روزنامه جمهوري اسلامي 11/04/1384 صفحه عقيدتي
در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين جواد اژه اي ;داماد شهيد مظلوم آيت الله بهشتي مطرح گرديد
بر زندگي شهيد مظلوم بهشتي منطق حاكم بود




گفت وگو از : حسين زكريائي عزيز
بخش سوم و پاياني
اشاره : بخش اول و دوم گفت وگو و مصاحبه ما با جناب حجت الاسلام والمسلمين اژه اي ; داماد بزرگوار شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه 8 و 9 تير ماه مطالعه فرموديد , آنچه در پي مي آيد بخش پاياني اين گفت وگو است كه از نظر شما مي گذرانيم .
ث از ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون تفكرات و تزهايي بودند (چه معاند و چه غيرمعاند) كه گاهي بر عليه آقاي بهشتي هم حرف مي زدند و موضع مي گرفتند , برخورد شهيد بهشتي در مقابل اين تزها چگونه بود و اگر امروز نيز شهيدبهشتي با اين تفكرات مواجه مي شد چه عكس العملي نشان مي داد
من در دوران دانشجويي علاقه زيادي به تاريخ نهضت ها داشتم . مانند نهضت پسيان , نهضت ميرزا كوچك خان , نهضت خياباني , نهضت دليران تنگستان , يا جنبش تنباكو , نهضت مشروطه و غيره , هميشه فكر مي كردم چه انسانهاي كثيفي بودند , مثلا آن دسته از مشروطه خواهاني كه براي مبارزه با عده ديگري در پاي ديگ سفارت انگليس عكس مي انداختند , آن افراد با چه رويي كنار آنها مي ايستادند. امروزه وضع برخي بدتر است , و آنها كنار قابلمه آمريكا عكس مي گيرند.
در سال 55 قرار بر اين بود كه اتحاديه انجمن اسلامي دانشجويان در اروپا دست به اعتصاب غذايي بزنند و من نيز نماينده دانشجويان اتريش بودم . قبل از اعتصاب جلسه اي برگزار شد , كه در اين جلسه تصميم گرفته مي شد اعتصاب را به ياد چه كساني برگزار نمائيم كه آقايان منتظري و طالقاني در صدر آنها بودند. بعد آقايان عزت الله سحابي , ميثمي و سيدمهدي هاشمي هم مطرح شدند; البته چون ما به اينكه سيد مهدي هاشمي مرتكب قتل شده است اعتقاد نداشتيم لذا ايشان را جز ليست قرارداديم . بنده نيز پيشنهاد دادم كه نام آقاي هاشمي رفسنجاني هم اضافه شود كه دوستان گفتند , امكان ندارد , مگر آقاي هاشمي براي انقلاب چه كار كرده است اين در حالي بود كه آقاي هاشمي به خاطر انقلاب در زندان وحشتناك ترين شكنجه رامي ديد.
بنده در 2 مورد از 3 اعتصاب غذايي كه قبل از انقلاب دانشجويان مسلمان بر پاداشتند شركت داشتم ولي چون دوستان در اعتصاب غذاي اول حاضر به مطرح كردن اسم آقاي هاشمي نشدند از شركت در اعتصاب خودداري كردم . البته آنهايي كه با آقاي هاشمي موافق نبودند همان افرادي بودند كه به شدت با آقاي بهشتي مخالف بودند و تعدادي از آنها نيز جز گروه منافقين بودند و تعداد ديگري نيز مورد لطف خدا قرار گرفتند و در روز هفتم تير به همراه آقاي بهشتي به مقام شهادت نائل شدند و آقاي بهشتي با آغوش گشوده باز گشت آنها به راه اصيل انقلاب را پذيرفت .
دشمن خارجي هم از طريق شبكه هاي تلويزيوني چهره اي مخوف از شهيد بهشتي ساخت حتي به ايشان لقب اسپوتين داده بود و از طرفي منافقين و جريان باند سيد مهدي هاشمي به او اتهام قتل مرحوم طالقاني را نسبت مي دادند و گروهي نيز فرياد مي زدند كه ايشان با هايزر ملاقات كرده و با امريكايي هاست .
