روزنامه جمهوري اسلامي 25/05/1384 صفحه عقيدتي

* انسان , توانايي ها , خودشناسي و پرورش استعدادها
خودپسندي
كفش كهنه
انسان , توانايي ها , خودشناسي و پرورش استعدادها




متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
تواناييهاي گوناگون انسان
قوه و نيروي نيازي به تعريف ندارد , عاملي كه اثري از او ناشي مي شود به نام قوه يا نيرو ناميده مي شود. هر موجودي از موجودات جهان , منشا يك يا چند خاصيت و اثر هست , لهذا در هر موجودي , اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان , قوه و نيرو وجود دارد. قوه اگر با شعور و ادراك و خواست توام باشد به نام « قدرت » و يا « توانايي » ناميده مي شود.
يكي ديگر از تفاوتهاي حيوان و انسان با گياه و جماد اين است كه حيوان و انسان برخلاف جماد و گياه , پاره اي از قوه هاي خويش رابر حسب ميل و شوق و يا ترس و به دنبال « خواست » , اعمال مي كند. مثلا مغناطيس كه نيروي كشش آهن دارد به طور خود به خود و به حكم نوعي جبر طبيعي , آهن را به سوي خود مي كشد.
مغناطيس نه از كار خويش آگاه است و نه ميل و شوق يا ترس و بيمش اقتضا كرده است كه آهن را به سوي خود بكشد. همچنين است آتش كه مي سوزاند و گياه كه از زمين مي رويد و درخت كه شكوفه مي كند و ميوه مي دهد.
اما حيوان كه راه مي رود , به راه رفتن خويش آگاه است و خواسته است كه راه برود و اگر نمي خواست راه برود چنين نبود كه جبرا راه برود. اين است كه گفته مي شود : « حيوان جنبنده با خواست است » به عبارت ديگر , پاره اي از قوه هاي حيوان تابع خواست حيوان است و در فرمان خواست حيوان است , يعني اگر حيوان بخواهد , آن قوه ها عمل مي كنند و اگر نخواهد , عمل نمي كنند.
در انسان نيز پاره اي قوه ها و نيروها به همين شكل وجود دارد , يعني تابع خواست انسان است , با اين تفاوت كه خواست حيوان ميل طبيعي و غريزي حيوان است و حيوان در مقابل ميل خود قدرت و نيرويي ندارد. حيوان همينكه ميلش به سويي تحريك شد خود به خود به آن سو كشيده مي شود. در حيوان قدرت مقاومت و ايستادگي در مقابل ميل دروني خود و همچنين قدرت محاسبه و انديشه در ترجيح جانب ميلها و يا جانب امري كه بالفعل ميلي به سوي آن نيست بلكه صرفا دور انديشي اقتضا مي كند , وجود ندارد.
اما انسان چنين نيست . انسان قادر است و توانايي دارد كه در برابر ميلهاي دروني خود ايستادگي كند و فرمان آنها را اجرا نكند. اين توانايي را انسان به حكم يك نيروي ديگر دارد كه از آن به « اراده » تعبير مي شود , اراده به نوبه خود تحت فرمان عقل است , يعني عقل تشخيص مي دهد و اراده انجام مي دهد.
از آنجا گذشت روشن شد كه انسان از دو جهت يك سلسله تواناييها دارد كه ساير جاندارها ندارند :
يكي از جهت اينكه در انسان يك سلسله ميلها و جاذبه هاي معنوي وجود دارد كه در ساير جاندارها وجود ندارد. اين جاذبه ها به انسان امكان مي دهد كه دايره فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالي معنويات بكشاند , ولي ساير جاندارها از زندان ماديات نمي توانند خارج شوند.
