روزنامه جمهوري اسلامي 12/04/1384 صفحه عقيدتي

* خاطرات و درسها و پندهايي از شهيد بهشتي
اخلاق و آداب كسب و تجارت
خاطرات و درسها و پندهايي از شهيد بهشتي




دستور شبيخون به دشمن
اوايل سال 60 شهيد صياد شيرازي با دفتر تماس گرفت و اظهار داشت حاج آقا تشريف دارند ما فورا تماس را منتقل و ايشان صحبت را آغاز كرد. معلوم بود درباره حمله هاي مكرر صداميان در جنوب و دمكرات و كومله در غرب به نيروهاي اسلام گزارش مي دهد. در اينجا بود كه شهيد بهشتي با آنكه در تمام دوران آهسته و متين صحبت مي كرد آن روز پشت گوشي تلفن خطاب به شهيد شيرازي اظهار داشت : وقتي شما مي بينيد دشمن حتي به زن و بچه مردم رحم نمي كند او را محاصره كنيد و به آنها شبيخون بزنيد , اگر شما هم آتش خشمتان وارد مغز پوك دشمن شود از اين جنايت و خيانت بر عليه نيروهاي اسلامي منصرف مي شوند لذا شبيخون بزنيد تا آنها دست بردارند.
وفاي به عهد
يادم هست علي آقا (محافظ ) حدود 4 ماه قبل از عروسي از شهيد بهشتي تقاضا كرد در عروسيش تشريف بياورند , موضوع را يادداشت كرد و اظهار فرمودند انشاالله اگر عمري باقي بود شركت مي كنم , مدت 4 ماه گذشت , شب عروسي فرارسيد بچه هايي كه توانستند در عروسي علي آقا شركت كردند ساعتي از عروسي نگذشته بود كه همه با يك صلوات از حضور شهيد مظلوم در عروسي استقبال كردند بچه ها همه تعجب كردند كه چگونه حاج آقا با آن همه كار و مشكلات در عروسي شركت كردند , علي آقا و بچه ها همه دور آقا جمع شدند و در اين هنگام علي آقا ضمن خوشحالي از حضور آن مرد باوفا خوشحال شد و گفت : حاج آقا اصلا باور نمي كردم شما با آن همه كار و مشكل در عروسيم شركت فرمائيد. در اين موقع شهيد بهشتي لبخندي زد و اظهار فرمودند چون به شما قول داده بودم به قولم عمل كردم و آمدم تا چند لحظه در خدمت شما باشم . واقعا چه لحظه اي بود. آن شب همه مهمانان با خوشحالي از آمدن شهيد عزيز در تعجب بودند و دوستي كه در كنارش بودم و مرا هم نمي شناخت گفت : اين انسان با اين همه مسئوليت و با اين همه بزرگي چه باصفا در عروسي يك محافظ پاسدارش حاضر شده من تا به امروز بخاطر اينكه تحت تاثير شايعات بني صدر و اطرافيانش قرار گرفته بودم پشت سر ايشان غيبت مي كردم ولي الان از ايشان مي خواهم مرا ببخشد. فورا آمد و دست شهيد مظلوم را بوسيد و گفت شما را به جدت قسم مي دهم مرا ببخش ! شهيد بهشتي او را در بغل گرفت و گفت من از شما راضي هستم شما هم از خدا بخواه از من راضي باشد. خلاصه چند دقيقه در عروسي نشست و بعد خداحافظي كرد و رفت . اين وفاي به عهد بود چون بارها در مواقعي كه لازم بود مي فرمودند : الوعده وفا , اگر به كسي قول دادي به آن عمل كن .
خستگي ناپذير بود
با اينكه سنش بالاي 55 سال بود اصلا در كار خستگي بخود راه نمي داد . گاهي بچه هاي محافظ بخاطر دلسوزي از ايشان مي خواستند مقداري استراحت داشته باشد. شهيد بهشتي با لبخند مي فرمود جد ما پيامبر(ص ) و امام علي (ع ) در سن 63 سالگي هم يك لحظه در ايامي كه كار براي اسلام و مسلمين انجام مي دادند استراحت نكردند , مگر ما چند سال عمر مي كنيم پس در اين چند سال باقي مانده اگر شب و روز هم كار كنيم در مقابل آنهايي كه جانشان را براي ياري رساندن دين محمد(ص ) و برپاماندن حادثه هميشه جاويد كربلا در طبق اخلاص گذاشتند و عاقبت به فيض شهادت نائل شدند باز نبايد راضي باشيم . خستگي اصلا در وجود انسان , آنهم ما كه مدعي پيروان راه شهيدان هستيم معني ندارد و خستگي ما آن لحظه كاهش مي يابد كه يك مقلد امام بگويد خدا به شما قوت بدهد.
