
شماره 12 نشريه « حوزه » منتشر شده است . در فهرست
اين شماره كه ويژه آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي
است , عناوين زير ديده مي شود : پرتوي از روح وانديشه
رخشان , شيخ عبدالكريم حائري و حوزه هاي علميه قم و
توليد علم در سده معاصر ايران , حاج شيخ عبدالكريم حائري
و سامان دادن به تبليغات ديني , رفتار شناسي سياسي آيت الله
حائري و...
به منظور بهره برداري خوانندگان , بخشي از مقاله « حاج
شيخ عبدالكريم حائري و سامان دادن به تبليغات ديني » را كه
نوشته سيدعباس رضوي است , درج مي كنيم .
در نگاه موسس حوزه , پيشبرد دين , پاسداري از باورها و
ارزشهاي قرآني و گسترش فرهنگ اسلامي , از رسالتهاي اصلي
و بنيادين حوزه هاي علميه است . در اين نگاه , درس خواندن ,
مقدمه تفقه در دين و شناساندن و رساندن آن به مردم است .
از اين چشم انداز , همه عمر را در مقدمه به سربردن و
فراموش كردن نفر و هجرت , بيداركردن مردم و استوار ساختن
پايه هاي ديني آنان , كژ راهه روي است . آقاي حائري ,
بنيان گذار حوزه قم مسئوليت نشناسي علما را از يك سو , و
سست شدن پيوند مردم با علماي مكتب را از ديگر سوي , از
بسترهاي دين گريزي و گسترش انحرافهاي اجتماعي و
ستم پذيريها مي دانست . و بر علما و فضلا واجب مي شمرد :
پرچم دار دين باشند , در باورهاي مكتب به پاسداري از
انديشه ها و باورهاي جوانان بپردازند و با چشمان تيزبين خود ,
افقهاي انديشه ها را از نظر دور ندارند و در برابر بدعتها و
كژرويها , سينه سپر كنند.
« به مضمون حديث شريف :
« اذا ظهرت البدع فليظهر العالم علمه »
بر دانشمندان اسلامي اين عصر لازم است , با كمال جديت
و تمام وسائل ممكنه در مقام ارشاد برآمده و از تزلزل
ساده طبعان و تشويش آنان جلوگيري نمايند. » ] عقايد [
چه وقتي علما و فضلا در گوشه عزلت بنشينند , در متن
تحولات فرهنگي و اجتماعي نباشند و نتوانند خطرها را از
پيش احساس كرده و با آنها به رويارويي برخيزند و سخنگويان
دين از دسترس مردم جوانان دور باشند , دگرانديشان ,
فرقه سازان , مذهب تراشان , بيكار ننشسته , در فكر و انديشه و
فرهنگ عمومي رخنه مي كنند و اندك اندك شرايط , فضا و
رسانه هاي تبليغي را به خدمت مي گيرند.
از اين روي , حاج شيخ از آغاز هجرت به ايران , شناساندن
دين را به مردم , در دستور كار خود قرار داد. تربيت جوانان بر
مبناي اعتقاد واخلاقي درست , تحريف زدايي از فرهنگ ديني ,
مبارزه با خرافات , روكردن دست فرقه سازان رسوا و... رويه اي
بود كه با تمام توان در پيش گرفت . از اين روي , و براي رسيدن
به اين هدف , به ميان مردم آمد و باتوده مردم كوچه و بازار ,
شهر و روستا , جوان و پير , پيوندي ژرف و مهرورزانه برقرار
ساخت .
او به خوبي دريافته بود كه از جمله گامهاي استوار براي
اصلاح عقايد و اخلاق مردم و دست رد زدن به سينه
فرقه سازان ناراست , مهرباني با مردم و روشن نگهداشتن
كانونهاي مهرورزي است . تلاش مي كرد از حال و كار مردم ,
باخبر شود و از اين راه , با انديشه ها و رفتارهاي اجتماعي مردم
آشنايي پيدا كند و براي راست كردن ناراستيها , برنامه هاي
دقيق بريزد و براي رواج باورها و رفتارهاي درست , طرحي نو
درافكند. خود منبر مي رفت و زواياي گوناگون شريعت اسلام
را باز مي نمود و به تعليم احكام مي پرداخت و حلال و حرام را
به روشني و با دقت تمام براي مردم باز مي گفت .
حاج شيخ پس از آمدن به قم , گامهاي بلندي در راستاي
سامان دادن به تبليغ دين , برداشت كه ما در اين مقال , به بخشي
از ديدگاه هاي اصلاحي او و رويه اي كه دراين باره در پيش
گرفت , اشاره مي كنيم .
از آن جا كه مبلغ دين , نماد و سخنگوي مكتب است ,
بايستي صلاحيتهاي ويژه و همگوني با رسالت خود داشته
باشد , تا در كار خود موفق شود.
حاج شيخ , پيش از آن كه روي فراواني مبلغان انگشت
بگذارد و آن دغدغه اش باشد , به كيفيت اهميت مي داد.
شايستگي مبلغان , مانند :
الف , پارسايي و مكتب شناسي : منبر و خطابه مهم ترين
ابزار تبليغ آن روزگار بود. حاج شيخ , به منبر بهاي بسيار مي داد
و آن را جايگاه پيامبر مي دانست , از اين روي , بايسته
مي دانست : مجتهدان , متكلمان , مصلحان و قرآن شناسان از
فراز آن , با مردم سخن بگويند.
در آن روزگار , اين ذهنيت اشتباه در ميان علما و مردم
وجود داشته كه منبر و خطابه درشان بزرگان نيست . بدين
جهت , جايگاه وزين خطابه در اختيار افراد كم مايه , به
اصطلاح روضه خوان , قرار مي گرفته است .
هدف از برپايي محفلها , بيش تر گرياندن مردم و قصد
ثواب بود. مساله جدي و قابل استفاده , كم تر در چنين محفلها
و منبرها گفته مي شد.
محمدتقي فلسفي , خطيب نامدار ايران , از منبرها و
محفلهاي مذهبي نزديك به آن دوران , چنين گزارش مي دهد :
« من براي آموختن منبر , مكررا در ماه رمضان و محرم و
مي رفتم و سخنان شان را ] منبريها [ صفر , به مجالس آنان
مي شنيدم , ولي اغلب بدون گرفتن نتيجه و بهره اي از مجلس
خارج مي شدم . بعضي از آنها آيه اي در آغاز سخن مي خواندند
و سپس مطالبي غير مفيد براي جمع حاضر , بيان مي كردند...
محتواي منبر بعضي هم مطالب كلامي و فلسفي بود , من كه
چيزي نمي فهميدم , مردم عوام هم به طريق ا ولي چيزي
دستگيرشان نمي شد. بعضي ديگر محتواي منبرشان اغلب
خطابه هاي تند و يا قصه هاي خنده آور بود. از طرفي شركت
مردم در اين گونه مجالس , انگيزه هاي مختلفي داشت , جمعي
روي عادت در ماه هاي رمضان , محرم و صفر به مجالس
مي رفتند , گروهي صرفا براي وقت گذراني در مجالس شركت
مي كردند , بعضي هم , فقط پاي منبرها مي خوابيدند. خلاصه
منبرها , مردم شايسته و بيداردل و مومن واقعي تربيت
نمي كردند , مگر خيلي نادر »
حاج شيخ عبدالكريم حائري , با اين شيوه برپايي مجالس ,
به مخالفت برخاست و به مناسبتهاي گوناگون يادآور شد : منبر
بايد درس آموز باشد و ابزاري براي تربيت مردم . پيامبر و
امامان در اين گونه مجالس , قرآن به مردم مي آموزاندند و
زواياي شريعت را باز مي گفتند. در پاي چنين منبرهايي و در
چنين محفلهايي , مردان بزرگ تربيت مي شد.
منبر , نه جاي هر بي سواد خوش صدا و يا متخصص
درگرياندن و خنداندن مردم , كه جايگاه متكلمان , فيلسوفان ,
فقيهان , اهل مناظره و خطابه است .
