روزنامه جمهوري اسلامي 16/04/1384 صفحه عقيدتي

پرتوي از كلام معصومين
پرداخت حق مردم

اخلاق و آداب كسب و تجارت
پرتوي از كلام معصومين
پرداخت حق مردم


ث امام باقر عليه السلام :
« كل ذنب يكفره القتل في سبيل الله الاالدين لاكفاره له الاادائه او يقضي صاحبه اويعفوالذي له الحق »
(وسائل الشيعه , ج 13 , ص 83 )
شهادت در راه خدا , هر گناهي را جبران مي كند مگر بدهكاري مردم را كه هيچ چيز آنرا جبران نمي كند مگر اين كه بدهي خود را ادا كند يا وصي و ولي او آنرا بپردازد يا طلبكار از اوبگذرد.
ث امام صادق عليه السلام :
« من استدان دينا فلم ينو قضائه كان بمنزله السارق »
(فروغ كافي , ج 1 , ص 355 )
كسي كه وام بگيرد و قصد دادن آنرا نداشته باشد , بمنزله دزد است .
ث امام صادق عليه السلام :
« ايما رجل اتي رجلا فاستقرض منه مالا وفي نيته ان لايوديه فذلك اللص العادي »
(من لايحضره الفقيه , ج 2 , ص 60 )
هر مردي كه براي دريافت وام به ديگري مراجعه كند و انديشه ندادن آنرا در سر داشته باشد , چنين كسي , دزد ستمگر است .
ث امام محمدتقي عليه السلام :
« عن ابي ثمامه قال قلت لابيجعفرالثاني عليه السلام اني اريد ان الازم مكه و المدينه و علي دين فقال ارجع الي مودي دينك , وانظر ان تلقي الله و ليس عليك دين , فان المومن لايخون » .
(علل الشرايع , ص 178 )
ابي ثمامه مي گويد : به امام نهم حضرت امام محمدتقي عرض كردم كه من تصميم گرفته ام در مدينه و مكه سكونت كنم ولي مقداري به مردم بدهكارم , نظر شما در اين باره چيست حضرت فرمود : به شهر خودت برگرد تا زماني كه دين خودت را بپردازي و كوشش كن كه روز ملاقات پروردگار(هنگام مرگ ) مديون كسي نباشي . زيرا شخص با ايمان خيانت نمي كند.

اخلاق و آداب كسب و تجارت


حجت الاسلام والمسلمين دكتر علي اكبر كلانتري
قسمت يازدهم (آخرين قسمت )
از كاستي هاي بزرگ اخلاقي كه خود مي تواند سبب كاستي هاي ديگر شود و بيش تر در ميان صاحبان جاه و ثروت يافت مي شود. « تكبر » است و آن عبارت است از اين كه شخص , خود را برتر و بزرگتر از ديگران و ديگران را نسبت به خود , پس و كوچك بداند.
در مذمت و نكوهش اين بيماري , همين بس كه خداوند متكبران را به عذاب جاويد وعده مي دهد و مي فرمايد :
« ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوي المتكبرين » (1 )
(روز قيامت به متكبران گفته مي شود) وارد درهاي جهنم شويد در حالي كه آن جا براي هميشه خواهيد ماند پس بد جايگاهي است جايگاه متكبران »
واز پيامبرگرامي اسلام (ص ) نقل شده است كه فرمود :
« لايد خل الجنه من في قلبه مثقال ذره من كبر » (2 )
« داخل بهشت نمي شود كسي كه در دلش , به اندازه يك دانه خردل كبر باشد. »
و بنابر حديثي , حضرت عيسي (ع ) فرمود :
« همان گونه كه زراعت در زمين هموار مي رويد نه روي صخره , حكمت نيز در قلب متواضع به هم مي رسد , نه در قلب متكبر . » (3 )
و براساس روايتي , امام صادق (ع ) منشا تكبر را عقده حقارت مي داند و مي فرمايد :
« ما من رجل تكبر او تجبر الا لذله وجدها في نفسه » (4 )
« هيچ شخصي , تكبر يا جباريت نمي ورزد مگر به سبب احساس حقارت و خواري و ذلتي كه در وجود خود مي يابد. »
يادآوري مي شود تكبر , به دو قسم , تكبر در برابر مردم و تكبر در برابر خدا قابل تقسيم است و آن چه گذشت , بيش تر ناظر به قسم نخست است , و اما مقصود از قسم دوم , عدم فروتني و انقياد در برابر خدا و دستورات او و گردن فرازي در مقابل رسولان و پيامبران و پيشوايان الهي است كه بايد آن را از مصاديق روشن كفر و الحاد دانست . از اين رو آيات متعددي از قرآن , در محكوميت و نكوهش آن وارد شده از جمله آن جا كه مي فرمايد :
... ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيد خلون جهنم داخرين ... » (5 )
به يقين كساني كه از بندگي من استكبار ورزيده , گردن كشي مي كنند به زودي وارد دوزخ شوند در حالي كه خوار و ذليل هستند. »
براي اين گروه , ايمان آوردن به پيامبران و پذيرش دعوت آنان , كاري بس دشوار بوده است , از اين رو در برابر آنان مي ايستادند و مي گفتند :
« ما انتم الا بشر مثلنا » (6 )
شما جز بشري مثل ما نيستيد.
