
يك قبضه اسلحه , يك دست كت و شلوار , يك كتابخانه و 36
هزار تومان پول
دارايي هاي شهيد چمران هنگام شهادت يك قبضه اسلحه ,
يك دست كت و شلوار , يك كتابخانه و 36 هزار تومان پول
مهندس چمران گفت : از شهيد چمران به جز يك قبضه اسلحه
كلا شينكف كه مرحوم حافظ اسد به او هديه كرده بود , يك
دست كت و شلوار , يك كتابخانه چند هزار جلدي و مبلغ 36
هزار تومان كه به حساب بانكي او از طرف مجلس شوراي
اسلامي واريز شده بود , چيزي از مال دنيا باقي نمانده است .
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس , مهدي
چمران , سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه اين هفته تهران
با گراميداشت شهادت شهداي هفتم تير و شهادت مصطفي
چمران , شخصيت شهيد چمران را بر گرفته از خصوصيات
جامع ائمه اطهار(ع ) توصيف كرد و اضهار داشت : در نگاهي به
شخصيت بزرگ شهدا مي بينيم كه هر كدام رنگ و بويي از
بزرگان ديني دارند.
وي با يادآوري شجاعت و در عين حال خضوع حضرت
اميرالمومنين علي (ع ) گفت : علي (ع ) جامع اضداد بود و
شهداي انقلاب از جمله شهيد مصطفي چمران كه شخصيت
بزرگ علمي بود همين خصوصيت را داشت .
رئيس شوراي اسلامي شهر تهران با اشاره به رتبه علمي
شهيد چمران , افزود : چمران در كنار داشتن رتبه علمي بالا , از
عرفان بالايي برخوردار بود و همين گوياي اين است كه
شخصيت وي هم جامع اضداد بود.
وي تاكيد كرد : تلاش شهيد چمران براي برتري در جايگاه
علمي , بخاطر اين بود كه دانش خود را در راه خود به كارگيرد و
البته در اين مسير به هدف خود نيز رسيد.
رئيس شوراي اسلامي شهر تهران , با اشاره به خدمات
بزرگ و ارزنده شهيد چمران در تاسيس انجمن هاي اسلامي
دانشجويان در آمريكا , اروپا و سازماندهي تشكل هاي سياسي
در كشورهايي همچون مصر گفت : شهيد چمران در عين حال كه
مهندس فيزك هسته اي , عارف بزرگ , هنرمند فرهيخته و
سياستمداري برجسته بود كه حتي رهبران آن زمان از جمله
عرفات از تحليل هاي سياسي آن شهيد بزرگ بهره مي گرفتند.
چمران تاكيد كرد : آنهايي كه گفته اند دفاع مقدس ما
خشونت بود , عشق بازي شهدايي همچون جمران با خداي
خود را درك نكرده اند.
برادر شهيد مصطفي چمران , ضمن قرائت خاطرات و
دست نوشته هاي شهيد مصطفي چمران در مقاطع مختلف
مبارزاتش در جنوب لبنان , دوران دانشجويي در آمريكا و پس
از پيروزي انقلاب اسلامي , اظهار داشت : تمام خصوصيات
اين شهيد بزرگوار كه در نوشته هايش متبلور شده نشانگر اين
است كه شخصيت اين بزرگوار جمع اضداد بود.
مهندس چمران در پايان يادآور شد : از شهيد چمران به
جز يك قبضه اسلحه كلا شينكف كه مرحوم حافظ اسد به او
هديه كرده بود , يك دست كت و شلوارف كتابخانه چند هزار
جلدي و مبلغ 36 هزار تومان كه به حساب بانكي او از طرف
مجلس شوراي اسلامي واريز شده بود.
چيزي از مال دنيا باقي نمانده است .

