روزنامه جمهوري اسلامي 14/06/1384 صفحه سرمقاله
بحران معنويت در غرب


بسم الله الرحمن الرحيم
تلفات طوفان مهيب « كاترينا » كه چند شهر ساحلي آمريكا را در معرض آسيب هاي جدي قرار داده , تاكنون به بيش از ده هزار نفر رسيده است . ابعاد خسارات مالي وارده , هنوز هم درحال گسترش است و تاكنون به بيش از يكصد ميليارد دلار بالغ گرديده است . صدها هزار نفر از ساكنان شهرها آواره شده اند و يا در معرض آسيب جدي قرار دارند و به همين مناسبت , در مناطق طوفان زده , « وضعيت اضطراري » اعلام گرديده است .
اگرچه اصل وقوع طوفان , يك بلاي طبيعي است كه از آن نمي توان جلوگيري كرد , ولي در اين واقعه مسائل مهم ديگري وجود دارد كه اصل وقوع طوفان را تحت الشعاع خود قرار داده و نمي توان از آنها غافل شد.
1 ـ با اعلام نتايج پيش بيني هاي هواشناسي , تقريبا وقوع طوفان سهمگين كه احتمالا تلفات و خسارات گسترده اي را به همراه داشته باشد , پيشاپيش محرز بوده و اخبار آن اعلام شده بود. با اينهمه , آنچه رخ داد به خوبي ثابت كرد كه مردم و مقامات دولت آمريكا در قبال آن , آمادگي هاي لازم را نداشتند. برخي اخبار و گزارش ها نشان مي دهند افراد متمكن با شنيدن خبر طوفان , از محل وقوع حوادث احتمالي گريختند و به همين جهت بخش اصلي تلفات , متوجه طبقات كم درآمد جامعه آمريكا شده است . شايد علت اصلي آنكه دولت بوش و دولت ايالتي تدارك قابل ملاحظه اي در نظر نگرفته بودند , نيز در همين نكته اساسي خلاصه شود كه افراد متمكن از منطقه طوفاني خارج شده بودند و دولت بوش و دولت ايالتي به اين دليل اقدامات پيشگيرانه اي كه متناسب با ابعاد حوادث احتمالي باشد , صورت ندادند و در نتيجه مردم مناطق طوفان زده , كاملا غافلگير شدند.
2 ـ اگرچه عدم آمادگي مورد انتظار دستگاههاي كمك رسان آمريكا , يك ايراد بزرگ و غيرقابل اغماض محسوب مي شود و بايستي بوش كوچك و دستيارانش را بخاطر اينهمه بي توجهي نسبت به آثار و تبعات حوادثي كه پيشاپيش اخبار و گزارشها درباره وقوع احتمالي آن اعلام شده بود و كاملا حتمي بنظر مي رسيد , سرزنش كرد ولي مسائل مهمتري در اين ميان وجود دارد كه حتي اين نكته مهم و حياتي را نيز تحت الشعاع خود قرار مي دهد و آن وقوع جرائم سنگين و فراوان در مناطق طوفان زده است . غارت مغازه ها و بانكها , غارت مناطق مسكوني و آسيب ديده , تجاوز به عنف نسبت به قربانيان طوفان و آسيب ديدگاني كه برخي اعضاي خانواده خود را از دست داده اند و حتي قتل عمد توسط سلاحهاي سرد و گرم و طيف وسيعي از حوادث شرم آور بامنشا سواستفاده از فرصتهاي بدست آمده از طوفان , همگي نشانگر آنست كه غرب از يك « بحران معنويت » شديد رنج مي برد و در واقع از فقدان معنويت مورد انتظار در يك جامعه باصطلاح متمدن به ستوه آمده است و درحالي كه خود را برتر از ديگران معرفي مي كند ولي در اوج رسوائي و ابتذال و بربريت قرار دارد.
بوش كوچك و دستيارانش , نمي توانند ادعا كنند كه درباره اصل وقوع طوفان غافلگير شده اند. حتي تاخير محسوس دولت و نيروهاي كمكي براي ورود به صحنه واستقرار در مناطق مورد نظر هم قابل توجيه نيست . گزارش ها نشان مي دهند كه مناطق طوفان زده , در فقدان حضور نيروهاي پليس و گاردهاي امنيتي , دچار هرج و مرج شديدي شده اند و هركس به هر صورت ممكن , فرصت يافته است تا زهرش را خالي كند و هر جنايتي را كه مايل بوده , انجام دهد.
نه زنان و كودكان از تعرض ناموسي در امان بوده اند و نه حتي مردان و بويژه افراد سالخورده مي توانسته اند از غارت اموال خود جلوگيري كنند.
به راستي چه كسي مسئول اين هرج و مرج عظيم اجتماعي در جامعه باصطلاح متمدن آمريكا محسوب مي شود البته بوش كوچك و دستيارانش بقدري وقيح و گستاخ هستند كه شايد اين بار هم , بلافاصله چماق تروريسم را بلند كنند و احيانا گروهك « القاعده » را مسئول اين حوادث اعلام نمايند. ولي اين بار مسئله آنچنان واضح است كه حتي دستيارانش هم به او اعتراض خواهند كرد كه زمان مناسبي را براي طرح ادعاهاي خنده دار , انتخاب نكرده است !
