زبان شرورترين عضو بدن تلقي مي شود , بسياري از گناهان از جانب اين
عضو به ظاهر كوچك پديد مي آيد , دروغ ها , تهمتها , دشمنيها , بدگويي ها
وخلاصه بسياري از زشتي ها از زبان سرچمشه مي گيرد.همين است كه بزرگان
دين ما براي حفظ و حراست و نگهداري از آن سفارش هاي زيادي مي كنند.
چرا كه چون با حراست و نگهداري آن بسياري آز گناهان چه كوچك و چه
بزرگ , ناممكن مي شود , ضرر اين عضو به انسان , بيشتر از ساير اعضاست و
آن بهترين وسيله شيطان است در گمراه كردن انسان از حقانيت , چون
سركشي آن از ساير اعضا بيشتر است . پس هركه آن را مطلق العنان يعني آزاد
و رها كند او را به وادي ضلالت و گمراهي مي رساند و به سر منزل خذلان
وهلاكت مي كشاند , لذا محافظت از آن ومراقبت از احوال آن امري واجب و
لازم است و نيز كسي از شر آن در امان نيست . مگر اينكه آنرا مقيد بشريعت
اسلام سازد و عنان آن را كشيده رها نكند و فقط در سخني كه نفع دنياو
آخرت داشته باشد سخن بگويد.
نقل مي كنند , مردي نزد پيامبر اكرم (ص ) آمد و عرض كرد : يا رسول الله ,
مرا نصيحتي فرما , حضرت فرمود : زبانت را حفظ كن , بار ديگر عرض كرد : يا
رسول الله , مرا اندرز ده , حضرت بازهم فرمود : زبانت را حفظ كن ,
بلاالانسان من السان , بلاي هر انسان از زبان اوست .
زبان در سرنوشت خوب و بد انسانها نقش مهمي دارد. در كنترل آن
كوشا باشيم و يك لحظه از آن غفلت نكنيم . اگر غفلت كرديم ما را به مهلكه
خواهد كشيد و جبرانش براي هركس غير ممكن خواهد بود.
بنابر اين سزاوار است كه اين عضو پيوسته تحت حكم عقل و شرع قرار
گيرد , و به همين جهت است كه كه شرع مقدس به حفظ و كنترل آن ترغيب و
تشويق بسيار نموده است .
كنترل زبان و نگهداري آن از آفات زباني , از موضوعاتي است كه در
بسياري از روايات , آن را نشانه عقل شخص عاقل دانسته اند , از آن جمله اين
حديث است كه از اميرالمومنين (ع ) نقل شده كه در باره اصل نگهداري
وحفظ زبان مي فرمايد :
(العاقل من عقل لسانه الاعن ذكرالله ) يعني : عاقل كسي است كه زبانش
را جز از ذكر خدا و آنچه خدا را به ياد انسان مي اندازد در بند كند.
در حديث ديگري فرمود : (العاقل لايتكلم الا لحاجه )
يعني : عاقل جز از روي احتياج , سخن نمي گويد و در حديث شريف
ديگري مي فرمايد : (لسان العاقل ورا قلبه و قلب الاحمق و رالسانه ) يعني
زبان عاقل از پس قلب و دل اوست , و دل احمق از پس زبان
اوست .
