روزنامه جمهوري اسلامي 09/04/1384 صفحه جبهه و جنگ

* معرفي نشريه

* ارزشها , مفاهيم ماندگار و مشاركت عمومي
داستان كوتاه
تفنگ چوبي
معرفي نشريه



فكه



چهل و سومين شماره نشريه « فكه » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي و سياسي موسسه فرهنگي هنري جنات فكه منتشر شد. « فكه » كه در حقيقت نشريه اي در حوزه دفاع مقدس مي باشد مدتي در انتشار آن وقفه ايجاد شده بود كه بحمدالله بار ديگر انتشار آن از سرگرفته شد.


سخن اول ـ قلب ما ايستاد ـ مريم بانو ـ جاده وحدت ـ نبرد طولاني ـ براي نگاه باراني تو ـ تو اي محبوب من ـ قامت آسماني ـ شعر ـ دل نوشته ها ـ شهيد مطهري ـ خرمشهر... ـ بوي بهشت ـ خاطرات خاك ـ مكبر حسينيه ـ نماز عصر ـ برايت مي نويسم ـ مسافر ملكوت ـ شهيد طيب و خاطرات اضافه كاري از عناوين مهم اين شماره از « فكه » مي باشد كه ويژه ارديبهشت و خردادمنتشر شده و در پيشخوان روزنامه فروشي ها قرار گرفته است .
ياد ايثار
فصل نامه « ياد ايثار » مجله فرهنگي , اجتماعي و خبري اداره كل امور ايثارگران شهرداري تهران منتشر گرديد.
در اين شماره از « ياد ايثار » كه ويژه پيروزي و فتح خرمشهر به چاپ رسيده است مطالب زير به چشم مي خورد.
دكتر چمران از زبان برادر ـ كاش به ما نمي گفتند نسل سوخته ـ در ستايش صبر و عشق ـ انتخابات رياست جمهوري , آغاز راهي نوـ مرهمي بردل شكسته دلان ـ هجر خميني (ره ) ـ يكي جون ميده , يكي مي تركه ! ـ ويژه نامه كاروان هاي زيارتي راهيان نور ـ لزوم بازنگري در قوانين ايثارگران ـ عراق و نظم نوين جهاني ـ جامانده از قافله ـ روزي , روزگاري خرمشهر ووظايف شوراي شهر متناسب با اختياراتشان نيست .

