روزنامه جمهوري اسلامي 22/05/1384 صفحه امام
استكبار و نگرش طبقاتي به جهان




علي معصومي (وزوايي )
مطالعه تاريخ گذشته نشان ميدهد ايران عصر ساسانيان , جامعه اي طبقاتي بود. به اين معنا كه هر كس در هر طبقه اي كه متولد مي شد , مجبور بود تا پايان عمر در همان طبقه باقي بماند. بنابراين , فقرا , نسل اندرنسل فقير باقي مي ماندند; كشاورزان و كارگران , نسل اندرنسل , كارگر و كشاورز باقي مي ماندند; نظاميان و جنگاوران , نسل اندرنسل , نظامي باقي مي ماندند. به همين منوال , كفاشان , نعلبندان , نجاران و خلاصه همه اقشار مجبور بودند نسل اندرنسل در همان طبقه و قشر خود باقي و از ترقي و تكامل و تحرك اجتماعي محروم بمانند. از سوي ديگر , شاهان و فرمانروايان , نسل اندرنسل , شاه و فرمانروا مي شدند , اشراف و اعيان و موبدان و... نسل اندرنسل , در طبقه خود باقي مي ماندند و همواره از امتيازات متعلق به آن طبقه بهره مند بودند.
نظام طبقاتي , مخصوص ايران عصر ساساني نبود , بلكه شامل بسياري از جوامع ديگري كه تحت حاكميت نظام هاي ستم زده و كهنه و غيرديني قرار داشتند نيز ميشد. در هند نظام طبقاتي (كاست ) به قدري ريشه دار بود كه هم اكنون نيز برخي آثار آن از بين نرفته است .
شكي نيست كه پديده طبقاتي بودن جوامع , به قدري زشت و حيواني و ناموجه است كه هيچ عقل سليمي انگشت صحت بر آن نمي نهد و هيچ كس نيست كه در پليدبودن و ستمگرانه بودن آن ذره اي ترديد كند. در طول تاريخ , همه مورخان , محققان , انديشمندان , عالمان , سياستمداران و همه كساني كه ذره اي عقل و شعور داشته اند , از پليدي هاي نظام ها طبقاتي گفته اند. در اين ميان , شايد غربي ها بيش از هر كس در مذمت و مفاسد نظام هاي طبقاتي سخن گفته و حتي طعنه هاي نيش داري به ملل شرق زده و چنين ابراز كرده اند كه شرق از زادگاه هاي اصلي نظام طبقاتي در تاريخ جهان بوده است .
اين مقدمه بدان جهت آورده شد تا گفته شود كه گرچه نظام طبقاتي كهن , از تاريخ ملت ها رخت بسته است , ولي با تاسف شديد بايد اذعان كرد كه در تاريخ معاصر جهان , نظام طبقاتي در سطحي بسيار وسيع تر , مهلك تر و ريشه اي تر , از سوي جهان استعمار و استكبار باز توليد و نوپديد شده است و اگر با چشمي باز به جهان كنوني نگاه كنيم , مشاهده خواهيم كرد كه جهان استكبار و استعمار با حرص شديد سعي دارد نه تنها به محافظت از نظام كلان طبقاتي در جهان بپردازد , بلكه حصارهاي اطراف آن را هر روز محكم تر و نفوذناپذيرتر مي كند تا ملل ديگر هيچ گاه نتوانند از وضعيتي كه قبلا داشته اند خارج شوند و در عرصه هاي علمي , فني , نظامي , سياسي , اقتصادي , صنعتي و... به قدرتي دست يابند; زيرا جهان استعمار و استكبار با نگرش طبقاتي به جهان , همواره مي خواهد قدرت علمي , فني , اقتصادي , صنعتي , فرهنگي و... در دست او باشد و جوامع ديگر نيز در همان وضعيت سابق خود كه جلوه هاي آن , ضعف و عقب ماندگي در زمينه هاي مختلف , تحت سلطه بودن و به حساب نيامدن , سواري دادن به قدرت ها و ابرقدرت و... است , باقي بمانند.
يك نمونه روشن براي شناخت نگرش طبقاتي مستكبران و استعمارگران غرب به جهان , موضوع فناوري هسته اي ايران است .
چون جهان استكباري غرب نگاه طبقاتي كلان به جهان دارد , گمان مي كند ابزار اصلي قدرت , اعم از علم , صنعت , فرهنگ , اقتصاد , قدرت نظامي و... فقط بايد دردست استكبار غرب باشد و ديگران به هيچ وجه نبايد به حوزه هاي اصلي قدرت راه يابند. به همين دليل است كه آن ها از راه يافتن كشورهاي ديگري مثل ايران به ابزارهاي اصلي قدرت در زمينه دانش هسته اي , اقتصاد قوي و پويا , صنعت بنياني و... جلوگيري مي كنند و تمام توان سياسي و تبليغاتي خود را در اين زمينه به كار مي گيرند. اين برخورد مستكبران غربي با موضوع دانش هسته اي ايران , انسان را به ياد حكايت كفش گر دوران انوشيروان مي اندازد. مي گويند در زمان انوشيروان كه نظام طبقاتي بر ايران حكم فرما بود. كفش گري علاقه شديد پيدا كرد كه فرزندش را به مكتب بفرستد تا دانش بياموزد. البته نظام طبقاتي ساساني چنين اجازه اي را نمي داد و فرزند يك كفش گر نمي توانست دانش بياموزد و از طبقه خودش رخت بركند و در طبقه تحصيل كردگان و دبيران قرار بگيرد. بالاخره , به دليل اصرار كفش گر , موضوع را با انوشيروان در ميان گذاشتند تا شايد كفش گر بتواند براي فرزندش اجازه تحصيل بگيرد. انوشيروان همان طور كه انتظار مي رفت , حاضر نشد چنين اجازه اي بدهد و كفش گر اظهار كرد كه اگر چنين اجازه اي صادر شود , حاضر است سالانه مبلغ زيادي به خزانه شاهي بپردازد. با اين حال , انوشيروان حاضر نشد اجازه دهد كه از سطح پايين جامعه , كسي به سطح بالا نفوذ كند.
با اينكه كشورهاي درحال توسعه در عصر حاضر , بسيار قوي هستند و شباهتي به آن كفشگر ندارند , ولي قطعا اخلاق انوشيرواني هم اكنون بر مجموعه مستكبران غرب حاكم است و آن ها هرگز نمي خواهند پيشرفت و قدرتمندي بيشتر ما را ببينند.
امام خميني بيش از هر كس روحيه استكباري و نگرش طبقاتي سران غرب را مي شناخت . امام خميني نگرش طبقاتي و استكباري سران غرب را مرض روحي مي دانست و در اين باره چنين مي فرمود :
مستكبرين , جهان را از آن ديد خاص استكباري خود و آن بيماري روحي كه در آنها هست نگاه مي كنند. و اين بيماري موجب اين شده است كه توده هاي بزرگ ملتها را اينها از جهان حساب نمي كنند. آقاي كارتر خودش و عده اي كه شايد تمام جمعيتشان را ما حساب بكنيم در تمام مملكتها , از اين قريب سه ميليارد جمعيت دنيا پنجاه هزار نيستند. آنهايي كه سران دولتهايي هستند كه ديگران را وادار به جور و تعدي مي كنند. اين ديد امثال ايشان اين است كه همه ملتها چيزي نيستند. آني كه جز جهان است عبارت است از يك عده معدودي امثال كارتر و دارودسته او. و آنهايي كه در ساير جاها هم مع الاسف جز دارودسته او شده اند , همه جهان را عبارت از اين مي دانند.
اين ديد مستكبرين است كه ساير قشرهاي بزرگ ملتها را , آنهايي كه دريايي هستند كه كارتر و امثالش قطره است در مقابل آن درياها , آنها را اينها نمي بينند. يعني اين بيماري اسباب اين شده است كه آنها را نبينند. از اين جهت وقتي كه در اريكه رياست جمهور نشسته و با آن ديد بيمارگونه نگاه مي كند و مي بيند كه چند تا وزير در فلان جا و چند تا مثلا اشخاصي كه راجع به مجالس خودشان هست و اينها , يا در جاهاي ]افزوده [ديگر , عددي از اين وابسته ها ممكن است كه اينها خشمشان بشود . ايشان اينها را جهان حساب مي كند . (1 )
