روزنامه جمهوري اسلامي 12/04/1384 صفحه مقالات

سطوت خطبه ات ستون دلم
معرفت آموزي همگان در محضر اميرمومنان بررسي خطبه 90 نهج البلاغه
سطوت خطبه ات ستون دلم


نامه اي از يك طلبه بسيجي به بزرگ مرد جهاد و اجتهاد و صبر و اميد و بهشتي مكرر مظلوم انقلاب حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني « دامت بركاته »
سلام عليكم بما صبرتم
در اوج ايام انتخابات توفيق رفيق شد كه در سفر عمره باشم و دعا و انجام عمره اي براي سلامتي رهبر و مرادم آيت الله العظمي خامنه اي (دامت بركاته ) و حضرتعالي و نيز استاد حكيم و فرزانه ام حضرت آيت الله جوادي آملي (روحي فداه ) و تشويق زائران به حضور فعال در عرصه انتخابات , تنها اقدام ممكن برايم در سرزمين وحي بود. پس از بازگشت از سفر , همانگونه كه از قبل علائم رخ نموده بود , ديدم امواج سهمگين تهمت و افترا يكي از اركان انقلاب را به شدت مورد هجوم ناجوانمردانه قرار داد و زلال پاك احساسات عده اي از جوانان و زنان و مردان اين مرز و بوم را گل آلود نمود , ميليون ها كتابچه , شب نامه و لوح فشرده از كساني كه حتي يك سيلي براي انقلاب تحمل ننموده اند برخلاف نهي صريح و لازم الاطاعه رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام تقليد , فضاي حماسي انتخابات را به شدت تحت تاثير قرار داد.
اين همه مظلوميت را نتوانستم براي مردي بزرگ ببينم كه از سن 15 سالگي ام يعني آغاز انقلاب اسلامي , همواره كلامش برايم اميدبخش بوده است و با نام هاشمي , خامنه اي , بهشتي مظلوم و باهنر , پس از نام مبارك حضرت امام خميني (رضوان الله عليه ) , حديث عشق و وفا و ايثار و جهاد را براي خويشتن تداعي و براي مردم بيان مي نمودم .
چگونه حرمت شكنان به خود اجازه دادند بزرگ مردي را مورد هتك حرمت قرار دهند كه حضرت امام درباره اش فرمود ... من آقاي هاشمي را بزرگ كرده ام ... 1 و نيز او را مرد تاريخ ناميد « كه مردان تاريخ , تا آخر زنده هستند , بدخواهان بدانند , هاشمي زنده است تا نهضت زنده است » . همان هاشمي است كه رهبر فرزانه وي را از ذخائر انقلاب و برادر عزيز , و همسنگر ديرين خود توصيف نمود2. چگونه بدخواهان به خود اجازه دادند , كه به تعبير مولي علي (ع ) در نهج البلاغه خطبه 113 : « صار دين احدكم لعقه علي لسانه صنيع من قد فرغ من عمله و احرز رضي سيده , دين را لقلقه زبان قرار داده و بسان كساني كه هيچ حساب و كتابي بر عملشان نيست و رضايت خدا را كاملا به دست آورده اند » هرچه توانستند بر زبان راندند
هاشمي مرد بزرگي كه تفسير نوراني راهنمايش كه در حبس دژخيمان طاغوت و زير شكنجه ها , شلاق ها و شكستگي استخوان ها نوشته شد , ـ زماني كه بسياري از حريم شكنان يا به دنيا نيامده و يا از در سازش و سكوت با حكومت سياه طاغوت برآمده بودند ـ و امروز آن اثر نفيس سرآغاز تحولي عظيم و رويكردي قرآني در حوزه هاي علميه شد و تاكنون بيش از 200 محقق قرآني از بركت اين تفسير گرانسنگ خود از مفسران جامع و ارزشمندي شده اند كه در عرصه هاي مختلف علمي , فرهنگي و ديني انقلاب تاثيرگذارند. جانباز فداكار و مجاهد نستوهي كه زبان گويا و با صلابت و تحليل هاي پرحكمت او , حكومت ستم شاهي را هميشه ناآرام مي داشت و پس از پيروزي انقلاب چهره نفاق و التقاط را براي ما افشا مي نمود و خطبه هاي نماز جمعه او هميشه و در سخت ترين بحران ها از غائله كردستان گرفته تا مصيبت هاي سخت جنگ تحميلي , شهادت 72 تن از سرداران انقلاب و شهادت رجايي و باهنر و نيز شهداي محراب و رحلت جانگداز معمار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره )و... , هميشه اميدبخش و آرامش دهنده مردم بوده است و در دفاع از حريم ولايت خصوصا در حساس ترين موقعيت ها همانند غائله 13 رجب قم و ... , جانانه و شجاعانه سينه سپر كرد . چگونه شد كه عده اي امروز احساس تكليف كنند و با فرياد لاحكم الالله شمشير تهمت و افترا را بر تارك اين شخصيت ممتاز و بقيه السلف كابينه انقلاب فرود آورند
اما اي مجاهد مجتهد بصير , هاشمي قهرمان و مظلوم !!
