گردآورنده : يونس كرد جزي
موضوع حقوق زن و مرد از جمله موضوعاتي است كه
داراي سابقه تاريخي مي باشد , اما نمي توان تاريخ آنرا به زمان
و مكان كوتاهي نسبت داد و آنرا سرآغاز آن به حساب آورد ,
بلكه بايد تاريخ آنرا در تولد و هبوط آدم و حوا و نشر آنها در
زمين جستجو كرد.
تا آدم و حوا به زمين هبوط نكرده بودند زمينه اي براي
حقوق فردي و اجتماعي وهمزيستي آنها مطرح نبود. زيرا آنها
ساكن بهشت بودند و در آنجا تكليف و وظيفه و كار و تلاش و
تملك و تحصيلي در ميان نبود , تا بحث حق و حقوق مطرح
باشد اما پس از هبوط و تحمل بار تكليف و وظائف زندگي
فردي و اجتماعي قهرا زمينه توقع و چشم داشت , نسبت به
زندگي اجتماعي فراهم آمد و هر كدام براي خود حدي و
حقوقي قائل بوده و در راه حيازت و تحصيل آن تلاش نمودند ,
پس تاريخ اين موضوع در حقيقت به پيدايش آدم در زمين
برميگردد و سابقه بس ديرينه دارد , رعايت حقوق متقابل در
زندگي آدم و حوا بدليل اينكه آدم خود پيامبر بود و همسر وي
هر دو تازه به زمين هبوط كرده بودند و مسائل زندگي آنچنان
گسترده و پيچيده نشده بود بخوبي رعايت مي شد , اما پس از
نشر فرزندان اناث و ذكور آنها و توسعه عرصه هاي زندگي
مسئله حقوق زن و مرد و جنس اناث و ذكور با مشكلاتي
مواجه ميشد كه اگر ارسال رسل و انزال كتب الهي و تعليم و
تربيت انبيا نبود قانون حاكميت سلطه و قدرت , فرصت
حيات طيب را از جماعت اناث و هر ضعيف ديگري به كلي
سلب مينمود.
لذا سابقه تاريخي موضوع حقوق زن و مرد در اسلام
مربوط ميشود به زمان پس از دوران حاكميت فرهنگ جاهلي .
اسلام به عنوان كاملترين و آخرين آئين الهي بر بشر عرضه شد
و قوانين و احكام خود را در رابطه با حقوق فرد و جامعه ابلاغ
نمود , از جمله آن قوانين قانون مربوط به حقوق زن و مرد است
كه علي رغم فرهنگ جاهلي , زن را در رديف مرد قرار داد و او
را از حقوق و مزاياي مساوي برخوردار نمود و حريم و حقوق
زن و مرد را از نظر كار و تلاش و بهره مندي مشخص كرد
بنابراين سابقه تاريخي موضوع حقوق زن و مرد در اسلام به
آغاز اسلام و بعثت پيامبر گرامي (ص ) برميگردد.
لذا با پژوهش در گفتارها و نوشته هاي دانشمندان اسلامي
به اين امر واقف مي گرديم كه :
اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت
كرده است .
اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست , بلكه با
تشابه حقوق آنها مخالف است .
اسلام نظريات تحقيرآميزي كه نسبت به زن وجود داشته
منسوخ كرده است .
قرآن مجيد در داستانهاي خود توازن را حفظ كرده , قهرمان
داستانها را منحصر به مردان نكرده است .
از ديدگاه اسلام زن اگر بخواهد از حقوقي مساوي با مرد
بهره مند شود بايد مشابهت حقوقي با مرد را از ميان بردارد.
طبق بررسي هاي بعمل آمده جامعه يا مردم شرقي , انسانيت
را در گذشت و نيكي مي بينند و جامعه غربي در بدست آوردن
حقوق .
از ديدگاه تفكر اسلامي اعلاميه حقوق بشر , فلسفه است نه
قانون , بنابراين بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب
نمايندگان
احترام به انسان كه اساس اعلاميه حقوق بشر است از دير
زمان مورد تائيد شرق واسلام بوده است .
