسفه مرحوم علامه طباطبائي نيز شركت مي كرد و از آن بهره مند مي شد.
شهيد قدوسي از ابتدا درباره مسائل سياسي تامل مي كرد ولذا سياست از سير زندگي او بركنار نبود.
زندگي سياسي ايشان را بطور كلي مي توان در سه دوره مشخص خلاصه كرد :
1 ـ از سالهاي 30 و 31 تا سال 41 و 42 كه اين دوره مصادف با حركت فدائيان اسلام ومبارزات ملت ايران به رهبري روحاني عاليقدر مرحوم آيت الله كاشاني مي باشد , در اين دوره آيت الله قدوسي ازحركتهاي اسلامي حمايت مي كردند و كوششهائي نيز در اين زمينه داشتند.
2 ـ دوره دوم از سال 41 تا پيروزي انقلاب اسلامي است , آن شهيد بزرگوار در اين دوره از شاگردان برجسته و پيشتاز امام خميني قدس سره الشريف در امر مبارزه بودند. در اين دوره آيت الله قدوسي به عنوان يك شاگرد مخلص امام خميني (ره ) به شيوه هاي مختلف به مبارزه پرداختند و امام خودش را در تمام صحنه ها ياري دادند.
مبارزات پيگير آيت الله قدوسي در اين دوران سبب شد كه ماموران ساواك ايشان را دستگير و در زندان قزل قلعه زنداني كنند.
شهيد قدوسي در زندان مورد شكنجه و فشارهاي سخت رژيم شاه قرار گرفت وبالاخره پس ازمقاومت زياد در زندان سرانجام آزاد گرديد.
شهيد قدوسي بعداز آزادي اززندان به همراه جمعي از همفكران خويش اقدام به تاسيس مدرسه اي كردند تا بصورت زيربنايي كارهاي فرهنگي و سياسي را دنبال نمايند.
دوره سوم زندگي سياسي شهيد قدوسي در حقيقت با پيروزي انقلاب اسلامي شروع شد.
شهيد قدوسي در زمان پيروزي انقلاب اسلامي در قم بودند تا اينكه امام خميني (ره ) ايشان را به عنوان دادستان كل انقلاب اسلامي منصوب كردند.
زمان شروع كارايشان در دادستاني مصادف بود بافتنه و فساد واوج فعاليت گروهكها كه آيت الله قدوسي بطور قاطع در برابر فتنه اين گروهكها ايستادند.
لازم به ذكر است كه چند ماه پيش از شهادت آيت الله قدوسي , فرزند ايشان كه دانشجوي يكي از دانشگاهها بود در جبهه نبرد عليه بعثيان به شهادت رسيد و پدر را داغدار ساخت و سرانجام نيز خود آن بزرگوار در روز چهاردهم شهريور سال 1360 شربت شهادت نوشيد وبه ديار عشق پرواز كرد.
اينك بخشي از پيام امام خميني قدس سره الشريف را كه به مناسبت شهادت آيت الله قدوسي صادر كردند ازنظر مي گذرانيم :
انالله و انااليه راجعون ـ با كمال تاسف و تاثر حجت الاسلام شهيد قدوسي به دوستان شهيد خود پيوست . شهيدي عزيز كه ساليان دراز در خدمت اسلام بود واخيرا مجاهدات او در راه انقلاب برهمگان روشن است .
اينجانب ساليان طولاني ازنزديك با او سابقه داشتم و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف مي شناختم .
شهادت بر او مبارك ووفودالي الله و خروج از ظلمات بسوي نور براو ارزاني باد.
راهي است كه بايد پيمود و سفريست كه بايد رفت . چه بهتر كه در حال خدمت به اسلام وملت شريف اسلامي شربت شهادت نوشيدن وبا سرافرازي به لقاالله رسيدن واين همان است كه اولياي معظم حق تعالي آرزوي آنرا مي كردند و از خداي بزرگ در مناجات خودطلب مي كردند.
گوارا باد شربت شهادت بر شهداي انقلاب اسلامي و خصوص شهداي اخير ما كه با دست جنايتكار منفورترين عناصر پليد به جوار رحمت حق شتافتند و افتخار براي اسلام وننگ ونفرت براي دشمنان دژخيم ملت شريف آفريدند.
اينجانب شهادت دادستان كل انقلاب وسرهنگ وحيد دستكردي كه در راس شهرباني وقواي انتظامي در حال انجام وظيفه بودند و بدين تحفه الهي نائل شدند را به ملت ايران و به حوزه علميه قم و بقواي مسلح تبريك و تسليت عرض مي كنم و ازخداي تعالي رحمت براي آنان و صبر وشكيبائي براي خانواده محترمشان خواستارم . ننگ و خسران بركسانيكه گمان مي كنند با اين شرارتها ملت شريف ايران را كه براي اقامه عدل اسلامي قيام نمودند , ازصحنه مبارزه با كفار خارج مي نمايد و تن به عار و ذلت ابرقدرتهاي جنايتكار مي دهند. اين كوردلان شكست خورده نمي بينند كه مادران وپدران وفرزندان و همسران اين شهدا چون قهرمانان صدراسلام به شهادت اينان افتخار مي نمايند و چون كوهي در مقابل حوادث ايستاده اند گوئي اينان از شدت ياس بجنون كشيده شده اند و چون خود را مطرود ملت مسلمان مي بينند ازملت ايران انتقام مي كشند.