روزنامه جمهوري اسلامي 14/04/1384 صفحه عقيدتي

* اخلاق و آداب كسب و تجارت
جهاد , عامل اصلاح نفس
اخلاق و آداب كسب و تجارت




حجت الاسلام والمسلمين دكترعلي اكبر كلانتري
قسمت دهم
حرص
مي توان در ميان كاستي هاي بزرگ نفساني كه منشا آن حب دنيا است از حرص نام برد. به گفته عالمان اخلاق , اين صفت زشت , بياباني است كران ناپيدا , كه از هر سوي آن راه بيفتي , به جايي نرسي , و صحرايي است بي انتها كه هر چند در آن فرو روي , به پايانش راه نيابي , و بي چاره اي كه گرفتار آن شود , گمراه و هلاك گردد و مسكيني كه به آن گام نهد , رهايي اش , به غايت دشوار است , زيرا حرص حريص , به جايي منتهي نشود و به حدي نايستد . (1 )
بنابر اين بايد حرص را بيماري بزرگ روحي و اخلاقي بلكه آن را نشانه حماقت دانست و از همين رو است كه انسان هاي فهيم و با كمال , با ديدن ثروت انبوه حريصان و دنياطلبان , دچار حسرت و اندوه نمي شوند و اساسا سعادت و نيك بختي رادر اموري ديگر مي جويند.
بر اساس روايتي زيبا , امام صادق (ع ) فرمود :
« ان الله عزوجل وسع في ارزاق الحمقي ليعتبرالعقلا و يعلمو ان الدنيا ليس ينال ما فيها بعمل ولا حيله . » (2 )
« خداوند , در رزق و روزي احمق ها توسعه داد تا خردمندان عبرت گيرند و بدانند مال دنيا , با كار( و شيوه نادرست ) و حيله گري بدست نمي آيد. »
متدينان و خردمندان , با پرهيز از حرص و آز و با درپيش گرفتن مسيراعتدال , نيازمندي هاي زندگي را برطرف مي كنند و به اين رهنمود امام صادق (ع ) عمل مي كنند كه فرمود :
« ليكن طلبك للمعيشه فوق كسب المضيع و دون طلب الحريص الراضي بدنياه الممئن اليها . » (3 ) « بايد جست وجوي تودر باب معيشت , بيش از كسي باشد كه وقت و فرصت خود را ضايع مي كند( و در رفع نيازمندي هاي زندگي كوتاهي مي نمايد) و كم تر از كسي باشد كه در اين باب , حرص مي ورزد و به دنياي خود , راضي و مطئمن است . » (4 )
خشم
درمقابل حلم و بردباري كه توضيح آن , در بخش كمالات گذشت , صفت نكوهيده خشم و غضب قرار دارد و آن عبارت است از « جنب و جوش نفساني در جهت انتقام و غلبه بر ديگري به سبب امري كه در نظر خشم گيرنده , ناگوار ونامطلوب است . » (5 )
در حديثي از رسول خدا(ص ) آمده است :
« الغضب يفسد الايمان كما يفسد الحل العسل » (6 )
« خشم , ايمان را تباه مي كند , چنان كه سركه عسل را »
و درحديثي از امام صادق (ع ) مي خوانيم :
« الغضب مفتاح كل شر » (7 ) « غضب , كليد هر شر و بدي است . »
در حديث ديگري از آن حضرت آمده است :
« شنيدم پدرم مي فرمود : مردي باديه نشين , خدمت رسول خدا(ص ) رسيد و عرض كرد : من صحرانشينم (و چون نمي توانم هميشه خدمت برسم ) كلمات جامعي به من بياموز!
حضرت فرمود : دستورت مي دهم , غضب مكن !
مرد بياباني , سه بار درخواست خود را تكرار كرد. (و هربار , همان پاسخ را شنيد) تا اين كه آن مرد , به خود آمد و گفت : ديگر پرسش نمي كنم , پيامبر , مرا به كاري جز خير فرمان نداده است .
امام صادق (ع ) مي افزايد : پدرم مي فرمود : از غضب , سخت تر چيست ! همانا انسان غضب مي كند و به سبب آن , مرتكب قتل نفسي مي شود كه خداوند حرام كرده است و به زن پاكدامني تهمت مي زند . » (8 )
البته بايد يادآور شويم اين حالت نفساني , پيوسته مورد نكوهش نيست . زيرا در پاره اي موارد , امري پسنديده بلكه فقدان آن مورد نكوهش است . توضيح آن كه اشخاص , در ارتباط با قوه غضبيه , بر سه قسم اند : برخي به جانب افراط رفته , هنگام غضب , فكر و تدبير خود را از دست مي دهند و از كنترف عقل و شرع بيرون مي روند , اين قسم , ناپسند و مورد نكوهش عقل و شرع است , كه پاره اي از روايات آن را مرور كرديم .
