تمام انتظار
پيشكش يك نگاهت
بيالله
كه هر آدينه اين دل
تو را احساس مي كند
اي صالح زمين و زمان
اباصالح
جهان محتاج صلابت تو
و زمين نيازمند عدالت تو
كه حاجت نيازمنداني
اي منجي عالم
دنيا
به حرمت تو برپاست
و عرش و ملائك
بر تو مهيا
كه بر اين حال نزار
نظري فرما
محمدرضا شهرياري

|
جهاني شدن , زمينه جهاني سازي يا در انتظار « يوم
موعود »
|
آيت الله محمدهادي معرفت
قسمت چهارم و پاياني
عناصر جهاني شدن در مكتب تشيع
در مذهب تشيع خصوصيات منحصر به فردي وجود دارد كه آن را بين
ديگر مذاهب و اديان , به پديده جهاني شدن نزديك تر مي كند و آن چه با
چالش ساير اديان گفته شده , از آن دور نگاه مي دارد.
در نگاهي كلي , تمام اديان , پيام خود را جهاني و فراتاريخي دانسته و
براي تمام انسان ها پيام آور صلح , عدالت و سعادت هستند , اما در مواجهه با
واقعيات خارجي و به ويژه ايجاد ساختار سياسي , شيعه داراي عناصر
بالقوه اي است كه امكان جهان گرايي آن را بيش تر امكان پذير مي سازد. اين
عناصر , مكتب شيعه را به لحاظ نظري , به ديني كنشگر تبديل مي سازد. در
اين جا هدف , تبيين علل توان بالقوه جهاني شدن مذهب شيعه است كه
مهم ترين اين عناصر عبارتند از :
1 ـ عقلانيت : در مقايسه كلي بين مذاهب جهان اسلام , شيعه بيش ترين
ملازمت را با خردورزي و عقلانيت دارد. تاريخ تفكر اسلامي نشان از
فراواني فيلسوفان شيعه مذهب دارد كه خود دليلي بر اثبات مدعاي پيشين
است . همچنين ظهور متكلمان بزرگي چون خواجه نصيرالدين طوسي و
پيدايي و گسترش نحله اصوليت در فقه شيعه , نشان دهنده جايگاه عقلانيت
در اين مذهب است . تا آن جا كه حتي اصول كافي كه يك كتاب حديث شيعي
است , با باب « جهل و عقل » آغاز مي شود , سپس به باب توحيد مي پردازد. از
سوي ديگر در جهان مدرن , اين عقلانيت است كه حرف نخست را مي زند;
بنابراين , گسترش و نفوذ تشيع با توجه به عنصر عقلانيت امري قابل تامل
است .
2 ـ اجتهاد , در تفكر شيعي باب اجتهاد و تفقه در دين هيچ گاه بسته نيست .
اجتهاد كوششي خردورزانه در جهت تطبيق مصداق ها با احكام و آراي
اسلامي و استخراج فروع از اصول , با توجه به اوضاع زمان و مكان و
مقتضيات هر دوران است . اين عنصر باعث مي شود كه فقه شيعه همواره
پويايي و توانايي باز توليد خود را در وضعيت جديد ارائه دهد. بنابراين
مي تواند همگام با تحولات جهاني حركت كند. پس اين اصل (باز بودن باب
اجتهاد) راهگشاي بسياري از بن بست ها و مشكلات خواهد
بود.
شهيدمطهري درباره اصل رجوع مسلمانان به مجتهد حي كه از اصول
اجتهادي است مي گويد :
« علت ديگر اين است كه مسلمين هر روز با مسائل جديد در زندگي
خودشان رو به رو مي شوند و نمي دانند تكليفشان در اين مسائل چيست
فقهاي زنده و زنده فكري لازم است كه به اين حاجت بزرگ پاسخ دهند. در
يكي از اخبار اجتهاد و تقليد آمده : « واما الحوادث الواقعه فارجعوافيها , الي
رواه آحاديثنا » . حوادث واقعه همان مسائل جديد است كه دوره به دوره و
قرن به قرن و سال به سال پيش مي آيد. مطالعه و تتبع در كتب فقهي در
دوره ها و قرون مختلف مي رساند كه تدريجا بر حسب احتياجات مردم
مسائل جديدي وارد فقه شده و فقها در مقام جوابگويي
برآمده اند.
