روزنامه جمهوري اسلامي 09/05/1384 صفحه سياسي

* هزينه هاي آمريكا براي جنگ عراق و افغانستان از 700 ميليارد دلار مي گذرد
* وداع با يك روياي خيالي
هزينه هاي آمريكا براي جنگ عراق و افغانستان از 700 ميليارد دلار مي گذرد




خبرگزاري جمهوري اسلامي : براساس برآورد مركز ارزيابي استراتژيك و بودجه آمريكا كه يك موسسه تحقيقاتي مستقل در واشنگتن است , هزينه هاي جنگ عراق و افغانستان ممكن است از 700 ميليارد دلار نيز تجاوز كند.
به گزارش ديروز پايگاه اينترنتي « دترويت نيوز » , اين در حالي است كه جنگ كره حدود 430 ميليارد دلار و جنگ ويتنام 600 ميليارد دلار به قيمت كنوني , هزينه دربرداشت .
منتقدان مي گويند جنگ در عراق و افغانستان بدهي هاي بسياري را به ماليات دهندگان آمريكايي تحميل كرده است .
براساس آمار خبرگزاري آسوشيتدپرس , از آغاز جنگ عراق در اسفندماه سال 1381 تا به امروز دستكم هزار و 775 تن نظاميان ارتش آمريكا كشته شده اند.
در عين حال از 11 ارديبهشت ماه 1382 يعني زماني كه جرج بوش رييس جمهوري آمريكا اعلام كرد عمليات گسترده جنگ در عراق پايان يافته , تاكنون هزار و 636 تن از اين ارتش كشته شده اند .
جنگ در عراق و افغانستان براي ماليات دهندگان تاكنون 314 ميليارد دلار هزينه در بر داشته است و « دفتر بودجه كنگره » 450 ميليارد دلار هزينه اضافي را در طول 10 سال آينده براي اين كشور پيش بيني كرده است .
در صورت احتساب اين هزينه ها , جنگ افغانستان و بويژه جنگ عراق , به پرهزينه ترين اقدامات نظامي در 60 سال گذشته بدل خواهد شد.
پيش بيني اين هزينه ها موجب شد تا برخي كارشناسان محافظه كار , اين تعهد نامحدود آمريكا را براي هدفي نامشخص در عراق و افغانستان , مورد انتقاد قرار دهند.
نگراني اين است كه اين هزينه روبه افزايش كه پيشتر توجهي به آن نمي شد احتمالا به خاطر تاثيرات مالي در تصميمات استراتژيك آمريكا نقش مهمي را ايفا كند.
« مايكل شور » رئيس سابق مبارزه با تروريسم در سازمان مركزي اطلاعات آمريكا « سيا » , كه رهبري تعقيب بن لادن را بعهده داشته و اخيرا پس از نوشتن دو كتاب انتقادي از دولت هاي بوش و كلينتون بازنشسته شده است , گفت , اسامه بن لادن نبايد پيروز شود چراكه تنها موجب كشته شدن ما مي شود. وي در مسير انجام اين كار قرار دارد.
منتقدان مي گويند از آنجايي كه اين جنگ با هزينه هاي بيش از ماليات هاي دريافتي دولت تامين مالي مي شود , نه تنها آمريكا را امن تر نمي كند بلكه با تحميل بدهي هاي سنگين به ماليات دهندگان آمريكايي صدمه وارد مي سازد. سناتور « چاك هاگل » از ايالت « نبراسكا » كه يكي از منتقدان صريح الهجه جمهوريخواهان است , گفت : هزينه هاي اين جنگ كه چند برابر هزينه اي است كه كاخ سفيد در سال 1382 تخمين زده بود , اولويتهاي مالي آمريكا را از تعادل خارج مي كند.
هاگل گفت : اختصاص اين هزينه ها براي اين جنگ غير مسوولانه است . اين درحالي است كه نبود يك راهبرد خروج مشخص و افزايش سريع هزينه ها بويژه از زماني كه جرج بوش پرداخت هزينه هاي جنگ را از طريق تخصيص يك بودجه اضافي ويژه خارج از روند معمول بودجه تعيين كرد , موجب نگراني دموكراتها شده است .

وداع با يك روياي خيالي




شيمون پرز سياستمدار باسابقه و تئوريسين صهيونيسم , در مصاحبه اي با روزنامه آلماني « زود دويچه زايتونگ » اعتراف كرد كه تل آويو با روياي « اسرائيل بزرگ » وداع كرده است . وي در اين مصاحبه تصريح كرد كه فلسطيني ها حق دارند يك دولت مستقل داشته باشند. پرز با اشاره به اينكه اسرائيل هيچ آينده اي در نوار غزه ندارد , مدعي شد ما ديگر علاقه اي نداريم برخلاف خواسته يك ملت بر آنها حكومت كنيم .
اظهارات شيمون پرز اعترافي آشكار به خطا بودن تصورات واهي كساني است كه مرزهاي اسرائيل را از نيل تا فرات ترسيم كرده و دست كم يك قرن بر طبل اين باور خرافي و دروغ مي كوبيدند.
از زماني كه « تئودور هرتزل » پايه گذار صهيونيسم دستورالعمل تاسيس دولت يهود را در كتابي به همين نام انتشار داد و قلمرو رويائي و دست نيافتني اين دولت را از نيل تا فرات تعيين كرد , بيش از يك قرن مي گذرد. هرتزل در اين كتاب كه در 1896 منتشر كرد دين و نژاد يهود را برتر از ساير اديان و نژادها و اقوام جهان لقب داد. متعاقب ارائه نظريه نژادپرستانه و توسعه طلبانه هرتزل , نخستين كنگره صهيونيسم با حضور هرتزل در 29 اوت 1897 در شهر بال (سوئيس ) برپا شد و براي اولين بار نمايندگان يهوديان از سراسر جهان در آن شركت كردند. از همين زمان سازمان صهيونيسم جهاني پديدار شد و ثروتمندان يهود در سراسر جهان ميلياردها دلار در اين راه سرمايه گذاري كردند. نخستين توجه صهيونيستها به وسائل ارتباط جمعي معطوف شد و به تدريج بسياري از رجال سياسي و اقتصادي كشورهاي مختلف به مدد روشها و شيوه هاي گوناگون با نظرات صهيونيستها همراه شدند. صهيونيستها براساس نظريه هرتزل به زودي در رهبري بسياري از احزاب جهان به ويژه احزاب چپ روسيه نفوذ كردند. در مراحل بعد , يهوديان موفق شدند ساير احزاب چپ اروپا و همچنين كنگره آمريكا را تحت نفوذ خود در آورند. آنها با سلطه بر رسانه هاي گروهي آمريكا چنان قدرتي يافتند كه بتوانند در انتخابات رياست جمهوري اين كشور نيز نفوذ يابند.
در مرحله بعد شبكه هاي صهيونيستي تلاش كردند تا با تحريف آشكار تورات و ساير مراجع مكتوب يهود , روياي تصرف نيل تا فرات را در آيات آن گنجانده , توسعه طلبي ارضي خود را برخاسته از دين و مكتب جلوه دهند. آنها در اين راه گامهاي بلندي را برداشتند. خاخام هائي كه بايد روشنگر نسل جوان يهود نسبت به حقائق تاريخ باشند , خود وسيله تخريب افكار و تحريف دين و تبليغ جعليات سازمانهاي صهيونيستي شدند.
صدور اعلاميه مشهور « بالفور » وزيرخارجه انگلستان در سال 1917 به قدرت يابي روزافزون صهيونيسم انجاميد. بالفور زير نفوذ يهوديان مقتدري چون « بارون روچيلد » اعلاميه آزادي مهاجرت يهوديان به فلسطين را منتشر كرد و در اين راه بسيار كوشيد. سازمان جهاني صهيونيسم با بهره گيري از مظلوم نمايي و تحت شعار « عشق به صهيون » از يهوديان سراسر جهان خواست به فلسطين بروند و از طريق تملك زمينهاي اعراب اين سرزمين را از چنگ آنان به در آورند. هرتزل در سايه اقدامات گسترده خود كنگره يهوديان را به پارلمان جهاني يهود تبديل كرد و رهبري آن را دردست گرفت . هرتزل و همكاران او به يك سلسله اقدامهاي سياسي دست زدند. از جمله با سلطان عبدالحميد امپراطور عثماني وارد مذاكره شدند و از طريق ثروتمندان بزرگ صهيونيست با سياستمداران درجه اول جهان به دادو ستد سياسي و مالي پرداختند.
سازمان جهاني صهيونيسم موفق شد از طريق نفوذ دولت انگلستان حمايت آن دولت را به سوي خود جلب كند. صدور اعلاميه بالفور نه تنها به اهداف امپراطوري انگلستان در تضعيف دولت عثمان ياري مي رساند , بلكه رضايت صهيونيستها را نيز در پي مي آورد.
در سال 1929 از مجموع جمعيت فلسطين فقط 15 درصد يهودي بودند. در همين سالها فلسطين كه تحت الحمايه انگلستان بود هر روز شاهد صحنه هاي برخورد اعراب و يهوديان بود. صهيونيستها به كمك پولهاي هنگفتي كه ثروتمندان يهود در جهان به ويژه آمريكا در اختيار آنها مي گذاشتند سرزمين هاي زيادي را از اعراب فلسطين خريداري كردند. اين امر نگراني شديدي در جهان عرب به وجود آورده بود. از سوي ديگر به علت بحران اروپا سيل مهاجران يهود به فلسطين توسعه اي شگفت آور يافت و يهوديان فلسطين 30 درصد افزايش يافتند . با اين حال انگليسي ها از خشم اعراب نگران شده و مي ترسيدند منافع آنها در كشورهاي عرب خاورميانه به خطر افتد.
در همين ايام صهيونيستها دو سازمان تروريستي به نامهاي « اشترن » و « ايرگون » تاسيس كردند كه اغلب هتلهاي بزرگ و مراكز حساس فلسطين را منفجر مي كردند.
در سال 1947 انگلستان ناتواني خود را در اداره فلسطين به سازمان ملل اعلام كرد. درماه نوامبر همان سال مجمع عمومي سازمان ملل فلسطين را به يك دولت عرب با 11500 كيلومتر مربع و يك دولت يهود با 14100 كيلومتر مربع تقسيم كرد و اداره بيت المقدس را به يك سازمان جهاني واگذار كرد . در 14 مه 1948 به محض خروج نيروهاي انگليسي از فلسطين , صهيونيستها تاسيس دولت اسرائيل را براساس نظريه هرتزل اعلام كردند و بلافاصله آمريكا و شوروي آن را به رسميت شناختند. طي قرن بيستم ميلادي سياست توسعه طلبي اسرائيل به شدت ادامه يافت و در چهار جنگ اعراب و اسرائيل صدها هزار نفر قرباني جنايات آنها شدند.
بدين ترتيب هرتزل نظريه اي را بنيان نهاد كه هنوز پس از يك قرن خاورميانه در آتش مكتب او مي سوزد. بي آنكه كمترين اثري از تحقق روياي دروغ وي در تصرف نيل تا فرات در قلمرو خاورميانه ديده شود.
امروز با گذشت 111 سال از انتشار كتاب « دولت يهود » نه تنها روياي هرتزل جامه عمل پوشانده نشده بلكه اگر وي زنده بود لااقل اين ويژگي را داشت كه به چشم خود مي ديد از قلمرو گسترده نيل تا فرات , حتي سرزمين فلسطين نيز به طور كامل دردست اسرائيل نيست . صهيونيستها تحت تاثير مبارزات مردمي در فلسطين , مجبور شده اند غزه را تخليه كنند و از لزوم خروج از بخشهاي مهمي از كرانه باختري رود اردن سخن به ميان آورند و از همه مهمتر اينكه در ساير مناطق فلسطين , خود را در پشت ديواري بلند محصور سازند.
بنابر اين حق اين است كه گفته شود : اظهارات پرز به معني تشخيص وي در شناخت حق از باطل و تن دادن به حقانيت فلسطيني ها نيست بلكه وي و دولت متبوع او از سر ناچاري مجبور شده اند به واقعيت فلسطين و مبارزات مردمي آن سرزمين تن دهند. او ناچار است در برابر اين واقعيت كه فلسطين متعلق به فلسطيني است نه يهود , گردن نهد.
بعضي مفسران سياسي معتقدند ممكن است اظهارات پرز تنها يك تاكتيك باشد چنانكه تاريخچه رفتار سردمداران صهيونيسم با افكار عمومي جهان مملو از فريب و نيرنگ است ولي در يك اصل اساسي نمي توان ترديد كرد و آن اينكه بسياري از طرحها و باورهاي استعماري كه در قرون اخير شكل گرفتند , زائيده تفكر استعماري امپراطوري هاي گذشته هستند و در مواجهه با پديده هائي چون رشد و آگاهي ملتها و نضج جنبشهاي آزاديخواهانه و استقلال طلبانه و همچنين عدم انطباق با مقررات و ضوابطي كه در نتيجه اين آگاهي ها تحت عنوان « قوانين بين المللي » بر دنياي معاصر حاكم شده و نوع روابط كشورها با يكديگر را ترسيم مي كند , غيرمنطقي , غيراصولي و افسانه جلوه مي كنند. روياي مردود « اسرائيل بزرگ » نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد.
اعتراف پرز به وداع اسرائيل با روياي « اسرائيل بزرگ » به منزله خطا بودن تصورات واهي كساني است كه مرزهاي اسرائيل را از نيل تا فرات ترسيم كرده و دست كم يك قرن بر طبل اين باور خرافي و دروغ مي كوبيدند
در يك قرن اخير , خاخام هائي كه بايد روشنگر فكر و ذهن نسل جوان يهود نسبت به حقائق تاريخ خود باشند , خود وسيله تخريب افكار و تحريف دين و تبليغ جعليات سازمانهاي صهيونيستي شدند
اگر « هرتزل » به عنوان باني طرح « اسرائيل بزرگ » امروز زنده بود به چشم خود مي ديد كه نه تنها طرح وي محقق نشده بلكه امروز اسرائيل حتي بر خاك فلسطين نيز تسلط كامل ندارد. بدين معني كه در حال تخليه غزه است و از لزوم عقب نشيني از كرانه باختري سخن به ميان مي آورد و در باقيمانده فلسطين نيز خود را براي در امان ماندن از مبارزات فلسطيني ها در پشت ديوار بلندي پنهان كرده است