روزنامه جمهوري اسلامي 09/06/1384 صفحه مقالات

مراقب لغزشگاهها و دام هاي شيطان باشيم
به ياد عروج ابدي دو كبوتر سپيد بال آسمان آبي صداقت و خدمتگزاري
مراقب لغزشگاهها و دام هاي شيطان باشيم


انقلاب اسلامي همراه بينات , انتظار , تقيه , قيام شكل مي گرفت . بينات كار رسول و مربي بود و با هدايت آنها , تو بايد راه مي افتادي و گام هايي برمي داشتي و آمادگي در فكر و ظرفيت و طرح و عمل و تشكل و مديريت را به دست مي آوردي . با اين انتظار و آمادگي , دشمن و آفت ها , در تو نفوذي نداشتند و تو مي توانستي در دشمن نفوذ كني و گام دوم را برداري .
پس از اين دو گام و همراه تقويت خويش و تضعيف دشمن , مي توانستي قيام كني . قيام , گام سوم انقلاب است . با اين گام ها انقلاب تحقق مي يابد. اما حفظ و نگهداري در برابر نفوذ مستمر دشمن و آفتهاي بي شمار و گوناگون و توسعه و گسترش انقلاب , در سطوح مختلف و در مناطق ديگر به عهده تو مي ماند. آنجا كه غافل و يا خسته بشوي و يا كوتاه بيايي , دشمن منتظر و آفتهاي گسترده , نفوذ مي كنند و هجوم مي آورند.
خيال نكن هنگامي كه آخرين گام را برداشتي و به انقلاب رسيدي كار تمام مي شود! وقتي كه تو به سرزمين مقصود مي رسي , وقتي كه از راه فارغ مي شوي , تازه به كارهاي جديد برمي خوري , خيمه مي زني و مستقر مي شوي تا بتواني به محافظت و نگهداري و توسعه و گسترش آنچه كه به دست آورده اي , مشغول شوي . تا ديروز دست تو باز بود , تو حمله مي كردي و دشمن عهده دار صحنه بود , امروز تو عهده داري و دست دشمن باز است .
از داخل و خارج با نفوذ و زد وبند و آفت فشاني , كار مي كنند. تو نمي تواني يك لحظه غفلت كني و يك لحظه به عشرت بپردازي و يا از آفت ها و زمينه هاي انحراف و ارتجاع , چشم برداري كه اختلاس و رشوه و ظلم و تجاوز و يارگيري و زد وبند شروع مي شود و حيف و ميل ها بالا مي كشد و آنهايي كه تا ديروز با صداقت كار مي كردند , همين كه چپاول اينها و دستهاي خالي خود را مي بينند , گويي از خواب بيدار مي شوند و به چپاول هايي با دست هاي پاك و دستهاي باز مي پردازند و ناپاكي ها و فساد اينها خيلي بيشتر و عميق تر است كه خانگي هستند و مورد اعتماد.
چوپان گله اگر به درندگي مشغول شود چيزي از گله باقي نمي ماند.
آنچه باعث مي شود كه دزدي ها و قاچاق بازيها زياد شود و حتي وجهه مذهبي پيدا كند و مقدس شود , همين نكته است كه از پاكهاي عقب افتاده الهام مي گيرد; با اينها كه اعتقاد به قداست دزدي و ضرورت چپاول دارند نمي توان با نصيحت و خدا و جهنم حرف زد كه به خاطر خدا چپاول مي كنند و به خاطر بهشت با علي (ع ) مي جنگند و فرق اسلامي را مي شكافند. دروغ اينها از صداقتشان مايه مي گيرد و اين خطرناك است . اينها مغرور در صداقت و نيت پاك خويش هستند و نمي فهمند كه شيطان چگونه انسان را ذليل مي كند و باطل ديگران باعث مي شود تو از حق و حقيقت و صداقت و قداست خودت دست برداري و به استناد چپاول ديگران و فساد ديگران خودت را به شيطان بفروشي و قربه الي الله و به خاطر اينكه ديگران جايزه بگيرند , سر حسين (ع ) را خودت به كيسه بيندازي , با اين منطق كه اگر من نكنم ديگران مي كنند! پس بگذار من قشنگ تر مي برم و با توجه و رو به قبله و با اسم خدا , سر حجت خدا را مي برم . دست او را ببندم . راستي كه چقدر خطر در پيش است و چقدر آفت بر سر راه است .