غرور
برخي , تا آن گاه كه مال و ثروتي نيندوخته و به جايي نرسيده اند , اخلاقي مطلوب و رفتاري متعادل دارند ولي همين كه وضعيتشان روبه بهبودي نهاد و خود را بي نياز از ديگران ديدند و يا به جاه و مقامي دست يافتند دچار كاستي هاي بزرگي همچون غرور مي شوند.
غرور در لغت به معناي « فريب خوردن » (7 ) و در اصطلاح اخلاقي عبارت است از فريفته شدن و اطمينان يافتن به آن چه موافق با هوا و هوس و سازگار با طبع باشد. بر اين اساس , كسي كه با آرامش خاطر و بدون ارزيابي صحيح , كار خود را خير و طريقه خويش را صحيح مي داند , دچار غرور است . مانند شخصي كه مال مردم را بستاند و به گمان خود در راه خير مصرف نمايد و با آن مسجد و مدرسه بنا كند . (8 )
بنابر تعريف فوق , بايد گفت منشا اصلي غرور , جهل و ناداني است و در اين مورد مي توان از نمونه هاي زير ياد كرد :
برخي از مومنان , به بهانه اين كه رحمت و مهرباني خدا بر غضب و سخط او پيشي دارد , خود را به طور قطع , مشمول رحمت و مهرباني خدا مي دانند و بدين سبب در شهوات فرو رفته مرتكب گناهان مي شوند.
آن چه مي تواند در رفع اين قسم غرور , موثر باشد آن است كه شخص مغرور , در كنار آيات رحمت و بخشش , آيات عذاب و كيفر الهي را نيز مورد توجه قرار دهد و به اين واقعيت توجه داشته باشد كه گر چه خداوند , كريم و مهربان است , حساب رس و منتقم نيز مي باشد.
هم چنين به اين نكته توجه كند كه خداوند ـ كه از او راستگوتر نيست و در ساحت كبريايي او , دروغ و فريب راه نداردـ از طريق همه پيامبران و در تمام كتب خود , گناهكاران را به عذاب دردناك وعده داده است و فرموده است :
« و من يعمل مثقال ذره شرا يره » (9 )
هر كس به قدر ذره اي بدي كند(جزاي ) آن را خواهد ديد.
دسته اي ديگر , به سبب جهل و تلقينات شيطاني , پاره اي از اعمال نامشروع را عبادت خدا پنداشته , آن ها را به جاي مي آورند و با اين كار خود , توقع آمرزش دارند , مثل ظالمي كه از روي ستم , مال مردم را گرفته به فقرا دهد يا با آن , مسجد و مدرسه بسازد , و مانند مرثيه سرا و تعزيه خواني كه به قصد گرياندن مردم بر مصائب كربلا , دروغ گويي كند , و مثل گروهي كه به انگيزه راي آوردن شخص يا انديشه اي , به ديگر اشخاص يا احزاب , بهتان زنند و آن ها را بدنام نمايند , به اين گمان كه راي آوردن شخص يا انديشه مورد نظر , به نفع جامعه و مردم است .
راه علاج اين قسم غرور , خشكانيدن منشا آن يعني جهل و توجه به اين امر است كه كار , آن گاه مي تواند عبادت و موجب پاداش و قرب به خداوند باشد كه مشروع و برخوردار از حسن فعلي باشد , افزون بر اين كه بنا كردن مسجد و مدرسه سازي و مرثيه سرايي و... از اعمال مستحب هستند و نمي توان به قصد انجام آن ها , مرتكب امور حرام گرديد.
