روزنامه جمهوري اسلامي 12/06/1384 صفحه امام
امام خميني , هوشيار و مقاوم در برابر انحراف ها




علي معصومي (وزوايي )
در تابستان 1357 هـ . ش , اعتراضات و تظاهرات و مبارزات مردم مسلمان ايران چنان اوج گرفت و چنان وسعت يافت كه بسياري از كساني كه در ميدان سياست و مبارزه بودند , متوجه شدند كه پايه هاي رژيم شاه كاملا لرزان و سست شده است و در آينده نزديك , اگر هم انقلاب عميقي رخ ندهد و رژيم سرنگون نگردد , قطعا تحولات ژرفي شبيه انقلاب بانام و نشاني جديد رخ خواهد داد و مسير سياست جامعه , حداقل تا زماني كه رژيم شاه بتواند دوباره تسلط يابد , تغيير پيدا خواهد كرد. به همين , دليل بسياري از گروه ها و جمعيت ها و احزاب و جبهه ها و جناح ها در صدد برآمدند , تحولات حاصل از مبارزات مردم مسلمان ايران رابه نام خود ثبت كنند و نام و نشاني خاص براي آن برگزينند و از ابتداي كار , چنين وانمود كنند كه آنچه پديد آمده است , به اصطلاح نتيجه مبارزات و تلاش هاي سياسي فلان گروه و فلان جمعيت و... است . پس بايد نام اين تحولات نيز چنين وچنان باشد و...
البته چنين تلاش هايي جفا بر مردم و مبارزات اصيل مردمي و مذهبي به رهبري و پيشتازي روحانيت بود و نامي جزم مصادره و تصاحب نامشروع و فرصت طلبانه ثمره مبارزات ملت مسلمان ايران از اول دهه 1340 محسوب نمي شد و در واقع تحريف و پوشاندن حقايق تاريخ و واقعيت هاي آن بود. به همين دليل , امام خميني در پيام مهمي كه در تاريخ پنجم مرداد سال 1357 خطاب به ملت ايران فرستادند , در بند اول اين پيام چنين فرمودند :
نهضت مقدس اخير ايران كه ابتداي شكوفايي اش از 15 خرداد 42 بود صد در صد اسلامي است , و تنها به دست تواناي روحانيون با پشتيباني ملت مسلمان وبزرگ ايران پي ريزي شد , و به رهبري روحانيت , بي اتكا به جبهه اي يا شخصي يا جمعيتي اداره شده و مي شود. و نهضت پانزده ساله ما چون اسلامي است , بي دخالت ديگران در امر رهبري ـ كه از آن روحانيت است , ادامه دارد و خواهد داشت , و آنان كه اخيرا براي جلب منافع شخصي به جنب و جوش افتاده و مي خواهند نهضت اسلامي را آلوده كنند و يا آن را متكي به بعض جناحها يا دنباله رو معرفي نمايند حتما سو قصد دارند , و احيانا با ساختن بعضي از آنان بادستگاه جبار مي خواهند نهضت را متوقف و شاه را مصون نگه دارند.
ملت ايران بايد با هوشياري تمام و ترديد بدانان نگاه كنند , و اگر خداي نخواسته انحراف آنان معلوم شد از آنان جدا اجتناب كنند وصريحا اعلام مي دارم در صورتي كه اين جمعيت معدود , مطالب خود را كه لازمه اش دور نگه داشتن مجرم اصلي است تكرار كنند روحانيت تكليف خود را در باره آنان روشن خواهد نمود . (1 )
همچنان كه از پيام امام خميني آشكار است , در آن زمان كه ملت مسلمان ايران جان بركف نهاده بود و بدون توجه به اعتراض غيرالهي , به اجراي فرمان رهبر الهي خويش حضرت امام خميني كمر بسته بود , عده اي كه تا آن روز حركت قابل توجهي نكرده بودند و عده اي كه سقف تحولات و تغييرات را تا آنجا قبول داشتند كه شاه و قانون اساسي مشروطه و چهارچوب رژيم سلطنتي بماند و فقط انتخابات به اصطلاح دموكراتيك در چهارچوب رژيم شاهي برگزار گردد و شاه نيز فقط سلطنت كند نه حكومت , به جنب و جوش افتادند تا از يك سو ثمرات مبارزات مردم را به نام خود مصادره نمايند و از سوي ديگر , با تلاش در حفظ اساس رژيم مشروطه سلطنتي , نزد آن رژيم نيز جايگاهي براي خود و گروه خود كسب كنند و از اين طريق به قدرت و منافع شخصي و گروهي برسند در واقع اين گروه ها و اين جمعيت ها در صدد بودند با نيرنگ بازي و سياست بازي , هم خود را مردمي جلوه دهند و مبارزات مردم را به نام خود ثبت كنند و هم اين كه خود را مشروطه خواه و سلطنت خواه جلوه دهند و در اين بين سوار بر اسب مراد شوند و هم از مردم و هم از رژيم سلطنتي بهترين بهره را ببرند. به اصطلاح عاميانه , مي خواستند هم خدا را داشته باشند و هم خرما را , مي خواستند هم از توبره بخورند و هم از كاهدان و...
هم مي خواستند نزد ملت مسلمان و مبارز ايران وجهه و اعتبار داشته باشند , هم نزد رژيم شاه و اربابان او به جايگاه مهم دست يابند. هم مي خواستند در صف مبارزين باشند و هم در صف دست پروردگان استكبار و استعمار و...
ولي آن ها متوجه نبودند كه در محضر رهبري تيزبين مثل امام خميني و در پيش روي ملتي مبارز و هوشيار و گوش به فرمان رهبر , چنين بندبازي هايي كه از سرتا پاي آن , تضاد و نيرنگ بازي و حيله هاي سياسي و مردم فريبي و... مي باريد , امكان ندارد و بايد موضعي شفاف و صداقت آميز داشت , نه رفتاري سرشار از حيله هاي شيطاني .
گويي جمعيت و يا گروهك « نهضت آزادي ايران » به رهبري مهندس مهدي بازرگان , بيش از هر گروه ديگري خود را مخاطب بند اول پيام پنجم مرداد امام خميني يافت و به آن عكس العمل نشان داد و به اصطلاح به امام خميني اعتراض كرد. به همين دليل , شاخه نهضت آزادي در خارج از كشور , به امام خميني نامه اي نوشت و اعتراض و واكنش خود را مطرح كرد.
امام خميني نيز بار ديگر با همان قاطعيت و صراحت , سخن خود را بازگو كرد و در اول شهريور 1357 در پاسخ به نامه نهضت آزادي , پيامي آشكار فرستاد.
در اين پيام , امام خميني ابتدا آن ها را نصيحت كرد كه در شرايط حساس مبارزه , به امور جزئي و مناقشات بيهوده كه به ضرر انقلاب و به نفع رژيم شاه تمام مي شود , نپردازند و در خط الله قرار گيرند و با عموم مردم مسلمان ايران , متحد و برادر و... شوند , زيرا سرگرم شدن به مسائل جزئي و گروهي نتيجه اي غير از انتحار فضاحت بار نخواهد داشت . (2 ) همچنين امام خميني از آن ها خواست به چيزي غير از پيروزي نهايي و كامل بر رژيم شاه نينديشند و فكر ديگري در سر نپرورانند و اين موضوع را نيز هر چه زودتر و با صراحت به گوش ملت مسلمان ايران برسانند . (3 )
بالاخره امام خميني در بند پاياني پيام خود نيز چنين مرقوم فرمودند :
مرقوم شده بود كه در بند اول اعلاميه 21 شعبان 98 ابهامي است كه آلت دست بعضي از افراد مغرض شده است . بايد متوجه باشيد كه آن بند به دنبال مطالبي بود كه نهضت ايران را غيراسلامي معرفي مي كرد و دانسته يا ندانسته ملت را از آن جدا مي نمود , و زحمات چندين ساله همه را به نفع شاه هدر مي داد. در اين مورد خطير من مكلف بودم اشتباه آنان را گوشزد نمايم و پايه هاي اساسي مبارزه ايران را نشان دهم . لذا صريحا اعلام مي دارم كه اين بند مربوط به كساني است كه نهضت اصيل ايران را به امر سياسي غير اسلامي ترسم مي نمايند كه نتيجه اش حفظ شاه است نه كساني كه در نوشته ها و مصاحبات خود , شاه را محكوم و ايران را بر سر دو راهي « آزادي » يا « شاه » قرار مي دهند , و نه كساني كه در طول مبارزات در نوشته ها و سخنرانيهاي خود پيوستگي و همگام خود را با اسلام , و انزجار و تبري خود را از رژيم منحط پهلوي اعلام نموده اند , چنانچه در اكثر نوشتجات خود بدان تصريح نموده اند(4 )
پس از آن كه نهضت آزادي ايران موضع قاطع و اراده خلل ناپذير امام خميني در مبارزه با شاه و سرنگون كردن رژيم مشروطه سلطنتي را مشاهده كرد , همچنين هنگامي كه جمعيت مذكور احساس نمود امام خميني به هيچ وجه نمي خواهد اجازه دهد كه نهضت اسلامي و تاريخ نهضت اسلامي از سوي افراد و گروه هاي مختلف , آلوده و يا منحرف گردد و هيچ موضع غيرشفاف و بندبار مآبانه اي را كه مي خواهد پايي در ميان نهضت اسلامي ومردم , و پايي نيز در ميان رژيم مشروطه و شاه و اربابان او داشته باشد , نمي پذيرد , و بالاخره , هنگامي سران نهضت آزادي مشاهده كردند امام خميني با صراحت از آنان مي خواهد موضع خود را به طور روشن اعلام كنند تا بتوانند در ميان خانواده انقلاب حضور داشته باشند و دفع و طرد نگردند , سرانجام مجبور شدند در ششم شهريور 1357 هـ . ش , اعلاميه اي منتشر كنند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و برچيده شدن رژيم شاه , سران و نويسندگان و سخنرانان و هواداران نهضت آزادي همواره به اعلاميه ششم شهريور 1357 نهضت آزادي نازيده و گفته و نوشته اند كه بله نهضت آزادي نيز در حالي كه هنوز شش ماه به پيروزي انقلاب اسلامي مانده بود , لزوم رفتن شاه را در اعلاميه اش مطرح كرد و...
چنين ادعاهايي در حالي مطرح شده و مي شود كه اولا طبق آنچه مرور شد , صدور اعلاميه مذكور , كاملا حركت انفعالي و اجباري در برابر اراده و موضع محكم و صريح امام خميني وبراي طرد نشدن از خانواده بزرگ ملت و انقلاب بود. ثانيا در همين اعلاميه نيز بندبازي سياسي كاملا مشهود است , زيرا بدون اشاره محكم وقابل توجه به حقانيت و بطلان يكي از طرفين (مردم و رژيم سلطنتي ) , اين گونه تحليل مي شود كه چون ايران با بحران و بن بست وحشتناك رو به رو شده وراهي غير از اين باقي نمانده است كه شاه استعفا دهد و برود تا خشم مردم فروكش كند وسپس دز آن فضايي كه شاه استعفا داده و طوفان خشم مردم نيز فرو نشسته است , در چهارچوب رژيم سلطنتي , زمينه چاره جويي و خروج از بن بست , مهيا شود. در اين اعلاميه كه اهل نهضت آزادي به خاطر مطرح كردن رفتن شاه , به آن مي بالند و مي نازند , طوري برخورد شده است كه آن ها عمدا خود را به نوعي بي طرف و يا به عبارتي , هم اين طرفي و هم آن طرفي (هم طرفدار مردم و انقلاب و هم طرفدار رژيم سلطنتي مشروطه و شاه ) معرفي كرده اند , زيرا هر جا هشدار داده اند , به دو طرف به طور يكسان هشدار داده اند (عنوان اعلاميه چنين است : « هشدار نهضت آزادي به شاه و ملت » ) , هر جا ملت را با القاب مثبت و مناسب ياد كرده اند , شاه را نيز « اعليحضرت » خطاب نموده اند , هر جا اشاره ملايم به سبعيت مزدوران شاه كرده اند. در مقابل , مردم وجوانان مبارز را نيز پرخاشگراني لقب داده اند كه از مكتب مبارز عاشورا الهام نگرفته اند , بلكه به موازات سير عمومي جهان گرفتار پرخاشگري شده اند , هر جا روحيه دو طرف (مردم و امام خميني در يك طرف , و شاه و مزدورانش در طرف ديگر) را خواسته اند تعريف كنند. بدون اشاره به حقانيت يكي از طرفين , دوطرف را در منتهاي لجاجت و سرسختي ذكر نموده اند , هر جا از نيروي ملت سخن به ميان آمده است , در مقابل از نيروهاي سنگين و حداكثر تجهيز و چهره مقتدر و خصمانه دولت شاهنشاهي نيز سخن گفته شده است , هر جا از منطق ملت كه به زعم منتشر كنندگان اعلاميه , نوعي عقده گشايي و تهديد تاج و تخت است , حرفي آمده است , از منطق شاه نيز كه باز به زعم آن ها حركت بدون بازگشت و قطعي به سوي تمدن بزرگ است , سخن گفته شده است و...
اين اعلاميه طوري تنظيم شده است كه اگر در آينده , شاه و آمريكا پيروز شدند , نه تنها هيچ گزندي به اهل نهضت آزادي نرسد , بلكه اعلاميه مذكور سندي مبني بر يك تحليل خيرخواهانه و بي طرفانه و.. باشد , و اگر هم انقلاب اسلامي پيروز شد باز هم اين اعلاميه كاربرد خودش را داشته باشد و اهل نهضت آزادي بگويند , ما هم در فلان اعلاميه چنين و چنان آورديم .
جالب اين است كه اعضا نهضت آزادي . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , به اقتضاي روز , نام آن اعلاميه را هم به گونه ديگر مطرح كردند و از آن به اعلاميه « شاه برود » ياد نمودند , در حالي نام اصلي اعلاميه چنين است : « هشدار نهضت آزادي ايران به شاه وملت , راه نجات ايران از بن بست حاضر »
چنانكه مهندس مهدي بازرگان در سال 1363 در « كتاب انقلاب ايران در دو حركت » , همين نام تعويض شده را درج كرده است .
سومين دليل بر باليدن و نازيدن گمراه كننده وبيهوده اهل نهضت آزادي به اعلاميه ششم شهريور 1357 اين است كه آن ها حتي در روزها و هفته هاي نزديك به پيروزي قطعي انقلاب اسلامي , از ديدگاه مشهور خود كه رژيم سلطنتي مشروطه و شاه بماند , ولي شاه سلطنت كند نه حكومت , دست برنداشته بودند و تا روزهاي آخر به دنبال همين فكر بودند , چنانكه امام خميني مي فرمايد :
من در پاريس بودم , مسائل را پيش مي آوردند , اول كه راجع به اينكه خوب , شاه حالا باشد و او سلطنت بكند و ديگر حكومتي بر او نباشد , مطابق قانون عمل بكند. خوب مي دانستم كه اينها اغفال شده اند. من , يكي از همين محترمين (مهدي بازرگان ) اينها كه آمد و اين را طرح كرد , من گفتم خوب شما اين مطلب را مي گوييد كه شاه بايد سلطنت كند و حكومت كند و ما هم بيائيم اين را قبول كنيم , خوب , شما اين اطمينان را داريد كه شاه اين مساله را زير بار مي رود , يا اينكه اگر شما يك كلمه اين مطلب را بگوييد , خوب من هم مثل شما باورم بيايد وبيايم مصالحه كنيم با ايشان , تمام شماها را از بين خواهد برد. اين دفعه ماند تويش , نتوانست جواب بدهد , واقعا هم نمي شد جواب بدهد. اينها اينطوري پرورش پيدا كردند و مردم هم اينطوري مي خواهند همچون به اين روش بروند , منتها روش هاي مختلفي كه دارند اينها , اين روش هاي سياسي مختلفي كه دارند , به آن روش ها اينطور مي كنند كه ما را خداي نخواسته دوباره برگردانند به آن حال (5 ) ...
حتي هنگامي كه كار به جايي رسيد كه شاه فرار كرد و شوراي به اصطلاح سلطنت جاي شاه راگرفت , باز هم اهل نهضت آزادي در فكر نگه داشتن رژيم سلطنتي و شاه بودند. امام خميني در اين باره نيز مي فرمايد :
وقتي كه بختيار هم رفت , دنبالش باز هي صحبت قانون اساسي بود , مي خواستند حفظش كنند. من كه در پاريس بودم , مي آمدند آنجا پيغام مي دادند , خودشان مي آمدند كه بگذاريد كه اين شوراي سلطنتي باقي باشد , و روي شوراي سلطنتي يك كارهايي بكنيد , و بعدها كارهايي بكنيم و بعد چه خوب , من مي دانستم كه اينها يا نمي فهمند مطلب را , يا مقصدشان اين است كه همان مسائل حفظ بشود. شوراي سلطنتي را ما فرض كنيد قبول كنيم , معنايش اين است كه سلطنت را قبول كرديم . والا شوراي سلطنتي با شاه است , هر وقتي بخواهد كنارش مي گذارد. اين معنايش اين است كه ما خود شاه را قبول داريم . مي آمدند بعضي از همين روشنفكرها و بعضي از همين اشخاصي كه حالا انقلابي شدند , همينها مي آمدند مي خواستند ما را اغفال كنند ـ يا خودشان هم نمي فهميدند ـ كه شما كاري بكنيد كه اين شوراي سلطنتي باقي باشد. در صورتي كه آن رييس شوراي سلطنتي بود آمد پاريس , من گفتم تا استعفا نكردي من با تو ملاقات هم نمي كنم , استعفا هم كرد او . ولي مع ذلك از اينجا مي آمدند هي مي گفتند : (6 )
بدين ترتيب , امام خميني از همان ابتدا , راه سو استفاده گروه ها و راه منحرف كردن انقلاب اسلامي و يا متوقف كردن آن را با صلابت و صراحت مسدود كرد و با شناخت عميقي كه از جريانات سياسي و اهداف آن ها داشت , به موقع حركت هاي انحرافي را در نطفه خفه مي كرد.
مآخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد 3 , ص 432 و 433
2 ـ همان , ص 447 و 448
3 ـ همان
4 ـ همان
5 ـ همان جلد 14 , ص 436 و 437
6 ـ همان , جلد10 , ص 409
حتي در روزها و هفته هاي نزديك به پيروزي قطعي انقلاب اسلامي , نهضت آزادي از ديدگاه مشهور خود كه رژيم سلطنتي مشروطه و شاه بماند , ولي شاه سلطنت كند نه حكومت , دست برنداشت و تا روزهاي آخر به دنبال همين فكر بود , چنانكه امام خميني مي فرمايد : من در پاريس بودم , مسائل را پيش مي آوردند , اول كه راجع به اينكه خوب , شاه حالا باشد و او سلطنت بكند و ديگر حكومتي بر او نباشد مطابق قانون عمل بكند. خوب مي دانستم كه اينها اغفال شده اند. من , يكي از همين محترمين (مهدي بازرگان ) اينها كه آمد و اين را طرح كرد. من گفتم خوب شما اين مطلب را مي گوييد كه شاه بايد سلطنت كند و حكومت كند و ما هم بيائيم اين را قبول كنيم , خوب , شما اين اطمينان را داريد كه شاه اين مساله را زير بار مي رود , يا اينكه اگر شما يك كلمه اين مطلب را بگوييد , خوب من هم مثل شما باورم بيايد و بيايم مصالحه كنيم با ايشان , تمام شماها را از بين خواهد برد. اين دفعه ماند تويش , نتوانست جواب بدهد , واقعا هم نمي شد جواب بدهد
حتي هنگامي كه كار به جايي رسيد كه شاه فرار كرد و شوراي به اصطلاح سلطنت جاي شاه را گرفت , باز هم نهضت آزادي در فكر نگه داشتن رژيم سلطنتي و شاه بودند. امام خميني در اين باره نيز مي فرمايد : وقتي كه بختيار هم رفت , دنبالش باز هي صحبت قانون اساسي بود , مي خواستند حفظش كنند. من كه در پاريس بودم , مي آمدند آنجا پيغام مي دادند , خودشان مي آمدند كه بگذاريد كه اين شوراي سلطنتي باقي باشد. و روي شوراي سلطنتي يك كارهايي بكنيد. و بعد ما كارهايي بكنيم و بعد چه خوب , من مي دانستم كه اينها يا نمي فهمند مطلب را , يا مقصدشان اين است كه همان مسائل حفظ بشود. شوراي سلطنتي را ما فرض كنيد قبول كنيم , معنايش اين است كه سلطنت را قبول كرديم , والا شوراي سلطنتي با شاه است . هر وقتي بخواهد كنارش مي گذارد. اين معنايش اين است كه ما خود شاه را قبول داريم