روزنامه جمهوري اسلامي 02/05/1384 صفحه عقيدتي

* مفهوم « عرش و كرسي » در قرآن
پرتوي از كلام معصومين
گره گشايي
مفهوم « عرش و كرسي » در قرآن




شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
قرآن مكرر از « عرش » خداوند ياد كرده است :
خدا صاحب عرشي است بزرگ 1. عرشي باشكوه و بلندپايه و ارجمند2.
عرشي كه پيش از آفريدن آسمانها و زمين روي آب قرار داشت 3 , و پس از آفرينش آسمانها و زمين خدا روي آن قرار گرفت تا از آنجا به كارگرداني جهان پردازد4.
عرشي كه گروهي تسبيح گويان آن را حمل مي كنند , 5 و روز رستاخيز به وسيله يك گروه هشت نفري بالاي سررستاخيزيان حمل مي شود;6 و فرشتگان بسيار پيرامونش حلقه مي زنند7.
عرش خدا چيست و كجاست
صرف نظر از آيات بالا كه درباره عرش خدا آمده , كلمه عرش در چند آيه ديگر نيز به كار رفته است :
ورفع ابويه علي العرش و خرواله سجدالله
و يوسف پدر و مادرش را بالاي تخت برد و « حاضران » در برابرش به خاك افتادند8...
اني وجدت امراه تملكهم و اوتيت من كل شيي و لها عرش عظيم .
من زني را يافتم كه بر آنها فرمانروايي مي كند , همه چيز به او داده شده است و تختي بزرگ دارد9.
در اين آيات و آيات مشابه از قبيل آيه هاي 28 , 38 , 41 و 42 سوره نمل بدون شك واژه عرش در همان معني معمولي به كار رفته و مقصود از آن تختي است كه فرمانروايان بر آن مي نشستند و از آنجا به كارگزاران خود كه پيرامون تخت ايستاده يا روي زمين در انتظار فرمان نشسته اند , دستور مي دهند كه چنين و چنان كنند.
آيا در آيات مربوط به عرش خدا نيز همين معني منظور بوده است و بنابر اين خدا هم , مانند فرمانروايان تخت نشين زمين , تختي دارد كه بر آن مي نشيند و از آنجا فرمان مي راند , البته تختي بس بزرگ و گرانبها , متناسب با بزرگي و گرانقدري خود او
در انجيل از عرش خدا به اين صورت ياد شده است :
ليكن من به شما مي گويم هرگز قسم نخوريد , نه به آسمان , زيرا كه عرش خداست و نه به زمين زيرا كه پاي اندازي اوست 10.
اگر بخواهيم به استناد آنچه از ظاهر اين عبارت انجيل به ذهن مي رسد , تصويري از خدا در ذهن خود ترسيم كنيم , بايد او را در شكل يك موجود هيولايي بس بزرگ فرض كنيم كه وقتي روي آسمان بنشيند كف پاهايش روي زمين قرار گيرند , ولي آيا خواننده انجيل به راستي با خواندن آيه هايي كه از باب پنجم انجيل متي نقل كرديم , چنين چيزي مي فهمد يا اين تعبير را تشبيه و كنايه از آن مي يابد كه قدرت و توانايي و اراده خداوند , از آسمان تا زمين را فرا گرفته است , يعني همان معني كه در آيه 255 سوره بقره قرآن آمده است :
... وسع كرسيه السموات والارض ...
... كرسي او (يعني فرمانروايي اش ) همه آسمانها و زمين را فرا گرفته است .
« كرسي » يا تعبير ديگري از همان عرش است , يا مقصود از عرش , تخت , و منظور از كرسي , صندلي است كه روي تخت مي گذارند. فرمانروا روي آن مي نشيند و وزيران و منشيان او پايين صندلي روي تخت مي ايستند يا مي نشينند و كارگزاران ديگر پايين تخت روي زمين . با اين حال همه كس به آساني مي فهمد كه مقصود از اين آيه اين نيست كه خدا يك صندلي دارد به بزرگي همه آسمانها و زمين , بلكه مقصود اين است كه همه جهان قلمرو فرمان اوست .