گروهي نيز با انجام عبادات و به جا آوردن نماز و روزه و مثل آن , خود را اهل كمال و نجات و برتر از ديگران دانسته , با اين پندار , خيال خود را آسوده مي كنند , غافل از اين كه ممكن است عبادات آنان از سر ريا و خودنمايي انجام گرفته باشد و نه تنها پاداشي تحصيل نكرده باشند , مرتكب گناهاني نيز شده باشند.
براي درمان اين قسم غرور , لازم است افزون بر مطالعه آيات و روايات فراواني كه در نكوهش خودپسندي و رياكاري و مانند آن ها وارد شده , سرانجام عابداني كه پس از عمري دراز عبادت , دچار سقوط و انحراف شده اند , مورد ارزيابي و تامل قرار گيرد . (10 )
دنيا طلبي
پس از ما همي گل دهد بوستان
نشينند با يكدگر دوستان
دريغا كه بي ما بسي روزگار
برويد گل و بشكفد نوبهار
بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
بيايد كه ما خاك باشيم و خشت
جهان بين كه با مهربانان خويش
ز نامهرباني چه آورد پيش
اين فصل از مباحث را با يادآوري اين نكته مهم پايان مي بريم كه رذايل و كاستي هاي بزرگي چون حسادت , بخل , حرص , تكبر , احتكار , رباخواري , كم فروشي , فريب كاري , غش در معامله , دروغ گويي و... همه از بيماري « دنيا طلبي و دنيا دوستي » ناشي مي شوند , چنان كه در احاديث مي خوانيم :
« راس كل خطيئه حب الدنيا » (11 )
ريشه هرگونه خطا و لغزش , دوستي دنيا است »
عالمان اخلاق , براي تصوير نمودن ويژگي هاي دنيا دوستي , مثال ها و تشبيه هاي فراواني آورده اند. از باب نمونه , در بيان مخالفت داشتن ظاهر دنيا با باطنش گفته اند : دنيا مانند پيرزني است زشت چهره و متعفن كه ظاهر خود را زينت دهد و به انواع زيورها بيارايد تا مردمان را فريفته خود سازد و ايشان فريب او را خورده است در آغوش او نمايند , و چون نقاب از چهره اش بردارند و به باطنش آگاهي يابند , پيره زني بينند زشت صورت و بد سيرت كه به انواع بدي ها موصوف است و ديدارش , موجب نفرت و روي گرداني است . چنان كه نقل است روز قيامت , دنيا را به صورت پيرزالي كبود موي , آبي چشم , گراز دندان , كريه منظر و زشت رخسار بياورند و به مردمان نشان دهند و بپرسند اين را مي شناسيد , گويند خير , خطاب رسد : اين همان دنيايي است كه با آن تفاخر مي كرديد و به واسطه آن , به يك ديگر حسد مي برديد و دشمني مي كرديد و قطع رحم مي نموديد.
برخي نيز در اين خصوص , دنيا را به ماري تشبيه نموده اند كه ظاهري نرم و هموار و باطني كشنده دارد و كسي , حقيقت آن را در مي يابد كه ظاهر و باطن او را بشناسد.
و در بيان كم مقدار بودن دنيا نسبت به آخرت گفته اند :
دنيا , در قياس به آخرت , مانند دريايي است بي پايان كه كسي انگشت خود را در آن داخل كند , پس همه دنيا و امور دنيوي , مانند آن رطوبتي است كه برانگشت باقي بماند و آخرت چون آن دريا است بلكه آن كس كه از حقيقت آگاه باشد ميداند قدر دنيا پيش آخرت , از اين هم كم تر است .
و در بيان سختي رها شدن از آن پس از گرفتاري بدان , اهل دنيا را به كرم ابريشم تشبيه كرده اند كه به دور خود مي تند و هر چه بيش تر برخود مي تند رهايي خود را دشوارتر مي كند تا اين كه راه نجات را به كلي مسدود نمايد واز غم و اندوه هلاك گردد.
و براي رساندن اين مطلب كه آغاز دنيا , طراوت و پايانش افسردگي و ملال است به خوراكي هاي لذيذ مثال زده اند كه ابتداي آن , در نهايت لطافت و پاكيزگي است و چون ساعتي از خورده شدنش بگذرد , به نجاست و كثافتي تبديل شود كه آدمي از نگاه كردن بدان كراهت دارد , چه رسد به خوردنش , و همان گونه كه هر چه خوراكي , چرب تر و لذيذتر باشد , مدفوع آن كثيف تر و متعفن تر است , شهوات دنيوي نيز , هر چه مرغوب تر و مطبوع تر باشد , هنگام مرگ اذيت و ناراحتي آن بيش تر و فتنه آن عظيم تر خواهد بود و به طور كلي هر چه نعمت هاي دنيوي , محبوب تر و دلكش تر باشد , درد و الم و مصيبت فراق آن , افزون تر است . (12 )
مرحوم شيخ صدوق , به نقل از بعضي حكما , انسان مشغول به دنيا و غافل از مرگ و آخرت را به شخصي تشبيه كرده است كه در چاهي عميق , به ريسماني آويخته تا داخل چاه شود , چون به ميانه چاه رسد و به پايين نگاه كند , اژدهايي بيند كه دهان گشوده و در انتظار بلعيدن او است و دو موش سياه و سفيد در بالاي چاه مشغول جويدن ريسمان باشند و آني از جويدن و بريدن آن نياسايند , و وسط چاه , زنبوري چند لانه كرده و به ديوار چاه , قدري عسل با خاك آميخته از آنها باقي مانده باشد. آن شخص با وجودي كه اژدها را ديده و كار موش ها را ملاحظه نموده و مي داند ريسمانش , در اندك مدتي بريده خواهد شد و او طعمه اژدها مي شود , روبه آن عسل خاك آلود بياورد و مشغول ليسيدن آن گردد و با آن زنبورها , زد و خورد نمايد و همه حواس خود را مصروف آن ها ساخته , از بالا و پايين , غافل شود , آيا كار چنين شخصي حماقت آميز نيست
در حقيقت , چاه , همان خانه دنيا است و ريسمان , رشته عمر و اژدهاي دهان گشوده , مرگ است و دو موش , روز و شب اند كه بي درنگ مشغول بريدن رشته عمرند و عسل خاك آلود , لذت دنيا است كه به هزار زحمت و كدورت و درد و مصيبت آلوده است . (13 )
پيشوايان دين و اخلاق براي مبارزه با صفت خطرناك دنيا دوستي , توصيه هايي كرده اند كه از جمله آن ها است محاسبه و مراقبه كه در جاي خود توضيح داده شد , انديشه نمودن در فاني بودن دنيا و باقي ماندن آخرت , تقويت پايه هاي اعتقادي از طريق حضور در محافل انس و معنويت هم نشيني با پاكان و پارسايان دوري از محافل غفلت و مجالس لهو و لعب , رفتن به گورستان و تامل در احوال مردگان و...
نا گفته نماند آن چه در اين باب مذموم و نكوهيده و سد راه كمال و رشد معنوي است , علاقه و دلبستگي به دنيا و فريفته شدن به امور دنيوي است , نه تلاش جهت برخورداري از يك زندگي مطلوب و آبرومند.
به تعبير ديگر , مالك مال و دارايي بودن , به خودي خود عيب و نكوهيده نيست , عيب آن است كه انسان با آن همه كرامت خدادادي , مملوك و در خدمت مال و ثروت باشد. و چنان كه در جاي خود گذشت كار و تلاش , جهت سامان دهي زندگي و به دست آوردن روزي حلال و تامين نيازمندي هاي خود و خانواده و كمك به خويشان و مستمندان , مورد تاكيد فراوان دين و پيشوايان ديني است .
پاورقي :
1 ـ زمر (39 ) : 72
2 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 210
3 ـ همان , ج 1 , ص 37
4 ـ كليني , كافي , ج 2 ص 312
5 ـ غافر (40 ) : 60
6 ـ يس (36 ) : 15
7 ـ ر . ك : ابن منظور , لسان العرب , ج 1 ص 41
8 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 3 ص 3 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 492
9 ـ زلزله (99 ) : 8
10 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 3 ص 3 ـ 30 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 492 ـ 513
11 ـ كليني , كافي , ج 2 ص 130 ـ 131
12 ـ ر . ك : احمد نراقي , معراج السعاده , ص 260 ـ 265
13 ـ ر . ك : صدوق , كمال الدين , ج 2 , ص 593 ـ 594
قرآن كريم : (روز قيامت به متكبران گفته مي شود) از درهاي جهنم وارد شويد , درحالي كه آن جا براي هميشه خواهيد ماند , پس بدجايگاهي است جايگاه متكبران
حضرت عيسي (ع ) :
همان گونه كه زراعت در زمين هموار مي رويد نه روي صخره , حكمت نيز در قلب متواضع به هم مي رسد , نه در قلب متكبر
حضرت امام صادق (ع ) :
هيچ شخصي تكبر يا جباريت نمي ورزد مگر به سبب احساس حقارت و خواري و ذلتي كه در وجود خود مي يابد