ث قضيه ملاقات با هايزر چه بود
اتفاقا من هم در رابطه با ملاقات با هايزر از آقاي بهشتي سئوال نمودم , تحت اين عنوان كه شما كه با هايزر ملاقات نداشته ايد پس چرا صريحا نمي گوئيد كه چنين ملاقاتي صورت نگرفته است
شهيد بهشتي جواب دادند كه من اطمينان ندارم , شايد يكي از افرادي كه در گفتگوهاي من با خبرنگاران خارجي حاضر بود , هايزر بوده است , و ايشان هم تحت عنوان خبرنگار از من سوال كرده است .
در اوايل سال 1360 شخصي از فرانسه با من در وين (اتريش ) تماس گرفت و گفت من اسنادي در دست دارم كه رابطه بني صدر و قطب زاده با سازمان سيا را بر ملا مي سازد. اين تماس درست مصادف با اتفاقات و جرياناتي بود كه بني صدر بر عليه خط راستين امام به راه انداخته بود. بعد ازتماس آن شخص , با آقاي بهشتي تماس گرفتم و جريان را براي ايشان توضيح دادم و سپس از ايشان كسب دستور كردم . ايشان فرمودند با آن شخص تماس بگيريد و اگر او خواست اسناد را به شما تحويل دهد.
من اين كار را كردم ولي اوگفت در قبال اسناد , يك ميليون دلار مي گيرم .
بنده به او گفتم ما فكر مي كرديم شما به جمهوري اسلامي علاقمنديد. او گفت مگر ديوانه ام به كسي يا چيزي علاقمند باشم . در قبال اين يك ميليون حزب شما (جمهوري اسلامي ) بر رقيب خويش پيروز مي شود.
من مجددا با آقاي بهشتي تماس گرفتم و گفتگوي صورت گرفته را براي ايشان شرح دادم آقاي بهشتي نيز فرمودند كه به آن آقا بگوئيد آن اسناد را بگذارد در تنگي , آبش را بخورد , اگر بني صدر و قطب زاده خائن باشند , بدون يك ميليون دلار هم خيانت آنها ثابت مي شود.
طبق قراري كه گذاشته بوديم ساعت 11,30 شب براي جواب نهايي زنگ زد. آن زمان همسر بنده به ايران آمده بودند و تنها بودم . البته براي ما معلوم نبود كه آن شخص از سوي چه شبكه اي هدايت مي شود. او با لهجه آلماني , فرانسوي صحبت مي كرد. و از من پرسيد كه آقاي بهشتي چه گفته , من كه نمي توانستم عين كلمات آقاي بهشتي را برايش بازگو كنم , لذا به او گفتم كه آقاي بهشتي گفته اند كه اگر اسناد را بصورت رايگان در اختيار مي گذاريد , ما متشكريم , چون حزب ما حزبي نيست كه همانند احزاب غربي سازمان دهي شده باشد و اگر طبق گفته شما بني صدر و قطب زاده خائن باشند , بزودي پرده از كار آنها برداشته خواهدشد.
آن شخص گفت شما ديوانه هستيد. شما درباره حزب هيچ چيز نمي دانيد , شما از سياست بي اطلاع هستيد.
در سالگرد هفتم تير (سال 61 ) عده اي از من خواستند تا در مسجدي سخنراني كنم . بنده در آن چند روز سخنرانيهاي زيادي در جاهاي مختلف داشتم بطوريكه ظهر در مسجد سمنان , غروب در مسجد شاهرود , بعداز سحر در مسجد دامغان و روز بعد در يزد سخنراني نمودم . بعد از سخنراني در يزد اهالي تفت با اصرار فراوان از من خواستند كه در شهر آنها نيز سخنراني نمايم . بنده علت اصرار آنها را پرسيدم , آنها گفتند كه ما خاطره تلخي از شهيد بهشتي در اين مسجد داريم . اين مسجد داراي 2 درب از جلو و پشت است . زمان خروج شهيدبهشتي از اين مسجد , منافقين شعار مرگ بر بهشتي سر مي دادند , ما ازايشان خواستيم از در پشتي خارج شوند , اما ايشان گفتند : اصلا امكان ندارد , اينها زحمت كشيده اند به اينجا آمده اند تا به من دشنام دهند , من به هيچ وجه از در پشتي نمي روم .
براي من باورنكردني است كه شخص ديگري با مخالفان خود اينگونه رفتار نمايد. در حالي كه شهيد بهشتي اينگونه بود.
ث به نظر شما چنين برخورد و نوع تفكر از چه چيزي نشات گرفته است
الگوي ايشان حضرت علي (ع ) بود , در بعضي موارد مانند امام حسن (ع ) مظلوم واقع مي شدند و شهادت ايشان نيز مانند امام حسين (ع ) بود.
به همين دليل ما (من , آقاي مهاجري , دكتر محمدرضا(فرزند شهيد بهشتي ) و همه كساني كه با ايشان كار مي كردند) از آقاي بهشتي نمي ترسيديم . زيرا معتقد بوديم , وقتي بايد بترسيم كه خلاف كرده ايم . اگر شما سراغ دوستان نزديك آقاي بهشتي برويد متوجه مي شويد كه سعي كرده اند همين روحيه را تا امروز نيز حفظ كنند , راحت اظهارنظر نمايند. زيرا ما معتقد هستيم كه ما حرف خودمان را مي زنيم , اگر مخاطب تحمل شنيدن نداشته باشد و با شنيدن بعضي از سخنان برآشفته شود , به صحبتهاي خويش ادامه نمي دهيم . حتي در نقد عملكرد مسئولين ايمني زمان شهيد بهشتي وجود ندارد.
آقاي بهشتي به سخنان ديگران گوش مي دادند و با صبر و تحمل به سخنان گفته شده , جواب لازم و صحيح مي دادند. در دوران دانشجويي من گاهي اوقات شعرهاي فروغ فرخزاد را كه تعرضي به اسلام داشت با ايشان مطرح مي كرديم ايشان بارويي خوش پاسخ مي گفتند. يكي از شيوه هاي مهم شهيد بهشتي اين بود كه ابتدا فرضيات ذهن طرف مقابل را بررسي مي كرد تا به نتيجه گيري صحيح برسد.
در بين فاميل (غير از خانواده اين عزيز) من بيش از سايرين به شهيد بهشتي نزديك بودم و بيش از ديگران نيز فرصت داشتم تا از تجربيات شهيد بهشتي استفاده نمايم . در چند سفر همراه ايشان بودم . من و آقاي دكتر محمدرضا از مشتريان ثابت مباحث شهيد بهشتي بوديم , زيرا به هر بهانه اي وقت را غنيمت مي شمرديم و سئوالات خودمان را مطرح مي كرديم ولي ايشان بهيچوجه رعايت اين نزديكي را در ارتباط با ناديده انگاشتن با مسائل ارزشي نمي كردند.
حساب مالي شهيد بهشتي بسيار دقيق بود.ايشان در سفر تركيه به يك گدا كمك كرده بودند كه پس از اتمام سفر , هزينه كمك به اين گدا را نيز جز هزينه هاي خودشان نوشته بودند.
من در خارج داراي 3 حساب مجزا بودم كه يكي مربوط به بخش پژوهشهاي شهيد بهشتي بود , يكي مربوط به كمك به گروههاي مبارز و ديگري نيز مربوط به كارهاي شخصي ايشان .
يك روز ايشان نامه نوشتند كه من (بهشتي ) از حساب خودم به بچه ها اين مقدار عيدي داده ام , شما نيز از آن حساب به ملوك خانم (همسرم ) عيدي بدهيد. يعني تمام هزينه هاي ما معلوم و داراي حساب و كتاب بود. در اينجا لازم مي بينم يك خاطره از آقاي مهاجري نقل نمايم كه شايد خود ايشان نيز مقدمات آن را ندانند. قبل از انقلاب از طرف آقاي بهشتي , آقاي مهاجري قرار بود به هند و ژاپن سفر كنند آنروز قبل از اينكه آقاي مهاجري خدمت آقاي بهشتي بيايد , شخصي كه قرار بود هزينه هاي آقاي مهاجري را بپردازد , نزد آقاي بهشتي بود , من نيز چون تابستان بود براي آنها آب ميوه آوردم و در كنار آنها نشستم , آقاي بهشتي به ايشان گفتند كه شما فكر مي كنيد كه مخارج سفر آقاي مهاجري تقريبا چقدر مي شود آن شخص گفت نزديك به 35 هزار تومان .
آقاي بهشتي گفتند پس شما به ايشان 70 هزار تومان بدهيد.
آن شخص گفت : آقا چه خبر است ما هر مقدار پول به اينها بدهيم اينها فوري خرجش مي كنند.
آقاي بهشتي گفتند : لطف كنيد مبلغ مورد نظر را به ايشان بپردازيد. البته ناگفته نماند طرف مقابل , آقاي بهشتي را بسيار قبول داشت . به هر ترتيب آقاي مهاجري به سفر رفتند و از سفر برگشتند , و جالب است آقاي مهاجري در ليست هزينه هاي خودشان , هزينه بادبزني را كه براي خانم آقاي بهشتي خريده بودند را نيز قيد كردند و تقريبا معادل همان مبلغي كه آن آقاي بازاري پيش بيني كرده بود را خرج كردند و بقيه پول را تحويل آقاي بهشتي دادند و گفتند كه در ليست هزينه هاي بنده فقط يك مورد هزينه مشكوك است كه اميدوارم شما رضايت داشته باشيد. آقاي بهشتي گفتند : چه هزينه اي
ايشان جواب دادند : من براي اينكه ميزان فقر در دهلي را بسنجم در مقابل يك گدا عكس العمل مثبت در كمك نشان دادم كه آن گدا چند كيلومتر پشت سر من راه افتاد كه من با خود گفتم , كار درستي نيست كه به او كمك نكنم . كه آقاي بهشتي خنديدند و گفتند , اشكالي ندارد اين نيز جز هزينه هاي شما محسوب مي شود.
روز بعد از مراجعه آقاي مهاجري , آن فرد بازاري پيش آقاي بهشتي آمد و آقاي بهشتي باقيمانده پول را به ايشان بازگرداند و گفتند : من كه به شما گفتم ما بايد به افراد اعتماد كنيم .
آقاي بهشتي بدليل اعتماد به طلاب , محل خاصي را در مدرسه حقاني قم براي طلاب درنظر گرفته بودند و مبلغي پول براي آنها در آنجا كنار مي گذاشتند و به طلاب گفته بودند كه در مواقع ضروري مي توانند از اين پول استفاده كنند. همان زمان , بعضي از دوستان به اين حركت آقاي بهشتي اعتراض كردند و گفتند چرا اينگونه عمل مي كنيد ! مگر مي شود شما مقداري پول را كنار بگذاريد و هركس دلش خواست از اين پول استفاده كند.
آقاي بهشتي گفتند : بله , چرا نشود ! اين عزيزان در آينده مرجع تقليد مي شوند و ميليونها تومان پول مردم در دست آنها قرار خواهد گرفت . از همين حالا بايد نفس خويش را كنترل نمايند.
در مورد خودش هيچ زمان آقاي بهشتي از من نپرسيدند كه چگونه هزينه كرديد ولي من اطمينان دارم كه دقيقا مرا كنترل مي كردند. حتي يكبار از من نپرسيدند كه شما پولها را چگونه خرج مي كنيد بجز يك مورد كه خودم درباره آن از ايشان سوال نمودم كه آيا با صرفه جويي مي توانيم جهت تنها خواهرم هديه عروسي بخريم , ايشان فرمودند اگر بتوانيد صرفه جويي كنيد معلوم مي شود هزينه تان همينقدر است و ايشان گفتند : نه , هر چند فقط يك خواهر داريد ولي امكان ندارد. با اينكه خواهر مرا بسيار دوست داشتند (شهيد بهشتي پسر خاله مادرش بودند) و ما با آنها رفت و آمد خانوادگي داشتيم , ولي بدون هرگونه تعارفي گفتند كه چنين چيزي امكان ندارد. البته بنده خودم نيز هزينه هايم را كنترل مي كردم حتي زمانيكه قرار بود به خارج سفر كنم , شهيد بهشتي دوست داشتند من از راه زميني بروم ولي با هواپيما رفتم آلمان , بعدها در نامه هاي همسرم خواندم كه آقاي بهشتي تمايل داشتند كه من از طريق زميني سفر كنم ولي همسر ايشان مانع اين كار شده بودند. من ناراحت شدم كه چرا آن زمان اين موضوع را نفهميده بودم . مدتي بعد براي بنده نامه نوشتند كه شما چه زماني برمي گرديد و من نوشتم كه با هواپيما مي آيم و خودم هم بليط تهيه مي كنم , ولي با آقاي نمازي هماهنگ كردم كه از راه زميني برگردم . در طول سفر زمانيكه به تركيه رسيدم براي خانواده يك كارت تبريك فرستادم و نوشتم من از طريق زميني در حال برگشت هستم كه آقاي بهشتي از اين حركت من خيلي خوشحال شدند , چون عقيده داشتند كه ما بايد در هزينه ها در حد امكان صرفه جوئي كنيم .
در روابط شهيد بهشتي موارد خاصي مشهود بود بگونه اي كه نزد ايشان خيلي راحت بوديم , يعني حق انتخاب داشتيم . البته نه راحت بودن به معناي اينكه تخلفي انجام دهيم و مطمئن باشيم كه از جانب كسي حمايت مي شويم . ما نيز هيچ گونه از اين امتياز سو استفاده نمي كرديم ولي شهيد بهشتي اين روحيه را تقويت كرده بودند كه از ما در مقابل خطا حمايت نمي كردند كه متاسفانه حمايت از خطا كار يكي از معضلات بزرگ جامعه امروز ماست .
و از خصوصيات آقاي بهشتي اين بود كه اگر يكي از اقوام و يا دوستان حتي كجروي داشت , به او روي خوش نشان نمي دادند و افراديكه از آقاي بهشتي خاطره خوش دارند به اين دليل است كه خود آنها آدمهاي خوبي بودند; زحمتكش و اهل تلاش بودند. البته آقاي بهشتي هميشه دوست داشتند كه انسانها را بسازند و تا آنجا كه مي توانند افراد را در جهت صعود بهتر شدن حركت دهند. حتي به افرادي كه از نظر باور ديني ضعيف بودند مي گفتند سعي كنيد خودتان باشيد و تابع زور نباشيد. زيرا مي دانستند هر درجه از رشد يافتگي فرد به اداره بهتر جامعه كمك مي كند.
حساب مالي شهيد بهشتي بسيار دقيق بود. ايشان در سفر تركيه به يك گدا كمك كرده بودند كه پس از اتمام سفر , هزينه كمك به اين گدا را نيز جز هزينه هاي خودشان نوشته بودند
در روابط شهيد بهشتي موارد خاصي مشهود بود , بگونه اي كه نزد ايشان خيلي راحت بوديم , يعني حق انتخاب داشتيم . البته نه راحت بودن به معناي اينكه تخلفي انجام دهيم و مطمئن باشيم كه از جانب كسي حمايت مي شويم
شهيد بهشتي هميشه دوست داشتند كه انسانها را بسازند و تا آنجا كه مي توانند افراد را جهت صعود و بهتر شدن حركت دهند. حتي به افرادي كه از نظر باور ديني ضعيف بودند مي گفتند : سعي كنيد خودتان باشيد و تابع زور نباشيد. زيرا مي دانستند هردرجه از رشد يافتگي فرد به اداره بهتر جامعه كمك مي كند