
كتاب « خاطرات و مبارزات حجت الاسلام والمسلمين دري نجف آبادي »
را حيدر نظري تدوين كرده و مركز اسناد انقلاب اسلامي در 328 صفحه آن
را منتشر نموده است . عناوين فصول كتاب مذكور چنين مي باشد : از
نجف آباد تا قم , آغاز نهضت امام خميني , تبعيد امام خميني و راه سخت
مبارزه , جريان هاي سياسي و فرهنگي حوزه , از تاسيس سازمان مجاهدين تا
فوت شريعتي , اوج اعتراض , پس از پيروزي و قضاياي پس از رحلت امام .
در صفحاتي از اين كتاب پيرامون چگونگي تاسيس موسسه دارالتبليغ
چنين مي خوانيم :
از مسائل ديگري كه پس از آزادي امام خميني (رضوان الله تعالي عليه )
توسط دولت پهلوي مطرح شده بود , مساله دارالترويج بود. ماجراي آن به
اين صورت بود كه مي خواستند مقر و پايگاهي را براي تربيت طلبه ها تاسيس
كنند و پس از مدتي , آن ها را به عنوان مبلغ به سراسر كشور اعزام نمايند. پيدا
بود كه عوامل دولت محمدرضا پهلوي با اين كار , قصد داشتند كه مكاني
مانند « موسسه وعظ و خطابه » كه در زمان رضاخان ايجاد شده بود به وجود
بياورند. در حقيقت , طلاب را به طور كامل تحت مهميز و نظر خودشان قرار
دهند تا بتوانند در رابطه با اهداف و مقاصد خود با آن ها كار كنند و استقلال
فكري و آزادي عمل را از روحانيت شيعه سلب نمايند.
بنابر اين آن ها كه نمي توانستند با دين و روحانيت به طور مستقيم وارد
مبارزه شوند , در نتيجه , موسسه دارالترويج را راه اندازي كردند كه در عين
حال كه صورت ديني به آن داده بودند , به طور كامل به رژيم وابسته و در
راستاي اهداف آن ها فعاليت مي كرد. بيش تر اعضاي اين موسسه معتاد و
ترياكي و از نظر سواد و اطلاعات علمي و حوزوي در سطح پاييني قرار
داشتند. از جمله افراد اين موسسه شخصي بود به نام « اشراقي » كه او نيز
ترياكي بود و به طور معمول وي را در ايام خاص مانند روزهاي چهارم و
ششم آبان ماه مقابل مدرسه مباركه فيضيه مي آوردند و يك بلندگو به دستش
مي دادند تا در وصف حكومت محمدرضا پهلوي و پدرش سخن راني كند.
البته گردانندگان موسسه براي فعاليت هاي خود ساختماني را در خيابان
صفائيه قم گرفته بودند. به هر حال , كارها و اقدامات آن ها به اين كيفيت در
راستاي اقدامات رژيم انجام مي گرفت .
در ايامي كه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه ) در سال 1342 در
بازداشت به سر مي بردند , رژيم پهلوي از اين فرصت جهت پيش برد اهداف
خود به خوبي استفاده كرد. آن ها در اين مدت , چندين بار با آيت الله
شريعتمداري به طور مخفيانه ارتباط برقرار كرده و در نهايت توانسته بودند
كه با هم كاري ايشان موسسه اي را تحت عنوان « دارالتبليغ » ايجاد نمايند كه
هدف از تشكيل اين موسسه نيز اين بود كه بتوانند طلبه هايي را از داخل و
خارج بگيرند و به اصطلاح تحت عنوان مبلغ تربيت , و جهت تبليغ اهداف و
اقدامات خود به نقاط مختلف كشور اعزام نمايند. پس از اين , آيت الله
شريعتمداري براي اين كار , هتل ارم قم را كه الان محل دفتر تبليغات اسلامي
است , به مبلغ نهصد و پنجاه هزار تومان كه در آن زمان پول بسيار زيادي بود
خريداري كرد و موسسه دارالتبليغ را در اين مكان تاسيس نمود.