ارزشها , مفاهيم ماندگار و مشاركت عمومي




نگاهي به نياز جامعه به فرهنگ ايثار و شهادت
ايثار و مقاومت , پيروزي , جهاد , همبستگي و.... اينها همه كلماتي هستند كه بار معنايي وسيع و ارزشمندي را در خود جاي داده اند. معنايي كه سرنوشت را رقم مي زنند , بقا را تضمين مي كنند و بالندگي را به همراه مي آورند. وجود چنين كلمات و تعابيري در فرهنگ هر ملت , به راستي ثروت است . ثروتي كه با تزريق آن به بطن تمامي حركتهاي يك جامعه , بدون شك هر حركتي را به بهترين نحو در مسير متعالي آن جهت شكوفايي انسان هدايت مي كند.
هر كدام از اين مفاهيم اما در دوره و زمان خاصي به اوج مي رسند و شناسه مصاديق بزرگي هستند و در دوره هاي ديگري فاقد مصاديق فراگير و برجسته . ولي آيا اين بدان معناست كه حتما بايد اتفاقي بيفتد , تا اين مفاهيم ارزشمند مصداقي براي بروز پيدا كنند و يا مي توان آنها را در متن فرهنگ جاري كرد و به صورت يك فرآيند از آنها بهره برد
ايثار , اوج بروز تبلور انسانيت و مرحله اي عالي در زندگي خاكي آدميان است كه آنها را از نازل ترين درجه خاكي تا اوج افلاك پرواز مي دهد.
ايثار , عزم قاطع براي از خودگذشتگي است كه چراغ راه بندگان محبوب خدا شده و ره صد ساله ايشان را يك شبه رهوار مي كند. در اين راه نثار قطره اي خون براي امنيت و آسايش ديگران , نثار عزيزترين تعلقات و دلبستگي ها و.... براي سعادت و آرامش ديگران آنقدر ارزش دارد كه خداوند در قرآن كريم نيز به صراحت ايثارگران و مجاهدان در راه حق را بهترين بندگان خويش خوانده و به خون پاك ايشان سوگند ياد مي كند.
اين يك مقوله انساني است كه در همه جوامع وجود دارد. ساير ملل براي ايثارگران و كشته شدگان جنگهاي خود عظمت و جايگاه خاصي قائلند و همواره كوشيده اند آنها را مايه مباهات و ذخيره اي براي پيشرفت نسلهاي بعدي قرار دهند. حتي كشورهايي هم كه درگير جنگ نبوده اند و از اين حماسه آفريني هاي تاريخي بي بهره بوده اند , سعي كرده اند با اسطوره سازيهايي در فرهنگ بومي خود , تجلي گاه كمال انسانيت را به مردم خود شناسانده و به نوعي روح ايشان را براي رشد و ترقي آماده تر سازند , چرا كه همين فضيلتهاي فردي است كه موجب ايجاد پيوند افراد مختلف اجتماع و در نهايت برقراري ارتباط بين جوامع مختلف مي شود.
اگرچه سالهاي دفاع و جهاد در جبهه هاي جنگ پايان پذيرفته , ليكن جامعه امروز براي بقا خود نيازمند فرهنگ ايثار و مقاومت براي دستيابي به پيروزي در جبهه هاي گوناگون ديگر است . آنچه كه مي توان ما را به آينده اميدوارتر كند , بازسازي و گسترش موقعيت هاي پيروزي و موفقيت است . ملتهايي كه بتوانند از موقعيتهاي ممتاز پيروزي هاي تاريخي خود استفاده كنند و در جريان زندگي خود آن ها را جاري و ساري سازند به پيروزيهاي بزرگتري دست خواهند يافت .
از اين قبيل برنامه ها مي توان به نام گذاري روز سوم خرداد , سالروز فتح خرمشهر به نام روز ملي ايثار , مقاومت و پيروزي اشاره كرد كه امسال به پيشنهاد بنياد شهيد و امور ايثارگران و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين اقدام صورت گرفت .
واقعيت اين است كه اگر امروز در آرامش به سر مي بريم , نبايد فراموش كنيم كه همه ما ميهمان ضيافتي هستيم كه عزيزترين انسانهاي اين سرزمين با ايثار و مقاومت خود آن را ترتيب داده اند. حماسه آزادي خرمشهر , حماسه اي بزرگ بود كه به ملت ايران آموخت تا بتوانند حقارت شكست را فراموش كنند و باز هم عزت , استقلال و آزادي و تعيين سرنوشت را تجربه نمايند و چه شايسته است فارغ از زمان و مكان خاص به هر بهانه براي حركت جامعه به سمت توسعه اين مفاهيم ارزشمند مجددا با نگاه تازه اي اشاعه يابند.
