روزنامه جمهوري اسلامي 05/05/1384 صفحه كتاب و كتابخواني
تدريس و استادي امام خميني در چشم انداز خاطره ها




كتاب « سلسله موي دوست » كه حاوي خاطراتي از دوران تدريس امام خميني است , به كوشش مجتبي فراهاني تدوين يافته و موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني آن را در 352 صفحه منتشر كرده است . در بخشي از مقدمه كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
هر چند ابعاد وسيعي از شخصيت والاي امام همچنان ناشناخته مانده و تلاش در كشف و شهود برخي از آنها به زمان بيشتري نياز دارد لكن تامل در بخش مشهود از ابعاد شناخته شده شخصيت امام مي تواند زواياي نامشهودي را در ابعاد ناشناخته آن مراد دلها آشكار سازد.
بي گمان امام در كرسي استادي هرچند در مرتبت با امام در جايگاه رهبري بزرگترين انقلاب قرن بيستم و يا در مقايسه با امام در مقام بنيانگذاري استوارترين نظام سياسي معاصر و يا در برابر شخصيتي كه امام درعرصه تحولات معاصر بين المللي بخوداختصاص داده بود , متفاوت مي باشد اما مقام استادي امام سنگ زيربناي همه اين مرتبتهاي بزرگ و قلم نگارش همه اين چهره هاي تابناك و عامل نقشها و مقامهاي ديگر او است و همه ابعاد شخصيت امام از آغاز بزرگترين نهصت اسلامي تا عامل اصلي در نقش آفريني در تاريخ سياسي معاصر ايران , اسلام و جهان , همه و همه برخاسته از جايگاه امام در كرسي استادي مي باشد.
علتها هرچند در مواردي درخشش معلولها را ندارند اما به طور ماندگار همچنان علت محسوب مي شوند و زيربناي درخششها و شكوههاي معلولها به شمار مي آيند. بي شك مطالعه , تحليل و بررسي اين بعد از شخصيت بزرگ امام مي تواند در شناخت دقيقتر ابعاد ديگر شخصيت امام مفيد و موثر باشد.
در نگاه كلي , از جايگاه امام در كرسي استادي سه اثرماندگار در دسترس ما قرار دارد كه هركدام بنوبه خود مي تواند در تبيين اين جايگاه و آثار آموزنده و احياگر آن , مفتاح و روشنگر باشد.
نخست : آثار قلمي بازمانده از اين دوران پربركت كه خود تصويري درست از شخصيت علمي امام در جايگاه استادي و محتواي دروس امام در دوره هاي متوالي تدريس مي باشد. سنت و سيره امام چنان بود كه دروس خود را شخصا به رشته تحرير درمي آوردند و در حقيقت , يك درس سه بار مورد مطالعه و تحليل قرارمي گرفت : قبل از درس , بهنگام درس و پس از درس .
آثار مكتوب متعدد امام در زمينه هاي مختلف فلسفي , عرفاني , اصول فقه , متون فقهي و فقه استدلالي كه ميراث گرانبهاي علمي بازمانده از امام مي باشد جملگي در اين راستا تاليف گرديده اند. امام همواره خود بهترين مقرر دروس خود بوده است .
دوم : جزواتي كه توسط شاگردان امام به عنوان تقريرات درس تهيه , تنظيم و به صورت مجلدات تقريري نوشته شده كه برخي از اين جزوات هنوز در دست مولفان محققش چاپ نشده باقي مانده كه اميد است همت جمعي در نشر آثار امام در اين خصوص نيز موثر افتد.
سوم : خاطرات انبوه شاگردان امام كه در دروس حوزه هاي قم و نجف اشرف امام حضور يافته و سالها از زلال علم و معرفت امام بهره برده اند. اين خاطرات به چند لحاظ از اهميت فوق العاده برخوردار است كه در اين مجال مي توان به برخي از آنها اشاره نمود :
1 ـ به لحاظ بار علمي كه در اكثر صفحات اين مجموعه از خاطرات ديده مي شود و براي اهل فضل اشارتهاي فراوان به همراه دارد.
2 ـ اين خاطرات براي كساني كه خود در آن زمان حضورداشته اند موجب تداعي مطالب بسياري است كه احيانا خود فراموش كرده اند.
3 ـ روش تدريس و تحقيق كه از لابلاي اين خاطرات مستفاد مي گردد بهترين الگو در حوزه هاي علميه , دانشگاهها و مراكز آموزشي است .
4 ـ سطر سطراين خاطرات بيانگر رابطه ها در اتصال حلقات تاريخ زندگي امام و مولفه هاي تاريخ معاصر مي باشد.
5 ـ اين خاطرات مبين چگونگي ظهور نسلي است كه امروز بنام ياران امام شهرت يافته اند. يعني در حقيقت سرآغاز تاريخ جديد انقلاب پس از امام .
6 ـ مطالعه اين خاطرات به وضوح امكان تبديل استاد به مراد و تحول كرسي استادي به جايگاه انسان پروري وكانون عشق را نشان مي دهد.
كاروان عظيم شاگردان ديروز امام كه وارثان اجتهاد و فقاهت امروز در حوزه هاي علميه و سكانداران انقلاب در رهبري جريانهاي فكري ناب اسلامي در عرصه هاي مختلف مي باشند و مسئوليتها را در عرصه هاي مختلف نظام اسلامي برعهده دارند , در لابلاي خاطره هايي كه از استاد و مراد خوب در مناسبتهاي درسي بازگو كرده اند در حقيقت تجربه نويني را درعرصه روابط علمي و معنوي استاد و شاگرد به تماشا نهاده اند.
در چشم انداز اين خاطره ها به جز رابطه مقدس و سازنده استاد و شاگردي تجليات ديگري از عشق , اندكاك , ذوب شدن و مراد و مريدي نهفته است كه خوانندگان بايدجلوه هاو بركات آن را درلابلاي سخنان راويان و ناقلان اين خاطره ها جستجو كنند.
بي گمان آبريز چشمه ها هرچند نزديكتر باشند , زلالترند و آب اقيانوسها هر چه عميقترند , پاكترند و لكن آبشارها بيشترين انرژي رانه در كرانه ها كه در عمق دره ها به وجود مي آورند كه نشانه آن تبديل قطره ها به حبابهاي پراكنده در هوااست .
شاگردان امام بي گمان همه يكسان از زلال علم و عرفان امام بهره نبرده اند برخي امام را چون چشمه اي خروشان وجمعي چون اقيانوسي بيكران و نيز عده اي استاد و مراد بي بديل خويش را چون آبشار پرهيمنه مي ديدند كه امواج خود را با غرشي سهمگين به سخره ها مي كوبد و خود را در اين ميان چون حباب و نمي پراكنده در هوا مي يافتند و به فراخور اوعيه و ظرفيت وجودي خويش فيض مي بردند....
پايان جلسه درس امام همواره چنان بود كه با اشتياق آغاز جلسه بعد همراه بود و در حقيقت پايان نبود بلكه آغاز بود , درس امام هرگز كسي را سيراب نمي كرد بل تشنه تر مي نمود , علم نمي افزود , كه انسان را برجهل خود واقفتر مي كرد , فقط مرزها را بر مي داشت و از كرانه تا كرانه به بيكران رهنمون مي شد. درس امام نقبي بر عمق عقل و ادارك حاضران بود كه تا چشمه هاي علم و معرفت از درونشان بجوشد تا هركجا كه علم و معرفت مي يابند توان نقد و تحليل آن را داشته باشند و دانش و معرفت جديد خود را از درون خويش بيابند.
امام همواره زمان تحصيل را اندك و زمان تحقيق را بسيار مي شمردند اما نه هر تحليل ونه هر تحقيق , بلكه تحصيلي كه به خروش مواج علم و معرفت از چشمه هاي درون دانش پژوهان بيانجامد و توليد , سازندگي و عقل فعال تحقيق را بارور سازد. درس امام بي روح و علم تجريدي نبود سرشار از عرفان و زلال مكارم اخلاق بود. دقايق اندكي كه امام در لابلاي بحثهاي دقيق علمي به شهد حال مي رسيد و در ناسوت علم به شهود ملكوت دست مي يافت و از حضيض ملك به عالم قدسيان پرواز مي كرد در همان چند لحظه حال , يكباره دست حاضران فرش نشين را به عرش مي رسانيد. در اين چند لحظه ناگهان درس اصول و فقه به سماعي با شكوه و وصالي مخمور مبدل مي شدو لحظه اي بعد همه در سرادق و حجب مستور بودند و ديگر از حال خبري نبود.
