روزنامه جمهوري اسلامي 25/04/1384 صفحه امام

* از ساده زيستي مسئولين تا خوي كاخ نشيني در نگاه امام خميني
15 خرداد , عزاي عمومي
از ساده زيستي مسئولين تا خوي كاخ نشيني در نگاه امام خميني




علي معصومي (وزوايي )
ساده زيستي و پرهيز از تجملات و تكلفات , از اصولي است كه در تعاليم اسلامي به آن سفارش هاي فراوان شده است .
يكي از آفتهاي بزرگي كه نظام جمهوري اسلامي همواره از آن آسيب ديده است , اين است كه در روند و عرصه تغيير و تحول , برخي به جاي اين كه در حوزه شخصي , و بالاتر از اين , در حوزه اجتماعي و سياسي و در حوزه چگونگي اتخاذ مشي سياسي و مديريتي , در جهت ثبات بخشيدن و تداوم بخشيدن به ارزش ها و معيارهاي اصيل انقلاب , حركت كنند و در اين زمينه به تغييرات مثبت , پيشرونده , صعودي و تعالي بخش بينديشند , بعد از نشستن بر مسند قدرت و رياست , چه در حوزه اخلاق شخصي و چه در حوزه مشي سياسي و مديريتي , نوعي ديگر فكر كرده و نوعي ديگر حركت و عمل كرده اند , و همين امر سبب شده است بعضي نارسايي ها به وجود آيد. به همين دليل , يكي از نگراني هاي دائمي مردم در بزنگاههاي تغيير و تحول , اين است كه مبادا تغيير و تحول مثبت و ارزشي كه آمالشان است , گرفتار تغيير و تحول منفي رفتاري و سياسي و اخلاقي مسند نشينان جديد شود و بار ديگر همه آمال و آرزوهاي توده مردم و پابرهنگان به فراموشي سپرده شود.
مردم دوست دارند كسي را كه انتخاب مي كنند و كسي را كه با راي خود بر مسندي بالا مي نشانند (و از طريق او , در انتخاب افراد بر ساير مسندهاي بالايي و مياني و تحتاني دخالت مي نمايند) به گونه اي رفتار كند كه اگر تغيير مثبت و تعالي بخش و روبه بالا در وجودش و در رفتار و احوال شخصي و سياسي اش نمي يابند , حداقل شاهد ثبات رفتار و احوال او در حوزه هاي شخصي و عمومي باشند.
امام خميني در اين باره شهيد رجايي شهيد با هنر و شهيد عراقي را مثال مي زنند و ثبات روحي و اخلاقي آن ها پيش از دستيابي به منصب و بعد از دستيابي به منصب را , ويژگي بزرگ آنها مي شمارند و چنين مي گويند :
من از خصوصياتي كه در اين آقايان بود , آقاي رجايي , آقاي باهنر , آقاي عراقي , آني كه به نظرم خيلي بزرگ است , اين است كه آقاي رجايي يك نفر آدمي بود كه , در بازار دستفروشي ـ از قراري كه گفتندـ من در مطالعاتي كه در ايشان ]مي كرده [ كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشي اش تا حال رياست جمهوري , در روح او تاثيري حاصل نشد. چه بسا اشخاصي هستند كه اگر كدخداي ده بشوند. تغيير مي كنند به واسطه ضعفي كه در نفسشان هست , تحت تاثير آن مقامي كه پيدا مي كنند واقع مي شوند و اشخاصي هستند كه مقام تحت تاثير آنهاست از باب قوت نفسي كه دارند. و آقاي رجايي , آقاي باهنر در عين حالي كه خوب يكي شان رئيس جمهور بود , يكي شان نخست وزير بود , اين طور نبود كه رياست در آنها تاثير كرده باشد , آنها در رياست تاثير كرده بودند , يعني آنها رياست را آورده بودند زير چنگ خودشان رياست آنها را نبرده بود تحت لواي خودش . و اين يك درسي است كه انسان بايد از اينها ياد بگيرد والحمدلله در اين جمهوري بسيارند همچو اشخاص كه تفاوتي به حالشان نكرده است , آن وقتي كه در طلبگي بودند يا در بازار بودند با وقتي كه مقام پيدا كردند فرقي نكرده است كه انسان ببيند كه خير حالا يك بادي به غبغب بيندازد و يك هياهويي بجا بياورد , اينها نشده است و اين مساله اي است كه اهميت دارد.