از نظر امام خميني , اساسا منطق ستمگران و مستكبران , به حساب نياوردن ديگران و حتي حق حيات قايل نشدن براي ديگران است . امام در اين باره نيز چنين مي فرمايد :
واقعيت اين است كه دول استكباري شرق و غرب و خصوصا امريكا و شوروي , عملا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطينه سياسي تقيم كرده اند. در بخش آزاد جهان , اين ابر قدرتها هستند كه هيچ مرز و حد و قانوني نمي شناسند و تجاوز به منافع ديگران و استعمار و استثمار و بردگي ملتها را امري ضروري و كاملا توجيه شده و منطقي و منطبق با همه اصول و موازين خود ساخته و بين المللي مي دانند. اما در بخش قرنطينه سياسي كه متاسفانه اكثر ملل ضعيف عالم و خصوصا مسلمانان در آن محصور و زنداني شده اند , هيج حق حيات و اظهار نظري وجود ندارد; همه قوانين و مقررات و فرمولها همان قوانين ديكته شده و دلخواه نظامهاي دست نشاندگان و در برگيرنده منافع مستكبران خواهد بود. و متاسفانه اكثر عوامل اجرايي اين بخش همان حاكمان تحميل شده يا پيروان خطوط كلي استكبارند كه حتي فرياد زدن از درد را نيز در درون اين حصارها و زنجيرها جرم و گناهي نابخشودني مي دانند. و منافع جهانخوران ايجاب مي كند كه هيچ كس حق گفتن كلمه اي كه بوي تضعيف آنان را بدهد يا خواب راحت آنان را آشفته كند , ندارد ... (2 )
منطق ظالمها اين است كه بايد اينها را غارت كرد.اينها آدم اصلا نيستند. اين ابرقدرتها ما را اصلا آدم نمي دانند. مظلومها را در هرجا هست , در ممالك خودشان كه هست . مظلومها را جزو بشر حساب نمي كنند(3 )
وقتي سران استكباري جهان با تمام توان كوشش مي كنند تا ديگران به ابزار حيات آبرومند و غرتمند دست نيابند.يعني حق حيات براي ديگران قايل نشدن , وقتي مستكبران با هزاران توطئه و نيرنگ مي خواهند دست ديگران را در رسيدن به زندگي آسوده تر و مرفه تر بازدارند , يعني اين كه آنها حيات و زندگي خوب و برتر را براي خود مي خواهند و حيات ضعيف , پر مرارت و ابزار حيات برتر براي مستكبران شدن را براي ديگران در نظر مي گيرند. چنين حياتي كه مستكبران براي ديگران مي خواهند , در واقع حيات نيست , بلكه حيات ابزاري است , زيرا چنين حياتي را حيوانات و حتي نباتات و جمادات نيز دارند و ابزاري براي حيات متعالي تر انسان ها هستند. از همين نكته ها به خوبي مي توان متوجه شد كه ادعاهاي مستكبران در باره حقوق انسان ها , عدالت و آزادي براي انسان و ... مضحكه اي بيش نيست .


امام خميني معتقد است مستكبران غرب به دليل خوي استكباري و نگرش طبقاتي به جهان , سياست اصلي و مستمر آن ها و همچنين , برنامه دائمي و غيرقابل تغيير آن ها اين است كه جوامع و ملل ديگر عقب نگه داشته شوند و در هيچ زمينه پيشرفت نداشته باشند و شانيت اين جوامع همين باشد كه ابزار غرب , زير سلطه غرب و تامين كننده منافع غرب و سرباز و كارگري براي زندگي بهتر غرب باشند. به عبارت ديگر , ديدگاه سران استكبار غرب اين است كه جوامع ديگر بايد ناتوان و ضعيف و عقب مانده بمانند تا سروري غرب استمرار يابد. امام خميني در اين باره چنين مي فرمايد :
اين ها مي خواهند نگذارند مردم ترقي بكنند. برنامه اين ها اين است كه به نحوي رفتار كنند كه مردم ما , بچه هاي ما ترقي نكنند.