برهمين اساس است كه مي توان طبق معيارهاي كلي و قواعد عامه
شريعت , و وفق نيازهاي روز , احكام متناسب آن را استنباط كرد. پس در
دوره جهاني شدن نيز اين فهم نوشونده مي تواند جوابگوي مسائل بسياري
شود. استاد مطهري درباره رمز اين گونه اجتهاد (متناسب با نيازهاي روز)
مي گويد :
« اساسا رمز اجتهاد در تطبيق دستورات كلي با مسائل جديد و حوادث
متغير است . مجتهد واقعي كسي است كه اين رمز را به دست آورده باشد.
توجه داشته باشد كه موضوعات , چگونه تغيير مي كند , و بالتبع حكم آن ها
عوض مي شود , وگرنه تنها در مسائل كهنه و فكر شده فكر كردن , و حداقل
يك « علي الاقوي » را به « علي الاحوط » تبديل كردن , يا يك « علي الاحوط » به
« علي الاقوي » تبديل كردن , هنري نيست و اين همه جار وجنجال لازم
ندارد. »
با همين اصل نوشونده و پويا است كه برخي اصول مدرنيته در كنار
ارزش هاي اسلامي همزيستي مسالمت آميز دارند و در واقع با بازانديشي و
نوفهمي عاقلانه و منطقي بود كه برخي از اصول مدرنيته , بومي , و در كنار
ارزش هاي اسلامي مطرح شدند. اين نگرش فقط با اجتهاد پويا به دست
مي آيد.
شهيد مطهري با طرح سلسله قوانين ثابت و متغير درباره اجتهاد
مي گويد :
« اسلام يك نوع رمز و يك دستگاه متحركي در داخل خود قرار داده كه
خودش از ناحيه خود تغيير مي كند , نه از ناحيه كسي ديگر كه مثلا علما
بيايند تغيير دهند. علما فقط مي توانند آن تغييرات را كشف كنند , نه اين كه
تغيير دهند . » (1 )
آري , همان گونه كه در حديث آمده : « العالم بزمانه لاتهجم عليه
اللوابس » (2 ) كساني كه به احوال زمانه آگاهي داشته باشند , دچار ناگواري ها
نمي شوند.
در كافي از امام صادق روايت شده كه فرمود : « علي العاقل ان يكون عارفا
بزمانه » (3 )
3 ـ عدالت : عدالت جزو پايه هاي مذهب شيعه است و در تمام اركان اين
مذهب به طور كامل خود را نمايانده است . از انتخاب حكمران و حاكم و
قاضي دادگاه تا امامت جماعت در مسجدي كوچك در روستا , عدالت عنصر
اساسي است .
عدالت در تفكر شيعي حتي جهان هستي را هم دربرمي گيرد و به عبارتي
آفاقي و انفسي است :
« وبالعدل قامت السماوات والارض »
« والسما رفعها و وضع الميزان »
عدالت آرمان نهايي اين مذهب نيز هست . زيرا ظهور مصلح جهاني
براي برپايي قسط و عدل است :
« فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها , و وضع ميزان العدل بين الناس ,
فلايظلم احد احدا » (4 )
از طرفي , شيعه , نمونه حكومت عادل را كه همان حاكميت چندساله
مولي اميرمومنان است , در كارنامه سياسي خود دارد و در روايات , آيه « و
من يامر بالعدل و هو علي صراط مستقيم » (5 ) به مولي اميرمومنان تفسير شده
است . امام باقر فرمود :
« هوآميرالمومنين يامر بالعدل وهو علي صراط مستقيم »
عدالت آرماني است كه تمام انسان ها و در تمام دوران ها خواهان آن
بوده اند.
4 ـ مهدويت : اعتقاد به ظهور مصلح جهاني و ايجاد حكومت فراگير براساس
عدل و به منظور نجات بشر از تيرگي هاي ظلم و جور كه در اصطلاح « فلسفه
مهدويت » ناميده مي شود , گرچه تفكري شيعي است , حتي در اديان
غيرتوحيدي مانند هندو و بودا نيز ديده مي شود. اما شيعه به كنش مثبت در
مورد ظهور منجي اعتقاد داشته و وظيفه خود را زمينه سازي و آمادگي براي
تحقق اين آرمان مي داند; پس اگر سرانجام امر به ايجاد حكومت عدل
جهاني است , آيا نبايد براي مقدمه , در فكر جهاني شدن باشيم
5 ـ فرازماني مكاني بودن پيام تشيع :
با آن چه گفته آمد , روشن شد كه براي پيام مذهب شيعه هيچ محدوده
زماني و مكاني وجود ندارد. ويژگي هاي اين مذهب به لحاظ اعتقادي
فرازماني و فرامكاني است كه ركن اساسي آن , همان عدالت طلبي و
عدالت گستري و پيروزي حق بر باطل است . اين پيام همواره در فراز و
نشيب هاي تاريخ آرامش بخش مردم ستمديده بوده , پيام اميدواركننده اي
است كه از رهگذر دشواري ها به جهاني فراخ و در سايه عدل و قسط خواهيم
آرميد.
براساس اين پيام فراتاريخي شيعه , هنگامي كه محدود به زمان و مكان
نشود , به طور طبيعي جهاني شدن امري قابل پيش بيني است .
انتظار يوم موعود
اسلام و تمام اديان الهي و در كنار آن همه انديشه وران جهان , چه در
گذشته و چه در حال , كه در انديشه جهاني سازي به سر برده و مي برند آيا به
اين آرمان مقدس و والاي خود دست يافته اند يا همچنان در انتظار رسيدن به
« يوم موعود » به سر مي برند
چنان كه در حديث آمده , خداوند , هيچ گاه بندگان صالح خود را در
خواسته هايشان نااميد نمي كند , و آنان در همين جهان به آرزوهايشان
خواهند رسيد. اين وعده اي است كه خداوند بر لسان انبياي سلف (از جمله
زبورداوود) و نيز قرآن كريم , برآن تاكيد دارد , و حتما خداوند به وعده خود
وفا خواهد كرد :
« ان الله لايخلف الميعاد » (6 )
در اين زمينه خداوند مي فرمايد :
« ولقدكتبنا في الزبور من بعدالذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ان
في هذا لبلاغا لقوم عابدين و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين » (7 )
در اين آيه به چند نكته اشاره شده است :
اولا وعده « حكومت صالحان » بر پهنه گيتي , چيزي است كه از ديرباز ,
بر لسان انبياي عظام الهي جاري شده است « ولقد كتبنا في الزبور... » .
ثانيا اين خود بشارتي به بندگان صالح و شايسته خدا است , كه بر اين
آرمان مقدس پابرجا باشند كه آن روز خواهد رسيد , و به آرزوي خود دست
خواهند يافت : « ان في هذا لبلاغا لقوم عابدين » .
ثالثا اين وعده « گسترش جهاني اسلام » , از مقام « رحمت شمولي » بعثت
انبيا به ويژه پيامبر اسلام كه به « وما ارسلناك الا رحمه للعالمين » موشح
شده , برخاسته است و هرگونه صفت رحمت شمولي پروردگار كه در قالب
وعده درآيد , حتما تحقق پذير است , و عينيت خواهد يافت .