خوش قول و متعهد به آن بود
بارها و بارها وقتي براي جلسه و يا مراسمي قول مي داد , احيانا اطرافيان فراموش مي كردند خودش اولا يادداشت مي كرد و ثانيا باتوجه به هوش وصف ناپذيري كه داشت چند ساعت قبل از زمان , ديگران را از قولي كه داده بود آگاه مي كرد. اوايل دوراني كه در حزب جمهوري اسلامي جلسات برگزار مي شد بعضا مدعوين به خاطر مشكلات , دوري راه , و يا ترافيك شهري در جلسه دير حاضر مي شدند , شهيد بهشتي با تدبير و مديريتي كه داشت و از طرفي با آن شجاعت و شهامتش و به لحاظ اينكه اكثر قريب به اتفاق مدعوين از سران و مسئولان درجه اول كشوري و لشكري بودند روزي به آنهائي كه دير در جلسه حاضر مي شدند قاطعانه اظهار فرمودند در جلسه بعد هر كس دير تشريف بياورد 5 دقيقه روي يك پا و با بالابردن دو دستش تنبيه مي شود. اين هشدار چنان در حاضرين اثر گذاشت كه همگان خود را براي به موقع رساندن آماده كردند و جلسه بعد قبل از ساعت همه حاضر بودند. آري روحاني مبارز فقيد سعيد موحدي ساوجي اظهار فرمودند در آن دوران شلوغي كشور و تهاجم همه جانبه دشمنان خارجي و منافقين داخلي به سركردگي بني صدر خائن فردي بجز شهيد بهشتي نمي توانست اينگونه جلسات مهم و سرنوشت ساز را كنترل و اداره كند. آن شهيد مقاوم و مبارز و خستگي ناپذير توانست با برنامه هاي مدون قوانين مهمي همچون قانون اساسي را تنظيم و تدوين نمايد و لذا ايشان با آن همه مشكلات در خوش قولي معروف و زبانزد عام و خاص بود. براي جلسات احترام خاصي قائل مي شد. اگر در جلسه اي دعوت مي شد حداقل حدود چند دقيقه قبل وارد آن جلسه مي شد هيچ وقت نمي گفت مثلا جلسه خلوت است خصوصا در مكانهائي مثل نمازجمعه قبل از ساعت مقرر حاضر مي شد و بين مردم مي نشست تا وقت مقرر پشت تريبون قرار مي گرفت .
اصلا حاضر نبود به بهانه هايي كه متصديان طرح مي كردند و يا اين روزها از طرف بعضي ها مطرح مي شود جلسه تغيير كند , حتي در خلوت ترين جلسات عمومي مي فرمود : همين اندازه كه مردم آمدند بايد به كيفيت توجه داشت نه به كميت . بايد به قول خودمان عمل كنيم , نبايد هيچ بهانه اي براي ديرآمدن مطرح كنيم , قول دادي به آن عمل كن , حال امروزه چرا بعضي ها به بهانه هاي مختلف يا در جلسات حاضر نمي شوند و يا دير حضور بهم مي رسانند و از همه بدتر دهها نفر را معطل خود مي كنند و با تلفن و يالله تماس مي گيرند كه مشكلي پيش آمده معذرت مي خواهم , آيا با معذرت مي توان وقت گرانقدر دهها و يا صدها نفر را جبران كرد. بيائيم به قولمان عمل كنيم , بيائيم در سال مشاركت عمومي و عزم ملي از شعارهاي بي عمل بپرهيزيم بيائيم همينگونه كه مردم با حضور چند ميليوني خود آمريكا و دشمنان ايران اسلامي را مايوس كردند ما هم با رفتار و كردار و گفتارمان مردم را خوشحال , خشنود و دشمن را بيش از پيش از دخالت در كشورمان برحذر داريم .
شهامت و شجاعت و تصميم صحيح
يك روز براي ايراد سخنراني وارد شهري شديم كه در مسير راه ياران بيچاره بني صدر تجمع كرده بودند تا عليه شهيد بهشتي شعار دهند , مسئول امنيت شهر با ما تماس گرفت و گفت اگر وارد شهر شديد از فلان خيابان عبور كنيد ما قضيه را به شهيد عنوان كرديم . ايشان فرمودند , در تبليغات كدام مسير را به مردم گفته اند , آنها گفتند همين مسيري كه الان مخالفين جمع شده اند فورا چهره بشاش و خندان الهي شهيد برافروخته شد و فرمودند آنچه به مردم قول داده ايد عمل كنيد. حتي اگر جانم در خطر باشد ما بايد شعارمان مثل عملمان باشد , چون هم خدا شاهد است و هم مردم گواه .
