ثترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشاره
اميرمومنان در مكانتهاي بايسته , براي مردمان خطبه مي خواند و ايشان
را بصيرت مي بخشيد. آن هنگام كه پيمان شكنان (ناكثين ) راهي بصره شدند
تا مردمان را بر ضد امير عادلان عليه السلام برآشوبانند , امام عليه السلام با
ياران و لشكريان خويش , به قصد كوفتن سر فتنه « جمليان » , به سوي آنان
شتافت . آن حضرت , در اين سخن كه فرازهايي از يك خطبه بلند است و در
مسير كوفه به بصره خوانده شده , براي لشكريان خود و نيز همه مردمان در
هميشه روزگاران , سخناني ناب در باب اوصاف خداوند سبحان و آفرينش
پيامبران و فضيلت هاي پيامبر اسلام و خاندان ايشان بيان مي نمايد و آنگاه
همگان را موعظت مي فرمايد :
ستايش خداوند سبحان
خجسته است خداوند; همو كه انديشه هاي بلند به او نمي رسند و
گمانه هاي زيركانه او را درنمي يابند. او آن « نخستين » است كه كرانه اي ندارد
كه پايان گيرد و سرآمدي ندارد كه فرجام پذيرد.
اوصاف پيامبران
خداوند سبحان , پيامبران را در نيكوترين وديعت گاهان به وديعت نهاد
و در بهترين جايگاهان قرارشان داد. كمرگاهان فرخنده , ايشان را به
زهدانهاي پاكيزه روانه مي ساخت . هرگاه يكي شان درمي گذشت , ديگري شان
براي پايداشت دين خدا برمي خاست .
پيامبر اسلام و اهل بيت
ارسال پيامبران از ناحيه خداوند سبحان استمرار يافت تا آنكه فرجام
اين كرامت الهي به محمد ـ صلي الله عليه و آله انجاميد. آنك خداوند , آن
حضرت را از برترين دودمان و ارجمندترين خاندان برآورد. آن شاخه
فرخنده را از درختي روياند كه ديگر پيامبران و امينانش را از آن برگزيده بود.
عترت او بهترين عترت هايند و خاندان او بهترين خاندان هايند و درخت
(طوباي ) او بهترين درخت هايند; درختي كه در حريم حرم الهي روييد و در
بوستان شرافت , بزرگوارانه باليد; شاخه هايش بلند و ثمره هايش فرازمند.
آن حضرت , پيشواي تقوامندان است و رهنماينده هدايتخواهان .
چراغي است نورافشاننده و ستاره اي است درخشنده و آذرخشي است
فروزنده . سيره و شيوه حياتش ميانه روي و اعتدال است و سنت و آيينش
راهنماينده و آشكار است و سخن و منطقش « فصل الخطاب » و روشنگر حق
از باطل است و حكم و فرمانش عدالت است . خداوند سبحان , به گاه نبودن
پيامبران و بدكرداراي مردمان و ناداني امت ها , وي را به سوي آدميان
فرستاد.
حكمت و موعظت
(هان ! مردمان !) خداتان رحمت كند! بر نشانه هاي آشكار , كردار ورزيد;
كه راه , روشن است و به جايگاه سلامت (و به فرخندگي و سعادت )
فرامي خواند. و اينك :
1 ـ شمايان در سرايي هستيد كه مي توانيد از خداي رحمان پوزش
طلبيد و خشنودي وي را فراهم آريد.
2 ـ و مهلت داريد تا ناكاميهاتان را جبران سازيد .
3 ـ و فراغت داريد تا توشه برداريد .
4 ـ و صحيفه ها گسترده اند و قلمها نويسان اند تا فرشتگان كردارهاتان را
بنگارند.
5 ـ و تن ها سلامت اند تا كردارهاي نيكو آوريد .
6 ـ و زبانها گويايند تا گفتارهاي فرخنده آوريد .
7 ـ و توبه , شنيدني است , پس توبه اي خالص آريد .
8 ـ و كردارها پذيرفتني است , پس كرداري شايسته آريد .

|
مبارزه با فساد در حكومت علوي (ع )
|
حجت الاسلام والمسلمين دري نجف آبادي
قسمت اول
در اين نوشتار , سعي شده تا گوشه هايي از اهداف بلند حكومت علوي (ع ) و
شرايط , وضعيت , نيازها و شيوه هاي مبارزه آن حضرت با مفاسد اجتماعي و
سياسي و فرهنگي بازگو شود و راهكارها و سياستهاي آن حضرت در برخورد با
مفاسد گوناگون حكومتي , اداري , اجتماعي , سياسي , ارائه شده و شرايط
مطلوب و قابل قبول براي حكومت اسلامي تبيين گردد.
از اهداف بلند انبيا(ع ) مي توان « برقراري قسط و عدل در جامعه » , « حمايت
از محرومان و مبارزه با ستمگران » , « برقراري نظم و انضباط و حاكميت قانون
عدل و قانون خدا در جامعه » , « برقراري امنيت فردي و اجتماعي » , « برخورد با
عوامل ناامني و فتنه و فساد » , « ايجاد محيطي سالم و سازنده و پاك و شايسته
براي رشد استعدادها و فضايل » , « ارتقاي سطح بينش مادي و معنوي جامعه
بشري » و « فضاسازي براي عزت و كرامت انسانها و تكامل الهي جامعه » را
برشمرد.
البته , محدود كردن كارآيي اديان الهي به بعد حكومت و برقراري اهداف
يادشده , بدون توجه به اهداف معنوي , همان قدر ناروا و ستم است كه محدود
كردن مكتب انبيا(ع ) به اهداف معنوي و رهبانيت و گوشه گيري و انزواي سياسي .
هر دو ديدگاه , ناصحيح و نارواست . ديدگاه حق درباره مكتب انبيا(ع )
جامع نگري ميان حيات دنيا و سعادت آخرت و ارتباط دنيا با آخرت و دين با
حكومت و برقراري عدالت آميخته با تقوا و فضيلت و معنويت است . بايد اهداف
بلند حكومت علوي (ع ) را نيز در همين موارد , جست .
امام علي (ع ) انگيزه خود را از پذيرش حكومت , برقراري قسط و عدل و
امنيت و دفاع از مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ظالمان و ستمگران و تقسيم
عادلانه بيت المال در ميان مسلمانان و ايجاد زمينه هاي لازم براي رشد و پويايي
وعزت و سربلندي جامعه اسلامي و... عنوان كرده و شهادتش نيز براي تحقق
چنين اهداف بلندي بوده است .
هدف و انگيزه از پذيرش حكومت
با توجه به شرايطي كه در بيست و پنج سال بعد از زمان رحلت رسول
اكرم (ص ) يعني از سال 11 هجري تا سال 35 هجري در دنياي اسلام به وجود
آمده بود و مجموعه اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي و انحرافات و
تحريفهايي كه مخصوصا در ثلث سوم اين دوران پديد آمده بود و عناصر ناباب و
ناسالم بر دنياي اسلام حاكم شده و حكومت به جاي شايسته سالاري و
لياقت پروري به دست افراد ناباب و غيرمسئول افتاده و بيت المال به عنوان تيول
قشري خاص از اربابان زر و زور و قدرت تبديل شده و عدالت و مواسات و
مساوات و برادري و وحدت اسلامي از جامعه رخت بربسته و ضعف و سستي و
كسالت و تنبلي و تن پروري جايگزين شجاعت و شهامت و فتوت و مردانگي
شده و غيرتها و تعصب هاي غلط جاهلي مجددا در پي احيا شدن بود و روابط
جاي ضوابط را گرفته بود , امام (ع ) با توجه به شرايط موجود و پيش بيني آينده در
آغاز از پذيرفتن ولايت و حكومت سرباز زده و فرمود :
« دعوني والتسموا غيري فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان » (1 )
« مرا رها كنيد و سراغ ديگري برويد , زيرا ما با امري رو به رو هستيم كه داراي
چهره ها و شكلها و رنگهاي گوناگون است . »
اما آنگاه كه پذيرفت اين بار سنگين را بر حسب وظيفه و تكليف و امانت
الهي بر دوش گيرد , فرمود :
« واعلموا اني ان اجبتكم ركبت بكم ما اعلم ولم اضغ الي قول القائل و عتب
العاتب » (2 )
اگر مهار مركب حكومت در اختيار من قرار گيرد من طبق تشخيص و وظيفه
خود عمل خواهم كرد و گوش به حرف اين و آن و يا ملامت كسي نخواهم داد و بر
طبق علم و دانايي و توانايي خود اقدام خواهم نمود. »
و آنگاه كه حكومت را پذيرفت , اهداف خود و فلسفه حكومت و برنامه ها و
سياستها و اصول كار خود را در مواقع مختلف اعلام داشت كه از آن جمله
اينهاست :
1 ـ مبارزه با سيري ظالم و گرسنگي مظلوم :
« لولا حضور الحاضر وقيام الحجه بوجودالناصر و ما اخذالله علي العلما ان
لايقاروا علي كظه ظالم ولا سغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها ولسقيت
آخرها بكاس اولها » (3 )
اگر گروهي براي ياري من آماده نبودند و حجت خداوند با وجود ياوران بر
من تمام نمي گشت و پيمان الهي با دانايان درباره عدم تحمل پرخوري ستمكاران
و گرسنگي ستمديدگان نبود , مهار اين زمامداري را به دوش مي انداختم و انجام
آن را مانند آغازش با پياله بي اعتنايي سيراب مي كردم و در آن هنگام مي فهميديد
كه اين دنياي شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است .
2 ـ احياي دين و اصلاح طلبي :
« اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسه في سلطان ولاالتماس شي
من فضول الحطام ... » (4 )
پروردگارا تو مي داني كه مطالبه و اقدام ما براي به دست آوردن حكومت , نه
براي تلاش و رقابت در ميدان سلطه گري بوده و نه براي خواستن زيادتي از مال
دنيا , بلكه همه هدف ما ورود به نشانه هاي دين تو و اظهار اصلاح در شهرهاي تو
بوده است , باشد كه بندگان ستمديده تو امن و امان يابند و ان كيفرها و احكام تو
كه از اجرا باز ايستاده است به جريان بيفتد و برپا گردد.
3 ـ اقامه حق ورفع باطل :
« والله لهي احب الي من امرتكم الا ان اقيم حقا اوادفع باطلا » (5 )
به خدا سوگند اين كفش بي ارزش , در نزد من , بهتر از زمامداري بر شماست
مگر اينكه حقي را برپا دارم يا باطلي را ازبين ببرم .
4 ـ احياي معالم و ارزشهاي عصر نبوي (ص ) :
« وان مسيري هذا لمثلها فلانقبن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه ; مالي و
لقريش » (6 )
واين مسيري كه امروز در پيش گرفته ام مانند مسيري است كه از روز اول
براي پيروزي اسلام به پيش گرفته بودم . قطعا باطل را خواهم شكافت و حق را از
پهلوي آن بيرون خواهم آورد; قريش از من چه مي خواهد.
5 ـ شايسته سالاري و حكومت انسانهاي شايسته :
« فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاه ولا تصلح الولاه الا باستقامه
الرعيه » (7 )
پس رعيت صالح نمي شود مگر به اصلاح ولات و زمامداران , و زمامداران
صالح نمي شوند مگر با استقامت مردم .
« قد علمتم انه لا ينبغي ان يكون الوالي علي الفروج والدما والمغانم
والاحكام وامامه المسلمين البخيل ... » (8 )
شما مي دانيد كه نبايد والي و زمامدار بر نواميس و نفوس و خونهاي
مسلمانان و اموال و احكام و پيشوايي و زمامداري امت اسلامي , كساني باشند كه
نسبت به اموال آنان حريص باشند و نه جاهل در احكام و امور و نه جفاكار و نه
حيف و ميل كننده و نه اهل رشوه و نه تعطيل كننده سنت .
« لا يقيم امرالله الا من لا يصانع ولايضارع ولايتبع المطامع » (9 )
امر خدا را اقامه نمي كند مگر كسي كه اهل ساخت و پاخت و تشابه و سازش
با دشمنان نباشد و از طمعها نيز پيروي نكند.
« فوالله اني الي لقاالله لمشتاق و حسن ثوابه المنتظر راج و لكني آسي آن
يلي امر هذه الامه سفهاوها وفجارها فيتخذوا مال الله دولا وعباده خولا
والصالحين حربا والفاسقين حزبا » (10 )
به خدا قسم من مشتاق ملاقات خدا هستم و به پاداش نيكوي او اميدوار , اما
از آن خوف دارم كه امر امت به دست سفيهان و فاسقان بيفتد , آنگاه مال خدا را
دست به دست بگردانند و بندگان او را به خدمت گمارند و با صالحان در جنگ
باشند و فاسقان را حزب و يار گيرند.
6 ـ احقاق حقوق بيت المال :
« والله لو وجدته قد تزوج به النسا و ملك به الاما لرددته الي بيت المال فان
في العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق » (11 )
به خدا سوگند اگر بيابم كه به مهر زنان درآمده يا بهاي كنيزكان شده , آن را به
بيت المال بازمي گردانم , همانا در عدالت گشايشي است و كسي كه عدالت بر او
تنگ آيد پس ستم بر او تنگ تر است .
7 ـ مساوات در امر تقسيم بيت المال :
« لو كان المال لي لسويت بينهم فكيف والمال مال الله , الا وان اغطا المال
في غير حقه تبذير واسراف » (12 )
اگر مال از آن من بود در ميان آنها مساوات را رعايت مي كردم چه رسد كه
مال , مال خداست و اينان همگي بندگان خدايند و در بيت المال شريك و سهيم .
آگاه باشيد كه عطا كردن مال در غيرجاي خودش تبذير است و اسراف .
8 ـ مبارزه با خشونت و استبداد :
« استعمل العدل و احذر العسف والحيف » (13 )
عدالت را به كار گير و از زورگويي و تضييع حق بپرهيز.
« فلا تكلموني بما تكلم به الجبابره ... » (14 )
همچون سخن گفتن با جباران با من سخن مگوييد...
پي نوشت ها :
1 ـ نهج البلاغه , صبحي صالح , خطبه .92
2 ـ همان , خطبه .92
3 ـ همان , خطبه .3
4 ـ همان , خطبه .131
5 ـ همان , خطبه .33
6 ـ همان .
7 ـ همان , خطبه .216
8 ـ همان , خطبه .131
9 ـ همان , حكمت .110
10 ـ همان , نامه .62
11 ـ همان , خطبه .15
12 ـ همان , خطبه 126 , و نيز ن . ك : نامه .59
13 ـ همان , حكمت .476

| |