شخص عاقل و صاحب عقل , آن كسي است كه اگر سخني بخواهد
بگويد. نخست روي آن فكر مي كند واز دل مي گذراند و تمام جوانب آنرا بدل
ارائه مي كند و مي سنجد , آنگاه اگر ديد اين سخن براي او و ديگران زياني
ندارد و موجب گناه و اختلاف وناراحتي مردم و امثال آنها نمي شود , آن
وقت به زبان فرمان مي دهد تا آن سخن را بگويد , اما شخص احمق به عكس ,
دلش در پي زبان او است . يعني اول سخن مي گويد و سپس روي آن فكر
مي كند كه آيا اين سخني را كه گفتم مصلحت بود يانه و آيا براي خودم و
ديگران ضرر و زياني نداشت ! و آيا موجب هتك حرمت و ريختن آبروي
مردم و يا گرفتاري افراد مسلمان و امثال اينها بود يانه و خلاصه تمام اين
فكرها وانديشه ها پس از سخن گفتن به ذهنش خطور مي كند. بهر صورت
يكي از نشانه هاي مرد عاقل اين است كه زبان خود را كنترل مي كند و به جز
در مورد حاجت سخن نمي گويد و در خصوص دروغ و تهمت و سخناني كه
ايجاد فساد و بدبيني و ناراحتي براي مردم مي كنند و از نظر مذهب نيز گناهان
بزرگي شمرده مي شوند لب به سخن نمي گشايد , روي هم رفته همين زبان اگر
از پس قلب سليم از آن استفاده شود ثواب هاي بسياري به ارمغان خواهد
آورد. مثل بسياري از وسائل و ابزار كه اگر درست مورد استفاده قرار گيرند
نتيجه هاي خوبي خواهند داشت ولي همان وسائل اگر براي انجام كارهاي
ناشايست بكار گرفته شوند زيانهاي فراواني راببار خواهند آورد.
بنابر اين مراقبت و حراست از زبان مفيد و سودمند خواهد بود. پيامبر
اكرم (ص ) مي فرمايد : هر كس زبانش را حفظ كند نجات مي يابد , و در
حديث ديگري فرموده : هر كس زبانش را حفظ كند من براي او بهشت را
متعهد مي شوم .
هر روز صبح هم زبان به ساير اعضا مي گويد : كيف اصبحتم يعني :
چگونه است حال شما
اعضادر جوابش مي گويند : اگر ما را به حال خود بگذاري به خير و خوبي
هستيم , ترا بخدا ما را به حال خودمان رهاكن , ما را به عذاب نيندازي , ما از
شر تو به خدا پناه مي بريم .
آري , منشا اكثر محنتهاي دنيويه و مفاسد دينيه زبان است پيشواي
پنجم , امام محمد باقر عليه السلام در رابطه با نجات از شر زبان فرموداند.
جز اين نيست كه شيعيان و دوستان ما از ناحيه زبان سختي جز خير دنيا و
آخرت نگويند. مواظب زبان خود باشند خوب از آن مراقبت و نگهداري
كنند چون مراقبت و نگهداري از آن براي همه مفيد و سودمند خواهد بود
خلاصه زبان در خوب و بد كردن زندگي و شخصيت هر فرد نقش مهمي دارد
مي تواند انسان را به رفيع ترين قله ببرد و به همان ميزان هم مي تواند او را به
هولناك ترين دره انحطاط سقوط دهد.
هر نوع زخمي و يا جراحتي را با كمترين دواها مي توان مداوا كرد , ولي
زخم زبان با هيچ دوائي قابل درمان نيست . هر بلائي كه متوجه انسان مي شود
از زبان اوست .
كسي كه خوب از زبانش بهره برداري مي كند نتيجه عملكرد خوب آن را
مي بيند
تلاش كنيم زبانمان را در مسير جلب رضايت خدا و اجراي احكام و
دستورالعمل هاي الهي و براي اصلاح در ميان مردم و خدمت به بندگان خدا
به بهره برداري برسانيم .
عبدالساده جلالي
انسان « عاقل » اول مي انديشد كه حق و باطل چيست و بعد
سخن مي گويد و آدم « احمق » اول سخن مي گويد و بعد
مي انديشد كه به حق گفته است يا باطل !

|
تمام عالم , جلوه حق
|

حضرت امام خميني
اسماالله
همه عالم اسم الله است , تمام عالم , چون اسم نشانه است . همه
موجوداتي كه درعالم هستند اينها نشانه ذات مقدس حق تعالي هستند ,
منتها نشانه بودنش را بعضي ها مي توانند به عمقش برسند كه اين چه جور
نشانه است و بعضي هم بطور اجمال مي توانند بفهمند كه نشانه است , آنچه
بطور اجمال است اينست : كه موجود خود بخود وجود پيدا نمي كند.