عشق او به زيارت عاشورا
هر روز صبح كه حداقل نيم الي يك ساعت قبل از ساعت كار به محض ورود به دفتر با صداي دلنشين و سوز و آه زيارت عاشورا را قرائت مي كرد و در بعضي از فرازها , ما ناله و گريه اش را مي شنيديم او به معبودش اظهار مي داشت اي خداي من خلف هاي ناصالح همانها امروز هم بر پيروان جدم حسين (ع ) رحم نمي كنند و ما امروز در مظلوميت تمام بسر مي بريم . مي خواهيم عليه آنها كه با دو چهره در كشورمان در سطوح مختلف خود را جا زده اند فرياد بزنيم , بخاطر امر ولي فقيه بايد سكوت كنيم و اگر بر عليه جباراني مثل آمريكا قيام كنيم ما را خشن معرفي مي كنند ولي اي خداي بزرگ ما به امر تو و با اطاعت از رهبرمان فرياد مي زنيم مرگ بر آمريكا و مرگ بر منافق و مرگ بر اسرائيل .
حضور قلب در رازونياز خدا
روزي در بيرون شهر و در بين راه جهت صرف ناهار ايستاديم هنوز سفره وسائلش فراهم نشده بود كه شهيد مظلوم صدا زد مثل اينكه وقت نماز فرارسيده است . ما كه سرمان به فراهم كردن وسائل سفره بود بدون نگاه كردن به ساعت اظهار بي اطلاعي كرديم . خلاصه شروع كرد به اذان گفتن , ما هم سفره را رها كرديم و قامت بستيم , در بين نماز صداي يك حيواني كه نزديك ما به چرا مشغول بود همه ما را خنداند و حتي تا ركعت بعدي هم ما نتوانستيم خنده را قطع كنيم و در پايان نماز وقتي شروع كرديم به غذا خوردن يكي از بچه ها مسئله صداي ناهنجار حيوان را مطرح و از شهيد پرسيد نماز ما درست است يا خير و آيا شما هم متوجه شديد شهيد بهشتي گفت چون غيرعمد نبوده و شما در ركعت اول و دوم قرائت نداشته ايد , نماز باطل نيست , ولي از اينكه من آن صدا را شنيده باشم نشنيدم و در همين رابطه چند كلمه ايراد سخن فرمودند و اظهار داشتند در زماني كه قامت بسته مي شود و نمازگزار براي گفتن تكبير دست را پشت گوش و سرخود رها مي كند يعني خداي من از همه چيز گذشتم و فقط گوش بفرمان تو هستم و با تو صحبت مي كنم و لذا سعي كنيد حداقل در ايام فريضه نماز همه دنيا را رها كنيد و فقط با او صحبت كنيد چون فرداي قيامت و حتي شب اول قبر اول از نماز سئوال مي شود اگر نماز قبول شود مابقي اعمال را خداوند قبول مي كند.
احترام به والدين
تعدادي از جوانان و نوجوانان خدمت ايشان رسيدند و بعد از احوالپرسي گفتند ما عاشق جبهه و جنگ هستيم ولي پدر و مادرمان به بهانه هاي مختلف برگه ما را امضا نمي كنند , آيا ما مي توانيم بدون رضايت آنها برويم در اينجا بود كه شهيد بهشتي با در بغل گرفتن نماينده جوانان كه اين سخن را بيان داشت او را بوسيد و در آغوش گرفت و فرمودند من فداي جواناني مثل شما كه اين همه براي ياري رساندن دين خدا تلاش مي كنيد اي كاش شما در حادثه عاشورا بوديد كه سرور و سالار شهيدان با سوز و آه مي فرمودند : هل من ناصر ينصرني و هيچ كس نبود جوابش را بدهد تا اينكه گهواره شيرخوارش تكان خورد , او آخرين سرباز فداكار عاشورا بود , و اما اي فرزندان عزيز احترام به والدين بارها و بارها در كتاب خدا يعني قرآن ذكر شده و ما احاديث فراواني از پيامبر اسلام (ص ) و ائمه معصومين در همين رابطه داريم , وقتي خداوند در آيات متعدد مي فرمايند بعد از اطاعت من احسان به والدين واجب است و پيامبر و فرزندان معصومش كه امامان ما هستند بارها فرموده اند احترام به پدر و مادر واجب است مگر اينكه آنها فرزند را به شرك دعوت كنند و الان هم فرماندهي كل قوا امام عزيزمان رضايت و الدين را تاكيد مي كنند , شما هم به گونه اي از پدر و مادر رضايت بگيريد كه آنها شما را دعا كنند و در ادامه به خاطراتي از پدر و مادرش اشاره كرد و اظهار فرمودند من هر چه دارم از دعاي پدر و مادر است و تا آنها زنده بودند حتي بدون پيراهن در مقابلشان ظاهر نشدم و هيچ وقت در راه رفتن از آن بزرگواران جلوتر نرفتم و در غذا خوردن , صحبت كردن و كارهاي ديگر مواظب اعمال و رفتار خود بودم كه نكند آن عزيزان از من رنجور شوند. در پايان اين ديدار جوانان از شهيد بهشتي خواستند آنها را دعا كند و از خدا بخواهد با فيض شهادت به ديدار معبود مشرف شوند. كه در اينجا بود كه شهيد بهشتي با خنده عاشقانه اش خطاب به جوانان فرمودند : من براي شما دعا مي كنم تا پس از ياري رساندن اسلام پرونده تان با شهادت امضا شود ولي از شما هم كه به خدا نزديكتر هستيد مي خواهم دعا كنيد فيض شهادت نصيب بهشتي هم بشود.