فيلسوفان , متكلمان و فقيهان بزرگ , بايد اين سد بدبنياد را
بشكنند و از دانش خود , مردم را بهره مند سازند كه اين رويه
بزرگان ما در گذشته بوده است . اگر غير از اين باشد , يعني منبر
جولانگاه نااهلان و ناشايستگان گردد , يا كم مايگان و مكتب
نديدگان , بي گمان عقايد و باورهاي راستين مردم , آسيب جدي
مي بيند , كه جبران آن بسيار دشوار و شايد غير ممكن باشد. اين
همان , دغدغه جدي حاج شيخ عبدالكريم بود :
« يك روز , مرحوم حاج شيخ فرمود : مردم خيلي از حقيقت
دين و اصول عقايد عاري و بري شده اند. و اين مطلب , زير سر
ارباب عمائم است ; زيرا علما و مجتهدان , كه صلاحيت دارند ,
عارشان مي آيد كه منبر بروند و آنها كه منبر مي روند , سواد
درستي ندارند و به چند بيت شعر و آوازه خواني اكتفا مي كنند
و به اين جهت مردم از حقايق دين عاري شده اند. به اين
جهت , احساس وظيفه كرد و كانه خودش را مخاطب قرار داد
كه شما هم مشمول اين حكم هستيد. به اين جهت , عملا اقدام
كرد يك ماه رمضان منبر رفت ... . »
ب . راست گويي و تحريف زدايي : حاج شيخ تاكيد داشت
مبلغان پيام دين را بي پيرايه , دقيق , سنجيده و برابر با معيارهاي
اسلامي و پذيرفته در نزد اهل علم و تاريخ , به مردم برسانند و
گاه در نقل مطالب ديني , هشيار باشند به چاه ويل خرافه ها فرو
نيفتند. واعظان و مرثيه سرايان براي گرمي بازار خود , واقعه
عاشورا را با دروغ و سخنان بي ريشه درنياميزند. به معصومان ,
سخن دروغ نسبت ندهند. از نقطه ضعف عوام الناس و افراد
ساده لوح و زودباور استفاده نابجا نكنند و هدف عالي و بلند را
توسط ابزار و وسيله نامشروع به گناه نيالايند :
« به يك حرف دروغ در منبر , آن مجلس مبدل به مجلس
معصيت مي شود. »
شيخ , شيفته مرثيه كربلا بود. هر روز پيش از شروع درس
فقه او , روضه اي كوتاه خوانده مي شد.
در مجالس امام حسين (ع ) شركت مي كرد و با شنيدن نام
امام (ع ) بدون اختيار , اشك مي ريخت . از شدت احساس و
عاطفه تاب شنيدن روضه قاسم بن حسن را نداشت . روزي به
واعظي كه روضه حضرت قاسم بن حسن را خوانده بود , گفت :
« خواهش مي كنم هر وقت من در جلسه هستم , اين روضه
را تكرار نكن كه من طاقت شنيدن آن را ندارم »
اين دلبستگي به خاندان پيامبر(ص ) سبب نمي گرديد كه
گذر از مرز عقلايي و درست را برتابد و در برابر هر سخن
بيهوده , سكوت كند. واعظان و خطيبان بايد در مرز حركت
كنند و از نقل گفته هاي ناروا و غيرمستند براي مردم و
علاقمندان به فهم دين , بپرهيزند و تاريخ اسلام و كربلا را
وارونه جلوه گر نسازند.
او بر اين عقيده بود روايت رويداد كربلا از كتابهاي معتبر ,
واعظان را از قصه پردازي و ارائه سخنان غيرمستند , بي نياز
مي سازد.
او اشتباه ها و تحريفهاي تاريخي سخنرانان را دوستانه
يادآور مي شد. يكي از كارگزاران وي نوشته است :
« در نظر دارم در شهر صيام (ماه رمضان ) در مسجد
بالاسر , بعد از نماز آقاي حائري , يكي از بزرگان منبر رفته بود.
مشغول تكلم بود كه مرحوم آقاي حاج شيخ به بنده فرمود : اين
حرفهاي بي ماخذ چيست مي گفت : البته به او بگوييد , بعد.
بيان برآمده , فقط ] واعظ در مقام [ بعد از تمام شدن منبر
عذرش اين بود كه منبر اين حرفها را دارد. »
حاج شيخ بر اين نظر بود , در نقل روايات و رويدادهاي
تاريخي , افزون بر وثاقت راوي و درستي ماخذ , مي بايست از
خرد و اصول و ابزار شناخت تاريخ و جغرافيا , كمك گرفت . در
مثل به اين گزارش سيدبن طاوس كه اسرا در نخستين اربعين به
كربلا بازگشتند , خرده مي گرفت و آن را ناممكن مي دانست :
« ...واردشدن اهل بيت سيدالشهدا در روز اربعين به
كربلا , هر چند سيد در لهوف متعرض شده و مدعي است
ولكن , باوركردني نيست . »
ج . پاسداشت وحدت اسلامي : از شرايط مهم دعوت
اسلامي در نگاه موسس حوزه آن بودكه مبلغ ديني , پرچم دار
اتحاد اسلامي باشد و مسلمانان را به توحيد فرا خواند از نقل
سخنان تفرقه انگيز و يا توهين به مقدسات ديگر مذاهب
اسلامي بپرهيزد. او , به عيان مي ديد , تفرقه و اختلافهاي
مذهبي و ملي , مهم ترين بستر نفوذ و دستاويز بدخواهان اسلام
است و مستبدين داخلي براي حكومت و چيرگي بر مردم , از
ابزار تفرقه بين عشائر و قوميتها و مذهبها استفاده مي كنند.
استعمار انگليس نيز كه در منطقه حضور دارد , با پررنگ كردن
پرچم عرب و عجم و روشن فكر و سنتي و... مردم را با هم
رودررو مي ساخت و با بسترسازيها , جاي پاي خود را
استوارتر مي كرد. مستبدان داخلي نيز , بقاي خود را در اختلاف
داخلي مي جستند. از اين روي , حاج شيخ هشدار مي داد مبلغان
و نويسندگان حوزه , در حفظ وحدت نيروهاي مذهبي بكوشند.
شريعت سنگلجي , با ادعاي اصلاحات مذهبي و
روشنفكري ديني , به پاره اي از باورها , خدشه وارد مي ساخت
و بذر ترديد بين مردم مي افشاند. كار به جايي رسيد كه بازار
گفت وگو درباره انديشه ها و پندارهاي ا و خيلي بالا گرفت و
گروهي به طرفداري و گروهي به مخالفت با وي برخاستند و با
يكديگر درگير شدند. مخالفان مذهب و حوزه , نيز فرصت را
غنيمت شمرده و آتش را شعله ورتر مي كردند.
آقاي حاج شيخ عبدالكريم حائري خطر را ا حساس كرد و
با تاكيد بر پاسداشت مرزهاي اعتقادي , به حوزه ها هشدار داد :
مبادا جدال بر سر مسائل غيرضروري , آنان را از هدف باز دارد
و نيروها در راه تخريب و بازدارندگي يكديگر به كار رود. او
پس از اعلان نظر درباره موضوع رجعت , نوشت :
« ...گفت وگوي اين نحو از مطالب به جز تفرقه كلمه
مسلمين و ايجاد يك عداوت مضره بين آنها فايده ندارد. »
ديگر علما و ياوران حاج شيخ در اداره حوزه نيز , به طلاب
اندرز مي دادند : راه و رسم تبليغ دين و زمينه هاي نفوذ پيام را
بياموزند و بي برنامه و بدون آمادگي دقيق و همه جانبه به منبر
نرفته و قلم به دست نگيرند.
آقاي ملكي , از جمله كساني بود كه در پيراستن ناهنجاريها
از ساحت حوزه و سالم سازي اخلاقي آن بسيار تلاش ورزيد.
او , از جمله به طلاب و فضلا درباب وعظ و منبر مي گفت :
« واعظي را آفتهاي ويژه اي است , فراوان و ظريف . اين
آفتها همان آفتهاي زبان است ... بر واعظ است ... افزون بر
صدق و اخلاص , در وعظ مراقب زبان خويش باشد. مطلبي را
بدون دليل به خدا نبندد , بدون آگاهي و علم سخني نگويد , به
هنگام موعظه ديگران , خود را مبرا نسازد , ديگران را نادان و
خود را برتر نپندارد , فتنه ايجاد نكند و مردم را در جهت كشت
و كشتار و ديگر چيزهايي كه بر مسلمين ضرر مي زند برنينگيزد.
زينهار , كه سخني گويد كه باعث انحراف عقيده مردم شود
ولو بدين صورت كه شبهات ابليس و پاسخ آنها را باز گويد ,
ولي شنونده پاسخ شبهات را درست درنيابد. در ترساندن و يا
اميدوار ساختن , ميانه روي را مراعات كند و مردم را به ياس يا
غرور درانجام گناه مبتلا نسازد. چيزهايي را كه شنونده در غلو
افتد , يا اعتقاد او به انبيا و اوليا سست مي شود , نگويد. از بين
بردن آبروي اشخاص , بويژه خواص , غيبت گذشتگان , افترا به
پيامبران , اوصيا , و دانشمندان بپرهيزد.