ديگر از آن جهت كه به نيروي « عقل » و « اراده » مجهز است , قادر است در مقابل ميلها مقاومت و ايستادگي نمايد و خود را از تحت تاثير نفوذ جبري آنها آزاد نمايد و بر همه ميلها « حكومت » كند. انسان مي تواند همه ميلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و براي آنها جيره بندي كند و به هيج ميلي بيش از ميزان تعيين شده ندهد و به اين وسيله آزادي « معنوي » كه با ارزش ترين نوع آزادي است كسب نمايد.
اين توانايي بزرگ از مختصات انسان است و در هيچ حيواني وجود ندارد و همين است كه انسان را شايسته « تكليف » كرده است و همين است كه به انسان حق « انتخاب » مي دهد و همين است كه انسان را به صورت يك موجود واقعا « آزاد » و « انتخابگر » و « صاحب اختيار » درمي آورد.
ميلها وجاذبه ها نوعي پيوند و كشش است ميان انسان و يك كانون خارجي كه انسان را به سوي خود مي كشاند. انسان به هر اندازه كه تسليم ميلها بشود خود را رها مي كند و به حالت لختي و سستي و زبوني درمي آيد و سرنوشتش در دست يك نيروي خارجي قرار مي گيرد كه او را به اين سو و آن سو مي كشاند , ولي نيروي عقل و اراده نيرويي دروني و مظهر شخصيت واقعي انسان است .
انسان آنجا كه به عقل و اراده متكي مي شود نيروهاي خويش را جمع و جور مي كند و نفوذهاي خارجي را قطع مي نمايد و خويشتن را « آزاد » مي سازد و به صورت « جزيره اي مستقل » درمي آيد. انسان به واسطه عقل و اراده است كه « مالك خويشتن » مي شود و شخصيتش استحكام مي يابد.
مالكيت نفس و تسلط بر خود و رهايي از نفوذ جاذبه ميلها هدف اصلي تربيت اسلامي است . غايب و هدف چنين تربيتي « آزادي معنوي » است .
خودشناسي
اسلام عنايت خاص دارد كه انسان « خود » را بشناسد و جا و موقع خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد. اينهمه تاكيد در قرآن در مورد انسان براي اين است كه انسان خويشتن را آنچنانكه هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند.
قرآن كتاب انسان سازي است , يك فلسفه نظري نيست كه علاقه اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد , هر چشم اندازي را كه ارائه مي دهد براي عمل و گام برداشتن است .
قرآن كوشاست كه انسان « خود » را كشف كند. اين « خود » , « خود » شناسنامه اي نيست كه اسمت چيست اسم پدرت چيست و در چه سالي متولد شده اي تابع چه كشوري هستي از كدام آب و خاكي و با چه كسي زناشويي برقرار كرده اي و چند فرزند داري
آن « خود » همان چيزي است كه « روح الهي » ناميده مي شود و با شناختن آن « خود » است كه (انسان ) احساس شرافت و كرامت و تعالي مي كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مي شمارد , به قداست خويش پي مي برد , مقدسات اخلاقي و اجتماعي برايش معني و ارزش پيدا مي كند.
قرآن از برگزيدگي انسان سخن مي گويد , چرا مي خواهد بگويد : تو يك موجود « تصادفي » نيستي كه جريانات كور و كر مثلا اجتماع تصادفي اتمها ـ تو را به وجود آورده باشد , تو يك موجود انتخاب شده و برگزيده اي , و به همين دليل رسالت و مسووليت داري . بدون شك انسان در جهان خاكي قوي ترين و نيرومندترين موجودات است . اگر زمين و موجودات زميني را در حكم يك « قريه » فرض كنيم , انسان كدخداي اين قريه است . ولي بايد ببينيم كه آيا انسان يك كدخداي انتخاب شده و برگزيده است و يا يك كدخدايي كه به زور و قلدري خود را تحميل كرده است
فلسفه هاي مادي , قدرت حاكمه انسان را صرفا ناشي از زور و قدرت انسان مي دانند و مدعي هستند كه انسان به علل تصادفي داراي زور و قدرت شده است . بديهي است كه با اين فرض « رسالت » و « مسووليت » براي انسان بي معني است . چه رسالتي و چه مسووليتي از طرف چه كسي و در مقابل چه كسي
اما از نظر قرآن , انسان يك كدخداي انتخاب شده زمين است و به حكم شايستگي و صلاحيت , نه صرفا زور و چنگال تنازع , از طرف ذي صلاحيت ترين مقام هستي , يعني ذات خداوند , برگزيده وانتخاب و به تعبير قرآن « اصطفا » شده است , و به همين دليل مانند هر برگزيده ديگر « رسالت » و « مسووليت » دارد : رسالت از طرف خدا , و مسووليت در پيشگاه او.
