روزنامه جمهوري اسلامي 08/06/1384 صفحه عقيدتي

* دريافتي از جنبه الهي انسان
* شهيد رجايي و درد « مردم »
دريافتي از جنبه الهي انسان




شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
انسان داراي بعد مادي و بعد معنوي و الهي است . در بعد مادي مسئله معاد ضرورتي ندارد. بدان معنا كه پيكري با يك روابط فيزيولوژيك و طبيعي , رشد و تكثير و توليد مثل و تغذيه و دفع دليلي بر بقا و دوام ندارد , همان گونه كه حيوانات چند صباحي مي مانند , تغذيه مي كنند , توليد مثل مي كنند , رشد مي كنند و بعد فرسوده مي شوند و مي ميرند.
اما بعد ديگري كه براي انسان يافتيم , بعد معنوي و الهي و آن نفخه رباني او بود كه به دنبال بعد مادي مطرح مي شود (ثم انشاناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين )(1 ) , آن بعدي كه « و نفخت فيه من روحي » (2 ) بيان مي كند . حيف است كه اين بعد از بين برود و پايان بپذيرد و اصلا خصلت اين بعد بر بقاست . اگر رشحه رباني و نفخه ملكوتي است , اگر روح الهي است , خدا جاودانه است , ملكوت باقي و فزاينده است , مثل ملك نيست كه خاكي و دست در كار فرسودگي و دگرگوني و از هم پاشيدگي و مرگ و مير باشد , آنجا نورانيت و بقاست , آنجا اوج و معراج است , اگر چنين است , انسان با اين بعد نمي تواند نماند و نمي تواند نابود شود و با مرگ قلم سرخ بر روي زندگي اش كشيده شود; نه , به دليل هدايت ذاتش و خصلت كيانش , به دليل خاصيت بعد الهي اش و پيوندش با دريا مي ماند. مگر نه اين است كه قطره تا در فضاست معلق است و خيلي زود ممكن است تبخير و پراكنده شود , ولي اگر به دريا پيوست , مي ماند بنابراين , انسان با بعد معنوي ماندني و باقي است .
اين يك نوع تصوير ما از معاد است كه خيلي هم استدلال در كار نيست ; اينجا يك نوع يافتن است ; يعني انسان با آنچه كه در خودش ابدي مي يابد بقا را مي يابد; يعني با پرداختن به خود و خود را در بستر الهي اش نگريستن درمي يابد نه با لذت شبانه روزي و عيش و نوش و خور و خوابش . خور و خواب مردني است و با اين ديد فاني است , اما با آنچه مي يابد كه عوامل ديگر پيوند دارد , در خودش يك سعه وجود و يك گستردگي مشاهده مي كند; در خودش يك پيوند با فراسو مي بيند. در « اينجا » اسارت نيست , به سوي « آنجا » است ; در آن يافتن , بقا و دوام است .
دو نوع تكامل
نكته ديگر اين است كه ما در زندگي دو نوع تكامل داريم . يك حركت طبيعي داريم ; يعني غذا مي خوريم , جان مي گيريم , عضلاتمان محكم تر و احيانا وزنمان سنگين تر مي شود. اين يك نوع تكامل است . نتيجه اين نوع تكامل اين است كه مثلا وزن پنجاه يا شصت كيلو بشود. اين براي گوسفند جالب است , براي اينكه گوسفند اگر رشد بيشتر كرد و پروارتر شد به جاي 20 كيلو گوشت , 25 كيلو گوشت دارد و بنابراين 5 كيلو گوشت كه ارزش غذايي دارد به آن افزوده شده است . بعد مادي تكاملش همين است و لذا تمام تلاش و تدبير دستگاههاي كشاورزي و دامپروري اين است كه بتواند امكانات رشد حيواناتي را كه مورد استفاده انسان است فراهم كنند تا گوشت اين ماهي يا گوسفند بيشتر و لذيذتر شود , چون ارزش اين تكامل , چند كيلو ماده غذايي است . اين تكامل هميشه هم رو به بالا نيست . يك منحني است كه از صفر شروع مي شود و كم كم بالا مي رود و رشد مي كند و بعد به سوي پايين برمي گردد :
و من نعمره ننكسه في الخلق افلا يعقلون . (3 )
و ما هر كس را عمر دراز داديم به پيري در خلقتش بكاستيم . آيا تعقل نمي كنيد
او شكسته مي شود و بعد هم به دنبالش مرگ است . بنابراين , اين تكامل هميشه به سوي بالا نيست بلكه يك نوسان و موجي است و اگر هم منحني است نقطه سقوطي دارد و به صفر مي رسد. ما در مورد اين نوع تكامل بحثي نداريم .
