روزنامه جمهوري اسلامي 05/04/1384 صفحه مقالات

معرفت آموزي همگان در محضر امير مومنان
* ترجمه و شرح بخش خلافت و امامت نهج البلاغه منتشر شد
معرفت آموزي همگان در محضر امير مومنان



بررسي خطبه 91 نهج البلاغه معروف به خطبه « اشباح »
ث ترجمه و نگارش علي اكبر مظاهري

قسمت اول
اشارت
روزي كسي نزد علي بن ابيطالب عليه السلام آمد و به ايشان گفت : « اي امير مومنان ! خداوند را چنان برايمان توصيف نما كه گويا او را به چشمانمان مي بينيم , تا كه محبت و معرفتمان به او فزوني يابد. »
امير مومنان و مولاي معرفت آموزان , برافروخت و فراخوان عمومي داد تا همگان فراهم آيند و سخنش را بشنوند. مردمان در مسجد كوفه گرد آمدند , آن سان كه مسجد , از مردم لبالب شد. آنگاه حضرت بر منبر برآمد و خطبه اي خواند كه توصيف آن از عهده كس برنيايد و همگان را معرفتي عظيم افزايد :
حكمت و معرفت
ستايش خدايي راست كه اگر (از سرحكمت ) چيزي نبخشايد و عطايي نفرمايد , دارايي اش فزوني نمي يابد. و اگر (از روي رحمت ) هر چه ببخشايد و عطا فرمايد , نادار نمي شود و دارايي اش كاستي نمي پذيرد.
هر دهنده اي كه ببخشايد , دارايي اش نقصان مي پذيرد , جز خداوند رحمان . و هر نابخشنده اي , نكوهيده است , جز خداوند سبحان .
او هموست كه برهمگان نعمتهاي فراوان مي دهد و به ايشان بهره هاي مدام مي رساند.
آفريدگان , خاندان اويند. روزيهايشان را عهده دار است و ارزاقشان را مقرر فرموده است .
شوقناكان و مشتاقان وصالش را به سوي خويش راه نمايانده , و خواهندگان نعمتها و پاداشهايش را نيز راه نشان داده (و هر كدامشان را به خواسته هايشان رسانيده )
عطا و بخشايندگي اش به خواهندگان و ناخواهندگان , يكسان است .
اگر خداوند سبحان , همه آن گوهرها و نقره ها و طلاهاي گران و آن مرواريدهاي غلتان و آن مرجانهاي دست چينان را كه كوهساران و معدنها و صدفهاي درياها , بيرون مي افشانند و آنها را , لب گشايان , مي نمايانند , همه را به مردمان ببخشايد , بر بخشايندگي اش اثري نمي گذارد و در گستره دارايي اش كاهشي پديد نمي آرد.
آري ! او چندان دارا است كه گنجينه اش را خواسته هاي آفريدگان به پايان نمي برد و چنان بخشنده است كه خواهش خواهندگان از عطاي او نمي كاهد , و چنان سخاوتمند است كه پاي فشاري خواهشگران , او را به آزمندي نمي كشاند.
اوصاف خداوند سبحان
هان ! پرسشگر! اينك نيك بنگر!
آنچه كه قرآن , درباب اوصاف خداوند سبحان به تو نمايانده و به سويي كه راهت نشان داده , پذيرا باش و بدان سوي بگراي و از روشناي هدايت قرآن , روشنايي بگير. و در اين باب , از القا و تحميل شيطان پروا بدار و آنچه را كه شيطان به تو القا مي كند ـ حال آنكه دانستن آن در قرآن بر تو واجب نشده و در سيره پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان هدايت نيز يافت نمي شود ـ وارهان ودانش آن را به خداوند سبحان واگذار , كه خداوند بيش از آن بر تو تكليف نكرده است . و نيز بدان كه استواران در دانش , آنان اند كه اقرار به ندانستن همه اسرار , ايشان را از فرو شدن در رازهاي دشوار , آسوده نموده است . (آري ! آنان آنچه را با برهان و به عيان و با دانشوري و انديشه ورزي دريافته اند , بر آن استوارند , و آنچه را كه توان دريافت برهاني اش را ندارند , با « تعبد » پذيرفته اند , و بيش از توان , خويشتن را به « تكلف » نيفكنده اند)
از اين روست كه خداوند , اقرار آنان به ناتواني و ناداني شان و اكتفاي به مقدار توانايي و دانايي شان را ستوده و كردار ايشان را ـ كه خويشتن را به مشقت نيفكندند و از ژرفكاوي در ذات خداوند , خويشتنداري كردند ـ « استواري در علم » ناميده است .
تو نيز به همان مقدار اكتفا كن (و به شيوه ستوده همان ستودگان , اقتدا نما) و عظمت خداوند سبحان را با ميزان عقل خودت اندازه مگير و خويشتن را به هلاكت ميفكن .