ساده زيستن
آنهائي كه از نزديك با بيت شهيد بهشتي آشنائي و در زمان حيات آن بزرگوار با او آمد و رفت داشتند تاييد خواهند كرد كه در ساده زيستي نمونه اي از اجداد و اوليا بزرگ الهي بود , اصلا اهل زرق و برق نبود , اهل آرايش زندگي و محل كار نبود , با اينكه رئيس ديوانعالي كشور بود حاضر نبود اطاق محل ديدارش با مهمانان داخلي و خارجي تزئين شود. يك روز شهيد حسين با مشورت بچه ها تصميم گرفت نسبت به تعويض پرده ها اقدام كند , چون بدون اجازه ايشان كاري را نبايد انجام نمي داديم . با ايشان در ميان گذاشتيم , چهره نوراني اش دگرگون شد و فرمودند مردم به ما اعتماد كردند و دشمن براي سلب اين اعتماد در داخل و خارج تبليغ مي كند و گاهي ما را سرمايه دار معرفي مي كنند و امكان دارد بعضي ها هم بخاطر عدم اطلاع و زودباوري , باور كنند , ولي ما بايد خود را با آندسته از مردم كه در سخت ترين شرايط و كمترين درآمد زندگي سختي را مي گذرانند هماهنگ بدانيم , نه با آندسته كه با زرق و برق و دارائي هاي باد آورده و يا خداي ناكرده با حيف و ميل بيت المال بر كرسي هاي اين آب و خاك تكيه زده اند مقايسه كنيم . در همين جا بود كه اشاره كرد به لباس شهيد رجائي و اظهار داشت شهيد رجائي را من مي شناسم , اگر او به بالاترين پست و مقام هم برسد باز يك ذره در اعمال و رفتار و كردارش تاثير و تغيير نخواهي ديد , ما بايد تا زنده هستيم مديون اعتماد مردم باشيم , به زندگي زودگذر اين دنيا دل نبنديم , به زندگي پس از مرگ توجه داشته باشيم . و شما بدانيد از حضرت آدم تا حضرت قائم (ص ) و از امام علي (ع ) تا امام غايب (عج ) و همه مراجع و بزرگان دين و خلاصه همه آنهايي كه مورد عنايت قرار گرفته اند همه و همه ساده زيست و خداپرست و مردم دار بوده اند و از قديم الايام مي گفتند با خدا باش پادشاهي كن .