در برابر اين دسته , گروهي , به راه تفريط رفته , در مواردي كه به حكم عقل و شرع , غضب لازم است , اندك حساسيت و غضبي از آنان سرنمي زند , بي گمان اين حالت نيز كه مي تواند نشانه ضعف نفس ونتيجه ترس وذلت پذيري باشد , مورد نكوهش است .
در اين ميان , به دسته سومي برمي خوريم كه درراه اعتدال گام نهاده , با پرهيز از خشم هاي نسنجيده , درمواردي كه عقل و شرع ايجاب مي كند , از خود حساسيت و برآشفتگي نشان مي دهند و در موقع خشم نيز سعي مي كنند از حدود شرع و عقل تجاوز نكنند . (9 )
دليل روشني كه مي توان برپسنديده بودن اين صفت به گونه معتدل آورد آن كه در آيات فراواني از قرآن , خداوند , به عنوان موجودي كه غضب مي كند , معرفي شده است . براي مثال , در پيوند با گروهي از كافران مي فرمايد :
« وغضب الله عليهم و لعنهم واعدلهم جهنم » (10 ) « وخداوند برايشان غضب نمود و آنان را لعنت كرد و براي ايشان دوزخ را آماده ساخت . »
و در سخنان امام حسن مجتبي (ع ) آمده است : « دنيا و ناملايمات آن , هرگز رسول خدا(ص ) را به خشم نمي آورد ولي وقتي حقي پايمال مي شد , از شدت خشم , كسي او را نمي شناخت و از هيچ پروا نداشت تاآن كه ياري حق مي كرد . » (11 )
بخل
بخل عبارت است از امساك ورزيدن از خرج نمودن مال و خودداري از بخشش آن در موردي كه بايد خرج و بخشش كرد و اين , طرف تفريط است و طرف افراط , اسراف نمودن و خرج كردن مال در جايي است كه نبايد خرج كرد و حد وسط , عبارت است از جود و سخاوت كه توضيح آن گذشت . (12 )
بخل , از صفات نكوهيده و زيان باري است كه ريشه در محبت دنيا و تعلقات دنيوي دارد و اگر در دوران جواني , تلاش لازم براي درمان اين بيماري , به عمل نيايد , علاج آن در مقطع ميان سالي و پيري بسيار دشوار و گاهي غيرممكن است . گاه در ميان مردمان , به پيران و كهنسالاني برمي خوريم كه مال و ثروت فراوانشان براي مخارج همه عمرشان كفايت مي كند , با اين وجود , شب و روز , در پي تحصيل مال و روي هم نهادن آن , در تلاش و رنجند و بسا باشد زندگي را با نهايت سختي و مشقت بگذرانند و به خرج كردن مبلغي اندك براي درمان بيماري خود راضي نشوند بلكه از پرداخت حقوق واجب مانند خمس و زكات نيز خودداري كنند.
از نگاه عالمان اخلاق , اين گونه افراد , بدون دليل عقلاني و شرعي , خودمال را از حيث آن كه مال است دوست دارند و از انبوه آن لذت مي برند و با اين كه مي دانند به زودي سفره عمرشان برچيده واموالشان نصيب ديگران مي شود , به مال و ثروت عشق مي ورزند.
در نكوهش و زشتي اين صفت وزيان هاي جبران ناپذير آن همين بس كه خداوند سبحان مي فرمايد :
« ولايحسبن الذين يبخلون بما آتيهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شرلهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه . » (13 )
« كساني كه نسبت به نعمت هايي كه خداوند به آنان ارزاني داشته بخل مي ورزند , گمان نكنند اين كار براي آنان مطلوب است , بلكه براي آنان شر است , به زودي در روز قيامت , آن چه به آن بخل مي ورزيدند , طوق (و وبال ) گردنشان مي شود. »
در روايات مي خوانيم :
« مردي از ياران پيامبر(ص ) در يكي از غزوات آن حضرت و در ركاب ايشان كشته شد. خويشان آن مرد , در مرگ او مي گريستند و مي گفتند : « واشهيداه » !