از ميان مواردي كه خدمتتان از ديدگاه نظري اسلام عرض
نمودم در خصوص اينكه اسلام با تساوي حقوق زن و مرد
موافق اما با تشابه حقوق آنها مخالف مي باشد , مايلم توضيح
مختصري را در اين زمينه ارائه نمايم .
جهت توضيح اين مطلب لازم است كه در سه قسمت
مطالبي را مطرح كنم :
1 ـ نظر اسلام درباره مقام انساني زن از نظر خلقت و
آفرينش
2 ـ تفاوت هائيكه در خلقت زن و مرد هست براي چه
هدفهايي است آيا اين تفاوت ها سبب ميشود كه زن و مرد از
لحاظ حقوق طبيعي و فطري وضع نامشابهي داشته باشند يا
نه
3 ـ تفاوت هائي كه در مقررات اسلامي ميان زن و مرد
هست و آنها را در بعضي قسمت ها در وضع نامشابهي قرار
ميدهد براساس چه فلسفه اي است آيا آن فلسفه ها هنوز هم به
استحكام خود باقي است يا نه
اما قسمت اول يعني نظر اسلام درباره مقام انساني زن از
نظر خلقت و آفرينش
قرآن با كمال صراحت در آيات متعددي ميفرمايد كه
زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان
آفريده ايم .
قرآن درباره آدم اول مي گويد : همه شما را از يك پدر
آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم (سوره
نسا آيه 1 ) و درباره همه آدميان مي گويد خداوند از جنس
خود شما براي شما همسر آفريد (سوره نسا و سوره آل عمران
و سوره روم ) بنابراين اسلام از نظر فكر فلسفي و از نظر تفسير
خلقت نظر تحقير آميزي نسبت به زن نداشته است بلكه همه
نظريات تحقيرآميزي كه درباره زن مطرح بوده است از جمله :
1 ـ زن از مايه اي پست تر از مايه مرد آفريده شده كه در
بعضي از كتب مذهبي غير اسلامي وجود دارد.
2 ـ زن عنصر گناه است .
3 ـ در خصوص استعدادهاي روحاني و معنوي زن كه
مي گفتند زن به بهشت نمي رود يا زن نمي تواند مقامات الهي و
معنوي را طي كند.
4 ـ رياضت جنسي بدين معنا كه بعقيده بعضي از آئين ها
تنها كساني بمقامات معنوي نائل ميگردند كه همه عمر مجرد
زيست كرده باشند.
5 ـ اينكه زن مقدمه وجود مرد است و براي مرد آفريده
شده است .
6 ـ زن از نظر مرد يك شر و بلاي اجتناب ناپذير است ,
مردود شناخته است .
چرا كه از نظر عقلي ميتوان در اين ها نقش فاعل و مفعول و
فعل را مطرح نمود , بدين معنا كه فعل يعني كار و اثر و رويدادي
كه پديد مي آيد و انجام ميشود و فاعل يعني كننده كار و انجام
دهنده آن و مفعول يعني جلوگاه كار و محل تبلور آن . في المثل
در قضيه علم زيد الكتاب ـ علم فعل و زيد فاعل و كتاب مفعول
يعني تجليگاه علم و دانايي است , بديهي است كه اگر كتاب
نباشد دانايي براي زيد تحقق نمي يابد بنابراين در تحقق قضيه
همانطور كه فاعل نقش آفريدگاري دارد مفعول نيز به موازات
آن نقش تبلوري و تجلي گاهي دارد , با اين حساب فاعل و
مفعول در تحقق قضيه هر كدام نقش يك دوم را ايفا مي كنند و
هيچكدام بدون ديگري منشا اثر نخواهند بود.
و اما قسمت دوم , يعني تفاوت هايي كه در خلقت زن و مرد
وجود دارد براي چه هدف هايي است آيا اين تفاوت ها سبب
ميشود كه زن و مرد از لحاظ حقوق طبيعي و فطري وضع
نامشابهي داشته باشند يانه
جهت تبيين اين پرسش بايد مطرح كنم كه :
از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني
متساوي بهره مندند.
