روزنامه جمهوري اسلامي 03/05/1384 صفحه عقيدتي
اسما و صفات خدا در قرآن




شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
در قرآن اسما و صفات بسيار براي خدا آمده است :
هوالله الذي لااله الاهو عالم الغيب و الشهاده هوالرحمن الرحيم . هوالله الذي الا اله الا هو الملك القدوس السلام المومن المهيمن العزير الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون . هوالله الخالق الباري المصورله الاسما الحسني يسبح له ما في السموات و الارض و هوالعزيز الحكيم .
اوست خدا كه جز او خدايي نيست , داناي نهان و آشكار. اوست رحمان مهربان . اوست خدا كه جز او خدايي نيست . فرمانرواي پاك , بي عيب , بي گزند , ايمني بخش , نگهبان , گرانقدر , پرقدرت و پرعظمت , والا باد او از آنچه شريكش مي شمرند.
اوست خداي آفريدگار , هستي بخش , نگارآفرين , بهترين نامها از آن اوست . آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح گوي اوست و اوست والاي كاردان 1.
له الاسما الحسني
آهنگ اصلي اسما و صفاتي كه در قرآن براي خدا آمده , همان است كه در اين آيه با جمله « له الاسما الحسني » بيان شده است ; بنابراين به هر نيكي و هر جلوه كمال كه بينديشي بالاترين درجه اش براي خداست , مثلا توانايي و كارآيي كمال است و خدا كارآي توانايي است كه بالاترين توان را دارد , او بر همه كار تواناست :
ان الله علي كل شيي قدير( كه خدا بر هر كار تواناست ).2
دانايي هم , كمال است و خدا دانايي است كه بالاترين درجه دانايي را دارد. او از آشكار و نهان با خبر است و همه چيز را مي داند :
ان الله بكل شيي عليم (كه خدا همه چيز را مي داند)3.
عالم الغيب و الشهاده (داناي نهان و آشكار)4.
كارداني هم , كمال است و خدا حكيم است و كاردان :
والله عليم حكيم (و خدا دانا و كاردان است )5.
مهرورزي به ديگران نيز كمال است و خدا « رحمن و رحيم » يعني « بسي پرمهر و مهرورز » , آنهم در بالاترين درجه , يعني « ارحم الراحمين , و از همه مهرورزان مهرورزتر » است 6.
بنابراين در ناميدن خدا دستتان باز است و مي توانيد او را به هر يك از اين « بهترين نامها » بناميد :
قل ادعواالرحمن اياما تدعوا فله الاسما الحسني ...
بگو « الله » گويي يا « الرحمن » , هر يك را بگوييد (يكسان است ) زيرا بهترين نامها همه از آن اوست 7...
ولله الاسما الحسني فادعوه بها وذروا الذين يلحدون في اسمائه سيجزون ما كانوا يعملون .
و بهترين نامها از آن خداست ; پس او را با همين نامها بخوانيد و به كساني كه در زمينه نامهاي او كجرو و كج انديشند اعتنا نكنيد , بزودي به كيفر آنچه مي كردند خواهند رسيد8.
تسبيح , تنزيه , پيراستگي خدا
خدايي كه از هر كمال بالاترين مرتبه اش را دارد , خود به خود از هرگونه عيب و نقص و فقر و نياز پيراسته است . قسمتي از آيات قرآن كه در ستايش خدا آمده است روي اين پيراستگي تكيه دارد.
خداي بي نياز
قرآن خدا را از فقر و نياز پيراسته مي داند و بر اين « بي نيازي » به صورت يك اصل مهم در خداشناسي تكيه مي كند , اصلي كه مي توان به كمك آن برخي از انحرافهاي فكري و عقيدتي را كه درباره خدا پيدا شده است بازشناخت .
بي نيازي خدا از فرزند
قالوا اتخذالله ولدا سبحانه هوالغني له ما في السموات و ما في الارض ان عندكم من سلطان بهذا اتقولون علي الله ما تعلمون .
