
گزارشي از جلسه نقد كتاب يكشنبه آخر
اشاره :
كتاب يكشنبه آخر خاطرات خانم معصومه رامهرمزي از
امدادگران دوران دفاع مقدس با حضور جمعي از نويسندگان
دفاع مقدس , روز پانزدهم مردادماه در تالار انديشه حوزه
هنري سازمان تبليغات اسلامي نقد و بررسي شد.
خانم معصومه رامهرمزي اهل آبادان , از آغاز جنگ
تحميلي در بخشهاي مختلف جبهه از جمله بسيج , امور
فرهنگي مناطق جنگي , امدادگري , خياطي و پشتيباني و
رسيدگي به امور بهداشتي و درماني مناطق روستاهاي جنگ
زده و همچنين در اورژانس و اتاق عمل بيمارستانهاي مناطق
جنگي , فعاليت گسترده اي داشته است . وي هم اكنون دبير است
و با همسر و فرزندانش در تهران زندگي مي كند.
آنچه در پي مي آيد گزارش نقد كتاب يكشنبه آخر نوشته
اين خواهر رزمنده است كه از نظر شما مي گذرد.
بنابراين گزارش در اين جلسه ابتدا توسط خانم فريبا
نظري كه مديريت نقد اثر را به عهده داشتند , با اشاره به
خاطرات نوشته شده در دوران دفاع مقدس , آنها را به دو دسته
تقسيم كرد و افزود : بعضي از اين خاطرات توسط خود راوي كه
مستقيما در جبهه حضور داشته به صورت خودكار تدوين
گرديده و بعضي آثار ديگر توسط نويسندگان دفاع مقدس پس
از مصاحبه شفاهي با راوي خاطره , تدوين شده است .
وي گفت : بحث خاطرات در ادبيات جنگ از همان سالهاي
اوليه شروع جنگ آغاز شد و اين آثار كه بيشتر در دهه 60
نوشته شده اند جنبه تبليغي و تهيجي داشته و براي حضور
بيشتر رزمندگان در جبهه هاي نبرد نگاشته شده است .
وي افزود : قسمتي از اين خاطرات نگاشته شده مربوط به
زنان و قسمت ديگر مربوط به مردان مي باشد كه تفاوت نگاه به
زاوياي پنهان و آشكار جنگ به خوبي در اين دو قسمت مشهود
است .
خانم نظري به خاطراتي كه توسط گروه هاي مختلف از
زنان نوشته شده اشاره كرد و گفت : همسران شهدا , جانبازان ,
آزادگان يا زنان آزاده , مادران شهدا از جمله راويان خاطرات
دوران دفاع مقدس هستند كه يا خود خاطراتشان را نوشته اند يا
اينكه بصورت مصاحبه شفاهي تدوين آن را به عهده نويسنده
ديگري گذاشته اند.
وي با ذكر اينكه در دهه 70 خلا محسوسي در تدوين
خاطرات زنان درباره دفاع مقدس مشاهده مي شود از محققين
خواست كه پيرامون اين موضوع تحقيق كنند كه چرا چنين
اتفاقي افتاده است
مدير جلسه نقد كتاب يكشنبه آخر خاطر نشان كرد بايستي
زنان و مردان صاحب خاطرات دوران دفاع مقدس تلاش
نمايند كه خاطرات خود را كه جز تاريخ حماسه كشورمان
محسوب مي شود , بنويسند.
در ادامه جلسه نويسندگان زاوياي مختلف كتاب يكشنبه
آخر را به نقد كشيدند. آقاي اسدي از نويسندگان دفاع مقدس ,
خاطرات دفاع مقدس را جزو مستندات ارزشمند تاريخ جنگ
ياد كرد و گفت : اينگونه از خاطراتي كه زواياي پنهان جنگ را
بيان مي كنند مي تواند تاريخ مستندي براي كشورمان محسوب
گردد.
سرهنگ عبدالله رفيعي از ناشرين و نويسندگان دفاع
مقدس , كتاب حاضر را اثري تاثيرگذار دانست و اظهار داشت
مكانهاي مختلف در جبهه بخوبي در خاطرات بيان شده و من
خود تك تك جاهايي را كه بيان شده بخوبي لمس كرده ام .
دكتر رحيم پور از نويسندگان دفاع مقدس موارد تخصص
پزشكي كه در كتاب به آن اشاره شده , تشريح نمودند.
