روزنامه جمهوري اسلامي 26/04/1384 صفحه عقيدتي

* مفهوم « نور خدا » و چگونگي ظهور و شمول آن
استفتائات
ريش تراشي و استفاده از كراوات

عفو و گذشت
مفهوم « نور خدا » و چگونگي ظهور و شمول آن




علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
« نور » چيزي است كه هر چيز محتاج نور و گيرنده نور را روشن مي كند , و سپس با ظهور خود دلالت مي كند بر مظهرش , و خداي تعالي هم اشيا را با ايجاد خود وجود و ظهور مي دهد , و سپس بر ظهور وجود خود دلالت مي كند.
بعد از آن كه خداي سبحان خود را نوري خواند كه آسمان و زمين از آن مستنير مي شوند , و اين كه او مومنين را به نور زايدي اختصاص مي دهد , و كفار از اين نور بهره اي ندارند.
اما نور آسمان و زمين بودن خدا , دليلش اين است كه آنچه در آسمانها و زمين است وجود خود را از پيش خود نياورده , و از كس ديگري هم كه در داخل آن دو است نگرفته اند , چون آنچه در داخل آسمانها و زمين است در فاقه و احتياج مثل خود آن دو است , پس وجود آنچه در آسمانها و زمين است از خدايي است كه همه احتياجات به درگاه او منتهي مي شود.
بنابراين , وجود آنچه در آن دو است همانطور كه خود را نشان مي دهد , نشان دهنده موجد خويش نيز مي باشد. پس وجود نور وي است كه هر چيز به وسيله آن نور مي گيرد , و در عين حال دلالت بر منور خويش هم دارد , پس در اين عالم نوري هست كه همه چيز از او نور مي گيرد , پس هر چيزي كه در اين عالم است دلالت مي كند بر اين كه در ماورايش چيزي است كه منزه از ظلمت است , آن ظلمتي كه خود آن چيز داشت , و منزه از حاجت و فاقه اي است كه در خود او هست , و منزه از نقص است كه از خود او منفك شدني نيست .
اين زبان حال و مقال تمامي موجودات عالم است و همان تسبيحي است كه خداي تعالي به آسمان و زمين و آنچه در آن است نسبت مي دهد , و لازمه آن نفي استقلال از تمامي موجودات غيرخدا , و نفي هر اله و مدبر و ربي غير خداست .
« كل قد علم صلاته و تسبيحه ـ همه دعا و تسبيح خويش دانند. » اين آيه شريفه تسبيح را به عموم ساكنان زمين نسبت مي دهد , چه كافرشان و چه مومنشان , و از اين تعبير معلوم مي شود كه در اين ميان دو نور است : يكي عمومي و ديگري خصوصي . پس نوري كه خداي تعالي با آن خلق خود را نوراني مي كند مانند رحمتي است كه با آن به ايشان رحم مي كند , كه آن نيز دو قسم است : يكي عمومي و يكي خصوصي ... همچنين مالكيت خدا دليل بر هر دو قسم نور است , يعني اين كه او مالك آسمانها و زمين است و بازگشت هرچه بسوي اوست , هم دليل بر عموميت نور عام اوست و هم دليل بر اختصاص نور خاص او به مومنين است .
نور عمومي الهي
خداي تعالي داراي نوري است عمومي , كه با آن آسمان و زمين نوراني شده , و در نتيجه بوسيله آن نور در عالم وجود حقايقي ظهور نموده , كه ظاهر نبود , و بايد هم چنين باشد , چون ظهور هرچيز اگر به وسيله چيز ديگري باشد بايد آن وسيله خودش به خودي خود ظاهر باشد , تا ديگران را ظهور دهد , و تنها چيزي كه در عالم به ذات خود ظاهر و براي غير خود مظهر باشد همان نور است .
خداي تعالي نوري است كه آسمانها و زمين با اشراق او بر آنها ظهور يافته اند , همچنان كه انوار حسي نيز اينطورند , يعني خود آنها ظاهرند و با تابيدن به اجسام ظلماني و كدر آنها را روشن مي كنند , با اين تفاوت كه ظهور اشيا به نور الهي عين وجود يافتن آنهاست ولي ظهور اجسام كثيف به وسيله انوار حسي غيراصل وجود آنهاست .
مثال و شمول نور عمومي الهي
خداي تعالي كاملترين مصداق نور مي باشد , اوست كه ظاهر با لذات و مظهر ماسواي خويش است , و هر موجودي به وسيله او ظهور مي يابد , و موجود مي شود. پس خداي سبحان نوري است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته اند. در جمله « الله نورالسموات والارض ... » چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين و آنگاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله « الله » و فرموده نور آسمانها و زمين الله است منظورش اين بوده كه كسي خيال نكند كه خدا عبارت است از نور عاريتي قائم به آسمانها و زمين , و يا از وجودي كه بر آنها حمل مي شود.
از اين جا استفاده مي شود كه خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول نيست , چون ظهور تمامي اشيا يا براي خود يا براي غير , ناشي از اظهار خدا است , و اگر خدا چيزي را اظهار نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري نمي يافت , پس قبل از هر چيز ظاهر با لذات خداست .
آيه بعد براي تمامي موجودات تسبيح اثبات مي كند , و لازمه آن اين است كه تمامي موجودات , خدا را مي شناسد , چون تسبيح و صلات از كسي صحيح است كه بداند چه كسي را تسبيح مي كند. پس مراد به نور , نور خداست , كه از آن نور عام عالمي منشا مي گيرد , نوري كه هر چيزي به وسيله آن روشن مي شود , و با وجود هر چيز مساوي است , و عبارت اخراي آن است , و اين همان رحمت عام الهيه مي باشد.
نور خصوصي الهي
در اين ميان نور خاصي است كه تنها مومنين با آن روشن مي شوند , و به وسيله آن بسوي اعمال صالحه راه مي يابند , و آن نور معرفت است , كه دلها و ديده ها در روزي كه دلها و ديده ها زيرورو مي شوند روشن مي گردد , و در نتيجه به سوي سعادت جاودانه خود هدايت مي شوند , و آنچه در دنيا برايشان غيب بود در آن روز برايشان عيان مي شود.
خداي تعالي اين نور را به چراغي مثل زده كه در شيشه اي قرار داشته باشد , و با روغن زيتوني در غايت صفا بسوزد , و چون شيشه چراغ نيز صافي است , مانند كوكب دري بدرخشد , و صفاي اين باصفاي آن (نورعلي نور) را تشكيل دهد و اين چراغ در خانه هاي عبادت آويخته باشد , خانه هايي كه در آنها مرداني مومن , خداي را تسبيح كنند , مرداني كه تجارت و بيع ايشان را از ياد پروردگارشان و از عبادت خدا باز نمي دارد.
اين مثال صفت نور معرفتي است كه خداي تعالي مومنين را با آن گرامي داشته , نوري كه دنبالش سعادت هميشگي است , و كفار را از آن محروم كرده , و ايشان را در ظلماتي قرار داده كه هيچ نمي بينند , پس كسي كه مشغول با پروردگار خويش باشد و از متاع حيات دنيا اعراض كند به نوري از ناحيه خدا اختصاص مي يابد.
مثال و شمول نور خصوصي الهي
« مثل نوره ... » اين آيه شريفه نور خدا را توصيف مي كند , و معنايش نوري كه مال اوست مي باشد ـ و خود دليل بر اين است كه مراد وصف آن نور كه خود خداست نيست , بلكه مراد وصف آن نوري است كه خدا آن را افاضه مي كند , البته باز مراد آن نور عامي كه افاضه كرده , و به وسيله آن هر چيزي ظهور يافته و عبارت است از وجودي كه هر چيزي را موجود كرده نيست , بلكه مراد به آن نور نوري است خاص كه خداي تعالي آن را تنها به مومنين اختصاص داده , و آن بطوري كه از كلام استفاده مي شود حقيقت ايمان است .
در ساير موارد در قرآن كريم مي بينيم خداي سبحان اين نور خاص را به خود نسبت داده , و اين نور همان نوري است كه گفتيم به مومنين اختصاص داده تا در راه بسوي پروردگارشان از آن استضائه كنند , و آن نور ايمان و معرفت است . البته نور ايمان و معرفت در دلهاي مومنين نوري است عاريتي , و مقتبس از نور خدا , و قائم به آن , و مستمد از آن است .
« يهدي الله لنوره من يشا » خداي تعالي هدايت مي كند كساني را كه داراي كمال ايمان باشند , بسوي نور خود , نه كساني را كه متصف به كفر باشند , و اين بخاطر صرف مشيت اوست .
نور الهي و اشراق روز قيامت
اشراق ارض , به معناي نوراني شدن آن است . اشراق زمين به نور پروردگارش , آن حالتي است كه از خصايص روز قيامت است , از قبيل : كنار رفتن پرده ها , و ظهور حقيقت اشيا و بروز و ظهور واقعيت اعمال , از خير يا شر , اطاعت يا معصيت , حق يا باطل , بطوري كه ناظران حقيقت هر عملي را ببينند , چون اشراق هر چيزي عبارت است از ظهور آن به وسيله نور , و اين هم جاي شك نيست , كه ظهور دهنده آن روز خداي سبحان است , چون غير از خدا هر سبب ديگري در آن روز از سببيت ساقط است , پس اشيا در آن روز با نوري كه از خداي تعالي كسب كرده روشن مي شوند. و اين اشراق هر چند عمومي است , و شامل تمامي موجودات مي شود , و اختصاصي به زمين ندارد , ولكن از آنجايي كه غرض بيان حالت آن روز زمين , و اهل زمين است , لذا تنها از اشراق زمين سخن گفت . مراد به زمين در عين حال زمين و موجودات در آن و متعلقات آن است .
(برگرفته از كتاب معارف قرآن در الميزان , ج 1 )
قرآن كريم براي تمام موجودات تسبيح خدا را اثبات مي كند , و لازمه آن اين است كه تمامي موجودات خدا را مي شناسند , چون تسبيح و صلات از كسي صحيح است كه بداند چه كسي را تسبيح مي كند
خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول نيست , چون ظهور تمامي اشيا ناشي از اظهار خداست , و اگر خدا چيزي را اظهار نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري نمي يافت
خداي تعالي داراي نوري است عمومي , كه با آن آسمان و زمين نوراني شده , و در نتيجه به وسيله آن نور , در عالم وجود حقايقي ظهور نموده كه ظاهر نبود

استفتائات
ريش تراشي و استفاده از كراوات


سئوال : تراشيدن ريش و استفاده از كراوات چه حكمي دارد
حضرت آيت الله خامنه اي : تراشيدن ريش حرام است علي الاحوط و از پوشيدن كراوات اجتناب شود.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : احتياط وجوبي در عدم تراشيدن ريش و بهتر آن است كه مسلمان از مثل كراوات اجتناب كند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : تراشيدن ريش و ماشين كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد حرام است , سزاوار نيست مسلمين از كراوات استفاده كنند , بلكه احتياط ترك استفاده از آن است .
حضرت آيت الله بهجت : تراشيدن ريش جايز نيست چه تمام ريش يا قسمتي از آن .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : احتياط در ترك ريش تراشي است و بهتر است از كراوات استفاده نشود و اگر جنبه اشاعه فرهنگ كفار داشته باشد اشكال دارد.
حضرت آيت الله سيستاني : بنابر احتياط واجب از تراشيدن ريش اجتناب شود و استفاده از كراوات اگر مستلزم مفسده باشد حرام است .
حضرت آيت الله وحيد خراساني : احتياط واجب در ترك تراشيدن ريش است و آنچه كه تشبه به كفار باشد جايز نيست .
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : بنابر احتياط واجب تراشيدن ريش تماما جايز نيست .
حضرت آيت الله نوري همداني : به اندازه صدق ريش داشتن مو بر چهره لازم است .

عفو و گذشت


اوصاني ربي بان اعفو عمن ظلمني .
پروردگارم مرا سفارش فرموده به اينكه در گذرم از آنكه بر من ستم كرده است .
پيامبر اكرم (ص )
مروتنا اهل البيت العفو عمن ظلمنا واعطا من حرمنا.
مردانگي خاندان ما , گذشت از كسي است كه بما ستم كند , و عطابخشي به آنكه از ما دريغ نمايد.
پيامبر اكرم (ص )
الا ادلكم علي خير اخلاق الدنيا والاخره تصل من قطعك , و تعطي من حرمك , و تعفو عمن ظلمك .
آيا من شما ر اببهترين اخلاق در اين جهان و آن جهان رهنمائي نكنم بپيوندي با كسيكه از تو ببرد و ببخشي بكسيكه از تو دريغ دارد و بگذري از كسيكه بتو ستم كرده است .
پيامبر اكرم (ص )
الا انبئك بشر الناس قلت : بلي يا رسول الله , قال : من لا يغفر الذنب و لا يقيل العثره . الا انبئك بشر من ذلك قلت : بلي يا رسول الله , قال : من لا يومن شره , و لا يرجي خيره .
آيا تو را ببدترين مردم آگاه نكنم
گفتم چرا يا رسول الله .
فرمود : كسي است كه گناه را نيامرزد و از لغزش نگذرد. آيا ببدتر از آن تو را آگاه نسازم
گفتم چرا با رسول الله .
فرمود : كسيكه از شرش ايمني و اميدي بخيرش نيست .
پيامبر اكرم (ص )
منبع : تحف العقول