
جان شعله ها
« جان شعله ها » عنوان كتابي است كه بمناسبت برگزاري
اولين كنگره ملي تجليل از ايثارگران توسط معاونت پژوهش و
ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران چاپ و منتشر
شده است .
اين كتاب شامل شش فصل مجزا با عناوين زير مي باشد :
دلايل برپايي كنگره (زيرساختي براي فردا) ـ از حاشيه تا متن
(چه شد كه اين شد) ـ روز سبز ميزبان و ميهمان ـ گفت و گو
با خالق سمفوني ايثار (استاد مجيد انتظامي ) ـ كمي از
بازتاب ها و معرفي 22 ستاره از ايثارگران (راستي آنها به ما نياز
مي رسانند)
اين كتاب در 136 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 3000
نسخه منتشر و در اختيار علاقمندان قرار گرفته است .

معرفي نشريه
سبز سرخ
|

پنجاه و يكمين شماره ويژه نامه « سبز سرخ » ويژه نامه
كنگره بزرگداشت سرداران و چهارده هزار شهيد استانهاي
مازندران و گلستان منتشر شد.
سيره شهيد رجايي آري يا نه حاج بصير گفت : حتي اگر
هيچ كس هم نماند , ما مي مانيم ـ شيرزنان استشهادي در
فلسطين ـ مرا احيا كند , من تابلوي يك حماسه ام ـ به راستي
بودجه ها كي تامين مي شود ـ آرزويم زيارت مقام معظم
رهبري است ـ در زندگي هيچ وقت مايوس نشدم ـ شركت در
انتخابات , جهاد سياسي ـ به فرشته ها بگو تنهايمان بگذارند ـ
وحدت از نگاه شهدا ـ برسد به دست شهيد محمدتقي
طاهرزاده ـ خواب خوبان ـ اگر شش شهر مازندران جزو
مناطق جنگي است پس چرالله و سرباز امام زمان اشتباه
نمي كند عناوين مهم اين شماره از ويژه نامه سبز سرخ بود كه به
همت دوستان و همكاران كنگره بزرگداشت سرداران و چهارده
هزار شهيد استان مازندران و گلستان تهيه , تدوين و منتشر
شده است .

|
دنيا براي وسعت بال تو تنگ بود
|

گوشه هايي از زندگي پربار دكترمصطفي چمران
بخش دوم وپاياني
اشاره : بخش نخست مطلب « دنيا براي وسعت بال
تو تنگ بود » را قبلا روز پنج شنبه 84,4,2 در همين
صفحه خوانديد. آنچه در پي مي آيد بخش دوم و
پاياني اين مطلب است كه ازنظر شما مي گذرد.
آغاز حركت مجدد :
به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش , حاضر به
ترك اهواز و ستاد جنگ هاي نامنظم و حركت به تهران براي
معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند , در حالي كه
در كنار بسترش و در مقابلش نقشه هاي نظامي منطقه مقدار
پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او
كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت , دائما به آنها
مي نگريست و مرتب طرح هاي جالب و پيشنهادهاي سازنده در
زمينه هاي مختلف نظامي , مهندسي و حتي فرهنگي ارائه
مي داد. كم كم زخم هاي پاي او التيام يافت و او ديگر
نمي توانست سكون را تحمل كند و با چوب زير بغل بپاخاست
و باز هم آماده رفتن به جبهه شد. به دنبال نبرد بيست و هشتم
صفر (پانزدهم دي ماه 59 ) كه منجر به شكست قسمتي از
نيروهاي ما شد و فاجعه هويزه به بار آمد ديگر تاب نشستن
نياورد , تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه
فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را
بر عهده داشت , با همان چوب زير بغل دست به عملي بي سابقه
و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي پيچيد و
از ناراحتي مي خروشيد , آماده حمله به نيروهاي پشت جبهه و
تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش
شديد دشمن , هليكوپترها نتوانستند از سد آتش از منطقه
هويزه بگذرند و حمله هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به
بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و
عصباني بود.
ديدار امام امت :
بالاخره در اسفند 59 چوب زير بغل را نيز كنار گذاشت و با
كمي ناراحتي راه مي رفت و همراه با همرزمانش از يكايك
جبهه هاي نبرد در اهواز ديدن كرد پس از زخمي شدن , اولين
بار براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به
حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح
مختصر عمليات و پيشنهادهاي خود را ارائه داد. امام امت (ره )
پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي داد او و همه
رزمندگان را دعا مي كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي داد.
دكتر چمران از سكون عدم تحركي كه در جبهه ها وجود
داشت دائما رنج مي برد و تلاش مي كرد كه با ارائه پيشنهادها و
برنامه هاي ابتكاري حركتي به وجود آورد و اغلب اين حركت ها
را توسط رزمندگان شجاع و جان بر كف ستاد نيز عملي
مي ساخت . او اصرار داشت كه هر چه زودتر به تپه هاي الله اكبر
و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگه چزابه كه نزديكي
مرز است رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و
مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي و يكم ارديبهشت
ماه سال شصت , با يك حمله هماهنگ و برق آسا , ارتفاعات
الله اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي
تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام
در زمره اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله اكبر گذاشت ,
در حالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد. او و
فرمانده شجاعش ايرج رستمي , دو روز بعد با تعدادي از جان
بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه هاي
شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآورند , در حالي كه
ديگران در هاله اي ناباوري به اين اقدام جسورانه مي نگريستند.
پس از پيروزي در ارتفاعات الله اكبر , اصرار داشت
نيروهاي ما هر چه زودتر قبل از اينكه دشمن بتواند
استحكاماتي براي خود ايجاد كند , به سوي بستان سرازير
شوند كه اين كار عملي نشد و شهيد چمران خود طرح تسخير
دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف
ستاد جنگ هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي
ساخت . فتح دهلاويه در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و
غرور آفرين بود. نيروهاي مومن ستاد پلي بر رودخانه كرخه
زدند , پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند , از
رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به
ياري خداي بزرگ فتح كردند اين اولين پيروزي پس از عزل
بني صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعه
پيروزي هاي ديگر به حساب آمد. در سي ام خرداد ماه سال
شصت , يعني يكماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر در
جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم
آيت الله اشراقي شركت و از عدم تحرك و سكون نيروها انتقاد
كرد و پيشنهادهاي نظامي خود , از جمله حمله به بستان را
ارائه داد.
اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه شهيد چمران
در آن شركت داشت و فرداي آن روز , روز غم انگيز و بسيار
سخت و هولناكي بود.
به سوي قربانگاه :
در سحرگاه سي و يك خرداد ماه شصت , ايرج رستمي
فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران
به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود غمي مرموز همه
رزمندگان ستاد , به خصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا
گرفته بود دسته اي از دوستان صميمي او مي گريستند و گروهي
ديگر مبهوت فقط به هم مي نگريستند. از در و ديوار , از جبهه و
شهر , بوي مرگ و نسيم شهادت مي وزيد و گويي همه در
سكوتي مرگبار منتظر حادثه اي بزرگ و زلزله اي وحشتناك
بودند. شهيد چمران يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و
خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي
كند و در لحظه حركت وي , يكي از رزمندگان با سادگي و
زيبايي گفت : همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين (ع ) به
شهادت رسيدند , عباس علمدار او (رستمي ) هم به شهادت
رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين (ع ) آماده
حركت به جبهه است .
همه اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي كردند و
با نگاه هاي اندوهبار تا آنجا كه چشم مي ديد و گوش مي شنيد ,
او و همراهانش را دنبال مي كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان
سنگيني مي كرد.
دكتر چمران , شب قبل در آخرين جلسه مشورتي ستاد ,
يارانش را با وصاياي بي سابقه اي نصيحت كرده بود و خدا
مي داند كه در پس چهره ساكت و آرام و ملكوتي او چه غوغا و
چه شور و هيجاني از شوق رهايي رستن از غم و رنج ها , شنيدن
دروغ و تهمت ها ودم برنياوردن ها و از شوق شهادت برپا بود.
چه بسيار ياران با وفاي او به شهادت رسيده بودند و اينك
خود او به قربانگاه مي رفت . سالها ياران و تربيت شدگان
عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها
را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت . ولي
خداي بزرگ او را در اين آزمايش هاي سخت محك مي زند و
مي آموزد , او را هر چه بيشتر مي گداخت و روحش را صيقل
مي داد تا قرباني عاليترين از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و
بگويد :
« اني اعلم مالا تعلمون » من چيزي مي دانم كه شما
نمي دانيد. به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم
آيت الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات
كرد.
براي آخرين بار يكديگر را بوسيدند و باز هم به حركت
ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همه رزمندگان را در كانالي پشت
دهلاويه جمع كرد , شهادت فرمانده شان , ايرج رستمي را به
آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم
فقدان رستمي , ولي نگاه عميق و پرنور و چهره اي نوراني و
دلي مالامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت :
« خدا رستمي را دوست داشت و پروردگار اگر ما را هم دوست
داشته باشد , مي برد » خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي دارد
و چه زود او را به سوي خود فراخواند.
شهادت :
سخنش تمام شد , با همه رزمندگان خداحافظي و ديده
بوسي كرد , به همه سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم , در
نزديكترين نقطه به دشمن , روي خاكريزي ايستاد و به
رزمندگان تاكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست , ديگر كسي
جلوتر نرود , چون دشمن به خوبي با چشم غير مسلح ديده
مي شد و مطمئنا دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از
اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي
قرباني هاي ديگري نيز گرفته بود باريدن گرفت دكتر چمران
دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند و از هم
فاصله بگيرند يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي
مات و مبهوت در انتظار حادثه اي جانكاه بودند كه خمپاره ها
در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره هاي
صداميان , يكي از نمونه هاي كامل انساني كه مايه مباهات
خداوند است , يكي از شاگردان متواضع علي (ع ) و حسين (ع )
يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين
انسان هاي علي گونه و يكي از ياران با وفاي امام خميني (ره ) از
ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست . تركش خمپاره
دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش هاي ديگر
صورت و سينه دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند ,
شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران با
وفايش به آسمان برخاست . او را به سرعت به آمبولانس
رساندند. خون از سرش جاري بود و چهره ملكوتي و متبسم و
در عين حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش با
آنكه عميقا سخن ها داشت , ولي ظاهرا ديگر با كسي سخن
نگفت و به كسي نگاه نكرد. شايد در آن اوقات , همانطوري كه
خود آرزو كرده بود حسين (ع ) بر بالينش بود و او از عشق ديدار
حسين (ع ) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح , به
زيبايي , به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان , فرصت
نگاهي و سخني با ما خاكيان نداشت . در بيمارستان سوسنگرد
كه بعدا به نام شهيد چمران ناميده شد كمكهاي اوليه انجام شد
و آمبولانس به طرف اهواز شتافت , ولي افسوس كه فقط جسم
بي جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه
لباس رزم او بود , به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش
پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه :
« ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي
ودخلي جنتي » از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام ,
اين فرزند هجرت و شهادت و اسوه حركت و مقاومت , نه تنها
مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان
محروم لبنان بپا خاستند و حتي ملل مستضعف و آزاده دنيا
غرق در حسرت و ماتم گرديدند. امواج خروشان مردم حق
شناس ما , خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك
آلود , پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه « انا لله و
انا اليه راجعون » بلي , اين چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزه
خالصانه وعارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين چنين در
كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد رويارويي عليه باطل , حسين
گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به
آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود ,
نايل گشت . خدايش رحمت كند و او را با حسين (ع ) و شهداي
دشت كربلا محشور گرداند.
پرتويي از قلم شهيد :
شهادت :
اي خداي بزرگ , اي آنكه نمونه هاي بزرگي چون حسين به
جهان عرضه كرده اي , اي آنكه براي اتمام حجت به كافران با
وجودت , دنياي سياسي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ,
روشن نموده اي , اي آنكه راه پرافتخار شهادت را , براي آخرين
راه جلو انسانها باز كرده اي , اي خدا , اي معشوق من , اي
ايده آل آرزوهاي مردم عارف , به من توفيق ده تا مثل مخلصان و
شيفتگانت در راهت بسوزم و از اين خاكستر مادي آزاد
گردم .
راز و نياز :
ميدانم كه مبارزه ما , مبارزه مادي و جسمي نيست , زيرا از
نظر عدد و اسلحه به مراتب ضعيف تر از دشمنان خود هستيم .
مبارزه ما , مبارزه ارزشهاست , ما مظهر ارزشهاي خدايي
هستيم و در مقابل ظلمت و كفر و ارزشهاي شيطاني مي ايستيم
تا حجت خدا تمام باشد.
ما مقاييس خدايي را در اجتماع پرآشوب امروز ارائه
مي دهيم تا كسي خود را فريب ندهد و از زير بار مسئوليت فرار
نكند. ما ارزشهاي خدايي را همچون مشعلي فروزان بر دوش
مي كشيم تا در اين شب يلدا , دامن ظلمت را بدرد و راهي از نور
براي انسانها باز كند تا از گمراهي به درآيند.
من آمده ام كه اين مشعل فروزان را در اين طوفان ظلماني
برافرازم , و اگر مشعلي افتاد , خود مشعل شوم و بسوزم و ظلمت
را فراري دهم .

|
|
|