روزنامه جمهوري اسلامي 08/06/1384 صفحه سرمقاله
منافع ملي , از اين مسير هم تامين نمي شود


بسم الله الرحمن الرحيم
تغيير ساختار نظام اجرائي و جابجائي هاي صورت گرفته در تركيب گروه مذاكرات هسته اي , فرصتي براي بازنگري در اهداف , برنامه ها و روشها پديد آورده است . اين روزها نكاتي در اين مقوله از زبان دبير شورايعالي امنيت ملي شنيده مي شود كه اگرچه واقعيت دارد , لكن تمام واقعيت نيست و اگر چه حاوي نكات مهمي است , ولي هنوز هم تا انتظارات مردم در اين زمينه , فاصله زيادي وجود دارد كه اميد مي رود اين فاصله ها بزودي و قبل از شروع هرگونه اقدام جدي و عملي , از ميان برداشته شود.
دبير شورايعالي امنيت ملي در مصاحبه ها و اظهارنظرهاي اخير خود تصريح كرده است كه ايران به دنبال طرفهاي مطمئن تري براي ادامه مذاكرات هسته اي است و افزوده است كه ايران به تدريج 3 كشور اروپائي آلمان , انگليس و فرانسه را از مذاكرات در برنامه هسته اي خود حذف مي كند و آژانس بين المللي انرژي اتمي را تنها سازمان طرف مذاكره خود در اين امور تلقي خواهد كرد. لاريجاني در ادامه مطلب توضيح مي دهد كه دايره مذاكرات هسته اي گسترده تر مي شود بطوريكه چين و روسيه را نيز در برگيرد.
به عنوان يك نكته اساسي بايستي از ديدگاه گروه جديد مذاكرات هسته اي كه معتقد به « ضرورت بازنگري و ايجاد تحول » در قلمرو مسائل هسته اي است , استقبال نمود ولي مسئله اينست كه بنظر مي رسد متاسفانه تيم جديد هم سعي دارد مسائل هسته اي را از يك « زاويه بسته » مورد بررسي قرار دهد و از همين ابتدا , « داوطلبانه » ! دستهاي خودش را ببندد. حال آنكه بازنگري مورد نياز در قلمرو مسائل هسته اي , بايستي ضرورتا در اهداف , برنامه ها و روشها پديد آيد و چشم انداز روشن تري را در برگيرد كه شامل مصالح ملي و منافع كشور در يك افق دستكم 20 ساله نيز بشود .
از اين ديدگاه , بايستي از اعلام انصراف از تمركز مذاكرات با 3 كشور اروپائي استقبال كرد و آن را نتيجه طبيعي عملكرد تاسف بار و حتي باج طلبانه اين هر 3 كشور اروپائي دانست .
وزراي خارجه آلمان , انگليس و فرانسه بعنوان يك ميانجي بيطرف و صرفا با هدف ابراز حسن نيت بمنظور گشودن فضاي جديدي در اين مقوله وارد شدند ولي بعدا براي ايفاي نقش سخنگوي آمريكا و اسرائيل وسوسه شدند. آمريكا و اسرائيل به اندازه اي در اين زمينه براي سواستفاده از فرصتهاي طلائي بدست آمده , افراط كردند كه شان و منزلت 3 كشور اروپائي را در حد يك « نامه رسان » تقليل دادند و با تعجب فراوان ديديم كه قبل از ارائه پيشنهاد 3 كشور اروپائي , آنها در واشنگتن با مقامات آمريكائي به تبادل نظر پرداختند و نهايتا پيشنهادات آمريكا و اسرائيل را كه پيش از آن , بارها توسط مقامات آمريكا و اسرائيل بيان شده بود , در قالب يك پيشنهاد جديد به ايران ارائه كردند و در حقيقت , اروپا نامه رسان آمريكا و اسرائيل شد!
با درك پيچيدگيها و ظرافتهاي اين فرايند , لازم است اظهارات دبير شورايعالي امنيت ملي , شفاف و تكميل شود و اعلام گردد كه « در واقع , اين ايران نيست كه به تدريج 3 كشور اروپائي آلمان , انگليس و فرانسه را از مذاكرات در برنامه هسته اي خود حذف مي كند بلكه در ميدان عمل , اين آنها بوده اند كه در يك فرايند 2 سال و نيمه , بگونه اي انفعالي عمل نموده و نقش « فرمانبر مطيع آمريكا و اسرائيل » را بازي كرده اند و « نامه رسان امريكا » شده اند و بديهي است كه هيچ كشوري با نامه رسان ديگران , مذاكره نخواهد كرد و مقدرات خود را به تصميمات و اظهارات و مواضع « نامه رسانها » گره نمي زند.
ايكاش اروپا استقلال راي و استقلال عمل خود را نشان مي داد و در ميدان عمل ثابت مي كرد كه واقعا شايسته آنهمه اعتماد از جانب ايران , هست و در آن واحد , هم « اعتماد بنفس » دارد و هم مي تواند بعنوان يك « طرف مذاكره قابل اعتماد » , نقش آفريني كند.
اروپا در مقطع كنوني , يك « فرصت طلائي » را در اختيار گرفته بود كه بتواند در سطح جهاني به عنوان يك « بازيگر قدرتمند بين المللي » اعلام موجوديت كند. البته ايران در طول اين دوره دو سال و نيمه , بيش از حد لازم و كافي بطور يكطرفه , حسن نيت به خرج داد و انعطاف پذيري فراواني را به نمايش گذاشت ولي افسوس كه همواره در آنسو , اين حسن نيت و انعطاف به حساب ضعف و ناتواني و ناچاري گذاشته شد و طرفهاي مذاكره را گستاخ تر , بي پرواتر و حريص تر نمود كه امتيازات فزونتري را مطالبه كنند , با زبان تهديد سخن بگويند و تعهدات خود را با لبخند مليحي , به فراموشي بسپارند!
در واقع , اين اروپا بود كه « فرصت طلبانه » وارد صحنه شد و بجاي تلاش براي حل مشكلات هسته اي ايران , درصدد حل مشكلات خودش با آمريكا برآمد و ايران را « وجه المصالحه » قرار داد. فرانسه و آلمان كه در ماجراي تجاوز آمريكا به عراق از موضع همكاري با واشنگتن فاصله گرفتند و به مخالفت و اعتراض عليه آمريكا پرداختند , اميدوار بودند كه با ورود به فاز مذاكرات هسته اي ايران و تلاش براي به تسليم كشاندن ايران در برابر آمريكا , از واشنگتن در جاي ديگري امتياز بگيرند و مشكلات خود با آمريكا را در ساير مقولات , حل وفصل كنند.
البته انگليس در اين معامله , نقش يك « دلال بي آبرو » را بازي كرد و خود را برنده مي دانست ولي اين بزرگترين حماقتي بود كه آلمان و فرانسه مرتكب شدند و حيثيت جهاني خود را بسيار ارزان , « حراج » كردند و سرانجام با تلخكامي احساس كردند كه باز هم فريب انگليسي هاي شرور را خورده اند و ديگر چيزي براي از دست دادن , ندارند.
ما بعنوان يك ملت و يك نظام , نيز تجربه هاي ارزشمندي را كسب كرديم و اگرچه بهاي گزافي براي اين تجربه ها پرداختيم ولي دوستان و دشمنان خود را محك زديم و يكبار ديگر آموختيم كه « آزموده را آزمودن خطاست » . گوئي كه ما كاملا سوابق سياه فرانسه و انگليس و آلمان در دوران 8 ساله جنگ تحميلي را فراموش كرده بوديم و گوئي از خاطره ها محو شده بود كه آلمانها در تجهيز صدام به سلاحهاي شيميائي و ميكربي نقش داشتند و براي افزايش برد موشكهاي « اسكاد ـ بي » بطوريكه بتواند تهران را هم هدف حملات موشكي قرار دهد , از هيچ كمكي به صدام فروگذار نكردند.
گوئي ماجراي كمكهاي شرم آور فرانسه به صدام را هم فراموش كرده بوديم كه « ميتران » عربده مي كشيد : « اجازه نمي دهم صدام سقوط كند و يا در اين جنگ , بازنده شود. » گوئي ماجراي هواپيماهاي ميراژ و « سوپراتاندارد » , موشكهاي « اگزوسه » و طيف وسيع خوشرقصي هاي پاريس براي صدام جنايتكار را يكسره فراموش كرده بوديم .
تكليف انگليسي هاي شرور هم كه پيشاپيش روشن است . آنها در دو كودتاي ننگين سوم اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 رژيم منحوس پهلوي را 2 بار بر ملت ايران تحميل كردند . نفت و ثروتهاي ما را به غارت بردند و در طول يك دوره يك قرنه , بيشترين خيانتها و جنايتها را در حق ملت ما روا داشتند. سفارت انگليس هنوز هم كانون شرارت و جاسوسي و خيانت عليه ملت ايران است و هنوز هم لندن در آرزوي احياي روياهاي برباد رفته است ولي غافل از آنست كه بايستي اشرار انگليسي اين آرزوها را با خود به گور ببرند.
فرصت مذاكرات هسته اي , براي ما « فرصت آزمون اروپا » بود ولي جاي تعجب است كه اروپا عالما عامدا در اين فرصت هم سعي داشت به ما خيانت كند و در جاي ديگري در عوض آن , از آمريكا و صهيونيست ها امتياز بگيرد. اكنون كه شرايط عيني و ملموس كنوني براي ما بهتر قابل درك شده است , قاعدتا بهتر مي توانيم درك كنيم كه حتي پيشنهاد اصلاحي گسترش قلمرو مذاكرات و وارد كردن چين و روسيه به اين فرايند هم اشتباه جديدي است كه قطعا فردا براي ارتكاب آن افسوس خواهيم خورد. مسئله اينست كه تكرار اين « اشتباه فاحش » به مصلحت ما نيست چرا كه ما نتايج منفي آنرا از هم اكنون مي دانيم و آگاهيم كه منافع ملي ما حتي از اين مسير هم تامين نمي شود.
طبعا سئوال جدي در اين مقطع زماني اينست كه دراينصورت مصلحت كار در چيست و چه بايد كرد پاسخ اين سئوال , كاملا روشن است و از همان ابتداي كار هم كاملا محرز بود كه خروج از مسير طبيعي فعاليت در چارچوب آژانس بين المللي انرژي هسته اي , يك « حركت انحرافي » است و ما يقينا از اين بابت زيان خواهيم ديد. در واقع پاسخ صريح به اين سئوال آنست كه منطقي ترين راهكار براي اصلاح امور هسته اي , بازگشت به مسير اوليه و متمركز كردن مذاكرات هسته اي در چارچوب آژانس بين المللي انرژي اتمي است كه معني آن , پرهيز از هرگونه مذاكرات سياسي است كه اروپا , آمريكا و اسرائيل از اين فرصتهاي طلائي براي « سياسي كردن » و سپس « امنيتي كردن » فضاي فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران سواستفاده كرده اند.
اگر پذيرفته ايم كه مذاكره با 3 كشور اروپائي , يك انحراف بوده كه حقا هم بوده , چرا با گسترش ابعاد مذاكره و وارد كردن چين و روسيه به اين فرايند , ابعاد اين انحراف را جامعيت مي بخشيم و آنرا در مسيري قرار مي دهيم كه شايد فردا ديگر حتي قابل بازگشت هم نباشد مذاكرات در چارچوب آژانس هم بايستي صرفا بر « مقولات فني » متمركز باشد. چون حتي همين حالا هم « البرادعي » گستاخ شده و مي گويد : « خواسته ها از ايران , فراتر از مسائل هسته اي است و ايران بايستي در مقولات صلح با اسرائيل هم كوتاه بيايد! » و مگر ما در فهرست پيشنهادات اخير اروپا كه وزيرخارجه فرانسه توصيه مي كند آنرا دوباره بخوانيم , چه امتيازاتي دريافت مي كنيم آنها حاضرند ايران را بعنوان « منبع انرژي اروپا به رسميت بشناسند! پيشنهاد خنده داري است كه قطعا اروپائي ها در موقع گنجانيدن اين مطلب در فهرست پيشنهاداتشان , كلي خنديده اند كه بعد از 90 سال سابقه توليد نفت و گاز ايران كه دومين منبع گاز جهان و سومين منبع نفت جهان را در اختيار دارد , آنها ميگويند : بله ! قبول داريم كه شما نفت و گاز داريد! كمرنگ كردن نقش آژانس بين المللي انرژي هسته اي , اشتباه بزرگي بود كه ما مرتكب شديم و در واقع نقش جنبش غيرمتعهدها , چين و روسيه را در اين مجموعه , به زيان خود « بي اثر » و يا كم اثر كرديم . اكنون كه شوراي عالي امنيت ملي به تجديدنظر در اين مقوله پرداخته , ما نيازمند يك « خانه تكاني بزرگ » در اين مقوله هستيم و بايستي در اين رهگذر از تمامي تجربه هاي گذشته درس بگيريم و اولين درس آنكه به آزمودن آزموده هاي گذشته , نپردازيم كه ناچار خواهيم شد هزينه هاي گزاف تري را از جيب ملت بپردازيم . اين به مصلحت ملت , كشور و نظام نيست و منافع ملي ما حتي از اين مسير هم تامين نخواهد شد.