
علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
« نور » چيزي است كه هر چيز محتاج نور و گيرنده نور را روشن مي كند ,
و سپس با ظهور خود دلالت مي كند بر مظهرش , و خداي تعالي هم اشيا را
با ايجاد خود وجود و ظهور مي دهد , و سپس بر ظهور وجود خود دلالت
مي كند.
بعد از آن كه خداي سبحان خود را نوري خواند كه آسمان و زمين از آن
مستنير مي شوند , و اين كه او مومنين را به نور زايدي اختصاص مي دهد , و
كفار از اين نور بهره اي ندارند.
اما نور آسمان و زمين بودن خدا , دليلش اين است كه آنچه در آسمانها و
زمين است وجود خود را از پيش خود نياورده , و از كس ديگري هم كه در
داخل آن دو است نگرفته اند , چون آنچه در داخل آسمانها و زمين است در
فاقه و احتياج مثل خود آن دو است , پس وجود آنچه در آسمانها و زمين
است از خدايي است كه همه احتياجات به درگاه او منتهي
مي شود.
بنابراين , وجود آنچه در آن دو است همانطور كه خود را نشان مي دهد ,
نشان دهنده موجد خويش نيز مي باشد. پس وجود نور وي است كه هر چيز
به وسيله آن نور مي گيرد , و در عين حال دلالت بر منور خويش هم دارد , پس
در اين عالم نوري هست كه همه چيز از او نور مي گيرد , پس هر چيزي كه در
اين عالم است دلالت مي كند بر اين كه در ماورايش چيزي است كه منزه از
ظلمت است , آن ظلمتي كه خود آن چيز داشت , و منزه از حاجت و فاقه اي
است كه در خود او هست , و منزه از نقص است كه از خود او منفك شدني
نيست .
اين زبان حال و مقال تمامي موجودات عالم است و همان تسبيحي
است كه خداي تعالي به آسمان و زمين و آنچه در آن است نسبت مي دهد , و
لازمه آن نفي استقلال از تمامي موجودات غيرخدا , و نفي هر اله و مدبر و
ربي غير خداست .
« كل قد علم صلاته و تسبيحه ـ همه دعا و تسبيح خويش دانند. » اين آيه
شريفه تسبيح را به عموم ساكنان زمين نسبت مي دهد , چه كافرشان و چه
مومنشان , و از اين تعبير معلوم مي شود كه در اين ميان دو نور است : يكي
عمومي و ديگري خصوصي . پس نوري كه خداي تعالي با آن خلق خود را
نوراني مي كند مانند رحمتي است كه با آن به ايشان رحم مي كند , كه آن نيز
دو قسم است : يكي عمومي و يكي خصوصي ... همچنين مالكيت خدا دليل بر
هر دو قسم نور است , يعني اين كه او مالك آسمانها و زمين است و بازگشت
هرچه بسوي اوست , هم دليل بر عموميت نور عام اوست و هم دليل بر
اختصاص نور خاص او به مومنين است .
نور عمومي الهي
خداي تعالي داراي نوري است عمومي , كه با آن آسمان و زمين نوراني
شده , و در نتيجه بوسيله آن نور در عالم وجود حقايقي ظهور نموده , كه
ظاهر نبود , و بايد هم چنين باشد , چون ظهور هرچيز اگر به وسيله چيز
ديگري باشد بايد آن وسيله خودش به خودي خود ظاهر باشد , تا ديگران را
ظهور دهد , و تنها چيزي كه در عالم به ذات خود ظاهر و براي غير خود
مظهر باشد همان نور است .
خداي تعالي نوري است كه آسمانها و زمين با اشراق او بر آنها ظهور
يافته اند , همچنان كه انوار حسي نيز اينطورند , يعني خود آنها ظاهرند و با
تابيدن به اجسام ظلماني و كدر آنها را روشن مي كنند , با اين تفاوت كه ظهور
اشيا به نور الهي عين وجود يافتن آنهاست ولي ظهور اجسام كثيف به
وسيله انوار حسي غيراصل وجود آنهاست .
مثال و شمول نور عمومي الهي
خداي تعالي كاملترين مصداق نور مي باشد , اوست كه ظاهر با لذات و
مظهر ماسواي خويش است , و هر موجودي به وسيله او ظهور مي يابد , و
موجود مي شود. پس خداي سبحان نوري است كه به وسيله او آسمانها و
زمين ظهور يافته اند. در جمله « الله نورالسموات والارض ... » چون نور را
اضافه كرده به آسمانها و زمين و آنگاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله « الله » و
فرموده نور آسمانها و زمين الله است منظورش اين بوده كه كسي خيال نكند
كه خدا عبارت است از نور عاريتي قائم به آسمانها و زمين , و يا از وجودي
كه بر آنها حمل مي شود.
از اين جا استفاده مي شود كه خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول
نيست , چون ظهور تمامي اشيا يا براي خود يا براي غير , ناشي از اظهار
خدا است , و اگر خدا چيزي را اظهار نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري
نمي يافت , پس قبل از هر چيز ظاهر با لذات خداست .
آيه بعد براي تمامي موجودات تسبيح اثبات مي كند , و لازمه آن اين
است كه تمامي موجودات , خدا را مي شناسد , چون تسبيح و صلات از كسي
صحيح است كه بداند چه كسي را تسبيح مي كند. پس مراد به نور , نور
خداست , كه از آن نور عام عالمي منشا مي گيرد , نوري كه هر چيزي به وسيله
آن روشن مي شود , و با وجود هر چيز مساوي است , و عبارت اخراي آن
است , و اين همان رحمت عام الهيه مي باشد.
نور خصوصي الهي
در اين ميان نور خاصي است كه تنها مومنين با آن روشن مي شوند , و به
وسيله آن بسوي اعمال صالحه راه مي يابند , و آن نور معرفت است , كه دلها و
ديده ها در روزي كه دلها و ديده ها زيرورو مي شوند روشن مي گردد , و در
نتيجه به سوي سعادت جاودانه خود هدايت مي شوند , و آنچه در دنيا
برايشان غيب بود در آن روز برايشان عيان مي شود.
خداي تعالي اين نور را به چراغي مثل زده كه در شيشه اي قرار داشته
باشد , و با روغن زيتوني در غايت صفا بسوزد , و چون شيشه چراغ نيز صافي
است , مانند كوكب دري بدرخشد , و صفاي اين باصفاي آن (نورعلي نور) را
تشكيل دهد و اين چراغ در خانه هاي عبادت آويخته باشد , خانه هايي كه در
آنها مرداني مومن , خداي را تسبيح كنند , مرداني كه تجارت و بيع ايشان را
از ياد پروردگارشان و از عبادت خدا باز نمي دارد.
اين مثال صفت نور معرفتي است كه خداي تعالي مومنين را با آن گرامي
داشته , نوري كه دنبالش سعادت هميشگي است , و كفار را از آن محروم
كرده , و ايشان را در ظلماتي قرار داده كه هيچ نمي بينند , پس كسي كه مشغول
با پروردگار خويش باشد و از متاع حيات دنيا اعراض كند به نوري از ناحيه
خدا اختصاص مي يابد.
مثال و شمول نور خصوصي الهي
« مثل نوره ... » اين آيه شريفه نور خدا را توصيف مي كند , و معنايش
نوري كه مال اوست مي باشد ـ و خود دليل بر اين است كه مراد وصف آن نور
كه خود خداست نيست , بلكه مراد وصف آن نوري است كه خدا آن را افاضه
مي كند , البته باز مراد آن نور عامي كه افاضه كرده , و به وسيله آن هر چيزي
ظهور يافته و عبارت است از وجودي كه هر چيزي را موجود كرده نيست ,
بلكه مراد به آن نور نوري است خاص كه خداي تعالي آن را تنها به مومنين
اختصاص داده , و آن بطوري كه از كلام استفاده مي شود حقيقت ايمان است .
در ساير موارد در قرآن كريم مي بينيم خداي سبحان اين نور خاص را به
خود نسبت داده , و اين نور همان نوري است كه گفتيم به مومنين اختصاص
داده تا در راه بسوي پروردگارشان از آن استضائه كنند , و آن نور ايمان و
معرفت است . البته نور ايمان و معرفت در دلهاي مومنين نوري است
عاريتي , و مقتبس از نور خدا , و قائم به آن , و مستمد از آن است .
« يهدي الله لنوره من يشا » خداي تعالي هدايت مي كند كساني را كه
داراي كمال ايمان باشند , بسوي نور خود , نه كساني را كه متصف به كفر
باشند , و اين بخاطر صرف مشيت اوست .
