دلاورمرداني كه براي حفظ ارزشهاي والاي اسلامي و همچنين به منظور
پاسداري از ملك و ملت راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل در طول 8 سال
جنگ تحميلي عراق عليه ايران شده بودند , براي آرمانهاي انقلابي و
همچنين جلوگيري از نفوذ بيگانگان به كشور جان خود را در طبق اخلاص
گذاشتند تا آينده كشور را با جانفشاني هاي خود تضمين كننده آنان
بافداكاري و ايثار و گذشت و با تقواي بي بديل خود اين كار را انجام دادند.
جوانان غيور و هميشه در صحنه جان خود را فدا كردند تا خانواده ها در برابر
دشمن كم نياورند و همين مقابله آنان با دشمن بود كه توانست مردم را به
شور و هيجان وصف ناپذيري در بياورد.
خانواده هايي كه جوانان خود را تقديم انقلاب كردند بدون هيچ گونه
توقعي در مقابل فرمان حضرت امام (ره ) خود را وقف انقلاب كرده بودند تا
توانمندي هاي خويش را به نمايش بگذارند. پس پيروزمندانه سهم خود را
ادا كرده و خواهان استحكام نظام شدند. تا اين شجاعت و اقتدار مردان
مومن و خداجوي در ميان است , هيچ بيگانه اي توانايي نفوذ در كشورمان را
نخواهد داشت , چرا كه كشور ما , افرادي با درايت و متعهد دارد كه پايه هاي
آن برمبناي قداست و تقوا , اتحاد , امامت و ولايت فقيه بنا نهاده شده است
و پيوند ميان اينان را هيچ كس نمي تواند جدا كند. اين چنين است كه هميشه
و در همه حال , اتحاد ملت ايران مي تواند دژ محكمي در مقابل كشورهاي
بيگانه و دشمنان نظام باشند.
علي اكبر فرقاني

معرفي كتاب
خورشيد كميل
|

« خورشيد كميل » عنوان نخستين دفتر از كتاب هاي مقلدان خميني است
كه توسط انتشارات عالمه قم منتشر گرديد.
« مقلدان خميني » مجموعه كتاب هاي تسبيح واري است و هر يك نام
نيك بزرگ مرد گمنامي از ديار « ني ريز » كه در كوچه پس كوچه دلهاي ياران
غبار غريبي گرفته است را به نسل خاكي يادآور مي شود و نسل پوياي انقلاب
و آيندگان از زلال معرفت اين خاكيان افلاكي سيراب خواهند شد.
كتاب نخست مقلدان خميني « خورشيد كميل » نام دارد كه يادمان سردار
شهيد حاج علي اصغر سرافراز مي باشد و « ابوذر متقي پيشه » خاطرات اين
شهيد بزرگوار را در 57 صفحه قطع پالتويي و در شمارگان سه هزار نسخه
منتشر و به بازار نشر دفاع مقدس عرضه كرده است .

|
تخريب چي نوجوان
|
براي بسيجي دانش آموز « شهيد عليرضا مكي »
ث داود غياثي راد
از دوران كودكي حساس ـ دقيق و كنجكاو بود. هنوز دوران ابتدائي را
مي گذراند كه در جلسه قرآن روحاني جوان و انقلابي محله شركت مي كرد ,
آموزش نظامي را با سماجت و مهارت در دوران راهنمائي فراگرفت . در سن
شهيد فهميده بود كه به جبهه هاي غرب و شمالغرب رفت و در فتح شياكوه
شركت داشت علميات بيت المقدس را در سن 15 سالگي درك كرد . چون به
سن قانوني براي اعزام به جبهه نرسيده بود فرمانده تيپ كه او را فردي زيرك
و باهوش مي دانست از اعزام مجدد او به جبهه جنوب ممانعت مي كرد.
بالاخره پس از تقاضا , خواهش و تمنا موافقت حاصل شد با عزمي جزم , مرد
كوچك ما با دلي بزرگ و اراده اي قوي , پس از آموزش در دوكوهه , پس از
فتح خرمشهر به منطقه فكه و پاسگاه زيد اعزام شد. به دليل نوجواني
فرمانده گردان دو شغل سازماني گردان 1 ـ تبليغات گردان 2 ـ حمل مجروح را
به او پيشنهاد كرد ولي او با سماجت و استواري نپذيرفت لذا در دسته 2
گروه شهيد صالحي سازماندهي شد. ابتدا فرمانده اش دايي اش بود. به نزد
دائي رفت و خواهش كرد به گروهاني ديگر برود تا نگويند پارتي بازي كرده و
از تبليغات به رزم آوري جابجا شده است .
و اينك اينجا راه كربلاست ميدان نبرد عشق و عقل , محل مبارزه نور و
ظلمت و فرشته اهريمن , سپاهيان علي ابن ابيطالب (ع ) در مقابل دشمنان صف
كشيده اند . فرمانده گردان بلند قامت و زيبا چهره 500 قدم از پاسگاه زيد به
طرف چپ مي شمارد و به لودرها دستور مي دهد تا راه خاكريزها را باز كنند.
عقربه هاي ساعت نزديكي نيمه شب و آغاز عمليات را نشان مي دهد. گردان از
لابلاي دو خاكريز قطع شده به سوي كربلا حركت مي كند. برابر نقشه و طرح
به كمتر از نيم ساعت 3 كيلومتر راه طي شده , اينك گردان پشت ميدان مين
زمين گير شده است . تخريب چي , معبر را كه شب قبل كنترل كرده بود وارسي
مي كند تا گردان به قلب دشمن بزند اما مشكلي بنظر مي آيد دشمن متوجه
شده است و معبر را دستكاري كرده است , خلاصه پس از تلاش تخريب چي
در آخرين لحظات , عراقيها داشتند متوجه مي شدند. چون آتش
سلاحهايشان سنگينتر مي شد , تخريب چي نيز به شهادت مي رسد اينك يك
گردان و يك مرد مكي . او به دليل آشنائي اوليه كه با تخريب در پادگان
دوكوهه و مقر لشگر داشت سينه خيز خودش را به فرمانده رساند , و
داوطلبانه آماده ادامه راه تخريب چي شهيد شد بزرگان گردان تعجب مي كنند
زيرا چند تن از معلمهاي مدرسه اش در گردان بودند و اين فن را نياموخته يا
داوطلب اين كار نبودند.
اينك اين نوجوان تازه شكفته در جلو گردان راه حمله را باز مي كند با
دستان كوچك خود و با آرامشي وصف ناشدني چندين مين را خنثي . او
مي رود تا ره گردان را براي نيل به پيروزي آماده كند. صدا رگبار و خمپاره
60 عراقيها بيشتر و بيشتر مي شود .
چون شديدا شبها مي ترسيدند و مي دانستند كه شيران ايران به شب
زنده داري عادت و راه عشق را شب ها باز مي كنند آري درهاي آسمان هم
شب ها بازتر است و حالا لحظاتي ديگر با رمز يا مهدي (ع ) ادركني از زبان
مهدي زين الدين فرمانده سپاهيان علي ابن ابيطالب (ع ) عمليات آغاز مي شود
و در اين منطقه و اين نقطه از جبهه حركت گردان به دستان كوچك اين
نوجوان باز شد. ولي در آخرين لحظه با مشكلي برخورد كرد و به فرمانده
گفت : آماده باشيد , ديگر معبر باز باز است و هنوز آخرين مين را خنثي نكرده
بود كه گويا اين مين را براي پرواز خود آماده كرده بود. براي آنكه تاخير در
عزم و اراده فرمانده و رزمندگان بوجود نيايد و سرعت كار بيشتر شود
داوطلبانه آخرين مسير را به سرعت با حركت برروي ميدان مين باز كرد.
معبرباز شد و گردان آماده حمله , اما او آماده پرواز. با حداقل توان خودش را
كنار ميدان كشيد و در درياي شهادت شنا كرد. ولي گردان به قلب دشمن زد.
وقتي گروهان دوم از معبر عبور كرد ـ دايي و معلمش با پيكر خون آلود اين
نوجوان مواجه شد. در همين حين فرمانده صدا زد , برادران سريعتر عراقيها
دارند (دخيل الخميني ) مي گويند , سريعتر سريعتر , 11 سال گذشت و پس از
سپري شدن اين مدت انتظار بچه هاي تفحص پيكر او را در منطقه كشف
مي كنند و دايي اش به دنبال محل جراحت مي رود و متوجه مي شود تير به
پاي چپ او خورده است . چون استخوان پاي چپ سوراخ بوده و او براي
آنكه معبر را باز كرده باشد لنگان لنگان روي مين مي رود و معبر را بازمي كند و
پاي راستش را نيز از دست مي دهد لذا در كميته مفقودين و هنگام بازكردن
تابوتش در بهشت زهرا هرچه دايي اش گشت . استخوان پاي راست او را پيدا
نكرد. اما هميشه همه بچه هاي گردان ياد اين نوجوان فداكار هم سن فهميده
را گرامي مي دارند. او فهميده اي گمنام است ; او نوجوان بسيجي فداكار
دانش آموز مدرسه عشق عليرضا مكي از گردان شهيد بختياري لشگر 17 بود
كه پروازي اينگونه داشت .

|
سكويي براي عروج
|
گفت وگو با سرهنگ پاسدار علي استاد حسيني , يكي از
فرماندهان گردان كربلا در طول سالهاي دفاع مقدس
اشاره :
براي مردم و رزمندگان استان سمنان نام گردان موسي بن جعفر(ع ) و
گردان كربلا , با غيرت , سلحشوري و شهادت طلبي درهم آميخته است . اين
دو گردان پرافتخار در طول سالهاي خون وآتش , رزمندگان دلير و غيور
استان سمنان را در خود جاي داده و سكويي براي عروج بسياري از آنها
بسوي پروردگار بوده اند به همين دليل اين دو نام براي مردم و رزمندگان
شهرهاي مختلف استان با تقدس و معنويت درهم آميخته و در تاريخ اين مرز
وبوم از احترام شايان توجهي برخوردار مي باشد. با آغاز جنگ , رزمندگان
استان سمنان در اين دو گردان با قرار گرفتن در سازمان تيپ ها ولشگرهاي
مختلف در دفاع مقدس به نقش آفريني پرداختند. براي آشنايي بيشتر با
تشكيل و نقش گردان كربلا با سرهنگ پاسدار علي استادحسيني يكي از
فرماندهان اين گردان در طول سالهاي دفاع مقدس گفت وگويي ترتيب داديم
كه از نظر شما مي گذرانيم .
لطفا از چگونگي شكل گيري گردان كربلا و فرماندهان اين گردان در سالهاي دفاع
مقدس بگوئيد.
با آغاز جنگ تحميلي , رزمندگان استان سمنان بصورت متفرقه وارد
جبهه هاي نبرد مي شدند تا اينكه هسته اوليه گردان كربلا , در جريان عمليات
رمضان با استعداد يك يا دو گروهان شكل گرفت و نهايتا اين گردان در
عمليات محرم بصورت رسمي و با فرماندهي سردارخاني , با استعدادي
قريب به 400 نفر نيروي بسيجي و يكصدنفر نيروي كادر در لشگر 17
علي ابن ابيطالب (ع ) سازماندهي و بكار گرفته شد. از جمله شهيداني كه
هسته اوليه گردان كربلا را تشكيل مي دادند مي توان از شهيدان منصور
جلالي , اخوي عرب , حسين غنيمت پور , حسين منتظري , محمدحسين
عامريان , حاج عبداله عرب نجفي , حسن عامري , شهيدكاملي و ديگر
شهيدان نام برد.
رشادت رزمندگان اين گردان بحدي بود كه گردان كربلا در عمليات محرم
از سوي سردار شهيد مهدي زين الدين ; فرمانده لشگر علي بن ابيطالب (ع )
بعنوان يك گردان خط شكن مورد تاييد قرار گرفت و بكارگيري شد. پس از
تشكيل گردان كربلا , اين گردان در بيش از ده عمليات مهم و سرنوشت ساز از
قبيل عمليات محرم , والفجر مقدماتي , والفجر 3 و4 , خيبر و بدر بعنوان يكي
از گردانهاي خط شكن لشگر 17 علي بن ابيطالب (ع ) وارد عمل
شد.