مي خواهم براي آرامش دلم جملاتي با تو فدايي انقلاب اسلامي و فرمانده شجاع همه شهيدان دفاع مقدس , از جمله دوستان و برادر شهيدم سخن بگويم :
هنگامي كه بهشتي مظلوم شهيد شد در كردستان بودم آن گاه كه به تهران و بهشت زهرا آمدم و بر مزار آن بزرگ مرد نشستم چند نفر را ديدم كه با شدت تاثر گريه مي كردند و از محضر آن شهيد شاهد نسبت به تهمت هاي ناروايي كه زده بودند , عذر مي خواستند , آرزو كردم براي ياران امام اين مظلوميت تجديد نشود و درس عبرتي باشد براي آيندگان . افسوس آنچه آن شهيد خطاب به شما پيش بيني كرده بود كه : « آسياب نوبت به نوبت , نوبت تو هم مي رسد » , محقق شد.
هاشمي عزيز اين كلامت كه : تا نيمه راه آمده ام و مشيت اين بود كه بمانم تا نوبت به من برسد تا در سنگ زير و بالاي آسياب صداي شكستن هاي خود را بشنوم و به چشم ببينم , به شدت دلم را لرزاند و اشكم را جاري ساخت .
اما نه ... تو همان مجاهد نستوه و با روحيه اي كه در سخت ترين دوران دفاع مقدس و سازندگي مورد آماج حملات دوست و دشمن قرار گرفتي و خم به ابرو نياوردي و در خطابه چنين سرودي : « وفا كنيم و ملامت شويم و خوش باشيم . » بدون شك خداي بزرگ آبروي مجاهدان و مومنان راستين و بي ادعاي هميشه شيفته خدمت را حفظ نموده و مي نمايد كه « ان الله يدافع عن الذين آمنوا »
بدخواهان هاشمي بدانند كه او پيرو مولاو مقتدايش اميرالمومنين است , علي (ع ) كه اجر جهادش در جنگ احزاب « ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين » و در احد پاداش مقاومتش « لافتي الا علي لاسيف الاذوالفقار » و در ليله المبيت « و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضاه الله » و... بود. اما قطعا پاداش مظلوميت آن اول مظلوم تاريخ كه با « في العين قذي و في الحلق شجي » صبوري كرد « انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب » است و انشاالله خداوند به بهشتي و هاشمي و همه مظلومان اين تبار پاداش صابران را عنايت فرمايد.
هاشمي !!
تو قهرمان ميدان هاي فتح و جهاد , مرد خطر و صبر , اميد در كوران بحران ها و مالك اشتر خميني (ره ) هستي كه پرندگان تيز پرواز به اوج قله كمال و صبرت نرسند و كاوشگران به كنه شخصيت نورانيت پي نبردند. تو اي كوه استوار و استوانه مستحكم انقلاب اسلامي و يار با وفاي ولايت , هميشه استوار بماني . و اي چريك پير و پرنشاط انقلاب خدا كند كه استكبار جهاني و عناصر وابسته اش هميشه از پريشانيت نا اميد باشند و جاهلان و غافلان به زودي از كرده حرام 3 خويش پشيمان و عذرخواه (آمين ) .
در پايان و البته بر اين غم پاياني نيست , قصيده اي را كه 20 سال پيش از زبان شاعر گرانمايه , لسان الغيب انقلاب مرحوم شهريار شنيدم و خود همانند او كه به شدت تحت تاثير خطبه هاي جمعه ات قرار گرفته بود سرمست از امواج بلنداي مفاهيم آن شدم , دوباره تقديمت مي كنم .