رسول خدا(ص ) فرمود : از كجامي دانيد او شهيد است شايد سخنان بيهوده مي گفته و بخل مي ورزيده است ! » (14 )
حسد
به گفته عالمان اخلاق , حسد عبارت است از « تمناي زوال نعمت از كسي كه استحقاق و صلاحيت داشتن آن را دارد » و چنان چه تمناي زوال آن نعمت را از او نكند , بلكه مثل آن را براي خود تمنا كند , به آن « غبطه » و « منافسه » گويند. و اگر زوال چيزي را از كسي خواهد كه صلاحيت داشتن آن را ندارد , به آن « غيرت » گويند و صفت مقابل حسد « نصيحت » است . پس آن عبارت است از تمنا وخواستن نعمت براي كسي كه صلاحيت داشتن آن را دارد . (15 )
مي توان حسد را از شديدترين و زيان بارترين بيماري هاي نفساني و به لحاظ درمان , صعب العلاج ترين آن ها دانست .
عقبه اي زين صعب تر در راه نيست
اي خنك آن كش حسد همراه نيست
فرد حسود , افزون بر گرفتاري هاي اخروي , دچار غم و اندوه پايان ناپذير دنيوي نيز هست , زيرا او دردنيا , از ديدن هر نعمت و كمالي كه به ديگري مي رسد , اندوهگين و متالم مي شود و چون نعمت هاي خداوند , نسبت به بندگان , بي نهايت است و هرگز قطع نمي شود , پس حسود نيز پيوسته محزون و غمگين است .
چه زيبا گفته است خواجه نصير :
« هركه دوست دارد شري به دشمن او رسد , دوستدار شر بود و دوستدار ر , شرير بود و شريرتر از او كسي است كه بخواهد شربه غيردشمن او رسد واگر اين رفتار , با دوستان كند , تباه تر و زشت تر بود , پس حسود , شريرترين شخص است , او همواره اندوهگين است , زيرا به خير مردمان غمناك باشد و خير خلق , منافي مطلوب او بود و هرگز خير از خلق , مرتفع و منقطع نشود , پس غم و اندوه او انقطاع و انتهايي ندارد . » (16 )
و اين در حالي است كه هيچ زياني به شخص محسود نمي رسد , بلكه چه بسا در نتيجه حسدورزي حسود , پاداش و حسنات محسود زياد شود و درجات او بلند گردد , زيرا شخص حسود , به سبب سخن ناروايي كه در حق او مي گويد و غيبتي كه از او مي كند , وزر و وبال او را بردوش مي گيرد و اعمال شايسته خود را به ديوار اعمال او منتقل مي نمايد.
افزون بر اين ها , اگر حسود نيك تامل كند به اين واقعيت پي مي برد كه او در مقام عناد و ضديت با پروردگار خود است , زيرا هر نعمت و كمالي كه به بندگان مي رسد , از فيوضات او و به اقتضاي اراده و مشيت او است و خواست حسود , برخلاف اراده الهي , زوال نعمت از بندگان خداوند است . (17 )
از اين رو حسد , به شدت مورد نكوهش قرآن و روايات قرار گرفته است , خداوند , از پيامبر خود مي خواهد از همه شرور به ويژه برخي مصاديق آن مانند حسادت حسود , به خدا پناه ببرد :
« بگو پناه مي برم به پروردگار سپيده دم از شر آنچه آفريده ... و از شر حسود , آن گاه كه حسادت ورزد ... » (18 )
درحديثي از پيامبر گرامي اسلام (ص ) مي خوانيم :
« بيش تر چيزي كه بر امت خود مي ترسم آن است كه مال در ميانشان زياد شود , در نتيجه به هم حسادت ورزند و به كشتار يكديگر اقدام نمايند . » (19 )
ودر حديثي ديگر از آن حضرت آمده است :
« براي نعمت هاي خداوند , دشمناني است .
عرض شد : آنان كيانند
فرمود : كساني كه نسبت به فضل و نعمتي كه خداوند به مردم داده است , حسد مي ورزند . » (20 )
هم چنين نوشته اند :
رسول خدا (ص ) براي مردي از انصار , شهادت داد او از اهل بهشت است , مردم مي خواستند بدانند علت بهشتي بودن او چيست . وقتي ازاحوال و اعمال او جست وجو كردند , دانستند عمل زيادي انجام نداده است جز اين كه وقتي از خواب برمي خيزد , ذكر خدا مي گويد و شب كه مي خوابد جز براي نماز صبح برنمي خيزد , از او پرسيده شد چه عمل ويژه اي انجام مي دهد كه بهشتي شده اي پاسخ داد : كاري جز آن چه مي دانستيد انجام نمي دهم , مگر اين كه نسبت به مسلماني خيانت نمي كنم , و به كسي كه خداوند نعمتي به او داده , حسادت نمي ورزم . (21 )
ودر حديثي ازامام صادق (ع ) آمده است :
شخص باايمان , غبطه مي خورد و حسادت نمي ورزد(برخلاف او) انسان منافق , حسد مي ورزد و غبطه نمي خورد . » (22 )
براي كساني كه در پي تهذيب نفس و پالايش آن از رذايل اخلاقي اند , درمان بيماري حسد از اهميت ويژه اي برخوردار است و در اين زمينه , توجه به اين امر ضروري است كه اگر حسادت , در گفتار و رفتار انسان ظاهر شود , از گناهان بسيار بزرگ است و بايد براي درمان آن , درصدد خشكانيدن ريشه ها و اسباب آن باشيم . (23 )
در اين ميان , كساني يافت مي شوند كه گرچه در قلب خود به صورت يك وسوسه نسبت به گرفتاري و مصيبت ديگران احساس شادي مي كنند و تمناي زوال نعمت و راحتي آنان را دارند ولي با اين وجود , نفس خود را سرزنش و در برابر اين صفت نفساني مقاومت مي كنند. بايدگفت اين گروه , استحقاق عذاب الهي ندارند , گرچه لازم است در حد توان تلاش كنند و خود را از اين مرتبه از حسادت نيز برهانند.
پاورقي :
1 ـ ر . ك : احمد نراقي , معراج السعاده , ص 302
2 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 82
3 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 30
4 ـ شيخ طوسي , تهذيب , ج 6 , ص 322
5 ـ ر . ك : راغب اصفهاني , مفردات الفاظ قرآن , ص 608 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 177
6 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص , 302
7 ـ همان , ص 303
8 ـ همان , ص 303
9 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي . جامع السعادات , ج 1 , ص 286 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 178
10 ـ فتح (48 ) : 6
11 ـ صدوق , معاني الاخبار , ص 79
12 ـ ر . ك : احمد نراقي , معراج السعاده , ص 309
13 ـ آل عمران (3 ) : 180
14 ـ حسين نوري , مستدرك الوسائل , ج 15 , ص 259
15 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 2 , ص 192 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 347
16 ـ خواجه نصير طوسي , اخلاق ناصري , ص 244
17 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات . ج 2 , ص 193 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 348
18 ـ فلق (113 ) : 1 , 2 و 5
19 ـ ابوفراس بن ورام , مجموعه ورام , ج 1 , ص 127
20 ـ تاج الدين شعيري , جامع الاخبار , ص 159
21 ـ فيض كاشاني , محجه البيضا , ج 5 , ص 329
22 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 307
23 ـ عالمان اخلاق , از امور زير به عنوان اسباب پيدايش حسد ياد كرده اند :
خباثت و پليدي نفساني , دشمني , شهرت طلبي , حب جاه و مقام , ترس از بازماندن از مقصود و نرسيدن به هدف , تعزز و تكبر. (ر.ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 2 , ص 199 ـ 201 , احمد نراقي , معراج السعاده , ص 351 ـ 353 )
« حسد » به شدت مورد نكوهش قرآن و روايات قرار گرفته است . خداوند از پيامبر خود مي خواهد از همه شرور به ويژه برخي مصاديق آن مانند حسادت حسود , به خدا پناه ببرد
انسان هاي فهيم و باكمال , با ديدن ثروت انبوه حريصان و دنياطلبان , دچار حسرت و اندوه نمي شوند و اساسا سعادت و نيك بختي را در اموري ديگر مي جويند
امام صادق (ع ) :
بايد جستجوي تو در باب معيشت , بيش از كسي باشد كه وقت و فرصت خود را ضايع مي كند , و كمتر از كسي باشد كه در اين باب , حرص مي ورزد و به دنياي خود , راضي و مطمئن است

جهاد , عامل اصلاح نفس


او مردي زاهد و مقيد و متعبد بود , همه عبادتها رااز واجب و مستحب انجام مي داد , فقط از بين آنها فريضه جهاد مانده بود , يك روز به فكر افتاد كه حالا كه ما همه عبادات را انجام داده ايم از ثواي جهاد نيز محروم نمانيم , ما كه عمرمان بسرآمده و فرداست كه مي ميريم , چه بهتر كه از اين اجر بزرگ نيز غافل نشويم , بااين انگيره , روزي به سربازي گفت : ما از ثواب جهاد محروم مانده ايم , ممكن است اگر وقتي جهاد پيش آمد ما راهم دعوت كني
سرباز جواب داد : چه مانعي دارد , موقعش كه رسيد به تو اطلاع مي دهم ,
پس از چندي آمد خبر كرد كه آماده باش , مثلا پس فردا عازم هستيم , كفار به جايي حمله كرده اند , سرزمين مسلمين را غارت نموده اند , مردهاي مسلمان را كشته اند و زنهاي آنان را اسير كرده اند , هر چه زودتر آماده شو , عابد فورا لباس رزم پوشيد و اسلحه را برداشت و براه افتاده .
در جايي از اسبها پايين آمدند , خيمه زدند , اسبها را بستند , ناگهان صلاي عمومي و اعلان رسيدكه دشمن رسيده است , زود حركت كنيد.
سربازهاي آزموده مثل برق با اسلحه و تجهيزات براه افتادند , ولي زاهدي كه وضويش نيم ساعت طول مي كشيد و غسلش يك ساعت , تا به خودش جنبيد و رفت كه چكمه اش را پيدا كند واسبش را بياورد و اسلحه اش را بيابد و آماده شود , آنها رفتند و جنگيدند و عده اي كشته شدند و عده اي را كشتند و عده اي هم اسير گرفتند و آوردند.
بيچاره خيلي ناراحت شد كه باز ما از ثواب محروم مانديم , با خود مي گفت : خيلي بد شد , ما توفيق پيدا نكرديم , پس چه بكنيم
يكي از اسراي دشمن را كه كتفش رابسته بودند , به او نشان دادند و گفتن : اين اسير را مي بيني , اين فرد , آنقدر مسلمان بيگناه را كشته و آنقدر جنايت كرده است كه تاكنون هيچ مجازاتي جز كشتن برايش در نظر نداريم .
حالا تو براي رسيدن به اجر و ثواب , او را به گوشه اي ببر و گردن بزن .
اسير و شمشير را به او دادند , وي اسير را گرفت و برد آن عقبها در خرابه اي تا گردنش را بزند و بيايد.
مدتي گذشت , اما از زاهد خبري نشد. برخي از سربازان گفتند : برويد ببينيد چرا زاهد نيامد.
عده اي رفتند تا به آن خرابه اي كه زاهد رفته بود رسيدند , اما با تعجب ديدند كه : زاهد بيهوش افتاده است و آن مردك اسير خودش را با دستهاي بسته بر روي بدن زاهد انداخته و با دندانهايش تلاش مي نمايد تا شاهرگ گردن او را قطع كند!
مرد اسير را گرفتند و كشتند , و زاهد را به خيمه آوردند , وقتي كه زاهد به هوش آمد , از او پرسيدند چرا اينطور شد
گفت : والله من كه نفهميدم , من تا او را بردم در ميان خرابه , و گفتم : اي ملعون , اي قاتل مسلمانها , فريادي كرد و من نفهميدم كه چطور شد.
مسئله جهاد , خود يك عامل تربيتي است كه جانشين ندارد , يعني امكان ندارد كه يك مومن مسلمان جهاد رفته با يك مومن مسلمان جهاد نرفته و رزم نديده از نطر روحيه يكسان باشند , چنين چيزي محال است . انسان در شرايطي قرار مي گيرد كه با دشمن آماده و مسلح روبروست . و بايد براي حفظ ايمانش خود را دركام اژدهاي مرگ بيندازد , كاري كه از اين عامل براي تربيت و خالص كردن انسان ساخته است از ديگر عاملها ساخته نيست .
آدمي كه ميدان جنگ را نديده باشد , ولو همه عبادتها را هم كرده باشد , با يك پخ مي ترسد و بيهوش مي شود. آنوقت است كه به معني اين فرمايش پيغمبر پي مي بريم كه :
من لم يغز و لم يحدث نفسه بغز ومات علي شعبه من النفاق
مسلماني كه غزو(جهاد) نكرده باشد , يا لااقل حديث غزو در دلش نداشته باشد , اگر بميرد , واقعا بر شعبه اي از نفاق مرده .
پيغمبر غزو را عامل اصلاح اخلاق و عامل اصلاح نفس خوانده است , و غير از اين باشد , مي گويد يك شعبه از نفاق در روحش وجود دارد.
(نقل از حكايت ها و هدايت ها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )