
اگر در مقابل اين انقلاب , اسلام و امام بي تفاوت باشيم در
قيامت همه مسووليم .
پاسدار شهيد منصور عليخاني

معرفي كتاب
چزابه
|

« چزابه » عنوان كتابي است كه توسط دفتر ادبيات و هنر
مقاومت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي منتشر شده
است .
« سردار فتح الله جعفري » نويسنده اين كتاب خاطرات خود
را از عمليات طريق القدس در پانزده فصل قلمي كرده است و
قصد دارد خاطرات خود را از عمليات هاي ديگر به مرور
بنويسد و به دست چاپ بسپارد.
« چزابه » كه پانصد و شانزدهمين كتاب و يكصد و پنجاه و
چهارمين كتاب خاطره منتشر شده از دفتر ادبيات و هنر
مقاومت است كه در 242 صفحه قطع رقعي و در شمارگان
2200 نسخه به بازار نشر دفاع مقدس عرضه گرديده است .

|
يادها و يادمانها
|
يادواره شهداي روحانيت نجف آباد از تاريخ 1384,4,7 به مدت يك
هفته همراه با سخنراني عالمان و شخصيت هاي كشوري و لشكري و برپايي
نمايشگاه تابلوهاي شهداي روحاني و نمايشگاه هنرمندان و نمادهاي دفاع
مقدس در حوزه علميه نجف آباد برگزار مي گردد.
ستاد يادواره شهداي روحانيت شهرستان نجف آباد (رسولان عرش )
طي اطلاعيه اي از همه علاقمندان جهت شركت دراين برنامه دعوت به عمل
آورده است .

