روزنامه جمهوري اسلامي 06/05/1384 صفحه جبهه و جنگ

* سردار قاسم سليماني در اولين يادواره 8 شهيد گمنام استان كرمان :
كلمات از تعريف جامع جنگ ما ناتوانند

* رزمنده پير
سردار قاسم سليماني در اولين يادواره 8 شهيد گمنام استان كرمان :
كلمات از تعريف جامع جنگ ما ناتوانند




اشاره : در سالهاي اخير يكي از اماكن زيارتي مردم شريف كشورمان , قبور شهداي گمنام است كه در هر شهر و ديار در گوشه اي از خاك مقدس ميهن به امانت نهاده شده اند.
در شهر كرمان نيز آرامگاه 8 شهيد گمنام در ورودي موزه دفاع مقدس جلوه زيبايي به اين مكان ارزشمند بخشيده است .
برگزاري اولين يادواره شهداي گمنام به همت انجمن راويان دفاع مقدس استان كرمان در اين مكان بهانه اي است براي آنچه كه در ذيل از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد. در اين مراسم شهيد زنده سردار سرتيپ پاسدار حاج قاسم سليماني از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و فرمانده لشكر هميشه پيروز 41 ثارالله در جنگ , از مديريت جنگ و نقش آن در فرهنگ جامعه سخن گفت .
با نثار صلوات به روح مطهر جميع شهدا و روح تابناك امام راحل بنا دارم پيرامون مديريت جنگ , مديريتي كه متعلق به امام و شهدا بود صحبت كنم تا مشخص شود كه چرا فضاي جنگ ما فراتر از جنگ شد. معمولا شعار جنگ « بكش تا كشته نشوي » است و خشن ترين افراد براي فرماندهي آن در نظر گرفته مي شوند وقتي به جنگهاي اطراف خود نگاه مي كنيم ازجمله آمريكا در عراق و روس در افغانستان و مقايسه آن با دفاع مقدس به نتايج خوبي دست مي يابيم . امروز در صحنه عراق ظاهرا آمريكائيها ناجي مردم عراق هستند و صدام را كه از گرگ هم درنده تر و وحشتي تر بود ساقط كردند اما مردم عراق نه تنها شاكر آمريكائيها نيستند , بلكه امروز و از همان روز اول همه سلاحهايشان را بر عليه اين به اصطلاح ناجي بكار انداختند و آمريكا را دچار استيصال نمودند. امروز سربازي كه در ارتش آمريكا در عراق خدمت مي كند قريب 300 هزار دلار تجهيزات به همراه دارد , اما مي گريد , خودكشي مي كند , فرار مي كند و وقتي همرزمش زخمي مي شود از روي ناتواني تير خلاص او را مي زند و جرات نزديك شدن به او را ندارد. وقتي جنگ آمريكا در عراق از مديريت عالي تا سرباز سطح پائين را مي بينيم كه بدون كوچكترين مشكل يا محدوديت در تجهيزات و امكانات و پشتيباني وارد عمل مي شود نامگذاري جنگ را بر جنگ خودمان ناكافي مي دانيم چون اثرات فرهنگي آن به يك رستاخيز , رسالت و انقلاب شباهت دارد. تعبيري از مقام معظم رهبري ديدم كه فرمودند اگر امام (ره ) سالها تلاش مي كرد كه در جامعه ما يك تحول فرهنگي بر مبناي فرهنگ اسلامي شكل بگيرد بدون دستاورد جنگ امكان پذير نبود. چگونه جنگ محور تاثيرگذاري فرهنگي مي شود من يقين و ايمان دارم كه نه تنها شهداي گمنام بلكه تك تك شهداي ما امام زادگان و زيارتگاههاي برجسته اي هستند كه اگر معرفت وجود داشته باشد استغاثه در كنار قبور آنها بالاترين تاثير را براي هر نيازي دارد. جنگي كه فرمانده آن يك مرجع اعلم و اعلي بود. نه تنها در زمان خودش كه در طول تاريخ مرجعيت برجسته بود. امام براي خود چنين جايگاهي قائل نبود بلكه او خود را طلبه و خدمتگزار مي دانست با صاحبان رسانه هايي كه عكس او را چاپ مي كردند برخورد مي كرد اما همه مي دانيم كساني كه در مسائل ديني و علمي و جهاني تحقيق مي كنند فراتر از همه ما اذعان دارند كه بعد از معصومين شخصيتي به ويژه گيهاي امام و مرجعيت امام در تاريخ نبوده است .