آنچه از نظر اسلام مطرح است اين است كه زن و مرد
بدليل اينكه يكي زن است و ديگري مرد , در جهات زيادي
مشابه يكديگر نيستند , جهان براي آنها يك جور نيست ,
خلقت و طبيعت آنها را يكنواخت نخواسته است , و بهمين
جهت ايجاب مي كند كه از لحاظ بسياري از حقوق و تكاليف و
مجازات ها وضع مشابهي نداشته باشند. در عصر حاضر دنياي
غرب سعي مي كند كه سردمدار جنبش اجتماعي زنان تحت
) باشد و در فرهنگ خودش اين Feminism واژه فمينيسم (
واژه را چنين تعريف مي كند كه فمينيسم آييني است كه طرفدار
گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است . البته با اين ديدگاه
كه زنان دچار نابرابري جنسيتي شدند و برخوردهاي نابرابري
با آنها ميشود. و تحت اين تعريف سعي ميشود كه ميان زن و
مرد از لحاظ قوانين و مقررات و حقوق و وظايف وضع واحد
و مشابهي بوجود آورند و تفاوت هاي غريزي و طبيعي زن و
مرد را ناديده بگيرند. كه البته نظريه فمينيسم داراي
ديدگاههايي تحت عناويني ذيل مي باشد :
1 ـ فمينيسم هاي ليبرال معتقدند مشكل زنان مشكل
اقتصادي است و اگر اشتغال براي آنان ايجاد شود به برابري
خواهند رسيد.
2 ـ فمينيسم هاي راديكال مي گويند چرا بايد تفاوت هاي زن
و مرد را انكار كنيم , بلكه متناسب با اين تفاوت ها بايد عمل
كنيم , يعني زنان براي خودشان هويت مستقل داشته باشند ,
بدين معنا كه هرچه در حوزه هاي مردانه است در حوزه هاي
زنان بايد باشد. اين فمينيست ها بنوعي تبعيض نژادي را
پذيرفته اند مثلا مي گويند زنان بايد زبان خودشان را داشته
باشند , حتي نگاه برابر يك نگاه مردانه است , بهمين دليل است
كه فمينيسم هاي راديكال مردان را در حوزه خود راه نمي دهند.
مثل داشتن رستوران مخصوص خود (يعني داراي نگاه اقليتي
هستند)
3 ـ فمينيست هاي چپ گرا معتقدند كه مسئله جنسيت
نيست , بلكه بايد با سرمايه گذاري مبارزه كرد , كار اصالت
دارد , و جنسيت اصل نيست , نگاه بايد نگاه مبارزانه باشد , اين
نابرابري ها زن و مرد نمي شناسد , زن و مرد يكسان مورد بي
عدالتي قرار گرفته اند , بايد با همكاري زن و مرد به اصالت كار
بيانديشيم .
حال تفاوتي كه ميان نظر اسلام و سيستم هاي غربي وجود
دارد در وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوي
حقوق آنها.
يعني از ديدگاه اسلام لازمه عدالت و حقوق فطري و
انساني زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره اي از حقوق است ,
چرا كه بشريت هم به اخلاق نياز دارد و هم به حقوق , انسانيت
هم بحقوق وابسته است و هم به اخلاق . هيچكدام از حقوق و
اخلاق به تنهايي معيار انسانيت نيستند.
دين مقدس اسلام اين امتياز بزرگ را دارا بوده و هست كه
حقوق و اخلاق را همراه هم مورد عنايت قرار داده است . و
علت عدم وحدت و تشابه حقوق زن و مرد به جهت
تفاوت هاي جسمي و روحي زن و مرد مي باشد و به اين خاطر
است كه گفته ميشود زن و مرد هر چند از يكنوع و جوهر واحد
مي باشند اما به حكم الهي در زندگي زناشوئي , خداوند
ويژگي هايي به زن داده كه مرد فاقد آن است و متقابلا مرد نيز از
ويژگي هايي برخوردار است كه زن آنها را ندارد مثلا طبق
تحقيقات و پژوهش هاي بعمل آمده تفاوت هاي روحي كه بين
زن و مرد ميباشد اينگونه بيان نموده اند كه :
1 ـ زن مظهر رافت و عاطفه است و مرد مظهر تعقل و تدبير .
2 ـ جسم و روح زن لطيف و ظريف , جسم و روح مرد زبر و
درشت .
3 ـ زن به سكون و آرامش , بيشتر تمايل دارد و مرد به تحرك و
مجاهدت و كارهاي سخت .
4 ـ رقت و انفصال بر طبيعت زن غالب است و شدت و قوت بر
طبيعت مرد غلبه دارد.
5 ـ در زن خودداري از تهور و پرخاش غلبه دارد و در مرد اقدام
به كارهاي متهورانه .
6 ـ صداي زن نازك و ظريف و صداي مرد زبر ودرشت
است .
7 ـ زن زودتر به رشد و بلوغ ميرسد و مرد ديرتر .
8 ـ زن به زينت و تجمل و تلون و خودآرايي بيشتر گرايش دارد
و مرد به مراتب كمتر.
9 ـ زن از مرد انتظار حماسه و شجاعت دارد و مرد از زن انتظار
زيبايي و ملاحت .
10 ـ در زن تمايل به هنر و ادب و كارهاي ظريف غلبه دارد و در
مرد تمايل به مسائل علمي و اكتشافي و فكري .
11 ـ واكنش احساسات در زن بيشتر و در مرد كمتر است .
12 ـ همت زن اصولا در تسخير مرد است و همت مرد در
تسخير جهان .
13 ـ برخي اخلاقيات است كه در زن پسنديده و از محسنات
اوست در حاليكه در مرد ناپسند است و از زشتي بشمار ميرود.
و همچنين از نظر جسمي تفاوتهايي ميان زن و مرد وجود
دارد , مانند :
1 ـ اختلاف در اندام واعضا
2 ـ اختلاف در عضلات .
3 ـ اختلاف در خون
4 ـ اختلاف در جهاز تنفس
5 ـ اختلاف در جهاز هضمي
6 ـ اختلاف در مغز و حواس پنجگانه .
و از نظر اسلام اين اختلاف جسمي و روحي نه تنها باعث
برتري مردان بر زنان يا بالعكس نخواهد بود كه موجب تجاذب
و هم گرائي است .
قسمت سوم ـ تفاوت هايي كه در مقررت اسلامي ميان زن
و مرد هست و آنها را در بعضي قسمت ها در وضع نامشابهي
قرار ميدهد براساس چه فلسفه اي است اين تفاوت ها براساس
حقوق خانوادگي زن و مرد مي باشد , نه براساس حقوق مدني ,
بدين معنا كه :
1 ـ حقوق طبيعي از آنجا پيدا شده كه طبيعت هدف دارد و
باتوجه به هدف استعدادهايي در وجود موجودات نهاده و
استحقاق هايي به آنها داده است .
2 ـ انسان از آن جهت كه انسان است از يك سلسله حقوق
خاص كه حقوق انساني ناميده ميشود برخوردار است و
حيوانات از اين نوع حقوق برخوردار نمي باشند.
3 ـ راه تشخيص حقوق طبيعي و كيفيت آنها مراجعه به
خلقت و آفرينش است , هر استعداد طبيعي يك سند طبيعي
است براي يك حق طبيعي .
4 ـ افراد انسان از لحاظ اجتماع مدني همه داراي حقوق
طبيعي مساوي و مشابهي مي باشند و تفاوت آنها در حقوق
اكتسابي است كه بستگي دارد به كار و انجام وظيفه و شركت در
مسابقه انجام تكاليف .
5 ـ علت اينكه افراد بشر در اجتماع مدني داراي حقوق
طبيعي مساوي و متشابهي هستند اين است كه مطالعه در
احوال طبيعت انسان ها روشن مي كند كه افراد انسان (برخلاف
حيوانات اجتماعي از قبيل زنبور عسل ) هيچكدام طبيعتا رئيس
و مرئوس , مطيع يا مطاع , فرمانده يا فرمانبر , كارگر يا كارفرما ,
افسر يا سرباز بدنيا نيامده اند. تشكيلات زندگي انسان ها طبيعي
نيست , كارها و پست ها و وظيفه ها بدست طبيعت تقسيم نشده
است .
تا اين مرحله هيچ گونه اختلافي في ما بين جامعه غربي و
شرقي خصوصا اسلام وجود ندارد , بلكه در فرضيه « تشابه
حقوق خانوادگي زن و مرد » و « عدم تشابه حقوق خانوادگي زن
و مرد مي باشد » وجود دارد.
يعني جنبش اجتماعي زنان در غرب در ادعاي خودش
مبني بر تشابه حقوق خانوادگي زن و مرد ديدگاه خويش را
مبتني بر اين ميداند كه اجتماع خانوادگي مانند اجتماع مدني
است . افراد خانواده داراي حقوق همانند و مشابهي هستند. زن
و مرد با استعدادها و احتياجهاي مشابه در زندگي خانوادگي
شركت مي كنند و سندهاي مشابهي از طبيعت در دست دارند.
قانون خلقت بطور طبيعي براي آنها تشكيلاتي در نظر نگرفته و
كارها و پست ها را ميان آن ها تقسيم نكرده است . اما ديدگاه
عدم تشابه حقوق خانوادگي مبتني بر اين است كه حساب
اجتماعي خانوادگي از اجتماع مدني جدا است . زن و مرد با
استعدادها و احتياج هاي مشابهي در زندگي خانوادگي شركت
نمي كنند و سندهاي مشابهي از طبيعت در دست ندارد. قانون
خلقت آنها را در وضع نامشابهي قرار داده و براي هر يك از
آنها مدار و وضع معيني در نظر گرفته است .
نتيجه اينكه :
اولا : باتوجه به تفاوت هاي روحي و جسمي كه قبلا به آن
اشاره گرديد زن و مرد از لحاظ حقوق خانوادگي براساس
وظايفي كه در اثر اين تفاوت ها متوجه شان مي گردد , غير مشابه
هستند و اين عدم تشابه در حقوق , بيانگر برتري آنها نسبت به
يكديگر نبوده , بلكه قانون خلقت خواسته است با اين تفاوت ها
تناسب بيشتري ميان زن و مرد بوجود آورد.
ثانيا : بايد دانست كه نظام حقوقي هر مكتبي را يكبار با نگاه
به مجموعه قوانين آن در چهارچوب تعريف شده بايد بررسي
كرد و يكبار در مقايسه با نظام هاي ديگر و امتيازدهي به
برترين ها.
شايد در نگاه اول بتوان به آساني اثبات كرد كه نظام
حقوقي اسلام داراي انسجام است . بطور مثال همانطور كه
اسلام پرداخت نفقه و هزينه هاي زندگي را بر مرد واجب كرده
است , ارث وديه او را نيز دو برابر تعيين كرده است تا موازنه
برقرار شود و در حقيقت وقتي ديه مرد و ارث او دوبرابر باشد ,
در واقع تامين هزينه زن و فرزند بيشتر شده است .
در يك نظام حقوقي كه تامين هزينه خانواده بطور مساوي
بر عهده زن و مرد مي باشد , چه بسا حكم ديه نيز بطور مساوي
اعلام شود.
ثالثا : در نگاه دوم كه تحليل و مقايسه نظام هاي حقوقي و
امتيازدهي به برترين ها مي باشد , چه بسا بتوان برتري نظام
حقوقي اسلام را از دو زاويه پيش نگاه و پس نگاه
كرد.
پيش نگاه ها اين است كه اين قوانين از سوي خداوندي
است كه به مصالح همه بندگان و نظام هاي اجتماعي آگاه است
و طبيعي است كه قوانين او از استحكام . اتقان و پايداري و به
دور از آسيب ها و عوارض جانبي مي باشد , و با پس نگاه نيز اگر
به سستي نظام خانواده در جهان غرب توجه شود و به رشد
استفاده ابزاري از زن توجه شود به صلاحيت قوانين اسلام و
برتري آن براي حفظ شخصيت زن پي خواهيم برد.
اسلام از نظر فكر فلسفي و از نظر تفسير خلقت به
بزرگداشت مقام زن پرداخته و همه نظريات
تحقيرآميزي را كه درباره زن مطرح بوده است ,
مردود شناخته است .
از ديدگاه اسلام اختلاف جسمي و روحي بين زن
و مرد نه تنها به مفهوم برتري مردان بر زنان نيست ,
كه موجب تجاذب و هم گرائي بين اين دو موجودي
است كه خداوند هر دو را با يك سرشت آفريده
است .

|