لذا هنگامي كه اين خبر به امام خميني (رضوان الله تعالي عليه ) رسيد , به
طور صريح مخالفت خود را با اين مساله اعلام كردند. نظر شريف امام بر اين
بود كه اين ها مي خواهند از اين طريق , روحانيت و حوزه را كاناليزه كنند و در
حقيقت , اين موسسه مانند سازمان وعظ و خطابه زمان رضاخان , كانالي
است براي كنترل طلاب و روحانيت . در آن زمان , پس از موضع گيري امام
خميني , يادم است كه بعضي از علما و بزرگان قم نسبت به اين اقدام
موضع گيري كردند و در مخالفت با تاسيس اين موسسه , سخن راني هاي
متعددي ايراد نمودند و حتي اعلاميه هايي در اين زمينه , منتشر و در سراسر
قم پخش گرديد. در آن زمان كه در مدرسه فيضيه بودم , يك روز صبح زود
هنگامي كه مي خواستم براي گرفتن وضو به دستشويي بروم در مسير راه
مشاهده كردم كه در حيات مدرسه تعداد زيادي اعلاميه گذاشته اند , من هم
دسته اي از آن ها را برداشته و در ميان طلاب توزيع كردم . پس از مطالعه آن
متوجه شدم كه اين اعلاميه در مخالفت با مساله دارالتبليغ منتشر شده بود.
تاسيس اين موسسه كه موجب بروز اختلاف ميان امام خميني (رضوان
الله تعالي عليه ) و آيت الله شريعتمداري گشته بود در نهايت , علي رغم
مخالفت ها و موضع گيري هاي بسياري كه از طرف علما و مراجع قم نسبت به
آن صورت گرفت , فعاليت خود را آغاز نمود و اما انتظارات و پيش بيني
بعضي از علمايي كه براي اين موسسه مايه گذاشته بودند , غلط از كار درآمد
و هر چند كه از جهاتي مثبت بود , ولي چندان در كارش موفق نبود.
به هر حال , اين موسسه به منزله يك مانع در جريان انقلاب و منشا
اختلاف ميان روحانيت و جريان نهضت محسوب مي گرديد و چه بسا بعضي
از علما و طلاب تحت تاثير تبليغات منفي آن ها قرار گرفته و از مسير اصلي
نهضت فاصله گرفتند.
پيداست كه جريان دارالتبليغ توطئه طراحي شده اي از طرف رژيم
پهلوي براي محدود كردن و كاناليزه نمودن روحانيت و كوبيدن شخصيت
امام خميني (رضوان الله تعالي عليه ) بود و چه بسا اگر امام آن گونه در برابر
اين مساله موضع گيري نمي كرد و قاطعانه برخورد نمي نمود , احتمال اين
خطر وجود داشت كه از طرف آن ها اعلام شود فقط طلبه هايي كه در اين
موسسه تحصيل مي كنند و تحصيلات حوزوي خود را در اين جا به پايان
مي برند , حق سخن راني و تبليغ در مناطق مختلف را دارند و مجوزي كه از
طرف آن ها داده مي شود معتبر است . بنابر اين امام (رضوان الله تعالي عليه )
قاطعانه عكس العمل نشان دادند و آن را نپذيرفتند و البته شايد نتوانستند به
طور كامل ايده ها و نظراتشان را منتقل كنند; اما به هر صورت , ارادتمندان و
علاقه مندان به ايشان به طور كامل در برابر اين موضع تسليم بودند و لذا
حمايت و طرفداري همه جانبه اي در اين خصوص انجام دادند.
زماني كه بحث مربوط به تكميل موسسه دارالتبليغ مطرح شده بود ,
مجله هايي در اين رابطه نيز به چاپ رسيد كه يكي از اين مجله ها , مجله
مكتب اسلام بود و كساني كه به هر نحوي با موسسه دارالتبليغ ارتباط داشته
و هم چنين , علاقه مندان و طرفداران آقاي شريعتمداري مقالات خود را در
اين مجله منتشر مي كردند. البته , بعدها ميان گردانندگان آن اختلاف افتاد و
حتي آيت الله ميرزاحسين نوري و آيت الله سبحاني كه در اين مجموعه بودند
از آن ها جدا شدند.
از طرف ديگر مجله اي تحت عنوان مكتب تشيع توسط انجمن پزشكان
مسلمان , ماهيانه در سه جلد منتشر مي گرديد , كه كار آن ها بسيار با كيفيت و
با ارزش بود. مخصوصا مباحث مرحوم آيت الله مطهري در مورد امر به
معروف و نهي از منكر و مسائل ديگر در اين مجله , چاپ مي شد; اما به هر
حال , فعاليت اين مجله ها زياد استمرار پيدا نكرد...
