روزنامه جمهوري اسلامي 07/04/1384 صفحه عقيدتي

* در سوگ و داغ ياران
* هفتاد و دو عاشق خدايي
* زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
* جريان شناسي مظلوميت
در سوگ و داغ ياران




اي دوستان بيائيد در سوگ و داغ ياران
از ديده خون فشانيد چون ابر نوبهاران
شد تيره محفل ما ماواي غم دل ما
زيرا به خون تپيدند آن اختران ايمان
رفتند آن عزيزان صدها دريغ و افسوس
آنان كه جمله بودند چشم و چراغ ايران
جان را نثار معشوق پروانه سان نمودند
تا شمع محفل عشق گردد بسي فروزان
با خيل عاشقان رفت سوي جنان بهشتي
آن كس كه بود عاشق بر او بهشت و حوران
و اي از ديار ما رفت آن عارف مجاهد
آه از سپهر ما رفت آن كوكب درخشان
آن آيت الهي يار صديق رهبر
آن كس كه بود عمري اندر طريق سبحان
آن كس كه مهربان بود همچون علي به مسكين
آن كس كه خصم دون بود از صورتش هراسان
علامه گرامي دانا خطيب نامي
كز فيض مكتب او شد بهره مند انسان
در عزم و همت و راي بودن چون كوه نستوه
همچون گلي بهاري بودي هماره خندان
در باغ دين و فرهنگ بس نغمه ها سرودي
دردا كه زين چمن رست آن بلبل غزل خوان
زين ماجراي جان كاه گردون به زاري و آه
جانها همه در آذر دلها همه پريشان
بشنو ز آن شهيدان فزت برب كعبه
چون از ازل ببستند با لايزال پيمان
فقدان آن عزيزان گرچه بسي گران است
بادا فداي اسلام صدها سرو تن و جان
از پاي كي نشينيم تا انتقام گيريم
زان خصم پست دژخيم ما ملت مسلمان
اي باغبان به بستان بذر دگر بيفشان
زيرا كه گشته پرپر گلها ز جور و عدوان
تا انقراض عالم زنده است نام پاكان
بادا روانشان شاد در ظل لطف سبحان
قدسيه زين مصيبت در ماتم است و محنت
بارد سرشك حسرت هر لحظه او ز مژگان
قدسيه مدني كاشاني

هفتاد و دو عاشق خدايي




نصرالله مرداني
تاريخ دوباره كرد تكرار
هنگامه كربلاي ديگر
هفتاد و دو عاشق خدايي
شد كشته به نينواي ديگر

در سوك حسينيان عاشق
گل خيمه به وادي عدم زد
بر طارم بيكران هستي
منظومه ما درفش غم زد

بر بام بلند روشنايي
خورشيد برهنه سر برآمد
بر لشكريان شب خروشيد
خون از نفس سحر بر آمد

در دوزخ ننگ بار نيرنگ
سوزان همه ملحدان بدكار
رفتند بهشتيان مظلوم
با شوق و شعف به ديدن يار

رفتند و به دشت تيره شب
تخم گل آفتاب كشتند
معناي چگونه زيستن را
با جوهر خون خود نوشتند

زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير




شهيد محسن مولائي
در سال 1339 در تهران متولد شد .
در خانواده اي مذهبي و ساكن جنوب شهر پرورش يافت . تحصيل و كار را از پي هم دنبال كرد و از همان آغاز به ضرورت مبارزه با رژيم وقوف يافت . فعاليت هاي فرهنگي اش را با ايجاد نمازخانه در دبيرستان و راه اندازي گروه تاتر و نمايشگاه عكس آغاز كرد.
بعد از پيروزي در كميته هاي انقلاب فعالانه شركت كرد و با عضويت در حزب جمهوري دفتر منطقه هشت را تاسيس نمود. او تمام همت خود را در حفظ دستاوردهاي نظام بكار گرفت .
و سرانجام همدوش شهداي سرچشمه درهفتم تيرماه شصت به مولايش حسين (ع ) اقتدا كرد.
شهيد حجه الاسلام غلامحسين حقاني
نماينده مردم بندرعباس
درسال 1320 در شهر قم متولد شد .
همراه علوم ديني تحصيلات متوسطه را به پايان برد و به قصد افشاي رژيم و بيداري مردم عازم شهرها و روستاي كشور شد. بعد از رسيدن به اجتهاد موسسه فرهنگي « راه حق » و « اصول دين » را بنيان گذارد و كتاب « اسلام پيشرو و نهضت ها » را نوشت سپس به سازماندهي هسته هاي مبارزه در شهرهاي مختلف كشور پرداخت وساواك را از اين كار به وحشت انداخت . مخفيانه به عراق و به ديدار امام عزيز شتافت و در بازگشت توسط ساواك دستگير و ابتدا به اعدام و سپس به 12 سال زندان محكوم شد. اودر طول زندان هرگز تقاضاي ملاقات با خانواده اش را نكرد و عاقبت با اوج گيري انقلاب از زندان آزاد شد.
از جمله روحانيوني بود كه در دانشگاه تهران تحصن كرد و كميته استقبال از حضرت امام را همراهي نمود.
با ورود امام دفتر « تبليغات اسلامي » قم را تاسيس كرد و در اسفند 57 به عنوان نماينده امام و رياست دادگاه و حاكم شرع استانهاي هرمزگان و سيستان و بلوچستان عازم جنوب شد , و به درخواست مردم از سوي امام (ره ) امامت جمعه بندرعباس را پذيرفت .
چندي بعد طي حكمي از سوي امام عضو شوراي عالي تبليغات اسلامي شد و اولين سرپرست و بنيانگذار سازمان تبليغات اسلامي گرديد. او از سوي مردم بندرعباس به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد و عاقبت همراه شهيد مظلوم بهشتي در هفتم تيرماه شصت به معبودش دست يافت .
شهيد دكتر جواد اسدالله زاده
معاون بازرگاني خارجي وزارت بازرگاني
در سال 1329 در مشهد به دنيا آمد .
فوق ليسانس و دكتراي مديريت را در آمريكا دنبال كرد. با اعلان عزيمت امام به ايران و رساله دكتراي خود را نيمه تمام رها كرد و به فرانسه رفت . تا در معيت رهبر و مقتدايش باشد.
در دوران اقامتش در آمريكا در پنج شهر يانكي ها انجمن اسلامي دانشجويان را پايه گذاري كرد. پس از بازگشت امام به ايران او اقامت كوتاهي در سوريه داشت و به همراهي چند دانشجو و يك روحاني سفارت ايران در سوريه را پاكسازي كرد.
پس از ورود به ايران به تدريس اقتصاد اسلامي در دبيرستانهاي مشهد پرداخت و اندكي بعد به مديريت عالي صندوق ضمانت صادرات برگزيده شد و به تهران آمد و همزمان در مدرسه عالي بازرگاني تدريس را شروع كرد.
در پي فعاليت هاي ارزنده اش به معاونت بازرگاني خارجي در دولت شهيد رجايي منصوب شد و عاقبت در عاشوراي هفتم تير جاودانه گشت .
شهيد محمد پورولي
در سال 1335 در تهران متولد شد .
خانواده مستضعف اما متدين او در جنوب شهر تهران سكونت داشتند.
او در سال 1355 در رشته بازرگاني و مديريت دانشكده غزالي قزوين پذيرفته شد و انجمن اسلامي اين دانشگاه را بنيان نهاد.
بعد از پيروزي انقلاب به عضويت بخش سياسي و سپس دانش آموزي حزب جمهوري درآمد و تمام همت و تلاش خود را صرف گسترش سطح عقيدتي و سياسي دانش آموزان كرد.
شامگاه هفتم تيرماه شصت عاشوراي سرچشمه شاهد عروج روح اين عزيز بود.
شهيد رضا ترابي
در سال 1336 در تهران متولد شد .
خانواده اي فقير در يكي از محلات جنوب شهر داشت و هنوز 13 ساله بود كه پدرش را از دست داد .
در سال 56 به دانشگاه صنعتي شريف راه يافت و در رشته برق به تحصيل پرداخت عضو انجمن اسلامي دانشگاه شد و پس از پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري درآمد.
سپس مسئوليت تبليغات شاخه دانشجويي حزب را پذيرفت . و در آخرين روز عمرش همراه شهداي مظلوم هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.
شهيد سيف الله عبدالكريمي
نماينده مردم لنگرود
در سال 1312 در كومله متولد شد .
خانواده اي كشاورز متعهد داشت از همين رو پس از دبستان به قم رفت و علوم حوزوي را پي گرفت . همزمان تحصيلات دبيرستاني و سپس دانشگاهي را دنبال كرد و به درجه فوق ليسانس در رشته فلسفه و حكمت نائل آمد.
از آنجائيكه بورسيه رژيم را نپذيرفت به بدترين نقاط كشور به عنوان سرباز فرستاده شد. بعد از خدمت دوسال در مدرسه عالي مديريت گيلان , معارف اسلامي , تاريخ فرهنگ و تمدن ايران را تدريس كرد و سپس به مشهد انتقال يافت و در آنجا به علت مبارزات سياسي اش از دانشگاه اخراج شد.
در روزهاي پيروزي و با سقوط كلانتري ها از سلاحها و تجهيزات شهرباني حفاظت كرد و پس از پيروزي مسئول كميته شهر لنگرود شد. چندي بعد از طرف مردم به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و سرنوشت سرخ شيعي اش را تا هفتم تيرماه شصت ادامه داد و به وصال يار دست يافت .
شهيد موسي كلانتري
وزير راه و ترابري
در سال 1327 در مرند متولد شد .