|
فاجعه ايرباس مظهر تروريسم دولتي آمريكا
|

بمناسبت دوازدهم تير ماه ; سالگرد سقوط هواپيماي مسافربري
جمهوري اسلامي توسط ناوگان آمريكايي
12 تير يادآور تراژدي غم انگيز و كم نظيري براي ملت ايران و كليه
كساني كه در سرتاسر دنيا هنوز چراغ پرفروغ وجدان و عواطف انساني در
وجود آنها سوسو مي زند مي باشد. حادثه اي كه طي آن كوردلان آمريكا عمدا
متعلق به جمهوري A چشم ظاهري خود را هم بستند و ايرباس 300 ـ
اسلامي ايران با شماره پرواز 655 را كه در ساعت 17 : 10 دوازدهم تيرماه
1367 از بندرعباس به مقصد دوبي در حركت بود و تنها ده دقيقه از پروازش
گذشته بود , از رزمناو وينسنس با موشك هدف قرار داده و پس از چند دقيقه
اجساد متلاشي شده 290 نفر مسافر غيرنظامي بي دفاع را با قطعات متلاشي
شده هواپيما روي آبهاي نيلگون خليج فارس ريخته و بار ديگر اين درياي
مواج را از خون مظلومين رنگين ساختند.
مسافران اين هواپيما از مليت هاي مختلف ايراني , هندي , پاكستاني ,
اماراتي , ايتاليايي و يوگسلاو و شامل 156 مرد , 56 زن , 57 كودك 2 تا 12
ساله و 8 كودك زير دو سال بودند كه همراه 16 نفر خدمه پروازي هواپيما
بعلت شدت انفجار تماما به شهادت رسيده و اجساد تكه پاره شده آنها در
لابلاي قطعات هواپيما به دريا سقوط كرد و پس از ساعتها تلاش گروه هاي
تجسس به زحمت اجساد تعدادي از قربانيان از محل سقوط لاشه هواپيما
جمع آوري گرديد.
اين حادثه بقدري غم انگيز بود كه موجي از تنفر و انزجار از آمريكا را در
سطح جهان برانگيخت يا بگونه اي كه حتي مطبوعات استكباري نيز عليرغم
شيطنت هائي كه ابتدا در مقصر جلوه دادن جمهوري اسلامي از خود نشان
دادند , نهايتا مسئوليت اين جنايت هولناك را متوجه آمريكا ساختند از
) چاپ آمريكا در گزارشي تحليلي با عنوان TIME جمله هفته نامه تايم (
« وحشت تكنولوژي بالا » نوشت : در خارج از ايران به سختي كسي ديده
مي شود كه شك كند سرنگون نمودن ايرباس يك اشتباه محض بوده است ,
اما چگونه يك سيستم هشدار دهنده و سلاح پيشرفته گرانقيمتي به ارزش
6,000,000 دلار با خدمه اي كه در سطح بالايي آموزش ديده اند ممكن
است چنين خطاي بزرگي را مرتكب شود 1
روزنامه زوددويچه سايتونگ چاپ آلمان نيز با عنوان « يك اشتباه
وحشتناك » نوشت : انهدام يك فروند هواپيماي مسافربر ايراني يك اشتباه
هولناك مي باشد كه در آينده عواقب خيلي مهمي در سياست آمريكا در
خاورميانه و روابط ايران با غرب خواهد داشت 2.
با اين همه مقامات آمريكايي كه در ابتدا از پذيرش اين موضوع طفره
مي رفتند بر اثر فشار افكار عمومي به ناچار زبان به اعتراف گشودند , چنانكه
از كاخ سفيد خواست كه به CIA آدميرال استانسفيلد ترنر رئيس سابقه
صراحت از اين واقعه ابراز ندامت كند3.
در همين راستا رونالد ريگان در مورخه 1367,4,14 در برابر
خبرنگاران اظهار داشت كه در پي ماجراي غم انگيز دريايي هواپيماي
مسافربري ايراني كه بر اثر شليك موشك هاي آمريكا در خليج فارس سقوط
كرد به اندازه كافي از ايران عذرخواهي كرده است 4.
هفته نامه نيوزويك در شماره 1367,4,15 خود نوشت : ناخدا ويليام
راجرز فرمانده رزمناور وينسنس كه يك هواپيماي ايرباس ايراني را ساقط
كرده , از فرمانده نيروي دريايي آمريكا در منطقه اجازه شليك گرفته است .
عليرغم ديپلماسي فعال جمهوري اسلامي ايران و شكايت به سازمانهاي
بين المللي بلحاظ جو حاكم بر فضاي سياسي بين المللي متاثر از نفوذ آمريكا
در آن زمان و ارتباط دادن هر موضوعي به پذيرش قطعنامه 598 , و با اينكه
اين اقدام وحشيانه برابر كنوانسيون 1944 هواپيمائي غيرنظامي شيكاگو ,
كنوانسيون 1971 امنيت هوائي مونترال و تعميم 18 مارس 1989 شوراي
سازمان هواپيمائي غيرنظامي بين المللي ايكائو عمل محكومي بود5. اين
جنايت هولناك آنگونه كه بايد و شايد از سوي مجامع بين المللي محكوم
نشد و تنها به اظهار تاسف , همدردي با خانواده هاي قربانيان و اينگونه
موضع گيريهاي بي حاصل انجاميد. البته شخصيتهاي محدودي از سران
بعضي كشورها و سازمانها مانند روساي جمهور الجزاير و سوئيس ,
صدراعظم اتريش و علامه سيدحسن فضل الله با ارسال پيامهايي براي
رياست جمهوري ايران (حضرت آيت الله خامنه اي ) مراتب تسليت و
همدردي خود را اعلام و بعضا اين جنايت را محكوم نمودند6.
همچنين دو سناتور مجلس آمريكا پيشنهاد دادند كه دولت آمريكا بايد به
خانواده هاي قربانيان هواپيماي ايراني خسارت بپردازد7.
پرداخت غرامت به قربانيان اين حادثه نيز عليرغم اينكه از سوي برخي
از محافل جهاني و سازمان ايكائو مورد تاكيد قرار گرفت , بلحاظ غربت نظام
مقدس جمهوري اسلامي ايران در صف بندي دو قطبي جهان سياست آن
روزگار كه از عدم وابستگي به هيچ يك از دو قطب و يا كشورهاي خارجي
نشئت مي گرفت , از پشتوانه لازم بين المللي برخوردار نبود ولذا بمدت 7
سال به درازا كشيد و لاجرم در اسفند ماه 1374 اسناد پرداخت غرامت
امضا و 40 ميليون دلار بابت غرامت هواپيما و 61,8 ميليون دلار بابت
غرامت قربانيان حادثه به حساب بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران در
يونيون بانك سوئيس واريز گرديد و به تدريج به بازماندگان قربانيان
پرداخت شد.
اكنون كه 17 سال از وقوع آن حادثه دلخراش مي گذرد , گرچه هيئت
حاكمه غالب كشورهاي جهان بلحاظ ملاحظات سياسي و وابستگي به
استكبار جهاني جمهوري اسلامي ايران را درخصوص بازستاني حقوق حقه
خود بويژه در بخش كيفري تنها گذاشتند , اما در هفدهمين سالگرد اين فاجعه
انساني و گراميداشت ياد قربانيان آن هنوز , قلب ملتهاي رنج كشيده و
ميليونها نفر از انسان هاي آزاده در سرتاسر جهان در سوگ هم نوعان بيگناه
خود محزون و از عاملان اين جنايت متنفر مي باشد و دير نخواهد بود زماني
كه سردمداران قاتل آمريكا و فرماندهان خون آشام رزم ناو وينسنس تقاس
خون هاي مظلوم و بناحق ريخته را بپردازند و به سزاي اعمال ننگين
خودشان برسند كه « اليس الصبح بقريب »
با اين حال برابر قوانين بين المللي اين اقدام آمريكا يك جنايت انساني و
اقدامي تروريستي است كه از نظر نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران ,
پرونده آن براي هميشه باز و به ويژه از بعد كيفري قابل پيگيري است .
منابع
1 ـ شماره 18 جولاي 1988 (27 تير 1367 )
2 ـ شماره 5 جولاي 1988 (14 تير 1367 )
3 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 1367,4,14
4 ـ واشنگتن خبرگزاري فرانسه 1367,4,15
5 ـ شكايت ايران عليه آمريكا , روزنامه رسالت 1368,2,30
6 ـ آرشيو اسناد (خبرگزاريهاي رويتر , جمهوري اسلامي ايران ) كويت و
آلمان در مورخه 1367,4,13
7 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران تاريخ 1367,4,19
بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس

|
اينجا نگاه آئينه ها داغدار كيست
|

دل نوشته اي از سفر به جنوب
اشاره : هر ساله عده اي زيادي در ايام تعطيل بخصوص ايام عيد نوروز ,
براي ديدار از مناطق جنگي جنوب كشور به اين مناطق اعزام مي شوند كه در
اين چند ساله اخير سفرنامه ها ودل نوشته هاي زيادي از اين سفر روحاني
قلمي شده است . آنچه در پي مي آيد يكي از مطالب است كه توسط يكي از
خوانندگان صفحه جبهه و جنگ ارسال شده كه از نظر شما مي گذرانيم .
احساس دلتنگي عجيي داشتم , به دنبال بهانه مي گشتم و خودم را به هر
آب و آتشي مي زدم تا شايد راه فراري بيابم و خودم را از اين منجلاب دنياي
هزار رنگ به ميان يك رنگي ها بيابم . دنيايي كه چفيه شان را به باد فراموشي
سپرده اند , دنيايي كه جز غم در غروب لاله ها هيچ چيز نمي يابي , دنيايي كه
از شهدا فقط پلاكي و استخواني آن هم به غنيمت كه از دستمان رفت .
راحت تر بگويم دنياي پرتلاطمي داريم اما سرد و سكوت . راستي بعد از
شهدا چه كرديم فقط در تفسير باي ذنب قتلت چه بگوئيم اگر گفتند
چرا حداقل خاك و گرد غريبي وصيت نامه ها را نتكانديد اگر گفتند شعار
داديد خانواده شهدا چشم و چراغ ملتند. اما چرا بعد از امام باز آنها را
فراموش كرديد و يا حداقل اينكه چرا از رهبري تبعيت نكرديد كه هر جا رفت
اول خانواده شهيد را بحضور پذيرفت و يا خودش به ديدار آنها شتافت و
هزاران هزار سئوال كه مطمئن هستم همه را بي پاسخ و بي جوابم جز
شرمندگي و سرافكندگي .
با همه اين اوضاع و احوال سوار بر ماشين كه افكار بر بال ملائك بودم
هرچه زودتر تهران رابه قصد جنوب ترك كردم . آخر آنجا معبد ملائكه الله
است , آخر در آنجا بسيجيان به عرفان رسيده اند , آخر كوههاي سربفلك
كشيده كردستان ناله و زجه و استغاثه رزمندگان را به آسمانها مي برد و خود
شاهد بود كه اين شيران روز همان دل شدگان راه عشقند كه شبها در ميخانه
دوست به نجوا مي پردازند كه اگر همان دشمن زبون آنها را در همان حال
مي ديد مطمئنا انگشت حيرت بدهان كه اين گونه استغاثه , گريه و اضطراب
كجا و آن يورش , غرش و اشدعلي الكفار كجا
با ياد شهدا و بنام اخلاصشان و به اميد عنايتشان راهي جنوب شدم ,
مگر مي شود در اين سرزمين راه رفت , مگر مي شود در اين وادي بي توجه
بود , مگر مي شود بدون عنايت آنان گام از گام برداشت . از ناحيه مقاومت
مالك اشتر تهران همراه جمعي در كاروان راهي دشت جنوب مي شديم همان
مالك اشتري كه علي عليه السلام به او افتخار مي كرد و او خود را تابع محض
ولايت مي ديد و همه مالك هاي اشتر جبهه هاي ما فقط بخاطر نفس
مسيحايي امامشان از همه چيز گذشتند و ابوذروار در همه صحنه ها مانند
بلال جان دادند و حسرت يك آه را بر دل دشمن گذاشتند.
در راه , قلبم داشت از قفسه سينه خارج مي شد و آنچنان لحظه شماري
مي كردم تا اين راه به حداقل برسد اما بر خلاف انتظار عقربه هاي ساعت هم
برخلاف ميلم آهسته حركت مي كردند چون به شهر مقاومت و پايداري
مي رفتيم لذا بايد از ابتدا درس پايداري و استقامت را ياد مي گرفتيم لذا
اجبارا بايد صبر مي كرديم هرچند در اتوبوس غوغايي بود و خنده و شادي ,
اما در دلها ولوله اي بود كه بيا و ببين .
وقتي وارد دوكوهه اين مشهد شهيدان و نردبان ترقي دلاوران عاشق و
دريادلان شيدا شديم انگار وارد بهشت شديم اما امروز اين مشهد چقدر
ساكت و خاموش است
آري , روزي صداي گريه ها و شيون ها و وداعهاي آخر مردان بي ادعا
گوش فلك را كر كرده بود , عكس , خاطره و لحظه هاي وداع آنان با دنيا امان
اين سرزمين بريده بود , اما حالا او به دنبال كسي مي گردد كه از دنيا بريده
باشد و به آغوش دوكوهه درآيد , بله امروز انسانهاي زيادي به زيارت
دوكوهه آمده بودند اما اين كجا و آن كجا كمي بر ساختمانهاي تاريك و غم
ديده اينجا تامل كن , آيا نمي بيني آن شورآفرينان عاشق را كه دل از دنيا
بريده اند و از اينجا به وادي شهادت پر گشوده اند دوكوهه تنهاست , بايد با
دوكوهه به نجوا نشست . خيلي وقت است منتظر كساني است كه به هجرت
ابدي مي انديشند. او اكنون گوش شنواي تاريخ است , تو بنشين و راز دلت را
بازگو , تا شايد مرهمي بر زخمهاي چندين ساله ات باشد , از او بخواه كه
دوست داري در ميان همرزمانت باشي , دوست داري كه راهت دهند در جمع
عاشقان , اما آيا من مي توانم با جسم ناچيز و آلوده ام جاي خالي مردان
بي ادعا را پر كنم , آيا من مي توانم بي مدعي باشم و سر بر زانوي دوكوهه
بگذارم تا مرا هم بپذيرد.
اي دوكوهه خوشا بحالت كه چه دوران زيبا و قشنگي داشتي و چه
عزيزاني را در خود جاي دادي و چه حركات و اعمال نيكويي را شاهد بودي
و بالاخره چه پروازهاي عاشقانه اي را شاهد بودي .
به نماز جماعت و حضور در دعا خودم را راضي نمودم كه بعد سري به
نمايشگاه بزنم كه بايد زود برويم چرا كه خيلي راه نرفته داريم آخر ما را چه
كه خودمان را به آناني متصل كنيم كه ره صد ساله را يكشبه طي كردند اما
نه !! مي رويم و از آنها مي خواهيم دستمانرا بگيرند و جايي برايمان تدارك
ببينيد تا بعد از رفع آلودگيها ما را هم به عروج راهمان دهند چرا كه هنوز كه
هنوز است شاهديم راه شهادت بسته نيست . وارد اردوگاه شهيد محلاتي
شديم حال و هواي جبهه را داشت , آن اسپند و آن سر در كه قرآن بر آن نقش
داشت بي وقفه ما را بياد راهيان كاروان « سپاه محمد(ص ) » مي انداخت كه از
شهر به جبهه مي شتافت . با آن چفيه اهدايي و سربند يا فاطمه سلام الله
عليها و مهر و نقشه راه اهدايي كه راه را بر ما نمايان مي ساخت خودم را در
ميان ياران خميني (ره ) احساس مي كردم كه در يك صف ايستاده ام . خستگي
راه توان را از عده اي ربوده بود لذا به خواب عميقي فرو رفته بودند و من
بدنبال بارش باران به قرائت زيارت عاشورا پرداختم وقتي بخود آمدم
اطرافم پر از خواهراني كه توشه اي را براي عبادت از رزمندگان الگو گرفته و
سر در گريبان به راز و نياز مشغول بودند. زمزمه باران در كوير تشنه و دشت
دلتنگ بچه ها به مانند گريه آسمان در فراغ خورشيد بود. صبح شد كه راهي
دهلاويه همان شهادتگاه شهيدي از تبار هابيليان كه درس و بحث و مدرسه و
كرسي و صندلي و مقام , منزلت و جايگاه دنيايي را پشت كرده و به اذن
رهبرش به مانند يك سرباز فداكار در ميان رزمندگان از آنچنان افتادگي و
تواضعي برخوردار بود كه خيلي وقتها سرباز از فرمانده تشخيص داده
نمي شد و او كسي نبود جز مصطفي چمران , هماني كه در آمريكا درس خواند
و از دشمن بر عليه دشمن به قيام ايستاد آخر او دكتري خود را از آنجا گرفته
بود.
بازديد از مناطق جنوب مانند دهلاويه , هويزه , شوش , فاو , اروند و همه
نقطه به نقطه اين سرزمين مقدس و پاك كه جدا نبايد بي وضو وارد شد و
حتي بايد به احترام كفشها را از پا در آورد و آنقدر آهسته گام نهاد تا مبادا
موجبات آشفته شدن نظم و مجلسشان شويم و دست به سينه حداقل
احترامي است كه بايد خيلي مراقب باشيم .
به خدا قسم اين سرزمين حرفها براي گفتن دارد , از بزمهاي بي امان ,
عروج آسماني و نماز شبهاي پنهاني فرياد الله اكبر و خونهاي سرخي كه به
بهاي آخرت به آسمان پاشيده شد.
آري آنان اين خون را به بهاي ارزان نبخشيدند كه ما آن را به ناچيز فرش
راه رهگذران كنيم . خانه دوست , منزل حبيب اينجاست . آري , خاك اينجا
مقدس است , خون شهيدان با اين خاك آميخته است و اين خون شهيدان
است كه به اينجا ارزش بخشيده است .
همه درحال نيايشند و هركس به ياد شهيدي پشت خاكريزي به راز و نياز
مشغول است و با اشكهاي جاري ملتمسانه مي خواهد تا او را ببخشند.
قرار شد برويم اما كسي را توان حركت نبود و ياراي خداحافظي از همه
سلب شده بود خاك اينجا گيرايي عجيبي داشت . بالاخره با اتمام نماز
جماعت با اشك و آه از اين خاك خداحافظي و وداع كرديم .
با ناباوري خود را دركنار اروند رام شده يافتيم , آن اروند خروشان و
هولناك اكنون ديگر هيچ تلاطمي نداشت , آن طرف رود امام حسين
عليه السلام با ياران بي كفايت و يزيدياني كه تاريخ را براي هميشه سياه كردند
با اعمال ننگينشان و آن همه بر سر حسين بن علي عليه السلام و هفتاد و دو تن
از يارانش شكنجه و غارت و كشت و كشتار كمترين عملشان بود كه تا خدا
خدايي مي كند لعن و نفرين ابدي را براي خود خريدند. و اين طرف اروند ,
بسيجيان سلحشور پيرو ولايت كه بي ادعا و لبيك گويان به سوي سرورشان
شتافتند آن طرف حضرت زينب سلام الله عليها با آن همه مصائب و اين
طرف ناله هاي مادران و خواهران و دوستداران شهدا.
شهادت پلي بود از اروند براي رسيدن به كاروان سالار شهيدان كه آن
غيور مردان خدايي بي هيچ هراسي از آن گذشتند.
اي رود پرخروش , اي اروند , چرا ساكتي چرا سخن نمي گويي از
ناله هاي غواصان خفته در دلت , از خونهاي آميخته با جانت , از وجود آن
همه موانع هاي خورشيدي و بمبها و تله هاي انفجاري و خلاصه از
پروانه هاي عاشق و پروازهاي عاشقانه از حقانيت و اقتدار و استقامت و تو ,
تنها تو , خوب مي تواني حق را از باطل تميزدهي كه آن كفتارها با تو چه
كردند و چه حيله ها و نيرنگها و عقده ها بر عليه اسلام و قرآن و حقانيت بكار
بستند تا شايد پيروزي را از آن خود كنند اما زهي خيال باطل !! آخرين
سرزميني كه با حضورمان بايد با آن وداع مي كرديم شلمچه بود , سرزمين
وحي و معبد ياوران خميني و اينجا بود كه اگر گوش دل را باز مي كردي سرود
فتح و پيروزي و عروج عاشقانه آنان را نظاره گر بودي كه چه زيبا در آغوش
دوست سكني گزيدند و وجود اين همه اسيري , بي آبي , بي غذايي و مشكلات
و مسائل ذره اي در اراده پولادينشان خللي وارد نكرد. و اكنون ما مانديم و
اين همه سفارش , و اميد است كه كمكمان كنند تا ادامه دهيم راه پررمز و راز
لاله ها را با تحمل سختي و پيشه كردن صبر تا انتظار حضرت دوست كشيم و
طريقشان را پاس بداريم تا لياقت عروج آسماني شدن و جاودانه ماندن در
جوار رفيق اعلي را بيابيم . انشاالله .
ندا خلفي از تهران

|
|
|