پيرامون مهدي هاشمي و ماجراي بركناري منتظري از قائم مقام رهبري
نيز در اين كتاب چنين مي خوانيم :
مهدي هاشمي كه يكي دو سال از من بزرگ تر بود به همراه برادرش هادي
هاشمي كه داماد آقاي منتظري بود در سال هاي 1342 و 1343 درمدرسه
حجتيه , حجره داشتند و در اين مدرسه مكاسب و درس هاي طلبگي
مي خواندند.
در سال 46 ـ1345 بود كه ايشان را به خدمت سربازي بردند و پس از
سربازي بود كه كم كم لباس روحانيت را كنار گذاشت و ديگر تحت عنوان
روحاني فعاليت نمي كرد پس از اين جريان به محل تولد خود , قهدريجان
رفت و باتوجه به شرايط ويژه و خصوصيات مردم اين منطقه , تعدادي از
جوان ها را دور خودش جمع كرد و به عنوان يك جريان حزب الهي با آن ها
هم كاري , هم فكري و راجع به مسائل مختلف بحث مي كرد. وي هم چنين ,
جرياني تحت عنوان « گروه الله اكبر » را به وجود آورده بود. وي از نظر
معارف ديني تا حدود زيادي به اصول و مباني پاي بند نبود; حال شايد در
ابتدا داراي گرايش هاي ديني قوي بود; ولي رفته رفته تحت شرايط و فضاي
آن روز قرار گرفت و چه بسا با گرايش به روشن فكري و انديشه هاي نو , دين
را برمبناي ذوقيات و سليقه هاي افراد توجيه مي كرد. به هرحال , تجزيه و
تحليل ريشه ي فكري , اعتقادي , سياسي , اخلاقي و اجتماعي اين جريان از
اين نظر كه علت گرايش هاي انحرافي آن ها مشخص شود , بسيار مفيد است .
باتوجه به اين كه خودم در سال هاي 43 ـ1342 در مسجد امام حسن
عسكري با عده اي از آن ها نزد آيت الله منتظري بيع و مكاسب مي خوانديم با
افكار و فعاليت هاي آن ها تا حدودي آشنايي داشتم . آن ها در آن زمان , روي
اجتهاد به راي خودشان . حادثه اي مربوط به مرحوم شمس آبادي را به وجود
آوردند. آنها مرحوم شمس آبادي را ربوده و ايشان را به طرز فجيعي به
شهادت رساندند. به دنبال آن نيز حوادث ديگري توسط آن ها تكرار شد.
ازجمله حادثه ي مربوط به قتل حشمت و فرزندانش و نيز كشتن شيخ
صفرعلي ازجمله اقدامات وحشيانه ي آن ها به شمار مي رود و چه بسا اگر در
زن زمان موضع گيري قاطع حضرت امام (ره ) نبود شايد بسياري از اين
جريانات و حوادث در بوته ابهام مي ماند و يا حوادث ديگري تكرار
مي گرديد.
اين اقدامات غلط و زشت آن ها نمي توانست هيچ مجوز عقلي , شرعي ,
ديني , سياسي يا اجتماعي داشته باشد و در همان برهه از زمان دشمنان از
همين سوژه ها. بسيار خوب استفاده كردند كه در نهايت باعث گرديد ساواك
نيز وارد ماجرا گردد و در حقيقت , از اين مساله در جهت ترور شخصيت ها ,
ايجاد تنش و اختلاف در جامعه و روحانيت , تضعيف جبهه ي مبارزه با
طاغوت , سرگرم نمودن علما و توهين به امام و روحانيت و ده ها فاكتور ديگر
استفاده نمايند. لازم است كه اين مساله را در اسناد و مدارك مربوط به
ساواك به طور كامل بررسي , تجزيه و تحليل كرد تا مشخص شود كه اين
حادثه ي دل خراش كه به خاطر جهالت , حماقت و خيانت عده اي صورت
گرفت به چه صورتي بوده است .