تواضع و چهره اي واقعا مردمي
او انساني مردم دوست بود و مردم را از خود مي دانست و در همه جلسات تصميماتي را اتخاذ مي كرد كه نفع مردم در آن تبلور پيدا كند. بارها به سخنان امام كه فرمودند : مردم ولي نعمت ما هستند و اگر مردم نبودند ما هنوز گرفتار رژيم ستم شاهي بوديم اشاره مي كرد و مي گفت واقعا اگر قيام مردم در سالهاي 42 و 57 نبود ما هنوز در زندانها و يا در تبعيد اين شهر و آن شهر بوديم و اين مردم بودند كه با رهبري امام و راهنمايي روحانيت مبارز و مجاهد و از خود گذشته آگاهي پيدا كردند و از مرگ نترسيدند و كم كم وارد سياست شدند و حادثه بزرگ انقلاب اسلامي و قيام خونين و هميشه جاويد 22 بهمن را آفريدند و چنان با پتك آهنين دينداري , پيكره خيانت 2500 ساله ستم شاهي را در هم كوبيدند و ما را از زندانها آزاد و دشمن زبون را براي هميشه از اين آب و خاك بيرون و با شعار مرگ بر آمريكا , زنده باد نظام جمهوري اسلامي و با شعار استقلال , آزادي , جمهوري اسلامي براي ايران و ملتهاي ستم ديده و ستم شده عزت آفريدند. « روحش شاد و راهش پررهرو باد. »
اكبر سليماني ـ محافظ شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
شهيد بهشتي حتي در خلوت ترين جلسات عمومي شركت مي كرد و مي فرمود : همين اندازه كه مردم آمدند بايد به « كيفيت » توجه داشت , نه كميت
شهيد بهشتي در ديدار با جواني كه با نارضايتي والدين خود براي حضور در جبهه مواجه شده و بسيار ناراحت و اندوهگين بود , او را در آغوش مي گيرد و مي بوسد و مي گويد : من فداي جواناني مثل شما كه اين همه براي ياري رساندن دين خدا تلاش مي كنيد
شهيد بهشتي در پاسخ به جواناني كه از او خواسته بودند دعا كند كه به فيض شهادت برسند , چنين مي گويد : من براي شما دعا مي كنم تا پس از ياري رساندن اسلام پرونده تان با شهادت امضا شود , ولي از شما هم كه به خدا نزديكتر هستيد مي خواهم كه دعا كنيد فيض شهادت نصيب بهشتي هم بشود

اخلاق و آداب كسب و تجارت


قسمت نهم
حجت الاسلام والمسلمين دكترعلي اكبر كلانتري
فريبكاري
چه بسا اشخاص دون مايه و سست ايمان , به منظور كسب هرچه بيش تر درآمد , به اصل غير اخلاقي « هدف , وسيله را توجيه مي كند » روي آورند و براي تامين خواسته هاي سيري ناپذير و نامشروع خود , با مردم ومشتريان , از در نيرنگ و فريب وارد شوند.
در اصطلاح علم اخلاق , « فريبكاري » , عبارت است از دنبال كردن راه هاي پنهان به منظور آزار رساندن به ديگران و رسيدن به خواهش هاي نفساني و هواهاي حيواني . (1 )
اين صفت ناپسند كه در قالب سخن يا رفتار , ظاهر مي شود , گاه با گناهان بزرگي مانند دروغ نيز همراه مي گردد كه بر زشتي آن مي افزايد. مثل اين كه صاحبان صنايع يا فروشندگان كالا , براي قبضه نمودن بازار و پيشي گرفتن بر رقيبان خود , به تبليغات دروغين روي آورند و كالاهاي خود را مرغوب تر از آن چه هست معرفي نمايند.
در زشتي و نكوهش اين صفت , همين بس كه از صفات شيطان است و بنابر حديثي كه امام رضا(ع ) از طريق پدران گرامي خود از رسول خدا(ص ) نقل مي كند , آن حضرت فرمود :
« من كان مسلما فلايمكر و لايخدع , فاني سمعت جبرئيل يقول : ان المكر و الخديعه في النار , ليس منا من غش مسلما و ليس منا من خان مومنا » (2 ) « هركس مسلمان باشد , حيله گري و نيرنگ نمي كند زيرا شنيدم جبرئيل مي گفت : (جايگاه اهل ) حيله گري و فريب كاري آتش است ... نيست از ما كسي كه مسلماني را گول برند , نيست از ما كسي كه به شخص با ايماني خيانت ورزد. »
و در سخنان امام علي (ع ) آمده است :
« اگر سرانجام مكر و حيله , آتش دوزخ نبود , من مكركننده ترين مردم بودم . » و آن حضرت , مكرر آه مي كشيد و مي فرمود : « واويلا نسبت به من مكر مي كنند و حال آن كه مي دانند به مكر آنان آگاهي دارم و نسبت به انواع فريب از آنان داناترم و لي چون مي دانم مكر و فريب در آتش است , بر حيله آنان صبر مي كنم و آن چه را آنان مرتكب شدند , مرتكب نمي شوم . » (3 )