چقدر بايد بيدار بود و حليم بود وگرنه در خواب تو , بيدارها كار را تمام مي كنند و در هنگام شتاب و عجله , خودت دستيار شيطان مي شوي و بخاطر اينكه ديگران ندزدند , خودت خيانت مي كني و با خيانت خود , به صداقت گذشته خودت مي خندي و نتيجه كار تا آنجا مي رسد كه از دين خدا با تمسخر ياد مي كني و به كفر و تكذيب روي مي آوري كه اين حكايت قرآن است .
« عاقبت آنها كه بدي را بد انجام مي دهند (و با شتاب و ولع به آن روي مي آورند) اين است كه آيات خدا را تكذيب كنند و آن را هميشه به بازي بگيرند . » (سوره رم , آيه 10 )
بي جهت اين همه پاداش براي جهاد و قيام در راه حق نمي دهند كه رنجهاي بسيار در راه است . بايد با انتظار و آماده باش وسيع , بيايي و در دل دشمن نفوذ كني و پايگاه هاي او را بگيري و خون بدهي و تازه اول درگيري ها و برخوردها و دقت ها و حفاظت ها و دست به كار شدن هاست و بي جهت نيست كه شيطان اينگونه دست و پا مي كند و اقدام مي نمايد كه او به نسبت ارزش كار , سرمايه گذاري مي كند و برنامه مي ريزد و سپاهيانش را به كار مي كشد و از داخل و خارج و از مومن و كافر بهره مي گيرد و با دست دوست , به كارهايي مي پردازد كه از دشمن ساخته نيست و از داخل به فتوحاتي مي رسد كه از خارج نمي توانست , چون آنجا كه مدافع ها , مهاجم شوند , ديگر چه كسي جلودار مي شود كه بايد عقب نشست و از نو بذر پاشيد و باغباني كرد و با جوانه هاي تازه به غلظت و قدرت و به استقلال و روي پا ايستادن مجدد رسيد و دل رسول (ص ) و رهبران را شاد نمود.
تا در اين دنيا هستي بايد با رنج و كدح حركت كني و با صبر و صلابت و استقامت راه بيفتي و با حلم و دقت و شهود , كارها را دنبال نمايي و يك لحظه آرام نگيري كه آرامش تو , مرگ تو و عروسي دشمن توست . علي (ع ) اين مرد راه , اين بيدارپا در ركاب و اين حليم صبور مي فرمايد : « روزهاي انگشت شمار و كمي را صبر كردند و آرامش وراحتي طولاني و بلندي را به دست آوردند. »
سالك مبارز راه خدا , در اين دنيا آسودگي ندارد , چون او و راحتي او با شهادت و يا مرگ او از راه مي رسد كه باز علي (ع ) , اين خون خدا , در ميان محراب خون و در هنگام نماز عشق , فرياد زد كه « به خداوند كعبه رستگار شدم . »
نباشيم از آنهايي كه دستهاي پر ديگران آنها را از رسول و قائدشان دلگير كرده باشد و شترهاي بي حساب به خاطر تاليف قلب تازه مسلمان ها , باعث كفر انصار گشته باشد.
پس از فتح مكه كه رسول بيشتر از ابر باريد و بخشيد , وسوسه ها ميان انصار , راه افتاد كه رسول (ص ) خويشانش را ديد و از شما دست كشيد. زمزمه ها بالا رفت و به رسول (ص ) رسيد. اين حرف را رسول (ص ) از زبان « سعد » شنيد. از او پرسيد چه كسي مي گويد
سعد جواب داد قوم من .