دلايل وجود روحيه بالا در رزمندگان گردان كربلا چه بود
گردان كربلا , تنها يك يگان رزم نبود , بلكه اين گردان در اصل يك
دانشگاه بود , از روزي كه رزمندگان از شاهرود حركت مي كردند , اولين كاري
كه صورت مي گرفت كار فرهنگي بود. اين كار فرهنگي هم مديون وجود دو
روحاني بزرگوار بنامهاي دايي رضا بسطامي و شيخ غلامرضا قندهاري در
مجموعه گردان بود. اين دو نفر در همه عمليات ها در جمع رزمندگان گردان
كربلا حضور داشتند و بواسطه حضور اين دو روحاني , روحيه رزمندگان
گردان كربلا زبانزد خاص و عام بود و در روحيه دادن به كل لشگر نقش
بسزايي داشتند. همين روحيه بالا موجب شده بود كه رزمندگان گردان در
بسياري از عمليات ها خط شكن باشند. برگزاري كلاسهاي فرهنگي توسط اين
روحانيون و ديگر علمائي كه در جمع رزمندگان گردان كربلا حاضر بودند
موجب مي شد كه اين رزمندگان بابصيرت در جنگ شركت كنند. در فاصله
بين عمليات ها , نقش كارهاي فرهنگي بسيار اهميت داشت , بگونه اي كه كافي
بود يك نفر براي بار اول وارد جبهه شود و بدليل كارهاي فرهنگي و كلاسها و
ديگر برنامه هايي كه به اجرا درمي آمد تا ابد حسيني و كربلايي مي شد.
چرا اين گردان را گردان كربلا ناميدند
از آنجايي كه رزمندگان تحت امر اين گردان , عاشق كربلا بودند و
مي خواستند به كربلا برسند , از ابتدا اين گردان را گردان كربلا ناميدند.
رسيدن به كربلا و رسيدن به اهداف و آرمانهاي امام حسين (ع ) از اهداف
رزمندگان گردان كربلا بود و رزمندگان با اين نامگذاري مي خواستند اعلام
كنند كه راه آنها از راه امام حسين (ع ) و كربلا جدا نيست .
گفتيد كه عمليات بدر , آخرين عمليات گردان كربلا در سازمان لشگر 17 بود , پس از آن
چه شد
در طول مدتي كه رزمندگان استان سمنان در قالب لشگر 17
حضرت علي بن ابيطالب حضور داشتند , سردار شهيد مهدي زين الدين
فرمانده دلاور اين لشگر , روي گردانهاي استان از قبيل گردان موسي بن
جعفر(ع ) و گردان كربلا خيلي حساب مي كرد و همانگونه كه قبلا گفتيم , اين
گردانها در بسياري از عمليات ها از گردانهاي خط شكن لشگر 17 بودند , اما
بعد از عمليات بدر , رزمندگان استان سمنان از جمله گردان كربلا به تيپ 21
امام رضا(ع ) پيوستند و در اين تيپ بود كه هر يك از اين دو گردان يعني
گردان موسي بن جعفر(ع ) و گردان كربلا , خود به سه يا چهار گردان افزايش
يافتند و نهايتا بعد از عمليات كربلاي يك , با حضور رزمندگان استان سمنان
تيپ مستقلي بنام تيپ حضرت قائم (عج ) تشكيل شد.
برخورد مردم با رزمندگان اين گردان چگونه بود
اولا بايد گفت : تعداد شهدايي كه در قالب گردان كربلا تقديم به اسلام
شده اند بيش از يك هزار نفر مي باشند , يعني بيش از يك سوم از شهداي
استان در طول 8 سال دفاع مقدس در قالب گردان كربلا با دشمن بعثي
جنگيده و به شهادت رسيده اند. اما برخورد مردم با رزمندگان اين گردان
بسيار ديدني بود , مردم شهيدپرور شاهرود در هنگام اعزام نيروها به جبهه , تا
فاصله 15 كيلومتري فرزندان خود را بدرقه مي كردند و هنگام بازگشت
رزمندگان نيز كيلومترها به استقبال رزمندگان شتافته و با استقبالي گرم ,
رزمندگان را درآغوش مي گرفتند. خود رزمندگان هم وقتي از جبهه
مي آمدند , از جنگ و جبهه كناره گيري نمي كردند , بلكه با شركت در مراسم
تشييع و مجالس بزرگداشت شهدا و حضور در منازل آنان , به ترسيم و
تشريح نقش و ايثارگريهاي شهيدان در طول عمليات مي پرداختند و نهايتا
مردم را براي اعزام بعدي تهييج و تشويق مي كردند كه در اين رابطه نيز نقش
دايي رضا و شيخ غلام بسيار پراهميت و تاثيرگذار بود.
وپس از آن كه تيپ حضرت قائم (عج ) تشكيل شد...
با تشكيل تيپ حضرت قائم (عج ) , گردان كربلا به 5 گردان تبديل شد و
رزمندگان اين گردان با ايجاد گردانهاي مختلف , در 5 يا 6 عمليات بزرگي كه
تيپ حضرت قائم (عج ) در آن حضور داشت به ايفاي نقش پرداختند. براي
مثال يكي از گردانهايي كه در عمليات مرصاد توانست در تنگه چهارزبر
نقش آفريني كرده و در مقابل منافقين ايستادگي كند , گردان سيدالشهدا(ع ) با
فرماندهي شهيد حاج عبداله عرب نجفي بود كه هسته اوليه آن را رزمندگان
گردان كربلا تشكيل داده بودند. در جريان اين عمليات , هنگامي كه به شاهرود
خبر رسيد كه دشمن از مرز عبور كرده است , شهيد عرب نجفي باتفاق 200
نفر كه حدود 150 نفر آنان را بسيجيان و 30 نفر آنها را نيروهاي كادر تشكيل
مي دادند در قالب گردان سيدالشهدا(ع ) راهي جبهه شده و در غرب كشور
مستقر شدند و همين نيروها از اولين گردانهايي بودند كه همراه با رزمندگان
گردان قمربني هاشم (ع ) از شهرستان دامغان و امام رضا(ع ) از شهرستان
سمنان در تنگه چهارزبر راه منافقين را سد كردند. در مجموع تعداد شهدايي
كه شهرستان شاهرود در عمليات مرصاد به اسلام و انقلاب تقديم نمود گواه
حضور موثر رزمندگان گردان كربلا در آخرين عمليات دوران دفاع مقدس
بود.
خوب است پايان گفت وگوي ما با شما روايت خاطره اي باشد از اين گردان سرافراز.
در عمليات بدر مي بايست رزمندگان گردان , حدود 13 كيلومتر با قايق
در آب حركت كرده و بعد از رسيدن به خشكي خود را به دجله مي رساندند.
آتش دشمن شديد و راه طولاني بود , تقريبا ساعت 9 صبح بود كه رزمندگان
گردان كربلا و گردان موسي بن جعفر(ع ) در كنار هم به خشكي رسيدند ,
خستگي امان بچه ها را بريده بود , بعد از يكي دو ساعت حركت بسوي
دشمن , دشمن را به لب دجله چسبانده و موفق شديم حدود 300 نفر از
نيروهاي عراقي را به اسارت درآوريم . از شهيد اخوي عرب كه در آن
عمليات فرماندهي گردان كربلا را برعهده داشت و مجروح شده بود
خواستيم كه از آن پس فرماندهي اسراي عراقي را برعهده بگيرد و باتفاق
شهيد قاسمپور و شهيد رحيميان حدود 200 نفر از اين اسرا را به پشت
جبهه منتقل نمايد. بعد از سه روز ديديم كه شهيد اخوي عرب باز در جبهه
پيدا شد , معلوم شد كه اين شهيد عزيز پس از مداواي سطحي , بجاي
بازگشت به شهر خود , مستقيما از بيمارستان به جبهه بازگشته است تا در
كنار رزمندگان و بچه هاي گردان باشد. اين مسئله در مورد شهيد عبداله عرب
نجفي هم اتفاق افتاده بود و آن شهيد عزيز هم پس از مجروحيت در عمليات
والفجر 8 , مستقيما از بيمارستان به ميان نيروهاي گردان برگشته بود و اين
نشانه همراهي فرماندهان گردان با بسيجيان و رزمندگان ديگر بود كه حتي
حاضر نبودند بدون بچه هاي بسيجي شان به خانه برگردند و از همان
بيمارستان به جبهه برمي گشتند تا همراه با بسيجيان و رزمندگان به خانه
برگردند.
ث سمنان خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
رشادت رزمندگان گردان كربلا به حدي بود كه اين گردان در
عمليات محرم از سوي سردار شهيد مهدي زين الدين ; فرمانده
لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) بعنوان يك گردان خط شكن
مورد تاييد قرار گرفت و بكارگيري شد
يكي از گردانهايي كه در عمليات مرصاد توانست در تنگه
چهارزبر نقش آفريني كرده و در مقابل منافقين ايستادگي كند ,
گردان سيدالشهدا(ع ) با فرماندهي سردار شهيد حاج عبدالله
عرب نجفي بود كه هسته اوليه آن را رزمندگان گردان كربلا
تشكيل داده بودند

|
|
| |