
« قربان بيك باقي اف » رييس جمهوري منتخب مردم
قرقيرستان دهم مرداد ماه سال 1328 در روستاي « ماسادان »
شهرستان سوزك واقع در استان جلال آباد به دنيا آمد.
وي در سال 1345 پس از پايان تحصيلات دبيرستان عازم
روسيه شد و در دانشگاه فني شهر « كويبيشيو » كه بعدها به
(سامارا) تغيير نام يافت , به تحصيل پرداخت .
باقي اف پس از فارغ التحصيلي از اين دانشگاه طي
سال هاي 1355 تا 1358 در يكي از كارخانه هاي صنعتي
سامارا در روسيه مشغول به كار شد و در همين شهر با يك
دختر روسي به نام « تاتيانا » ازدواج كرد.
وي سال 1358 به اتفاق همسرش به قرقيزستان بازگشت و
تاسال 1364 در يكي از كارخانه هاي صنعتي شهر جلال آباد به
عنوان معاون و مهندس ارشد مشغول به كار شد.
او در سال هاي 1364 تا 1369 سرپرست كارخانه صنعتي
شهر « كاك يانگاك » در استان جلال آباد شد و طي سال هاي
1369 تا 1370 دبير اول حزب كمونيست شهر « كاك يانگاك »
بود.
باقي اف در سال 1374 با حكم عسگر آقايف رييس
جمهوري وقت به مدت دو سال به سمت استاندار جلال آباد و
به مدت سه سال از 1376 تا 1379 به استانداري « چوي »
منصوب شد.
قربان بيك باقي اف در سال 1379 توسط آقايف به عنوان
نخست وزير قرقيرستان منصوب شد و تا فروردين ماه سال
1381 در اين سمت حساس ايفاي وظيفه كرد .
به دنبال وقوع حوادث شهرستان « آقسي » در استان
جلال آباد كه موجب كشته شدن پنج نفر از ساكنان بومي شد.
وي از مقام نخست وزيري استعفا داد.
وي سال 1381 از استان جلال آباد به عنوان نماينده راهي
مجلس ملي شد و مخالفتهاي خود با سياستهاي آقايف را
آشكار كرد.
باقي اف در سال 1384 در آستانه انتخابات پارلماني يك
ائتلاف سياسي تحت عنوان « حركت مردمي قرقيزستان »
تاسيس كرد و به انتقادها و مخالفتهاي خود عليه دولت آقايف
شدت بخشيد.
احزاب سياسي وابسته به اين ائتلاف در استانهاي جنوبي
قرقيزستان با انتقاد شديد نسبت به برگزاري انتخابات مجلس
ملي , دولت را به تقلب و تخلف آشكار از قوانين كشور و
بين الملل متهم كرده و اين انتخابات را رد كردند.
احزاب مخالف دولت به رهبري باقي اف سرانجام روز
چهارم فروردين ماه سال 1384 با برپايي تظاهرات و حمله به
كاخ رياست جمهوري , موجب فرار عسكر آقايف به روسيه و
سقوط دولت وي شدند.
با فرار آقايف به مسكو , باقي اف قدرت را در دست گرفت
و سپس از سوي مجلس ملي اين كشور به عنوان كفيل رياست
جمهوري و نخست وزير دولت موقت انتخاب شد.
« تاتيانا و اسيليونا باقي يوا » همسر باقي اف در حال حاضر
خانه دار است . باقي اف داراي دو پسر به اسامي « مراد باقي
اف » و « ماكسيم باقي اف » است .
« مراد » پسر بزرگ باقي اف سرگرد خدمات امنيت ملي
قرقيزستان و « ماكسيم » در بخش تجارت مشغول به كار است .
قربان بيك باقي اف هفت برادر دارد كه همه آنها در بيشكك
و جلال آباد به فعاليتهاي اقتصادي و تجاري مشغول هستند.
باقي اف در روز يكشنبه 19 تير ماه با كسب 89 در صد از
يك ميليون و 916 هزار و 835 راي ماخوذه در بين شش
داوطلب رياست جمهوري به عنوان دومين رييس جمهوري
قرقيزستان پس از استقلال اين كشور از شوروي سابق در سال
1370 انتخاب شد .
پس از استقلال قرقيزستان از شوروي سابق تا چهارم
فروردين ماه امسال (بيش از 14 سال ) عسكر آقايف رياست
جمهوري اين كشور را برعهده داشت .
آقايف به نيروهاي نظامي و انتظامي قرقيزستان اجازه نداد
از اسلحه و زور عليه مخالفانش استفاده كنند.
در انتخابات نوزدهم تيرماه رياست جمهوري قرقيزستان ,
عسگر آقايف كه در مسكو بسر مي برد , شركت نكرد ولي دختر
بزرگ وي « برمت آقايوا » كه در قرقيزستان بسر مي برد در پاي
صندوق راي حاضر و به يكي از شش نامزد رياست جمهوري
اين كشور راي داد.
« خبرگزاري جمهوري اسلامي »

|
عراق ;
دوران عبور از بحران
|
ديدگاه هاي آيت الله حاج شيخ محمدمهدي آصفي از
علماي مجاهد حوزه علميه نجف اشرف پيرامون مسائل جاري
عراق و توصيه هاي ايشان به مردم اين كشور
قسمت دوم ترجمه : سيد محمود جوادي
حضور هشيارانه و جهت دار
منظور ما از حضور , حضور هشيارانه و جهت دار است . اما
حضور منفعلانه و آكنده از هرج و مرج كمتر از عدم حضور در
صحنه نيست . براي اينكه اين حضور هشيارانه را در صحنه ها به
وجود بياوريم بايد براي آماده ساختن صحنه , توجيه مردم و بالا
بردن سطح فرهنگ آنها سخت تلاش كنيم . و اين مسئوليت
علما , روشن بينان مسلمان , خطبا , و مدرسين است .
حضور آگاهانه و جهت دار مردم در صحنه , صحنه را حفظ
مي كند. در غير اينصورت صحنه مهياي مانورهاي سياسي براي
سياست بازان و فرصت طلبان خواهد شد. اين حضور مسئولانه ,
آگاهانه و نيز پيوسته , عرصه را از فرصت طلبان تهي
مي كند.
جهت دهي سياسي برمبناي اسلام توسط علما , خطبا و
روشن بينان مسلمان , ملت را از عوامفريبي رسانه هاي ماهواره اي
عربي و اجنبي كه نسبت به جهان اسلام و جهان عرب
خبرپراكني مي كنند نجات مي دهد.
هشياري سياسي اسلامي نزد نخبگان امري ضروري و مفيد
است , اين همان چيزي است كه در شرايط سخت به درد حركت
ما تا به امروز خورده است . اما اين كافي نيست براي كشف
شگردهاي گوناگون رسانه هاي گمراه كنند و پيشگيري از آن و
بخاطر اينكه اين بيداري سياسي تبديل به عاملي بازدارنده شود
بايد اين هشياري سياسي اسلامي را از نزد نخبگان در كشور به
نزد عامه مردم برد. اگر موفق شديم آگاهي عامه مردم را در مسائل
سياسي به اين سطح برسانيم و در مقابل دشمن را براي رسيدن به
اهدافش خلع سلاح كنيم آنگاه است كه مطمئن خواهيم شد كه
آن فاجعه دوباره تكرار نخواهد شد و اين فاجعه را بر فرزندانمان
به مدت 35 سال تحميل نخواهيم كرد .
آنچه پيش آمد , نتيجه فقدان هشياري سياسي و عدم حضور
آگاهانه مردم در صحنه بود.
بر علما و روشنفكران مسلمان واجب است كه در راه تزريق
فرهنگ سياسي اسلامي به مردم كوشش و سعي خود را با تمام
مسئوليت انجام دهند. منبرهاي حسيني نيز نقش بزرگي در اين
راستا برعهده خواهند داشت , چرا كه مردم مومن هر سال
بيشترين و عزيزترين وقت خود را به نشستن پاي منبرهاي
حسيني اختصاص مي دهند.
جا دارد همانگونه كه مطبوعات به مسائل ورزشي , سينمايي ,
هنري و فرهنگي مي پردازد و براي هر يك از اين مقوله ها صفحه
ويژه اي اختصاص مي دهند , براي اين موضوع نيز يك صفحه
جداگانه اختصاص دهند.
اما موسسات وابسته به زنان كه تعداد كثيري از آنها در كشور
ما عراق وجود دارد , براي اينكه زنان را به بينش سياسي و قدرت
لازم در برخورد با شعارهاي رسانه اي مجهز كند بايد نقش خود
را در اين زمينه ايفا نمايند.
ترديد و دو دلي در صفين بخاطر عدم وجود هشياري سياسي
خوب ميدانيم كه ترديد و دو دلي سپاه امام علي (ع ) در
صفين بخاطر كمبود هشياري سياسي , مغرور شدن نسبت به
تعداد سربازان و حيله هاي فريبكارانه عمروعاص بود.
مالك اشتر با گروه خود از همه سدهاي لشكر شام عبور كرد
و با وارد كردن شكاف عميق در آن خود را به چادر فرماندهي در
دل پادگان شاميان رساند , همان جايي كه معاويه و ديگر
فرماندهان اين جنگ را رهبري مي كردند. معاويه از وزيرش
عمروعاص خواست تا او را از رسوايي شكستي كه قرار است
مالك اشتر به او و لشكر شام بچشاند نجات دهد. در اين لحظه
عمروعاص دستور داد تا پيروانشان قرآن را بر نيزه ها بالا ببرند و
دو طرف را به حكميت دعوت كنند. چرا كه هر دو لشكر اهل نماز
و حج و داراي اعتقاد توحيدي و پيرو يك پيامبرند , پس چرا
جنگ و چرا كتاب خدا را به حكميت نگيرند
متاسفانه اين مكر و حيله كارساز شد و خوارج از كساني
بودند كه پايه هاي اين حيله را استوار كردند. آنها از مردم
خواستند دست از جنگ بردارند و تن به حكميت به واسطه قرآن
بدهند.
خوارج تهاجم تبليغاتي خود را در لشكر امام علي (ع ) شروع
كردند و نزديك بود موجب تمرد و سركشي لشكر شوند. امام (ع )
به مالك اشتر پيام فرستاد تا برگردد. اشتر مهلت خواست , اما
امام (ع ) به او اطلاع داد كه لشكر در حال تمرد و سرپيچي است و
نفعي ندارد به سوي چادر فرماندهي شام پيش روي كني .
مالك در حاليكه در اجابت فرمان امام برگشت و در حاليكه
مردم در اطراف او جمع بودند , آنها را سرزنش كرد اما اين كار
فايده اي نداشت , چرا كه خود و اصحاب صالحش اين درد بزرگ
را در دل تحمل مي كردند.
اگر لشكر امام (ع ) هشياري مالك اشتر را داشت , چهره
تاريخ اسلام با شكست معاويه , سرنگوني حكومت بني اميه و
قيام عدل و قسط ميان مسلمانان بوسيله حكومت امام (ع ) و
فرزندان ايشان تغيير مي كرد. ما مسلمانان تا به امروز بهاي
سنگين اين مصيبتها كه نتيجه فقدان آگاهي و هشياري سياسي
ميان لشكر امام (ع ) در صفين است را مي پردازيم .
ما 35 سال ظلم و ستم , سركوب و تعرض به حقوق و
كرامت هايمان و گورهاي دستجمعي بوجود آمده به دست
جنايتكاران را بخاطر فقدان هشياري سياسي لازم و فقدان
حضور سياسي در صحنه و سرگرم شدن به مسائل شخصي و
توجه به امور كوچك و فراموش كردن امور مهم تر و خالي كردن
صحنه براي آن گروه نالايق , تحمل كرده ايم .
حضور در صحنه , رسيدن به هشياري و ديد سياسي لازم ,
پيگيري , درك دقيق آنچه در صحنه اتفاق مي افتد , رها كردن درك
سطحي نسبت به مسائل سياسي , مغرور نشدن , فريب شعارها را
نخوردن و گرد آمدن پيرامون مرجعيت ديني كه حركت سياسي را
با تلاش و موفقيت رهبري كرده است , بهترين وسيله اي است كه
ما و فرزندانمان را از بروز و يا بازگشت مجدد فاجعه نجات
مي دهد.
2 ـ فرهنگ مخالفت با اشغالگري
هيچ كس در عراق شعارهاي آمريكايي ها مبني بر تحقق
دمكراسي , دفاع از حقوق بشر و آزادسازي عراق از استبداد
سياسي صدام و حزب بعث را باور ندارد.
هيچ كس باور نمي كند كه اشغالگران پس از سقوط نظام بعثي
و پس از استقرار امنيت به دست عراقي ها , اين كشور را ترك
كنند.
مردم در عراق ديگر اين شعارها را باور نمي كنند. شعارهايي
چون حقوق بشر , دمكراسي , امنيت و مبارزه با تروريسم . اين
شعارها ديگر اثر خود را ميان مردم از دست داده اند. مردم , خوب
ميدانند كه اشغالگران براي ادامه دخالت هاي سياسي و اقتصادي
در عراق نقشه ها دارد. آنها با اراده خود از عراق بيرون نخواهند
رفت مگر پس از اينكه نفوذ سياسي و اقتصادي خود را در عراق
ثتبيت كنند.
تروريسم به زودي به آخر خط خواهد رسيد چرا كه
تروريسم فاقد بصيرت است و دوام نخواهد داشت , به هر ترتيب
امروز و فردا نابود خواهد شد.