با پايان دوره متوسطه به دانشگاه رفت و فوق ليسانس راه و ساختمان را از دانشگاه تهران اخذ كرد . در سال 57 در حالي كه تظاهرات و اعتراض مردم در اوج خود قرار داشت كار را رها كرد و به مبارزه مسلحانه عليه رژيم پرداخت .
با پيروزي انقلاب در كميته هاي شهر عهده دار حراست و نگهباني از دستاوردهاي نهضت شد و در سال 58 اداره راه خوزستان و سپس آذربايجان غربي را فعال كرد. اندكي بعد از سوي شوراي انقلاب به وزارت راه و ترابري برگزيده شد و همه همت و تلاش خود را در اين راه بسيج كرد. او عاقبت راهي كاروان كربلا شد و در هفتم تيرماه شصت به سرزمين هاي ملكوت پركشيد.
شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد
نماينده مردم يزد
در سال 1303 در شهرستان يزد متولد شد .
پس از ديپلم به مكه مشرف شد و سپس به دانشكده پزشكي دانشگاه تهران راه يافت . رساله دكتراي خود را با عنوان « تمام برنامه هاي دانشكده پزشكي در اسلام » نوشت و با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد.
به زبان عربي آشنا بود لذا مقدمات را نزد اساتيد حوزوي آموخت . و بيش از صد و ده جلد كتاب در معارف و پزشكي تحرير كرد كه معروفترين آنها « اولين دانشگاه و آخرين پيامبر » بود.
ايشان علاوه بر مكه و عراق به سوئيس , پاريس , لندن و برلين سفر كرد و تحقيقات فراواني در اين سفرها انجام داد.
اين مرد فاضل به نمايندگي از مردم يزد به مجلس راه يافت و همراه برادر ارجمندش در هفتم تيرماه شصت به آرزويش شهادت عظما نائل آمد.
شهيد دكتر سيدمحمد پاك نژاد
عضو هيئت مديره مركز چوب و كاغذ
در سال 1318 در يزد متولد شد .
اجدادش از علماي طراز اول شهر و حوزه علميه يزد بودند.
در لبنان از محضر امام موسي صدر كسب فيض كرد و براي تحصيل به آلمان و سوئيس رفت . دكتراي خود را در رشته اقتصاد و با پايان نامه « مسائل اقتصادي در اسلام » از آنجا گرفت .
به خاطر سفر شاه معدوم به سوئيس اعتصاب غذا كرد و مورد آزار واقع شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان عضو هيئت مديره كاغذ و چوب منصوب و خدمات صادقانه اي در جهت تهيه طرحهاي اقتصادي براي وزارت بازرگاني انجام داد.
او نيز چون برادرش از سربازان كربلاي سرچشمه و شهداي هفتم تيرماه شصت است .
شهيد حسن بخشايش
در سال 1336 در تهران متولد شد .
و در سال 55 به دانشكده علوم تبريز راه يافت مبارزاتش را در تبريز و همزمان با انقلاب اسلامي شروع كرد. و كانون نهضت اسلامي را در آنجا بنيان گذاشت .
در آشوب حزب منحله خلق مسلمان به سختي مقاومت كرد و برنامه هاي فراواني براي راديو و تلويزيون تبريز ساخت . دفتر جهادسازندگي تبريز به همت او راه اندازي شده است .
سپس در دانشگاه تبريز فعاليت هاي فرهنگي را آغاز كرد و در مهرماه 59 عضوحزب جمهوري شد .
اينك نام او نيز در دفتر شهداي هفتم تيرماه شصت جاودانه است .
شهيد محمود بالاگر
در سال 1328 در اراك متولد شد .
خانواده اي مستضعف اما پايبند داشت زندگي سياسي اش را در سال آخر دبيرستان و با پخش اعلاميه هاي حضرت امام شروع كرد.
در روزهاي پيروزي و تسخير پادگانهاي ارتش با فريادهاي الله اكبر پيشاپيش فاتحان مي جنگيد. بعد از پيروزي به خدمت سربازي در سومار و قطور رفت سپس به عضويت حزب جمهوري درآمد. مسئول واحد سمعي و بصري حزب بود.
و در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به كربلائيان پيوست .
شهيد حجه الاسلام محمد منتظري
نماينده مردم نجف آباد
در سال 1323 در نجف آباد اصفهان زاده شد .
از محضر اساتيدي چون آيت الله داماد آيت الله مشكيني و حضرت امام بهره ها جست و مدارج علمي بلندي را طي كرد.
در سال 44 به دنبال مبارزاتش عليه رژيم به زندان قزل قلعه رفت و پس از آزادي به تدريس در حوزه پرداخت . در يك روياروئي با ماموران حكومت از دست آنها گريخت و از ايران خارج شد.
10 سال تمام دور از ايران بود و در نجف به محضر امام رسيد از آنجا به لبنان رفت و در پايگاه الفتح آموزش هاي مدرن چريكي ديد. با امام به پاريس رفت و از آنجا به ايران آمد. سپاه پاسداران از جمله ابتكارات اوست .
او مجله عربي زبان « الشهيد » را براي صدور انقلاب به كشورهاي خليج فارس منتشر كرد و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي با 97 درصد آرا به وكالت رسيد اين سرباز امام زمان در هفتم تيرماه شصت به كنگره هاي آسمان هفتم راه يافت و با شهدا محشور شد.
شهيد دكتر محمود قندي
وزير پست و تلگراف
در سال 1323 در تهران متولد شد .
دوران دبيرستان را به سرعت طي كرد و دكتراي خود را در رشته مهندسي برق و الكترونيك و با رتبه عالي از آمريكا گرفت . او يكي از موسسين انجمن اسلامي دانشجويان در آمريكا و كانادا و يكي از شاگردان علامه طباطبائي و استاد مطهري بود وي دروس حوزوي را نيز تا خارج دنبال كرده بود.
در بازگشت , تدريس در دانشگاه تهران ودانشكده مخابرات را شروع كرد و هنگام اوج گيري انقلاب به علت پخش اعلاميه هاي حضرت امام دستگير و به زندان افتاد.
پس از پيروزي انقلاب به رياست دانشكده مخابرات منصوب شد و سپس از سوي شوراي انقلاب به وزارت پست و تلگراف انتخاب گرديد. او در هفتم تيرماه شصت با قافله شهداي ايران به زيارت حق رفت و لياقت شهادت يافت .
شهيد مهندس علي محمد مجيدي
مشاور عمراني وزارت كشور
در دي ماه 1325 متولد شد .
در كودكي پدرش را از دست داد و با تلاش مستمر و پي گير به ادامه تحصيل پرداخت . در سال 49 مهندسي راه و ساختمان را از دانشگاه اخذ كرد.
روح متعهدي كه داشت او را در مبارزه با رژيم ياري داد و بلافاصله پس ازپيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد . در مهرماه 58 معاون عمراني استاندار تهران شد و براي خدمت به مردم روستاها كمر همت بست .
در شهريور سال 59 به جبهه هاي غرب رفت و در كنار برادران سپاهي و ارتشي به دفاع مقدس ملت كمك كرد. در ارديبهشت 60 به عنوان مشاور عمران وزارت كشور انتخاب شد. و هفتم تيرهمان سال بال در بال پرستوهاي مهاجر به ديدار معبود شتافت .
شهيد حبيب الله مهديزاده
در سال 1330 در تبريز متولد شد .
با استعداد فراواني كه داشت تحصيلات عاليه را دنبال كرد و در رشته مديريت و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. شروع خدمت سربازي اش با واقعه 17 شهريور مصادف شد و او را به حضور در مبارزات ملت ايران ترغيب كرد.
پس از پيروزي انقلاب مدتي را در كميته جمشيدآباد فعاليت كرد و سپس به جهادسازندگي رفت . و در اين رو سنگر بزرگ انقلاب همه همت و تلاش خود را بسيج كرد. عاقبت نام اين شهيد عزيز در دفتر و كتاب شهادت ثبت گرديد و در هفتم تيرماه شصت كربلائي شد.
شهيد مهندس محمد رواقي
مديرعامل شركت فرش
در سال 1328 در شهر مقدس مشهد به دنيا آمد .
و با پايان دادن تحصيلات متوسطه وارد مدرسه عالي بازرگاني شد. در اوج خفقان و حكومت زور انجمن اسلامي دانشكده را تاسيس كرد و تحت تعقيب ساواك واقع شد.
بر اثر شكنجه هاي فراوان شنوائيش مختل شد و در همان حال و به محض آزادي براي اخذ فوق ليسانس مديريت و بازرگاني به دانشگاه ايالتي ادموند آمريكا رفت .
پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد و نخست عضو هيئت مديره و سپس مديرعامل شركت فرش ايران شد. اين شهيد عزيز در هفتم تيرماه شصت در حاليكه عاشقانه كمر به خدمت براي نظام اسلامي بسته بود به ديدار معبود شتافت .
شهيد مهندس محمود تفويضي
معاون وزارت راه و ترابري
در سال 1326 در تهران متولد شد .
خانواده اي متدين داشت و در رشته مهندسي راه و ساختمان از دانشكده پلي تكنيك فارغ التحصيل شد.
در دوران رژيم طاغوت از استخدام دردستگاههاي دولتي اجتناب كرد و همگام با امت مسلمان ايران درجريانات انقلاب شركت جست . پس از پيروزي انقلاب به خدمت وزارت راه و ترابري درآمد و در استان خوزستان انجام وظيفه كرد.
در ديماه 58 به معاونت وزارت راه و ترابري انتخاب شد.
او در هفتم تيرماه شصت همراه شهيدبهشتي در ركوعي عاشقانه به خدا پيوست .
شهيد حجه الاسلام حاج شيخ عبدالوهاب قاسمي
نماينده مردم ساري
در سال 1312 در سوادكوه متولد شد .
پدرش روحاني بود و علوم حوزوي را از همانجا آغاز كرد. سپس در محضر اساتيد بزرگ تحصيل كرد تا به اجتهاد رسيد.