آن كه تحت تاثير مقام مي رود. نه اين است كه يك مقامي دارد , اين از باب اين كه بسيار آدم ضعيفي است , مقام به او

تسلط پيدا ميكند و آن وقت دنبال آن هم ميرود. و اين دنبال رفتن مقام بسيار ضرر دارد براي خود انسان و براي كساني كه در كار هستند براي كشورشان , از آن طرف اگر چنانچه عكس شد , تاثير خوب دارد. هم براي خودشان و هم براي كشور , و لهذا من با اين كه « ما ابري نفسي ان النفس لاماره بالسو » به شما آقايان عرض مي كنم كه توجه به اين معنا داشته باشيد , اين مقامات بعد از چند روزي ديگر تمام مي شود. آنهايي كه در اريكه قدرت هاي بزرگ بودند بعد از چند روز تمام شد. آنهايي هم كه به درويشي و به قناعت زندگي كردند آنها هم تمام شد. اين امور تمام مي شود , آن چيزي كه هست , ما در حضور حق تعالي هستيم و ثبت است در نامه اعمال ما همه امور , همه خلجانات نفساني و ما بايد فكر آن جا باشيم . (1 )
امام خميني يكي از مهم ترين عوامل فساد و تباهي جامعه را تغيير منفي و قهقرايي احوال و رفتار شخصي و عمومي دولتمردان , كارگران و مسند نشينان بالا دستي جامعه مي دانند و معتقدند كه اگر مسند نشينان بعد از دستيابي به مسندهاي بالا , از خوي خوب و سالمي كه در گذشته داشته اند , جدا شوند , انحطاط عمومي به وجود ميآيد , خود آن مسند نشين و دوستان و يارانش به سوي انحطاط مي روند , كشور به تباهي كشيده ميشود , ابرقدرت ها و قدرت هاي شيطاني نسبت به كشور گستاخ مي شوند و درصدد نابودي آن برمي آيند , استقلال كشور از ميان مي رود , و در يك كلام , كشوري كه مسندنشينان و زمامداران و كارگزارانش , از خوي كوخ نشيني به سوي خوي كاخ نشيني حركت كنند , فاتحه كشور و جامعه و دولت و... خوانده مي شود.
علاوه بر اين , ازنظر امام خميني , تغيير احوال و رفتار مسندنشينان و دولتمردان و عبور آن ها از ساده زيستي به سوي خوي كاخ نشيني و اشراف مآبي , اين اثر منفي را هم دارد كه آن ها در شناخت جامعه اي كه در سطوح مختلف بر آن رياست و مديريت مي كنند , گرفتار خطا و اشتباه مي شوند و زماني به خود مي آيند كه شايد ديگر كار از كار گذشته باشد. اصل سخن امام خميني درباره آنچه ذكر شده چنين است :
ما بحمدالله امروز همه دست اندركارهايمان كاخ نشين نيستند , دولت ما يك دولت كاخ نشين نيست . آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد , آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم . آن روزي كه رئيس جمهور ما خداي نخواسته از آن خوي كوخ نشيني بيرون برود و به كاخ نشيني توجه بكند. آن روز است كه انحطاط براي خود و براي كساني كه با او تماس دارند پيدا مي شود. آن روزي كه مجلسيان خوي كاخ نشيني پيدا كنند ـ خداي نخواسته ـ و از اين خوي ارزنده كوخ نشيني بيرون بروند. آن روز است كه ما براي اين كشور بايد فاتحه بخوانيم . ما در طول مشروطيت از اين كاخ نشين ها خيلي صدمه خورديم , مجلس هاي ما مملو از كاخ نشين بود و در بينشان معدودي بودند كه از آن كوخ نشين ها بودند و همين معدودي كه از كوخ نشين ها بودند از خيلي از انحرافات جلو مي گرفتند و سعي مي كردند براي جلوگيري . آن روزي كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشند , چطور و زرق و برق دنيا ـ خداي نخواسته ـ در آنها تاثير بكند , آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم .
مادامي كه اين ملت , اين حالي كه الان دارند كه توجه به معنويات تا يك حدودي و اين جوان هاي ما توجه به معنويات دارند و اين تحول عظيم پيدا شده است در آنها كه شهادت را با جان و دل مي خرند , مادامي كه اين محفوظ است , اين جمهوري اسلامي محفوظ است و هيچ كس نمي تواند به او تعدي كند. آن روزي كه زرق و برق دنيا پيدا بشود و شيطان در بين ما راه پيدا كند و راهنماي ما شيطان باشد , آن روز است كه ابرقدرت ها مي توانند در ما تاثير كنند و كشور ما را به تباهي بكشند. هميشه اين كشور به واسطه اين كاخ نشين ها تباهي داشته است . اين سلاطين جور كه همه تقريبا كاخ نشين بودند , اينها به فكر مردم نمي توانستند باشند , احساس نمي توانستند بكنند فقر يعني چه , احساس نمي توانستند بكنند بي خانمان يعني چه , اينها اصلا احساس اين رانمي توانستند بكنند. وقتي كه كسي احساس نكند كه فقر معنايش چي است , گرسنگي معنايش چي است , اين نمي تواند به فكر گرسنه ها و به فكر مستمندان باشد. لكن آنهايي كه در بين همين جامعه بزرگ شده اند و احساس كردند فقر چي است , ديدند , چشيدند فقر را , احساس مي كردند , ملموس شان بوده است كه فقر يعني چه , اينها مي توانند به حال فقرا برسند. كوشش كنيم كه اين وضعيت در همه ما محفوظ باشد. در مجلس ما , در ارگان هاي دولتي ما , درمجاهدين ما , در ارتش ما , در قواي مسلحه , در قواي قضائيه بايد اين معنويت محفوظ بماند , توجه به خدا محفوظ بماند. توجه به خداست كه يك نفر را از اين صحراي گرم عربستان و از آن مركز همه جهالت ها منبعث مي كند و يك همچو بساط عالي و يك همچو انسانهايي را تربيت مي كند و يك همچو ملتي را ايجاد مي كند. از شاهنشاهي اين چيزها نمي آيد. شبان است كه مي تواند راه بيفتد و در مقابل فرعون بايستد. از يك نفر نظير خود فرعون اين كار نمي آيد. ما بايد آدم تربيت كنيم , نه شكمباره . اسلام مي خواهد انسان درست كند , اسلام مي خواهد كه استقلال محفوظ باشد و استقلال با توجه به دنيا ممكن نيست حاصل بشود . (2 )
يقينا اگر همين كلام مختصر امام خميني , مورد توجه مسئولان در رده هاي مختلف قرار بگيرد , بسياري از مشكلات به طور طبيعي حل مي شود و جامعه با شتاب بيشتري به سوي يك جامعه مطلوب و پرنشاط اسلامي پيش خواهد رفت و علاقه و اطمينان مردم به مسئولان كشور خود , روزبه روز افزايش بيشتري پيدا خواهد كرد.
ماخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد 20 , ص 124 تا 130
2 ـ همان , جلد 17 , ص 371 تا 384
امام خميني : من از خصوصياتي كه در اين آقايان بود , آقاي رجايي , آقاي باهنر , آقاي عراقي , آني كه به نظرم خيلي بزرگ است , اين است كه آقاي رجايي يك نفر آدمي بود كه , در بازار دستفروشي ـ از قراري كه گفتند ـ من در مطالعاتي ]مي كرده [ كه در ايشان كردم به نظرم آمد كه از حال دستفروشي اش تا حال رياست جمهور , در روح او تاثيري حاصل نشد. چه بسا اشخاصي هستند كه اگر كدخداي ده بشوند , تغيير مي كنند به واسطه ضعفي كه در نفسشان هست . تحت تاثير آن مقامي كه پيدا مي كنند واقع مي شوند و اشخاصي هستند كه مقام تحت تاثير آنهاست از باب قوت نفسي كه دارند
امام خميني : آن كه تحت تاثير مقام مي رود. نه اين است كه يك مقامي دارد , اين از باب اين كه بسيار آدم ضعيفي است , مقام به او تسلط پيدا مي كند و آن وقت دنبال آن هم مي رود. و اين دنبال رفتن مقام بسيار ضرر دارد براي خود انسان و براي كساني كه در كار هستند براي كشورشان , از آن طرف اگر چنانچه عكس شد , تاثير خوب دارد
امام خميني : از يك نفر نظير خود فرعون اين كار نمي آيد. ما بايد آدم تربيت كنيم , نه شكمباره . اسلام مي خواهد انسان درست كند , اسلام مي خواهد كه استقلال محفوظ باشد و استقلال با توجه به دنيا ممكن نيست حاصل بشود
امام خميني : ما بحمدلله امروز همه دست اندركارهايمان كاخ نشين نيستند , دولت ما يك دولت كاخ نشين نيست . آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد , آن روز ا ست كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم . آن روزي كه رئيس جمهور ما خداي نخواسته از آن خوي كوخ نشيني بيرون برود و به كاخ نشيني توجه بكند. آن روز است كه انحطاط براي خودو براي كساني كه با او تماس دارند پيدا مي شود. آن روزي كه مجلسيان خوي كاخ نشيني پيدا كنندـ خداي نخواسته ـ و از اين خوي ارزنده كوخ نشيني بيرون بروند , آن روز است كه ما براي اين كشور بايد فاتحه بخوانيم . ما در طول مشروطيت از اين كاخ نشين ها خيلي صدمه خورديم

15 خرداد , عزاي عمومي


1358,3,12
امام خميني با انتشار پيامي به ملت ايران , روز 15 خرداد ـ 12 محرم ـ را براي هميشه عزاي عمومي اعلام كردند . در بخشي از اين پيام آمده است : « با فرا رسيدن پانزدهم خرداد خاطره غم انگيز و حماسه آفرين اين روز تاريخي تجديد مي شود , روزي كه بنابر آنچه كه مشهود است قريب به پانزده هزار نفر از ملت مظلوم وستم كشيده ما به خاك و خون كشيده شد. روزي كه طليعه نهضت اسلامي اين ملت شجاع و غيور گرديده , نهضت عظيمي كه بيش از شانزده سال پيش به دنبال قيام روحانيت مسئول و متعهد , در مقابل محمدرضا پهلوي كه مخالفتش با اسلام عزيز آشكارتر شد , شكل گرفت , روحانيت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا پس از حادثه اي ناگوار اعتراضي با موج عظيم انساني , اسلامي بالا گرفت و به اوج رسيد و پس از آن دست ناپاك استعمار از آستين شاه مخلوع در آمد و غائله 15 خرداد ـ 12 محرم ـ را هر چه دردناكتر بوجود آورد... من روز پانزدهم خرداد را براي هميشه عزاي عمومي اعلام مي كنم و براي بزرگداشت شهداي خويش در اين روز بزرگ در مدرسه فيضيه به سوگ مي نشينم . »
ماهيت گروهگ منافقين
1358,3,23
امام خميني (ره ) از دير باز ـ در زماني كه منافقين , اطمينان و اعتماد بسياري از شخصيتهاي مذهبي , سياسي كشور را جلب كرده بودند ـ اسلامخواهي منافقين را پوششي براي اهداف حزبي و سازماني آنها مي دانستند.