اين عارف خداشناس اعلم كه جز ياد خدا و سيره انبيا هيچ چيز در مخيله او وجود نداشت بزرگترين پاسبان دين بعد از معصومين بود و اين فقيه ارزشمند , اين انسان بصير فرماندهي جنگ را بعهده داشت وقتي چنين فقيه , عارف , وارسته و متقي و آگاهي فرماندهي يك جنگ را بعهده داشته باشد ديدن معجزاتي كه عنوان مي شود تعجب ندارد.
وقتي به چهره شهيد حاج مهدي كازروني نگاه مي كردم كه شجاعانه و بدون ذره اي خوف از مرگ و دشمن پا در صحنه جنگ مي گذاشت و يا وقتي چهره عارفانه شهيد علي ماهاني يكي از معجزه گرهاي درجه يك را بياد مي آورم به گمنامي آنها بيشتر پي مي برم . گمنامان ما در جنگ دو دسته بودند يكي , آنها كه شهيد شدند و مشخص نشد كه آنها كه بوده اند ! و ديگر گمناماني كه گمنام شهيد شدند جنازه آنها آمد ولي انسانهاي عجيبي بودند كه در درون جامعه نيز ناشناخته ماندند. علي ماهاني ده سال بخاطر يك معرفت در داخل ميدان مين ماند تا همه استخوانهايش از هم گسيختند.
گمناماني كه در ميدان مين قمقمه آبشان پر بود , تشنه بودند ولي آب را به ديگران مي دادند.
كلمات از تعريف جامع آنچه كه در اين جنگ اتفاق افتاد عاجز , ناقص و ناتوانند.
وقتي علي ماهاني در معبر مجروح شد براي تخليه او مي روند ولي او آنقدر اصرار به تخليه ديگر مجروحين و شهدا مي كند كه معبر به دست دشمن مي افتد و او در حاليكه به شهادت رسيده بود پيكر مطهرش ده سال در آن محل مي ماند. علي ماهاني يك فرد عادي نبود بلكه يك شخصيت برجسته بود. وقتي كلاس تفسير قرآن تشكيل مي داد مثل كبوتري كه جوجه هايش دورش جمع مي شوند بچه ها دور علي ماهاني جمع مي شدند و از او كسب فيض مي كردند. ما اجازه نمي داديم او در عمليات شركت كند دست راست و پاي چپ او در اثر جراحت فلج بود طوري راه مي رفت كه كسي فكر نكند او مجروح است هيچ تظاهري هم به مجروحيت خود نمي كرد. وقتي او را با كوله پشتي بي سيم ديدم گفتم چرا به خط آمده اي
گفت : از علي حاجبي اجازه گرفتم .
با علي حاجبي برخورد كردم كه چرا اجازه داده علي ماهاني به خط برود.
گفت : از بس گريه و اصرار كرد ناچار شدم اجازه دهم . وقتي فرمانده گردان شخصيتي مثل شهيد محمود پايدار باشد بايد شاهد صحنه هاي معجزه آميز باشيم . پايدار جواني بود كه كه هر كس به سيماي او نگاه مي كرد و او را نمي شناخت فكر مي كرد او هيچ هنري ندارد و آثاري از تظاهر به رزمندگي در او ديده نمي شد ولي شب عمليات يكپارچه فنر و آتش بود در اوج باران گلوله بلندگو دستش بود. در باران گلوله نمازش به تاخير نمي افتاد.
وقتي شهيد مشايخي در شب عمليات در جمع فرماندهان گفت : اگر عقب نشيني كردم مرا بزنيد بخاطر اين بود كه مي گفت روي بازگشت به شهر و محله را ندارم از خانواده شهدا خجالت مي كشم .
شهيد جعفرزاده هنگام خداحافظي با همسر و فرزندان خود به چهره فرزندان خود نگاه نمي كرد مي گفت : ميترسم مرا از جنگ بازدارند. وقتي يك جوان 18 ساله مثل شهيد محمدحسين يوسف الهي روده هايش را در پلاستيك با چسب به پهلويش چسبانده بود و به صحنه جنگ ميرفت شما از معجزاتي كه رخ ميداد تعجب نكنيد.
دو رزمنده عاشق بنامهاي ابراهيم هندوزاده و محمدرضا مرادي بودند كه هر دو شهيد شدند وقتي محمدرضا شهيد شد ابراهيم رفت او را دفن كند تعريف مي كرد كه وقتي او را در لحد گذاشتم سرش تا سينه بالا آمد دوباره تكرار كردم همانگونه عمل كرد.
شهداي گمنام شبيه ترين شهدا به شهداي كربلا هستند. عموم آنها در غربت جان دادند در حال تشنگي , در كنار تخته سنگي , در گوشه ميدان مين و زيرچرخهاي تانك له شدند و همه اينها بهترين رزمنده هاي صحنه و جنگ بودند كه به عمق دشمن مي رفتند , مقاومت مي كردند و شهيد مي شدند.
شهداي شهر كرمان را با نشان و بي نشان مي آوردند. وقتي كالك عمليات را نگاه مي كنيد نقطه مظلوميت و شهادت آنها پيشاني اصلي جنگ و عميقترين نقطه جنگ بوده لذا اينها شبيه ترين شهداي ما به شهدا كربلا در ابعاد مختلف هستند.
يكي از بهترين خدماتي كه ما به نسل جوان و جامعه مي توانيم ارائه كنيم برگزاري چنين جلساتي است اين جلسات زنگار از دل ما مي زدايد. كدام جلسه مي تواند به اندازه جلسات شهدا تاثير بگذارد. صدا و چهره آنها تاثيرگذار است . همين لشكر 41 ثارالله ذخيره بزرگي دارد مجموعه راويان كه شهداي زنده جنگ هستند مي توانند در انتقال فرهنگ دفاع مقدس و ارزشهاي آن موثر باشند.
جوان امروز ما از جوان ديروز بمراتب در ابعاد مختلف با فضيلت تر است و بخش عظيمي از آن مديون همين يادواره ها است و اينكه بعد از 26 سال , اين انقلاب هنوز سرزنده و شاداب و در همه صحنه ها پيروز است از بركت خون شهدا است . انشاالله خدا ما را قدردان خون شهدا قرار دهد.
تهيه و تنظيم : كرمان ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي
سردار سليماني : من يقين دارم كه نه تنها شهداي گمنام بلكه تك تك شهداي ما امام زادگان و زيارتگاههاي برجسته اي هستند كه اگر معرفت وجود داشته باشد استغاثه در كنار قبور آنها بالاترين تاثير را براي هر نيازي دارد
وقتي علي ماهاني در معبد مجروح شد , بچه ها براي تخليه او مي روند ولي او آنقدر اصرار به تخليه ديگر مجروحين و شهدا كرد كه معبر به دست دشمن افتاد و او درحالي كه به شهادت رسيد پيكر مطهرش ده سال در آن محل ماند

رزمنده پير




بمناسبت سالگرد شهادت اميرسرلشكر ستاد سيدمسعود منفرد نياكي , فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز و قرارگاه فتح ارتش
با اينكه چند سال از جنگ تحميلي جهان استكبار عليه ايران مي گذرد ولي يادآوري تلاشهاي صادقانه , شجاعانه و وطن پرستانه مرداني بزرگ همچون امير منفرد نياكي را نمي توان به فراموشي سپرد او مردي از خطه قهرمان پرور شمال هميشه سبز و داراي تحصيلات عاليه نظامي و تجاربي پرارزش از خدمت در رده هاي مختلف فرماندهي بودند. در هنگام جنگ به فرماندهي لشكر 92 زرهي خوزستان منصوب گرديد و خدا مي داند كه يادآوري آن همه محاسن خدادادي در ايشان با آن سن زياد , شور و اشتياق جنگيدن و ميل به خدمت در ارتش جمهوري اسلامي ايران چه زيبا است .
ايشان در منطقه عملياتي خوزستان مسن ترين و باتجربه ترين فرماندهي بودند كه به همين دليل از ايشان به عنوان پدربزرگ ياد مي شد و در بي سيم ... از... به پدربزرگ و پاسخ ايشان اين بود از پدربزرگ به گوشم در آن زمان بنده با درجه سرهنگ دومي بعنوان رئيس ركن سوم لشكر 92 زرهي خوزستان و مسئول عمليات قرارگاه و جانشين قرارگاه فتح بودم و توانستم از حضور ايشان كوله باري از تجارب را كسب كنم .
گرچه بنده در بيش از 32 عمليات مختلف در كنار ايشان بودم ولي سرسخت ترين و پرحادثه ترين جنگهايي كه ايشان فرماندهي آنرا به عهده داشتند جنگ در تنگه چزابه بود. جنگي بزرگ , طاقت فرسا , طولاني و تن به تن , كه تجسم دلاوريهاي فرماندهي قاطع و مهربان ايشان در آن شرايط سخت , دل رشيدترين فرماندهان را به لرزه در مي آورد و چشمانشان را اشك شوق و تحسين فرامي گيرد. يادش گرامي راهش پرهرو باد.