اي غريو تو ارغنون دلم
سطوت خطبه ات ستون دلم
خطبه هاي نماز جمعه تو
نقشه حمله با قشون دلم
چه فسوني است در فسانه تو
كه فسانست از او فسون دلم
با دلي لاله گون تو را گوشم
اي لبت لعل لاله گون دلم
دلم از نقش تو نگارين است
مي نگاري مگر به خون دلم
عقل من پاره مي كند زنجير
كه به سر مي زند جنون دلم
من هم از آن فن و فنون دائم
كه جنون زايد از فنون دلم
وزمواعظ كه مي كني آنگاه
صبر مي زايد و سكون دلم
انقلاب من از تو اسلامي است
كه حريفي به چند و چون دلم
گوهر شب چراغ رفسنجان
اي چراغ تو رهنمون دلم
كفه اي همطراز خامنه اي
در ترازوي آزمون دلم
بازوان امام كه دگر
بي قرين است در قرون دلم
چشم اميدي و چراغ نويد
هم شكوهي و هم شگون دلم
در ركوع و سجود خامنه اي
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او كز غيب
دستها مي شود ستون دلم
او به يك دست و من هزاران دست
با وي افشانم از بطون دلم
عرشيان مي كشند صف به نماز
از درون دل و برون دلم
من بروني نيم خدا داند
كاين صلاخيزد از درون دلم
دل مديون سبك شود باوش
كه ادا مي شود ديون دلم
پيرم از چرخ واژگون و عليل
بشنو از بخت واژگون دلم
چون كماني خميده ام ليكن
تيرآهني است در كمون دلم
طوطي عشقم و زبان از بر
تيرآهني است در كمون دلم
در ترازوي سنجشم مگذار
اي كم عشق تو فزون دلم
درس من خارج است و حاشيه نيست
كه دگر فارغ از متون دلم
درسي و بحثي از تن و جان نيست
جان به جانان رسيده جون دلم
شهريارم لسان حافظ غيب
شعر هم شاني از شئون دلم
قم ـ حسين شهامت دهسرخي

1 ـ صحيفه نور
2 ـ در پيام مورخ 84,4,4 به ملت شريف ايران
3 ـ تعبير رهبر انقلاب در سخنراني 84,4,7 در جمع مسئولين قضائي كشور

معرفت آموزي همگان در محضر اميرمومنان بررسي خطبه 90 نهج البلاغه


قسمت دوم ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
آفرينش آسمانها
خداوند , آسمانها را نظام بخشيد , بي آنكه آنها را به چيزي بياويزدو تكيه دهد و شكافها و گشادگيهاشان را به هم رسانيد (وفضاهاي خالي آنها را پوشانيد) و هر كدام (از اجرام و پديده هاي آسماني ) را با همتايشان پيوند دادو دشواري فرد و آمدن وبالارفتن فرشتگان را آسان كرد , تا فرمان او را پايين آورند و كردار آفريدگان را بالابرند.
آنگاه آسمانها را ـ پس از آنكه چونان دودهاي فشرده (و گازهاي متراكم ) بودند ـ ندا داد و فرا خواند . پس , پاره ها و اجزاي پراكنده , به هم پيوستند و انسجام يافتند.
سپس درهاي بسته آسمانها را بازگشود و لابه لاي آنها را باز نمود و بر دروازه هاشان دربانهايي از شهابها بگمارد و آنها را به دست قدرت خويش , از لرزيدن وبي قراري , بازداشت و از فروريختن نگاه داشت . و فرمانشان داد كه از اضطراب , باز ايستند و به فرمان او , آرام گيرند.و خورشيدرا آيتي روشنگر براي روزهاو ماه راآيتي كم فروع براي شبهاشان قرارداد و آن دو را در مدارشان روانه ساخت و سير ومسيرشان را معين نمود تا باگردش آنها , قلمروشب وروز آشكار گردد و شمارسالها و حساب زمانها اندازه گيري ودانسته شود.
سپس در فضاي آسمانها , فلكهاي هر كدام را آويخت و زينت هايي از گوهرهاي تابناك و ستارگان درخشان به آنها آونگان نمود و بدين سان آنها را درخشنده و فروزنده فرمود و آن شيطانها را كه دزدانه گوش خوابانده بودند( تا اسرار آسمانها را دريابند) با شهابهاي درخشان , تيرباران نمود(و آنها رااز حريم ملكوتش دور فرمود).