ايشان در سخنراني خود در ديدار گروهي از دانشجويان دانشگاه تهران بازگو كننده وقايع قبل از انقلاب در برخورد ايشان با منافقين است . مي فرمايند :
« من نجف كه بودم يك نفر از همين افراد آمد پيش من . قبل از اين بود كه آن منافقين پيدا بشوند. شايد بيست روز , بعضيها مي گفتند بيست و چهار روز ـ مدتي بود پيش من , هر روز آمد آنجا و روزي شايد دو ساعت آمد , صحبت كرد , از]مي [ نهج البلاغه , از قرآن , همه حرفهايش را زد من يك قدري به نظرم آمد كه اين وسيله است , نهج البلاغه و قرآن وسيله براي مطلب ديگري است ... من هم يك طلبه هستم , من اينقدر نهج البلاغه خوان و قرآن و اينها نبودم كه ايشان بود! ده بيست روز ماند من گوش كردم به حرفهايش , جواب به او ندادم , همه اش گوش كردم و آمده بود كه تاييد بگيرد از من , من همان گوش كردم و يك كلمه هم جواب ندادم , فقط اينكه گفت :
ما مي خواهيم كه قيام مسلحانه بكنيم , من گفتم نه . قيام مسلحانه حالا وقتش نيست و شما نيروي خودتان را از دست مي دهيد , او مي خواست من تائيدش بكنم .... از ايران هم براي آنها اشخاص سفارش كرده بودند كه اينهارا تائيد كنيد اينها مردم كذايي هستند , فلان , مع ذلك من باورم نكردم ... اينها را نمي توانيم خيلي رويشان اطمينان داشته باشيم »
سازمان مجاهدين خلق ـ كه بعدها پس از افشاي ماهيتش از سوي مردم ايران عنوان « منافقين » گرفت ـ به ظاهر با ايدئولوژي اسلامي , مشي مبارزه مسلحانه را در پيش گرفت و در صدد برآمد تا از نفوذ معنوي و سياسي امام خميني (ره ) در ميان نيروهاي دانشگاهي و روشنفكران مسلمان گسترش روز افزون يافته بود. در جهت تقويت مواضع سازماني خود و جلب كمكهاي مالي بهره جويد. لكن خوشبختانه با همه تلاشها موفق نشدند.
حجت الاسلام والمسلمين دعايي كه خود در نجف شاهد چنين تحركاتي از سوي منافقين بود , چنين مي گويد : « گروهي از اعضاي اصلي مجاهدين ـ كه بعدا عنوان « منافقين » گرفتند ـ براي ديدار با امام وكسب موافقت ايشان با اصول نظري خود و تائيد مبارزه مسلحانه اي كه در پيش گرفته بودند , نزد ايشان ـ در نجف ـ رفتند .امام آنان را با آغوش باز پذيرفتند و اجازه دادند تا در چند جلسه نظراتشان را بيان كنند. اگر چه آنها فقط دو تا از كتابهاي خود را به نظر ايشان رساندند , امام با مطالعه همان دو كتاب و استماع گفته ها به مباني آنان پي بردند و عليرغم در اختيار داشتن نامه تائيديه چند تن از علماي بزرگ , حاضر و تائيد مرام و راه و رسمشان نشدند و گفتند الان وقت مبارزه مسلحانه نيست . امام با مطالعه كتاب « راه انبيا , راه بشر » دريافتند كه اينها به معاد اعتقاد ندارند و آن را سير تكامل همين جهان مي دانند. »
موج گرايش به ماركسيسم در بين اعضاي اين سازمان در سالهاي 1352 و 1354 , و عملكرد منافقين پس از پيروزي انقلاب اسلامي در همسويي كامل با گروههاي ضد انقلاب , به شهادت رساندن گروه زيادي از مسئولين نظام و مردم مسلمان , و پناه بردن به دامان آمريكا و دول غربي و همپيماني آنان با صدام , نشانگر عمق بينش امام خميني است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين )