روزنامه جمهوري اسلامي 27/05/1384 صفحه سياسي
كودتا عليه آخرين زمامدار




صبح روز دوشنبه 28 مردادماه 1370 وقتي مردم شوروي از خواب برخاسته , پيچ راديو را باز كردند با پخش غيرعادي برنامه ها روبرو شدند و اولين شوك به آنان زماني وارد شد كه راديو مسكو به نقل از خبرگزاري رسمي تاس خبر كناره گيري ميخائيل گورباچف از قدرت را به بهانه وضعيت نامناسب مزاجي پخش كرد.
اين خبر زماني اعلام شد كه گورباچف به اتفاق خانواده اش در كريمه در كنار درياي سياه آخرين روز از تعطيلات دوهفته اي خود را مي گذراند.
راديو مسكو در خبر خود اضافه كرد « گنادي يانايف » معاون رياست جمهوري شوروي عهده دار انجام وظايف گورباچف خواهد شد. يانايف كه در نبود گورباچف با همراهي وزير دفاع و رئيس كا.گ .ب دست به كودتا زده بود , با صدور اطلاعيه اي 6 ماه وضعيت اضطراري در سراسر شوروي اعلام كرد. اين كودتاي نافرجام سه روز پس از آن روي داد كه الكساندر ياكوولف از مشاورين نزديك گورباچف و عضو دفتر سياسي از حزب كمونيست كناره گيري كرده بود. او پيش از كناره گيري از سمت خود پيش بيني كرده بود كه تندروها براي متوقف كردن اصلاحات گورباچف اقدام به كودتا خواهند كرد.
حذف گورباچف از معادله قدرت در شوروي طي سه مرحله انجام گرفت . مرحله اول پيروزي بوريس يلتسين در انتخابات رياست جمهوري روسيه , مرحله دوم انجام كودتا عليه گورباچف و مرحله سوم , تشكيل جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع بود كه مورد آخر , در حكم فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود.
يلتسين كه به اصلاح طلب تندرو مشهور بود براي اجراي تمامي اين مراحل ابتدا توانست با جلب حمايت افكار عمومي در انتخابات كنگره نمايندگان خلق كه در اسفندماه 1367 برگزار شد , به نمايندگي ايالت مسكو و سپس در 21 خردادماه 1370 در انتخابات داخلي فدراسيون روسيه به رياست جمهوري اين فدراسيون برگزيده شود. اين رويداد يك ماه قبل از كودتا عليه گورباچف و 6 ماه قبل از فروپاشي شوروي صورت گرفت .
مرحله دوم , كودتا بود. نقشه اين گونه ترسيم شده بود كه كودتاگران اساسا خود را مخالف اصلاحات معرفي كنند و اين پديده را براي حاكميت ملي و تماميت ارضي شوروي خطرناك و مضر قلمداد كنند تا هيچگونه شبهه اي دال بر هم پيماني يلتسين با آنان در ذهن مردم شوروي و جهان شكل نگيرد. در واقع هدف اين بود تا حاكميت يلتسين كه پس از اين كودتا تحقق مي يافت , محصول كودتا عليه گورباچف قلمداد نشود. با چنين ذهنيتي روز 28 مرداد سال 1370 سياستمداران نزديك گورباچف با استفاده از غيبت وي كه براي گذراندن تعطيلات تابستاني به كريمه رفته بود عليه او كودتا كردند.
