روزنامه جمهوري اسلامي 26/04/1384 صفحه مقالات

معرفت آموزي همگان در محضر امير مومنان
غرق تمنا
معرفت آموزي همگان در محضر امير مومنان


بررسي خطبه 90 نهج البلاغه
قسمت سوم ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
آفرينش زمين
خداوند حكيم و سبحان زمين را ميان موجهاي خروشان و درياهاي پرآب و جوشان , فرونهاد. دريا پرتلاطم بود و كوهوار و در هم كوبان , و چونان شتران نر و سرمست , كف برلب داشت . آنگاه با غلطان گشتن زمين در آن , آب از سركشي فرونشست و رام و آرام گشت و چونان اسبي را هوار , رام شد و زمين را بر پشت خود پذيرفت . و بدين سان بود كه زمين سر برآورد و كوههاي سترگ و بلند را بر پشت خود سوار كرد و چشمه ساران از روزنه هاي كوهها جوشان شدند و آبها در دشتهاي فراخ و شيارهاي زمين , روان گشتند و رودها و جويباران پديد آمدند. آنگاه كوههاي سترگ , ريشه هايشان را در ژرفناي زمين فرو بردند و بدين سان , ناآرامي اش را فرو نشاندند.
آن هنگام , خداوند رحمان , ميان زمين و فضا را گشود و هوا و نسيم حياتبخش را در آن دميد و نيازهاي ساكنان زمين را فراهم اورد و كارافزارهاي زيستن زمينيان را مهيا فرمود. بلنداهاي زمين را كه چشمه ساران و جويباران , سيرابشان نمي كردند , بي بهره ننهاده ; بلكه ابرهايي پديد آورد تا بر آنها ببارند و بخشهاي مرده زمين را زنده گردانند و گياهان را بر آنجا برويانند.
خداوند , پاره هاي درخشنده و پراكنده ابرها را پيوند داد و آبهاي نهفته در ابرها را روانه ساخت . آذرخش هاي آسماني , درخشان شد و ابرهاي باردار , به زمين نزديك شدند. در اين هنگام , بادهاي وزان , باران را چونان دوشيدن از پستان حيوان , دوشاندند و بر زمين افشاندند و ابرها , بارهاي گران شان را فرونهادند و خداوند رحمان , سرزمينهاي بي گياه را سيراب كرد و بر دامنه هاي كوهان , سبزينه مخمليش رويانيد , و اين سان بود كه زمين , آذين بست و باغستانهايش شاداب شدند و جامه سبزين و نازنين پوشيدند.
خداوند , اين نعمتها را توشه اي ساخت براي آدميان و غذايي براي جانوران و در اطراف و آفاق زمين , دره هايي شكافت و راههايي گشود و نشانه هايي نهاد براي روندگان و راه نوردان .
آفرينش آدم و ارسال پيامبران
آنگاه كه خداوند , زمين را مهيا ساخت و فرمان (و اراده خويش براي تحولي نوين در آفرينش ) روان نمود. آدم عليه السلام را از ميان تمامي آفريدگانش برگزيد; برترين گزيده آفريدگانش و نخستين آفريده از نوع آدميانش ; و او را در بهشتش جاي داد و برايش خوراك بسيار فراهم آورد و او را از آنچه ممنوع شده بود , پرهيزاند و آگاهاندش كه دست بردن به آن , نافرماني خداست و منزلت خويش را به خطرافكندن است . اما آدم , بر آنچه نهي شده بود , روي نهاد و دانش پيشين الهي در باره وي تحقق يافت .
سپس خداي رحمان , آدم را پس از توبه اش , به زمين فرستاد تا زمين را با نسل خود آباد سازد و خداوند به وجود او (كه پيامبر الهي بود) بر بندگانش حجت و برهان آرد. و نيز پس از آنكه جان وي را بگرفت , بندگان را واننهاد; بلكه پيامبراني بر آنان گمارد تا برهان خداوند برايشان باشند و مردمان را با معرفت الهي پيوند دهند. خداوند سبحان با گزينش پياپي پيامبران , در هر قرن و هميشه روزگاران , (براي مردمان پيام فرستاد) تا آنگاه كه حجت خويش را به وجود پيامبر ما محمد صلي الله عليه وآله به كمال رساند و هشدارها و بشارتهايش را به سامان رساند.
نظام حيات مردمان
خداوند حكيم , از سرحكمت و عدالت , ارزاق مردمان را تقدير فرمود; گاهي فراوان نمود و گاه اندك نمود و آن را , به عدالت تقسيم كرد; بر تنگنايي و بر گشايش , تا هر كس را خواهد به آسودگي در معيشت بيازمايد و هر كس را خواهد به تنگنايي و عسرت , و تا آنكه آزموني باشد براي سپاسمندي و شكيبايي توانگران و بينوايان .
سپس فراخي معيشت را با تنگنا و مشقت , در آميخت و نعمت سلامت را با آفات حيات , توامان ساخت و شادمانگي و سرزندگي را با غمناكي و آشفتگي همراه كرد. و اجل ها و فرجام هاي اين جهاني آدميان را معين فرمود; برخي را بلند و برخي را كوتاه , بعضي را پيش آورد و بعضي ديگر را عقب افكند. و سرانجام , رشته هاي زندگاني را به مرگ پيوند زد و به حيات اين جهاني پايان داد.
دانش بيكرانه خداوند
خداوند سبحان , آگاه است از :
رازهاي نهاني رازداران .
و از نجواي نجواگران .
و از پندارهاي گذران بر دلهاي پندارگران .
و از باورهاي استوار بر يقين و ايمان .
و از نگاههاي دزدانه چشمان .
و از آنچه كه در نهانگاه دلها پوشيده است و پنهان .
و از ژرفناي ناپيداي پديدگان .
و از شنيدنهاي پنهانكارانه گوشان .
و از لانگان تابستانه مورچگان .
و از جايگهاه زمستانه خزندگان و گزندگان .
و از طنين آواي حزين سوخته دلان و شيدايان .
و از صداي آرام گامهاي روندگان .
و از پرورش ميوگان در پرده شكوفه ها و درختان .
و از نهانگاه جانوران وحشي در شكافهاي دره ها و غارهاي كوهساران .
و از پنهانگاه پشگان , ميان ساقه و پوست درختان .
و از رويشگاه برگها بر شاخگان .
و از ريختنگاه نطفه ها از كمرگاهان .
و از خيزشگاه ابرها و پيوستگاهشان و بارش دانه هاي باران .
و از آنچه مي پراكنند گردباران .
و از آنچه ناپديد مي سازند آنها را بارانها با سيلابهاي خروشان .
و از فروشدن ريشه روييدينهاي زمين در ريگزاران .
و از جايگاه بالداران بر بلندي قله هاي كوهساران .
و از نغمه سرايي مرغان خوشخوان در تاريكاي آشيانگان .
و از آنچه صدفها درون خود فراهم آورده اند (چون لولو و مرجان و مرواريدهاي غلطان ).
و از آنچه موجهاي درياها پرورانده اند در دامان .
و از آنچه فروپوشانده اند تاريكاي شبان .
و از آنچه بر آن نورپاشيده است آفتاب تابان .
و از آنچه پي درپي فرايش مي گيرند تاريكاي شبان و روشناي روزان .
از نشانه هر گام .
و از صداي هر جنبش و تكان .
و از طنين هر سخن .
و از تكان هر لب و دهان .
و از جايگه هر پديده .
و از سنگين هر ذره .
و از زمان آواي هر نالنده .
و از ثمره هر درخت .
و از افتادن هر برگ .
و از آراميدنگاه نطفه .
و از جايگه خون لخته و گوشتپاره درزاهدان .
و از آفريده نوپديده و نژادنوباليده .
آري ! خداوند دانا , از اينهمه , آگاه است و آگاهي و دانش و آفرينش اينها همه , بر خداوند توانمند , دشوار نمي آيد و نگهداشت آفريدگانش , برايش رنجي ندارد و در انجام امور و تدبير و سامانبخشي كار آفريدگانش , به ستوه نمي آيد و ملالتي و كسالتي فرايش نمي گيرد; بلكه خداوند كارشان را روان ساخته و شمارش او حسابشان را نگه داشته و عدالتش بر آنها گسترده و احسانش فراشان گرفته است ; با آنكه در شناخت و عبادت خداوند , آن سان كه شايسته اوست , كوشا نيستند و تقصير دارند.
نيايش و مناجات
خدايا! تويي سزاوار توصيف زيبا و ستايش بسيار. اگر آرزو شوي , بهترين آرزويي و اگر اميدشوي , بهترين اميدي .
خدايا! چندانم عطا فرموده اي كه غير تو را نستايم و جز تو را ثنا نگويم و به نوميدي نگرايم . و زبانم را از ستودن آدميان و ثناگويي آفريدگان , بازداشتي (و يكسره به سوي خودت واداشتي ).
خدايا! هر كس , كسي را مدح گويد , نزد وي پاداش دارد. و اميد من تويي , تو; تا به خزانه هاي رحمت و مغفرتت را هم نمايي .
اي خدا! اين منم كه تو را يگانه مي خوانم و يكتايي را شايسته تو مي دانم و كسي را جز تو سزاوار ستايش ها و ثناها نمي دانم . من نيازمند توام . فروشكستگي ام را جز عنايت تو , درماني نيست و بينوايي و پريشاني ام را جز احسان و عطاي تو ساماني نيست .
اينك خشنودي ات را عطامان فرما و از غير خودت بي نيازمان نما! كه تو بر هر چيز توانايي .

غرق تمنا


اي حرمت عرش معلا علي
قطره اي از اشك تو جان بخش عشق
حب تو اي ماه دل افروزجان
اين دل بيمار زهجران عشق
ذره و ليكن به هواي توام
روي تورا چشم كجا بنگرد
تاكه به دامان تو دستم رسد
دين من و باور ايمان من
دل به تو و آل تومن داده ام
نيست كسي غير تو اي آفتاب
بغض عدوي تو تبراي من
مي شود اي روح مناجات و راز
زمزمه ي راز و نياز شبت
كس به يتيمان جگر سوخته
تربت تو كعبه ي دلها علي
شمه اي از روح تودريا علي
آينه ي روشن فردا علي
باتو شود با تو مداوا علي
مي بردم مهر تو بالا علي
داشت اگر شوق تماشا علي
ديده شده غرق تمناعلي
جز تو كسي نيست به دنيا علي
اي تو مرا سيد و مولاعلي
همنفس سايه ي زهرا علي
حب تو تفسير تولا علي
غنچه ي اشك از تو شكوفا علي
برده دل و هوش زصحرا علي
جز تو نداده ست تسلا علي
محمود تاري