وي افزود : با توجه به اينكه نويسنده و راوي يك زن است
فكر مي كنم در اثر ما آن حالات , شخصيت و ويژگي هاي زنانه را
نمي بينيم .
منتقد ديگر گفت : با توجه به اينكه نويسنده خاطرات خود
مستقيما در جنگ حضور داشته , لذا بيان خاطراتي كه با تمام
وجود لمس كرده , روي خواننده تاثير مي گذارد.
وي افزود : نويسنده خاطرات سعي كرده با استفاده از
عناصر داستاني از جمله شخصيت پردازي توصيف فضا ونپر
يك اثر داستاني نزديك شود تا اثر بيشتري روي خواننده
داشته باشد. اين منتقد , گوياسازي مفاهيم و اصطلاحات
تخصصي و شناساندن مكانهاي مختلف خاطره در متن و با ذكر
در پاورقي را از جمله ويژگي هاي خوب اين اثر ذكر كرد.
وي حالات شهدا را در آستانه شهادت در اتاق عمل
بيمارستان , منطقه جنگي از تاثيرگذارترين بخش خاطرات ياد
كرد و افزود : در اين بخش از خاطرات جزئيات و حالات دروني
و بيروني شهدا به خوبي روايت شده است .
گوديني نويسنده و منتقد , اثر را بياني از ناگفته هاي مقطعي
از دوران دفاع مقدس ذكر كرد كه در آن شرايطي سخت و
دشوار , انسانهايي جان بركف به خلق حماسه
پرداختند.
نويسنده كتاب لبخند تلخ گفت : جاي جاي حوادث اين
خاطرات جاي تامل دارد كه مي بينم چگونه يك دختر نوجوان
چهارده ساله در شرايطي حماسه مي آفريند كه نه براي قهرمان
بازي بوده و نه براي شهرت و مطرح شدن , بلكه بخاطر ايمان و
غيرتي كه داشتند اين حماسه ها را آفريدند.
در پايان خانم نظري مدير جلسه با يك جمع بندي , اثر را
اثري جذاب و خواندني ذكر كرد و نداشتن شرح كامل زندگي
راوي و فهرست در اول كتاب را از جمله كاستي هاي اثر
برشمرد.
وي افزود : اثر آنقدر جذاب است كه وقتي آن رامطالعه
مي كنيم تا انتها ما را بسوي خود جلب مي كند تا ببينيم
سرانجام كار چه مي شود.
خانم نظري , تصريح كرد سه عنصر سوژه , نثر و استناد كه
از عناصر اصلي خاطره مي باشد به خوبي در اين كتاب رعايت
شده است .
وي گفت : استفاده از عناصر داستاني , نثر را از خشكي
درآورده و خاطره تلطيف شده بجا و منطقي از خود برجاي
گذاشته است .
خانم نظري افزود : اثر سعي دارد با آمدوشدهاي متوالي و
برگشت به زمان گذشته حال (كه بجا نيز استفاده شده ) اثري
جذاب و خواندني خلق كند.
مدير جلسه نقد كتاب با اشاره به اينكه اين كتاب توسط
ويراستاري خبره ويراستاري شده و توسط اساتيدي مرور
گرديده , باعث شده كه نثر اثر از جذابيت خاصي برخوردار
باشد.
برپايه اين گزارش كتاب « يكشنبه آخر » خاطرات معصومه
رامهرمزي در 230 صفحه توسط انتشارات سوره به چاپ
رسيده است .
گفتني است در جلسه آينده نقد آثار دفاع مقدس كتاب
« دهليز انتظار » نوشته حميد حسام نقد و بررسي مي شود.