اعتقاد به اينكه انسان موجودي « انتخاب شده » است و هدفي از انتخاب در كار است نوعي آثار رواني و تربيتي در افراد به وجود مي آورد , و اعتقاد به اينكه انسان نتيجه يك سلسله تصادفات بي هدف است نوعي ديگر آثار رواني و تربيتي در انسان به وجود مي آورد.
خودشناسي به معني اين است كه انسان مقام واقعي خويش را در عالم وجود درك كند , بداند خاكي محض نيست , پرتوي از روح الهي در او هست , بداند كه در معرفت مي تواند بر فرشتگان پيشي بگيرد , بداند كه او آزاد و مختار و مسوول خويشتن و مسوول افراد ديگر و مسوول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است (او شما را از زمين بيافريد و عمران آن را از شما خواست )1 بداند كه او امانتدار الهي است , بداند كه بر حسب تصادف , برتري نيافته است تا استبداد بورزد و همه چيز را براي شخص خود تصاحب كند و مسووليت و تكليفي براي خويشتن قائل نباشد.
پرورش استعدادها
تعليمات اسلامي نشان مي دهد كه اين مكتب مقدس الهي به همه ابعاد انسان , اعم از جسمي و روحي , مادي و معنوي , فكري و عاطفي , فردي و اجتماعي توجه عميق داشته است و نه تنها جانب هيچكدام را مهمل نگذاشته است بلكه عنايت خاص به « پرورش » همه اينها روي اصل معيني داشته است . در اينجا به طور اجمال به اينها اشاره مي كنيم .
پرورش جسم
اسلام « تن پروري » به معني « نفس پروري » و شهوت پرستي را شديدا محكوم كرده است , اما پرورش بدن به معني مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملي را كه براي بدن زيانبخش باشد حرام شمرده است . اسلام آنجا كه يك امر واجب (مانند روزه ) احيانا براي بدن مضر تشخيص داده شود تكليف آن را ساقط مي كند , بلكه چنين روزه اي را حرام مي داند. هر اعتيادي كه براي بدن مضر باشد از نظر اسلام حرام است . آداب و سنن بسياري در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن وضع شده است .
ممكن است افرادي ميان « پرورش بدن » كه امري بهداشتي است و « تن پروري » به معني نفس پروري كه امري اخلاقي است فرق نگذارند و خيال كنند اسلام كه با تن پروري مخالف است با بهداشت بدن مخالف است , پس لاقيدي در حفظ سلامت و بلكه كارهايي كه مضر به بهداشت و سلامت بدن است از نظر اسلام كار اخلاقي است . و اين اشتباهي فاحش و خطرناك است . تقويت و سلامت بدن و بهداشت آن كجا و تن آساني و تن پروري كجا
نفس پروري و شهوت پرستي كه در اسلام محكوم است , همان طوريكه بر ضد روح پروري است و موجب بيماري روح و روان مي گردد , بر ضد بهداشت و پرورش صحيح جسم نيز هست و منجر به بيماري جسمي مي گردد , زيرا نفس پروري و شهوت پرستي منجر به افراط كاري ها مي شود و افراط كاري ها منشا اختلالات اساسي در جهازات بدني .