اما در بعد معنوي , انسان معلوماتي را فرامي گيرد و خودش را مي سازد. او تا ديروز آدم ضعيف النفسي بوده ولي امروز مي تواند در برابر هوسهايش پايدار باشد , او آنچنان ساخته شده كه مي تواند در كام سختي ها فرو برود و از آنها استقبال كند; آنچنان ساخته شده كه ايثارگر و فداكار است , صفاي دل يافته و قدرت روح پيدا كرده است . اينها با چه معياري سنجيده مي شود معيار 2 كيلو گوشت يا 5 كيلو آب و علف اين معيار نيست . اين انسان ايثارگر با يك انساني كه خيلي زود خود را تسليم مي كند با چه معياري سنجيده مي شود فرق انسان ايثارگر با آدم تسليم و ضعيف چيست با چه قيمتي مي توان اين فرق را شناخت
يك نوع استدلال
مجموعه نورانيتي كه در درون انسان از معلومات و آگاهيهاي علمي پيدا مي شود و از چنان رشد فكري و رشد انديشه برخوردار مي گردد كه مي تواند به ژرفاي حقايق عالم پي ببرد , اينها تكاملهايي است كه ماندني است و حيف است كه بميرد. آنجا اگر يك گوسفند بميرد تنها ده كيلو گوشت از بين رفته است , اما اينجا اگر انساني بميرد و به دنبال آن همه آنچه كه اندوخته بود نابود شود , حيف آن ايثارش , آن شهامتش , آن عظمت روحش , آن اندوخته هايش , حيف آن هويت انساني او كه رشد كرده است , و حيف قدرت انديشه اش كه از بين برود.
لذا اين هم يك نوع استدلال است كه كمال معنوي انسان اگر با مرگ از بين برود , اين در واقع ظلمي به ارزشهاي متعالي است كه اين ارزشهاي متعالي چرا ناپديد و فاني شود و چرا باقي نماند اين غير از استدلال قبلي است . آنجا گفتيم اصلا بعد الهي و متعالي انسان ماندني است . اينجا مي خواهيم بگوييم اگر كمالات كسب شده معنوي انسان در حوزه حكمت الهي اش فنا شود نوعي خلاف حكمت و نوعي ظلم است و حيف است , و چرا نماند پس , انسان از اين بعدش ماندني است .
نقش معاد در تكامل جهان
نكته ديگري كه در بحث معاد تذكر آن ضرورت دارد اين است كه ما براي كل جهان يك نوع حركت قائليم . اگر چنانچه در مجموع حركت جهان , انساني را كه به دنبال او معادي وجود دارد وارد كرديم , اين حركت جهان , تكاملي است , آن هم حركت تكاملي كه ديگر وقفه و پايان ندارد و به پيش مي رود. اما اگر انساني را كه با معاد مي ماند از جهان حذف كرديم , ديگر تكامل جهان معنا ندارد. يك مقدار بايد بازتر عرض كنم .
ما براي حركت جهان آياتي در قرآن داريم :
.... و الي الله المصير . (4 )
.... و بازگشت همه به سوي خدا خواهد بود.
.... انالله و انااليه راجعون . (5 )
.... ما براي خداييم و ماييم به سوي او بازگردندگان .
همه چيز به سوي خدا حركت و سير مي كند و به سوي او بازمي گردد. اينها دليل بر نوعي حركت بي وقفه و حركتي است كه مقصدش نامتناهي يعني خداست . گاهي مقصد كوتاه است , سقف و حد دارد , حركت مي كند و به آن سقف مي رسد و تمام مي شود; اما يك وقت حركت تا جايي است كه آنجا لايتنهي است . در اينجا حركت تمام شدني و بازايستادني نيست و غيرمتناهي است . اين از آياتي كه مربوط به كل جريان و حركت جهان است كشف مي شود , منتها به درون جهان برمي گرديم و تفسير مي كنيم تا ببينيم چقدر جهان مي تواند اين حركت را به قيد لايتنهي ادامه بدهد.
اگر فقط همين جهان محسوس و ملموس طبيعي باشد , بر فرض هم كه خيلي گسترده بوده و ميلياردها سال طول بكشد و دائما كهكشانهايي , عوالم و و منظومه هايي بيايد و متولد شود و رشد كند , بعد عوالم ديگري به جاي آن بيايد , اما در هر حال به درون آن كه مي نگريم مي بينيم يك حركتي است براي جهان كه اين حركت دائمي و بي وقفه نيست و ناگزير پاياني دارد. مسئله رشد طبيعي در جهان , رشد بي وقفه غيرمتناهي نيست ; حدي و دوره اي دارد.