تهيه و تنظيم : ابوالفضل طاهرخاني
نظري : قسمتي از خاطرات نگاشته شده مربوط به
زنان و قسمت ديگر مربوط به مردان مي باشد كه
تفاوت نگاه به زواياي پنهان و آشكار جنگ به خوبي
در اين دو قست مشهود است
گوديني : جاي جاي حوادث اين خاطرات جاي
تامل دارد كه مي بينيم چگونه يك دختر نوجوان
چهارده ساله در شرايطي حماسه مي آفريند كه نه
براي قهرمان بازي بوده و نه براي شهرت , بلكه
ايمان و غيرتي كه داشته اين حماسه را آفريده

|
او سر نترسي داشت
|

پاي صحبت و خاطرات سيدابراهيم منفردنياكي ; فرزند امير سرلشكر
شهيد سيدمسعود منفرد نياكي , فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز و
قرارگاه فتح ارتش
اشاره : ششم مردادماه مصادف است با سالگرد شهادت امير پير ارتش
اسلام سرلشكر ستاد سيدمسعود منفرد نياكي : فرمانده قرارگاه فتح ارتش
جمهوري اسلامي و فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز , بدين منظور بنياد حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان مازندران , با فرزند بزرگوار ايشان
سيدابراهيم منفرد نياكي كه از متوليان مباحث فرهنگي مي باشند و خاطراتي
نيز از پدر بزرگوارشان در خاطر دارند گفت وگويي ترتيب داده و براي صفحه
جبهه و جنگ ارسال داشته اند كه ماحصل آن را از نظر شما خوبان
مي گذارنيم , اميد آنكه در نظرتان مقبول افتد.
از مهمترين ويژگيهاي شهيد نياكي اراده آهنين , نظم مثال زدني , دقت ,
پشتكار در كار و علم بالاي نظامي ايشان بود تمامي دوستان ايشان را به نظم
كامل مي شناختند هرگز كسي از ايشان بدقولي يا كوتاهي در انجام وظيفه به
خاطر ندارد و به قول يكي از مسئولين نظام كه در آن زمان در جبهه حضور
داشتند , مي گفتند كه تمام افراد خودشان را با شهيد نياكي هماهنگ مي كردند
چون ايشان هميشه نفر اول بود و اگر قراري بر جلسه يا هماهنگي خاصي
بوده , ايشان شاخص بودند در خانواده نيز پدرم بسيار دقيق و منظم بودند و
اين خصوصيت را بصورت ژنتيكي و آموزشي به همه ما به ارث گذاشتند.
ايشان در عين حالي كه بسيار دقيق و منضبط بودند داراي قلبي بسيار رئوف
و فردي عاطفي بودند و كوچكترين صحنه عاطفي , ايشان را سخت متاثر
مي كرد محبت و عاطفه فراواني داشتند و سعي مي كردند در جا و زمان
خودش آنرا ابراز كنند در ميان همرزمان , ايشان به عنوان فرماندهي لايق و
قابل اتكا بودند و شايد به گفته دوستان و بزرگان از معدود فرماندهاني بودند
كه سلسله مراتب تحصيلي نظامي را تا حد اعلاي آن گذرانده و دوره هاي
تحصيلي نظامي را در داخل و خارج از كشور طي كرده بودند بقول شهيد
بزرگوار صياد شيرازي , شهيد نياكي در رسته زرهي ارتش حرف اول را مي زد
و چنانچه در جلسه اي شهيد نياكي ابراز عقيده مي كرد براي همگي بي كم و
كاست حجت بود و همه مي دانستند كه شهيد نياكي بدون مطالعه حرفي را
نمي زند. اعتقاد قلبي ايشان به ائمه اطهار(ع ) و جدش سيدولي بسيار بود.
كمتر كسي در وهله اول به ايمان و اعتقاد ايشان پي مي برد ولي كساني كه
مدت طولاني با ايشان بودند سخت تحت تاثير ايمان و اعتقاد بالاي ايشان
بودند. شايد من كه فرزند ايشان هستم مدتي گذشت تا فهميدم كه ايشان
همواره نيمه هاي شب نماز شب را به جا مي آوردند و بقول شهيد صياد
شيرازي « شهيد نياكي در برخورد اول زياد به نظر نمي رسيد كه اينگونه سفت
و سخت معتقد باشد ولي وقتي مدتي با ايشان كار مي كرديم متوجه ايمان بالا
و اعتقاد راسخ ايشان مي شديم كه گاها همگي ما در مقابل اين ايمان ايشان
كم مي آورديم . »
و همچنين امير بزرگوار ارتش امير حسني سعدي مي گفتند : بنده شهادت
مي دهم كه در گرماي بالاي 50 درجه خوزستان و با اينكه حضرت امام (ره )
رزمندگان را از گرفتن روزه معاف كرده بودند , ايشان را هيچ كس در ماه
مبارك رمضان بدون زبان روزه نديده بودند.
از پدرم خاطرات فراواني دارم ولي هيچ گاه فراموش نمي كنم زماني كه در
يكي از عملياتهاي جنگي رزمندگان اسلام نتوانسته بودند شايد و بايد
پيشروي كنند و دشمن تلفاتي به آنها وارد كرده بود پدرم مانند ابر بهاري
مي گريست و وقتي گوشه اي از جنايات صداميان را برمي شمرد كه چگونه
ناجوانمردانه عده اي از رزمندگان اسلام را شهيد كرده بودند از خودبي خود
شده بود و چنان هق هق گريه مي كرد كه تمامي جمع خانواده گريه مي كرديم .
ياد دارم زماني كه هواپيماي فرماندهان نظامي (شهيد فلاحي , فكوري ,
جهان آرا و...) سقوط كرده بود ايشان از جبهه با منزل تماس گرفتند و گفتند
كه قسمت من نبود كه شهيد شوم چرا كه قرار بود بنده هم به اتفاق ايشان به
تهران بيايم ولي در روي پلكان هواپيما قرار بر اين شد به اتفاق مرحوم
سرلشكر ظهيرنژاد پس از 24 ساعت به تهران بيايم و در جلسه شوراي عالي
جنگ شركت كنند (بسيار ابراز تاسف مي كردند.) چرا نشد كه با همرزمانش
شهيد شوند. يادم مي آيد كه ايشان از رابطه بسيار خوب و دوستانه خود با
شهيد چمران و اخوي گرامي ايشان تعريف مي كرد و اينكه چطور شهيد
چمران از شجاعت ايشان هميشه تعريف و تمجيد مي كردند. زماني كه پدرم
به جبهه مي رفتند توصيه هاي فراواني به ما داشتند كه در وهله اول حفظ
احترام و حرمت مادر بود و هميشه از مادرم تشكر مي كردند كه در غياب
ايشان خانواده را اداره مي كنند و بسيار توصيه بر خواندن درس و واجبات
ديني داشتند البته هيچ گاه ما را مجبور به كاري نمي كردند , بلكه فقط تشويق و
توصيه مي كردند و چنان رفتار مي كردند كه ما ناخودآگاه دنباله رو ايشان
بوديم . هميشه در ماههاي مبارك رمضان ما را با اينكه خواهر كوچكم به سن
تكليف نرسيده بود بيدار مي كرد و با محبت و نوازش ما را سرسفره سحر
مي نشاند و ما را تشويق به گرفتن روزه و خواندن نماز مي كرد ولي هيچ گاه
جبر و تحكم و دستوري در كار نبود بلكه تماما با اختيار كامل اين كارها را
مي كرديم و از ته دل ايمان داشتيم . هر زماني كه مي خواستند به جبهه باز
گردند به مادرم مي گفتند كه اين ممكن است آخرين ديدار ما باشد و از ايشان
قول مي گرفتند كه در تربيت فرزندان همت كافي داشته باشند.
در رابطه با خواندن نماز و واجبات نيز هميشه مسئله تشويق مطرح بود
هيچگاه تهديد و تحكيم در كار نبود و كلا معتقد بودند چنانچه با زور كاري
را بخواهيم , عمري نخواهد داشت و هميشه از پاداش خداوند و دوستي
خداوند با بندگان مومن خودش صبحت مي كرد و اينكه چگونه رزمندگان
اسلام با توسل به ائمه و خداوند بزرگ كارهاي نشدني را انجام مي دهند. از
خصوصيات اصلي پدرم اين بود كه هيچ گاه خود را تافته جدابافته
نمي دانست و گاها اتفاق مي افتاد كه شبها در سنگر سربازان مي خوابيد و
ازجمله خصوصيات بارز ايشان حضور مستقيم در خط مقدم جبهه بود و
فراموش نمي كنم يكي از معاونين ايشان تعريف مي كرد كه به اتفاق شهيد
نياكي قبل از عمليات طريق القدس به خط مقدم رفتيم و تا جايي پيش رفتيم
كه حتي از ديده بانهاي ارتش كه اولين خط جبهه حساب مي آيند هم نزديكتر
رفتيم كه حتي يكي از افسران جز به فرمانده لشكر; شهيد نياكي گفتند كه
قربان اگر خداي نكرده جنابعالي اسير شويد اصلا صورت خوشي براي
ارتش نخواهد داشت كه ايشان گفته بودن مطمئن باشيد كه ما زنده به دست
دشمن نخواهيم افتاد و تا آخرين تير خواهيم جنگيد.