طبعا سئوال اصلي اينست كه آيا بوش كوچك و تقريبا تمامي دولتهاي گذشته در آمريكا , مسئول اين رفتارهاي غيرانساني محسوب نمي شوند و آيا نبايستي دولتهاي آمريكا اعم از دمكرات و جمهوريخواه را بخاطر بي توجهي مطلق به « فرهنگ جامعه » و تمركز برروي مسائلي ديگر , مورد سئوال قرار داد
3 ـ براي درك عميق فاجعه اي كه در جامعه باصطلاح متمدن آمريكا رخ داده , بايستي اين حادثه را با « زلزله بم » , در كنار هم قرار دهيم و روند حوادث بعدي را با يكديگر مقايسه كنيم .
در زلزله بم , پيرمرد نابينائي از اهالي يزد , بضاعت ناچيز خود را كه قدري بادام , گردو , مويز و... بود , در يك كوله پشتي قرار داد و عليرغم آنكه نابينا بود , به بم رفت تا آنها را به « مستحق » بدهد. چشمها از ديدن اين صحنه ها , با قطرات اشك انسانها , صيقل مي خورد , وقتي مي بينيم كه در زلزله بم , همه آحاد يك ملت از پير و جوان , زن و مرد و حتي كودكان اين مرز و بوم , بپا مي خيزند و هر آنچه در توان دارند , در طبق اخلاص مي گذارند و به قربانيان زلزله , هديه مي كنند.
به راستي , آن كودك محروم روستائي كه قلكش را مي شكند تا چند صد ريال پس انداز محدودش را با تمامي وجودش به بازماندگان زلزله هديه كند , چه سخاوتمندانه وارد صحنه شده و « همه دارائي هايش » را كه همان چند صد ريال است , خاضعانه پيشكش كرده است . آمريكاي مغرور و جاهل , كه مدعي پرچمداري تمدن است , بايستي از ساير ملتها درس بگيرد و كودكان محروم ما را « الگوي سخاوتمندي و معنويت » خود قرار دهد.
افسوس كه تمامي آنچه در دوران 8 ساله دفاع مقدس و در جريان بلاياي طبيعي مختلف اعم از سيل و زلزله رخ داد , به خوبي براي ديگران منعكس نشده است كه همگي بدانند آن پيرزن روستائي و آن نوجوان غيرتمند شهري , از همان پس انداز محدودي كه خودشان بيشتر به آن احتياج دارند , نيز براي « كمك به همنوعان » خود گذشتند و همه چيز را , هر چند از نظر مقدار كم باشد , ولي از نظر ارزش معنوي در اوج سخاوتمندي و گذشت و ايثار , به عزيزاني هديه كردند كه هرگز آنها را نمي شناخته اند و شايد هرگز هم آنها را نشناسند.
بايد پرسيد كه چه سهمي از اين بحران معنويت در غرب را بايستي به حساب « كليسا » بگذاريم آيا رهبران كليسا به خاطر سكوت در برابر قدرتمندان و زورگويان و جنايتكاران حاكم بر غرب , جايگاه و پايگاهي نزد ملتها در غرب را براي خودشان باقي گذاشته اند كه امروزه آنها را به سوي معنويت و رفتارهاي پسنديده و انساني دعوت كنند
سئوال بعدي اينست كه چه سهمي از اين بحران معنويت در غرب و بخصوص آمريكا را بايستي به حساب نظام آموزشي اين كشورها بگذاريم چرا مجموعه اي از شبكه هاي مدرن آموزشي و تبليغاتي در آمريكا نتوانسته اند تاثير مثبتي بر جامعه بگذارند كه در لحظات بحراني به كمك همنوعان خود بشتابند و دستكم , براي سواستفاده از فرصت ها وسوسه نشوند
البته پاسخ روشن است . وقتي محصول « هاليوود » و بنگاههاي عظيم توليد فيلم و سريال در آمريكا براي دست يافتن به فروش بيشتر و سود بيشتر , به سمت ابتذال و ترويج جنايت و كشتار و غارت به پيش مي رود , نسل امروز آمريكا هم دقيقا از همين محصولات فكري « هاليوود » و ساير بنگاههاي توليد ابتذال , « الگو » گرفته اند و « بي فرهنگي » را الگوي خود قرار داده اند.
امواج سهمگين طوفان « كاترينا » , با تمامي ويرانگري هايش , پرده ها را از روي جامعه بشدت فاسد و منحط آمريكا و غرب كنار زد و نشان داد كه در زير اين دنياي پرزرق و برق ظاهري در جامعه آمريكا , افكار و انديشه هاي منحطي قرار دارد كه سعي دارد با فرصت طلبي از هر فاجعه اي براي رفتارهاي غيرانساني خود , سواستفاده كند. در طول روزهاي اخير , قربانيان طوفان كاترينا , بوش كوچك را به « بي كفايتي » متهم ساخته اند. اگرچه بوش و دستيارانش حتي براي مقابله با آثار و تبعات طوفان اخير هم واقعا بي كفايتي از خود نشان دادند , ولي فجايع بعدي نشان داد كه نظام فاسد سلطه در آمريكا , متهم اصلي اين پرونده است و بايستي به اين نكته انديشيد كه چگونه مي توان انتظار داشت كه اينهمه بي فرهنگي و ابتذال , توسط محصولات باصطلاح فرهنگي , به جامعه آمريكا پمپاژ شود ولي حوادثي از نوع آنچه در شهرهاي طوفان زده رخ داد , به وقوع نپيوندند. دقيقا به همين دليل است كه نبايد از وقوع اين فجايع تعجب كرد بلكه اگر غير از اين رخ مي داد , جاي تعجب مي بود!