آسايش فردي و استفاده از امكانات زرهي كه براي يك فرمانده لشكر فراهم مي شد براي ايشان مفهومي نداشت هميشه من با علامت سوال به ايشان نگاه مي كردم و ايشان مي گفتند من بايد در شرايط يك سرباز در خط بخوابم , غذا بخورم , ... بخدا كه باوركردني نيست .
روزي يك رمز مهم ابلاغ شد . درست ساعت 3 بعدازظهر تيرماه بود . گرماي طاقت فرسا همه جا را فراگرفته بود و اگر به طبيعت نگاه مي كردي امواج متحرك حرارت را بخوبي كه از سطح زمين و شن تفتيده به هوا برمي خاست , مي ديدي . بهرحال در چنين شرايطي بود كه نام رمز را برداشتم و سريعا و با شتاب به سمت كانكس فرماندهي كه داراي تمامي امكانات ازجمله كولر گازي , يخچال ... بود رفتم و در اين فكر بودم كه تا فرماندهي دستور صادر كنند من هم چند دقيقه اي از هواي خنك داخل كانكس استفاده مي كنم ... در زدم , كسي جواب نداد فكر كردم ايشان در خواب هستند ولي نامه رمز بسيار مهم بود پس دوباره در زدم ناگهان صدايي را شنيدم كه با كمال هوشياري و صلابت گفت : سر كار سرهنگ مصلحي كار مهمي است
بدنبال صدا گشتم متوجه شدم كه فرمانده لشكر زيراندازي روي شنهاي داغ انداخته اند و در سايه كانكس و در هواي طاقت فرسا نشسته اند و همان عينك هميشگي كه قاب سياه رنگ ولي رنگ ورورفته كه دسته آن نيز در عمليات قبل شكسته شده بود به چشم داشتند.
گفت : شما چرا اينجا نشسته ايد و چرا داخل استراحت نمي كنيد
گفتند : من مشغول نوشتن وقايع امروز هستم . من هرگز به داخل اين كانكس براي استراحت نرفته و نخواهم رفت بايد مانند سرباز در خط كه فرزند من است زندگي كنم .
تصور كنيد كه يك فرمانده لشكر كه مسن ترين افسر در منطقه عمليات خوزستان بود درست مانند يك سرباز در خط مقدم بجنگد.
اي مرد بزرگ به روان پاكت كه دور از هرگونه ريا و نيرنگ بود درود مي فرستم و بلنداي نامت را هميشه آرزو دارم .
چون مرسوم بود بعد از هر عمليات موفقيت آميز از خبرنگاران خارجي جهت تهيه گزارش دعوت مي كردند بنده هم مترجم اين خبرنگاران مي شدم . لذا به هنگام بازديد خبرنگاران كه از 8 كشور جهان آمده بودند تا از منطقه آزادشده خرمشهر ديدن كنند. از فرمانده لشكر , امير شهيد نياكي سوال كردند كه نظر شما در رابطه با جنگ و ادامه آن چيست و آيا از اين جنگ طولاني خسته نشده ايد امير لشكر نياكي كه لباس كامل عملياتي و سلاح سازماني را داشتند و از ظاهرشان معلوم بود كه در اين جنگ چند روز سخت شركت داشته اند و حتي هنوز فرصت تعويض لباس را نيز نيافته بودند , ولي مانند هميشه بسيار پرانرژي و هوشيار بنظر مي رسيدند. به بنده گفتند كه به آنها بگوييد : ما از جنگ و خونريزي بيزاريم ولي چون اين جنگ خانمان سوز از سوي كشور متجاوز عراق و صدام حسين و ديگر كشورهاي پشتيباني كننده او بر ما تحميل شده است اين جنگ براي ما شيرين و عزيز است و تا بيرون راندن دشمن متجاوز گرچه سالها طول بكشد مردانه خواهيم جنگيد.
اين پاسخ چنان در خبرنگاران تاثير داشت كه همه با تكان دادن سر در حقيقت فرمايشات ايشان را تائيد كردند.
راوي : سرهنگ زرهي « ناصر مصلحي » مسئول عمليات قرارگاه فتح ارتش
ارسالي از : معاونت تحقيقات اداره كل حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس مازندران
شهيد نياكي گفت : ما از جنگ و خون ريزي بيزاريم , ولي چون اين جنگ خانمانسوز از سوي كشور متجاوز عراق و صدام حسين و ديگر كشورهاي پشتيباني كننده او بر ما تحميل شده است اين جنگ براي ما شيرين و عزيز است