اين معاون لشكر تعريف مي كرد كه ما حتي با چشمان غيرمصلح نيز
خودروها و حتي افراد دشمن را مي ديديم ايشان تعريف مي كردند كه در حال
بازرسي منطقه بوديم كه ناگهان متوجه شديم كه توسط دشمن بعثي
شناسايي شديم و باران تير مستقيم به سمت ما آغاز شد پس از چندلحظه
گلوله هاي خمپاره بود كه به سمت گروه چندنفري ما كه از پنج شش نفر
تجاوز نمي كرد , آغاز شد و در يك لحظه متوجه شديم كه دشمن متجاوز با
يك دستگاه نفربر به سمت ما مي آيد و هر آن احساس كرديم كه ممكن است
اسير شويم در همين لحظه شهيد نياكي به همگي ما فرمان دادند كه با تمام
قوا به سمت عقب برگرديم در حين دويدن بوديم كه احساس كردم شكمم
داغ شد و ديگر چيزي به خاطر نياوردم ولي بعدها برايم تعريف كردند كه
تركش خمپاره به من اصابت كرده بود و قبل از آن نيز بي سيم چي زخمي شده
بود و شهيد نياكي شخصا خودشان بي سيم را به دوش مي كشيدند و دو نفر
ديگر هم سرباز بيسيم چي زخمي را با خود حمل مي كردند و پس از
زخمي شدن بنده نيز شهيد نياكي بنده را شخصا به دوش كشيده و مسيري
حدود 200 تا 300 متر را بصورت دويدن مرا حمل كرد كه به لطف خدا و
هوشياري ديده بان لشكر كه دستور آتش به نيروهاي خودي داده بود , از
مهلكه فرار كرديم و من جانم را مديون فرمانده لشكرم مي دانم كه با رشادت
كامل و با آن سن بالا مرا بدوش كشيد.
بطور كلي شهيد نياكي (پدرم ) سر نترسي داشت و بارها مي گفت : ما يك
عمر حقوق گرفتيم و از بيت المال براي ما خرج شد تا چنين روزي به كار
آييم و حتي حجت الاسلام والمسلمين علي اكبر ناطق نوري براي بنده تعريف
مي كردند كه در سال 59 كه براي بازديد از مناطق شرقي كشور به زاهدان رفته
بودم با سرهنگ نياكي آشنا شدم كه ايشان آن زمان فرمانده لشكر زاهدان بود.
يادم مي آيد در آن زمان كه شايد چند هفته اي از جنگ مي گذشت , به بنده
نامه اي را نشان داده بودند كه در آن به فرماندهي كل قوا نامه نوشته و
خواسته بودند كه حتي به عنوان يك رزمنده ساده به جبهه اعزام شوند و
بنده سخت تحت تاثير قرار گرفتم كه چگونه يك عده به هزار بهانه از جنگ
فرار مي كنند ولي يك فرمانده بزرگ خودش داوطلبانه مي خواهد به جبهه
اعزام شود.
تهيه و تنظيم : معاونت تحقيقات اداره كل حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس مازندران
امير حسني سعدي : بنده شهادت مي دهم كه در گرماي بالاي 50 درجه خوزستان و
با اينكه حضرت امام (ره ) رزمندگان را از گرفتن روزه معاف كرده بودند , ايشان را
هيچ كس در ماه مبارك رمضان بدون زبان روزه نديده بودند
شهيد صياد شيرازي : شهيد نياكي در برخورد اول زياد به نظر نمي رسيد كه اينگونه
سفت و سخت معتقد باشد ولي وقتي مدتي با ايشان كار مي كرديم متوجه ايمان بالا و
اعتقاد راسخ ايشان شديم

معرفي نشريه
|

خط
اولين شماره دو هفته نامه « خط » نشريه فرهنگي , هنري و
دانشجويي بنياد حفظ آثار نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر
گرديد.
سوگند به روندگان ستوه آمده ـ عدالت , هنر ديني و
نسبت هاي جديد ـ حضور هميشه سبز او ـ مصطفي , لبنان ,
شيعه ـ حالا برابرند; آزادي و اسارت ـ معرفي كتاب چزابه ـ
شعرـ فقط براي ارتش آمريكاـ با نشريات دانشجويي ـ دست
شما درد نكند ـ كي ميگه گمشده بودي ـ اخبارـ تك درخت
عناوين مهم اين شماره از (خط ) بود.

|
|
|