نور الهي و اشراق روز قيامت
اشراق ارض , به معناي نوراني شدن آن است . اشراق زمين به نور
پروردگارش , آن حالتي است كه از خصايص روز قيامت است , از قبيل : كنار
رفتن پرده ها , و ظهور حقيقت اشيا و بروز و ظهور واقعيت اعمال , از خير يا
شر , اطاعت يا معصيت , حق يا باطل , بطوري كه ناظران حقيقت هر عملي را
ببينند , چون اشراق هر چيزي عبارت است از ظهور آن به وسيله نور , و اين
هم جاي شك نيست , كه ظهور دهنده آن روز خداي سبحان است , چون غير
از خدا هر سبب ديگري در آن روز از سببيت ساقط است , پس اشيا در آن
روز با نوري كه از خداي تعالي كسب كرده روشن مي شوند. و اين اشراق هر
چند عمومي است , و شامل تمامي موجودات مي شود , و اختصاصي به زمين
ندارد , ولكن از آنجايي كه غرض بيان حالت آن روز زمين , و اهل زمين
است , لذا تنها از اشراق زمين سخن گفت . مراد به زمين در عين حال زمين و
موجودات در آن و متعلقات آن است .
(برگرفته از كتاب معارف قرآن در الميزان , ج 1 )
قرآن كريم براي تمام موجودات تسبيح خدا را اثبات مي كند ,
و لازمه آن اين است كه تمامي موجودات خدا را مي شناسند ,
چون تسبيح و صلات از كسي صحيح است كه بداند چه كسي را
تسبيح مي كند
خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول نيست , چون ظهور
تمامي اشيا ناشي از اظهار خداست , و اگر خدا چيزي را اظهار
نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري نمي يافت
خداي تعالي داراي نوري است عمومي , كه با آن آسمان و
زمين نوراني شده , و در نتيجه به وسيله آن نور , در عالم وجود
حقايقي ظهور نموده كه ظاهر نبود

استفتائات
ريش تراشي و استفاده از كراوات
|
سئوال : تراشيدن ريش و استفاده از كراوات چه حكمي دارد
حضرت آيت الله خامنه اي : تراشيدن ريش حرام است
علي الاحوط و از پوشيدن كراوات اجتناب شود.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : احتياط وجوبي در عدم
تراشيدن ريش و بهتر آن است كه مسلمان از مثل كراوات اجتناب
كند.
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : تراشيدن ريش و ماشين
كردن آن اگر مثل تراشيدن باشد حرام است , سزاوار نيست مسلمين
از كراوات استفاده كنند , بلكه احتياط ترك استفاده از آن است .
حضرت آيت الله بهجت : تراشيدن ريش جايز نيست چه تمام
ريش يا قسمتي از آن .
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : احتياط در ترك ريش تراشي
است و بهتر است از كراوات استفاده نشود و اگر جنبه اشاعه
فرهنگ كفار داشته باشد اشكال دارد.
حضرت آيت الله سيستاني : بنابر احتياط واجب از تراشيدن
ريش اجتناب شود و استفاده از كراوات اگر مستلزم مفسده باشد
حرام است .
حضرت آيت الله وحيد خراساني : احتياط واجب در ترك
تراشيدن ريش است و آنچه كه تشبه به كفار باشد جايز نيست .
حضرت آيت الله ميرزا جواد تبريزي : بنابر احتياط واجب
تراشيدن ريش تماما جايز نيست .
حضرت آيت الله نوري همداني : به اندازه صدق ريش داشتن
مو بر چهره لازم است .

|
عفو و گذشت
|
اوصاني ربي بان اعفو عمن ظلمني .
پروردگارم مرا سفارش فرموده به اينكه در گذرم از آنكه بر
من ستم كرده است .
پيامبر اكرم (ص )
مروتنا اهل البيت العفو عمن ظلمنا واعطا من
حرمنا.
مردانگي خاندان ما , گذشت از كسي است كه بما ستم كند ,
و عطابخشي به آنكه از ما دريغ نمايد.
پيامبر اكرم (ص )
الا ادلكم علي خير اخلاق الدنيا والاخره تصل من
قطعك , و تعطي من حرمك , و تعفو عمن ظلمك .
آيا من شما ر اببهترين اخلاق در اين جهان و آن جهان
رهنمائي نكنم بپيوندي با كسيكه از تو ببرد و ببخشي بكسيكه
از تو دريغ دارد و بگذري از كسيكه بتو ستم كرده است .
پيامبر اكرم (ص )
الا انبئك بشر الناس قلت : بلي يا رسول الله , قال : من لا
يغفر الذنب و لا يقيل العثره . الا انبئك بشر من ذلك قلت : بلي
يا رسول الله , قال : من لا يومن شره , و لا يرجي خيره .
آيا تو را ببدترين مردم آگاه نكنم
گفتم چرا يا رسول الله .
فرمود : كسي است كه گناه را نيامرزد و از لغزش نگذرد. آيا
ببدتر از آن تو را آگاه نسازم
گفتم چرا با رسول الله .
فرمود : كسيكه از شرش ايمني و اميدي بخيرش
نيست .
پيامبر اكرم (ص )
منبع : تحف العقول

| |
|