واما در « زبور ـ مزامير داوود » پس از اندرزها و تذكراتي چند (در فصل
37 ) اين وعده را فاش مي سازد . اكنون تفصيل آن بيان :
« به سبب بدكاران آزرده مشو , و بر انسان هاي شرور مشور; زيرا آنان
مانند علف هاي هرز فاقد دوامند , و به زودي پژمرده مي شوند و از بين
مي روند. بر خداوند توكل كن و نيك كردار باش و همواره با خدا همراه و
خوش باش . او است كه آرزوهاي تو را برمي آورد; پس خود را به او بسپار. در
محضر خداوند خاموش باش و صبر و شكيبايي پيشه خود ساز و در انتظار
لطف و عنايت او باش . كساني كه در انتظار عنايت خداوند به سر مي برند , از
بركات او حتما برخوردار خواهند شد. خداوند از زندگي شرافتمندانه افراد
درستكار حمايت مي كند , و به آنان ميراثي جاويد ارزاني خواهد داشت .
نيكان , جهان را به ارث خواهند برد و تا ابد بر آن حاكم خواهند بود.
به خداوند اميدوار باش و دستورهاي او را حرمت نگهدار. او به موقع
تو را بركت مي بخشد و سرافراز خواهد ساخت .
خداوند نيكان را رستگار خواهد كرد و در سختي ها حامي آنان خواهد
بود , و همواره به ياري آنان خواهد شتافت ; زيرا آنان به او پناه
برده اند. »
پاورقي :
1 ـ اسلام و مقتضيات زمان , مطهري , ج 2 , ص .14
2 ـ بحارالانوار , ج 68 , ص 307
3 ـ همان
4 ـ بحارالانوار , ج 52 , ص .322
5 ـ سوره نحل , آيه .76
6 ـ سوره رعد , آيه .31
7 ـ سوره انبيا , آيه 107 ـ.105
8 ـ منبع , فصلنامه قبسات , شماره .33

|
مولاي من بيا!
|
فردا از عشق خواهم گفت و از تو كه پس فردا خواهي آمد و
همه كبوتران را از قفس آزاد خواهي كرد. از تو خواهم گفت كه
درهاي آسمان را بروي ما باز مي كني وفصلي تازه را در زندگي
براي ما آغاز مي نمايي .
آري , آسمان در انتظار خورشيدي ديگر است و زمين
سرمستانه انتظار قدمهاي نورانيت را مي كشد. در حصار قلم و
سكوت , تو فرياد رس ما هستي . تو مفهوم حقي . در جمعه هاي
سرد انتظار بي صبرانه دعاي فرجت را زمزمه مي كنيم تا بيايي و
آسمان نگاهمان را نوراني كني .
مولاي من ! بيا كه قلب كوچكم در پس ديوار بلند انتظار ,
خود را بي قرار به سينه ام مي كوبد و غزل هايم در سكوت و انزوا ,
تو را فرياد مي زنند. چشم هايم آبستن اشكند. مولاي من ! بيا كه
هواي آسمان چشمانم ابريست . سينه ام به تنگ آمده و جايي
براي قلب كوچكم در آن باقي نمانده است .
اي اجابت كننده قلب هاي پر تمنا! تو را در صفحه هاي
روشن كتاب خورشيد مي جويم و تمام حرف هاي ناتمامم را پر
از عطر ترانه هاي بهاري مي كنم تا وقتي آمدي , بهانه اي براي
بازگشت نباشد. دلم مي خواهد وقت آن رسيده باشد كه بيايي و
ببيني كه چگونه داس حسرت , لحظه هاي مرا قرباني انتظار
مي كند و شبهاي سرد وبي روح تاريكتر از هميشه به سكوت
خلوت خاموشي من مي خنديد.
مولاي من ! بيا و در كتاب چشم براهي دوستدارانت نقطه
پايان بگذار.
بيژن غفاري ساروي

| | |