غش در معامله
غش در معامله , از مصاديق فريبكاري و از امور زشتي است كه به اجماع فقها حرام است . (4 )
در روايتي از پيامبر گرامي اسلام (ص ) مي خوانيم :
« من غش اخاه المسلم نزع الله بركه رزقه و افسد عليه معيشته ووكله الي نفسه « (5 ) « هركس نسبت به برادر مسلمانش غش (در معامله ) كند , خداوند , بركت را از روزيش بر مي دارد و زندگي اش را تباه مي كند و او را به خودش وا مي گذارد. »
در روايت شديداللحن ديگري از آن حضرت آمده است :
« من غش مسلما في شرا و او بيع فليس منا و يحشر يوم القيامه مع اليهود لانهم اغش الخلق للمسلمين » (6 )
« هركس در خريد و فروش با مسلمان , غش بورزد , از ما نيست و روز قيامت , با يهود محشور خواهد شد , زيرا ايشان , بيش از همه , نسبت به مسلمانان غش مي ورزند. »
همچنين در منابع حديثي مي خوانيم : روزي , هنگام عبور پيامبر گرامي (ص ) از بازار مدينه , چشم حضرت به نوعي گندم مرغوب افتاد واز قيمت آن پرسيد. خداوند به ايشان وحي فرمود : دست در آن گندم فرو ببرد و با اين كار حضرت , معلوم شد , آنچه در زير قرار دارد , گندم نامرغوب است , از اين رو به مالكش فرمود :
« ما اراك الا وقد جمعت خيانه و عشا للمسلمين » (7 ) « ترا نمي بينم جز اين كه نسبت به مسلمانان , بين خيانت و غش جمع كرده اي »
ناگفته نماند ممكن است برخي از مصاديق غش , براي همه , معلوم و روشن نباشد و از اين رو مورد غفلت و مسامحه واقع شود.
راوي فهيم و برجسته , هشام بن حكم مي گويد : « من در مكاني تاريك وكم نور , مشغول فروش خرما(ياپارچه ) سابري بودم كه امام كاظم (ع ) سواره از آنجا عبور كرد , وقتي چشم حضرت به من افتاد , فرمود :
« هشام ! معامله در تاريكي , غش است و غش حلال نيست . » (8 )
اين مهم ايجاب مي كند فروشندگان كالا , جنس خود را آن گونه كه هست , به مشتريان عرضه كنندو از ظاهرسازي و نورپردازي و به طور كلي هر عمل كاذبي كه كالا را مرغوب تر از آن چه هست مي نماياند , پرهيز كنند.
احتكار
انبار كردن كالا و خودداري از فروش , به منظور كمياب شدن و افزايش قيمت آن كه در اصطلاح فقهي « احتكار » ناميده مي شود , نيز از گناهان و كاستي هاي بزرگ و مورد نكوهش پيشوايان دين است .
بر اساس روايتي , جبرئيل (ع ) به پيامبراكبر(ص ) عرض كرد :
« به دوزخ نگريستم , در آن جا , وادي ي با آتش جوشان ديدم , ازخازن آن پرسيدم : اين وادي , براي كيفردادان چه كساني است گفت : سه گروه : محتكران , شراب خواران و قوادان (كساني كه ميان مردان و زنان بدكار , واسطه گري مي كنند . ) » (9 )
راوي مشهور , حلبي مي گويد : از امام صادق (ع ) پرسيدم : آيا درست است انسان , به احتكار نمودن طعام اقدام كند و به انتظار (افزايش قيمت آن ) بنشيند فرمود : اگر آن طعام , فراوان يافت مي شود و براي (تامين نيازهاي ) مردم , كافي است , اشكال ندارد ولي اگر اندك است و جواب گوي نياز مردم نيست , احتكار نمودن آن و مردم را بي طعام گذاشتن , ناپسند است . (10 )
مي توان راكد گذاشتن سرمايه و به جريان نينداختن آن را نيز همانند احتكار , ناپسند دانست , زيرا اين عمل , از يك سو , موجب راكد ماندن فكر و به فعليت نرسيدن استعدادها و توانمندي هاي فردمي شود و از سوي ديگر , افراد آماده كار و تلاش را از اشتغال محروم مي سازد.
به گفته زراره , امام صادق (ع ) درنكوهش اين امر مي فرمايد :
« ما يخلف الرجل بعده شيئا اشد عليه من المال الصامت ... يجعله في الحائط و البستان و الدار » (11 )
« شخص , براي پس ازخود , چيزي بدتر از مال ساكت , به جاي نمي نهد... مالي كه آن را در درون ديوار و باغ و خانه مي گذارد( و آن را به جريبان نمي اندازد.) »
رباخواري
شايد بتوان در ميان گناهان و بزه كاري هاي مالي , رباخواري را زشت ترين و بزرگترين آن ها دانست .
با رواج يافتن اين عمل , معيشت و زندگي افراد و خانواده ها , مختل , و كار و تلاش , بي رونق , و توليد و نوآوري تعطيل مي گردد و روز به روز برشكاف طبقاتي افزوده مي شود.
از اين رو پيشوايان بزرگ دين , با برشمردن پاره اي از مفاسد و پي آمدهاي ويرانگر اين عمل , بر حرمت آن تاكيد كرده اند.
از باب نمونه , بنابر روايتي , امام صادق (ع ) فرمود :
« انه لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات و ما يحتاجون اليه فحرم الله الربا لتنفر الناس من الحرام الي الحلال و الي التجارات من البيع و الشرا » (12 )
« اگر ربا حلال بود , مردم , كسب و تجارت و امور مورد نياز خود را رها مي كردند. از اين رو , خداوند ربا را حرام نمود تا مردم از آن متنفر شده , به تجارت و خريد و فروش روي آورند. »
و در زشتي و ويرانگري اين گناه , همين بس كه به گفته قرآن , اين كار « اعلان جنگ با خدا و پيامبر » است . (13 ) و بر اساس حديثي از امام صادق (ع ) :
« درهم الربا اشد من سبعين زنيه كلهابذات محرم » (14 )
« گناه ) يك درهم رباخواري , شديدتر از (گناه ) هفتاد بار زنا با محارم است . »
قسم خوردن هنگام معامله
شايسته است فضاي حاكم بربازار اسلامي , فضاي صميمت , صداقت , اطمينان و پرهيز از هرگونه ظاهر سازي و واقع نمايي باشد و در انجام معامله , از امور مقدسي مانند نام خداوند , استفاده ابزاري نشود. برخي , با ناديده گرفتن اين مهم , هنگام خريد و فروش كالا , قسم ياد مي كنند و تلاش مي نمايند بدين وسيله اطمينان طرف مقابل را به دست آورند , امري كه در روايات فراوان , مورد نكوهش پيشوايان دين است .
به نقل از پيامبر گرامي اسلام (ص ) مي خوانيم :
« من باع و اشتري فليحفظ خمس خصال والا فلايشترين ولايبيعن : الربا و الحلف و كتمان العيب والحمد اذاباع والدم اذا اشتري . » (15 ) « لازم است هركس خريد و فروش مي كند , خود را ازپنج امر حفظ نمايد و گرنه به هيچ وجه به اين دو كار اقدام ننمايد. آن پنج امر عبارتند از : رباخواري , سوگندخوردن , پوشاندن عيب , ستايش نمودن چيزي كه مي فروشدو مذمت نمودن آن چه مي خرد. »
نيز به نقل از آن حضرت آمده است :
« ثلاثه لاينظر الله اليهم يوم القيامه و لايزكيهم و لهم عذاب اليم ... المسبل ازاره خيلا والمنان , والمنفق سلعته بالحلف الكاذب » (16 ) « خداوند , روز قيامت , به سه گروه نظر(رحمت ) نمي كند و آنان را (ازگناهان ) پاك نمي سازد و براي آنان , عذاب دردناكي است : خودبيني كه رداي خود را به تكبر برزمين مي كشد , كسي كه بسيار منت مي گذارد , و آن كس كه كالاي خود را باسوگند دروغ , به مصرف مي رساند( مي فرشود) »
و به نقل از امام باقر(ع ) , امام علي (ع ) , هر روز در بازار كوفه مي گشت و با صداي بلند به بازاري ها تذكر مي داد و از جمله تذكرات ايشان اين بود :
« تناهوا عن اليمين و جانبواالكذب و تجافوا عن الظلم . » (17 )
« از سوگند خوردن دست برداريد و از دروغ گويي پرهيز نمائيد و از ظلم و ستم دوري كنيد. »
ناگفته نماند آنچه در اين باب مكروه و ناپسند مي باشد , سوگند راست است و گرنه سوگند دروغ , امري بسيار زشت و از گناهان بزرگ است .
امام صادق (ع ) ضمن توصيه به يكي از شيعيان خود كه از آن حضرت , درامر تجارت , تقاضاي پند و اندرز كرده بود فرمود :
« احتنب الحلف , فان اليمين الفاجره تورث صاحبهاالنار . » (18 )
« از سوگند خوردن بپرهيز , بي گمان سوگند(از روي دروغ و) گناه , شخص را دچار دوزخ مي كند. »
دروغ گويي
حال كه سخن از دروغ گويي به ميان آمد , خوب است آن را مستقلا مورد توجه قرار دهيم . دانشمند اخلاق , ملا احمد نراقي در نكوهش و بيان پيامدهاي دنيوي و اخروي اين عمل مي نويسد :
« از گناهان كبيره بلكه زشت ترين و پليدترين گناهان , دروغ گويي است كه آدمي را در ديده ها خوار و بي اعتبار مي سازد و سرمايه خجالت و انفعال و موجب دل شكستگي وملال و سبب ريخته شدن آبرو پيش خلق خدا و موجب سياه رويي دردنيا و آخرت است . » (19 )
آيات و روايات گسترده اي كه در محكوميت و نكوهش اين كاستي اخلاقي وارد شده , دلايل روشني است بر آن چه گفته شد.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :
« انما يفتري الكذب الذين لايومنون بايات الله » (20 ) « تنها كساني به دروغ , افترا مي بندند كه ايمان به آخرت ندارند. »
بر طبق روايتي , از پيامبر گرامي اسلام (ص ) پرسيدند : آيا مي شود شخص مومن , ترسو باشد فرمو : آري . عرض كردند : بخيل مي باشد , فرمود : بلي , عرض شد : دروغ گو مي باشد فرمود : نه » (21 )
در سخنان امام علي (ع ) نيز آمده است :
« لايجد العبدطعم الايمان حتي يترك الكذب جده و هزله » (22 )
« بنده , مزه ايمان را نمي يابد تا دروغ را ترك كند , چه دروغ جدي و چه شوخي »
يادآوري مي شود گاه برخي از مصاديق دروغ , به قدري متعارف وعادي مي شود كه بعضي به راحتي مرتكب آن مي شوند و حتي ممكن است از دروغ بودن آن نيز غافل باشند , مانند شخصي كه به خانه اي وارد شود و اهل آن , مشغول صرف طعام باشند و او را به خوردن دعوت كنند و او با اين كه گرسنه است بگويد : ميل ندارم , و مانند كاسباني كه در معرفي كالاي خود , مي گويند : « خدا مي داند چنين است , خدا شاهد است به فلان قيمت خريدم » و... در حالي كه واقع امر بر خلاف آن است كه ابراز مي دارد. بي گمان همه اين دروغ ها , ناشي از سستي ايمان و ضعف يا فقدان تقوا و غفلت و بي خبري از پيامدهاي سو اين گناه بزرگ است .
پاورقي :
1 ـ ر . ك : محمدي مهدي نراقي , جامع السعادات , ج ا , ص 203 , احمدنراقي , معراج السعاده , ص 120
2 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 13 , ص 226
3 ـ محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 1 , ص 203
4 ـ محمد حسن نجفي , جواهرالكلام , ج 22 , ص 111
5 ـ صدوق , ثواب الاعمال , ص 286
6 ـ صدوق , من لايحضره الفقيه , ج 4 , ص 13
7 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 161
8 ـ صدوق , من لايحضره الفقيه , ج 3 , ص 271
9 ـ حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 314 ـ 315
10 ـ همان , ص 313
11 ـ صدوق , من لايحضره الفقيه , ج 3 , ص 170
12 ـ صدوق , من لايحضره الفقيه , ج 3 , ص 170 , علل الشرايع , ج 2 , ص 282 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 424
13 ـ بقره (2 ) : 279
14 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 144
15 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 284
16 ـ همان , ص 311 , نيز ر . ك : تفسير عياشي , ج 1 , 179
17 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 284
18 ـ همان , ص 285
19 ـ احمد نراقي , معراج السعاده , ص 440 , با اندكي تصرف
20 ـ نحل (16 ) : 105
21 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 250
22 ـ همان , ج 12 , ص 250
در اصطلاح علم اخلاق , « فريبكاري , عبارت است از دنبال كردن راههاي پنهان به منظور آزار رساندن به ديگران و رسيدن به خواهش هاي نفساني و هواهاي حيواني
حضرت علي (ع ) مكرر آه مي كشيد و مي فرمود : واويلا , نسبت به من فكر مي كنند وحال آن كه مي دانند به مكر آنها آگاهي دارم و نسبت به انواع فريب از آنان داناترم , ولي چون مي دانم سرانجام مكر و فريب آتش دوزخ است بر حيله آنها صبر مي كنم و آنچه را كه مرتكب شدند , مرتكب نمي شوم
براساس موازين اسلامي , فروشندگان كالا بايد جنس خود را آنگونه كه هست به مشتريان عرضه كنند و از ظاهرسازي و نورپردازي و هر عمل كاذبي كه كالا را مرغوب تر از آنچه هست مي نماياند , پرهيز كنند