.... لكل امه اجل .... (6 )
هر امتي , هر جهاني , هر عالمي براي خود اجل و مدت و مرحله اي دارد. از نظر علمي هم مسئله اثبات شده است .
همين منظومه شمسي ما هر چند طولاني ولي بالاخره دوره اي دارد. خورشيد رو به فرسودگي مي رود , نيروي خود را از دست مي دهد و روزي آنچنان فرسوده مي شود كه ديگر آن جاذبه لازم را براي اينكه بتواند اين سيارات را دور خودش حفظ كند ندارد و گرماي لازم را براي اينكه بتواند آنها را گرم نگه دارد و آثار حيات را بر روي آنها حفظ كند از دست مي دهد و بالاخره فرسوده و متلاشي مي شود :
اذاالشمس كورت و اذاالنجوم انكدرت و اذاالجبال سيرت . (7 )
هنگامي كه آفتاب تابان تاريك شود و ستارگان آسمان تيره گردند و كوهها به رفتار آيند.
و تكون الجبال كالعهن المنفوش . (8 )
و كوهها (از هيبت آن ) همچون پشم زده متلاشي شوند.
آنجا جايي است كه مسئله از بين رفتن و متلاشي شدن است .
جهان را كه با ديد مادي بنگريم , تكامل لايتنهي و بي وقفه ندارد. مرحله و دوره است و چرخ مي زند; دائما از يك طرف فرسودگي و مرگ و از يك طرف شكوفه هاي حيات است :
.... يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي .... (9 )
.... زنده را از مرده بيرون آورد و مرده را از زنده بيرون آورد....
اما اگر چنانچه انسان در اين جهان آمد , اگر انسان طبيعي را در نظر بگيريم با فيل , با كرگدن و آهو چه فرق مي كند انسان هم با زندگي طبيعي اش پنجاه يا شصت سال هست و سپس مي ميرد و فرزند ديگري مي آيد و يك نژاد و يك نسل و يك امت بكلي منقرض و مضمحل مي شود. اما اگر او را از ديدگاه بعد معنوي و حيات جاويد او ديديم , اينجا مي گوييم كه مثلا منظومه شمسي خودمان را در نظر بگيريد; خورشيد در بستر خودش سيارات را پرورش داد , گرما و انرژي لازم را به آنها رسانيد تا بعضي از سيارات يا تنها زمين براي اينكه حيات بر روي آنها به وجود آيد و موجود زنده پيدا شود , مساعد شدند. در بين موجودات زنده انساني آمد كه اين انسان داراي روح , نفخه رباني و بقا و معادي بود. پس , منظومه شمسي شكوفه حيات جاويد دارد. پس , تلاش منظومه شمسي بي جهت نبوده و اين تلاش به ثمر رسيده و در خط حركت لايزال افتاده است , ولو اينكه در اين بين ميليونها كوه , درخت و حيوان آمدند و فرسوده شدند و از بين رفتند , اما بالاخره در مجموعه اين حركت , انسان رشد پيدا كرده و در درون اين انسان آن ملكوت و جنبه جاودانه حيات او باقي مانده است . پس , از بستر اين خاك شكوفه حيات جاويد روييده است . لذا اين حركت بي وقفه تكاملي الي الله براي كل جهان معني مي دهد و به ثمر مي رسد.
ولي انسان ماده گرا و ملحد نمي تواند براي جهان تفسير جاودانه اي به دست دهد. او مراحل و دوره هاي طبيعت مادي جهان را مرتب كش مي دهد و طولاني مي سازد; مي گويد عوالم ديگري كشف كرديم كه ميلياردها سال است كه چنين و چنان است . اين كشف اختصاص به يك دانشمند مادي ندارد; تازه عالم خلقتي را كه خدا آفريده كشف كرده است , اما تفسيري براي بقا و حيات جاودانه جهان ندارد. در حالي كه ما با معادمان و با شكوفه هاي حيات جاودانه انسانمان اين تفسير را داريم . (برگرفته از كتاب مواضع ما در ولايت و رهبري , شهيد حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمدجواد باهنر , دفتر نشر فرهنگ اسلامي ).
پاورقي :
1 ـ مومنون .14,
2 ـ حجر29, و ص .72,
3 ـ يس .68,
4 ـ آل عمران .28,
5 ـ بقره .156,
6 ـ يونس .49,
7 ـ تكوير1, ـ.3
8 ـ قارعه .5,
9 ـ انعام .95,
شهيد باهنر :
« قطره » تا در فضاست معلق است و ممكن است خيلي زود تبخير و پراكنده شود , ولي اگر به « دريا » پيوست , مي ماند. بنابر اين « انسان » با جنبه معنوي , ماندني و « باقي » است .

شهيد رجايي و درد « مردم »




باور به قيامت
شهيد رجائي در همه حال , به خصوص بعد از انقلاب دل پردردي داشت , نه براي خود كه براي خلق خدا. او از بينوايي , روي زرد نبود كه غم بينوايان رخش را زرد كرده بود. سيماي ملكوتي , ولي رنگ پريده اش بندگان ناب بهشتي توصيف شده در قرآن را در ذهن انسان تداعي مي كرد كه به قيامت و حساب و كتاب آن باور قلبي ويژه دارند1 و در رخسارشان نشاط و شادماني بهشتي آشكار است .2 گفتار و رفتار صادقانه اش گفته امام متقين , علي (ع ) , را جدا عينيت مي داد كه : براي پرهيزكاران , بهشت آن چنان است كه گويي آن را مي بينند و خود غرق در نعمت هاي آن هستند و جهنم را آن چنان مي بينند كه گويي خود در عذاب آن گرفتارند3.
به استناد عكس ها و آثار به جامانده , نگاه دلسوزانه وي به طبقات محروم جامعه در سفرها و دلجويي هاي وي از مردم , همگي گوياي اين نكته است كه آن بزرگوار نسبت به سرنوشت آحاد مردم . جدا احساس مسئوليت مي كرد. اندام استخواني و لاغرش حكايت از زندگي زاهدانه داشت . اصرار او در پرهيز از تن پروري , حتي در عالي ترين سطح مديريت اجرايي كشور چنان بود كه اگر كسي او را مي ديد و نمي شناخت , گويي مشكل معيشتي دارد و در تنگناي نداري مالي , سخت گرفتار است . غذاي كميته اي دوره نخست وزيري او معروف است . سهم غذايش تا مدت ها هر روز مانند يك نفر نيروي انتظامي عادي بود كه در يك بشقاب معمولي با كمي خورشت ساده و به صورت جيره بندي بين نيروها تقسيم مي شد , نه بيش تر. اگر يك بار اين رويه را به احترام موقعيت او تغيير مي دادند , سخت برمي آشفت كه چرا او را از ديگران جدا كردند.
بندگي خدا , نه دنيا
رجائي هرچند ديد و درايت وسيعي در امر بازسازي اقتصاد كشور داشت , اما ملاك همه تلاشش بر محور بندگي خدا دور مي زد , نه چيز ديگر. تلاش اقتصادي براي او هرچند كه يك اصل و زمينه ساز توسعه سياسي و فرهنگي بود , اما هدفش آن نبود كه آدم ها را بنده دنيا كند و از سير و سلوك حقيقي و درك لذت بندگي خدا باز دارد.
وقتي براي اقامه نماز آماده مي شد , گويي همه نامرادي هايش محقق شده و به فيض نهايي دست يافته است . تمرين و ممارست وي در اين امر , به خود او يك اعتماد و عدالت خاصي بخشيده بود كه به ياران نزديك مي گفت : عدالت براي امامت و پيش نمازي در نماز خيلي آسان به دست مي آيد! گاهي كه برخي از دوستان در عدالت خود و ديگران ترديد داشتند , مي گفت : شرايط آن سهل است . اگر همان را نداريد , برويد آن ـ عدالت ـ را پيدا كنيد و خود را واجد شرايط نماييد.
وقتي به نماز مي ايستاد , به راستي كه اعمالش با ذكر جمله « اياك نعبد و اياك نستعين ) او در سوره حمد هماهنگ بود و در اداي آن با خدايش صادق .
بي نيازي او و نداشتن خواسته رفاهي براي خود و خانواده اش , ضرب المثل همه دوستان بود. به راستي كه هرچند ظاهر آراسته اش در مجموعه تن پوش او , از كت و شلوار تا باراني و كمربند و كفش كهنه واكس زده , با هيئبي پاكيزه و قد و بالايي خوش ديدار , الگوي يك مسلمان منضبط و نظيف را به نمايش مي گذاشت , ولي از سوي ديگر , اندام نحيف و چهره رنگ پريده اش سخن مولاي متقيان را كه در وصف متقين فرمود : « اجسادهم نحيفه و حاجاتهم خفيفه » , در عصر ما مصداق خاص مي بخشيد. شهيد رجائي دنيا را آن گونه كه دنياداران مي ديدند , نمي ديد.
او تبلور حقيقي اين توصيف امام پرهيزكاران بود : « صبر و اياما قصيره اعقبتهم راحه طويله » سختي چند روزه عمر را به جان مي خريد تا به رستگاري ابدي دست يابد.
بعد از صرف غذاي ظهر , معمولا با جسم كوفته و نزارش تنها بر روي يك برگ روزنامه باطله دراز مي كشيد , تا مانند كارگران خسته و تهيدست دمي بياسايد نه اين كه مانند نازپروردگان بر روي رختخواب ناز غلت زند و در خواب خوش بي خيالي فرو رود. جسم و جانش در اثر خودسانسوري و ترك آسايش ناشي از كار , آن چنان مي نمود كه گويي هميشه بيمار است . اما ياران نزديك مي دانستند كه رنگ پريده او حكايت از رمز بندگي او با خدايش داشت .
خانه قديمي و كلنگي به جامانده از او درس تاريخ است , درس عبرتي است براي همه مسئولان و براي همه مردم . دندانه آجرهاي فرسوده و درها و ديوارهاي كهنه آن پندي نو مي دهند كه اي انسان مسئول و اي مسجود ملائك ! يادتان باشد كه اين بوده است خانه دومين رئيس جمهوري اسلامي ايران !
در همين خانه بود , كه بعد از شهادت آن بزرگوار , چند كارگر به نمايندگي از كارگران كارخانه اي , به ديدن همسرش كه آن روز نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي بود , آمدند تا نظر حمايتي وي را در مجلس براي تامين منافع صنفي شان جلب كنند. آنان با ديدن موقعيت خانه , درس عبرت گرفتند و بي آن كه مطلبي اظهار كنند , با چشم پوشي از خواسته مشروعشان , خداحافظي كردند و رفتند.
فاعتبرو يا اولي الالباب
اكنون , اي شهيد
اكنون به توصيه خود او كه شهيدان , امام و اسلام , اينها مفاهيمي هستند كه بايد همه جا از آن ها ياد كرد , خطابش مي كنم :
اي عاشق اسلام ناب محمدي (ص ) آن ايمانت چگونه ايماني بود كه از معلمي ساده در مدرسه تا مسئوليت مهم رياست جمهوري , هيچ گاه از موضع تقواي نابت , ذره اي پا را كج نگذاشتي و در ميثاق با امام و امت , روسفيد از آب درآمدي ; اي شيفته امام راحل (ره )! يادت هست كه در آن پيمان تاريخي در پيش گاه آن بزرگ مرد انقلاب چه گفتي : اي خدا , خالق من ! مرا درياب و در مقابل لغزشگاه هايي كه در مقابل هر كس كه به قدرت رسيده , وجود دارد , مرا حفظ كن اين چه سخن از دل برآمده اي بود كه بر همه دل ها نشست و پير جماران را مجذوب و مسحور ايمان و عقيده ات ساخت . اي مظهر ايمان و اخلاص ! بگذار بي پرده تر با تو بگويم ; آخر , آن ايمان و عملت تا كجا هماهنگ و يكي بود كه ديو رياكاري و خودنمايي نفس اماره در برابر اراده آهنينت , تار و مار شد و حضرت آيه الله خامنه اي , رهبر معظم انقلاب در سالگرد شهادتت , از موقعيت زندان تو سخن ها گفت و به همسنگري با تو افتخار كرد! و آخر , آن نفس لوامه تو با تو چه كرد كه ميز و مقام اجتماعي تو , تو را از مردمي بودنت جدا نكرد و تو آن چنان خاكي و خاكسار ماندي كه پيوسته خود را بدهكار خلق مي دانستي , نه طلبكار , اي فرزند ملت (برگرفته از كتاب رمز جاودانگي , حسن عسكري راد , دفتر تبليغات اسلامي قم )
پاورقي :
1 ـ (الذين يومنون بالغيب ... و بالاخره هم يوقنون ) (بقره 2 ) آيات 3 ـ4 ) .
2 ـ (تعرف في وجوههم نصره النعيم ) (مطففين (83 ) آيه 24 ) .
3 ـ « فهم والجنه كمن قدراها فهم فيها منعمون و هم والنار كمن قد راها فهم فيها معذبون » (نهج البلاغه , ترجمه و شرح فيض الاسلام , خطبه 183 ) .

شهيد رجايي :
اي خدا , خالق من , مرا درياب و در مقابل لغزشگاه هايي كه در مقابل هركس كه به « قدرت » رسيده , وجود دارد , مرا حفظ كن .