روزنامه جمهوري اسلامي 19/05/1384 صفحه سياسي

* راهپيمائي اعتراض آميز مردم آمريكا عليه تسليحات هسته اي اين كشور
* بازنگري عمليات خروج نظاميان سوري از لبنان
راهپيمائي اعتراض آميز مردم آمريكا عليه تسليحات هسته اي اين كشور




خبرگزاري جمهوري اسلامي : صدها تن از مردم آمريكا روز شنبه در شصتمين سالروز بمباران هسته اي هيروشيماي ژاپن توسط يك هواپيماي بمب افكن آمريكايي , در برابر مراكز توليد سلاح هاي هسته اي و آزمايش هاي اتمي آمريكا به تظاهرات اعتراض آميز دست زدند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از واشنگتن , بمباران اتمي هيروشيماي ژاپن كه نخستين حمله اتمي در جهان محسوب مي شود , فاجعه اي خلق كرد كه در آن هزاران تن ازمردم بي گناه اين شهر اعم از مرد , زن و كودك كشته و يا دچار صدمات درمان ناپذيري شدند كه حتي پس از گذشت شش دهه آثار دهشتناك اين حادثه هنوز برجاي مانده است .
براساس اين گزارش , « پائول كولبرت » سخنگوي گروه صلح طلب صحراي نوادا در اين زمينه گفت : حدود 400 تن از مردم آمريكا از گوشه و كنار اين كشور عازم ايالت نوادا در غرب آمريكا شدند تا در برابر يكي از مراكز هسته اي آمريكا كه تا پايان سال هاي دهه 1370 بيش از صدها آزمايش هسته اي در آن صورت گرفته است , به تظاهرات عليه آزمايش ها و توليد سلاح هاي هسته اي دست زنند.
سخنگوي گروه آمريكايي صلح طلب كه سازمان دهنده اصلي اين تظاهرات ضد هسته اي است , همچنين گفت : از پنجشنبه هفته گذشته , اين تظاهرات در برابر مراكز هسته اي آمريكا برگزار شده و تا امروز نيز ادامه خواهد داشت .
در همين حال گروه ديگري از مردم آمريكا در يك گردهمايي در برابر مركز توليد سلاح هسته اي شهر « لس آلاموس » در ايالت « نيومكزيكو » در جنوب آمريكا كه بمب اتمي بر شهر هيروشيما در اين مركز ساخته شده است , دست به تظاهرات زدند.
از سوي ديگر صدها تن از بودايي هاي صلح طلب آمريكايي نيز قرار است در برابر يكي ديگر از مراكز هسته اي آمريكا در « لارنس ـ ليورمور » در ايالت كاليفرنيا عليه فعاليت هاي هسته اي آمريكا دست به تظاهرات آرام بزنند.
براساس اين گزارش , گروهي ديگر از مردم آمريكا كه مخالف فعاليت هاي هسته اي كشورشان هستند در شهر « كرافورد » محل استراحت جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا , در مراسمي به همين مناسبت با حضور يكي از اهالي اين شهر كه بازمانده حمله اتمي است و نيز يك سرباز آمريكايي كه در جريان اين تهاجم در زندان ژاپن بسر مي برده است , شركت كرده و خواستار پايان دادن به فعاليت هاي هسته اي در سراسر جهان شدند.
در بمباران هسته اي هيروشيما بيش از 140 هزار تن درجا يا پس از يك ماه تحمل درد و رنج فراوان كشته شدند اما آمريكا سه روز بعد در هيجدهم مردادماه 1324 دومين بمب اتمي را بر روي ناكازاكي يكي ديگر از شهرهاي ژاپن پرتاب كرد كه 70 هزار تن ديگر از مردم ژاپن در اين حادثه كشته شدند .
برخي از مورخان آمريكايي بر اين باورند كه اقدام آمريكا در بمباران اتمي ژاپن نسنجيده و عجولانه بوده به اين دليل كه ژاپن پس از تسليم شدن آلمان قدرت رويارويي با ماشين جنگي آمريكا و ارتش زخم خورده شوروي پيشين را نداشت و خواه ناخواه « هيروهيتو » امپراتور وقت ژاپن كاري را كه پس از بمباران اتمي شهرهاي كشورش مرتكب شد يعني تسليم شدن بي قيد وشرط ژاپن در كوتاه ترين زمان ممكن تن به اين تسليم مي داد و ننگ يك فاجعه بر پيشاني آمريكا براي ابد حك نمي شد.
اين باور يا ديدگاه مورخان محقق آمريكايي هر چند ممكن است گروهي از پژوهشگران تاريخ نيز با ارائه دلايلي بر رد آن پافشاري كنند از بعضي جهات قابل استناد است اما در اين فرضيه بايد واكنش آمريكا را نيز به عنوان يك طرف ديگر اين رويداد تاريخي به حساب آورد.
حوادث بعد از جنگ دوم جهاني و زماني كه آمريكا به عنوان يك ابرقدرت امپرياليست با تمام قوا و با تكيه بر توان اقتصادي عظيم خود وارد صحنه شده و جنگ سرد به راه انداخته گواه بر اين امر است كه اين قدرت براي تامين منافع خود كه بالاتر و با اهميت تر از همه چيز است , از ارتكاب به هر اقدام جنايت آميز و فاجعه آميز ابايي نداشته است .
اين درست است كه ژاپن خواه ناخواه با توجه به تحليل بنيه نظامي و اقتصاديش در برابر ارتش تازه نفس و مجهز آمريكا و ارتش زخمي سرخ , توان ادامه جنگ را نداشت و موقعيت راهبردي اين كشور نيز به نظاميان ژاپني اجازه نمي داد كه جنگ را تا سر حد نيستي و فاجعه ادامه دهند اما آمريكا براي به رخ كشيدن قدرت جهنمي اتمي اش خواه ناخواه به آزمايش اين سلاح مرگبار مبادرت مي كرد اما چنانچه در ژاپن عمل نمي شد در نقطه اي ديگر و بر سر تيره بختان ديگر فرو مي ريخت .
حوادث بعد از جنگ از جمله عرصه ويتنام به خوبي نشان داد كه آمريكا براي اهداف توسعه طلبانه خود از هيچ اقدامي فروگذار نخواهد كرد و براي نيل به اين اهداف حتي از فدا كردن مردم خود نيز ابايي ندارد.

بازنگري عمليات خروج نظاميان سوري از لبنان




به عقيده برخي تحليلگران , خروج ارتش سوريه از لبنان در اثر فشارهاي غرب و صدور قطعنامه 1559 شوراي امنيت انجام گرفته است . اما با نگاه به ويژگي هاي اين حضور از جمله : موفقيت اين نيروها در انجام وظايف خود , رفع تهديدات بالفعل , توان محدود سوريه و پيدايش مرزهاي استراتژيك جديد براي آن كشور مي توان دريافت كه اين خروج روندي طبيعي بود كه از سالها قبل آغاز شده بود و تحولات راهبردي منطقه تنها سبب تسريع آن گرديد. علاوه بر آنكه به نحو بديهي هر ورودي با خروجي نيز همراه است .
فواد سينيوره , نخست وزير لبنان در مذاكره با مقامهاي آمريكائي بر اين نكته تاكيد دارد كه امور مقاومت يك مسئله داخلي است . چنانچه مي بينيم حتي با فشار آمريكا , مقاومت خلع سلاح نمي شود. زيرا لبنان به آن نياز دارد. به همان اندازه كه كسي به خواست آمريكا و رژيم صهيونيستي براي خلع سلاح , وقعي نگذاشت . خروج سوريه نيز ربطي به خواست آنها نداشت و تنها به اين دليل رخ داد كه به سود دو كشور بود.
از ديگر سو , خروج اين نيروها نه تنها به سود اسرائيل نبود , بلكه در موارد بسياري به زيانش نيز تمام شده است . به عنوان نمونه ; ارتش اشغالگر صهيونيستي به لحاظ حمايت دمشق از مقاومت , عمليات تلافي جويانه حزب الله را از جانب سوريه تلقي كرده و به ارتش سوريه در لبنان حمله مي كرد. (مثل بمباران پايگاه رادار سوريه در دره بقاع ). با خروج سوريها , عملا بهانه اسرائيل نيز از ميان رفت و مقاومت آزادي عمل كافي در پاسخ به جنايات اسرائيل به دست آورد. كاهش محسوس حملات هوايي و آتشبازي اين رژيم از ترس انتقام كوبنده مقاومت مويد اين امر است .
دلايل ذيل كه ارتباطي با قطعنامه 1559 ندارد , بديهي بودن خروج نيروهاي سوري را اثبات مي كند :
1 ـ مهم ترين وظيفه ارتش سوريه برقراري امنيت , آرامش و ثبات در لبنان بود. اكنون كه جنگ داخلي خاتمه يافته و فتنه جاي خود را به وفاق ملي داده است , ماموريت اصلي نيروهاي سوري با موفقيت به اتمام رسيده و ديگر لزومي به ادامه حضور آنها نبود. چنانچه در توافق طائف نيز به خروج نيروهاي سوري پس از اتمام ماموريتشان تاكيد شده بود.
2 ـ نگراني ديگر سوريه پيشروي رژيم صهيونيستي از طريق مرزهاي ) Orontes غربي به دمشق بود . احتمال دستيابي دشمن به آب رود اورونتس ( هم وجود داشت . « اورونتس از دره بقاع به سوريه سرازير مي شود و 90 درصد آب آن مصروف شبكه آبياري ملي سوريه مي گردد. پيشتر اسرائيل رودهاي وزاني و بانياس را تصرف كرده بود. « اكنون با توجه به زمينگير شدن اسرائيل در مرزهاي جنوب لبنان و حتي استرداد حق آب لبنان از رود وزاني , دو خطر فوق نيز منتفي شده اند.


3 ـ در شرايطي كه قدرت مقاومت برخاسته از مردم لبنان مسجل گرديده و حتي از وزرات دفاع هم قوي تر است , و نيز فعاليت ساير گروههاي مسلح نظير پ پ ك (اكراد) , آسالا (ارامنه ) و ناصري (سوسياليستها) در لبنان كاملا متوقف شده , لذا ديگر نيازي به يك قدرت خارجي براي حفظ صلح احساس نمي شد.
4 ـ حضور نظامي 30 ساله گرچه ضروري بود , هزينه مادي و جانبي هنگفتي براي دمشق داشت . « يك ميليون كارگر سوري در لبنان كار مي كنند و درآمد خود را به سرزمين مادري منتقل مي كنند. » اين روش تا حدي مي توانست هزينه هاي مالي را جبران كند , اما با توجه به اقتصاد ضعيف و بدهي زياد لبنان , بيروت ديگر توان تحمل اين روند را نداشت . به ويژه آنكه بر اثر تجاوزات هوايي (كه تقريبا دائمي بود) بسياري از بخشهاي پررونق اين كشور مانند گردشگري آسيب ديده اند. از ديگر سو , لبنان خود با بيكاري و تورم مواجه است كه اين امر بستر مناسبي براي بسط فعاليت گروههاي جاسوسي و خرابكاري رژيم صهيونيستي در آن كشور از طريق عضوگيري و استخدام مزدور فراهم كرده است . شكل تهديدات دشمن تغيير كرد و اكنون توسط عواملش به جاي ارتش , اقدام به صدور تروريسم در عمق لبنان مي كند.
5 ـ سوريه بايد توجه خود را از غرب به مرزهاي شرقي (با عراق ) معطوف نمايد. اين وضعيت در عين حال كه فوايد اقتصادي را سبب مي گردد , نيازمند امكانات مادي و نظامي است . طرح اتصال راه آهن ايران به سوريه از راه بغداد و امضاي قرارداد ساخت خط لوله انتقال نفت و گاز ايران , عراق و احتمالا خزر به مديترانه از بنادر سوريه مي تواند منابع ارزي جديدي در اختيار اين كشور قرار دهد و سوريه را به مسير صدور انرژي خاورميانه و تجارت كالا از اروپا تبديل نمايند. اما در عين حال زيرساختهايي از جمله امنيت را طلب مي كند.
تهديدات براي سوريه تا حدي تغيير كرده ; روابط دمشق با آنكارا توسعه يافته و در عوض نگراني از شورش اكراد (حكه و قامشلي به تحريك آمريكا) و تروريسم افراطيان افزايش مي يابد.
6 ـ نيروهاي سوري در لبنان صرفا زميني و فاقد توان دريايي و هوايي و قدرت بازدارنده كامل در برابر حملات اسرائيل بود (چنانچه در جنگهاي 96 ـ82 ـ 1978 شاهد بوديم با اين حال در صورت حمله جدي و سراسري دشمن , فقط سوريه مي تواند به سرعت به كمك لبنان بشتابد. سوريه تنها همسايه عرب لبنان با جمعيتي مشابه آن (اكثريت مسلمان و اقليت مسيحي ) است .
خروج سوريه از لبنان روندي طبيعي و تدريجي بود كه ارتباطي با فرمان آمريكايي 1559 نداشت . به همين دليل است كه تا قبل از صدور آن , نيروهاي نظامي آن از 35 هزار نفر به 14 هزار نفر (كمتر از دو پنجم ) كاهش يافته بود.
خبرگزاري قدس