بررسي خطبه 91 نهج البلاغه معروف به خطبه
« اشباح »
ث ترجمه و نگارش علي اكبر مظاهري
قسمت اول
اشارت
روزي كسي نزد علي بن ابيطالب عليه السلام آمد و به
ايشان گفت : « اي امير مومنان ! خداوند را چنان برايمان
توصيف نما كه گويا او را به چشمانمان مي بينيم , تا كه محبت و
معرفتمان به او فزوني يابد. »
امير مومنان و مولاي معرفت آموزان , برافروخت و
فراخوان عمومي داد تا همگان فراهم آيند و سخنش را بشنوند.
مردمان در مسجد كوفه گرد آمدند , آن سان كه مسجد , از مردم
لبالب شد. آنگاه حضرت بر منبر برآمد و خطبه اي خواند كه
توصيف آن از عهده كس برنيايد و همگان را معرفتي عظيم
افزايد :
حكمت و معرفت
ستايش خدايي راست كه اگر (از سرحكمت ) چيزي
نبخشايد و عطايي نفرمايد , دارايي اش فزوني نمي يابد. و اگر
(از روي رحمت ) هر چه ببخشايد و عطا فرمايد , نادار نمي شود
و دارايي اش كاستي نمي پذيرد.
هر دهنده اي كه ببخشايد , دارايي اش نقصان مي پذيرد , جز
خداوند رحمان . و هر نابخشنده اي , نكوهيده است , جز
خداوند سبحان .
او هموست كه برهمگان نعمتهاي فراوان مي دهد و به ايشان
بهره هاي مدام مي رساند.
آفريدگان , خاندان اويند. روزيهايشان را عهده دار است و
ارزاقشان را مقرر فرموده است .
شوقناكان و مشتاقان وصالش را به سوي خويش راه
نمايانده , و خواهندگان نعمتها و پاداشهايش را نيز راه نشان
داده (و هر كدامشان را به خواسته هايشان رسانيده )
عطا و بخشايندگي اش به خواهندگان و ناخواهندگان ,
يكسان است .
اگر خداوند سبحان , همه آن گوهرها و نقره ها و طلاهاي
گران و آن مرواريدهاي غلتان و آن مرجانهاي دست چينان را
كه كوهساران و معدنها و صدفهاي درياها , بيرون مي افشانند و
آنها را , لب گشايان , مي نمايانند , همه را به مردمان ببخشايد , بر
بخشايندگي اش اثري نمي گذارد و در گستره دارايي اش كاهشي
پديد نمي آرد.
آري ! او چندان دارا است كه گنجينه اش را خواسته هاي
آفريدگان به پايان نمي برد و چنان بخشنده است كه خواهش
خواهندگان از عطاي او نمي كاهد , و چنان سخاوتمند است كه
پاي فشاري خواهشگران , او را به آزمندي نمي كشاند.
اوصاف خداوند سبحان
هان ! پرسشگر! اينك نيك بنگر!
آنچه كه قرآن , درباب اوصاف خداوند سبحان به تو
نمايانده و به سويي كه راهت نشان داده , پذيرا باش و بدان
سوي بگراي و از روشناي هدايت قرآن , روشنايي بگير. و در
اين باب , از القا و تحميل شيطان پروا بدار و آنچه را كه شيطان
به تو القا مي كند ـ حال آنكه دانستن آن در قرآن بر تو واجب
نشده و در سيره پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان هدايت نيز
يافت نمي شود ـ وارهان ودانش آن را به خداوند سبحان
واگذار , كه خداوند بيش از آن بر تو تكليف نكرده است . و نيز
بدان كه استواران در دانش , آنان اند كه اقرار به ندانستن همه
اسرار , ايشان را از فرو شدن در رازهاي دشوار , آسوده نموده
است . (آري ! آنان آنچه را با برهان و به عيان و با دانشوري و
انديشه ورزي دريافته اند , بر آن استوارند , و آنچه را كه توان
دريافت برهاني اش را ندارند , با « تعبد » پذيرفته اند , و بيش از
توان , خويشتن را به « تكلف » نيفكنده اند)
از اين روست كه خداوند , اقرار آنان به ناتواني و
ناداني شان و اكتفاي به مقدار توانايي و دانايي شان را ستوده و
كردار ايشان را ـ كه خويشتن را به مشقت نيفكندند و از
ژرفكاوي در ذات خداوند , خويشتنداري كردند ـ « استواري
در علم » ناميده است .
تو نيز به همان مقدار اكتفا كن (و به شيوه ستوده همان
ستودگان , اقتدا نما) و عظمت خداوند سبحان را با ميزان عقل
خودت اندازه مگير و خويشتن را به هلاكت
ميفكن .
خداوند , همان توانمندي است كه اگر پندارها , چونان
تيران پران , شتاب گيرند تا كرانه توانايي اش را و منتهاي قلمرو
قدرتش را دريابند , واگر انديشه رهيده از دام وسوسه ها
بكوشند تا درژرفناهاي ناپيداي ملكوتش , وي را دريابند , و اگر
دلها شيدايي ورزند و عاشقانه به سويش شتابند تا كه به
چگونگي اوصافش معرفت يابند , و اگر باريك انديشيها و
تيزنگريهاي عقلها ـ پس از واماندن از وصول به اوصاف
خداوندي ـ بخواهند به ذات او دانش يابند و آن رادريابند ,
خداوند حكيم , بازشان مي دارد (و دست غيرت و قدرت الهي ,
برمي آيد و همگي شان را واپس مي راند) و چنين است كه آن
انديشه ها و خردها , پس از آنهمه تلاشها و پيمايش آنهمه راهها
و بيراهه ها , اينك سر به سنگ خورده , به دامان مهر خداوند
سبحان پناه مي برند و اقرار مي كنند كه در وصول به ذات او ,
ناتوان اند و از تصور جلال و شكوه آن ذات اقدس ,
درماندگان اند.
نشانگاني ديگر از حكمت و قدرت خداوند
(اگر چه نمي توان به باطن ذات خداوند رسيد , اما نشانگان
حكمت و شوكت او را مي توان شناخت ) اوست خدايي كه :
آفريدگان را از هيچ بيافريد , نه نمونه اي از آفريدگاري پيش از
خويش , كه از آن سرمشق گيرد , و نه مقياسي كه آفرينش را با آن
اندازه گيرد.
خداوند حكيم , از گستره توانايي اش و از شگفتيهاي
پديده هاي بيانگر حكمتش و از اقرار آفريدگان به نيازمنديشان
به خداوند سبحان , چندان به ما نماياند كه با برهان استوار , به
وجود آن پروردگار , معرفت يافتيم . پس , پديده هايي كه
نشانگان آفريدگاري اش و نمادهاي حكمتش بودند , آشكار
گشتند , آنگاه چنان شد كه هر چه را آفريده بود , حجتي شد
براي او و دليلي شد بر وجود او و اگر چه آن پديده , خاموش
بود , اما به خالقي تدبيرمند رهنمايي مي نمود و بر وجود پديد
آورنده , برهاني استوار بود.
گواهي بر بي همتايي
آنگاه امير موحدان علي عليه السلام از مردمان روي برتافت و
خداوند رحمان را مخاطب ساخت و گفت :
خداي من ! من گواهي مي دهم آن كس كه تو را به
آفريدگانت تشبيه كند و برايت اعضا و اندامهايي پندارد ـ
همان اعضا و اندامهايي كه نشانگر تدبير و حكمت تو در
آفرينش مخلوقات است ـ ژرفاي جانش با معرفت تو پيوند
نخورده است (و تو را چنان كه بايد , نشناخته است ) و يقين به
اينكه « تو همتا نداري » با قلبش درنياميخته است وگويا بيزاري
جستن فريب خوردگان از فريب دهندگان (كه آنان را خدايان
خويش مي انگاشتند) را نشنيده است , آن هنگام كه مي گويند :
« به خدا! ما در گمراهي آشكاري بوديم كه شمايان را با
پروردگار جهانيان , برابر مي نهاديم » (سوره شعرا , آيات 97 و
98 )
(خدايا!) من گواهم كه مشركان , دروغ گفتند و خطا
پنداشتند كه تو را به بتانشان تشبيه كردند و با پندارشان برايت
پيكري انگاشتند و جامه آفريدگان بر آن پوشاندند و با
گمانهاشان تو را چونان جسم ها , داراي اعضا و اجزا پنداشتند
و با سليقه هاي نارواي خردهاشان , تو را با آفريده هاي
گوناگون , سنجيدند و قياس نمودند.
و گواهي مي دهم آن كس كه تو را با چيزي از آفريدگانت
برابر نهد , به تو شرك ورزيده است (و به انحراف گراييده
است ) وكسي كه به تو شرك ورزد , به آن معارفي كه آيات
محكماتت بيان كرده اند و نيز به آنچه كه حجتهاي آشكارت از
آن سخن گفته اند , كافر است .
حقا كه تو , تويي « الله » ; همان خدايي كه عقلها تو را در
نيابند و به ژرفايت ره نيابند , كه در وزشگاه نسيم انديشه هاشان
شكل پذيري , و تو نه آني كه در خاطره هاي گذراشان جاي
گيرد , تا كه محدود شوي و دگرگونگي پذيري .
قدرت و حكمت خداوند
(خداوند حكيم ) آنچه را آفريد , سنجيده و نظامدار آفريد
ونظامش رااستوار گردانيد و كار آفرينش را , به تدبير ولطف و
حكمتش , سامان بخشيد و هر آفريده را در مسير شايسته اش ,
روانه ساخت .(و بدين سان بودكه خداوند سبحان , آفريدگان
را « تقدير » و « تدبير » و « هدايت » فرمود و هر كدام را به سوي
كمال شايسته و بايسته اش روانه نمود.) و چنان شد كه هر
پديده , از منزلت خود , در نگذشت و از وصول به مكانت
هدفدار خود , كوتاهي نورزيد و پيمايش طريقت اراده خداوند
را و انجام فرمان وي را دشوار نينگاشت .
چگونه چنين نباشد , حال آنكه همه كارها از اراده خداوند
نشات مي گيرند و همه امور , به مشيت او سامان مي پذيرند.
او همان خداوندي است كه پديدآورنده پديده هاي
گوناگون است ; بي انديشه اي كه استمداد جويد از آن , و بي
نيروي نهفته اي كه بهره برد از آن , وبي استفاده از تجربه هاي
روزگاران , و بي شريكي كه ياري كند او رادر پديدار شگفتي هاي
امور جهان .
بدين سان بود كه آفرينش , كمال يافت به فرمان او , و گردن
نهاد به فرمان او و پيروي نمود از دعوت و فراخوان او , بهانه
نياورد و سستي نورزيد و درنگ ننمود.
چنين بود كه خداوند سبحان پديده ها را استوار نمود (و
آنها را نيكو بيار است ) و قلمرو و مسير هر كدام را معين
ساخت . و به حكمت خويش , پديده هاي ناهمساز و هم آواز
گرداند. همگونهاشان را به هم پيوند داد و آنگاه , آفريدگان و
پديدگان را پراكنده و گوناگون نمود و هر كدام را بر جاي خود
نهاد و اندازه ها و سرشتها و شكلهاي هر يك را ترسيم فرمود.
سرانجام چنان شد كه خداوند حكيم پديده هايي نوظهور و
آفريدگاني نوين پديد آورد و آفرينش آنها را استوار ساخت و
هر كدامشان را برسرشتي كه خود مي خواست , ايجاد فرمود.

|
ترجمه و شرح بخش خلافت و امامت
نهج البلاغه منتشر شد
|

ترجمه و شرح نهج البلاغه , بخش خلافت و امامت , توسط
ابراهيم منهاج (دشتي ) در شمارگان 2000 نسخه و 440
صفحه منتشر شد.
ترجمه و شرح نهج البلاغه براساس موضوع بيانات امام
علي (ع ) درباره موضوع امامت و خلافت تنظيم و تدوين شده
است . مترجم در ابتدا ضمن ترجمه هر عبارت , واژگان آن را
نيز به لحاظ دستوري بررسي كرده و سپس اقدام به شرح و
توضيح آن موضوع با ارائه مثالهاي متنوعي نموده
است .
برخي از خطبه هايي كه در اين كتاب , شرح و ترجمه شده ,
عبارتند از : خطبه 26 درباره علت اقدام براي بدست آوردن
خلافت , خطبه 67 درباره سقيفه خطبه 202 روز دفن حضرت
فاطمه (س ) خطاب به حضرت رسول (ص ) , خطبه 139
خطاب به شوراي شش نفره , خطبه 239 درباره فضيلت و
تقدم اهل بيت (ع ) , خطبه 16 مباني حقوق سياسي در اسلام و
نكات مهمي از روش سياسي امام (ع )
مترجم و شارح اين كتاب درباره ترجمه و شرح صحيح
نهج البلاغه آورده است : ترجمه و شرح نهج البلاغه به طوري كه
منعكس كننده مطالب مورد نظر امام (ع ) باشد متوقف بر دو امر
است . آشنايي كامل با لغت و ادبيات و تاريخ جامعه صدر
اسلام و در مرحله بعد پيداكردن معادل صحيح كلمات امام (ع )
در زبان فارسي و جمله بندي مناسب و بي تكلف .
يكي از مطالبي كه ابراهيم منهاج در شرح نهج البلاغه به آن
اشاره كرده , اين است كه سخنان امام , معماگونه و مبهم نيست
بلكه مشكل بر بينش و درك صحيح خواننده است . همچنين
سخنان امام به استثناي نامه ها , گفتاري است نه نوشتاري .
كسي كه از طريق سخنراني و خطابات شفاهي مي خواهد
مطالبي را به شنوندگان بفهماند. بخشي از مطالب و نكات
مورد نظر را به واسطه لحن خاص و با تكيه بيشتر بر بعضي
كلمات به شنونده مي فهماند و لذا لحن جمله خبري با سئوالي
متفاوت است .
يكي ديگر از دشواري هاي شرح اثر كه شارح به آن اشاره
كرده است كه در سخنان حضرت امام از ضرب المثل ها و
تشبيهات و مجازات و كنايات رايج در جامعه آن عصر بسيار
استفاده شده است , لذا درك نكات و اشارات اين تعبيرات
براي كساني كه با فرهنگ و جامعه آن زمان آشنايي كافي ندارند
بسيار دشوار است . نكات لطيف و ظريف نهفته در اين تعبيرات
به طور كامل قابل انتقال به ترجمه نيست مگر با دخل و تصرف
و عدم تقيد به چارچوب آنها. اما چنين كارهايي در ترجمه
قرآن و نهج البلاغه جايز نيست , چون تحريف در مسايل ديني
مي شود.

| |