چه بسا ممكن است افرادي كه اين اعمال را انجام داند به غلط توجيه
شده و به اصطلاح به اشتباه در دام افتاده باشند , اما به هر صورت . بايد ديد
كه ساواك تا چه حدي در اين حوادث نقش داشته است البته بايد گفت كه
بعيد است كه محرك اصلي آن ها در به وجودآمدن اين جريانات ساواك بوده
باشد و ساواك در مرحله ي بعد وارد ماجرا شده است . اصل اين فكر كه
بروند شخصيت هايي مانند مرحوم شمس آبادي , مرحوم شيخ صفرعلي و
ديگران را بكشند و در حقيقت , با برخورد حذفي خيال كنند كه توفيق حاصل
شود , از طرف ساواك نمي توانسته باشد; اما چيزي كه مشخص است اين بود
كه ساواك به هر كيفيت , اين مساله را پيگيري كرد و بر آن سوار شد و در
خلال اين جريان توانست در داخل و خارج از كشور به نفع خود و براي
نشان دادن اقتدار خويش و نيز تضعيف جبهه ي مبارزات به تبليغات
گسترده اي دست بزند. آن ها , در واقع مي خواستند تا مدت ها ملت ايران به
خصوص مردم , علما و روحانيون استان اصفهان و قم را با اين موضوع
سرگرم نمايند...
در مورد مساله ي آقاي منتظري , همه ي كساني كه در اين باره اطلاعاتي
دارند. بايد واقعيت ها را منعكس كنند تا كساني كه با نظام معاند هستند , از
اين موضوع سواستفاده نكنند. در اين زمينه , خبرگان رهبري , موسسه ي
نشر آثار حضرت امام (ره ) , مركز اسناد انقلاب اسلامي و مراكز و نهادهايي از
اين قبيل مي توانند اطلاعات واقعي را به مردم ارايه دهند.
اسناد و مداركي كه از داماد آقاي منتظري سيدهادي هاشمي و برادرش
مهدي هاشمي به جا مانده در اين زمينه قابل ذكر است .
عملكرد مهدي و هادي از مدت ها قبل , يعني از دوره ي رژيم پهلوي قابل
بررسي است . پرونده ي آن ها , تنها به بعد از انقلاب مربوط نيست , بلكه در
ارتباط با سال هاي قبل از انقلاب نيز مي باشد. شهادت مرحوم شمس آبادي ,
مرحوم شيخ قنبرعلي , حشمت و بچه هاي حشمت , كشتن مرحوم بحريني ,
حوادث مربوط به فتح الله اميدوار و مسايل مربوط به كتاب شهيد جاويد ,
ازجمله ي اين موضوعات مي باشند.
بنابراين , به نظر من در دل نهضت اسلامي جرياني به وجود آمد , كه اين
جريان , گاه با امام (ره ) بود و گاه از ايشان فاصله مي گرفت . درست مانند
نهضت آزادي و منافقين كه گاه با جنبش اسلامي هماهنگ مي شدند و گاهي
فاصله مي گرفتند.
براي شكافتن و بررسي دقيق تر جريان مربوط به آقاي منتظري , چنان كه
گفتم بايد به چند سال قبل از عزل ايشان از سوي امام راحل (ره ) پرداخت .
در زمان خبرگان اول رهبري , اين بحث پيش آمد كه تداوم رهبري در قامت
مرجعيت و ولايت چگونه بيش تر است و چه شخصيتي لياقت و تناسب لازم
را براي تداوم ولايت و رهبري و مرجعيت و زعامت عامه ي كشور جمهوري
اسلامي ايران , ملت بزرگ ما و امت اسلامي دارد. در آن زمان برخي از
اعضاي نهضت آزادي , عنوان مي كردند كه ولايت فقيه قائم به شخص است
و با فقدان و ارتحال امام (ره ) ديگر كسي كه قابليت هاي وي را داشته باشد
پيدا نخواهد شد; چون امام برجستگي و برازندگي داشت كه در وجود
شخص ديگري وجود ندارد.
اما خبرگان رهبري , هميشه با اين سئوال روبه رو بود كه اگر امام دعوت
حق را لبيك بگويد , كار رهبري و زعامت امت اسلامي چه خواهد شد. با
توجه به اين كه شرايط حضرت امام (ره ) به دليل ناراحتي قلبي . صددرصد
قابل اعتماد نبود. تصميم درباره ي سرنوشت كشور پس از حضرت امام (ره )
ضرورتي انكارناپذير بود.
تقريبا تمام كساني كه دغدغه ي انقلاب , نظام و ولايت فقيه را داشتند , به
مساله ي رهبري و زعامت بعد از امام فكر مي كردند , حتي بيت شريف امام
هم اين نگراني را داشتند. از طرف ديگر , با توجه به مسائل جهاني و نيز
جنگ تحميلي , در صورت بروز بحران در مساله ي رهبري و زعامت نظام
اسلامي , دشمنان به سرعت از آن در جهت اهداف خود سواستفاده
مي كردند. نكته ي ديگري كه مورد توجه بسياري از دلسوزان انقلاب بود ,
تاكيد بر جانشيني شخصيتي بود كه در زمان خود حضرت امام شناخته شده
باشد و به اصطلاح انگشت حمايت رهبري را داشته باشد , كه در اين صورت
پذيرش وي از سوي ملت قابل هضم است وبه راحتي سكان كشتي انقلاب
اسلامي را هدايت خواهد كرد.
در آن شرايط با توجه به مواردي كه ذكر شد و با توجه به موقعيت
مبارزاتي , سياسي و حوزوي آقاي منتظري , اولين شخصي كه براي اين
منظور پس از امام مطرح شد , ايشان بود. با توجه به اين مطلب , خبرگان
اول , در بررسي هاي خود به اين نكته رسيدند كه بحث قائم مقامي آقاي
منتظري را مطرح نمايند.
اين اقدام در قانون اساسي گنجانيده نشده بود , بنابر اين اقدام مجلس
خبرگان قانوني نبود , بلكه بيش تر زمينه سازي براي آينده بود تا اگر حادثه اي
پيش آمد , بتوانند سريع در مورد رهبري اعلان نظر نمايند. البته انتخاب قائم
مقام رهبري به معناي دخالت در امور نبود و حتي اعضا مي خواستند اين
تصميم مخفي بماند , اما بعضي از ائمه جمعه بخصوص آقاي باريك بين در
قزوين اين مساله را بر ملاساختند و مجلس خبرگان نيز ناچار به تاييد آن
شد.
البته اين انتخاب هم مورد رضايت آقاي منتظري نبود , زيرا يك بار آقاي
شيخ عباس ايزدي نماينده ي خبرگان اصفهان و امام جمعه ي نجف آباد و من
به ديدن آقاي منتظري رفتيم . ايشان به آقاي ايزدي گفتند : به آقاي مشكيني و
ديگران بگوييدكه من را مطرح نكنند. دلايل وي يكي اين بود كه اين منصب
توقع ايجاد مي كند و حساسيت برانگيز است , لذا معتقد بود كه مردم بايد
خودشان رهبر آينده را انتخاب كنند. در همين زمينه نامه اي هم به آيت الله
مشكيني نوشتند.
اما آرام آرام قائم مقامي آقاي منتظري تثبيت و دخالت وي در كارهاي
مملكتي بسيار گسترده گرديد. البته , اين دخالت را بايد به دو صورت تفكيك
نمود , چون بخشي از كارها را امام به ايشان ارجاع مي داد. به عنوان مثال ,
پاره اي مسائل فقهي كه احتياج به مراجعه به منابع و مدارك داشت و امام
فرصت اين كارها را كم تر داشت , مانند مساله ي تعزيرات حكومتي كه ميان
شوراي نگهبان دراين زمينه اختلاف وجود داشت .
شوراي نگهبان و بخصوص آيت الله صافي گلپايگاني مي گفتند كه دولت
حق ندارد تعزيراتي مثل شلاق را به تعزيرات پولي و مالي تبديل كند , اما نظر
دولت عكس اين بود , البته امام برخي ازچنين مواردي را به فقها و علماي
ديگر ارجاع مي داد , اما در مسائلي كه احتياج به تبيين داشت ارجاع نمي داد ,
بلكه فقط با برخي افراد صاحب نظر مشورت مي كرد و هيچ كس جز مقام
رهبري حق دخالت نداشت .
در سال شصت و هفت يا شصت و هشت , امام در ديدار با مردم فرمودند :
« ما با هيچ كس خويشاوندي نداريم و هركس در هر مقامي باشد بايد در
چارچوب نظام عمل كند » . من در آن زمان حدس زدم كه اين سخنان خطاب
به آقاي منتظري است و در واقع , روشن ترين مصاديقي كه امام منظورش بود
همين آقاي منتظري مي باشد.
حساسيت نسبت به عملكرد آقاي منتظري از زمان بازداشت مهدي
هاشمي شروع شد. وقتي وي دستگير شد , درس هايش را تعطيل و
ملاقات هايش را قطع كرد. من آن موقع نماينده ي مجلس دوم بودم و در طول
يك هفته بيش از چهاربار به ملاقات ايشان رفتم و به وي تذكردادم كه چرا
درستان را تعطيل كرديد , اين در حقيقت معارضه با حضرت امام است . اين
عمل در شان شما و مصلحت نظام نيست , زيرا شما قائم مقام رهبري هستيد.
البته مسوولان سياسي وامنيتي با تذكر دوستانه به آقاي منتظري و بيت
ايشان نتوانستند حساب سيدمهدي را از بيت جدا كنند. كوشش هاي فراواني
صورت گرفت تا باند مهدي هاشمي در امور آقاي منتظري حلقه و پل
ارتباطي نباشد , ولي اين اقدامات تاثيري نداشت . حتي آيت الله گلپايگاني و
برخي مراجع از جريان شهيد جاويد و حوادث همراه آن كه توسط باند
مهدي هاشمي صورت گرفت ناراضي بودند. بنابر اين , مصلحت منتظري در
طرد آن ها بود. اگر جريان مك فارلين و آمدن او به ايران مورد اعتراض آن ها
بود , مي توانستند آن را به گونه ديگري مطرح بكنند , نه اين كه جريان را به
روزنامه ي شرق الاوسط گزارش دهند. در جريان مك فارلين , هادي نجف
آبادي كه وابسته به بيت منتظري بودحضور داشت . سفر مك فارلين چه
ضرري به ايران و منافع آن زد كه آن را بايد فاش ساخت آيا هر جرياني را
بايد فاش ساخت اگر آقاي منتظري هم به اين سفر اعتراض داشت بايد
دلايل خود را براي امام مي نوشت , نه اين كه اطرافيانش روي آن معركه
بگيرند و دست به افشاگري بزنند.
امام (ره ) در مقابل هشت تن از نمايندگان مجلس كه آقاي ولايتي وزير
امورخارجه را به خاطر اين موضوع با سئوالات خود تحت فشار قرار دادند ,
موضع گيري تندي نمود , به گونه اي كه از گردونه ي مسائل سياسي كشور
خارج شدند.
اين مساله مربوط به جنگ بود و افشاي آن منافع ملي كشور را به خطر
انداخت و استناد طرفداران و حتي خود آقاي منتظري مبني بر اينكه مردم
بايد از جريان اين سفر مطلع مي شدند , منطقي نيست . اين حرف , مانند آن
است كه ما نقشه ي حمله به دشمن را به اطلاع مردم برسانيم . طبيعي است كه
اين توجيه براي كسي چون آقاي منتظري دليل بر اين است كه شايستگي
رهبري را ندارد.
ما در زمان جنگ به موشك هاي تاو و تجهيزات پيشرفته ي نظامي
احتياج داشتيم و چون دولت آمريكا با ما خصومت داشت , ضروري بود.به
گونه اي رفتار مي شد كه سلاح هاي فوق را به دست مي آورديم .در ضمن به
نظر مي رسيد كه مي توان با درپيش گرفتن يك سياست پويا , آمريكا را از
كمك هاي گسترده به صدام بازداشت .اين نكات هنگامي كه به سمع امام
رسيد , موافقت خود را اعلام كرد.
حال اگر آقاي منتظري به جاي حضرت امام (ره ) بودند و به طور
مستقيم در مقابل مشكلات قرار داشتند چه اقدامي انجام مي داد آن هم در
مقابل دشمني كه براي تصرف ايران از هيچ اقدام و كوششي دريغ
نمي كرد.نمونه ي روشن آن به كارگيري بمب هاي شيميايي عليه رزمندگان
اسلام است . آيا افشاي يك روش سياسي براي مغلوب ساختن دشمن ,
صحيح است تازه چنين خيانتي را عنوان افشاگري به آن بدهيم .
در نتيجه ي چنين وضعيتي امام (ره )ديدند كه از امكانات نظام و در
خانه ي قائم مقام رهبري عليه انقلاب توطئه صورت مي گيرد و به اين ترتيب
مساله ي خلع آقاي منتظري پيش آمد.
عوامل شاه درصدد بودند با تاسيس دارالتبليغ , موسسه اي
مثل موسسه وعظ و خطابه كه در زمان رضاخان تشكيل شده
بود , به وجود بياورند و طلاب و روحانيان را تحت اختيار خود
بگيرند. به همين دليل , امام خميني با تاسيس اين موسسه كه
ظاهر ديني داشت , به طور صريح مخالفت كرد , ولي اين
موسسه با حمايت رژيم شاه تشكيل شد و منشا اختلاف گرديد
هنگامي كه امام خميني مشاهده كرد با استفاده از امكانات
نظام اسلامي , در خانه قائم مقام رهبري , عليه انقلاب توطئه
صورت مي گيرد , مساله خلع منتظري پديدآمد

|