پرورش روح
پرورش عقل و فكر و كسب استقلال فكري و مبارزه با اموري كه بر ضد استقلال عقل است از قبيل تقليد از نياكان , از اكابر و چشم پر كن ها , از رفتار اكثريت و امثال اينها مورد عنايت شديد اسلام است .
پرورش اراده و كسب مالكيت بر نفس و آزادي معنوي از حكومت مطلقه ميلها مبناي بسياري از عبادات اسلامي و ساير تعليمات اسلامي است . پرورش حس حقيقت جويي و علم طلبي , پرورش عواطف اخلاقي , پرورش حس جمال و زيبايي , پرورش حس پرستش , هر كدام به نوبه خود مورد توجه عميق اسلام است .
1 ـ هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها (هود61, )
انسان قادر است و توانايي دارد كه در برابر ميلهاي دروني خود ايستادگي كند و فرمان آنها را اجرا نكند. اين توانايي را انسان به حكم يك نيروي ديگر دارد كه از آن به « اراده » تعبير مي شود. اراده به نوبه خود تحت فرمان « عقل » است . يعني عقل تشخيص مي دهد و اراده انجام مي دهد
مالكيت نفس و تسلط بر خود و رهايي از نفوذ جاذبه ميلها , هدف اصلي تربيت اسلامي است . غايت و هدف چنين تربيتي , « آزادي معنوي » است
« خودشناسي » به معني اين است كه انسان مقام واقعي خويش را در عالم وجود درك كند , بداند خاكي محض نيست , پرتوي از روح الهي در او هست , بداند كه در معرفت مي تواند بر فرشتگان پيشي بگيرد , بداند كه او آزاد و مختار و مسئول خويشتن و مسئول افراد ديگر و مسئول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است , و بداند كه او امانت دار الهي است

خودپسندي


من استطاع ان يمنع نفسه من اربعه اشيا فهو خليق بان لا ينزل به مكروه ابدا قيل : و ما هن
قال : العجله , واللجاجه , والعجب , والتواني .
هر كه تواند خود را از چهار چيز نگهدارد شايسته است كه هرگز بد نبيند. گفته شد كه آنها چه اند
فرمود :
1 ـ شتاب .
2 ـ لجبازي .
3 ـ خودبيني .
4 ـ سستي .
اميرالمومنين علي (ع )
ثلاثه مكسبه للبغضا :
1 ـ النفاق .
2 ـ والظلم .
3 ـ والعجب .
سه چيز دشمني آرند :
نفاق , ظلم و خودبيني .
امام جعفر صادق (ع )
منبع : تحف العقول

كفش كهنه


ابن عباس در دوران خلافت علي (ع ) , بر آن حضرت وارد شد , درحالي كه با دست خودش كفش كهنه خويش را پينه مي زد ,
از ابن عباس پرسيد : قيمت اين كفش چقدر است
ابن عباس گفت : هيچ !
امام فرمود : ارزش همين كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت برشما بيشتر است , مگر آنكه بوسيله آن عدالتي را اجرا كنم , حقي را به ذي حقي برسانم , يا باطلي را از ميان بردارم .
آري , علي عليه السلام مانند هر مرد الهي و رجل رباني ديگر , حكومت و زعامت را به عنوان يك پست و مقام دنيوي كه اشباع كننده حس جاه طلبي بشر است , و به عنوان هدف و ايده آل زندگي , سخت تحقير مي كند و آن را پشيزي نمي شمارد. آن را مانند ساير مظاهر مادي دنيا از استخوان خوكي كه در دست انسان خوره داري باشد , بي مقدارتر مي شمارد , اما همين حكومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعيش يعني به عنوان وسيله اي براي اجراي عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع , فوق العاده مقدس مي داند و مانع دست يافتن حريف و رقيب فرصت طلب و استفاده جو مي شمارد , و از شمشيرزدن براي حفظ و نگهداريش از دستبرد چپاولگران دريغ نمي ورزد. (به نقل از حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )