به مناسبت سالگرد شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري
اشاره
در سالگشت شهادت فقيه نستوه و مصلح بيدارگر آيت الله شيخ
فضل الله نوري قرار داريم . داستان مجاهدتها و جانبازي ها و مظلوميت هاي
اين عالم وارسته و دل از تنگناي خاك گسسته و دلبستگي ها و وابستگي هاي
نامشروع و برخاسته از گودال مخوف نفسانيت را به اهل آن واگذشته , بسيار
سوزناك و عبرت زاست , لكن ترديدي نيست كه پرداختن به همه آنها در اين
فرصت نمي گنجد و از هين رو آنچه برمي گزينيم درباره حركت هاي پيدا و
پنهان جريان ها و جمعيت هاي غرب گرا براي مقابله با فريادهاي اسلام
خواهانه شيخ فضل الله و فريب افكار عمومي و مظلوميت هاي اين شهيد
والامقام مي باشد , كه براي روزگار ما درس هاي بيداري فراواني در بر دارد.
شيخ فضل الله كه مي ديد هنوز قانون آزادي مطبوعات تصويب نشده ,
روزنامه ها به انبيا و ائمه معصومين (ع ) و مقدسات مذهبي توهين مي كنند و
آنها را به تمسخر مي گيرند و گردانندگان امور , روشنفكران ضد دين و
فراماسونهاي وابسته به بيگانه اند , متوجه شد كه هيچ تضميني براي اصل
نظارت فقها و تطبيق قوانين با شريعت اسلام وجود ندارد و اگر اكنون فكري
اساسي براي كشور نشود , فردا بسيار دير خواهد بود. او خود در پاسخ
موافقت با مشروطه و سپس مخالفت با آن گفت : « من والله با مشروطه
مخالفت ندارم , با اشخاص بي دين و فرقه ضاله و مضله مخالفم كه
مي خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند , روزنامه ها را كه لابد
خوانده ايد كه به انبيا و اوليا توهين مي كنند و حرفهاي كفرآميز مي زنند.
من عين (همين ) حرفها را در كميسيونهاي مجلس از بعضي نمايندگان شنيدم
و از اين مي ترسم كه بعدها قوانين مخالف شريعت اسلام وضع كنند ,
خواستم از اين كار جلوگيري كنم , آن لايحه را نوشتم و تمام دشمني ها و
فحاشي ها از همان لايحه سرچشمه گرفته است . علما اسلام مامورند براي
اجراي عدالت و جلوگيري از ظلم , چگونه من مخالف با عدالت و مروج
ظلم مي شوم من در همين جا « قرآن » را از بغل خود درآورده , قسم خوردم و
قرآن را شاهد عقيده ام قرار دادم كه مخالفت مشروطه نيستم , معاندين گفتند
اين قرآن نبوده است بلكه قوطي سيگار بوده , حال با همچو مردمي چگونه
مخالفت نكنم ! چگونه بي طرف شوم و سخني نگويم . »
شيخ فضل الله نسبت به موضوع مشروطيت مخالفتي نداشت و بحث او
در كيفيت اين نوع از حكومت در جامعه اسلامي ايران بود. انتقاد او از قانون
اساسي و قوانين جزائي و حقوقي و ساير قوانين وزارتخانه هاو ادارات بود.
او معتقد بود قانون اساسي ايران بايد مطابق با قانون اسلام باشد , چون اكثر
مردم مسلمان و پيرو اين دين هستند. و به همين دليل پيشنهاد كرد كه به جاي
مشروطه , عنوان حكومت مشروطه مشروعه قرار داده شود , تا مشروعيت
حكومت مانع از تصويب قوانين ضد اسلامي شود. او با حضور عده اي از
نمايندگان فراماسون و ضد مذهب ووابسته به بيگانه نيز مخالف بود و
خواهان اخراج اين عده از مجلس شد. شيخ فضل الله معتقد بود كه اين
نظرات و ديدگاهها مربوط به شخص او نيست بلكه ديدگاههاي اسلام و قرآن
است و نظرات همه علما در اين موارد همين است . وي در پاسخ اين سوال
كه عالمان بزرگي چون آخوند خراساني , ميرزا حسين تهراني و شيخ عبدالله
مازندراني كه فتواي مشروطه را داده اند , آيا مشروعيت آن را در نظر
داشته اند يا خير فرمودند : « اين آقايان از ايران دورند و حقيقت اوضاع را از
نزديك نمي بينند و نامه ها و تلگرافهائي كه به ايشان مي رسد از طرف
مشروطه خواهان است و ديگر مكاتيب را به نظر آقايان نمي رسانند. »
اما مشروطه خواهان فراماسون و وابستگان به انگليس كه تحقق اهداف
شيخ فضل الله را مساوي از بين رفتن مقام و موقعيت خويش و نفي سلطه
ارباب خود ديدند , بر موضع خويش ايستادگي و مقاومت كردند و
سرسختانه شيخ را به باد تهمت و ناسزا گرفتند. رويارويي و نبرد دو انديشه
مشروطه و مشروعه , استقلال و وابستگي و بالاخره اسلام و غرب مخصوص
تهران نبود و در شهرهاي بزرگ ديگر نيز جريان داشت . در رشت آيت الله
حاج ملا محمد خمامي رشتي از طرفداران شيخ فض الله و از مخالفان
مشروطه غربي بود. در زنجان آخوند ملاقربانعلي زنجاني معروف به حجت
الاسلام , طرفدار مشروطه مشروعه و خواهان نظارت علما بر قوانين مصوب
مجلس بود. او با مشروطه غربي مخالف بود و خود در زنجان احكام اسلامي
را پياده كرده و قوانين كيفري اسلام را اجرا مي كرد. در تبريز نيز ميرزا محمد
حسن مجتهد تبريزي از عالمان بزرگ شهر , از مخالفان مشروطه غربي و از
وفادارترين اصحاب شيخ فضل الله بود و همواره از نظرات شيخ حمايت و
پشتيباني مي كرد. علاوه بر او ميرهاشم دوچي از روحانيان مجاهد تبريز و از
پيشگامان نهضت مشروطه در خطه آذربايجان و نماينده مردم تبريز در
مجلس شوراي ملي نيز وقتي وابستگي نمايندگان مجلس به بيگانگان و نقش
فراماسونها را در اداره آن ديد , مجلس را ترك كرد و به تبريز رفت و براي
مقابله با مشروطه خواهان وابسته انجمن اسلاميه تبريز را تاسيس كرد و به
مخالفت با مشروطه و حمايت از اجراي احكام اسلامي پرداخت . انجمن
تبريز كه وابسته به مشروطه خواهان بود مجتهد تبريزي را از تبريز اخراج و
تبعيد كرد. اين عمل موجب نگراني و اعتراض علما و روحانيان حتي
طرفداران مشروطه گرديد , آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني در
تلگرامي به انجمن تبريز ضمن هشدار نسبت به وجود عناصر فاسد و ضد
دين كه به نام فدائي و هواداري از مجلس به اسلام و شرع توهين و جسارت
مي كنند , از انجمن خواستند تا ضمن بازگرداندن ايشان با كمال عزت و
احترام از ايشان عذرخواهي كنند. مشروطه خواهان با امكانات فراوان و
حمايت روزنامه ها بيش از پيش به شيخ فضل الله حمله كرده , تهمت و افترا
زدند. اين تبليغات آن چنان قوي و گمراه كننده بود كه با وجود حمايت
عالمان و روحانيان بزرگي چون آخوند رستم آبادي , سيد احمد طباطبائي ,
ملا محمد آملي , حاجي ميرزا لطف الله , شيخ عبدالنبي نوري , سيد محمد
يزدي , شيخ محمد بروجردي حاج آقا نورالله مجتهد عراقي , شيخ علي اكبر
مجتهد , سيد علي قطب نخجواني , شيخ محمد علي پيشنماز , آقا جمال
الدين افجه اي , شيخ علي اكبر طالقاني و... جو سياسي و اجتماعي كاملا
موافق مشروطه خواهان و مخالف مشروعه خواهان شده بود و همين موجب
شد تا جمعي از مردم به تحريك طرفداران مشروطه در مدرسه صدر
اجتماعي كرده , خواهان تبعيد شيخ فضل الله شوند و پس از آن در دهم
جمادي الاول 1325 هـ . ق . گروهي در مدرسه سپهسالار اجتماع كرده و
برنامه حمله به منزل شيخ را طرح ريزي كردند.