تروريسمي كه باندهاي جرم و جنايت در عراق دست به آن
مي زنند رفتاري انفعالي , كوركورانه , بي رحم , فاقد عقل , فاقد
وجدان و فاقد دين است . اين مساله بخاطر سنت هاي الهي
نمي تواند تداوم داشته باشد.
اما آمريكا اين چنين نيست بلكه يك قدرت استكباري بزرگ
است . مي فهمد و نقشه مي كشد , ابزارهاي ظلم وتجاوز در
اختيار دارد و ثروت آن كشوري را كه اشغال مي كند تحت عناوين
مختلف و شعارهاي حساب شده به تاراج مي برد. نفوذ سياسي و
اقتصادي خود را تثبيت مي كند آنگاه نيروي خود را خارج
مي كند و براي اين كار بطور حساب شده نقشه مي كشد. او تلاش
مي كند در تمام قضايا به صورت نامرئي و نامحسوس فعال
باشد... آري اشغالگري با فصاله بسيار زياد از تروريسم
خطرناك تر است .. سادگي محض است اگر تصور كنيم كه
اشغالگران پس از استقرار امنيت و دمكراسي عراق را ترك كنند.
البته نيازي نيست براي شناخت آثار وسيع و ويرانگر اشغالگري
در زمينه سياست , اقتصاد و فرهنگ زمان زيادي صرف كنيم .
آمريكا در زمينه اقتصادي توانست در تركيه و كشورهاي
شرق آسيا نفوذ كند و ديديم كه چگونه اقتصاد اين كشورها را به
خود وابسته كرد. چنان كرد كه آن كشورها غرق در بدهي شدند و
به دنبال آن فساد اخلاقي را در آنجا ترويج داد. اما چيزي كه ما
از آمريكا براي عراق و افغانستان پيش بيني مي كنيم چندين برابر
اتفاقي است كه در تركيه و مالزي افتاده است .
آمريكا امروز با كشورهايي همچون عراق و افغانستان به
صورتي قيم مآبانه در ابعاد سياسي , اقتصادي و نظامي برخورد
مي كند. او با تمام وسايل تروريستي مي خواهد نظام هاي ناسازگار
با آمريكا را مطيع و فرمانبر خود كند , از اين رو شوراي امنيت و
سازمان ملل را با مقاصد سياسي خود به خدمت گرفته
است .
استراتژي آمريكا وادار كردن جهان اسلام و جهان عرب
براي قرارگرفتن زير قيوميت اين كشور است . آمريكا گام به گام و
مرحله به مرحله در اين مسير قدم برمي دارد. تا بتواند به
بالاترين حد نفوذ و قيموميت درجهان اسلام برسد. اين همان
نقشه اي است كه آمريكا براي جهان اسلام , جهان عرب و عراق
كشيده است و اين واقعا يك فاجعه است .
بر ما مسلمانان در داخل و خارج عراق واجب است با اين
فاجعه يي كه از سمت غرب به طرف ما آمده است به وسيله
هشياري , فرهنگ سازي سياسي , مقاومت ملي و توكل به خدا
مقابله كنيم و به ريسمان او چنگ بزنيم . مخالفت با اشغالگري ,
مخالفت با نفوذ آمريكا در منطقه , مخالفت با يكسان سازي
تمدن ها و فرهنگ ها به دست اشغالگران بر علما , خطبا و
فرهنگيان شرعا واجب است .
با انجام اين واجب و تكليف ممكن است آمريكا را وادار به
بكارگيري حربه فشار بر شيعيان كند , يا اينكه شيعيان را وادار به
فشار آوردن به اهل سنت كند. آنها دشمن همه مسلمانان هستند ,
چه شيعي و چه سني .
وظيفه شرعي در برابر اشغال
موضع اسلام در برابر اشغالگري و دخالت قدرتهاي استكبار
جهاني روشن است . خداوند متعال با رد مشروعيت تمامي افراد
مستكبر و كافر بدون استثنا بر مسلمانان اينگونه فرموده است :
ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا » .
اسلام و مسلمين را نسبت به اعتماد مسلمانان به كافرين
برحذر مي دارد و نسبت به سلطه آنها بر مسلمانان هشدار
مي دهد. « و لا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار » ... از اينجا
معلوم مي شود كه فرهنگ مخالفت بااشغالگري , مخالفت با
دخالت كافر در بلاد مسلمين و مخالفت با ظلم و تجاوز ريشه در
فرهنگ اصيل اسلام دارد.
علما و خطبا , احزاب و حركت هاي اسلامي بايد هشياري
را ترويج و تعميق كنند و اين فرهنگسازي را در ادبيات سياسي
خود بكار گيرند.

|
|