ترجيع بند درسهاي امام نداي آغاز راه بود نه نزديك شدن به پايان هر چه درس پيش مي رفت , آغاز مشكل تر مي نمود , تنها در پايان راه صوري درس بود كه با رقه اميد به آغاز راه در دلها مي شكفت كه تازه سفر نهايي آغاز مي گرديد.
عالم شدن در دروس امام به معني آماده شدن به آغاز آدم شدن بود چه زيبا و با شكوه و با تكرار مي فرمود : شيخ ما همي گفت كه عالم شدن چه مشكل وآدم شدن محال است ....
در اواخر دهه 30 , روزي كه در مسجد سلماسي قم بنابر اصرار فضلاي حاضر در درس به خاطر تراكم حضار امام بر روي يك منبر دو پله اي نشست ناگهان درهاي ملكوت را بر روي مشتاقان گشود. امام سخن را چنين آغاز كرد كه وقتي انسان بظاهر يك پله بالامي رود چه رخ مي دهد و او را چه مي شود و چه بايد بشود اين پله ظاهري چگونه مي تواند مايه كمال و يا چه سان مايه سقوط انسان گردد با اين سرآغاز سخن چه غوغايي در دلها بپاخاست و چه شهود انقلابي رخ داد من آن روز دربارقه شكسته شدن و فروريختن دلها , شكوه سقوط بتها را در آن زمان به چشم خود ديدم كه اميد سقوط بت رژيم شاه را نويد مي داد.
اگر مرا به ژرفاي درس امام راهي نبود از ظاهر بگويم آنگاه كه دريا در سينه امام به خروش مي افتاد و عبا از شانه هاي امام به آرامي مي غلطيد و مي افتاد و حركت دستها به آسمانها نشانه مي رفت و طنين صداي امام اوج مي گرفت ديگر گذشته و حال درهم مي پيچيد و ره آورد محققان گذشته به تار و پودي مبدل مي گشت و كاخها سر برافراشته آرا و نظريات بزرگان فرو مي ريخت و مباني نظريات رنگ مي باخت و افقهاي جديد در چشم اندازها رخ مي نمود و از ميان غرش ابرها و رعد و برق ناگهان آسماني پرستاره آشكار مي گرديد , كه چه با شكوه بود جمع كردن اين ستاره ها! اما صد حيف كه جمع و ضبط همه آن ستاره هاامكان پذير نبود.
با يك نگاه ديگر بايد گفت شيوه تدريس امام نه تنها الگو براي حوزه ها بلكه شيوه تدريس در دانشگاههابود. در محضر امام , تحصيل به معني جمع آوري اطلاعات نبود بلكه به معني تحليلي بود كه نه تنها در حوزه اطلاعات موجود بلكه به توسعه و فهم آن مي انجاميد. هر چند. علم در كتابها ذخيره شده است امااستاد بجاي بازگو كردن آنها تلاش مي كرد محققان را با محتوا وعمق و جان اين كتابها آشنا سازد و راه و رسم تحليل و بازسازي آنها را بياموزد. و سامان دهي مجدد انديشه هاي زمان گذشته را به توليد برساند.در ديدگاه ارزشمند امام , استاد وقتي موفق است كه دانش پژوهانش بهتر از آنچه كه از وي مي گيرند خود بر علم بيفرايند و پانويسهاي تقريراتشان بايد بيشترين حجم صفحه را پركند نه تنها نقل قولها , كه در كتابها فراوانتر مي توان يافت .
در كتاب « سلسله موي دوست » خاطرات بيش 120 نفر از شاگردان و ياران امام خميني جمع آوري و تدوين شده است . از ميان اين خاطرات انبوه , خاطراتي از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني را به عنوان نمونه براي استفاده خوانندگان درج مي كنيم .
الف ـ خاطراتي از رهبرمعظم انقلاب اسلامي
امام استاد جوان پسند و برجسته
من از سال 37 شروع مي كنم , سالي كه من خودم به قم رفتم و اول بار امام را از نزديك ديدم , البته قبل از آن در مشهد شنيده بوديم كه در قم يك مدرسي , يك استاد بزرگي هست كه جوان پسند و برجسته است . طلبه جواني كه به قم وارد مي شود , دنبال استاد مي گردد. در حوزه هاي علميه , انتخاب استاد , اجباري نيست , هر كسي طبق پسند و سليقه خود , استاد را انتخاب مي كند. استادي كه طلاب جوان و مشتاق را در وهله اول به خود جلب مي كرد , همين مردي بود كه آن روز در ميان شاگردانش , به عنوان « حاج آقا روح الله » شناخته مي شود. مجموعه جوانان فاضل و درسخوان و پر شوق در محفل درس او جمع بودند , ما در چنين فضايي وارد قم شديم .
اكتفا نكردن به تكرار سخن گذشتگان
او مردي دانا , خردمند , عاقل و عميق بود. در او به معناي حقيقي كلمه , جوهر دانايي وجود داشت , كه هركه در او جوهر دانايي است , بر همه كاريش توانايي است . لذا در هر جايي كه از وجود او چيزي بروز كرد , نشانه ي اين دانايي و خردمندي در آن ديده شد.در ميدان دانشهاي تخصصي خود اوـ يعني فلسفه , فقه , عرفان , اصول , اخلاق ـ همه جا اين دانايي و عمق و اين گوهر درخشان خردمندي بروز كرد. حرف نو و سخن تازه به ميدان آورد و به تكرار سخن گذشتگان اكتفا نكرد.
نصيحت امام در اولين روز نشستن بر روي منبر
آن بزرگوار در قم , اولين روزي كه براي درس روي منبر نشستند , من در درسشان حاضر بودم , ايشان قبلا روي زمين مي نشستند و درس مي گفتند و بعد از چندي كه جمعيت زياد شد و طلاب مي خواستند چهره ايشان را زيارت كنند و صدايشان را درست بشنوند , اصرار كردند كه روي منبر بنشينند. گمان مي كنم ايشان بعد از رحلت مرحوم آيت الله بروجردي ـ رضوان الله عليه ـ اين را قبول كردند. تا آن بزرگوار حيات داشتند , ايشان منبر ننشستند. اين بزرگوار , آن روز را تماما به نصيحت گذراندند. اولين مطلبي كه بعداز « بسم الله » فرمودند , اين بود كه : « مرحوم آقاي نائيني ـ رحمه الله عليه روز اولي كه براي درس روي منبر نشست , گريه كرد و گفت : اين همان منبري است كه شيخ انصاري (ره ) روي آن نشسته , حالا من بايد روي آن بنشينم » . ايشان از همين جا , شروع به نصيحت كردن طلاب كردند كه بفهميد چه كاري مي كنيد و چه قدر اين مسئوليت سنگين است . البته جزئيات فرمايشهاي آن روز , الان در ذهنم نيست .ايشان در آن روز كه اين صحبتها را مي كردند , درحد يك مدرس بزرگ و يك فقيه عالي مقام مهياي مرجعيت بودند.
امام اولين عامل به درسهاي تهذيب نفس خويش
او مظهر نوآوري علمي و تبحر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ايشان استاد بزرگي را در مشهد ديده بودم ـ يعني مرحوم آيت الله ميلاني ـ كه از فقهاي برجسته بود. در قم همان وقت رئيس حوزه علميه قم ـ كه استاد امام هم بود يعني مرحوم آيت الله العظمي بروجردي بود. بزرگان ديگري هم بودند.اما آن محفل درسي كه دلهاي جوان و مشتاق و كوشا و علاقمند به استعدادهاي خوب را جذب مي كرد , درس فقه و اصول امام بود. يواش يواش از قديمي ترها شنيديم كه اين مرد , فيلسوف بزرگي هم هست و در قم درس فلسفه او , درس اول فلسفه بوده است , ليكن حالا ترجيح مي دهد كه فقه تدريس كند. شنيديم كه اين مرد , معلم اخلاق هم بوده است و كساني در درس اخلاق او شركت مي كردند و او را به تقويت فضايل اخلاقي درجوانان همت مي گماشته است .
در خلال درس در طول سالها , اين را مااز نزديك هم مشاهده كرديم , اما تا اينجا شخصيت اين مرد بزرگ ـ كه باطن اول سرشار از خصوصيات ناشناخته بودـ براي اكثر مردم در آن روز فقط به عنوان يك استاد عالم و شاگرد پرور ويك تهذيب كننده اخلاق طلاب و شاگردان شناخته مي شد. در سال 1340 مرحوم آيت الله بروجردي ـ مرجع تقليد ـ وفات پيدا كرد . مراجع بزرگواري بودند كه مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را مي آوردند. اين جا صحنه اي شد براي اين كه اين مرد به همه نشان داد كه اين درس اخلاق كه مي گفته است , فقط زبان و ياددادن به ديگران نبوده است , خود او اولين عامل به درسهاي تهذيب نفس بوده است . همه ديدند , همه فهميدند و تصديق كردند كه اين مرد از مقام , از مطرح شدن , از رياست ـ حتي اگر آن رياست , مرجعيت باشد , كه يك رياست روحاني و معنوي است ـ رويگردان است و براي مقام و منصب و رتبه و شخصيت , هيچ گونه تلاشي نمي كند , بلكه اگر ديگران هم بخواهند تلاش كنند , تا آنجا كه بتوانند , مانع مي شود.
ب ـ خاطراتي از آيت الله هاشمي رفسنجاني
شركت دو تيپ شاگرد در درس امام
درس امام در حوزه علميه قم آن زمان كه ما تحصيل مي كرديم , دو تيپ شاگرد داشت . يكي تيپ كساني بودند كه مي خواستند به طور جدي درس بخوانند و اهل علم بودند. تيپ ديگر كساني بودند كه هم به خاطر علم و هم به خاطر ويژگيهاي ديگر امام , يعني ويژگيهاي فكري , اخلاقي , انقلابي و ديدگاههاي روشن ايشان در مسائل , در درس ايشان حاضر مي شدند. من در سال 1335 (شمسي ) بطور رسمي در دو درس فقه و اصول امام حاضرشدم . قبل از آن , گاهي به محضر امام مي رسيديم , اما نه براي درس خواندن , بلكه براي سئوالاتي كه داشتم , در آن مقطع , گروهي از طلاب جوان بودند كه به درس خواندن قانع نبودند و دنبال يك مرجع و مرشد بودند كه بتوانند افكار وايده هايي را كه در رابطه با اجتماع و وضع اسلام و جامعه اسلامي داشتند باوي مطرح كنند و با راهنمايي ايش , اين افكار را تعقيب كنند. آنها امام را براي اين منظور مناسب ديده بودند. من هم جزو آنها بودم . از اين به بعد , امام برايمان جاذبه اي بيشتر داشتند.
حاضر جوابي , هوش فوق العاده و مطالعه قبلي
امام در درسشان واقعا جدي بودند , يعني واقعا مطالعه مي كردند و وقتي مي آمدند سر درس , همه ابعاد مساله را از قبل مطالعه كرده بودند و ذهنشان آمادگي كامل براي آن داشت . وقتي سوالاتي مطرح مي شد و به اصطلاح , طلبه ها اشكال مي كردند , امام با تسط كامل پاسخ مي دادند. دراين مدت كه من دركلاسهايشان حاضر بودم , يادم نيست موردي اتفاق افتاده باشد كه امام گفته باشند خوب اين مورد را مي روم مطالعه مي كنم بعد جواب مي دهم , نوعا جواب مي دادند. البته اين امر جهت ديگري هم دارد و آن , حاضر جوابي امام و هوش فوق العاده ايشان بود.
با فكر كردن , مطلب را در ذهن پخته كنيد
از تاثيرهايي كه امام روي وضع تحصيل شاگردانشان گذاشتند اين بود كه معمولا توصيه مي كردند طلبه ها فكر كنند و قناعت نكنند به اينكه كتاب رابخوانند يا مطالبي را كه در درس يادداشت كرده اند به طور سطحي مرور كنند. امام هميشه مي گفتند وقتي چيزي را از استاد گرفتيد , بعد از مدتي برويد رويش فكر كنيد , مثلا هر شب چراغ را خاموش كنيد و به جاي اينكه كتاب بخوانيد بنشينيد و فكر كنيد تا اينكه مطلب را توي ذهن خودتان كاملا پخته كنيد و همه جوانب موضوع را با فكر و تعمق جذب كنيد.
به همه شاگردان ميدان مي دادند
امام هيچگونه امتيازي براي شاگردان خود قائل نبودند. به همه شاگردها ميدان مي دادند تااگر مي خواستند درس را به مباحثه بكشانند. منتها به خاطر قدرت بيان و تسلطي كه ايشان بر بحث داشتند , اتفاق نمي افتاد كه از عهده پاسخ برنيايند.
عوض كردن راه و عبور از كوچه ها
طلبه ها بعد از درس دنبال امام راه مي افتادند وامام براي آنكه نگويند چقدر مريد دارند راهشان را عوض مي كردند و از كوچه ها مي رفتند و حاضر نبودند از خيابان بروند.
گاهي ما از مسجد مي آمديم بيرون و به طرف حرم مي رفتيم . ايشان از كوچه ها مي رفتند و ما فكر مي كرديم به منزل مي روند , اما بعد نزديك حرم دوباره ايشان را مي ديديم . معلوم مي شد ايشان از كوچه ها مي رفتند كه طلبه ها دنبالشان نباشند.
نصيحت در روزهاي آخر هر دوره تحصيلي
از مواردي كه معمولا براي ما شيرين بود روزهاي آخر هر دوره تحصيلي بود. هر وقت به تعطيلي نزديك مي شديم موسوم بود كه امام به جاي درس , نصيحت مي كردند زيرا وقتي طلبه ها مي خواستند براي تبليغ بروند و در سراسر شهرهامتفرق بشوند توشه اخلاقي و راهنماييهاي لازم را گرفته باشند. امام به عنوان يك درس , روي آن نصايح كار مي كردند و ما نصيحتهاي بسيار سودمندي را از زبان ايشان مي شنيديم . راهنماييها به قدري مفيد و موثر بود كه مي توانست در شيوه برخورد با مسائل اجتماعي و مردم خيلي به طلبه ها كمك كند.
آنگاه كه دريا در سينه امام به خروش مي افتاد و عبا از شانه هاي امام به آرامي مي غلطيد و مي افتاد و حركت دستها به آسمانها نشانه مي رفت و طنين صداي امام اوج مي گرفت , ديگر گذشته و حال در هم مي پيچيد و ره آورد محققان گذشته به تار و پودي مبدل مي گشت و كاخهاي سربرافراشته آرا و نظريات بزرگان فرو مي ريخت و مباني نظريات رنگ مي باخت و افقهاي جديد در چشم اندازها رخ مي نمود و از ميان غرش ابرها و رعد و برق ناگهان آسماني پرستاره آشكار مي گرديد , كه چه با شكوه بود جمع كردن اين ستاره ها! اما صد حيف كه جمع و ضبط همه آن ستاره ها امكان پذير نبود
پايان جلسه درس امام همواره چنان بود كه با اشتياق آغاز جلسه بعد همراه بود و در حقيقت پايان نبود بلكه آغاز بود , درس امام هرگز كسي را سيراب نمي كردبل تشنه تر مي نمود , علم نمي افزود , كه انسان را بر جهل خود واقفتر مي كرد , فقط مرزها را برمي داشت و از كرانه تا كرانه به بيكران رهنمون مي شد. درس امام نقبي بر عمق عقل و ادراك حاضران بود كه تا چشمه هاي علم و معرفت از درونشان بجوشد تا هركجا كه علم و معرفت مي يابند توان نقد و تحليل آن را داشته باشند ودانش و معرفت جديد خود را از درون خويش بيابند
آيت الله هاشمي رفسنجاني :
طلبه ها بعد از درس دنبال امام راه مي افتادند وامام براي آنكه نگويند چقدر مريد دارند راهشان را عوض مي كردند واز كوچه ها مي رفتند و حاضر نبودند از خيابان بروند
گاهي مااز مسجد مي آمديم بيرون و به طرف حرم مي رفتيم . ايشان از كوچه ها مي رفتند و ما فكر مي كرديم به منزل مي روند , اما بعد نزديك حرم دوباره ايشان را مي ديديم . معلوم مي شد ايشان از كوچه ها مي رفتند كه طلبه ها دنبالشان نباشند
بي گمان امام در كرسي استادي هرچند در مرتبت با امام در جايگاه رهبري بزرگترين انقلاب قرن بيستم و يا در مقايسه با امام در مقابل بنيانگذاري استوارترين نظام سياسي معاصر و يا در برابر شخصيتي كه امام در عرصه تحولات معاصر بين المللي بخود اختصاص داده بود , متفاوت مي باشد اما مقام استادي امام سنگ زيربناي همه اين مرتبتهاي بزرگ و قلم نگارش همه اين چهره هاي تابناك و عامل نقشها و مقامهاي ديگر او است و همه ابعاد شخصيت امام از آغاز بزرگترين نهضت اسلامي تا عامل اصلي درنقش آفريني در تاريخ سياسي معاصر ايران , اسلام و جهان , همه و همه برخاسته از جايگاه امام در كرسي استادي مي باشد