نطق هاي كوبنده او در زمان انقلاب و پيش از آن به سبكي خاص و جاذب مشهور بود در 15 خرداد دستگير شد و به خدمت اجباري رفت در پادگان يك افسر پزشك به علت ضعف چشم معافش كرد و او دوباره در خدمت مردم قرار گرفت .
سخنراني هاي پرحرارت و شور او هرگز از ياد مردم ساري نخواهد رفت . آنها او را به نمايندگي خود به مجلس شوراي اسلامي فرستادند. و سرانجام سرخ او در هفتم تيرماه شصت با شهادت در كنار سيدمظلومان انقلاب رقم خورد.
شهيد علي اكبر فلاح
در سال 1319 در قزوين زاده شد .
خانواده اي متدين و پدري كاسب داشت . پس از تحصيلات متوسطه موفق به اخذ فوق ديپلم تاسيسات شد و مبارزات جدي خود را با واقعه 15 خرداد 42 آغاز كرد . در تمام سالهاي اختناق رژيم پهلوي زبان اعتراضش گشاده بود و از ابراز حقايق باكي نداشت .
بعد از پيروزي انقلاب دبير دبيرستان كامران شد و در تعطيلات نوروزي به جبهه رفت و در دفاع مقدس و مظلومانه ملت ما شركت كرد. در بازگشت از جبهه و به شوق زيارت شهيد بهشتي به كربلاي سرچشمه رفت . و در هفتم تيرماه شصت مزد عاشقي اش را گرفت و به شهادت رسيد.
شهيد رحمان استكي
نماينده مردم شهركرد
در سال 1329 در شهركرد به دنيا آمد .
در رشته علوم تربيتي فارغ التحصيل شد و در جلسات درسي استادمحمدتقي جعفري و درس خصوصي شهيد بهشتي حضور يافت .
سازماندهي راهپيمائي هاي زادگاهش با نظارت و هدايت او صورت مي گرفت و طي يك سند محرمانه به عنوان عامل تحريك دانش آموزان استان به ساواك معرفي شد.
پس از پيروزي انقلاب به عنوان معاون آموزش و سرپرست اداره كل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختياري انتخاب شد و اندكي بعد با راي قاطع مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . او نيز جز عاشقان اباعبدالله و شهيدان هفتم تيرماه شصت است .
شهيد مهندس هادي اميني
در سال 1332 در تهران متولد شد .
مهندس ميكانيك و تاسيسات را از دانشگاه تهران اخذ كرد.
با پيروزي انقلاب و در پي عضويت درحزب جمهوري اسلامي يكي از سرپرستان بنياد مستضعفان شدو پس از آن فعاليت وسيعي را براي آبرساني به دهات اطراف تهران آغاز كرد. مدتي را در واحد مهندسين استانداري تهران خدمت كرد. و در افشاي منافقين و بني صدر كوشش فراواني كرد.
و يك بار نيز تا مرز شهادت پيش رفت اما عاقبت نام او در كاروان شهداي ايران و در كنار شهيد مظلوم بهشتي دردفتر شهادت ثبت شد.
شهيد چراغزاده دزفولي
نماينده مردم رامهرمز
در سال 1332 در اهواز به دنيا آمد .
پدرش درودگري ساده بود و او كار و تحصيل را از پي هم دنبال مي كرد. پس از اخذ ليسانس در رشته حسابداري به استخدام شركت نفت درآمد و يكسال بعد استعفا نمود.
نخستين مسئوليت او پس از انقلاب بخشداري هفتگل بود و يك سال بعد در 27 سالگي به عنوان اولين نماينده مردم به مجلس شوراي اسلامي رفت .
مقالات فراواني در زمينه روش مطالعه و برداشت و روش سخنراني از او در دست است كه يادگار دوران تحصيل و تحقيق اوست .
او نيز يكي از كاروانيان قافله عاشوراي هفتم تيرماه شصت بود.
شهيد حسن اجاره دار
در سال 1329 در تهران متولد شد .
كار و تحصيل را ازپي هم دنبال كرد و ديپلم رياضي گرفت . مبارزه را در سال 49 آغاز كرد و در سال 55 دستگير شد . از ياران شهيد مظلوم بهشتي و دكتر مفتح بود.
با پيروزي انقلاب به گسترش كتابخانه هاي مساجد تهران پرداخت و فعاليت هاي قوي سياسي خود را در سطوح دانشجوئي پي گرفت .
در اسفند 57 به عضويت شوراي مركزي حزب جمهوري درآمد و در هفتم تيرشصت به صف شهيدان كربلا پيوست .
شهيد عباس ابراهيميان
نخستين كارش را پس از پيروزي در كميته امداد امام خميني آغاز كرد و سپس به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد. در روابط عمومي حزب وواحد شهرستانها نهايت همت خود را صرف كرد و از آنجا به واحد تشكيلات رفت .
از آنجائي كه بعضي از اعضا خانواده اش جذب گروهك منافقين شده بودند با آنها قطع رابطه كرد و به همين علت سخت مورد آزار و اهانت واقع شد.
او يكي از سربازان واقعه سرچشمه و از شهيدان مظلوم هفتم تيرماه 1360 است .
شهيد دكتر سيدمحمدباقر حسيني لواساني
نماينده مردم تهران
در سال 1322 در تهران متولد شد .
خانواده اي روحاني و ساكن يكي از محلات جنوب تهران ـ سنگلج ـ داشت اجدادش از علما و مدرسين حوزه هاي علميه بودند و مادرش او را حسين صدا مي زد.
در سال 53 بود تخصص گوش و حلق و بيني را به پايان رساند و در شميرانات به طبابت پرداخت . همزمان با تحصيل طب دوره تربيت معلم را گذراند و علوم فقهي و فلسفه را نزد علماي بزرگ آموخت . از محل كار بعلت فعاليت هاي مذهبي به دادگاه اداري فراخوانده شد و تا پيروزي انقلاب ازكار منفصل گرديد.
همراه با دكتر واعظي به درمان مجروحين 17 شهريور پرداخت و اندكي بعد در 21 بهمن 57 عازم تسخير كلانتري هاي تهران شد. فرداي همان روز به اتفاق برادرش دكتر جعفر به بيمارستان رويال رفت و مداواي مجروحين نبردهاي خياباني را به عهده گرفت .
بعد از پيروزي به معاونت بهزيستي وزارت بهداشت برگزيده شد و با شهيد فياض بخش طرح سازمان بهزيستي را پي ريزي كردو عاقبت در حالي به صف شهداي هفتم تيرپيوست كه عهده دار نمايندگي مردم تهران نيز بود.
شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش
وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستي
در سال 1316 در تهران به دنيا آمد .
خانواده اي خير و مذهبي داشت . تحصيلات عالي را تا اخذ تخصص درجراحي ادامه داد وچهار سال رايگان طبابت كرد. پيش از 17 شهريور كمكهاي اوليه پزشكي را به انقلابيون آموزش مي داد و در جمعه خونين به مداواي مجروحين مي پرداخت .
در آبان 58 كميته آسايشگاه معلولين انقلاب را تاسيس كرد و بعد از پيروزي براي نخستين بار كار دولتي را پذيرفت . ابتدا مدير كل توانبخشي وزارت بهداري شد و لايحه سازمان بهزيستي رابه كمك شهيد لواساني به شوراي انقلاب برد. كميته امداد امام خميني از يادگارهاي اوست . يكي از سه پزشك گروه 7 نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگي بود. نام او عاقبت در هفتم تيرماه شصت به مقربين درگاه الهي اضافه شد و به شهادت دست يافت .
شهيد حجه الاسلام محمدعلي حيدري
نماينده مردم نهاوند
در سال 1315 در قم به دنيا آمد .
پدرش از علماي برجسته و مورد احترام منطقه غرب بود. در سن 30 سالگي به درجه اجتهاد رسيد و همگام با روحانيون در خرداد 42 مبارزاتش را شروع كرد .
در سال 42 دستگير شد و به زندان قزل قلعه منتقل شد , پس از فوت پدر به نهاوند رفت و در سال 55 از سوي امام ماموريتي به لبنان داشت با امام موسي صدر ملاقات كرد در بازگشت دستگير شد و به شهر بابك تبعيد گرديد.
در بازگشت از تبعيد با استقبال بي سابقه مردم نهاوند مواجه شد و مجددا دستگير و به زندان افتاد. در زمان بختيار در دانشگاه تهران تحصن كرد و پس از پيروزي انقلاب از سوي امام به عنوان امام جمعه نهاوند برگزيده شد. همزمان سرپرستي كميته هاي انقلاب و حاكميت شرع دادگاههاي همدان را به عهده گرفت .
كمي بعد با آراي قاطع مردم همدان به مجلس رفت و در انفجار مركز حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت به شهادت رسيد.
شهيد محمد خوش زبان
در سال 1340 در تهران متولد شد .
در يك خانواده مذهبي باليد و بزرگ شد. تحصيلاتش را تاديپلم ادامه داد و يكي از دانش آموزان ممتاز و صاحب مطالعه دبيرستان شد. زندگي سياسي اش را از همان زمان آغاز كرد و بعدها در جريان پيروزي انقلاب نقش پرشوري را عهده دار شد در درگيري هاي بهمن 57 به رزمندگان انقلاب مهمات مي رساند ودر سقوط كلانتري ها موثر بود.
بعد از پيروزي انقلاب به عضويت « حزب جمهوري اسلامي » در آمد وبه ترتيب سرپرستي منطقه , سرپرستي تبليغات استان و مسئوليت انتظامات نماز جمعه و راه پيمائي ها را پذيرفت .
وقتي خبر شهادتش را در عاشوراي هفتم تيرماه شصت به مادرش دادند گفت : او را امام زمان (عج ) به من هديه داده بود امام زمان (عج ) هم پس گرفت .