اين مقداري كه همه عالم موجودات عالم اسم خدا هستند و نشانه خدا
هستند اين يك مقدار اجمالي است كه همه عقول اين را مي توانند بفهمند و
همه عالم را اسماالله بدانند.
و اما آن معناي واقعي مطلب : اينجا مسئله اسم گذاري نيست مثل اينكه
ما بخواهيم چراغ را بفهمانيم به غير , اسم رويش مي گذاريم و مي گوئيم
چراغ يا اتومبيل يا انسان يا زيد , اين يك واقعيتي است (مربوط به ) يك
موجود غيرمتناهي در همه اوصاف كمال , يك موجودي كه در تمام اوصاف
كمال غير متناهي است , حد ندارد , موجود « لاحد » است , « ممكن » نيست .
اگر موجود حد داشته باشد « ممكن » است ولي اين موجودي است و هيچ
حدي در موجوديتش نيست , به ضرورت عقل بايد (واجد)تمام كمالات
باشد براي اينكه اگر چنانچه فاقد يك كمالي باشد محدود مي شود , محدود
كه شد « ممكن » است .
فرق ما بين « ممكن » و « واجب » اين است كه او غير متناهي در همه چيز
است و موجود مطلق است , اينها موجود محدود هستند.
اگر بنا باشد كه تمام اوصاف كمال در او بطور لامتناهي , بطور غيرمحدود
نباشد متبدل مي شود(به « ممكن » ) آن كه ما خيال كرديم واجب بوده است ,
واجب نبوده , بلكه ممكن بوده .
تمام آن موجوداتي كه به مبدايت او 1 وجود پيدا مي كنند اينها مستجمع
همان اوصاف به طريق نقص هستند , منتها مراتب دارد يك مرتبه اعلا است
كه در او همه اوصاف حق تعالي هست منتها به اندازه اي كه امكان دارد , به
اندازه اي كه ميشود يك موجودي واجد باشد (و) آن اسم اعظم است .
اسم اعظم
اسم اعظم عبارت از آن اسمي است و آن علامتي است بطوري كه واجد
همه كمالات حق تعالي است بطور ناقص , يعني نقص امكاني , و واجد همه
كمالات الهي هست نسبت به ساير موجودات بطور كمال .
اين موجوداتي كه دنبال آن اسما اعظم مي آيد اينها هم واجد همان
كمالات هستند منتها به اندازه سعه هستي خودشان و باندازه سعه وجودي
خودشان تا برسد به همين موجودات مادي . اين موجودات مادي را كه ما
خيال مي كنيم يك موجودي است كه علم ندارد هيچي ندارد قدرت .
علم , هيچيك از كمالات را ندارد اين طور نيست .
تسبيح موجودات
ما در حجاب هستيم كه نمي توانيم اداراك كنيم , همين موجودات پائين
هم كه از انسان پائين ترهستند واز حيوان پائين تر هستند , موجودات ناقص
هستند اينجا هم باز همه آن كمالات منعكس است منتها به اندازه
سعه وجودي خودشان حتي ادراك هم دارند همان ادراكي كه در انسان هست
در آنها هم هست « ان من شيي الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم » 2
ما محجويم وتسبيح موجودات را نمي فهميم . (برخي ) از باب اين كه
نمي دانستند مي تواند يك موجود ناقص هم ادراك داشته باشد , آيه را حمل
كرده بودند به اينكار اين تسبيح تكويني است و حال آنكه آيه غير از تسبيح
تكويني را مي گويد , اينها تسبيج تكويني يعني يك موجودي هستند و علتي
هم دارند , نيستند. خير , مسئله اين نيست (بلكه واقعا) تسبيح مي گويند.
در روايات تسبيح بعضي از موجودات را ذكر كرده اند3 كه چيست ...