بنابر اين منظور از عرش خدا نيز معنايي است در اين حدود كه كنايه از فرمانروايي مطلق و جهانگير اوست 11. به همين جهت آيه 7 سوره هود مي گويد : پيش از آفرينش آسمانها و زمين , عرش خدا روي آب بود. تخت يا صندلي كه روي آب بند نمي شود , مگر آنكه آن را روي يك كشتي يا قايق بگذارند , بنابر اين معني متعارف اين جمله آن است كه روزي كه هنوز زمين و آسمان در كار نبود و جهان يكسره آب بود12 قلمرو فرمانروايي خدا نيز جز آب نبود , اما پس از پيدايش آسمانها و زمين , ستاد فرماندهي خدا به آسمان منتقل شد و از آنجا به فرمانروايي بر آسمانها و زمين پرداخت .
در بيشتر آيات مربوط به عرش خدا كه در قرآن آمده است مي توانيم به آساني اين معني را بپذيريم . تنها در دو آيه 13 اين معني چندان سرراست نيست , زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مي شود كه عرش خدا موجودي است عيني و قابل حمل و نقل كه در روز رستاخيز بالاي سر رستاخيزيان كشيده مي شود.
به همين جهت در ميان مسلمانان به كساني برمي خوريم كه رسما عرش خدا را تختي بس گرانبها پنداشته اند كه در بالاترين نقطه آسمان قرار دارد. اين تخت از پرقيمت ترين مواد ساخته , با پرارزش ترين جواهرات آراسته 14 و بر هر « ساق » , يعني « پايه » اش چيزي نوشته شده است .
اين نكته مسلم است كه انديشمندان امت اسلامي از همان آغاز , اين تصوير را تصويري عوامانه دانسته اند كه با مقام خداي بي نيازي كه قرآن معرفي مي كند , به هيچ وجه سازگار نيست , ولي به هرحال از دو آيه مزبور چنين استفاده مي شود كه عرش چيز بيش از يك تعبير تشبيهي براي قدرت بي انتهاي خدا و نفوذ قاطع حكم و اراده او بر سراسر جهان است , بنابراين باز هم اين سوال در جاي خود باقي است كه عرش خدا چيست و كجاست
مراكز فرماندهي در طبيعت
پاسخ قطعي و روشن به اين سوال كه عرش خدا چيست و كجاست كار آساني نيست . روشن ترين و قطعي ترين پاسخ به اين سوال را بايد از خود وحي مطالبه كرد , ولي همان طور كه گفتيم از قرآن چيزي بيش از اين به دست نمي آيد كه عرش خدا واقعيتي عيني است كه خدا از آن بر همه جهان فرمان مي راند , واقعيتي عيني كه گروهي از فرشتگان آن را حمل مي كنند15.
انتظار پاسخ روشن و قاطع به اين گونه پرسشها را از غير وحي نيز انتظاري نابجاست , زيرا آگاهي بر اينكه « عرش چيست و كجاست » نه در قلمرو علم تجربي است , نه در قلمرو فلسفه نظري . با اين حال علم تجربي در قلمرو طبيعت از مراكز متعدد فرماندهي ياد مي كند كه توجه به آنها ذهن ما را براي فهم احتمالي همان اوصافي كه از قرآن درباره عرش به دست مي آيد
آماده تر مي سازد.
در درون يك اتم , پروتون نقش مركز فرماندهي را برعهده دارد. در منظومه شمسي , خورشيد مركز فرماندهي و سرچشمه نور و حرارت و گازها و امواج بسياري است كه به موجودات گوناگوني كه در منظومه وجود دارند امكان مي دهد كه نيازمنديهاي خود را تامين كنند , و...
عالي ترين مركز فرماندهي در طبيعت
اگر ميان منظومه هاي شمسي گوناگون كه كهكشانها و سحابيها را تشكيل مي دهند نيز چنين سيستم مركزي وجودداشته باشد16 خود به خود بايد همه فرمانهاسرانجام به آنجا منتهي مي شود , نظير مغز كه مركز عالي فرماندهي در انسان است و فرمانهايي كه به مراكز فرماندهي درجه دو و سه بدن از قبيل نخاع , قلب و... مي رسند همه بايد از آنجا صادر شوند.
اين مركز عالي فرماندهي كه براي عالم طبيعت فرض كرديم , هم يك واقعيت عيني است , هم در آسمان است , هم قابل حمل است و هم ميان آن و خدا رابطه خاصي است , زيرا همه فرمانهاي الهي براي عالم طبيعت از آنجا عبور مي كنند , بي آنكه مكاني براي خدا باشد , نظير رابطه روح با مغز از نظر كساني كه روح را موجودي مجرد از ماده مي دانند كه با بدن رابطه دارد ولي در بدن نيست .
عالي ترين مركز فرماندهي در سراسر هستي
اگر ما عالم هستي را بسي وسيع تر از عالم طبيعت بدانيم خود به خود , بحث به يك مركز عالي فرماندهي براي همه جهان هستي كشيده مي شود كه مركز عالي فرماندهي طبيعت نيز تابع آن است و اين مركز نيز يك واقعيت عيني خواهد بود كه همه اوصافي كه در قرآن براي عرش آمده مي تواند بر آن منطبق گردد , بي آنكه بخواهيم عرش خدا را صرفا كنايه از قدرت او بدانيم يا آن را در حد تختي گرانبها و مرصع تنزل دهيم كه خدا روي آن نشسته باشد.
در عرفان اسلامي نيز درباره عرش به تعبيرهايي برمي خوريم كه از آن به صورت يك واقعيت عيني ياد مي كند.
قيصري در مقدمه شرح فصوص 17 مي گويد :
... و عرش تجلي گاه اسم رحمان و قرارگاه اوست و كرسي تجلي گاه اسم رحيم است 18...
روايات اسلامي نيز عموما از عرش به عنوان يك واقعيت عيني آسماني ياد مي كنند.
دعا و آسمان
با توجه به آن تصوير احتمالي كه براي عرش ذكر كرديم , مسائلي از قبيل دست برداشتن به سوي آسمان در وقت دعا , نظر دوختن به بالا هنگام توجه به خدا و... نيز به آساني قابل فهم است , زيرا آسمان به هرحال :
جلوگاه زيبا و پرجذبه خداو پر از آيات و نشانه هاي بزرگ از توانايي , دانايي و كارداني اوست :
لقد راي من آيات ربه الكبري .
او (يعني پيغمبر در معراج ) بخشي از بزرگترين نشانه هاي خدايش را ديد19.
جايگاهي است كه رحمتهاي گوناگون الهي : آب , هوا , گازهاي سودمند گوناگون , گرما , نور و صدها ماده سودمند ديگر از آنجا به زمين و ساكنان آن مي رسد :
و في السما رزقكم و ما توعدون .
روزي شما و هر چه به شما وعده داده شود در آسمان است 20.
و بنابراين توجه به آن و دست برداشتن به سوي آن در وقت دعا معني قابل قبولي دارد , بي آنكه جاي خدا را توي آسمانها بپنداريم .
معراج , چه معراج فرشتگان و چه معراج پيامبران , نيز مي تواند به راستي به صورت بالا رفتن در آسمان به سوي همان مركز عالي فرماندهي خدا باشد , ولي نه براي ديدن خود خدا و ملاقات حضوري با او , بلكه براي ديدن بزرگترين نشانه هاي خدايي او :
لقد راي من آيات ربه الكبري
به راستي كه او بخشي از بزرگترين نشانه هاي خداوندگار خويش را ديد21.
(برگرفته از كتاب خدا از ديدگاه قرآن , اثر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي )
پاورقي :
1 ـ توبه , 129 , مومنون 86 , نمل , 26
2 ـ مومنون , 116 , بروج , .15
3 ـ هود , 7
4 ـ يونس , 3 , اعراف , 54 , رعد , 20 , فرقان , 29 , طه , 5 , سجده 4 , حديد , .4
5 ـ محمد , 7
6 ـ حاقه , 17
7 ـ زمر , 75
8 ـ يوسف , 100
9 ـ نمل , 23
10 ـ انجيل متي , 5 : 34 و .35
11 ـ استفاده از اين گونه تعبيرات كنايه اي , در نوشته هاي « سمبوليك » امري عادي است .
12 ـ در آيه دوم تا هفتم از باب سفر پيدايش از تورات نيز گفته شده است كه : « ... و روح خدا سطح آبها را فرا گرفت ... و خدا گفت فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند. »
13 ـ غافر , 7 و حاقه , 17
14 ـ اين برداشت نيز ريشه هايي در فرهنگ مذهبي قبل از اسلام دارد . در تورات , سفر خروج باب 24 , آيه 10 چنين آمده است : « وزير پاهايش صنعتي از ياقوت كبود و شفاف و مانند ذات آسمان در صفا. »
15 ـ البته در رواياتي كه از پيغمبر اكرم (ص ) و اهل بيت وحي درباره عرش نقل شده است به توضيحاتي درباره آن برمي خوريم , ولي جمع بندي مطالب اين روايات و تحقيق درباره صحيح و ضعيف آنها از محدوده اين نوشته بيرون است .