شهيد غلامعلي معتمدي
معاون رفاه و تعاون وزارت كار
در سال 1327 در شيراز متولد شد .
در خانواده اي مذهبي و مقيد به مباني ديني پرورش يافت . جد مادري اش عالم بزرگواري بود كه به فقاهت و ولايت شهرت داشت .
تحصيلات عالي را تا اخذ مهندسي مكانيك از دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه داد ودر تمام دوران تحصيل مبارزه عليه رژيم را مجدانه دنبال كرد.
پس از پيروزي به عنوان مشاور اقتصادي استانداري اصفهان منصوب شد و بعد به سرپرستي وزارت كار رسيد. بني صدر با وزارت ايشان مخالفت كرد و عاقبت به عنوان معاون رفاه و تعاون وزارت كار انتخاب شد. او بلافاصله طرح رفاه كارگران راتهيه كرد و به وزارتخانه پيشنهاد داد.
نام اين شهيد عزيز اينك در قاموس شهادت و همرديف كاروانيان هفتم تيرماه شصت مي درخشد.
شهيد عباس حيدري
نماينده مردم بوشهر
در سال 1323 در يكي از روستاهاي شيراز به دنيا آمد .
با پايان بردن دوره دبيرستان به عنوان تكنيسين مخابرات در وزارت پست و تلگراف استخدام شد. مبارزاتش را عليه رژيم پهلوي از همان روستا شروع كرد و با تعقيب و آزار ساواك به بوشهر منتقل شد.
در دوران پيروزي نقش مهمي در مخابره پيام هاي امام خميني داشت و پس از پيروزي از سوي مردم بوشهر به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد.
او در شامگاه هفتم تيرماه شصت و در همدستي منافقين و آمريكا همراه ديگر كاروانيان عاشوراي ايران به شهادت نائل آمد.
شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
نماينده مردم مشهد
در سال 1332 در تهران متولد شد .
فلسفه ومنطق را نزد استاد شهيد مطهري و تحصيلات جديد را در رشته پزشكي دانشگاه مشهد ادامه داد. در دوران دانشجوئي , كتابخانه اسلامي خوابگاه دانشگاه مشهد را راه اندازي كرد و براي نخستين بار جلسات دعاي كميل را در كنار مبارزات سياسي رايج ساخت .
او جلسات سخنراني پرباري با عنوان « صراط مستقيم » داشت كه دانشجويان و مردم عادي با اشتياق از آن استقبال مي كردند.
بعد از اخذ دكتري « مجمع تفكرات شيعي » را در تهران پايه گذاري كرد و مبارزات موثري را در برابر خطوط و تفكرات انحرافي پي گرفت . فعاليت هاي سياسي اش در مشهد او را به عنوان يك چهره مبارز و محبوب در ميان مردم مشهور كرد و در حالي كه تنها 29 سال داشت با اكثريت قاطع آرا مردم به مجلس شوراي اسلامي راه يافت .
او نيز در واپسين امتحان الهي اش به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست و كربلائي شد.
شهيد محمدصادق اسلامي
معاون پارلماني وزارت بازرگاني
در سال 1311 در تهران زاده شد .
كار و تحصيل را از پي هم دنبال كرد . و در سال 1330 با اتفاق شهيد حاج صادق اماني گروه شيعيان را بنيان نهاد. پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور 2 سال در زندان ماند ودر سال 1355 با شهيد اندرزگو يك گروه ضربت عليه رژيم شاه را سامان داد.
با شهادت اندرزگوي مبارز مجددا به زندان افتاد و بعد از آزادي براي نخستين بار در يك سخنراني درحرم حضرت عبدالعظيم از بنيانگذار جمهوري اسلامي به عنوان « امام خميني » يادكرد.
از رهبران راه پيمائي هاي بزرگ و از مسئولين كميته استقبال و حفاظت اقامتگاه امام بود. در دولت شهيد رجائي به عنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني برگزيده شد.
و در هفتم تيرماه شصت كربلاي ايران را رقم زد.
شهيد حجه الاسلام علي اكبر اژه اي
در سال 1331 دراصفهان زاده شد .
فرزند آيت الله اژه اي از مجتهدين عاليقدر اصفهان بود در حوزه و دبيرستان تحصيلاتش را ادامه داد و ليسانس روانشناسي و فلسفه از دانشگاه اصفهان دريافت كرد. يكي از شاگردان خصوصي شهيدبهشتي بود و بعدها دركانون علمي تربيتي جهان اسلام و مسجد امام علي (ع ) اصفهان به فعاليت پرداخت .
« فرصت در غروب » و « نقد گذرائي بر شناخت » از دستاوردهاي همين فعاليت ها است .
به اتفاق علي اكبر پرورش , شهيد هاشمي نژاد و شهيد محمدمنتظري به ليبي سفر كرد و با معمر قذافي وچهره هاي انقلاب ليبي آشنا شد.
از آثار او « ايمان از ديدگاه قرآن » , « صبر از ديدگاه قرآن » , « انسان از ديدگاه قرآن » , « دومين رمضان » , « شب قدر » , « فقه از ديدگاه اسلام » , « توحيد براي جوانان » , « روانشناسي و فلسفه » و...مي توان نام برد.
نام اين استاد ارجمند نيز در قاموس شهداي هفتم تير ثبت شده است .
شهيد مهندس حسين اكبري
مديرعامل بانك كشاورزي
در سال 1323 در تهران متولد شد .
در رشته دامپروري از دانشگاه تهران دانشنامه گرفت وبه استخدام بانك تعاون كشاورزي درآمد.
در حادثه 17 شهريور به همراه يادگار عزيزش شركت داشت و براي پيروزي انقلاب زحمات فراوان كشيد. جهادسازندگي , دادستاني انقلاب , حزب جمهوري و ستاد تبليغات شوراي عالي دفاع از جمله سنگرهاي فعاليت او بودند.
انجمن اسلامي بانك كشاورزي , اتحاديه انجمن هاي اسلامي كاركنان دولت و جامعه اسلامي فارغ التحصيلان دانشگاههاي كشور از يادگارهاي عزيز شهيدند.
در فروردين شصت به سمت مدير عامل بانك كشاورزي انتخاب و در هفتم تيرماه 1360 به كاروان شهادت پيوست .
شهيد دكتر مهدي امين زاده
معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني
در سال 1328 متولد شد . و خيلي زود به مدارج عالي تحصيل دست يافت انجمن اسلامي دانشگاههاي داخل وخارج نخستين پايگاههاي مبارزاتي او بودند. دكتراي برنامه ريزي اقتصاد از دانشگاه تكزاس گرفت و با ورود امام به پاريس عازم آنجا شد.
باورود به ايران ابتدا در كميته هاي مشهد شروع به كار كرد و در مهر ماه 58 به عضويت هيئت مديره شركت گسترش خدمات بازرگاني منصوب شد.
در بهمن 58 به معاونت بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني برگزيده شد و همت خود را صرف رفع تنگناهاي اقتصادي كشور كرد.
در هفتم تيرماه شصت آخرين امتحان خود را در محضر پروردگار بزرگ به خوبي پشت سر گذاشت و دربهشت برين جاي گرفت .
شهيد حجه الاسلام دكتر قاسم صادقي
نماينده مردم مشهد
در سال 1315 در گرمه بجنورد متولد شد .
در دوازده سالگي به حوزه مشهد رفت و همزمان تحصيلات كلاسيك را تادكتراي فقه وحقوق اسلامي ادامه داد. سپس به عنوان استاد در دانشگاه تدريس را شروع كرد و بارها به ديدار مكه , عتبات , سوريه و لبنان رفت . دو كتاب به نامهاي « مبدا » و « معاد » از او به يادگار مانده است كه بسيار ارزشمند و خواندني است .
با پيروزي انقلاب به نمايندگي از سوي مردم مشهد به اولين دوره از مجلس شوراي اسلامي راه يافت و در آنجا منشا اثرات فراواني شد.
او در شامگاه هفتم تيرماه شصت در جوار رحمت حق جاي گرفت و بر براق شهادت نشست .
شهيد جواد مالكي
در سال 1315 در تهران متولد شد .
در جنوب تهران و درخانواده اي مذهبي پرورش يافت . مبارزاتش عليه رژيم در سال 50 و با ورود او به دانشگاه تربيت معلم شروع شد.
همراه شهيد دكتر مفتح در مسجد جاويد به فعاليت هاي مذهبي و روشنگرانه پرداخت و در برگزاري نماز عيدفطر 57 نقش موثر و اساسي داشت . در كميته استقبال حضرت امام عضويت داشت وپس از پيروزي انقلاب در ايجاد هسته هاي اوليه كميته هاي شهري تلاش فراواني كرد. اندكي بعد عضو حزب جمهوري اسلامي شد و به شوراي مركزي حزب گرديد. او نيز يكي از شهداي گرانقدر انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري در هفتم تيرماه شصت است .
شهيد حبيب الله مالكي
فرماندار ايرانشهر
در سال 1334 در تهران متولد شد .
خانواده مذهبي و اصيل اودر محله قديمي و معروف بازارچه نايب السلطنه سكونت داشتند. او پس از اخذ ديپلم به مراكز مذهبي وجلسات درسي شهيد بهشتي قدم گذاشت و از آن پس با جريان مبارزه آشنا شد.
در نماز عيدفطر دكتر مفتح و كمتيه استقبال حضرت امام فعاليت مستقيم داشت . بعد از پيروزي انقلاب و در جريان انتخابات مجلس و رياست جمهوري بازوي توانائي براي وزارت كشور بود. اندكي بعد به فرمانداري ايرانشهر منصوب شد و حدود شش ماه در اين مسئوليت خدمت كرد. و عاقبت در همسايگي ستاره هاي سرچشمه در روز هفتم تيرماه شصت به آسمان بال گشود و مدال شهادت را به سينه زد.