آنگاه ( خداوند توانا) ستارگان وكوكب ها را , ثابت ها و سيارهارا , فروآيندگان و بالاروندگان را , نحس ها و سعدها را , همگي را به فرمان خويش درآورد و رام وآرامشان گردانيد و هريك را در جايگاه خود قرار داد.
آفرينش فرشتگان
سپس خداوند سبحان آفريدگاني نوپديد از فرشتگان رابيافريد , براي جان داد نشان در آسمانهايش و آباداني بلنداي سراي گسترده مملكتش . و راهها و واديهاي آسمانها را و فضاهاي گشاده آنها را از آن فرشتگان و به وجود ايشان , انباشته و آكنده ساخت .
آواي تسبيح فرشتگان ستايشگر , فضاي قدوسي آسمانها را فراگير است و نداي تقديس شان از لابه لاي سراپرده شكوهمندالهي , طنين انداز است . و در وراي نواهاي رعدآسا و گوش لرزان , آبشارهايي از نورهاي جلالت و شوكت خداندوي , درخشان در جريان است , كه چشمها نگريستن به آنها را نتوانند , پس , خيره و ناكام , بر جاي خود فروماندگان اند.
خداوند سبحان , فرشتگان را برگونه هاي گوناگون و مراتب واندازه هاي جوراجور , بيافريد. آنان اين چنين هستند :
1 ـ بالداران اند .
2 ـ خداوند را تسبيح گويان اند و ارجمندي و عظمت الهي را ستايشگران اند.
3 ـ آفرينش آفريدگان خداوند را به خود نسبت نمي دهند و (اگر چه واسطه آفرينش آفريده اي باشند , اما) ادعاي آفريدگان را ندارند و خويش را شريك خداوند نمي انگارند.
4 ـ ايشان بندگاني كرامتمند و بزرگوارند , كه در گفتار , برخداوندسبقت نمي جويند و به فرمان او كاركنان اند.
5 ـ خداوند آنان را در مكانت ارجمندشان , امينان وحي خويش ساخته است .
6 ـ وظيفه رساندن فرمانهاي خويش به پيامبران را برعهده شان نهاده است .
7 ـ از آلودگي به ترديدها و ناباوريها بازشان داشته است .
8 ـ از اين روست كه هيچكدامشان از طريقت رضايت خداوند , روي نمي گردانند.
9 ـ خداوند , آنان را از امدادهاي پيوسته خويش , بهره مند ساخته است .
10 ـ به دلهاشان آرامش و خشوعي شكوهمند الهام فرموده است .
11 ـ به روي آنان درهايي آسان و راههايي هموار براي تمجيد و ستايش خويش گشوده است .
12 ـ و برايشان نشانه هايي آشكار براي راهيابي به توحيد ويكتايي اش برافراشته است .
13 ـ سنگيني گناهان , آنان را سنگين بار نمي سازد(ايشان معصوماني اند كه هرگز آلودگي گناهان , دامان جانشان را نمي آلايد).
14 ـ و گذشت شبان و روزان , آنان را دگرگون نمي سازد ( و به سوي پيري و فرتوتي شان نمي كشاند).
15 ـ و تيرهاي ترديد , صلابت ايمانشان را هدف نمي گيرند .
16 ـ و لشكريان بدگماني ها و پندارهاي ناروا , برباورگاه يقين آنان هجوم نمي آورند.
17 ـ و آتش گيره كينه وحسد , در ميان ايشان آتش دشمني برنمي افروزد .
18 ـ و حيرت و سرگشتگي , معرفت ايشان به خداوند را كه با جانشان آميخته است , از درونشان نمي ربايد.
19 ـ و (حيرت و سرگشتگي ) آن شكوهمندي و هيبت و عظمت خداوندي را كه در سينه هاشان دارند , نمي زدايد.
20 ـ و وسوسه ها را ياراي آن نيست كه بر آنان دست يابند و انديشه هاشان را آلوده سازند.
گونه هايي ديگر از فرشتگان
برخي ديگر از فرشتگان (به فرمان خداوند سبحان , در كارتدبير اين جهان اند. پاره اي از آنان ).
درون ابرهاي پرباران اند و گروهي ديگر بر فراز كوهاي بلند و گران اند و دسته اي ديگر اندرون تاريكاي راه ناپيداي شبان اند. و نيز از ايشان , ديگراني اند كه گامهايشان تا ژرفناي زمين , پايين رفته و قامتهاشان چونان پرچمهايي سفيد , فضا را شكافته و برافراشته و نسيمي خوشبو و خوشنواز از زير آن (بيرقهاي سرفراز) وزان است و آنها را در جايگاهشان نگاهبان است .