گفتند خدا براي خود فرزند اختيار كرده است , پاك باد او , او كه بي نياز است . هرچه در آسمانها و زمين است از آن اوست . بر اين مطلب هيچ دليلي پيش شما نيست , آيا نسبت به خدا حرفي مي زنيد كه از روي علم و آگاهي نيست 9
پيروان بسياري از اديان آن زمان , خدا را داراي فرزند يا فرزنداني مي دانستند , از قبيل يهود , مسيحيان , زرتشتيان , هندوان , مشركان ديگر و...
قرآن اين فرزند داشتن را به دو صورت مطرح و با توجه به هر دو صورتش رد مي كند : يكي به صورت « تولد و فرزند داشتن واقعي » و ديگر به صورت « فرزندخواندگي » .
و جعلوا لله شركا الجن و خلقهم و خرقوا له بنين و بنات بغير علم سبحانه و تعالي عما يصفون . بديع السماوات و الارض اني يكون له ولد ولم تكن له صاحبه و خلق كل شيي و هو بكل شيي عليم .
و براي خدا شريكهايي از ديوها فرض كردند , با اينكه او آنها را آفريده است . و ندانسته براي او پسران و دختراني تراشيده اند. پاك و والا باد خدا از آنچه اينان در وصفش مي گويند. پديد آورنده آسمانها و زمين ; از كجا فرزندي براي او به وجود مي آيد , او كه همسري نداشته است او همه چيز را آفريده و برهر چيز آگاه است 10.
اين آيات و چند آيه ديگر در قرآن , داشتن رابطه پدري و فرزندي به همان صورت متعارف , يعني به صورت تولد حقيقي را با خدا و مقام والاي الهي او ناسازگار مي شمرد و مي گويد : پيدايش همه موجودات از خدا به صورت خلق و آفريدن است , نه به صورت تولد.
در برخي از عقايد ديني باستاني اصولا پيدايش جهان از مبدا هستي صورت تولد و جداشدن مخلوق از پيكر خالق را دارد.
نويسنده كتاب انگاره خدا در آيين هندي در اين باره گويد : چنين به نظر مي رسد كه قديم ترين نظريه فلسفي درباره خدا از تلاش براي يافتن پاسخ به اين سوال سرچشمه گرفته باشد كه : اين عالم از كجا پديد آمده است
به همين سبب او پانيشادها پر از فرضيه هاي گوناگون درباره آفرينش است كه هر يك از آنها از علت نخستين براي جهان نام مي برد و درصدد آن است كه نشان دهد , چگونه و چرا اين علت نخستين به آفرينش جهان پرداخت .
vakaI Brhadaran )4 , (1 - 5 يك فرضيه بسيار قديمي در اين باره در است كه مي گويد :
) بود , آنهم به شكل يك شخص Atman دنيا در آغاز فقط يك نفس ( )كه چون به اطراف خود مي نگريست هيچ چيز جز خودش Purusa ( نمي يافت ... او آرزو كرد جفتي داشته باشد , او در حقيقت به اندازه يك زن و يك مرد بود كه كاملا در آغوش يكديگر باشند , او خود را دو بخش كرد و در ) پديد آمدند او با آن زن همبستر شد Panti ) و يك زن ( Pati نتيجه يك شوهر( و انسان به وجود آمد.
اين تشبيه ناهنجار كه در آن خدا به صورت يك انسان و خلقت به صورت تولد , به همان صورت كه در توليد مثل موجودات زنده است , تصور شده , نشانه آن است كه اين فرضيه يكي از قديمترين فرضيه هاي آفرينش است كه به وسيله او پانيشادها براي ما باقي مانده است 11.
مسيحيت كليساي كاتوليك , « تولد » را بسي برتر از « خلقت » مي شمرد , و كساني را كه مي گويند « پسر خدا خلق شده » لعن مي كند. در اعتقادنامه رسمي مسيحيت كه درشوراي دوم نيفيه در ژوئن 325 م تصويب گرديد چنين مي خوانيم :
... ما ايمان داريم به خداي واحد پدر , قادر مطلق , خالق همه چيزهاي مرئي و نامرئي , و به خداوند واحد عيسي پسر خدا , مولود از پدر , يگانه مولود كه از ذات پدر است , خدا از خدا , نور از نور , خداي حقيقي از خداي حقيقي , كه « مولود است , نه از مخلوق » , از يك ذات با پدر , به وسيله او همه چيز وجود يافت , آنچه در آسمان است و آنچه در زمين است , و او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شد , انسان گرديد و زحمت كشيد و روز سوم برخاست و به آسمان صعود كرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوري نمايد و (ايمان داريم ) به روح القدس و كليساي جامع رسولان (كاتوليك ) و لعنت باد بر كساني كه مي گويند زماني بود كه او (يعني عيسي مسيح (ع ) وجود نداشت و يا آن كه پيش از آن كه وجود يابد نبود , يا آن كه از نيستي به وجود آمد , و بر كساني كه اقرار مي كنند وي از ذات يا جنس ديگري است و يا آن كه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است 12...
در آيين هندي نه تنها از « تولد جهان از خدا » سخن به ميان آمده , بلكه از « تولد يافتن خود خدا » نيز سخن رفته است :
خدا مواجه است با تمام اقطار آسمان , او از ازل تولد يافته بود , او درون رحم است , تولد يافته است و تولد خواهد يافت 13...
اينگونه تعبيرها را با مبناي فلسفي و اساسي جهان بيني آيين هندي كه گاهي تا « وحدت وجود و موجود » پيش ميرود , مي توان توجيه و تفسير كرد; ولي دريافت اين تفسيرها و توجيه ها بر فرض كه در اين گونه موارد هم درست از كار درآيد , در سطح توانايي فكري بسياري از خواص درجه دوم و سوم هم نيست , بنابراين در خداشناسي عمومي كه مي خواهد همگان را به سوي « او » بخواند , قرآن به صورتي كلي و جامع ندا مي دهد :
قل هوالله احد. الله الصمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد.
بگو او خداست , يگانه , خداي توپر , كامل و بي نياز , نه توليد كرده و نه تولد يافته , و نه هيچ كس همسر و همتاي او بوده است 14.
باتوجه به آنچه از اوپانيشادها نقل كرديم به راحتي مي توان فهميد كه چرا در اين سوره هم از « لم يلد » توليد نكرده و فرزند نياورده سخن رفته است و هم از « لم يولد » يعني تولد نيافته .
قرآن همه اين پندارها را بي اساس و ناروا مي شمرد و مي گويد كساني كه بندگان خدا را ـ كه آفريده اويند ـ بخشي از او مي دانند , جدا شده از او , آشكارا به راه كفر مي روند :
وجعلواله من عباده جز ان الانسان لكفورمبين .
برخي از بندگان , او را جزئي از او شمرده اند , براستي كه انسان آشكارا كفر مي ورزد15.
بي نيازي خدا از ايمان , عبادت و اطاعت ما
و قال موسي ان تكفروا انتم و من في الارض جميعا فان الله لغني حميد.
و موسي گفت : اگر شما و همه مردم روي زمين هم كافر باشيد (نگراني نخواهد داشت چون او) بي نياز و ستوده است (يعني او از هر عيب و نقصي كه به ستايش او آسيب زند , مبراست 16.
انسان باتوجه به اصل بي نيازي خدا , بايد بداند كه « او » به ايمان يا عبادت و اطاعت ما نياز ندارد و اگر از ما ايمان , عبادت , و اطاعت مي خواهد , براي خود ماست نه براي « او » .
گر جمله كاينات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد
بي نيازي خدا از انفاق ما
از وقتي كه نهضت الهي اسلام به مرحله اي از تكامل خود رسيد كه لازم شد مسلمانان براي نگهباني از آيين نجاتبخش خدا و گسترش آن , از مال و جان خود بگذرند , و هرجا لازم باشد اندوخته هاي خود را در راه نهضت خرج كنند , يا در راه خدا جان دهند , كافران و منافقان اين زمزمه را آغاز كردند كه معلوم مي شود خداي محمد فقير است و به كمك مالي ما نياز دارد , و گرنه خود مستقيما همه احتياجات نهضت پيامبرش را تامين مي كرد :
لقد سمع الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن اغنيا سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبيا بغير حق و نفول ذوقوا عذاب الحريق .
خدا سخن آنان را شنيد كه گفتند خدا فقير است و ما ثروتمنديم . گفته (كنوني ) آنها و پيغمبركشي نابحق (سابق ) آنها را ثبت خواهيم كرد و به آنها خواهيم گفت شكنجه سوختن را بچشيد17.
از خود اين آيه چنين پيداست كه اين « نيش زدن » از جانب يهود بوده است , زيرا جرم بزرگ پيامبركشي در آيات بسيار ديگر , از گذشته اين گروه نقل شده است 18.
در آيه ديگر نيز صريحا اين مطلب با تعبير ديگر از يهود نقل شده است :
و قالت اليهود يدالله مغلوله غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشا...
و يهود گفتند دست خدا بسته است ; دست آنها بسته باد و رحمت خدا به كيفر اين سخن ناروا از آنها دور , دستهاي او باز است , هر طور بخواهد پول خرج مي كند19...
اين سمپاشيها براي آن بود كه حمايت مالي مردم از نهضت اسلام متزلزل و از سرعت حيرت انگيز گسترش اسلام كاسته شود.
قرآن به مسلمانان يادآوري كرد كه خدايي كه شما مي پرستيد خدايي است بي نياز , او به اموال شمال نيازي ندارد. اگر او از شما مي خواهد كه اموال خود را در راه حق خرج كنيد , براي سربلندي خودتان و جلوگيري از خطر ذلت و نابودي خود شماست :
و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بايديكم الي التهلكه و احسنوا ان الله يحب المحسنين .
در راه خدا خرج كنيد و (با خودداري از اين كار) خود را به دست خويش به هلاكت و نابودي ميفكنيد , و نيكي كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد20.
و اگر كسي اين دعوت الهي را نپذيرد و از دادن مال در راه خدا دريغ كند , در حق خود دريغ كرده است , و گرنه خدا به مال او نيازي ندارد :
ها انتم هولا تدعون لتنفقوا في سبيل الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغني و انتم الفقرا و ان تتولوا يستبدل قوما غير كم ثم لايكونوا امثالكم .
از شما , بله از شما دعوت مي شود كه در راه خدا خرج كنيد , اما گروهي از شما دريغ مي ورزند و هر كه دريغ كند , از خود دريغ داشته , كه خدا بي نياز است و اين شماييد كه نيازمنديد. و اگر جهت خودتان را عوض كنيد , خدا به جاي شما مردمي ديگر خواهد آورد , و آنها مثل شما نخواهند بود21.
بي نيازي خدا از قرباني ما
ديد عمومي بت پرستان در قرباني اين بود كه از اين راه لذيذترين خوراكي را به خدايان تقديم كنند و آنها را نسبت به خود بر سر مهر آورند , به همين جهت وقتي حيواني را قرباني مي كردند يكسره آن را به متوليان بتخانه تحويل مي دادند تا هر طور آنها صلاح بدانند به مصرف خوراك خدايان برسانند. ولي خدايي كه قرآن مردم را به پرستش او خوانده , خدايي است بي نياز , او به خوراك و پوشاك نياز ندارد. پس قرباني در اسلام براي چيست قرآن به اين سئوال چنين پاسخ مي دهد :
و البدن جعلناها لكم من شعائرالله لكم فيها خير فاذكروا اسم الله عليها صواف فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها و اصعموا القانع و المعتر كذلك سخرناها لكم لعلكم تشكرون . لن ينال الله لحومها و لا دماوها ولكن يناله التقوي منكم كذلك سخرها لكم لتكبروا الله علي ماهديكم و بشر المحسنين .
حيوانها(يا شترها)ي پروار را براي شما از شعائر خدا قرار داديم , كه خير آن نصيب خودتان شود , بنابراين بر آنها , صف بسته , نام خدا را ببريد و بعد كه آنها به پهلو برخاك افتادند از آنها بخوريد و به قناعت پيشگان و بينوايان آبرودار بخورانيد , به اين ترتيب ما آنها را رام شما كرديم به اين اميد كه شما پاس نعمت بگزاريد. نه گوشت آنها نصيب خدا مي شود , نه خون آنها , اين تقواي شماست كه به خدا مي رسد , به اين ترتيب ما آنها را رام شما كرديم تا خدا را بر راهنمايي اش كه نصيب شما كرده تكبير گوييد و به نيكوكاران مژده ده 22.
بي نيازي خدا از جهاد ما
فرمان جهاد و جانبازي هم به خاطر آن نيست كه خدا به ياري ما نياز دارد و بدون مبارزه ما نمي تواند « حق و عدل » را پيروز كند , نه , او تواناي مطلق و دور از هرگونه عجز و ناتواني و نياز است , و اگر به ما فرمان مبارزه با ظلم و فساد و هرچه باطل است داده , براي آن است كه در اين مبارزه ساخته مي شويم و بر ارزنده ترين كمالات انساني دست مي يابيم :
و من جاهد فانما يجاهد لنفسه ان الله لغني عن العالمين .
و هر كس به مبارزه و پيكار پردازد , براي خود تلاش مي كند , و گرنه خدا از همه جهانيان بي نياز است 23.
بي نيازي مطلق خدا
كوتاه سخن اين كه , شما هستيد كه به خدا نياز داريد , و گرنه « او » بي نياز است , بي نياز :
يا ايها الناس انتم الفقرا الي الله و الله هوالغني الحميد.
اي مردم ! شماييد كه به خدا نيازمنديد , اما خدا بي نياز و ستوده است 24.
خداي برتر از زمان و مكان
پيراسته بودن خدا از « فقر و نياز » خود به خود مستلزم آن است كه خدا نه در زمان بگنجد و نه در مكان . او موجودي است برتر از زمان و مكان , چون موجودي كه در مكان بگنجد , خود به خود به مكان نياز دارد و موجودي كه در زمان بگنجد , بايد موجودي باشد كه تنها در شرايط خاصي كه در زمان معين وجود دارد قابل تحقق باشد , وگرنه تحقق يافتنش مخصوص آن زمان نمي شد , هميشه مي توانست باشد و در اين صورت , ديگر موجودي زماني نبود كه در داخل چهارچوب زمان گنجيده باشد و هستي اش در گرو شرايط زماني خاص باشد. (برگرفته از كتاب خدا از ديدگاه قرآن , اثر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي ).

پاورقي :
1 ـ حشر , 22 ـ.24
2 ـ عنكبوت , .20
3 ـ توبه , .115
4 ـ رعد , .9
5 ـ ممتحنه , .10
6 ـ فاتحه , 43 يوسف , .64
7 ـ اسرا , .110
8 ـ اعراف , .180
9 ـ يونس , .68
10 ـ انعام , 100 و .101
11 ـ اقتباس از انگاره خدا در آيين هندي , مقدمه , ص 3 و .4
12 ـ به نقل از تاريخ كليساي قديم در امپراتوري روم و ايران , ص .245
13 ـ اوپانيشادها , ص .424
14 ـ سوره اخلاص .
15 ـ زخرف , .15
16 ـ ابراهيم , .8
17 ـ آل عمران , .181
18 ـ از قبيل آيه هاي 87 و 91 سوره بقره .
19 ـ مائده , .64
20 ـ بقره , .195
21 ـ محمد , .38
22 ـ حج , 36 و .37
23 ـ عنكبوت , .6
24 ـ فاطر , .15
مهرورزي به ديگران « كمال » است و خدا رحمان و رحيم يعني « پرمهر و مهرورز » است , آنهم در بالاترين درجه يعني « ارحم الراحمين »
قرآن كريم همه پندارهاي بي اساس و ناروا درباره خداوند را نفي مي كند و مي گويد كساني كه بندگان خدا را ـ كه آفريده او هستند ـ بخشي از او و جدا شده از او مي دانند , آشكارا به راه كفر مي روند
خداوند داناي مطلق است و از « آشكار » و « نهان » با خبر است و همه چيز را مي داند. او بي نياز مطلق است و همه به او نيازمند مي باشند. او نه در « زمان » مي گنجد و نه در « مكان » , و موجودي است برتر از زمان و مكان