|
نخستين شهر تاول زده
|

برگ سندي از جنايات جنگي رژيم بعث صدام , به
ياد قربانيان شيميايي سردشت
اشاره : اگر چه مي گويند اهالي حلبچه اولين قربانيان افراد غيرنظامي در
جنگ شيميايي بودند اما قبل از آن مردم سردشت مورد حمله شيميايي قرار
گرفتند و رژيم بعث عراق در هشتم تيرماه سال 1366 , پنج هزار نفر از
جمعيت دوازده هزار نفري شهر مقاوم سردشت را مجروح و مصدوم
شيميايي نمود و همگان را به تعجب واداشت كه چرا و چگونه بايد اين
همه انسان بي گناه و با چه گناهي جان سپارند. در هيجدهمين سالگرد اين
جنايت رژيم بعث مقاله اي در اين زمينه قلمي شده را از نظر شما
مي گذرانيم .
تجاوز رژيم بعث عراق با حمايت مستقيم استكبار جهاني به ايران
اسلامي و نقض آشكار حقوق بين المللي و عدم واكنش موثر سازمان ملل
متحد باعث گرديد كه رژيم بعث بطور مستمر قواعد بين الملل را زير پا
بگذارد و سلاحهاي مخرب كشتار جمعي (شيميايي ) در جنگ عليه نظاميان
و بخصوص مردم غيرنظامي استفاده نمايد.
سكوت مجامع بين المللي باعث گرديد كه رژيم عراق يكي از
وحشتناكترين جنايتهاي تاريخ را عليه بشريت انجام دهد. ناكامي ارتش بعث
در تامين اهداف پيش بيني شده در جنگ و عدم توانايي مقابله با نيروهاي
پرتوان اسلام باعث گرديد . اولين بار در تاريخ 23 ديماه 1359 به كاربرد
آزمايش سلاح مرگبار شيميايي در منطقه عمومي ميمك (محور هلاله وني
خزر) مبادرت ورزد سپس دامنه آنرا در سالهاي 60 به بعد در جبهه هاي
هويزه , تپه هاي الله اكبر , جسر نادري و خرمشهر ادامه دهد. منطقه عملياتي
خيبر , جزاير مجنون در سال 62 در عمليات بدر در اسفند 63 در عمليات
فاو در اواخر سال 64 و ... موارد متعددي از كاربرد سلاح شيميايي است .
وسعت كاربرد عوامل شيميايي توسط رژيم بعث مسئولان سازمان ملل را بر
آن داشت تا به رغم بي تفاوتي و كم توجهي هاي قبلي نسبت به اعزام گروه
كارشناسايي خود به مناطق جنگي و آلوده به عوامل شيميايي اقدام نمايد اين
گروه تحقيق پس از بررسي و نمونه برداري عوامل پايدار شيميايي و مشاهده
مجروحان و مصدومان شيميايي و اجساد مطهر شهدا كاربرد گازهاي
شيميايي را تاييد كردند. ولي با وجود اين از اعلام رسمي كاربرد عوامل
شيميايي بوسيله عراق طفره رفته و به كلي گويي و تناقض پرداختند اين امر
تشويقي براي ادامه كاربرد اين عوامل از سوي رژيم بعث شد.
با شروع عمليات موفقيت آميز رزمندگان ايران اسلامي در جزاير ام
الرصاص منطقه شلمچه , كانال ماهرو و نهر جاسم و نزديك شدن به تنومه
بصره رژيم بعثي سراسيمه از بمباران و گلوله باران وحشيانه مناطق عملياتي
با استفاده از عوامل اعصاب , خردل , تاول زا , تركيبهاي خردل و خون ,
سيانور خفه كننده و ناتوان كننده مبادرت ورزيد. در اين حمله ها به رغم
استفاده رزمندگان از تجهيزات انفرادي و حضور يگانهاي پدافند شيميايي و
پاكسازي سريع آلودگيها متاسفانه تعدادي از عناصر رزمي شهيد و شمار
زيادي نيز دچار مصدوميتهاي شديد شدند. كاربرد سلاحهاي شيميايي عليه
رزمندگان با مقاومت و پايداري آنها توام شد. و نيز سكوت مجامع جهاني
در برخورد با اين قضيه , صدام را بر آن داشت تا پا را فراتر نهاده و استفاده
اين سلاح را به مناطق غير نظامي و بي دفاع شهرها و مناطق مرزي گسترش
دهد و در اين راه حتي به مردم عراق نيز رحم نكرد و آن جنايات عظيم و
هولناك را در حلبچه آفريد.
به ياد كودكان پرپر شده در آغوش مادران
به ياد مادران خاموش شده با درد و رنج
به ياد پدران غمديده مجروح دل
به ياد سردشت و مظلوميت آن
به ياد انتقام خدا از سفاكان
به ياد ذلت و خواري سفاك قادسيه در اسارت و مرگ تدريجي
8 تير سال 1366 يكي از روزهايي است كه بشريت , بخصوص
سازمانهاي بين الملل در مقابل يكي از فجيع ترين جنايات تاريخ بشريت بايد
به وجدانهاي بيدار پاسخ دهند و از خود بپرسند : چرا و چگونه نتوانستند
و يا نخواستند جلوي يك ديكتاتور بيمار , جاني و رواني را بگيرند. در آن
روزهاي سخت و ملال آور من در گردان 798 شهادت (ضربت لشكر 23
نوهد) در نوار مرزي سردشت كه در اطراف روستاي ژاژكه مستقر بود
خدمت مي كردم و از آنجا به ماموريت برون مرزي و پاكسازي مناطق آلوده به