تسبيحي است كه گوش من و شما اجنبي از آنست , نطق است , حرف است ,
لغت است اما نه به لغت ما ادراك است , منتها ادراك به اندازه سعه وجودي
خودش ... ما از باب اينكه ادراك نمي كنيم حقايق اين موجودات را محجوب
هستيم و چون محجوب هستيم مطلع نيستيم و چون مطلع نيستيم خيال
مي كنيم خيلي چيزها در كار نيست .
خيلي چيزها را انسان خيال مي كند نيست , و هست , من و شمااز آن
اجنبي هستيم .
عالم پر از هياهو است . تمام عالم زنده است . همه هم اسم الله هستند.
همه چيز اسم خداست . شما خودتان اسماالله هستيد. زبانتان هم از
اسماالله هست .دستتان هم از اسماالله است .
تمام حركات , اسم الله است
حمد هم كه مي كنيد اسم الله است . زبان شما كه حركت مي كند اسم الله
هست . از اينجا كه مي رويد به منزلتان با اسم الله مي رويد. خود شما
نمي توانيد تفكيك كنيد. خود شما اسم الله هستيد. حركات قلبتان هم اسم
الله است . حركات نبضتان هم اسم الله است . اين بادهائي كه وزيده مي شود
همه اسم الله است . از اين جهت آيه شريفه احتمالا مي خواهد همين معنا را
بفرمايد , در بسياري از آيات ديگر هم هست كه باسم الله كذا , صحبت از
اسم الله هست و همه چيز اسم الله هست يعني حق است و اسماالله , همه
چيز است , اسم در مسماي خودش فاني است . ماها خيال مي كنيم كه
خودمان يك استقلالي داريم , چيزي هستيم , لكن اينطور نيست .
اگر آني آن شعاع وجود كه موجودات را با آن شعاع با آن اراده با آن تجلي
موجود فرموده , اگر آني آن تجي برداشته شود تمام موجودات لاشي اند ,
برمي گردند از حالت وجودي خارج مي شوند و به حالت اولشان برمي گردد ,
براي آنكه ادامه موجوديت هم به همان تجلي اوست .
باتجلي حق تعالي همه عالم وجود پيدا كرده است و آن تجلي ونور ,
اصل حقيقت وجود است يعني اسم الله است : « الله نورالسماوات و الارض »
نور سماوات و ارض خداست , يعني جلوه خداست , يعني نور. هر چيز يك
تحققي دارد آن نور است , ظهوري دارد , نور است . مابه اين نور مي گوئيم
براي اينكه ظهوري دارد , انسان هم ظاهر است , نور است . حيوانات هم
همينطور نورند , همه موجودات نورند و همه هم نورالله اند.
« الله نورالسموات والارض » يعني وجود سموات و ارض كه عبارت از نور
است از خدا است . و آنقدر فاني در او است كه « الله نورالسماوات » نه اينكه
بالله « يتنورالسماوات » آن 4 يك نحوه جدائي مي فهماند , اين « الله
نورالسموات و الارض » يعني هيچ نيستند اينها , هيچ موجودي در عالم
نداريم كه يك نحوه استقلالي داشته باشد. استقلال معنايش اين است كه از
امكان خارج بشود و به حد وجوب برسد , در حاليكه موجودي (واجب ) غير
از حق تعالي نيست , از اين جهت اينكه مي فرمايد : « بسم الله ...الحمدالله »
« باسم الله قل هوالله احد » نه اينست كه محتملا مقصود اين باشد كه
بگو : « بسم الله الرحمن الرحيم » (خير , بلكه ) واقعيتي است كه با « اسم الله »
بگو , يعني گفتنت هم با « اسم الله » است : « يسبح له مافي السموات و الارض » .
نه : « من في السماوات والارض » 5.
هر چه در زمين و آسمان است , هر چيز موجود تسبيح مي كند و با اسم
خدا كه جلوه اوست . و همه موجودات به اين جلوه محقق اند و همه حركات
حركاتي است كه از همان جلوه
است .