پرستش و نيايش , ايشان را از غير خداوند , بازداشته و گوهر ايمان , آنان را با معرفت خداي سبحان , پيوند داده و يقين مندي شان , ايشان را شيداي خداشان ساخته و رغبت و تمناشان تنها به موهبتهاي خداشان است . حقا كه حلاوت معرفت او را چشيده اند و از جام سرشار محبتش نوشيده اند و رشته بيم خداوند , چنان در سويداي دلهاشان و باطن ضميرهاشان پيوسته و استوار است كه پشت آنان را به طاعت و عبادت , خمانيده است و بلنداي شيفتگي شان به خداوند , تضرع و زاريشان به درگاه او را زايل نكرده (و شوق و رجاشان به مهر خداوند , خوف و خشيتشان را از قهر او نكاسته است ) و عظمت منزلتشان , رشته فروتني شان را نگشوده است . فروشكستگي شان بر آستان شكوهمند خداوند , مجالي براي خود شيفتگي و بزرگي انگاري كردارهاي نيكوشان , باقي ننهاده است و مجاهدت بسيار در راه عبوديت پروردگار , ايشان را به كسالت و ملالت نكشانده است . اشتياقش ان كاستي نمي پذيرد تا از اميدشان به پروردگارشان روي برتابند. و تري زبانشان از كثرت مناجاتشان نمي خشكد. كارها (و دلمشغوليها) , ايشان را چنان نمي پوشاند كه بلندي آواي مناجاتشان را فرونشاند. و در جايگاه طاعت , (صف در صف ايستاده اند و) شانه هايشان پس و پيش نمي شود. و راحت طلبي , ايشان را به كوتاهي نكشانده و گردنهاشان را از فرمان خداوند بازنتافته است و غفلتهاي ابلهانه , بر عزم استوارشان چيرگي نيافته است و فريبهاي شهوت ناك , همتهاشان را آماج خود نساخته است .
حقا كه (آن فرشتگان ) , خداوند را , آن خداي صاحب عرش را , ذخيره و پشتوانه روز نيازشان ساخته اند و آن هنگام كه آفريدگان , به آفريدگاني چونان خودشان روي نهند , ايشان به خداوند خويش روي مي نهند و به او اميد مي بندند. براي ساحت پرستش پروردگار , كرانه و پايانه اي نمي شناسند. شوقناكي به طاعت خداشان , دلهاشان را يكسره به سوي معبودشان كشانده و دل در بيم و اميد او دارند. سازوكار هراس از پروردگار , از جانهاشان بريده نشده است تا در مجاهدتشان سستي ورزند. و آزمندي و رشته هاي طمع ها اسيرشان نكرده است تا كوشش اندك و « ناپا » را بر كوشش بسيار و « پايا » ترجيح دهند (و چونان پاره اي از آدميزادگان , دنيا را از آخرت , برتر نهند!).
كردارهاي گذشته شان را بزرگ نمي شمارند; زيرا اگر آنها را بزرگ انگارند , اميدمندي شان , هراسناكي شان را مي زدايد (و خشيت و سطوت خداوند , در دلهاشان كاستي مي پذيرد). شيطان برايشان چيرگي نيافته است تا درباره پروردگارشان اختلاف ورزند. و بدرفتاري , پراكنده شان نساخته است . و بدخواهي برخاسته از حسد , فراشان نپوشانده است . و گونه هاي ترديد و موارد گمانه ها , پراكنده شان ننموده است . و گوناگوني انديشه ها و جوراجوري خواهش ها , گروه گروه شان نكرده است .
بدين سان , آن فرشتگان , دلدادگان ايمان اند; آن ايمان كه هيچ كژي و كاستي و انحراف و سستي , ايشان را از كمند (فرخنده ) آن نمي رهاند (و از قلمرو خجسته آن بيرونشان نمي داند). در تمامي لايه هاي آسمان , هيچ گستره اي نيست , مگر آنكه بر آن فرشته اي سجده كنان است و يا كوشايي شتابان در خدمت خداوند سبحان , روان است . ايشان با طاعت بسيار , بر معرفت شان به پروردگار مي افزايند و عزتمندي پروردگارشان (و منزلت پرمهابت خداوند سبحان در جانهاشان ) بر شكوهمندي خداوند در دلهاشان , مي افزايد.