بسم الله الرحمن الرحيم
تلفات طوفان مهيب « كاترينا » كه چند شهر ساحلي آمريكا را
در معرض آسيب هاي جدي قرار داده , تاكنون به بيش از ده هزار
نفر رسيده است . ابعاد خسارات مالي وارده , هنوز هم درحال
گسترش است و تاكنون به بيش از يكصد ميليارد دلار بالغ گرديده
است . صدها هزار نفر از ساكنان شهرها آواره شده اند و يا در
معرض آسيب جدي قرار دارند و به همين مناسبت , در مناطق
طوفان زده , « وضعيت اضطراري » اعلام گرديده
است .
اگرچه اصل وقوع طوفان , يك بلاي طبيعي است كه از آن
نمي توان جلوگيري كرد , ولي در اين واقعه مسائل مهم ديگري
وجود دارد كه اصل وقوع طوفان را تحت الشعاع خود قرار داده و
نمي توان از آنها غافل شد.
1 ـ با اعلام نتايج پيش بيني هاي هواشناسي , تقريبا وقوع
طوفان سهمگين كه احتمالا تلفات و خسارات گسترده اي را به
همراه داشته باشد , پيشاپيش محرز بوده و اخبار آن اعلام شده
بود. با اينهمه , آنچه رخ داد به خوبي ثابت كرد كه مردم و مقامات
دولت آمريكا در قبال آن , آمادگي هاي لازم را نداشتند. برخي
اخبار و گزارش ها نشان مي دهند افراد متمكن با شنيدن خبر
طوفان , از محل وقوع حوادث احتمالي گريختند و به همين
جهت بخش اصلي تلفات , متوجه طبقات كم درآمد جامعه
آمريكا شده است . شايد علت اصلي آنكه دولت بوش و دولت
ايالتي تدارك قابل ملاحظه اي در نظر نگرفته بودند , نيز در همين
نكته اساسي خلاصه شود كه افراد متمكن از منطقه طوفاني
خارج شده بودند و دولت بوش و دولت ايالتي به اين دليل
اقدامات پيشگيرانه اي كه متناسب با ابعاد حوادث احتمالي
باشد , صورت ندادند و در نتيجه مردم مناطق طوفان زده , كاملا
غافلگير شدند.
2 ـ اگرچه عدم آمادگي مورد انتظار دستگاههاي كمك رسان
آمريكا , يك ايراد بزرگ و غيرقابل اغماض محسوب مي شود و
بايستي بوش كوچك و دستيارانش را بخاطر اينهمه بي توجهي
نسبت به آثار و تبعات حوادثي كه پيشاپيش اخبار و گزارشها
درباره وقوع احتمالي آن اعلام شده بود و كاملا حتمي بنظر
مي رسيد , سرزنش كرد ولي مسائل مهمتري در اين ميان وجود
دارد كه حتي اين نكته مهم و حياتي را نيز تحت الشعاع خود قرار
مي دهد و آن وقوع جرائم سنگين و فراوان در مناطق طوفان زده
است . غارت مغازه ها و بانكها , غارت مناطق مسكوني و آسيب
ديده , تجاوز به عنف نسبت به قربانيان طوفان و آسيب ديدگاني
كه برخي اعضاي خانواده خود را از دست داده اند و حتي قتل
عمد توسط سلاحهاي سرد و گرم و طيف وسيعي از حوادث
شرم آور بامنشا سواستفاده از فرصتهاي بدست آمده از طوفان ,
همگي نشانگر آنست كه غرب از يك « بحران معنويت » شديد رنج
مي برد و در واقع از فقدان معنويت مورد انتظار در يك جامعه
باصطلاح متمدن به ستوه آمده است و درحالي كه خود را برتر از
ديگران معرفي مي كند ولي در اوج رسوائي و ابتذال و بربريت
قرار دارد.
بوش كوچك و دستيارانش , نمي توانند ادعا كنند كه درباره
اصل وقوع طوفان غافلگير شده اند. حتي تاخير محسوس دولت
و نيروهاي كمكي براي ورود به صحنه واستقرار در مناطق مورد
نظر هم قابل توجيه نيست . گزارش ها نشان مي دهند كه مناطق
طوفان زده , در فقدان حضور نيروهاي پليس و گاردهاي امنيتي ,
دچار هرج و مرج شديدي شده اند و هركس به هر صورت ممكن ,
فرصت يافته است تا زهرش را خالي كند و هر جنايتي را كه مايل
بوده , انجام دهد.
نه زنان و كودكان از تعرض ناموسي در امان بوده اند و نه
حتي مردان و بويژه افراد سالخورده مي توانسته اند از غارت
اموال خود جلوگيري كنند.
به راستي چه كسي مسئول اين هرج و مرج عظيم اجتماعي
در جامعه باصطلاح متمدن آمريكا محسوب مي شود البته بوش
كوچك و دستيارانش بقدري وقيح و گستاخ هستند كه شايد اين
بار هم , بلافاصله چماق تروريسم را بلند كنند و احيانا گروهك
« القاعده » را مسئول اين حوادث اعلام نمايند. ولي اين بار مسئله
آنچنان واضح است كه حتي دستيارانش هم به او اعتراض
خواهند كرد كه زمان مناسبي را براي طرح ادعاهاي خنده دار ,
انتخاب نكرده است !
طبعا سئوال اصلي اينست كه آيا بوش كوچك و تقريبا تمامي
دولتهاي گذشته در آمريكا , مسئول اين رفتارهاي غيرانساني
محسوب نمي شوند و آيا نبايستي دولتهاي آمريكا اعم از
دمكرات و جمهوريخواه را بخاطر بي توجهي مطلق به « فرهنگ
جامعه » و تمركز برروي مسائلي ديگر , مورد سئوال قرار
داد
3 ـ براي درك عميق فاجعه اي كه در جامعه باصطلاح متمدن
آمريكا رخ داده , بايستي اين حادثه را با « زلزله بم » , در كنار هم
قرار دهيم و روند حوادث بعدي را با يكديگر مقايسه
كنيم .
در زلزله بم , پيرمرد نابينائي از اهالي يزد , بضاعت ناچيز
خود را كه قدري بادام , گردو , مويز و... بود , در يك كوله پشتي
قرار داد و عليرغم آنكه نابينا بود , به بم رفت تا آنها را به
« مستحق » بدهد. چشمها از ديدن اين صحنه ها , با قطرات اشك
انسانها , صيقل مي خورد , وقتي مي بينيم كه در زلزله بم , همه
آحاد يك ملت از پير و جوان , زن و مرد و حتي كودكان اين مرز و
بوم , بپا مي خيزند و هر آنچه در توان دارند , در طبق اخلاص
مي گذارند و به قربانيان زلزله , هديه مي كنند.
به راستي , آن كودك محروم روستائي كه قلكش را مي شكند
تا چند صد ريال پس انداز محدودش را با تمامي وجودش به
بازماندگان زلزله هديه كند , چه سخاوتمندانه وارد صحنه شده و
« همه دارائي هايش » را كه همان چند صد ريال است , خاضعانه
پيشكش كرده است . آمريكاي مغرور و جاهل , كه مدعي
پرچمداري تمدن است , بايستي از ساير ملتها درس بگيرد و
كودكان محروم ما را « الگوي سخاوتمندي و معنويت » خود قرار
دهد.
افسوس كه تمامي آنچه در دوران 8 ساله دفاع مقدس و در
جريان بلاياي طبيعي مختلف اعم از سيل و زلزله رخ داد , به
خوبي براي ديگران منعكس نشده است كه همگي بدانند آن
پيرزن روستائي و آن نوجوان غيرتمند شهري , از همان پس انداز
محدودي كه خودشان بيشتر به آن احتياج دارند , نيز براي « كمك
به همنوعان » خود گذشتند و همه چيز را , هر چند از نظر مقدار
كم باشد , ولي از نظر ارزش معنوي در اوج سخاوتمندي و
گذشت و ايثار , به عزيزاني هديه كردند كه هرگز آنها را
نمي شناخته اند و شايد هرگز هم آنها را نشناسند.
بايد پرسيد كه چه سهمي از اين بحران معنويت در غرب را
بايستي به حساب « كليسا » بگذاريم آيا رهبران كليسا به خاطر
سكوت در برابر قدرتمندان و زورگويان و جنايتكاران حاكم بر
غرب , جايگاه و پايگاهي نزد ملتها در غرب را براي خودشان
باقي گذاشته اند كه امروزه آنها را به سوي معنويت و رفتارهاي
پسنديده و انساني دعوت كنند
سئوال بعدي اينست كه چه سهمي از اين بحران معنويت در
غرب و بخصوص آمريكا را بايستي به حساب نظام آموزشي اين
كشورها بگذاريم چرا مجموعه اي از شبكه هاي مدرن آموزشي و
تبليغاتي در آمريكا نتوانسته اند تاثير مثبتي بر جامعه بگذارند كه
در لحظات بحراني به كمك همنوعان خود بشتابند و دستكم ,
براي سواستفاده از فرصت ها وسوسه نشوند
البته پاسخ روشن است . وقتي محصول « هاليوود » و
بنگاههاي عظيم توليد فيلم و سريال در آمريكا براي دست يافتن
به فروش بيشتر و سود بيشتر , به سمت ابتذال و ترويج جنايت و
كشتار و غارت به پيش مي رود , نسل امروز آمريكا هم دقيقا از
همين محصولات فكري « هاليوود » و ساير بنگاههاي توليد
ابتذال , « الگو » گرفته اند و « بي فرهنگي » را الگوي خود قرار
داده اند.
امواج سهمگين طوفان « كاترينا » , با تمامي ويرانگري هايش ,
پرده ها را از روي جامعه بشدت فاسد و منحط آمريكا و غرب
كنار زد و نشان داد كه در زير اين دنياي پرزرق و برق ظاهري در
جامعه آمريكا , افكار و انديشه هاي منحطي قرار دارد كه سعي
دارد با فرصت طلبي از هر فاجعه اي براي رفتارهاي غيرانساني
خود , سواستفاده كند. در طول روزهاي اخير , قربانيان طوفان
كاترينا , بوش كوچك را به « بي كفايتي » متهم ساخته اند. اگرچه
بوش و دستيارانش حتي براي مقابله با آثار و تبعات طوفان اخير
هم واقعا بي كفايتي از خود نشان دادند , ولي فجايع بعدي نشان
داد كه نظام فاسد سلطه در آمريكا , متهم اصلي اين پرونده است
و بايستي به اين نكته انديشيد كه چگونه مي توان انتظار داشت كه
اينهمه بي فرهنگي و ابتذال , توسط محصولات باصطلاح
فرهنگي , به جامعه آمريكا پمپاژ شود ولي حوادثي از نوع آنچه در
شهرهاي طوفان زده رخ داد , به وقوع نپيوندند. دقيقا به همين
دليل است كه نبايد از وقوع اين فجايع تعجب كرد بلكه اگر غير از
اين رخ مي داد , جاي تعجب مي بود!

|