شهيد دكتر حسن عباسپور
وزير نيرو
در سال 1323 در تهران متولد شد .
تحصيلات دبيرستان را به سرعت پشت سرگذاشت و فوق ليسانس الكتروميكانيك را از دانشگاه تهران ودكتراي برنامه ريزي و مديريت سيستمهاي انرژي زا را از دانشگاه لندن اخذ كرد.
در بازگشت به ميهن , شبكه ارتباطي ميان اساتيد متعهد دانشگاه ها و مدارس عالي را بوجود آورد وبه همراه دانشجويان مسلمان مبارزاتش را عليه رژيم آغاز كرد.
از استادان هسته اوليه سازمان ملي دانشگاهيان و موسس جامعه اسلامي دانشگاهيان بود. با پيروزي نهضت از سوي شوراي انقلاب به سمت وزارت نيرو منصوب گرديد و از اعضا شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي بود. زندگي سراسر شور و شوقش در هفتم تيرماه شصت در حالي كه به لبخند ربوبي لبيك مي گفت خاتمه يافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.
شهيد علي اكبر دهقان
نماينده مردم تربت جام
در سال 1327 در تربت جام زاده شد .
در خانواده اي كارگر و مهاجر كه از يزد به آنجا آمده بود بزرگ شد و ديپلم طبيعي و فوق ديپلم رياضي را دريافت كرد و بلافاصله به تدريس در دبيرستانهاي شهرش پرداخت . در همان ايام انجمن مبارزه با بهائيت را پايه گذاري كرد ودركنار آن صندوق قرض الحسنه المهدي (عج ) رابه گونه اي آبرومند تاسيس و اداره كرد.
بارها از سوي ساواك مورد هجوم واقع شد ودر جريانات انقلاب به عنوان پيشرو و خط دهنده شهرت يافت . با برگزاري نخستين دوره مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم تربت جام به مجلس رفت .
ودر ميثاق خونين به جمع شهداي هفتم تيرماه شصت پيوست .
شهيد دكتر هاشم معيري
معاون امور درماني وزارت بهداشت
در سال 1309 در تبريز زاده شد .
تحصيلات عالي را تا اخذ دكترا در طب ادامه داد سپس در جراحي عمومي تخصص گرفت و خدمات درماني خود را در اختيار مردم خلخال , آذرشهر , دماوند و ميانه قرار داد.
در جريانات انقلاب با حمايت از مبارزين و شركت در اعتراض مردم به رژيم , مشاركت خود را در نهضت اعلام كرد و پس از پيروزي به عنوان مدير عامل سازمان تامين اجتماعي شروع به كار نمود.
اندكي بعد به معاونت اموردرماني وزارت بهداشت برگزيده شد. و همراه شهداي هفتم تيرماه شصت از اين جهان فاني به سرزمين شهداي جاويد كوچيد.
شهيد حجت الاسلام سيد محمدكاظم دانش
نماينده مردم شوش و انديمشك
در سال 1318 در دزفول متولد شد .
در خانواده اي روحاني شخصيت گرفت و بعد از تحصيلات ابتدائي به قم رفت . از آنجا براي تبليغ تفكر سرخ شيعي به سراسر كشور سفر كرد. بارها به علت افشاگري هايش عليه رژيم ممنوع المنبر شد. با گروه هاي مبارز ارتباط تنگاتنگ داشت دو كتاب « سيماي فداكاران » و « غازهاي مهاجر » رابه تحرير درآورد. پس از پيروزي انقلاب به شوش رفت و سرپرست كميته و امام جمعه آنجا شد.
بادرايت وتوان مديريتي خاصي در آن منطقه مرزي تفاوتهاي قومي و اختلافات گروهي مردم را حل و فصل كرد و سلاحهائي كه در جريانات انقلاب بدست مردم افتاده بود جمع آوري ودر خدمت توان نظامي سپاه و كميته درآورد.
پس از مدتي از سوي مردم شوش و انديمشك به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . و در شامگاه هفتم تيرماه شصت به فيض عظماي شهادت نائل آمد.
شهيد حجه الاسلام دكتر غلامرضا دانش
نماينده مردم تفرش و آشتيان
در سال 1309 در آشتيان زاده شد .
دروس حوزوي و دانشگاهي را از پي هم فرا گرفت و در حوزه هم حجره شهيد بهشتي و دكتر مفتح بود. دكتراي خود را در الهيات تحصيل كرد و به معلمي پرداخت
از بنيان گذران موسسه فرهنگي قدس و مدير دبيرستان جهان آرا بود. مبارزاتش را از همان طلبگي شروع كرد و بارها توسط ساواك دستگير و تعقيب شد.
پيش از پيروزي انقلاب و در 17 شهريور دخترش محبوبه دانش در جريان تظاهرات به شهادت رسيد. او بعد از پيروزي انقلاب براي ايجادتغيير و دگرگوني در مدارس ايراني خارج از كشور به تركيه و سپس امارات متحده عربي سفر كرد و در بازگشت , از طرف مردم تفرش و خلجستان به مجلس شوراي اسلامي راه يافت . اين سرباز امام حسين در هفتم تيرماه شصت دل از جهان كندو به ديدار آقايش شتافت .
شهيد علي درخشان
مسئول امور مالي حزب جمهوري اسلامي
در سال 1319 در تهران متولد شد .
پس از تحصيلات ابتدائي و متوسطه به ضرورت مبارزه عليه رژيم پي برد و از باسابقه ترين مبارزين انقلاب بود. سي سال تمام در كار تدارك و تهيه امكانات براي مبارزين متعهد و تامين هزينه اقدامات عليه حكومت جور بود.
بخش اعظم مخارج راه پيمائي هاي عظيم سال 57 و اغلب خيريه هاي سياسي و خدمات اجتماعي را به عهده داشت و بسيار مورد اعتماد شهيدبهشتي و استاد مطهري و آيت الله طالقاني بود. با اينهمه تمكن مالي هرگز خانه اي براي خود تهيه نكرد و با شروع فعاليت حزب جمهوري انجام مسئوليت امور مالي حزب همت گماشت .
نام درخشان اين شهيد همراه هفتاد تن ديگر در هفتم تيرماه شصت در آسمان ايران جاودانه شد.
شهيد سيدمحمدموسوي فر
در سال 1337 در نيشابور متولد شد .
پدري روحاني و متقي داشت و نخستين درسهاي علمي و اخلاقي را از او آموخت . در 13 سالگي وارد حوزه علميه مشهد شد و كمي بعد به صف طلاب مبارز پيوست .
در تظاهرات روزهاي نخست انقلاب شركت داشت و خطابه هاي فراواني در روستاهاي اطراف مشهد ايراد كرد. با پيروزي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمد و فعاليتهاي ارزنده اي در اين تشكيلات ارائه داد. اين سيد عزيز عاقبت در هفتم تيرماه شصت به جدش اباعبدالله پيوست و نامش در تاريخ انقلاب درخشان شد.

جريان شناسي مظلوميت




اشاره
آنچه ميخوانيد گفتاري است از حجت الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري به مناسبت فاجعه جانگداز هفتم تير و شهادت شهيد مظلوم آيت اله بهشتي كه در تير ماه سال 1382 در سازمان فرهنگي شهرداري اصفهان ايراد شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
فكر مي كنم از عهده شكر خداي متعال برنيايم كه اين توفيق را عنايت فرموده كه در اصفهان شهر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در يك مركز ارزشمند فرهنگي و در محضر عزيزان فرهنگي مطالبي را به مناسبت فرارسيدن هفتم تير و سالگرد فاجعه شهادت بزرگ مرداني همچون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در اين محفل ارجمند مطرح كنم بخصوص كه از اعضا خاندان اين شهيد مظلوم هم عزيزاني در اين جلسه حضور دارند.
طبعا صحبت در چنين جمعي بايد فرهنگي باشد بخصوص كه شهيد مظلوم آيت اله بهشتي يك شخصيت فرهنگي بودند و زيباترين تعريفي كه از انقلاب اسلامي داشتند و از ايشان در دست داريم اين است كه انقلاب ما انقلاب ارزشهاست . شعبه هاي بسيار زيادي از مسائل فرهنگي وجود دارد كه در چنين محفلي ميشود يكي از آنها را مطرح و تشريح كرد و آنرا از ديدگاه اين شهيد بزرگوار هم مورد بحث و بررسي قرار داد اما از آنجا كه سخن بليغ سخني است كه متناسب با شرايط زمان باشد و ما در زماني زندگي مي كنيم كه قدر انسانها نامعلوم و نامشخص است و پايمال مي شود و شهوتهاي قدرت و شهرت , سبب مي شود كه بسياري از ارزشهاي وجودي انسانها ناديده گرفته شود و اتفاقا شهيد مظلوم آيت الله بهشتي هم از قربانيان بزرگ ناديده گرفتن كرامت انساني در تاريخ معاصر ما هستند , بنده موضوعي را انتخاب كرده ام كه بتوانم مقداري دين خودم را در اين زمينه ادا كنم . اين موضوع , جستجوئي است در تاريخ از جمله تاريخ معاصر در زمينه پايمال شدن كرامت انساني و در نتيجه محروم شدن جوامع اسلامي از بركات وجود انسانهاي برجسته اي كه مي توانستند اگر مردم قدردان آنها بودند در زمان خود جامعه را چند قدم به جلو ببرند و در مجموع جوامع اسلامي را از آنچه امروز هست شايد بتوان گفت قرنها جلوتر برده باشند. اين موضوع در واقع شايد در يك كلمه بهترين عنوانش « مظلوميت » است همان عنواني كه امام رضوان الله تعالي عليه به اين شهيد بزرگوار دادند و بنده گاهي تاسف مي خورم كه در بعضي از بيانيه ها , اعلاميه ها , سخنرانيها و نوشته ها وقتي از اين شهيد بزرگوار نام برده مي شود , عنوان « مظلوم » از آنها حذف مي شود و به كار برده نمي شود.
به دو دليل تاسف ميخورم . اول آنكه اين يك مدال افتخار است كه توسط حضرت امام به شهيد بهشتي داده شده و امام به هر كسي مدال افتخار ندادند. مدال افتخار امام يك فلز گرانبها مثل طلا و نقره نبود , يك عنوان ارزشمند است كه بيانگر عمق ارزشهاي وجودي افراد است و اين عنوان مظلوم همانطور كه عرض خواهم كرد داراي اين خصوصيت است كه امام به شهيد بهشتي دادند. جهت دوم هم اين است كه خود اين عنوان « مظلوم » هر وقت گفته مي شود , وقتي افرادي آن را مي شنوند به ياد يك واقعيت مي افتند و حداقل اين است كه اگر ميدانند , در خاطراتشان چرائي مظلوميت آقاي بهشتي را بار ديگر در ذهنشان مرور مي كنند و اگر نمي دانند , چون جوان هستند , آن زمان نبودند از مسائل مربوط به مظلوميت ايشان اطلاعي ندارند حداقل اين است كه سوال مي كنند كه اين عنوان چرا چرا امام به آقاي بهشتي گفتند شهيد مظلوم بنده جملاتي كه امام درباره ايشان گفتند را عرض نمي كنم بخاطر اينكه وقت كمتر گرفته شود تا به اصل مطلب بپردازم .
اين عنوان مظلوميت شايد در ديد بعضي از افراد يك عنوان افتخارآميز نباشد. بنده بايد خدمت اين افراد عرض كنم كه مطلب را درست نگرفته اند و به واقعيت مساله توجه نكرده اند. بعضي ها عنوان افتخارآميز جانباز بودن خودشان را يا از خانواده جانباز بودن خودشان را يا از خانواده شهيد بودن را شايد پنهان مي كنند , مكتوم نگه مي دارند به اين دليل كه فكر مي كنند اگر با اين عنوان در جامعه مطرح و ظاهر بشوند ممكن است مردم با ديد ترحم به آنها نگاه كنند. خوب اين هم فكري است و نگاهي است به ماجرا اما بسيار يك طرفه است و بر اين نكته مبتني است كه ممكن است بعضي ها با ديد خاصي به افرادي كه از اين جمع ايثارگر هستند نگاه كنند. اما موضوع مهمتر و واقعيت بالاتر اين است كه اين عنوان و اين افرادي كه مفتخر به اين عنوان هستند حامل بخش عمده اي از ارزشهاي انقلابي و آرماني ما هستند و جامعه ما با همين ارزشها زنده است و پويا است اگر قرار بر اين باشد كه چون ممكن است عده اي با ديد ترحم به ما نگاه كنند , اين ارزشها را مكتوم نگهداريم , ما به زنده بودن آن ارزشها , مطرح بودن آن ارزشها , و از طريق آن ارزشها پويايي آرمانهاي خودمان خيانت كرده ايم و لطمه زده ايم . به همين دليل , بنده اصرار دارم و معتقدم كه عناويني را كه امام براي شهداي ما بيان كرده اند , مطرح كنيم و براي شهيد بهشتي حتما عنوان « شهيد مظلوم » را ذكر بكنيم . به همين جهت بنده هر وقت صحبت مي كنم , مقاله اي مي نويسم , مطلبي داشته باشم مقيد هستم كه عنوان مظلوم را بياورم و بگويم شهيد مظلوم آيت الله بهشتي . اگر كسي با ديد ترحم به چنين عنواني براي هر كسي كه باشد نگاه مي كند , او بايد خودش را اصلاح بكند ما بايد با اين افتخارها اصلا زندگي بكنيم و غير از اين نيست .
شايد مناسب باشد به اين سئوال هم جواب بدهم كه چرا اين موضوع را مطرح كردم بنده قبل از اصل بحث امروز , خاطره اي را عنوان مي كنم از آخرين ساعات عمر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي . در روز هفتم تير ماه 1360 در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي در آخرين جلسه شورا كه به دبيركلي ايشان و با حضور ايشان تشكيل شد بنده خدمتشان عرض كردم آقا من در اين روزهاي گذشته به شهرهاي مختلف مسافرت كرده ام , شهرهاي استانهاي شمالي و مركزي و سخنراني هائي كردم . از جمله مسائل آنروز فتنه بني صدر و منافقين بود و ما درباره اين مسائل صحبت ميكرديم و من هر وقت هر جا صحبت كردم چون به مناسبت مسائل مربوط به مظلوميت شما هم مطرح شده , بعد از صحبت جوانهاي آمدند و با التماس از من خواستند كه من براي آنها يك كاري بكنم كه طرف آن كار شمائيد , پرسيدند : چه كاري گفتم آقاي بهشتي جوانها به بنده متوسل ميشوند , التماس مي كنند و ميگويند ما نادانسته بدون اطلاع بدون شناخت از آقاي بهشتي فريب تبليغات منافقين را خورديم , آلت دست آنها شديم (مثل امروز كه عين همين ماجرا درباره بعضي از شخصيتهاي امروز ما و از هم رزمان آن زمان شهيد مظلوم آيت الله بهشتي همين موضوع جريان دارد و خيلي از جوانها هم فريب مي خوردند , چون نمي دانند و از مسائل مطلع نيستند) و بر اثر اين فريب خوردن آنچه كه مي توانستيم بر عليه ايشان تبليغ كرديم , هر كاري كه توانستيم كرديم , هر چه شنيديم تكرار كرديم بلندگوي آنها شديم و حالا متوجه شديم . اينها جز كساني بودند كه زود متوجه شدند چون خيلي از جوانهاي ما تا لحظه شهادت اين بزرگواران متوجه موضوع نبودند. حالا متوجه شديم و پشيمانيم , ميخواهيم خيال ما راحت باشد كه آقاي بهشتي ما را بخشيده , ولي راهي نداريم چون دسترسي به ايشان نداريم . به همين جهت , از شما خواهش مي كنيم كه شما به ايشان بگوييد ما را ببخشند. من اين را به آقاي بهشتي گفتم . ايشان در حاليكه من در كنارشان نشسته بودم دستشان را روي شانه من گذاشتند و گفتند آقاي مهاجري به اين جوانهابگوئيد بهشتي از اول هم شما را بخشيده بود. و بعد جمله اي را كه من آن جمله را مي خواهم بگويم و مهم است و مستند بحث امروز بنده است , اضافه كردند و فرمودند : ولي به آنها بگوييد كه من يك شرط دارم براي اين و آن اين است كه از حالا به بعد فريب تبليغات دروغين را در مورد اشخاص نخورند.
بنده اين خاطره آخر عمر شريف شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را گفتم تا از اين يك جمله استفاده كنم كه تاريخ ما از صدر اسلام تا امروز پر است از تكرار همين حادثه و اين از عجائب تاريخ ماست . در تاريخ ما مسلمانها و حتي در غليظ ترين لايه هاي فرهنگي كشور ما و تاريخ اسلام و كشورهاي ديگر اسلامي اين هميشه تكرار شده و خيلي عجيب است و از تجربه هائي كه اين وقايع با خودش داشته هيچ وقت هم درس گرفته نشده .
اميرالمومنين فرمودند : ما اكثر العبر و اقل الاعتبار , مسايل پندآموز چه زياد است اما چقدر كم اند كساني كه پند بگيرند. اين را در همين جريان تاريخ مي توان فهميد كه واقعا همينطور است . خود اميرالمومنين مظلوم اول تاريخ ماست آن مظلوميت بزرگي كه اميرالمومنين داشتند كه شخص بي شخصيتي مثل معاويه توانست به كمك عمروعاص كه گوبلز آن زمان بود توانست مردم را فريب بدهد كاري بكند كه وقتي اميرالمومنين در محراب عبادت مسجد كوفه در حال سجده بشهادت رسيد خبرش را وقتي كه به شام بردند در دمشق باور نكردند. گفت علي را كشتند. پرسيدند كجا كشتند گفت در مسجد كوفه آنهم در محراب . پرسيدند در چه حالي گفت در نماز , گفتند آقا برو دروغ ميگوئي ما باور نمي كنيم . پرسيد چرا گفتند علي كه نماز نمي خواند با مسجد سر و كار نداشت مگر ميشود كه در حال نماز و در مسجد او را كشته باشند اين نتيجه تبليغات معاويه اي و عمرعاصي زمان اميرالمومنين بود و اميرالمومنين در اوج مظلوميت بشهادت رسيد.
بعد امام مجتبي , بعد امام حسين (ع ) , امام حسين مجبور شد در روز عاشورا در صحراي كربلا خودش را معرفي كند , حسب و نسب خودش را بگويد كما اينكه امام سجاد در دمشق در مسجد اموي هم اين كار را كرد. امام حسين پرسيد آيا حلالي را حرام كردم حرامي را حلال كردم گفتند نه . فرمود پس چرا مرا مي كشيد گفتند بغضا لابيك بغض پدرت را در دل داريم . اين هم اشاره به مظلوميت خود امام حسين (ع ) دارد , وقتي اسرا را بردند شام مردم شام جمع شدند براي اينكه تماشا كنند كه خوارج را وارد كرده اند نه مسلمانها را , نه خاندان پيغمبر را. اين مظلوميت است . از اين مظلوميتها كه تكرار شد درس گرفته نشد تا زمان ما.
در تاريخ معاصر آيت الله شيخ فصل الله نوري وقتي متوجه شد انگليس ها بر موج مشروطيت سوار شدند و با درسي كه از شكست در ماجراي « رژي » و تنباكو از فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي بزرگ گرفتند , تلاش كردند دفعه ديگر آن را جبران كنند و نگذارند روحانيت اهداف خودش را محقق كند. شيخ فضل الله نوري فهميد به مردم هشدار داد و گفت ما مشروطه ميخواهيم اما نه مشروطه اي كه از ديگ پلوي سفارت انگليس سر در بياورد. چون آن وقتها پلو كم بود حالا زياد شده و اينهائي كه مي رفتند خيابانها و تظاهرات ميكردند و مشروطه ! , مشروطه مي كردند انگليسيها با ايادي شان ظهر كه مي شد آنها را مي بردند به سفارت انگليس در تهران به آنها پلو مي دادند باز روز ديگر هم مي رفتند اين كار را مي كردند. به همين دليل آيت الله شيخ فضل الله نوري ميگويد ما مشروطه ميخواهيم اما نه مشروطه اي كه از ديگ پلوي انگليس سردر بياورد. مشروطه اي ميخواهيم كه قانون اساسي اش بر اساس احكام اسلام باشد , مشروطه مشروعه .
خوب عليه شيخ فضل الله نوري تبليغات كردند , در روزنامه هايشان چنان قيافه اي از او ترسيم كردند چنان شخصيتي از او ترسيم كردند كه گوئي طرفدار صد در صد استبداد است .
الان هم بعضي از فريب خوردگان كه حق نوشتن تاريخ را ندارند , چون مسلط نيستند بر مسائل تاريخي , تاريخ مي نويسند , آيت الله شيخ فضل الله نوري را طرفدار استبداد قلمداد مي كنند چرا براي اينكه تاريخ ما را هم در كل دوران قاچار و دوران پهلوي انگليسيها و ايادي انگليسيها نوشتند. و الان هم شاگردان آنها هستند در دانشگاههاي ما تربيت شده هاي همين تاريخ نويسهاي انگليس هنوز هم در رشته تاريخ هستند و درس مي دهند و همينها هنوز هم اين حرفها را تكرار مي كنند , در حاليكه شيخ فضل الله نوري دنبال اين بود كه مشروطه منحرف نشود و سر از استبداد در نياورد , كه ديديم سر از از استبداد سنگين رضاخاني درآورد , رضاخاني كه همان انگليس ها او را آوردند و بعد هم وقتي ديدند او با هيتلر همراه شد او را برداشتند وپسر جوان بي تجربه آلت دست انگليس او يعني محمدرضا را آوردند در شهريور 1320 جاي او گذاشتند آيت الله شيخ فضل الله نوري به اتهام اينكه طرفدار استبداد است در ميدان توپخانه الان ميدان امام همين متروي تهران او را به دار آويختند و متدينين شهر تهران با كلاه نمدي و تسبيح صد دانه در دست خدا را شكر كردند كه اين شيخي كه طرفدار استبداد است دارد اعدام ميشود! البته يك هفته بعد فهميدند كه چه كلاه گشادي به سرشان رفته , چه گوهر گرانبهائي را از دست داده اند كسي كه ميخواست مشروطه بدست انگليسي ها نيفتد تا سر از استبداد در نياورد اما چه فايده بعد از آنكه شيخ فضل الله نوري به شهادت رسيد متوجه شدند. باز هم تاريخ تكرار شد.
در همين عصر خودمان درباره آيت الله كاشاني هم تاريخ تكرار شد. آيت الله كاشاني با انگليسيها مخالف بود جبهه مليتها روزنامه داشتند و در روزنامه خودشان , عكس آيت الله كاشاني را چاپ ميكردند عمامه سياه او را تبديل مي كردند به پرچم انگليس يعني عكس او را كه نگاه ميكردي , عمامه او دورش پرچم انگليس است يعني انگار پرچم انگليس را دور سرخودش پيچيده يعني او انگليسي است . انگليسيها او را تبعيد كردند آيت الله كاشاني بهمراه آيت الله سيدمحمدتقي خوانساري و آيت الله صدر از رهبران قيام مردم عراق در اول همين قرن اخير بودند و بالاخره آنها عراق را مستقل كردند انگليسيها اينها را تبعيدشان كردند آيت الله كاشاني , آيت الله سيدمحمدتقي خوانساري و آيت الله صدر را به ايران تبعيد كردند به جرم اينكه در مقابل انگليسيها ايستادند. در نهضت ملي هم آيت الله كاشاني در مقابل انگليسيها ايستاد. باز هم تبعيدش كردند به كرمانشاه و عراق و جاهاي ديگر , در عين حال جبهه ملي اينطور تبليغات كرد و بالاخره هم اين تبليغات كارساز شد . البته همه ضرر كردند و كودتاي 28 مرداد 32 اتفاق افتاد كه آمريكا آمد استعمار آمريكا از آن زمان يعني 50 سال قبل شروع شد 25 سال آمريكا با آلت دست قرار دادن محمد رضا پهلوي بر اين كشور مسلط بود و با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني , بساط آمريكا برچيده شد.
انتظار اين بود كه بعد از اين انقلاب , بعد از آن همه روشنگري , بعد از اين همه تجربه از اول تاريخ اسلام تا امروز اينها درسي مي شد براي ما , تجربه اي بود و ديگر اجازه نمي داديم همان مسائل تكرار بشود. اما بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تبليغات عليه بزرگاني چون شهيد مظلوم آيت الله بهشتي شروع شد. بنده يادم مي آيد ايشان چون درشت استخوان بودند , انگشتهاي بلندي داشتند , هنگامي كه در مجلس خبرگان مديريت مجلس خبرگان قانون اساسي را بعهده داشتند صحبت مي كردند دستشان را كه تكان مي دادند , اين انگشتهاي بلند كه نشانه نبوغ انسان است و همينطور هم بود , منافقين حتي روي اين تبليغ مي كردند مي گفتند اين انگشتهاي بلند آقاي بهشتي را ببينيد اين مال ديكتاتورهاست ديكتاتورها انگشتانشان بلند است , يعني تا اين حد جلو رفته بودند. در داخل و خارج تبليغات مي كردند عليه ايشان . بنده با خانواده ايشان آشنا بودم شما اهل اين شهر هستيد بسياري از شما با خانواده شان آشنائي داشتيد و داريد. خانم محجبه بسيار متين ايشان كه ما در ده سال معاشرت خانوادگي رفت و آمدهاي خانوادگي با ايشان احوال پرسي و سلام عليك با اين خانم داشتيم اما يك بار صورت ايشان را نديديم از بس كه تحفظ داشتند , اما در تبليغات خارجي و بعد هم نشخوار كنندگان داخلي گفتند كه آقاي بهشتي يك خانم بي حجاب دارد! تا اين جا پيش رفتند يعني حتي به مسائل خانوادگي پرداختند. اينهمه تبليغ عليه يك انسان وارسته بزرگوار با شخصيت فرهنگي صاحب نظر در علوم مختلف كه بنده يك وقت شمردم حداقل در 18 علم ايشان صاحب نظر در حد اجتهاد بودند. اين كوه علم كه سرآمد در حوزه هاي علميه هم بود تدبير , مديريت , بينش , اين انسان با اين خصوصيات را با تبليغات از چشم جوانها انداخته بودند. البته كار دشمن همين است ما از دشمن گله اي نبايد داشته باشيم , چون دشمن , دشمن است .
اين تبليغات عليه بزرگان بود و هميشه هم مردم فريب خوردند اين خيلي عجيب است . اينكه بنده عرض مي كنم خيلي عجيب است براي اين است كه چرا شما كه تجربه مظلوميت اميرالمومنين را در تاريختان داريد تجربه مظلوميت امام حسن را داريد تجربه مظلوميت امام حسين را داريد تجربه مظلوميت همه ائمه را داريد , تجربه مظلوميت بزرگان تاريخ را داريد , شهيد اول را داريد شهيد ثاني را داريد و خيلي هاي ديگر را داريد , در تاريخ معاصر لااقل در نزديك هاي خودمان از مشروطه به اين طرف تجربه مظلوميت آيت الله شيخ فضل الله نوري را داريم تجربه مظلوميت آيت الله مدرس را داريد كه تبعيدش كردند به خواف و بعد به كاشمر و آنجا به دستور رضاخان به شهادت رسيد و مزار او آنجاست , و تجربه مظلوميت آيت الله كاشاني را داريم ما كه اين همه تجربه از اين همه مظلوميتها داريم چرا وقتي باز انقلاب اسلامي پيروز مي شود آن هم ديگه در شرايط دنياي ارتباطات دنياي راديو دنياي تلويزيون , دنياي فاكس دنياي اينترنت الان , و خيلي چيزهاي ديگر , در اين دنياي ارتباطات امروز و دنياي ماهواره چرا بايد اينقدر راحت فريب بخوريم , هر چه گفتند بگوئيم درست است و تكرار كنيم و اين جوانها بيايند به بنده التماس كنند و بگويند آقا خواهش مي كنيم از آقاي بهشتي بخواهيد كه ما را ببخشد چون ما هر چه به ما گفتند گفتيم درست است و تكرار كرديم . خوب دشمن اول ترور شخصيت مي كند بعد ترور شخص مي كند و عجيب است كه حتي همين سفارش آقاي بهشتي درس نشد براي خيليها. چون اينها خيلي جاها تكرار شده براي خيليها اينها را گفتيم حتي بنده در مصاحبه هاي تلويزيوني و راديوئي گفتم در مقالات نوشتم در روزنامه ها چاپ شد به گوش خيليها رسيد ولي همين هم باز درس نشد. بعد از آقاي بهشتي و فاجعه هفتم تير باز هم ديديم و همين الان مي بينيم مظلوميتهاي بزرگاني كه خدمتگذارند در اين كشور. شما به تاريخ دوران قاجار برگرديد و ببينيد كه مرحوم ميرزا تقي خان امير كبير آنقدر مظلوم شد كه وقتي او را به فين كاشان تبعيد كردند اصلا كسي حرفي نزد قيام نكردند نرفتند دور او جمع بشوند يك انسان با فكر را بياورند تا به اين مملكت خدمت بيشتري بكند و جالب اينكه معمولا تبليغات خارجي در صدر اسلام است هم بود , به اين شكل كه يك فرستاده دربار روم مي آمد كنار يزيد مي نشست و مجلسي كه حضرت زينب حضور داشت و در گوشش مي خواند. يعني همان زمان هم دست خارجي دركار بود.
اگر فرمايش امام را در نظر بگيريم معيار بسيار خوبي است . خيلي راحت مي توانيم مسائل را بفهميم و ديگر اين مظلوميتها تكرار نشود. معياري كه امام بدست ما دادند اين است كه نگاه كنيد ببينيد كه دشمنان خارجي از چه چيزي تعريف مي كنند بدانيد كه او بدرد اين مردم نمي خورد در خدمت بيگانگان است و بدانيد با چه كسي مخالفت مي كنند. اين معيار خيلي روشني است . همين براي ما كافيست كه معيارمان قرار بگيرد تا بسياري از مسائل را بفهميم . همان وقت امواج راديويي و تلويزيوني عليه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كولاك مي كرد و الان عليه كساني كه خدمت مي كنند تبليغات مي شود. دشمن كه نمي آيد از كسي كه خدمتگذار مردم ايران باشد تعريف كند. دشمن مي خواهد ما را چپاول بكند , استعمارگر است او كه نمي آيد از كسي كه خدمتگزار اين ملت است حمايت بكند. اين يك معيار عقلي خيلي روشن است . مبنا و معياري كه امام (ره ) بدستمان دادند همين است . از او بدگوئي مي كند عليه اش تبليغ مي كند او را مي كوبد براي اينكه ما خيال بكنيم كه واقعا هم همينطور است اگر فكرمان را البته بكار نگيريم , زمينه فراهم بشود يا براي كنار گذاشتن او يا براي ترور شخص او براي اينكه به هر حال به اين جامعه نتواند خدمتي بكند و ما داريم همين الان در ميان خودمان در همين ايران خودمان خدمتگذاران صادق و لايق و شايسته اي را داريم كه مدير هستند و تدبير و دلسوزي و صداقت خودشان را نشان داده اند و در عمل به اثبات رسانده اند اما تبليغات خارجي و داخلي آنها را كنار زده و در چشم بسياري از مردم آنها را بد جلوه داده است .
بنده مي خواهم خدمت شما اين نتيجه را بگيرم كه همين شرط و سفارش شهيد مظلوم آيت الله بهشتي كه متكي به اين تجربه تاريخ طولاني ماست براي لااقل اقشار فرهيخته و فرهنگي بود. شايد بتوانيم بگوئيم از آدم بي سواد و جاهل و كم سواد و ضعيف از نظر فرهنگي , توقعي نيست , بايد زحمت بكشيم كار بكنيم با آنها تماس داشته باشيم تا جلوي نفوذ تبليغات دشمن را بگيريم . اما در سطح فرهيختگان چرا در سطح دانش آموخته گان چرا در سطح فرهنگيان در سطح دانشگاهيان در سطح دانشجويان چرا چرا در اين سطح بايد اين تبليغات نفوذ خودش را داشته باشد چرا اين تجربه نبايد آموخته بشود چرا اجازه ميدهيم تاريخ تكرار شود چرا اجازه مي دهيم باز هم بهشتي مظلوم باشد و امثال بهشتي مظلوم باشند و حتي همين الان خود شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در شهر خودش مظلوم باشد من فكر مي كنم وقتي انسان وارد اصفهان مي شود در ايام هفتم تير علاوه بر اينكه كل شهر را بايد پر از رنگ و لعاب شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و شهداي ديگر مربوط به اصفهان كه از همه آن ها هم بايد تجليل بشود بايد ببيند علاوه بر اينها داشتن يك چنين انديشمند بزرگ مدير مدبر متفكر فيلسوف فقيه اصولي , كلامي , تاريخ دان , جامعه شناس اين انسان به اين عظمت , از ابعاد وجودي او بايد در اين شهر لااقل حداكثر استفاده بشود نبايد به جلسات اين چنيني يكي دوتا اكتفا بشود. بايد همت كنيم , بايد جلساتي داشته باشيم اين بزرگان را به جوانها بشناسانيم . جوانهايي كه امروز در سنين مثلا 23 ـ 22 سالگي هستند آنروز يا نبودند يا در دامن مادرهايشان بودند و اصلا اين مسائل را درك نكردند. تجربه اي از اين جريان ها ندارند , ما وظيفه داريم هم از طريق خانواده , پدر و مادر و بزرگترها و از راههاي ديگر اين افتخارات را معرفي كنيم . درست است كه از طريق تلويزيون و راديو و روزنامه ها كارهائي صورت مي گيرد اما با تبليغات چهره به چهره حضوري مطالب را بيان كردن و در مجامع كوچك مطالب را تشريح كردن تاثير ديگري دارد كه اين كارهاي تبليغي عمومي امروزه اين تاثيرات را ندارد. به همين دليل بنده معتقد هستم و پيشنهاد مي كنم در جائي مثل اصفهان با وجود انسانهاي خوشفكر , فرهيخته , دلسوز , ارزشمند و دانشمندي كه تعداد زيادي از اين قشر در اين جلسه ما الان حضور دارند همت بيشتري كنيد تا با تلاشهايتان شما بتوانيد ابعاد وجودي شهيد مظلوم آيت الله بهشتي را به نسل جوان بشناسانيد كه اگر بشناسانيد قطعا دشمن در كارهاي بعدي ناكام مي شود و جلوي مظلوميت هاي انسانهاي كارآمدي كه ميتوانند خدمت گذار باشند گرفته مي شود.
اگر فقط شما همين بعد ضداستكباري آقاي بهشتي را مطرح كنيد و اين جمله آقاي بهشتي به ذهنها رسوخ پيدا كند كه به رئيس جمهور آن زمان آمريكا مي گفت « آقاي ريگان از ما بغض و كينه دردل داشته باش و با اين غضب و بغض بمير ما مبارزاتمان با آمريكا حالا , حالاها ادامه خواهد داشت . » همين تعبير حالا , حالاها هم مال خود ايشان است , اگر ابعاد مختلف از جمله همين بعد كه الان كاربرد دارد را مطرح بكنيم , يك عده جرات نخواهند كرد آقاي بهشتي را به عنوان يك انسان لطيف صلح طلب و صاحب صفات رحمان و رحيم مطرح بكنند و از اينكه بگويند آقاي بهشتي يك انسان جامع بود خودداري كنند. بله آقاي بهشتي بسيار صلح طلب بود اما در برابر دشمن بسيار با صلابت بود. آقاي بهشتي صفت رحمان و رحيمي را از خدا در وجود خود داشت .
اما آقاي بهشتي فقط اين نبود من به جرات عرض مي كنم امروز اگر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي در ميان ما بود و منافقين او را ازما نگرفته بودند در صف اول مبارزه با مرعوبيني قرار داشتند كه نامه مي نويسند و خواهان تسليم شدن در برابر زياده خواهي هاي آمريكا مي شوند. آقاي بهشتي اگر امروز در ميان ما بود قطعا در صف اول مبارزه با اين موضعگيري هاي مرعوبانه قرار داشت .
متاسفانه بعضي ها سعي مي كنند فقط همان ابعاد طرز ديگر را مطرح بكنند كه ظلم است . و اينجا عرض مي كنم اگر بنا براين باشد كه فرهنگيان ما و فرهيختگان جامعه ما به وظيفه تاريخي خودشان در برابر بزرگاني مثل شهيد مظلوم آيت الله بهشتي عمل بكنند چنان مشكلاتي بوجود نخواهد آمد و تاريخ تكرار نمي شود. اين شخصيت بزرگ آيت الله بهشتي متعلق به اصفهان و حتي ايران هم نيست بلكه متعلق به جهان اسلام است بدليل كرامت انساني داشت متعلق به همه انسانهاي شريف دنيا است لذا بايد تلاش بكنيم تا اين شخصيت را به نحواحسن معرفي كنيم .
بار ديگر خدا را شكر مي كنم كه توفيق حضور در جمع شما فرهيختگان و شما بزرگواران را به اينجانب عنايت فرمود. والسلام عليكم رحمه الله و بركاته
در عصري زندگي مي كنيم كه قدر انسانها پايمال شهوت هاي قدرت و شهرت طلبي است و بسياري از ارزشهاي وجودي انسانها ناديده گرفته مي شود و شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از قربانيان بزرگ تا ديده گرفتن كرامت انساني در تاريخ معاصر است
از صدر اسلام تاكنون همواره ترور شخصيت مقدمه ترور شخص بود. ترور شخصيت , كاركرد دشمن است براي فراهم ساختن زمينه حذف عناصر مفيد و موثر
آگاهي بخشي به نسل هاي مختلف نسبت به جريانهاي فريبكار تاريخ , موجب جلوگيري از تكرار وقايعي همچون مظلوميت اميرالمومنين و امام حسين , انحراف مشروطيت , شكست نهضت ملي و فاجعه هفتم تير مي شود
امروز هم شهيد بهشتي مظلوم است چون عده اي تلاش مي كنند او را فردي مسالمت جو در برابر دشمن معرفي كنند در حاليكه اگر امروز بهشتي در ميان ما بود در صف اول مبارزه عليه آمريكا قرار داشت
تحريفگران تاريخ , بخش عمده اي از لشكري را تشكيل ميدهند كه جريان مظلوميت را ميسازند