زينهار , كه با سخت گيري بر مردم و وادار كردن آنان به
پذيرش چيزهايي كه ظرفيت آن را ندارند , مردم را به خير ,
شريعت , عبادت , انبيا , علم و عالم بدبين سازد. از شربديها , با
نقل داستانهاي فاسقان و بدكاران بپرهيزد... . »
اين اندرزهاي ناب و فضاسازيهاي معنوي , در روزگار
حاج شيخ عبدالكريم , روح مسئوليت شناسي و توجه به
سرنوشت مسلمانان را در گويندگان و نويسندگان بارور و توانا
مي ساخت و آنان را هشيار مي كرد كه در تبليغ دين و مذهب , از
جاده انصاف پا بيرون ننهند , در نقد باورهاي فرقه هاي
اسلامي , به عواطف و مقدسات آنان بي حرمتي نكنند و بدون
جنجال و كشمكش , سخن حق خود را به بهترين و اثرگذارترين
شيوه , باز گويند... . »
حاج شيخ براي حفظ ونگهداري قداست و ارجمندي
منبر , به اندرز واعظان بسنده نكرد و تنها راه نصيحت را
نپيمود , بلكه در حوزه اقتدار و نفوذ خود , براي اصلاح منبر
وارد ميدان شد. بر شاگردان خود نظارت ويژه داشت . به
هركس , با هر توش و توان علمي , اجازه نمي داد منبر برود , بلكه
ميزان دانش , فصاحت , بلاغت و توانايي ارتباط مبلغ با مردم را
مي سنجيد. و اگر طلبه اي همه ويژگيهاي دعوت گري را دارا بود
و مي توانست احكام دين را به روشني بيان كند و يا به شبهه اي
پاسخ دهد و يا به گونه صحيح و دقيق سيره پيامبر و امامان را
براي مردم شرح كند و... به او اجازه مي داد در ايام تعطيلي
حوزه در مناسبتها , به ميان مردم برود و به تبليغ دين بپردازد و
يا رشته خطابه و وعظ را برگزيند.
او , طلبه اي را كه قصد داشت به ميان مردم برود و به ارشاد
آنها بپردازد , مي آزمود و اگر مي ديد فردي ناپخته است و يا
نمي تواند با سخن مردم را جذب كند و يا هنوز خودسازي
نكرده و يا پي برده بود كه در برخورد با زرق و برق دنيا خود را
گم مي كند , او را به كاري ديگر وامي داشت .
آقاي محمدرضا طبسي از شاگردان برجسته حائري
مي گويد :
« ...آيت الله حاج شيخ عبدالكريم هم , به اين رشته تبليغ علاقه
فراوان داشتند و از آن حمايت مي كردند. مرحوم حاج شيخ ,
مردي بسيار روشن و فكور بود و در امور , بسيار خوب
مي انديشيد. مثلا در همين مساله تبليغ و منبر رفتن ... راضي
نبود هركس با هر مقدار معلومات و هرگونه شرايط , منبر برود.
ايشان , تا به افراد , از هر لحاظ , اطمينان پيدا نمي كرد , اجازه
منبر رفتن و تبليغ را نمي داد. به اين جهت افراد را امتحان
مي كرد. يادم هست يك آقاشيخ يزدي بودكه بسيار اصرار داشت
جهت تبليغ اعزام شود. از مرحوم حاج شيخ اجازه
مي خواست . مرحوم حاج شيخ به ايشان فرمودند : بايد منبر
شما را ببينم . وقتي حاج شيخ منبر او را ديدند , فرمودند : خير ,
توبه درد منبر رفتن نمي خوري و نبايد تبليغ بروي . »
مجالس مرثيه و تعزيه از آغاز پيدايش آن , از كانونهاي
مهم رساندن پيام دين بوده است . گردانندگان مجلسهاي عزا , با
تجسم جز جز رويداد غم انگيز عاشورا و كاروان اسرا ,
صحنه هاي پرهيجان فداكاري قهرمانان جبهه حق , و به نمايش
گذاردن پرده هايي از جنايتهاي هول انگيز سپاه ابن سعد , ياد و
نام كربلا را براي مردم زنده نگه مي داشتند. و مردم را براي
واكنش و ايستادگي در برابر هر ستم برمي انگيزاندند و از دين
تفسيري روشن و ناب ارائه مي دادند و نمي گذاشتند حاكمان با
تفسير واژگونه از دين براي استوار سازي پايه هاي حكومت
خود , ذهنها و فكرها را از اسلام اصيل دور سازند.
با همه تلاش واعظان ملا و درس خوانده و مكتب ديده ,
دستهايي به كار افتادند و كم كم و با گذشت زمان , اين محافل
پرشور و بيدارگرانه را از مسير نخستين خود جدا ساختند و
پيرايه هاي ناهمگون و آداب و رسوم و فرهنگهاي بومي را به نام
دين و تشيع به آن بستند. چنان كه مجالس تعزيه و شبيه خواني
در قم , در دوره حاج شيخ عبدالكريم , نه تنها سازنده و بيان گر
دقيق و همه سويه و خردمندانه تاريخ عاشورا نبود كه ويرانگر
و فسادانگيز بود. در پاره اي از مجالس تعزيه , به بهانه نمايش
عروسي قاسم سخنان و رفتارهاي ناروا رواج يافته
بود.
ابزار غنا و لهو و لعب و تار و تنبور به كار گرفته مي شد.
صحنه هاي مفسده انگيز , فراوان ديده مي شد. شگفت اين كه در
پاره اي از شهرها , شماري از فواحش را به اسم زن عبيدالله بن
زياد و... مي گرداندند و جوانان به دنبال آنان !
در پاره اي از مجالس تعزيه , شماري به بهانه همدردي با
شهدا و اسراي كربلا , به تن قفل مي زدند و تيغهاي بران را بر
سر مي زدند.
اين كارها , افزون بر زيان زدن به بدن , سبب مي شد چهره
كربلا و تشيع در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان , خدشه دار
شود و پيروان اهل بيت , به عنوان مردماني نابخرد , خرافي و
خودآزار معرفي شوند و چهره اي زشت از مهم ترين رويداد
ضد ستم و بزرگ ترين حركت قهرمانانه بشري در روي زمين ,
در دنيا ترسيم شود.
يكي از طلاب آن روز حوزه علميه , از قمه زني در مجالس
تعزيه قم , چنين گزارش مي كند :
« در روز عاشورا , از صبح تا ظهر , عده اي , در حدود پنجاه
يا صد نفر , سرتا پا كفن پوشيده و جلو سر , يا تمام سر را
تراشيده در يك صف قرار گيرند و هر يك , با دست چپ ,
كمربند پهلو دستي خود را بگيرد و با دست راست , شمشير يا
قمه اي را كه در دست راست دارد , محكم به پيشاني و فرق سر
بزند. سر و موي خون آلود و كفن سفيد در جلو , از بالا به پايين
غرق در خون . يك صف ايستاده صد نفري و حركت
شمشيرهاي خون آلود و كوبيدن به فرق سر با فرياد حسين و
شاه حسين , حيدر. صفدر , منظره رعب آوري را به وجود
مي آورد كه هيچ كس تاب ديدن آن را نداشت و بعضي از مردم
از ديدن آن منظره ضعف مي كردند و بيهوش
مي شدند.
حاج شيخ عبدالكريم , فقيه بود و روشن بين و اين روش
تعزيه و عزاداري را با پيام عاشورا ناسازگار مي ديد , از اين
روي , درصدد برآمد تا از رواج اين رويه هاي نادرست و
كارهاي خرافي به اسم دين و امام حسين (ع ) جلوگيري كند. او
برنامه خود را گام به گام دنبال كرد.
اقتدار حاج شيخ , سبب شد كه در محافل تعزيه قم از رواج
كارهاي ناروا جلوگيري شودو مجلس گردانان و صاحبان
مجالس , به احترام حاج شيخ , به گرد برگزاري تعزيه هاي ناروا
نگردند و عزاداران را از چنين كارهايي بازدارند.
ولي پس از حاج شيخ , دوباره برگزاري تعزيه هاي نامناسب
و ناسازگار با باورهاي اسلامي و شيعي از سرگرفته شد. حاج
سراج انصاري , درديدار خود ازقم , عاشوراي 1330 ,
صحنه هاي قفل بستن و تيغ زني و... را به مجالس تعزيه , در اين
پايگاه مذهب و دانش , موجب سرافكندگي بزرگان دين و
شماتت مخالفان شمرده و از مردم خواسته است كه از اين گونه
كارها دست بردارند :
« آري كارهاي زننده , از قبيل قمه زدن و قفل به تن زدن و
نظاير آن , سبب آبروريزي مكتب تشيع مي شود و بيگانگان
چنين تصور خواهند نمود كه اين گونه اعمال , از آيين مذهبي
تشيع است و حال آن كه آيين جعفري و مذهب تشيع , منزه و
مبرا از اين قسم اعمال ناروا بوده و مي باشد... چيزي كه هست
بايد مراسم نامبرده عقلايي و منزه از اعمال ناروا باشد و بهانه
به دست دشمنان دين ندهد. خصوص شهرهاي مذهبي و
علي الخصوص شهرستان قم , كه مركز فرهنگ اسلامي و كانون
تعليم و تربيت است , بايد اهالي محترم آن براي ديگران آينه
كمالات و مرآت تقوا و فضيلت باشند. شايسته است كه ساكنان
يك چنين شهر مقدسي كه مورد توجه جهانيان است , اعمالي
را به عنوان مراسم عزاداري مرتكب نشوند كه سبب
سرافكندگي بزرگان دين و رهبران مسلمين گردند.
نيازهاي فكري , عقيدتي و فرهنگي مسلمانان و شيعيان
خارج از كشور از نگاه حاج شيخ عبدالكريم , به دور نبود. از آن
جا مسلمانان و شيعيان خارج از كشور , سخت نيازمند فهم دين
بودند و مي بايست در برابر شبيخون جبهه الحاد , از تواناييهاي
فكري و عقيدتي لازم آگاه مي شدند و به مزاياي اسلام و
خردمندي احكام آن , از بن دندان اعتقاد مي يافتند , هم بتوانند
در برابر اين سيلاب بزرگ دين خود را از هر گزندي درامان
بدارند و هم با رفتار زيباي اسلامي خود , براي ديگران الگو
باشند.
اين , وظيفه اي بود كه در برابر آقاي حائري قرار داشت و به
گونه اي مي بايست آن را انجام دهد. از اين روي دنبال راه
چاره اي مي گشت . از يك طرف نياز مسلمانان خارج از كشور به
فراگيري دقيق آموزه هاي دين , روزبه روز بيش تر احساس
مي شد و از طرف ديگر , كساني كه بتوانند اين وظيفه را به خوبي
انجام بدهند , زبان بدانند , مسائل فكري و عقيدتي را به طور
دقيق بدانند و بتوانند براي مسلمانان آن سوي مرزها , به گونه
روشن و خردمندانه , بازگو كنند , بسيار بسيار اندك و
انگشت شمار بودند و شايد طبق سليقه و ذوق حاج شيخ اصلا
چنين كساني وجود نداشتند.
بدين جهت ناگزير بود كه گروهي را پس از گزينش از بين
فضلا , در نزد اهل فن و خبره به علم كلام و مسائل مورد نياز , و
آشناي به زبانهاي خارجي آموزش بدهد و به آنان راه و رسمها
را بياموزاند و آن گاه برترينها را به كشورهاي خارج گسيل
بدارد. كه اين طرح به علتها و سببهاي گوناگون , ناكام ماند و
برنامه اي كه حاج شيخ در پي اجراي آن بود به سرانجام
نرسيد...
آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري معتقد بود
يكي از علل دور شدن مردم از حقيقت دين , اين
است كه علما و مجتهدان و افراد بصير و صاحب
صلاحيت از منبر رفتن كناره مي گيرند و افرادي كه
سواد درست و حسابي ندارند به منبر مي روند و
مردم را با خواندن چند بيت شعر و آوازخواني
سرگرم مي كنند. به همين دليل , او خود به منبر
مي رفت و حقايق دين را به مردم
مي گفت
آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري از
قصه پردازي درباره حادثه عاشورا و استفاده نابجا
از ضعف افراد ساده لوحي و زودباوري مردم , براي
گرم كردن مجلس , به شدت بيزار بود و معتقد بود
حادثه كربلا را بايد با استناد به منابع معتبر براي
مردم تشريح كرد
آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري , روش هاي
نامناسب براي عزاداري امام حسين (ع ) را با پيام
اصيل عاشورا ناسازگار مي دانست و سعي مي كرد از
رواج يافتن كارهاي سبك و خرافي به اسم امام
حسين (ع ) جلوگيري نمايد

|