16 ـ اين فرضيه با آنچه در تازه ترين نشريات علمي از جمله در كتاب علوم براي هوشمندان , صفحه هاي 27 ـ 43 آمده نيز كم و بيش سازگار است .
17 ـ ص 20
18 ـ براي روشن تر شدن مطلب به گفتار او درباره مرتبه اسم رحمان و اسم رحيم در صفحه 11 و گفتار او درباره فيض اقدس و فيض مقدس , در صفحه 18 از همان ماخذ مرجعه شود .
19 ـ نجم , .18
20 ـ ذاريات , 22
21 ـ نجم , 18
آگاهي بر اينكه « عرش چيست و كجاست » , نه در قلمرو علم تجربي است , نه در قلمرو فلسفه نظري . با اين حال , علم تجربي در قلمرو طبيعت از مراكز متعدد فرماندهي ياد مي كند كه توجه به آنها ذهن ما را براي فهم احتمالي همان اوصافي كه از قرآن درباره عرش به دست مي آيد آماده تر مي سازد
اگر ما « عالم هستي » را بسي وسيع تر از « عالم طبيعت » بدانيم , خود به خود , بحث به يك مركز عالي فرماندهي براي همه جهان هستي كشيده مي شود كه مركز عالي فرماندهي طبيعت نيز تابع آن است
« آسمان » جلوه گاه زيبا و پرجذبه خدا و پر از آيات و نشانه هاي بزرگ از توانايي , دانايي و كارداني اوست , جايگاهي است كه رحمتهاي گوناگون الهي مانند آب , هوا , گازهاي سودمند گوناگون , گرما , نور و صدها ماده سودمند ديگر از آنجا به زمين و ساكنان آن مي رسد

پرتوي از كلام معصومين


عفت
ان احب ما تمتثله العباد الي الله بعد الاقرار به و باوليائه التعفف والتحمل و الاصطبار.
راستي بهترين چيزيكه بندگان پس از اقرار بخدا و اوليائش بدرگاهش نمونه برند حفظ عفت و تحمل و شكيبائي است .
اميرالمومنين علي (ع )
ما من شي احب الي الله بعد معرفته من عفه بطن و فرج . و ما (من ) شي احب الي الله من ان يسال .
چيزي نزد خدا پس از معرفت او محبوبتر از پارسائي در شكم و فرج نيست , و چيزي نزد خدا محبوبتر نيست از اينكه از او خواهش كني .
امام زين العابدين (ع )
حسن الياس خير من الطلب الي الناس , والعفه مع الحرمه خير من سرور مع فجور.
نوميدي به خوشي بهتر است از دريوزگي از مردم . پارسائي در محروميت بهتر است از شادماني در هرزگي .
اميرالمومنين علي (ع )
افضل العباده , عفه البطن والفرج .
بهترين عبادت , عفت شكم و فرج است .
امام محمدباقر(ع )
منبع : تحف العقول

گره گشايي


صفوان در محضر امام صادق نشسته بود ناگهان , مردي از اهل مكه وارد مجلس شد و گرفتاريي كه برايش پيش آمده بود شرح داد. معلوم شد موضوع كرايه اي در كار است و كار به اشكال و بن بست كشيده است . امام به صفوان دستور داد : « فورا حركت كن و برادر ايماني خودت را در كارش مددكن . »
صفوان حركت كرد و رفت و پس از توفيق در اصلاح كار و حل اشكال مراجعت كرد. امام سئوال كرد : « چطور شد »
« خداوند اصلاح كرد. »
« بدان كه همين كار به ظاهر كوچك كه حاجتي از كسي برآوردي و وقت كمي از تو گرفت , از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است . »
بعدامام صادق , به گفته خود چنين ادامه داد : « مردي گرفتاري داشت و آمد حضور امام حسن و از آن حضرت استمداد كرد. امام حسين بلافاصله كفشها را پوشيده و راه افتاد. در بين راه به حسين بن علي رسيدند در حالي كه مشغول نماز بود. امام حسن به آن مرد گفت : « تو چطور از حسين غفلت كردي و پيش او نرفتي » گفت :
« من اول خواستم پيش او بروم و از او در كارم كمك بخواهم , ولي چون گفتند ايشان اعتكاف كرده اند و معذورند , خدمتشان نرفتم . »
امام حسن فرمود : « امام اگرتوفيق برآوردن حاجت تو برايش دست داده بود , از يك ماه اعتكاف برايش بهتر بود. »
(داستان راستان , ج 2 , متفكر شهيد استاد مطهري )