به دنبال بركناري گورباچف و اعلام حالت فوق العاده در شوروي ستونهاي نظامي با كمك نيروهاي زرهي از جمله تانك و نفربر در چندين نقطه شهر مستقر شدند و يك ستون زرهي مركب از 30 تانك در مقابل ديدگان حيرت زده مردم مسكو به سوي كاخ كرملين پيشروي كرد . (1 )
ادوارد شواردنادزه كه زماني وزير امور خارجه شوروي بود و بعدها پس از متلاشي شدن اتحاد جماهير شوروي به رياست جمهوري گرجستان زادگاه خود رسيد , در مورد وضعيت به وجود آمده در اين كشور گفت « آنچه در شوروي اتفاق افتاد براي جهان يك تراژدي است » او غرب را به حمايت و همبستگي با اصلاح طلبان شوروي فراخواند(2 )
كودتاگران در برابر تلويزيون مسكو مدعي شدند كه طرفدار بازگشت حاكميت كمونيسم بر پهنه اتحادجماهير شوروي هستند و به قول خودشان روند اصلاحات را زايل كننده حكومت مي دانستند. گنادي يانايف كه رهبري كودتا را برعهده داشت از جمله مطمئن ترين چهره هاي سياسي كرملين از ديد گورباچف بود . يانايف از اسفند ماه 1363 بصورت يكي از مشاورين نزديك و مورد اعتماد گورباچف درآمده بود. او طي يك سال قبل از كودتا معاون اول گورباچف بود. طي اين مدت كار وي عمدتا خوش آمدگويي به مقامات خارجي بود. او حتي يك هفته پيش از كودتا در فرودگاه مسكو به استقبال جرج بوش پدر رئيس جمهور وقت آمريكا رفته بود. چهره او بندرت در تلويزيون شوروي نشان داده مي شد و اظهارنظرهايش گهگاه در مطبوعات شوروي منعكس مي شد. او از اعضاي پارلمان و شورايعالي اتحادجماهير شوروي بود و در دفتر سياسي و كميته مركزي حزب كمونيست نيز عضويت داشت . وي پس از بدست گرفتن قدرت مدعي شد كه گورباچف به دليل بيماري از قدرت كناره گيري كرده است . در پي اين ادعا بوريس يلتسين كه دو ماه قبل از آن توانسته بود در انتخابات داخلي روسيه به رياست جمهوري اين ايالت شوروي انتخاب شود , براي اجراي پرده بعدي اين نمايش وارد معركه شد و با برخورداري از حمايت وسيع شبكه هاي خبري غرب , رهبري باصطلاح مبارزه با كودتا را برعهده گرفت . از اين رو ارتش روسيه نيز در تداوم اين نمايش به جاي تبعيت از رئيس جمهور جديد شوروي يعني گنادي يانايف , از رئيس جمهور روسيه تبعيت نمود و از سركوب هزاران نفر از مردمي كه به دعوت يلتسين به خيابانها آمده بودند تا با كودتا مقابله كنند امتناع ورزيده كودتاچيان به ظاهر با وارد شدن بوريس يلتسين رئيس جمهور روسيه كه بخش اعظم شوروي سابق را شامل مي شد , شكست را پذيرا شدند و كميته اضطراري تشكيلات كودتا از هم فروپاشيد. گنادي يانايف سه روز پس از كودتا در فرودگاه « ونوكوو » واقع در جنوب غرب مسكو دستگير شد و اين را يكي از نمايندگان روسيه از بالكن ساختمان پارلمان به مردمي كه در برابر آن عليه كودتاچيان اجتماع كرده بودند , اعلام كرد . (3 )
اين كودتا با نقش محوري يلتسين و حمايت غرب از وي شكست خورد و گورباچف سرانجام در روز 30 مرداد به مسكوآورده شد .
شكست كودتا منجر به آن شد كه « والنتين پاولف » نخست وزير شوروي , « ديمتري يازوف » وزير دفاع , « كروپكف » رئيس سازمان اطلاعات و امنيت شوروي (كا.گ .ب ) , « يوري پروكوفيف رئيس حزب كمونيست مسكو , الكساند سبمرتنيخ وزير امور خارجه شوروي « يوري پروكوفيف » رئيس حزب كمونيست مسكو از كار بركنار و يا بازداشت شوند.
افراد فوق از رهبران موثر كودتا عليه گورباچف و يا از افرادي بودند كه همچون بسمرتنيخ وزير امور خارجه هيچ موضع روشني در قبال كودتاچيان نداشتند و اين امر منجر به آن شده بود كه گورباچف او را به همراهي با كودتاچيان متهم كند.
گورباچف كه ديگر اعتماد خود را به اعضاي كابينه اش از دست داده بود اعلام كرد كه من فكر مي كنم اعضاي اين دولت بايد به طور كامل استعفا دهند . (4 )
در پي كودتاي نافرجام عليه گورباچف , تب ضدكمونيستي در مسكو و تمام جمهوري اتحاد جماهير شوروي بالا گرفت و تظاهرات مردم مسكو عليه حزب كمونيست گسترش يافت .
اينگونه بود كه ميخائيل گورباچف از دبيركلي حزب كمونيست شوروي كناره گيري كرد و با صدور حكمي فعاليت حزب كمونيست را در ارتش و كا.گ .ب كه تا آن زمان مرسوم بود , ممنوع كرد. گورباچف خواستار آن شد كه كميته مركزي حزب كمونيست نيز منحل شود و علت اين درخواست را موضع گيريهاي كميته مركزي در دوران كودتاي نظامي عليه خود ذكر كرد . (5 )
البته همين گونه نيز بود چرا كه حدود يك هفته پس از كودتاي نافرجام عليه گورباچف و بدنبال تحولات گسترده وسريع در شوروي كه پيامدهاي جدي داشت رهبران سه جمهوري بخش اروپايي شوروي يعني استوني , ليتواني و لتوني بر استقلال خود از شوروي تاكيد كردند و اين اعلام استقلال حركت هماهنگ پشتيباني دولتهاي اروپايي را در پي داشت كه به سرعت استقلال اين جمهوريها را به رسميت شناختند و حتي اعلام كردند كه به زودي سفراي خود را به اين سه كشور مستقل گسيل خواهند داشت .
حركت استقلال خواهي ابتدا از سوي بوريس يلتسين رئيس جمهوري روسيه آغاز شده بود. او از گورباچف و جامعه بين الملل خواسته بود كه استقلال اين جمهوريها را به رسميت بشناسند.
استقلال خواهي جمهوري هاي شوروي سابق به سرعت همه گير شد و پارلمان اوكراين و روسيه سفيد نيز اعلام استقلال كردند و پارلمان جمهوري ازبكستان نيز در همان روزها پيش نويس طرح استقلال خود را تهيه كرد و اين طرح در مجلس مطرح شد و بدينگونه به مرور زمان تمامي 15 جمهوري شوروي سابق اعلام استقلال كردند.
اين امر منجر به آن شد كه رئيس جمهور وقت آمريكا از تحولات شوروي سابق پس از كودتاي 28 مرداد 1370 كه منجر به تجزيه اين كشور ابرقدرت رقيب مي شد , ابراز خشنودي كند.
توماس پيكرنيگ سفير وقت آمريكا در سازمان ملل نيز كه گويا منتظر تجزيه كامل شوروي بود اعلام كرد كه كرسي شوروي در شوراي امنيت را مي توان به جمهوري روسيه داد.
پس از كودتا , گورباچف در منتهي عليه ضعف سياسي خود قرار گرفت . وي حدودا صد روز پس از كودتا در اجراي مرحله سوم نمايشنامه اي كه توسط غرب كارگرداني و توسط يلتسين اجرا مي شد , از صحنه مديريت جامعه شوروي حذف شد.
در اجراي اين مرحله روز 30 آذرماه 1370 با پيوستن جمهوري هاي تشكيل دهنده شوروي به « جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع » رسما انحلال اتحاد جماهير شوروي اعلام شد. اين اعلام بدون مشورت با گورباچف كه هنوز رئيس جمهور قانوني شوروي بود , صورت گرفت و بلافاصله مورد حمايت محافل سياسي و تبليغي غرب قرار گرفت .
لايحه انحلال اتحاد جماهير شوروي در 17 آذرماه همان سال طي نشست مشترك يلتسين , كراوچوك و شوسكويچ رهبران روسيه , اوكراين و بيلوروس در شهر « مينسك » مركز جمهوري بيلوروس به امضاي آنان رسيد و اتحاد جماهير شوروي جاي خود را به مجموعه اي به نام « جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع » سپرد . اين سه جمهوري 70 درصد قدرت اقتصادي و نظامي اتحاد جماهير شوروي را در اختيار داشتند.


پيوستن جمهوريهاي قفقاز و آسياي ميانه به سازمان كشورهاي مستقل مشترك المنافع در جريان نشست آلماتي در 30 آذر 1370 به منزله خاتمه عمر 74 ساله امپراطوري شوروي و پايان رهبري گورباچف بر اين امپراطوري بود و گورباچف با امضاي استعفانامه خود در حقيقت نابودي ابرقدرت شرق را رسما اعلام كرد . (7 )
وقتي كودتاي 28 مرداد 1370 عليه ميخائيل گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي روي داد بيش از هفت دهه از حكمراني هفت حاكم ماركسيست در اين سرزمين گذشته بود و بالاخره شكسته شدن استخوانهاي نظام كمونيستي در سراسر جهان به گوش همگان رسيد. گرچه سياستمداران كاركشته سالها پيش , اين صدا را شنيده بودند.
فلسفه سياسي كمونيسم چيزي نبود كه بتوان از طريق آن كشوري را اداره كرد و اين حقيقتي بود كه گورباچف آن را به خوبي فهميده بود وي به دنبال اصلاحاتي بود كه نام آن را گلاسنوست و پروسترويكا (اصلاحات سياسي و اقتصادي ) گذاشت ولي ديگر خيلي دير شده بود.
اما گورباچف كه بود و چه مي خواست آيا وجود وي براي جهان مثبت بود يا منفي . آيا او مردي بود كه توانست تاريخ را عوض كند ويا مهره دست نشانده اي بود از جانب غرب هدفش چه بود هر چند پاسخ به اين سئوالات ممكن است مختلف باشد ولي مسئله اي كه به يقين مي توان گفت اينكه وضع پديد آمده كنوني تنها چيزي بود كه هرگز هدف گورباچف نبود.
شخصيت گورباچف را مي توان به اين صورت خلاصه نمود. وي كمونيستي بود با يك تمايل محافظه كارانه رفرميستي اقتصادي وهمچنين طرفدار ايجاد يك فضاي آزاد سياسي به سبك غرب منتهي كمرنگ تر از آن . او در برخورد با مسائل , شخصيتي انفعالي داشت . وي سعي داشت در ضمن پياده نمودن اصلاحات ساختاري اقتصادي و سياسي چهارچوب و قالب سياسي كشور را دست نخورده نگهدارد. به منظور رسيدن به اصلاحات مورد نظر خود , وي تلاش كرد كه زمينه استقبال و پذيرش اين اصلاحات را در جامعه بوجود آورد و با تكرار اين نكته كه تنها راه نجات شوروي حركت در راستاي گلاسنوست و « پرسترويكا » است , وي كوشيد نيروي محركه اي را در جامعه بوجود آورد ولي غافل از اين بود كه همين نيروي محركه در مسير خود كمونيسم و حتي خود او را نيز از ميان برخواهد داشت . صرفنظر از اهداف فردي وي , بروز پديده گورباچف توانست تغييرات بسيار عمده اي در صحنه سياسي جهان بوجود آورد. بجرات مي توان گفت اگر كسي ديگر به جاي گورباچف بود حوادث اخير يا هرگز اتفاق نمي افتاد ويا حداقل به اين سرعت رخ نمي داد و شوروي همان شوروي سابق بود با همان خوي امپرياليستي و توسعه طلبانه اش كه منشا بسياري از بحرانهاي بين المللي بود. سرزمين مسلمان افغانستان هنوز زير گامهاي سربازان روس بود. هنوز توده مسلمان آسياي مركزي و قفقاز , از شنيدن صداي اذان محروم بودند و هنوز حسرت برگزاري نماز جماعت را مي كشيدند. هنوز اروپاي شرقي اسير بازوهاي اختاپوسي روس بود. هنوز ديوار برلين برپا بود. هنوز مسابقات تسليحاتي ابرقدرتي با قدرت ادامه داشت و...
به هر حال همانطور كه ذكر شد شايد اينها مسائلي نبود كه خود گورباچف در نظر داشت و يقينا هم نبود. چنانچه « جرجي شاخ نظرف » از نزديكترين مشاوران گورباچف در تمجيد وي مي گويد : هيچكس از اصلاح طلبان تاريخ از ابتدا به نتيجه كار خود واقف نبوده اند. به عبارتي تلاش وي براي اصلاحات مورد نظرش بطور غير مستقيم سر منشا تمام تحولاتي شد كه بر كل دنيا تاثير گذاشت . اين را نيز نبايد از نظر دور داشت كه او دست پرورده كمونيست هاي كهنه كار بود . او از 22 سالگي در خدمت كمونيسم بوده است . او تلاش مي كرد كه اتحاد شوروي را نجات دهد نه آنكه آنرا متلاشي سازد. اما به هر حال شكست خورد.
علل شكست وي چه بود از اساسي ترين عوامل شكست گورباچف و فروپاشي شوروي , اقتصاد فرتوت به ارث رسيده از دوران « لئونيد برژنف » بود. بدنبال اقدامات ماجراجويانه در زمينه گسترش تسليحاتي و سلطه طلبي هاي امپرياليستي همانند اشغال افغانستان , برژنف باعث شده بود كه اقتصاد شوروي به سرعت رو به نابودي برود و زماني كه گورباچف زمام امور را در دست گرفت دريافت كه واقعيت چيز ديگري است و اقتصاد به حدي از ركود رسيده است كه شعار « دفن غرب » كه همواره از زمان خروشچف تكرار مي شد اينك به « نياز به غرب » تبديل شده است . خود وي چنين مي گويد : « وقتي با حقايق كشور آشنا شدم به همسرم رايسا گفتم كه كشور با اين وضع نمي تواند به موجوديتش ادامه دهد. و من بايد تحولي ايجاد نمايم واين رسالت به عهده من است .
پس از ارائه طرحهاي موسوم به « پرسترويكا و گلاسنوست » گورباچف از دو جناح تحت فشار قرار گرفت . از طرفي كمونيست هاي تندرو را متهم به خيانت به اصول ماركسيسم و به كشور نمودند و از طرفي اصلاح طلبان راديكال از سياستهاي محافظه كارانه وي انتقاد مي كردند. چنانچه يلتسين در آن زمان مي گفت كه « گورباچف مدتي طول مي كشد تا يك پاي خود را جلو بگذارد » واز سويي نيز كمونيست هاي متعصب وي را تهديد مي كردند كه اگر از طرح هاي رفرميستي دست نكشد او را كنار خواهند گذاشت .
علت ديگر شكست گورباچف را مي توان اعتماد بيش از حد او به غرب دانست . گورباچف اين را نمي توانست قبول كند كه غرب تا وقتي گورباچف را مي خواهدكه در راه اهداف غرب گام بردارد « سورين بيلر » از محققين دانشگاه كلمبيا به اين هدف غرب اشاره كرده مي گويد « بزرگترين دستاورد استراتژي گورباچف چيزي نبود جز دست يابي غرب به اهداف طولانيش » گورباچف حتي براي نزديكي به غرب حاضر شد صميمي ترين دوستان شوروي را فدا نمايد از قبيل : فيدل كاسترو , اريش هونكر , نجيب و...