آنچه دو ابر قدرت جهان و قدرتهاي تابع اين قدرتها با هم اتفاق دارند , و هيچ گاه از اين اتفاق دست بردار نيستند. عقب نگه داشتن كشورهاي جهان سوم , خصوصا كشورهاي پهناور و غني اسلامي , در ابعاد فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي و نظامي است , وتحميل جهات استعماري در تمام امور مذكوره برجهان سوم مي باشد. و براي اين مقصد , كه در نظر آنان بسيار داراي اهميت است , زحمتها متحمل شدند و وقتها و پولهاي بسياري صرف نموده اند و مي نمايند. در سابق , سردمداران اين توطئه ها بريتانيا و فرانسه بودند; و پس از آن , آمريكا و شوروي , اينان براي مقاصد شوم خود كودتاهابه راه انداختند. رژيمهايي را برچيده , و رژيمهاي وابسته به خود را به روي كار آوردند(4 )
شما گمان نكنيد كه از غرب براي ما يك تحفه اي مي آورند. شما گمان نكنيد كه از غرب براي ما چيزي مي آورند كه ما را مترقي كنند. ترقي به ما بدهند. غرب تا ما را در سطح پايين نگه ندارد. نمي تواند از ما استفاده كند. كوشش آنها اين است كه ماها , اين ممالك اسلامي اين ممالك مستضعف دريك سطح پاييني از همه امور باشيم . هر امري را كه آنها براي ما بياورند , يك امر استعماري است , يعني اگر طب را براي ما بياورند طب استعماري است . اگر دارو براي ما صادركنند آن هم استعماري است . اگر دانشگاه براي ما بخواهند درست كنند آن هم دانشگاه استعماري است . همه چيز را آنها مي خواهند به طوري درست كنند كه براي خودشان نافع باشد. و ما چشم و گوش بسته تسليم آنها باشيم (5 )
علت تمامي دشمني هاي مستكبران غرب با نظام جمهوري اسلامي ايران اينست كه اين نظام مي خواهد نگرش طبقاتي و فضاي استكباري جهان را برهم بريزد و نظام عادلانه اي در جهان برقرار كند و به آرمان هاي بلند امام خميني در اين زمينه , جامه تحقق بپوشاند. گر چه جهان استكبار با اين روند عادلانه به شدت دشمني مي كند , ولي قطعا پيروزي از آن حق است ونظام اسلامي ايران با گام هاي استوار و بلندي كه در زمينه هاي مختلف برمي دارد , فصل عادلانه اي در تاريخ جهان خواهد گشود و با الهام از تعاليم اسلام نابي كه امام خميني تبيين گر آن بود , جهاني بهتر براي بشريت خواهد ساخت .
ــــــــــ
مآخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد11 , ص 88 تا 90
2 ـ همان , جلد 21 , ص 79
3 ـ همان , جلد11 , ص 133
4 ـ همان , جلد19 , ص 342 تا344
5 ـ همان , جلد13 , ص 371 و 372
گر چه نظام طبقاتي كهن مدت ها است كه از جوامع جهان برچيده شده است , ولي از زمان پديدآمدن استعمار و استكبار , نظام طبقاتي نويني را مشاهده مي كنيم كه بسيار ظالمانه تر و گسترده تر از نظام طبقاتي كهن است . در نظام طبقاتي جديد , كل جهان به دو طبقه تقسيم مي شود. طبقه كم شماري كه به جهان استكباري و دولتهاي استكباري تعلق دارد , و طبقه ديگري كه ساير ملت ها و جوامع را در برمي گيرد , در نگرش طبقاتي جديد , جامعه اي كه به طبقه استكبار تعلق ندارد , مجاز نيست ابزارهاي اصلي قدرت علمي , اقتصادي , صنعتي , نظامي و... را به دست آورد , همچنان كه مجاز نيست سياست هايي را اعمال كند كه سطح زندگي افراد درون آن جامعه را به سطح زندگي جوامع پيشرفته برساند
سران كنوني استكبار چنان غرق تفكر و اميال طبقاتي هستند كه هرگز نمي خواهند بپذيرند كه جوامع در حال توسعه اي مثل ايران , حق دارند به دانش هاي كليدي مثلا دانش هسته اي دست يابند. اين خوي استكباري , انسان را به ياد تفكر و گرايش شديد طبقاتي انوشيروان مي اندازد كه هرگز حاضر نشد به فرزند كفش گري اجازه تحصيل و خروج او از طبقه مربوطه را بدهد
امام خميني : مستكبرين , جهان را از ديد خاص استكباري خود و از ديد بيماري روحي كه دارند , نگاه مي كنند. اين بيماري روحي موجب شده است كه توده هاي بزرگ ملت ها را اصلا حساب نكنند
امام خميني : واقعيت اين است كه دول استكباري , عملا جهان را به دو بخش تقسيم كرده اند. در بخشي كه خود مستكبرين قرار دارند , تجاوز به منافع ديگران , استعمار و استثمار و بردگي ملت ها توسط مستكبرين . امري ضروري و كاملا توجيه شده و منطقي و با اصول و موازين خود ساخته بين المللي مطابق است . و در بخش ديگر , اكثر ملل ضعيف , خصوصا مسلمانان قرار گرفته اند كه از نظر مستكبرين . حتي حق حيات ندارند و در منطق مستكبرين , بايد اين ها غارت شوند , زيرا اصلا آدم نيستند!
امام خميني : مستكبرين در اين موضوع كه كشورهاي جهان سوم , خصوصا كشورهاي اسلامي بايد عقب نگه داشته شوند. كاملا اتفاق دارند و از اين اتفاق هرگز دست بردار نيستند