رسول (ص ) پرسيد آيا تو بر حرف قوم خودت هستي
و او جواب داد آري .
رسول (ص ) از آنها خواست كه شب را در جايي جمع شوند و جز انصار كسي در ميان آنها نباشد. آنگاه درميانشان آمد. از آنها گفت و از گذشته هاي رنجشان و درگيري هاي كورشان , و كفرهاي تاريكشان و از نعمت وحي , وحدت اسلامي , نور ايمان ... سپس گفت « شما هم مي توانيد بگوييد كه تو آواره بودي پناهت داديم , تنها بودي همراهت شديم . در غربت تو امين تو بوديم و در ذلت تو به دنبال غربت تو مانديم » و گفت و گفت تا آنجا كه گريه انصار برخاست و ناليدند. بيشتر از ابرها باريدند و از رسول (ص ) عذر خواستند. رسول (ص ) به گلايه گفت از اينكه من به اينها بخشيدم , متزلزل نشويد. آيا نمي خواهيد اينها را با شترها و ثروت ها بگذاريد و خودم در ميان شما باشم و اين حرف تمام مجلس بود و خشنودي انصار. ولي حضرت امام باقر(ع ) مي فرمايد از آن روز , نور انصار رفت . خدا نور آنها را برد , چون هنگامي كه چشم ها به بارهاي شتر و گوش ها به وسوسه ها سپرده شد , ناچار دلها تاريك مي شوند و نورها مي روند.
نباشيم از آنها كه پس از آن همه رنج و دودي كه بر چشم گرفتيم , در لحظه هاي امتحان , نور دلمان را هم بدهيم و در مسابقه چپاول , صف بشكنيم و براي گرفتن بارهاي شتر وامكانات بيشتر و مواضع بالاتر برنامه ريزي كنيم و چشم دشمن را روشن نماييم و كمر دوست را بشكنيم و آنگاه در زير بارش هجوم دشمن منتظر به هنگام مسابقه ثروت در خون خود فروبرويم و عبرتي براي ديگران باشيم .
راستي كه نفس آخر را بايد درست كشيد و جرعه آخر را بايد مستانه نوشيد و دامن كشان رفت و از خاشاك دنيا چيزي به خود نگرفت و از بازيچه هاي آن بار خود را سنگين نكرد.
خيلي خسارات است كه يك عمر تجارت كني و آخر سر , تمامش را بسوزاني . يك عمر بسازي و با دست خود ويرانه اش سازي .
نباشيم از آنها كه پس از آن همه رنج , در لحظه هاي امتحان , نور دلمان را از دست بدهيم و در مسابقه چپاول , صف بشكنيم و براي گرفتن بارهاي شتر و امكانات بيشتر برنامه ريزي كنيم و چشم دشمن را روشن نمائيم و كمر دوست را بشكنيم

به ياد عروج ابدي دو كبوتر سپيد بال آسمان آبي صداقت و خدمتگزاري


ديروز سالروز عروج ابدي دو كبوتر سپيد بال عشق در آبي آسمان بود. دو كبوتري كه در آتش بيداد منافقان شب انديش و سياه دل سوختند تا برق سوختن بالهاي سپيدشان همچون جرقه اي , اميد بر دل هاي مومنان و خاري بر دل سياه جنايتكاران , باشد.
يكي شان شاگرد ساده آهن فروشي است . در بازار آهن فروشان تهران كه از سر فقر و تنگدستي مجبور به جلاي وطن مي شود و به تهران قدم مي گذارد و ديگري طلبه ساده اي است كه به قم مي آيد تا تحصيلات علوم ديني را از سر گيرد , ولي با شرايطي دشوار.
شهيد « محمدعلي رجايي » در سال 1312 در شهر قزوين به دنيا آمد و در سن چهار سالگي از نعمت پدري كه با پيشه وري امرار معاش مي كرد محروم شد و در سال 1327 و در سن 14 سالگي در اثر فشار اقتصادي , قزوين را ترك كرده و به برادرش در تهران مي پيوندد.
وي پس از مدتي با مدرك ششم ابتدايي به استخدام نيروي هوايي درآمد و با ترور « رزم آرا » از سوي فداييان اسلام جذب آنان شد و در جلساتشان شركت كرد.
پنج سال در نيروي هوايي ماند كه در اين مدت ديپلم خود را نيز گرفت .
از همان سال هاي ورود به نيروي هوايي با مرحوم آيت الله طالقاني , آشنا شد و در جلسات ايشان شركت كرد.
به علت علاقه زياد به شغل معلمي در سال 1335 وارد دانشسراي عالي شد و پس از فارغ التحصيل شدن در سال 1338 به عنوان دبير رياضي در وزارت فرهنگ استخدام شد و در شهرستان هاي خوانسار , قزوين و تهران به كار تدريس پرداخت .
وي , در ادامه به فعاليت هاي سياسي روي آورد كه منجر به دستگيري در ارديبهشت 1342 و زندان رفتن وي به مدت 50 روز شد .
پس از آزادي به اتفاق همفكرانش به سازماندهي مجدد هيات موتلفه پرداخت .
از جمله فعاليت هاي اين شهيد بزرگوار , ارايه خدمات فرهنگي در مدارس كمال , رفاه و تعاون اسلامي بود كه با همكاري آقايان هاشمي رفسنجاني , شهيد دكتر باهنر و شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي انجام شد.
به دنبال سازماندهي هيات موتلفه به خارج از كشور سفركرد و از فرانسه , تركيه و سوريه ديدن كرد.
به موازات دستگيري رهبران سياسي , مجدد در سال 1353 دستگير شد و به مدت چهارسال در زندان كميته قصر و اوين حبس شد.
شهيد رجايي , با اوج گيري انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 آزاد شد و بلافاصله وارد صحنه مبارزه فرهنگي و سياسي شد و به اتفاق عده اي از همفكرانش , تلاش گسترده اي را به منظور بسيج و سازماندهي مبارزه هاي مخفي معلمان مسلمان آغاز كرد و موفق به ايجاد نخستين تشكيلات مخفي به نام انجمن اسلامي معلمان شد . او در سال 1358 به عنوان وزير آموزش و پرورش منصوب شد.
در سال 1359 به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و پس از مدتي حضور موثر در اين نهاد , در همين سال به مقام نخست وزيري رسيد.
وي , در سال 1360 به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد و حكم رياست جمهوري او در تاريخ يازدهم مرداد ماه از سوي امام خميني (ره ) تنفيذ شد.
شهيد محمدعلي رجايي كه در ساده زيستي , صراحت و مردمي بودن شهره خاص و عام بود , سرانجام در شهريور ماه 1360 درحاليكه در جايگاه رياست جمهوري كشور لحظه اي از ياد محرومان و پابرهنگان جامعه غافل نبود , به همراه يار ديرينش دكتر باهنر به سوي معشوق عروج كرد.
شهيد دكتر « محمدجواد باهنر » در سال 1312 در شهر كرمان در خانواده اي فقير ديده به جهان گشود. در سن يازده سالگي در مدرسه معصوميه كرمان , تحصيل دروس طلبگي را آغاز كرد. از اوايل مهر ماه سال 1327 به قم عزيمت كرد و به تحصيل علوم ديني پرداخت .
در سال 1332 توانست ضمن ادامه تحصيلات ديني موفق به گرفتن مدرك پنجم علمي قديم شود و از سال 1333 تحصيل درس خارج را آغاز كرد . استاد او در اين درس , امام خميني (ره ) بود . وي تا اوايل سال 1341 بيش از هفت سال در محضر او علم آموخت .