از علل ديگر شكست گورباچف عدم توجه وي به اين مسئله بود كه چيزي كه انسجام جمهوريهاي شوروي را حفظ نموده بود در واقع اهرم خفقان وظلم و استبداد بوده است و اگر اين ابزار ايجاد انسجام از روي جمهوريهاي شوروي برداشته شود همانند مرغ از قفس رها شده , هيچيك از آنها به وضعيت پيشين باز نخواهند گشت . به عبارت ديگر اكثر اين جمهوريها يا اصولا وجه اشتراكي با هم ندارند ويا نقطه اشتراك ضعيفي آنها را بهم مرتبط مي دهد. چنانچه براي مثال جمهوريهاي بالتيك به سوي غرب پرواز كردند و جمهوريهاي مسلمان نشين در انديشه بازيافت هويت اسلامي خويش بودند.
در كل مي توان گفت كه گورباچف از پديده هايي بود كه در تاريخ تاثير گذاشت و نكات مثبتي را براي صلح جهاني بوجود آورد. گورباچف باعث گشت تا پوچي وبي پايگي كمونيسم ثابت گردد. توده مستضعف شوروي به خصوص مسلمان امكان تصميم گيري در سرنوشت خويش را بدست آورند. نيروهاي اشغالگر از افغانستان خارج گردد و بسياري از نكات مثبت ديگر.
ولي چيزي را كه نبايد از نظر دور داشت اينكه با شكست گورباچف و فروپاشي شوروي , اكنون آمريكا و غرب خود را مدعي بلامنازع جهان مي انگارند واين چيزي است كه ايجاب مي كند كشورهاي جهان سوم بخصوص كشورهاي مسلمان براي مقابله با اين موقعيت امپرياليسم غرب بيش از پيش حضور خود را در صحنه بين المللي نشان دهند وبا حفظ اتحاد , اين را باور داشته باشند كه تنها ايدئولوژيي كه مي تواند پايدار باشد كه بر پايه ايمان استوار باشد. و نيز اين را در نظر داشته باشند كه همانگونه كه اضمحلال كمونيسم غيرمحتمل مي نمود فروپاشي سرمايه داري نيز غير محتمل نيست .
1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 1370,5,29
2 ـ همان
2 ـ همان به نقل از خبرگزاري فرانسه 1370,6,1
4 ـ همان ـ 1370,6,2
5 ـ همان به نقل از تلويزيون مسكو 1370,6,3
6 ـ همان ـ به نقل از خبرگزاري آلمان 1370,6,3
7 ـ روزنامه كيهان ـ 1370,9,28
حذف گورباچف از معادله قدرت در شوروي طي سه مرحله صورت گرفت . مرحله اول پيروزي يلتسين در انتخابات رياست جمهوري روسيه , مرحله دوم انجام كودتا عليه گورباچف و مرحله سوم تشكيل جامعه كشورهاي مشترك المنافع بود كه به منزله فروپاشي شوروي محسوب مي شد
وزير دفاع , رئيس سازمان اطلاعات وامنيت , رئيس حزب كمونيست و وزير خارجه شوروي از جمله مقاماتي بودند كه پس از شكست كودتا عليه گورباچف توسط وي بركنار شدند
گورباچف 100 روز پس از كودتا , در اجراي مرحله جديد نمايشنامه اي كه توسط غرب كارگرداني و توسط يلتسين به اجرا در آمد , از مديريت جامعه شوروي حذف شد
زيرنويس عكسها :
مسكو ـ 100 روز پس از كودتا , گورباچف دريافت كه در برابر يلتسين و طيف همراهانش كاره اي نيست
رهبران كودتا عليه گورباچف . يانايف رهبر كودتا (نفر وسط ) وضعيت جديد را براي مردم روسيه شرح مي دهد