تمام عالم جلوه حق
تمام چيزهائي كه در عالم واقع مي شود از همان جلوه است و چون همه
امور , همه چيزها از اوست و به او برمي گردد , هيچ موجودي از خودش
چيزي ندارد. خودي دركار نيست . كسي كه بگويد : « من خودم هم يك چيزي
دارم » , يعني مقابل با مبدا نور.
« خودم هم يك چيزي دارم » معنايش اين است كه اين هستي از خودم است !!
آن وقت هم كه داري باز از خودت نيست . آن وقت هم كه چشم داري اين
چشم از خودت نيست , اين چشمي است كه به جلوه او وجود پيدا كرده .
حمدي كه ما مي كنيم و حمدي كه همه مي كنند و همه ثنائي كه مي كنند و
ثنائي كه مي كنيم با اسم الله است , به سبب اسم الله است .
الله , جلوه جامع
« الله » يك جلوه جامع است . يك جلوه اي از حق تعالي است كه جامع
همه جلوه ها است كه « رحمان » و « رحيم » از جلوه هاي اين جلوه است . الله
جلوه حق تعالي است و « رحمان » و « رحيم » از جلوه هاي اين جلوه است .
« رحمان » با رحمت و با رحمانيت همه موجودات را ايجاد كرده است و
اين رحمت است , اصل وجود رحمت است , حتي آن وجودي كه به
موجودات شرير هم اعطا شده باز رحمت است , رحمت واسعه اي كه همه
موجودات را در زيرپوشش دارد يعني همه موجودات عين رحمت هستند ,
خودشان همه رحمتند والله به اسم الله همان جلوه اي است كه جلوه به تمام
معني است , مقامي است كه جلوه را به تمام معني مي تواند بروز بدهد. اين
اسم جامع است , يك اسمي است كه باز جلوه است . خود ذات حق تعالي
اسم است « لااسم له و لا رسم » اسمش , اسم الله و اسم رحمان و اسم رحيم
همه اينها اسما هستند , جلوه ها هستند و با اين اسم « الله » كه جامع همه
كمالات است به مرتبه ظهور و رحمان و رحيمش را ذكر فرموده است از باب
اينكه رحمت است و رحمانيت است و رحيميت . و اوصاف غضب و انتقام
اينها تبعي است كه با لذات نيست , رحمت با لذات است , و رحمانيت و
رحيميت با لذات است , آنهاي ديگر تبعي است : بسم الله و رحمان و
رحيم .(برگرفته از كتاب آئين انقلاب اسلامي , گزيده انديشه هاي امام
خميني , از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني )
پاورقي :
1 ـ يعني ذات باري تعالي كه وجود مطلق و مبدا هستي است .
2 ـ « موجودي نيست مگر بستايش او تسبيح گو است ولي شما تسبيح آنان را
نمي فهميد . » (اسرا.44, )
3 ـ نور.36,
4 ـ يعني جمله « بالله يتنورالسماوات » .
5 ـ در زبان عربي « من » دلالت بر صاحبان عقل دارد و « ما » بر ديگر
موجودات , و در آيه مباركه « ما » آمده است و دلالت دارد تمامي موجودات
تسبيح خدا را مي كنند نه فقط گروه خاصي از آنان .
با تجلي حق تعالي , همه عالم « وجود » پيدا كرده است و آن
تجلي و نور , اصل حقيقت وجود است
اگر آني آن شجاع وجود كه موجودات را با آن شعاع , با آن
اراده , با آن تجلي موجود فرموده , اگر آني آن تجلي برداشته
شود , تمام موجودات « لاشي » مي شوند , برمي گردند و از
حالت وجودي خارج مي شوند و به حالت اولشان برمي گردند ,
براي آنكه « ادامه موجوديت » هم به « تجلي » اوست
ما محجوبيم و تسبيح موجودات را نمي فهميم ... تسبيحي
است كه گوش من و شما اجنبي از آن است ... ما از باب اينكه
ادراك نمي كنيم حقايق اين موجودات را , محجوب هستيم و
چون محجوب هستيم مطلع نيستيم و چون مطلع نيستيم خيال
مي كنيم خيلي چيزها در كار نيست

| |