شهيد باهنر علاوه بر استفاده از دروس امام خميني (ره ) , تفسير و فلسفه را از آيت الله علامه طباطبايي فراگرفت .
وي در كنار دروس حوزه در دانشگاه الهيات به تحصيلات دانشگاهي روي آورد و پس از اخذ ليسانس الهيات در سال 1337 اين رشته را تا دكترا ادامه داد.
او , در عين حال موفق شد يك دوره فوق ليسانس امور تربيتي را نيز به پايان برساند . شهيد باهنر سال 1336 فعاليت هاي مطبوعاتي را آغاز و سالنامه « مكتب تشيع » را منتشر كرد.
از كارهاي بسيار موثر اين شهيد بزرگوار پس از ورود به آموزش و پرورش , تاليف كتاب و جزوه تعليمات ديني براي تدريس از دوره ابتدايي تا دانشسرا بود و توانست از اين طريق مطالب تحريك آميز و آگاهي دهنده را در قالب مطالب آموزشي وارد كتاب ها كند.
وي , همزمان , فعاليت هاي اجتماعي خود را نيز ادامه داد و در تاسيس دفتر نشر فرهنگ اسلامي و كانون توحيد , نقش موثري ايفا كرد.
باهنر از سال 1341 همكاري خود را با نهضت اسلامي و سياسي روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) آغاز كرد و در اسفند ماه سال 1342 پس از انجام سخنراني هايي در مسجد هدايت , مسجدالجواد و حسينيه ارشاد به مناسبت سالگرد حادثه فيضيه , دستگير شد و پس از آن و به طور متناوب شش بار به زندان هاي كوتاه مدت محكوم شد.
شهيد باهنر با انجام اين سخنراني هاي آگاهي دهنده و حركت زا از سوي رژيم شاه درسال 1350 ممنوع المنبر شد .
او همچنين با هيات هاي موتلفه اسلامي همكاري مستمر داشت و پس از ترور منصور كه باعث دستگيري عده اي از سران هيات هاي موتلفه اسلامي شد , با كمك شهيد بهشتي و آيت الله رفسنجاني به فكر تاسيس يك تشكيلات نيمه علني به نام مدرسه رفاه افتاد كه به ظاهر به انجام كارهاي امدادي , تشكيل صندوق هاي قرض الحسنه و تشكيل مدارس مشغول بود و در واقع وسيله اي براي مبارزه مخفي در مدرسه رفاه بود.
شهيد رجايي نيز در اين مكان با آنان همكاري مي كرد. آخرين مسووليتي كه پيش از پيروزي انقلاب از طرف امام (ره ) به او واگذار شد , تشكيل كميته تنظيم اعتصاب ها در زمان رژيم شاه بود.
وي , پس از پيروزي انقلاب به فرمان امام به عضويت شوراي انقلاب درآمد. شهيد باهنر پس از انقلاب فرهنگي به دستور امام (ره ) در ستاد انقلاب فرهنگي مشغول فعاليت شد.
پس از پيروزي انقلاب , عضويت در تنظيم مدارس , مسئوليت نهضت سوادآموزي نمايندگي مردم كرمان در مجلس خبرگان , نمايندگي شوراي انقلاب در وزارت آموزش و پرورش و نيز نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي , از جمله مسئوليت هاي شهيد باهنر بود.
وي , در زمان نخست وزيري شهيد محمد علي رجايي به سمت وزير آموزش و پرورش منصوب شد و پس از فاجعه شوم بمب گذاري در دفتر حزب جمهوري اسلامي به عنوان دبيركل اين حزب انتخاب شد.
شهيد دكتر باهنر , پس از انتخاب شهيد رجايي به سمت رياست جمهوري , به عنوان نخست وزير انتخاب شد و در هشتم شهريور ماه 1360 به همراه همرزم ديرينه اش رجايي به درجه رفيع شهادت نايل شد. ياد و نام اين دو شهيد بزرگوار گرامي باد و راهشان پر رهرو باد.