فاطمه نعيمي فرزند شهيد در اين رابطه مي گويد : نبايد فقط به دنبال بهانه و رويدادي گشت تا به بهانه آن از ايثار و مقاومت گفت بلكه بايد با برنامه ريزي منسجم هميشه اين فرهنگ را زنده نگاه داشت .
وي با اشاره به اين كه پيشگامان ايثار و مقاومت در همه جوامع مورد تقدير قرار مي گيرند , معتقد است كه جامعه امروز هم براي مشاركت و همبستگي به ايثار و ازخودگذشتگي در عرصه هاي مختلف و مقاومت در برابر مشكلات تا رسيدن به موفقيت هاي بزرگ نياز دارد.
محمد فرماني برادر شهيد هم در اين زمينه معتقد است نهادينه كردن مفاهيم اثرگذار بر روند حركت جامعه كه امتحان خود را پس داده اند و ترويج رفتارهاي بزرگ انساني يكي از بهترين مصاديق مشاركت عمومي و همبستگي اجتماعي محسوب مي شود.
به عقيده وي فرهنگ ايثار و مقاومت محدود به جبهه و جنگ نيست بلكه در تمامي عرصه هاي علمي , صنعتي و فكري , روحيه ايثار و مقاومت باعث پيروزي مي شود و ترويج اين مفهوم در لايه هاي مختلف جامعه , زمينه ساز تحرك است .
او مي گويد : گذشت و ايستادگي تنها اختصاص به دوران جنگ ندارد بلكه امت اسلامي هميشه بايد فرهنگ ايثار و مقاومت را در دل و جان خود حفظ كند.
هادي عسگري , جانباز دفاع مقدس نيز در اين زمينه نظرات جالبي دارد. او مي گويد اگر امروز آرامشي بر كشور حكم فرماست , اين آرامش حاصل كاربردي شدن اين مفاهيم ارزشمند در نزد انسانهاي بزرگي است كه با ايثار خود ما را بيمه كردند و اين فرهنگ الان هم بايد ترويج شود تا آيندگان نيز با ايثار و مقاومت ما در برابر مشكلات بيمه شوند. به عقيده او مشاركت همه جانبه و همبستگي آحاد جامعه با ايثار , از خودگذشتگي و مقاومت و صبر آنها با الهام از نمونه هاي عيني و بزرگ كه اوج آن در دفاع مقدس بويژه آزادي خرمشهر بود , امروز مهمترين عامل پيروزي و پيشرفت است .
حميد معظمي استاد دانشگاه در اين باره مي گويد : براساس عمل به همين مفاهيم بود كه حيثيت ايران حفظ شد و امروز بعد از گذشت 27 سال از انقلاب , خيلي از كشورها در برابر اصالت اين انقلاب و مردمان آن سر تعظيم فرود مي آورند اين استاد دانشگاه معتقد است كه اگر زماني براي ماندن مقاومت و ايثار مي كرديم , امروز بايد اين فضيلت ها را در جهت حركت به سمت ثبات در عرصه هاي مختلف سياسي , اجتماعي و اقتصادي به كار گيريم . او هم فتح خرمشهر را نماد مناسبي براي ترويج اين مفاهيم مي داند و با تقدير از نامگذاري روز ملي ايثار , مقاومت و پيروزي به بهانه سوم خرداد اين روز را حاصل تقديم ثانيه به ثانيه هزاران انسان بزرگي مي داند كه با ميل و اراده خود , جان خود را بر كف نهاده و به ميدان مقاومت , ايثار و به تبع آن پيروزي عظيم گام نهادند.
صحبتها هم حاكي از اين واقعيت است كه جامعه امروز بيش از هر زمان ديگري به فرهنگ ايثار و مقاومت نيازمند است .
بديهي است در اين شرايط نمادسازي هاي ملي و يادآوري موقعيت هاي ممتاز و بي نظير تاريخي اين مرز و بوم و پشتوانه قرار دادن آنها براي همبستگي ملي و تداوم روحيه پيروزي و سربلندي , از اقدامات موثري است كه به فرآيندي نگاه كردن به اين مقوله هاي ارزشمند كمك شاياني مي كند.
ساير ملل براي ايثارگران و كشته شدگان جنگهاي خود عظمت و جايگاه خاصي قائلند و همواره كوشيده اند آنها را مايه مباهات و ذخيره اي براي پيشرفت نسل هاي بعدي قرار دهند
اگر چه سالهاي دفاع و جهاد در جبهه هاي جنگ پايان پذيرفته , ليكن جامعه امروز براي بقا خود نيازمند فرهنگ ايثار و مقاومت براي دستيابي به پيروزي در جبهه هاي گوناگون ديگر است

داستان كوتاه
تفنگ چوبي


اولين بار كه تفنگ چوبي را ديد , روزي بود كه بابا حسين لباس سبز رنگش را پوشيد و جلوي در قهوه اي رنگ خانه شان ايستاد. و آن را به علي داد. بابا كه بند پوتين هاي واكس خورده اش را مي بست , بند تفنگ را انداخت روي شانه علي و گفت : تفنگ گم نشه رزمنده
علي گفت : رزمنده
يعني چي
بابا گفت : يعني من , يعني تو.
مامان سيني را كه توي آن يك ظرف آب و قرآن بود روي سر بابا گرفت بابا دوبار از زير سيني رفت و برگشت , قرآن را بوسيد همانطور كه لبخند مي زد دست توي جيبش برد , يك پارچه سبز در آورد , بست به پيشاني علي , علي گفت :
بابا! اين چيه
پيشاني بند.
روش چي نوشته
ياحسين !
مامان كلاه بابا را داد به دستش , بعد گريه كرد , علي نمي دانست چرا مامان گريه مي كند , فقط مي دانست بابا يك رزمنده است .
بابا خم شد , علي را بوسيد , بعد ساك آبي اش را روي شانه انداخت , همانطور كه دور مي شد رو به مامان كرد و گفت : مراقب علي باشي .
وبعد دستي براي علي تكان داد و گفت : علي باباجون ! تفنگت گم نشه .
نه بابا جون .
بابا دور شد , بوي واكس كفش هاي او هنوز به مشام مي رسيد. بابا از خم كوچه گذشت , باز مامان گريه كرد , علي تفنگ چوبي را روي شانه اش جابه جا كرد , چادر مامان از سرش سر خورد روي شانه اش , رفت توي حياط , بعد از چند دقيقه صداي گريه اش بلند شد. علي تفنگ را به طرف آسمان نشانه گرفت يك كلاغ . تق تق تق خيلي وقت بود كه بابا رفته بود , هر روز تفنگش را روي شانه مي انداخت , تق , تق هي كلاغ شكار مي كرد و به مامان از شكارهايش مي گفت .
مامان مي گفت : كبوتر يا گنجشك شكار نكني ها!
نه شكار من كلاغا هستن , خيلي قارقار مي كنن , كلاغا خيلي بدن . مامان مي گفت : كمتر شكار كن !
براي چي
مامان نگاهي به آسمان مي كرد , نگاهي به درخت گيلاسشان كه شكوفه زده بود بعد دست روي سر علي مي كشيد و مي گفت : سر و كله گنجشك ها و كبوترها پيدا شده عوضي شكار نكني ها.
علي مي گفت : بابا كي مي آيد
مامان دست كوچك او را توي دستش مي گرفت يك انگشت علي را خم مي كرد.
و مي گفت : هر وقت تمام انگشت هايت خم شد.
علي هر روز يك انگشتش را خم مي كرد , يك , دو...
صداي راديو بلند شد , مامان چيزي شنيده بود , مثل خرمشهر , مثل آزادي , علي تفنگش را روي شانه انداخت خيلي كلاغ كشته بود.
به مامان گفت : آزادي يعني چي
مامان خنديد : يعني رهايي , يعني يك گنجشك را از قفس آزاد كني !
علي گفت : آزادي يعني من كلاغ ها را شكار كنم , تا اونا گنجشكها رو شكار نكنند
مامان دستش را طرف آسمان برد و گفت : شايد
ديگر تمام انگشت هاي علي خم شد. مامان گوشي را گذاشت , جيغ كشيد , خانه شلوغ شد. مامان بزرگ , بابا بزرگ , عمه فاطمه , عمو حسن همه بودند , علي تفنگش گم شد. بابا نيامد. مامان گفت : بابا آزاد شده !
علي گفت : مگر بابا گنجشك بود!
مامان گفت : بله
علي گفت : تفنگ چوبي ام گم شده , مامان !
مامان گفت : بهتر , ديگه تا بستونه روي درخت ها پر از گنجشك !
علي گفت : اما اگه دوباره برف بياد كلاغ ها ميان !
مامان گفت : كلاغ ها اگر هم بيان ديگه تفنگ چوبي نمي خواي . تفنگ آهني برات مي خرم .
علي گفت : تفنگ آهني كلاغ هم ميكشه
مامان گفت : بله !
علي گفت : مامان بابا كجا رفته
مامان گفت : پيش خدا!
علي گفت : تو كه گفتي خدا همه جا هست , حتي اينجا , اما پس چرا بابا نيست
مامان گفت : بابا هست همين نزديك , شايد كنار درخت گيلاس .
علي رفت درخت گيلاس را بغل گرفت !
مامان گفت : بابا رو ديدي
علي گفت : نه .
مامان گفت : پس چي
علي گفت : مي خوام ببينم از درخت گيلاس مي شه تفنگ ساخت !
مامان خنديد , اشك توي چشمهايش جمع شد و گفت : علي تفنگ روي درخته .
علي نگاه كرد , تفنگ گم نشده بود. همان روز كه همه گفتند بابا شهيد شده , خاله ربابه تفنگ را پرت كرده بود روي درخت . خيلي عصباني بود , مي گفت : بابا حسين شهيد شده .
علي گفت : شهيد يعني چي
مامان گفت : يعني پريدن توي آسمون , مثل كبوترا!
علي گفت : با تفنگ چوبي
مامان گفت : نه , با تفنگ آهني !
علي گفت : تفنگ آهني برام نخرين , دوست ندارم .
مامان دستي روي سر علي كشيد نگاهي به آسمان .
علي هنوز تفنگ چوبي دارد , اما تفنگ آهني ندارد. مامان گفته يك روز كه كلاغ ها زياد شدن , قار قار زياد كردند براي علي تفنگ آهني مي خرد. يك تفنگ آهني شبيه همان تفنگ آهني كه بابا باهاش شهيد شد , كبوتر شد , اما علي تفنگ آهني دوست ندارد. مامان مي گه كه يك روز اگر واجب شد بايد تفنگ آهني روي شانه ات بندازي , مثل بابا حسين .
علي گفت : باشه
مامان خنديد
علي تفنگ چوبي را طرف آسمان نشانه گرفت , يك كلاغ مزاحم روي درخت گيلاس قارقار مي كرد , علي تير اندازي كرد. تق تق تق
فاطمه جهانگشته
به اهتمام معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان