آيا مي توان شرايطي ايجاد كرد كه قيمت زمين آنقدر كاهش يابد تا هركدام از
افراد جامعه و با هر درآمدي صاحب خانه شوند
اگرنگاهي هرچند اجمالي به تركيب دارائي هاي افراد بياندازيم , به خوبي
مشخص است كه در كشور ما املاك و زمين , بزرگترين سهم را در سبد
دارائي برخي افراد دارد و يكي از عوامل دوقطبي شدن جامعه و تقسيم
جامعه به دو قطب فقير و غني محسوب مي شود.
اگر دارائي هاي افراد به ميزان نقش و عملكرد و كاركرد آنها در جامعه
برگردد , با نگاهي به مقدار دارائي هاي آنها مي توان به اهميت كاري كه براي
جامعه خود انجام مي دهند , پي برد. در اين شرايط اين قطبي شدن نه تنها
هيچ قبح اجتماعي ندارد بلكه از جايگاه اجتماعي ممتازي نيز برخوردار
خواهد بود.
واقعيت اين است كه در اقتصاد بيمار اين كشور , افزايش قيمت زمين ,
تناسبي با درآمدها و ارزش واقعي آن ندارد. خرابه اي كه تاچندي پيش محل
زندگي سگ هاي ولكرد و ريختن خاكروبه هاي همسايه هابود , به يكباره
ارزشي چند ميلياردي پيدامي كند و صاحب آن كه شايد نداند يك ميليون
تومان چند تا صفر دارد و يك ميليارد تومان چند ميليون تومان است , در
يك شب به جمع ميلياردرهاي جامعه وارد مي شود!
با عبور يك اتوبان يا احداث يك پارك در يك محله مسكوني به يكباره
ارزش زمين هاي يك منطقه در مدتي بسيار كوتاه چند برابر افزايش مي يابد و
نوعي درآمد كاذب براي صاحبان آن فراهم مي شود كه تعادل اقتصادي
جامعه را از آنچه هست , نامتعادل تر مي سازد.
به نظر شما چند دانش آموز ودانشجو بامشاهده اين پديده اقتصادي ـ
اجتماعي ناراحت كننده نسبت به ادامه تحصيل و اشتغال به كارهاي
زيربنايي نااميد مي شوند وچند كارگزار دولت و نمايندگان هيات حاكم از
مشاهده اين وضع نسبت به انجام وظايف محوله سست تر و نسبت به
برنامه هاي دولت مايوس تر مي گردند
قيمت بناها و املاك به دو عامل عمده وابسته است , اول به آنچه در آنها
مصرف شده و متعلق به صاحبان آنهاست و دوم موقعيتي است كه به واسطه
عملكرد مجموعه نظام و خارج از كاركرد صاحبان آنها به دست آمده كه
متعلق به عموم مردم و نماينده آن يعني شهرداري هاست .
به اين ترتيب پيشنهاد مي شود در هر خريد و فروش نماينده مردم يعني
شهرداري هاي و ساير نهادهاي ذيربط بر اساس مرغوبيت زمين , سهم خود
را عادلانه و بر اساس هزينه جاري , محاسبه و از خريدار دريافت خواهند
كرد.
بدون شك , چنين اقدامي خالي از تبعات منفي و اثرگذار بر ساير فعل و
انفعالات اقتصادي واجتماعي نيست اما هيچكدام مانعي جدي براي پاك
كردن صورت مسئله نبوده و مي توان راهكارهاي مناسبي را براي تحقق اين
امربه مسئولان ذيربط ارائه داد.
اين اقدام به هيچ عنوان نافي حق مالكيت افراد و حقوق مصوب و مسلم
آنها بر زمين ها واملاك خود نبوده و اختيارات آنها براي هرگونه استفاده از
دارائي هايشان عملا همان مواردي است كه در حال حاضر در قوانين مربوطه
تصريح شده است و نيازي به هيچگونه جرح و تعديل ندارند.
كوروش آقاخاني

|
در ميان آتش و خون
|

اي كاش ديگر در هيچ برهه اي از زمان , خبرنگاري به زخم بيداگري
نرنجد و اي كاش ديگر خبرنگاري جان نبازد و حرمت قلم شكسته
نشود.
اكنون كه در سالروز شهادت خبرنگار شهيد « محمود صارمي » قرار
داريم آرزو مي كنيم كه اي كاش دستي از آستين بيرون نيامده و حرمت
قلم را نشكند و حق مظلومي را پايمال نسازد.
در 17 مرداد ماه سال 1377 اگر خبرنگاري جان نمي باخت , شايد
هيچ كس اين قشر پرتلاش و سخت كوش را به ياد نمي آورد و شايد هرگز
نامي از آنها در تقويم تاريخ ثبت نمي شد.
خبرنگاران , اين چشم هاي بينا و گوش هاي شنواي جامعه سفيران و
پرچمداران عرصه اطلاع رساني در كشورند كه اگر نباشند , جهان در
انزوا و خاموشي فرو خواهد رفت .
به حقيقت اگر خبرنگاران نباشند چه كس خواهد توانست قصه
مظلوميت يك ملت را برملا سازد و چه كس براي درمان دردهاي
بي شمار جامعه مرهم بيابد
اگر خبرنگار نباشد آن گاه كه زلزله شهري را ويران مي كند و
مظلومي طعمه ظالمي مي شود , چه كس بايد به سوي آنها بشتابد و ياري
گر و حمايت كننده آنها باشد
اگر خبرنگاري در عرصه اطلاع رساني ايران در ميان جنگ و آتش
براي تحقق انديشه و آرمان انساني و اسلامي خود جان نمي باخت , چه
كس مي توانست من و تو را از ظلم روا شده مطلع سازد و اگر او نبود
هنوز هم شاهد ظلم و جور برآنها بوديم
اگر خبرنگاري باخون خود روز خبرنگار را رقم نمي زد , چه كس
مي توانست باور داشته باشد اين قشر خاموش و بي صدا كه با قلم هاي
خود نيشتر بر زخم هاي چركين جامعه مي زنند و آرام , خاموش و
ايستاده چون كوه بدون چشمداشت به آنچه ديگران دارند به وظيفه
خود عمل مي كنند
روز خبرنگار روز من و توست , روز تجليل از صاحبان اهل قلم و
روزي كه به بركت خوننگاري از تبار سيدالشهدا(ع ) به بار نشسته است
و من در اين روز كه روز كشته شدن ناجي مردم افغانستان است ,
نمي دانم به چه منظور تجليل خواهم شد , با آنكه مي دانم اگر خون
صارمي ها نبود , هنوز كه هنوز است خون مردم افغانستان خاك اين ديار
را آبياري مي كرد.
اگر بناست در 17 مرداد ماه به تكريم و تجليل از شهيد اهل قلم
« صارمي » بپردازيم شايسته خواهد بود , ياد تمامي آنان را كه در اين راه
خالصانه در جهت حفظ ارزش ها جان خود را از دست داده اند گرامي
بداريم .
سرنوشت خبرنگاران و روزنامه نگاراني كه در ايران , قلم و حرمت
را پاس مي دارند و برسرآن جان مي بازند حديث شمعي است كه
مي سوزد تا برتاريكي ها نور بيفكند و با همين معيار , ايران هرگز خالي از
خبرنگار و روزنامه نگار نبوده است , حتي در فصل هاي سياه و
خاكستري تاريخ .
جريان روزنامه نگاري در ايران جريان آب زلالي است كه در زير
پرده ضخيمي از خاشاك جاري است و راه خود را خوب مي شناسد و
كافي است خاشاك را كنار زده و مشت خود را از آب گوارا پرآب
كني .
بروجرد ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي

|
خبرنگاران آزاد شهرستان ها چه مي خواهند
|
خبرنگاران رسانه هاي گروهي , اعم از گفتاري و نوشتاري , به عنوان
ركن ركين دموكراسي و چشم هميشه بيدار افكار عمومي , كليه فعل و
انفعالات مديران را ارزيابي و نتايج آن را در يك فرآيند سخت و دشوار ,
به اطلاع مردم مي رسانند.
ارزيابي عملكرد دستگاههاي اجرايي , انعكاس توفيقات و خدمات
دولتها , جمع آوري , تدوين و بيان مشكلات و نيازمنديهاي مردم , تبليغ
هنجارهاي اجتماعي و تقبيح ناهنجاريها در جامعه , شناسايي مزيتها و
نقاط قوت و ضعف در ابعاد گوناگون و بيان آن , توسعه و بستر سازي
جهت مشاركت مردم در فعاليتهاي عمومي و پيگيري مطالبات قانوني
عامه مردم , از مهم ترين سرفصلهاي فعاليت و رسالت خبرنگاران است
كه براي تحقق آن , شبانه روز در تلاش و كوشش
مي باشند.
خبرنگاران , با لطيف ترين احساسات خود و تكيه بر عمود قلم ,
تمام وقايع جهان پيرامون خويش را بر صفحه كاغذ مي نگارند , تا ره
آورد اين جهد بليغ , منجر به كاهش آلام همنوعان خود
شود.
تنگناههاي مادي , بي تفاوتي مسئولين , گمنامي و آسيب پذيري
خويش و غضب و بي مهري صاحب منصبان و كانونهاي قدرت و
هزاران مشكل پيدا و پنهان , تشعشعات كشنده اي است كه قلب و ذهن
خبرنگاران را مورد هدف قرار مي دهد و اثرات مخرب آن بر چهره آنان ,
خود را نشان مي دهد.
بارها اتفاق مي افتد كه خبرنگاري , بخاطر بيان يك واقعيت مسلم
اجتماعي كه در راستاي منافع مردم بيان مي گردد. بجاي تشويق , مورد
توبيخ و سرزنش كانونهاي قدرت قرار گرفته و با زهر زبان , مورد هجمه
قرار مي گيرد و بدون اينكه فرصت دفاع از خود را داشته باشد , در محافل
سياسي , محاكمه و حكم محكوميت و محروميت آن نيز صادر ميشود.
در اين عرصه خطير و پراضطراب , مظلومترين عناصر , خبرنگاران
آزاد شهرستانها مي باشند. آنان كليه ماموريتهاي خبرنگاران حرفه اي را
انجام و همه آسيبهاي مترتب را به جان مي خرند , اما از مزايا و حقوق
مادي و معنوي آن بطور صد درصد محروم مي باشند.
خبرنگاران آزاد , تك و تنها و در كمال صعوبت و مظلوميت , كليه
امور اطلاع رساني را كه بعضا انجام دقيق آن , مستلزم استقرار يك
تشكيلات مفصل اداري است انجام مي دهند , بدون اينكه از حداقل حق
الزحمه متعلقه برخوردار باشند. در مواردي مشاهده ميشود كه
خبرنگاران آزاد , به علت پس لرزه هاي يك خبر و انتقال يك واقعيت
اجتماعي يا سياسي , مورد خشم بعضي از مديران اجرايي قرار گرفته و
از مطالبات شخصي خود نيز محروم ميگردند.
تاسف بارتر اين است كه خبرنگاران آزاد و رابطين خبري
شهرستانها , از طرف ارگانها و ادارات مربوطه در سطح استانها ن يز
مورد بي مهري قرار مي گيرند.
دستگاههاي ذيربط , پوشش خبري كامل و انعكاس به موقع و
مستمر خبرهاي يك شهرستان را از خبرنگاران آزاد انتظار دارند , اما
حاضر نيستند كوچكترين امكانات و لوازم كاري را در اختيار آنان قرار
دهند.
اعلام روز 17 مرداد سالروز شهادت شهيد محمود صارمي در مزار
شريف افغانستان به عنوان روز خبرنگار , فرصت مغتنمي بود كه
خبرنگاران را نسبت به آينده خود مقداري اميدوار كرد و انتظار مي رفت
كه مديران و مسئولان نهادهاي اطلاع رساني , مانند صدا و سيما ,
خبرگزاري جمهوري اسلامي و مطبوعات , از همكاران رسمي و غير
رسمي خود تجليل نمايند. اما با كمال تاسف آنان تاكنون نه فقط تجليل
نشده اند , بلكه از يك برگ كاغذ تبريك نيز در روز خبرنگار هم بي بهره
شده اند.
به قول معروف « رعايت احترام امامزاده , قبل از هركسي بر متوليان
آن لازم است » . وقتي كه متوليان دستگاههاي اطلاع رساني با خبرنگار و
خبر اين گونه برخورد مي كنند , چه انتظاري از ساير دستگاههاي دولتي
و عامه مردم مي توان داشت
انتظار خبرنگاران آزاد , اين مناديان خاموش , سربازان بي اسلحه و
سنگر داران بي سنگر , از مديران ارشد عرصه اطلاع رساني اين است
كه :
1 ـ خبرنگاران شهرستاني را عملا در جمع خود پذيرا باشند .
2 ـ زمينه ارتقاي دانش خبري آنان را از طريق آموزشهاي مكاتبه اي
فراهم سازند.
3 ـ امكانات مورد نياز براي فعاليت بيشتر در اختيار آنان قرار دهند .
4 ـ از طريق صدا و سيما اهميت جريان اطلاع رساني را براي مردم به
خصوص مديران اجرايي تبيين كنند.
5 ـ با پرداخت حق الزحمه ثابت و قابل توجه به وضعيت آنان توجه
جدي شود.
6 ـ برنامه بازديد موردي از تاسيسات و امكانات فني سازمانهاي مركزي
اطلاع رساني براي آنان در نظر گرفته شود.
اگر چنين شد , هم عدالت در حق خبرنگاران آزاد رعايت شده و هم
عملا بازار خبر و جريان اطلاع رساني در سطح كشور , گرم و حركت آن
شتاب مي گيرد.
آبدانان ـ سيد حرمت الله موسوي مقدم

|
« تعليق » در مقابل « تعليق »
|

دكتر رضا امراللهي
قائم مقام وزيرنيرو و رئيس سابق سازمان انرژي اتمي
در تاريخ سيزدهم آبان سال گذشته در همين روزنامه مطلبي را
مطرح نمودم كه خلاصه آن مي شد « تعليق درمقابل تعليق » . جهت
سهولت دسترسي چند خط آن مقاله عينا آورده مي شود : « به هر حال
ترس واهي از شوراي امنيت را نبايد در دل مردم انداخت و به نظر
است تا پس NPT اينجانب تنها راه مانده معلق نمودن عضويت ايران در
از مشخص شدن نتايج مذاكره با اروپا تصميم گرفت وقتي تعليق
غني سازي را آنها به ما ديكته مي كنند , ما هم حق داريم كه بگوييم
به حالت تعليق درمي آوريم تا ببينيم نتيجه اين NPT عضويت خود را در
جدال نابرابر چه خواهد شد. »
1 ـ پيشنهاد جديد اروپا نامعقول , خودپسندانه , با برخوردي دوگانه ,
است . برخورد دوگانه NPT يك سويه و از همه مهم تر در تناقض كامل با
يعني اينكه از انبار حاوي 400 بمب اتمي اسرائيل نامي برده نمي شود ,
اصفهان و در مرحله نهايي براي غني سازي UCF ولي براي كارخانه
سنگ اندازي مي كنند و حتي كارخانه تغليظ را كه محلي از اعراب ندارد
را شامل تعليق مي دانند و البته با زبان بي زباني , گناه آن را به گردن
« تعليق داوطلبانه » مي اندازند و مي گويند تقصير خودتان است , يا به
بياني « خودكرده را تدبير نيست » .
2 ـ آن روزها حرف از تعليق غني سازي بود و امروز مي بينيم كه
مذاكره كنندگان اروپايي يك قدم هم جلوتر آمده و كارخانه تغليظ
ربطي به UCF ) را نيز شامل تعليق مي دانند . در حالي كه UCF اورانيوم (
غني سازي نداشته و ندارد . بعلاوه در سال 1992 (دوازده سال قبل )
توسط شركت سازنده چيني , ساخت اين تاسيسات به اطلاع آژانس
بين المللي انرژي اتمي رسيده و آژانس آن را تاييد كرده است . آيا
طرفهاي اروپايي از تاييديه آژانس اطلاع ندارند يا اينكه تاييد آژانس
را بدون قبول خود خالي از وجاهت قانوني مي دانند.
3 ـ شايسته يادآوريست سه كشور اروپايي از اشتباه سال گذشته
كشورمان در خصوص افزودن الحاقيه اي به قرارداد نيروگاه بوشهر داير
بر پس دادن « سوخت مصرفي » نيروگاه به روسيه سود برده , آنها نيز
چنين پيشنهادي را ارائه مي كنند و با كمال پررويي در قالب كلمات زيبا
از قبيل تضمين سوخت براي نيروگاه هاي آب سبك ولي در باطن
« تضمين بازگرداندن سوخت مصرف شده » را در پيشنهاد خود آورده اند
كه جاي تامل دارد اگر به حرف هايي كه سال قبل متخصصان امر از سر
آگاهي و درد مي زدند توجه مي شد , امروز طرف اروپايي با گستاخي تمام
چنين « رويه اي » را پيشنهاد نمي كرد. سئوال اينجاست كه اگر سوخت
مصرف شده نيروگاه را بايد پس داد , چرا بايد يك نيروگاه اتمي را بطور
متوسط بيش از شش برابر يك نيروگاه گازي خريد در حالي كه همه
كشورهاي اتمي دنيا نيروگاه اتمي را بدون حق استفاده صلح جويانه از
سوخت مصرف شده بي حاصل توصيف مي كنند.
را فقط براي كشورهاي خاصي نوشته اند NPT 4 ـ آيا ماده چهارم معاهده
و يا شامل همه كشورها مي شود اگر شمول آن بر ايران نيز تسري دارد ,
پس چرا جلوي فعاليت هاي صلح آميز هسته اي را در كشورمان گرفته اند
اگر ايران مي خواهد حداقل هاي صنعت هسته اي صلح جويانه را در
نازل ترين سطح خود داشته باشد , آيا اين كار امنيت جهاني را به خطر
مي اندازد كه تهديد به كشاندن قضيه به شوراي امنيت مي شود بجاست
گفته شود , تهديد شوراي امنيت تهديدي توخالي است و كار به جايي
نمي برد. زيرا اتفاقي در خصوص تهديد امنيت جهاني نيفتاده است كه
شوراي امنيت دخالت كند.
5 ـ صرفنظر از حرف درستي كه بعضي از كشورها از جمله ايران مي زنند
پس از سال 1375 معتبر است كه مجددا به NPT كه در صورتي معاهده
تصويب پارلمان هاي آن كشورها برسد , ولي بطور قطع تا زماني كه
مجلس شوراي اسلامي كشورمان معاهده الحاقي را تصويب نكرده ,
كارخانه تغليظ اورانيوم در اصفهان جز پادمان NPT براساس معاهده
هسته اي نيست . بنابراين بايد هوشيار باشيم و دوباره اشتباهي را كه در
پذيرش پس دادن سوخت مصرف شده مرتكب شديم را تكرار نكرده و
معاهده الحاقي را امضا نكنيم
6 ـ يكي از دردآورترين بخش هاي پيشنهاداروپايي ها كه با كلماتي بسيار
پيچيده و در عين حال زيبا بيان شده , پيشنهادي است كه مي گويد اگر
متخصصان هسته اي شما بدليل جلوگيري ما از كارها , بيكار شده اند , ما
براي آنها كار داريم نمي دانند كه دانشمندان ايراني كشور خود را به
سراب خيالي و پيشنهادي آنها نمي فروشند. بهتر است كه مقامات
ذيربط با چنين پيشنهادهايي نيز برخورد كنند.
7 ـ بهتر است تاريخ را يك بار ديگر ورق زده و زرق و برق جعبه اي
خالي با روبان سفيد ما را وسوسه نكند و تا دير نشده حال كه آنها تعليق
را به زور به ما ديكته مي كنند , ما نيز از حق خود استفاده نموده و
به حالت تعليق درآوريم . NPT عضويت خود را در
در نهايت شايسته يادآوريست كه ايران علاقمند به عضويت در
و آژانس بين المللي انرژي اتمي است , به شرط اينكه : NPT
1 ـ كشورهاي بيگانه دست از سر صنعت صلح جويانه هسته اي ايران كه
در مقايسه با خيلي از كشورها در سطح نازلي است , بردارند.
2 ـ آژانس با اعضا خود با شرايط يكسان برخورد نمايد .
3 ـ جلوي دخالت كشورهاي قدرتمند در آژانس توسط دبيركل آن گرفته
شود.

| |
| |