شيخ فضل الله نيز نه از ترس جان خويش كه او اگر از جان خويش
مي ترسيد , قدم در اين راه پر خطر نمي گذاشت , بلكه بخاطر آن كه بتواند پيام
و هدف خود را به مردم برساند و رسالت خود را به نحو مطلوب انجام دهد و
حجت را بر مردم تمام كند , به همراه اطرافيان خود در همان شب به حضرت
عبدالعظيم (ع ) هجرت كرد و در آنجا تحصن نمود تا از سنگري ديگر
مبارزه اش را پي گيري كند.
تحصن و اعتراض
بست نشيني و تحصن از سنت هاي كهن است كه از دير باز در ايران رايج
بوده است , آنگاه كه مردم از ظلم و ستم حاكمان محلي و بي عدالتي آنها به
ستوه مي آمدند از اين حربه براي رفع ظلم و احقاق حق خويش استفاده
مي كردند. در جريان حوادث نهضت مشروطيت نيز بارها مبارزان براي دست
يابي به عدالت و رفع ظلم و تجاوز به بست نشستند. بست نشيني همواره در
مكانهاي مقدس چون قبور امام زادگان و مساجد صورت مي گرفت و گاهي
نيز در خانه هاي عالمان و رهبران ديني انجام مي شد. بست نشيني در حرم
حضرت عبدالعظيم (ع ) در هجرت صغري و در حرم حضرت معصومه (ع ) در
هجرت كبري از اين جمله است . شيخ فضل الله و يارانش نيز براي بيان افكار
و انديشه هاي اسلامي خويش و آگاهي دادن به جامعه و بيان انحراف نهضت
مشروطيت و تصويب قوانين عادلانه , در حرم حضرت عبدالعظيم (ع ) به
بست نشستند و فعاليت هاي خود را ادامه دادند. فرستادن تلگرام براي
علماي نجف و نيز براي عالمان ساير شهرستانها , بيان سخنراني براي مردمي
كه در حرم حاضر مي شدند و مهمتر از همه انتشار روزنامه اي با عنوان
« لايحه » از تلاش ها و فعاليت هاي آنهاست . شيخ محمد آملي يكي از اصحاب
شيخ فض الله و از متحصنين در حرم در 13 جمادي الاول 1325
هـ . ق . تلگرامي به اين مضمون براي علماي نجف فرستاد : افراد ضد مذهب
بدون هيچ مانعي در منبرها و مجالس مطالب كفرآميز بيان مي دارند و تمام
علما جز چند نفر براي حفظ اسلام و اعتراض به اين اعمال در حرم
حضرت عبدالعظيم (ع ) تحصن نموده اند. شيخ فض الله در سخنراني خود
براي روشنگري افكار عمومي خطاب به مردم حاضر در حرم , در مقام بيان
علت مخالفت خود و يارانش با مجلس و رهبران مشروطه گفت : بواسطه ظلم
و تعديات عمال سلطنت و وزراي خائن مردم به جان آمدند و فريادشان بلند
شد , براي جلوگيري از اين ظلم و ستم به علما مراجعه كردند.
آقا سيد محمد طباطبائي و آقا سيد علي بهبهاني و دو نفر ديگر به منزل
من آمدند و از من كمك و استمداد خواستند , من از قصدشان براي اين كار
پرسيدم , در پاسخ گفتند كه عزل صدر اعظم (عين الدوله ) و مسيونوز بلژيكي
و محدود كردن سلطنت مقصود ماست . ديدم حرف درست و قصد صحيحي
است از اين روـ با علما همراه شدم و به طرف قم حركت كردم . مقاومت و
پايداري كرديم تا شاه تسليم شد و عين الدوله و مسيونوز را عزل كرد و
مشروطيت را پذيرفت . بارها اين را گفته ام و باز به تمام شما مي گويم كه من
در موضوع مشروطيت و محدود بودن سلطنت هيچ حرفي ندارم و هيچكس
نمي تواند اين موضوع را انكار كند , بلكه اصلاح امور مملكت از قبيل امور
مالي و قضائي و اصلاح ساير ادارات لازم است . ما اگر بخواهيم سلطنت را
محدود كنيم و حقوقي براي دولت و وظائفي براي وزرا تعيين مي كنيم حتما
قانون اساسي و دستورالعمل مي خواهيم , چنانچه بعضي از اين قوانين نوشته
شده است . اما مي خواهم بدانم در مملكت اسلامي كه داراي مجلس شوراي
ملي است قوانين آن مجلس بايد مطابق با قانون اسلام و قرآن باشد يا
مخالف با قرآن و كتاب آسماني اگر اين قانونها مخالف با شرع و اسلام
نيست , و باعث تقويت اسلام است با كمال ميل و رغبت قبول كنيد و با جان
و دل بپذيريد و اگر مخالف و ضد قانون است بر شما واجب است كه تا جان
در بدن داريد , زير بار اين قانون نرويد » .
در اين هنگام شيخ فضل الله قرآن كوچك جيبي خود را بيرون آورد و
قسم ياد كرد كه من مخالف اساس مشروطيت و مجلس نيستم , بلكه اول
كسي كه طالب اين اساس بود من بودم و فعلا هم مخالفتي ندارم , اما مشروط
به همان شرايطي كه گفتم كه بايد قانون اساسي و قوانين داخلي مملكت
مطابقت با شرع داشته باشند. بعد فرمودند كه كدام مشروطه اجازه مي دهد كه
قلم و بيان اين قدر آزاد باشد , شما روزنامه شماره 13 (كوكب دري ) را اگر
نخوانديد , بخوانيد , ببينيد كه در آن نسبت به ائمه اطهار(ع ) و مقدسات
مذهبي چقدر توهين و ناسزا نوشته است ! اي مردم اگر در دين اسلام ثابت
هستيد زير بار آنچه مخالف دين شما است نرويد و در پايان فرمودند : اگر
خواستيد عبارات و بيانات مرا در جايي نقل كنيد دروغ نگوئيد , تهمت نزنيد
و عين همين بيانات را نقل كنيد. روزنامه لايحه نيز از طرف متحصنين براي
بيان و توضيح مواضع و اهداف انتشار مي يافت . در يكي از شماره هاي اين
روزنامه آمده است اين نوشته بيان مواضع علما متحصن در حرم حضرت
عبدالعظيم (ع ) است و براي اين منتشر شده است كه برادران آگاه شده و
بدانند كه هيچ هدف مادي در كار نيست و مقصود ما حفظ اساس اسلام
است . در اين شماره اساس خواست هاي متحصنين به اين شرح بيان شده
است : اول ـ اين كه پس از كلمه مشروطه در قانون اساسي كلمه مشروعه ذكر
شود. دوم ـ اين كه لايحه نظارت علما كه به طبع رسيده و مورد تاييد
علماي بزرگوار نجف هم قرار گرفته است , بايد بدون تغيير در قانون اساسي
درج گردد و سوم ـ اين كه در موضوعاتي مثل آزادي در قانون اساسي بايد
مواردي استثنا گردد تا از كفريات و توهين به شرع و اهل شرع جلوگيري
شود و اين موارد شامل آزادي مطبوعات و روزنامه ها نيز باشد تا مطبوعات
تهذيب و اصلاح شوند.
در روز سه شنبه 12 جمادي الثاني 1325 هـ . ق شماره ديگري از لايحه
منتشر شد و در آن نوشته بود : به عموم اهل اسلام اعلام مي كنيم كه امروز
مجلس شوراي ملي منكر ندارد و اين كه به جناب آقاي حاج شيخ فضل الله
نسبت مي دهند كه منكر مجلس شوراي ملي است , دروغ است . ايشان بارها
خود در منبر در همين حرم فرمودند : اي مردم من منكر مجلس شوراي ملي
نيستم , بلكه خود در تاسيس آن بيش از ديگران كوشيدم , علما نجف در
ابتدا همراه نهضت نبودند و من با دليل و برهان آنها را به همراهي نهضت
فراخواندم . حال هم تغييري در هدف و مقصودم رخ نداده است و صريحا به
شما مي گويم و شما به غائبين هم اطلاع بدهيد كه من آن مجلس شوراي ملي
را مي خواهم كه عموم مسلمانان مي خواهند و عموم مسلمانان مجلسي
مي خواهند كه برخلاف شريعت محمدي و مذهب جعفري قانوني تصويب
نكند , پس من و عموم مسلمانان هم عقيده و همراي هستيم , اختلاف بين من
و مخالفان دين است . سيد احمد طباطبائي يكي از علماي متحصن در
مقاله اي در يكي از شماره هاي روزنامه مواضع خود و يارانش را توضيح داده
است . وي مي نويسد : من از اولين افرادي بودم كه در اين مبارزات شركت
كردم و بسياري از افرادي كه حالا مشروطه طلب شدند از مخالفان
مشروطيت بودند. ما اكنون به علت توهين به شرع اسلام و براي جلوگيري از
منكرات و مطالب كفرآميز مجبور شديم كه به اينجا مهاجرت كنيم . به ما
مي گويند كه ضد مجلس هستيد. خدا گواه است كسي ضديت با عدل ندارد.
اما چه شده است ! كه آنها كه براي اساس مشروطيت اقدام كردند حالا
مخالف شده اند مخالفت با عدل از نظر شرع اسلام و عقل حرام است .
مقصود ما هم مخالفت نيست , قصد ما تطبيق قوانين مجلس با اسلام است .
مشروطيت بايد در امور دولت باشد , نه در امور ديني , دين را نمي شود
مشروط كرد و براي آن محدوديت قائل شد. گمان نكنيد كه من بخاطر
شخص شيخ فضل الله مهاجرت كردم , نه من بخاطر اسلام در اينجا متحصن
شدم و مقصود ترويج احكام شرع و اسلام است .
آخوند خراساني , ميرزا حسين تهراني و شيخ عبدالله مازندراني با
ارسال تلگرامي به مجلس نوشتند : خدا گواه است كه مقصود ما از حمايت
كردن از نهضت مشروطه و مجلس , تقويت اسلام و اصلاح امور جامعه است
و بنابراين مجلسي كه براي رفع ظلم و رسيدگي به مظلوم و نهي از منكر و
تقويت ملت و دولت و حفظ اساس اسلام باشد. لازم و واجب مي بيند كه
ندارم .
يكي از شاهدان وقايع , درباره دستگيري و محاكمه و اعدام شيخ
فضل الله چنين مي گويد :
پس از دستگيري شيخ فضل الله , او را به شهرباني در ميدان توپخانه
منتقل و در آنجا زنداني كردند و چند روزي در زندان بود , در اين مدت
عده اي از مشروطه خواهان با انجام تظاهراتي در ميدان توپخانه خواهان
مجازات مخالفان مشروطه شدند . روز سيزدهم ماه رجب 1327 هـ . ق يعني
روز تولد حضرت علي (ع ) بود. من آن روز در شهرباني مشغول كار بودم , سه
ساعت از ظهر گذشته بود كه آقا را از بالا خانه شهرباني پايين آوردند و به من
و چند نفر ديگر ماموريت دادند كه او را به عمارت گلستان ببريم . ما به همراه
آقا سوار درشكه شديم و به سوي گلستان حركت كرديم , وقتي به آنجا
رسيديم به داخل عمارت رفتيم . در داخل اين عمارت , عمارت ديگري به نام
خورشيد قرار داشت , آقا را به آنجا منتقل كرديم . در عمارت خورشيد سه
تالار بزرگ وجود داشت , به يكي از آنها وارد شديم وسط تالار يك ميز قرار
داشت . در يك طرف آن يك صندلي و در طرف ديگرش يك نيمكت بود. آقا
را روي صندلي نشانديم و خودمان در گوشه اي ايستاديم , علاوه بر ما حدود
بيست نفر تماشاچي ديگر هم آنجا بودند كه همه از مشروطه طلبان بودند.
اعضاي دادگاه شش نفر بودند كه مقابل آقا روي نيمكت نشستند. عضو اصلي
دادگاه و در واقع دادستان دادگاه « شيخ ابراهيم زنجاني » بود. او بيش از
ديگران از آقا سوال مي كرد. وي در موقع محاكمه به آقا حمله و بي احترامي
مي كرد و يك بار نيز گفت شيخ ! من از تو عالم ترم ! وقتي از مخارج تحصن در
حضرت عبدالعظيم (ع ) سوال كردند , شيخ فضل الله , قرضهاي خود را يك
يك شمرد و گفت ديگر پول نداشتيم وگرنه باز به تحصن ادامه مي داديم . در
بين محاكمه آقا اجازه نماز خواندن خواست و آنها هم اجازه دادند. آقا
عبايش را همان نزديكي روي كف تالار پهن كرد و نماز ظهرش را خواند , اما
اجازه ندادند كه نماز عصرش را هم بخواند....
آقا را روي چهارپايه قرار دادند. او از روي چهارپايه آخرين سخنان
خود را بيان كرد. سخنان او تاكيدي بر مواضع اصولي و مكتبي گذشته اش
بود وي خطاب به جمعيت تماشاچي فرمود : خدايا تو خودت شاهد باش كه
من براي اين مردم به قرآن تو قسم ياد كردم , گفتند قوطي سيگارش بود ,
خدايا تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز هم به اين مردم مي گويم كه
موسسان اين اساس , بي دين هستند و مردم را فريب داده اند. اين اساس
مخالف اسلام است محاكمه من و شما بماند پيش پيغمبر اسلام !
او با وجود ضعف پيري و بيماري آخرين خطابه خويش را با شجاعت و
شهامت كم نظيري بيان كرد. تنها با عشق و ايمان به هدفي متعالي مي توان اين
گونه در برابر مرگ و شهادت ايستاد. گويي اين دار بود كه از هيبت و عظمت
او مي لرزيد و او از دار و مرگ هراسي نداشت (شيخ فضل الله در ظلمت
مشروطه , سيد مجيد حسن زاده , انتشارات سازمان تبليغات اسلامي )
شيخ فضل الله نوري :
اگر خواستيد عبارات و بيانات مرا جايي نقل كنيد دروغ نگوئيد ,
تهمت نزنيد , و عين همين بيانات را نقل كنيد
شيخ فضل الله نوري با مشاهده مخالفت قانون اساسي و
قوانين جزائي و حقوقي با « اسلام » پيشنهاد كرد به جاي
مشروطه , حكومت « مشروطه مشروعه » برقرار شود تا
مشروعيت حكومت مانع از تصويب قوانين ضداسلامي شود
مشروطه خواهان فراماسون و وابستگان به انگليس كه تحقق
اهداف شيخ فضل الله را مساوي با از بين رفتن مقام و موقعيت
خويش و نفي سلطه بيگانگان ديدند , سرسختانه شيخ فضل الله
را به باد تهمت و ناسزا گرفتند

|