ضد انقلاب مي رفتيم در تابستان 66 بعد از ظهر روز يكشنبه حدود ساعت
16,30 طبق معمول سكوت منطقه با پرواز چند جنگنده عراقي درهم
شكست و ضد هوايي رزمندگان مستقر در منطقه به غرش درآمدند مردم
عادي به پناهگاهها رفتند و نيروهاي رزمنده آماده پدافند شدند. كه پس از
ثانيه اي صداي چندين انفجار پي در پي برفراز سردشت و روستاي كله وش
رخ داد اين بار وضعيت انفجارات متفاوت با دفعات قبل بود. زيرا بمب ها و
راكدها پس از انفجار ابري از گازهاي مسموم كننده خردل فضاي مركز شهر
را فرا گرفت و منطقه بشدت آلوده گشت و تا شعاع حدود 1 كيلومتر گسترده
شد . بلافاصله پس از بمباران نيروها به كمك شتافتند . لشكر 23 به گردان
ماموريت داد تا جهت كمك اوليه به مصدومين وتامين امنيت به سردشت و
اطراف آن برويم ما با تجهيزات كامل با خودروها عازم منطقه شديم پس از
ورود به محل بمباران با وضعيت اسفناك و جنايت جديد كه تا بحال نديده
بوديم مواجه شديم . تعدادي از مجروحين كه از مردم عادي و بي دفاع بودند
به بيمارستان انتقال داديم . مساعدت و همكاري ساير يگانهاي مستقر در
منطقه از جمله يگان پدافند شيميايي و رفع آلودگي تيپ امام سجاد(ع ) سپاه
پاسداران انقلاب اسلامي بسيار چشمگير بود. علي رغم تلاش و كمك هاي
اوليه امدادي در ساعات اوليه اجساد بيش از بيست نفر از مردم بي پناه
سردشت وحومه را جمع آوري كرديم كه تعداي از شهدا كودكان و زنان
بودند. تعداد مجروحين براي ما غير قابل شمارش شده بودند. تعداد زيادي
از احشام و حيوانات خانگي روستائيان تلف شده بودند. دو زن باردار و دو
كودك زير 3 سال و مادري فرزند در آغوش كشيده نيز در ميان شهدا بود .
شدت تاثير تالمات و جنايات ضد بشري بقدري هولناك و دردناك بود كه
يادآوري آن پس از سالها بخصوص شهادت كودكان و صدمات روي پوست
بدن آنها مرا افسرده و غمگين مي كند. و يكي از سخت ترين و دردناكترين
خاطرات من است . شدت رنج و درد اين كودكان كه همچون مار زاده اي بهم
مي پيچيدند و سخت جان مي كندند پيش چشم نزديكان خود كه كاري
نمي توانستند بكنندبراي هر بيننده غيرقابل توصيف است . مناطق آلوده را
يگانهاي رفع آلودگي از مايع و پودر بسرعت رفع آلودگي كردند. مردمي كه در
معرض گاز بودند ابتدا تعويض لباس كرديم و برخي براي استحمام فرستاديم
و آنهايي كه مشكل حادتري داشتند راهي بيمارستان نموديم , برابر اخبار
موثق از جمعيت 12000 نفري سردشت قريب به 5000 نفر در اين حملات
وحشيانه مجروح و مصدوم گرديدند.
حال كه از آن حادثه تلخ و تاريخ ضد بشري 18 سال ميگذرد , در اين
مدت بسياري از مردم آن منطقه آلوده به شيميايي شهيد و يا آثار باقيمانده
در جسم و جان آنها مشكلات ناشي از جراحات حتي در نسل دوم نيز
مشهود است . متاسفانه دولتمردان مجروحان و رزمندگان و عواقب و
صدمات وارده ناشي از عوامل شيميايي را در مجامع بين المللي و افكار
عمومي جهان مطرح نمايند. و كشورهايي همچون آلمان وانگليس كه اين
سلاح انهدام جمعي رادر اختيار رژيم عراق گذاشته به چالش بكشانند. لذا
زمان در حال حاضر از هر لحاظ مناسب براي طرح موضوع در دستور كار و
جلسات عمومي بين المللي است زيرا هم سفاك و دژخيم قادسيه در ذلت
اسارت بسر مي برد و هم كشورهايي همچون آلمان و انگليس دم از مذاكره
عدم استفاده سلاح انهدام جمعي مي زنند تا دنيا و افكار عمومي بيشتر به
ماهيت كشورهاي مدعي عدم بكارگيري سلاح انهدام جمعي پي برده و
مظلوميت و دفاع مشروع ما در جنگ 8 ساله براي جهانيان آشكار گردد . من
نيز به نوبه خود يكي از هزاران شاكي اين پرونده قطور ضد بشري و ضد
اخلاقي هستم كه در سردشت و پنجوين عراق دچار مصدوميت شيميايي
شده و پس از گذشت سالها هنوز از صدمات وارد بر بخشهاي مختلف بدن
رنج مي برم و نياز به دارو و درمان هستم .
سرهنگ محمد آقاجاني
سكوت مجامع جهاني در برخورد با اين قضيه , صدام را بر
آن داشت تا پا را فراتر نهاده و استفاده اين سلاح را به مناطق
غير نظامي و بي دفاع شهرها و مناطق مرزي گسترش دهد
حال كه از آن حادثه تلخ و تاريخ ضد بشري 18 سال مي گذرد
در اين مدت بسياري از مردم آن منطقه آلوده به شيميايي
شهيد و يا آثار باقيمانده درجسم وجان آنها مشكلات ناشي از
جراحات حتي در نسل دوم نيز مشهود است

داستان كوتاه
|
ميعاد
براساس خاطره اي از شهيد « محمد نادر منصوري »
بيست روز ديگر بيا مشهد.
آينه و قرآن دستم بود.
توي چشمهايش نگاه كردم , چشمان نخودي و ريزش كه توي ابروان
پرپشتش گم شده بود.
گفتم : بابا بيست روز ديگر , باورم نمي شود به اين زودي برگردي .
بچه ام را محكم در بغل فشرد و گفت : چرا نيام بابا , زود ميام , صداي گريه
بچه بلند شد.
گفتم : بابا شما و زود مرخصي آمدن
خنده اي توي صورتش دويد.
گفتم : هركس نياد.
بابا خنديد , ديگر جرات نكردم حرف ديگري بزنم .
ديگر صداي گريه بچه ام نيامد , طرفم آمد او را در آغوش گرفتم و بوسيدم .
گفتم : با داداش ميري بابا
گفت : جون بابا آره .
داداش كه سرگرم بستن بند پوتينهايش بود سربلند كرد , ابروانش بالا آمده و
مشكي بود مثل ابروان بابا گفت : حسوديت ميشه من با بابا ميرم جبهه
اشك توي چشمهايم دويد , واقعا حسوديم مي شد , من و بابا و برادرم
هميشه با هم بوديم اما حالا آنها مي رفتند.
داداش گفت بيست روز ديگه .
گفتم : چه خبره
بابا گفت : من و داداش با هم مي يايم !
ث
چادرم را روي سرم انداختم . امشب 19 روز از رفتن بابا و داداش مي گذشت .
بچه ام نق مي زد.
مردي كه در كوپه ما نشسته بود پنجره قطار را باز كرد , باد توي صورتم شلاق
زد بچه ام بيشتر ونگ زد.
پسرم نگاه مضطربش را طرف مي كرد , مامان بچه سرما نخوره .
گفتم : نه .
مردي كه روبرويم بود , سيگاري روشن كرد , بوي سيگار بيني ام را سوزن
سوزن مي كرد , قلبم تند مي تپيد , امروز من به مشهد مي رفتم بدون هيچ
برنامه اي فقط عجله داشتم قبل از 20 روز برسم و ببينم بابا سرقولش هست
يا نه .
ث
رسيدم , در حياط خانه مامان شلوغ بود بچه ام انگار سرما خورده بود. پسرم
آب بيني اش را بالا مي كشيد و وقتي رسيدم صبح روز بيستم بود. بابا و داداش
به قولشان عمل كرده بودند.عكس باباكنارعكس داداش توي پارچه سياه
مي خنديد.
همه مي گفتند داداش كه زخمي شده , بابا رفته نجاتش بده خودش هم شهيد
شده سر داداش با آن چشمان و ابروان پر پشت توي آسمان گم شده بود و
بابا , از او هيچ چيز نياوردند.
پسرم ديگر آب بيني اش را بالا نمي كشيد , اشك توي چشمانش دويد , ياد
آخرين بار افتادم كه به خاطر حسودي به داداش كه با بابا مي رفت جبهه , زير
زيركي به گوشش رساندم , داداش جون بابا رو با خودت نبري !
گفت : من هر جا برم بابا هم باهام مياد.
چادراز سرم افتاد , بچه ام را كه ونگ مي زد يكي از همسايه ها از بغلم گرفت .
امروز غروب همان روز بيستم بود.
ث فاطمه جهانگشته
به اهتمام معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و
امور ايثارگران استان خراسان

|
| |
|
|