خداوند , همان توانمندي است كه اگر پندارها , چونان تيران پران , شتاب گيرند تا كرانه توانايي اش را و منتهاي قلمرو قدرتش را دريابند , واگر انديشه رهيده از دام وسوسه ها بكوشند تا درژرفناهاي ناپيداي ملكوتش , وي را دريابند , و اگر دلها شيدايي ورزند و عاشقانه به سويش شتابند تا كه به چگونگي اوصافش معرفت يابند , و اگر باريك انديشيها و تيزنگريهاي عقلها ـ پس از واماندن از وصول به اوصاف خداوندي ـ بخواهند به ذات او دانش يابند و آن رادريابند , خداوند حكيم , بازشان مي دارد (و دست غيرت و قدرت الهي , برمي آيد و همگي شان را واپس مي راند) و چنين است كه آن انديشه ها و خردها , پس از آنهمه تلاشها و پيمايش آنهمه راهها و بيراهه ها , اينك سر به سنگ خورده , به دامان مهر خداوند سبحان پناه مي برند و اقرار مي كنند كه در وصول به ذات او , ناتوان اند و از تصور جلال و شكوه آن ذات اقدس , درماندگان اند.
نشانگاني ديگر از حكمت و قدرت خداوند
(اگر چه نمي توان به باطن ذات خداوند رسيد , اما نشانگان حكمت و شوكت او را مي توان شناخت ) اوست خدايي كه : آفريدگان را از هيچ بيافريد , نه نمونه اي از آفريدگاري پيش از خويش , كه از آن سرمشق گيرد , و نه مقياسي كه آفرينش را با آن اندازه گيرد.
خداوند حكيم , از گستره توانايي اش و از شگفتيهاي پديده هاي بيانگر حكمتش و از اقرار آفريدگان به نيازمنديشان به خداوند سبحان , چندان به ما نماياند كه با برهان استوار , به وجود آن پروردگار , معرفت يافتيم . پس , پديده هايي كه نشانگان آفريدگاري اش و نمادهاي حكمتش بودند , آشكار گشتند , آنگاه چنان شد كه هر چه را آفريده بود , حجتي شد براي او و دليلي شد بر وجود او و اگر چه آن پديده , خاموش بود , اما به خالقي تدبيرمند رهنمايي مي نمود و بر وجود پديد آورنده , برهاني استوار بود.
گواهي بر بي همتايي
آنگاه امير موحدان علي عليه السلام از مردمان روي برتافت و خداوند رحمان را مخاطب ساخت و گفت :
خداي من ! من گواهي مي دهم آن كس كه تو را به آفريدگانت تشبيه كند و برايت اعضا و اندامهايي پندارد ـ همان اعضا و اندامهايي كه نشانگر تدبير و حكمت تو در آفرينش مخلوقات است ـ ژرفاي جانش با معرفت تو پيوند نخورده است (و تو را چنان كه بايد , نشناخته است ) و يقين به اينكه « تو همتا نداري » با قلبش درنياميخته است وگويا بيزاري جستن فريب خوردگان از فريب دهندگان (كه آنان را خدايان خويش مي انگاشتند) را نشنيده است , آن هنگام كه مي گويند : « به خدا! ما در گمراهي آشكاري بوديم كه شمايان را با پروردگار جهانيان , برابر مي نهاديم » (سوره شعرا , آيات 97 و 98 )
(خدايا!) من گواهم كه مشركان , دروغ گفتند و خطا پنداشتند كه تو را به بتانشان تشبيه كردند و با پندارشان برايت پيكري انگاشتند و جامه آفريدگان بر آن پوشاندند و با گمانهاشان تو را چونان جسم ها , داراي اعضا و اجزا پنداشتند و با سليقه هاي نارواي خردهاشان , تو را با آفريده هاي گوناگون , سنجيدند و قياس نمودند.
و گواهي مي دهم آن كس كه تو را با چيزي از آفريدگانت برابر نهد , به تو شرك ورزيده است (و به انحراف گراييده است ) وكسي كه به تو شرك ورزد , به آن معارفي كه آيات محكماتت بيان كرده اند و نيز به آنچه كه حجتهاي آشكارت از آن سخن گفته اند , كافر است .
حقا كه تو , تويي « الله » ; همان خدايي كه عقلها تو را در نيابند و به ژرفايت ره نيابند , كه در وزشگاه نسيم انديشه هاشان شكل پذيري , و تو نه آني كه در خاطره هاي گذراشان جاي گيرد , تا كه محدود شوي و دگرگونگي پذيري .
قدرت و حكمت خداوند
(خداوند حكيم ) آنچه را آفريد , سنجيده و نظامدار آفريد ونظامش رااستوار گردانيد و كار آفرينش را , به تدبير ولطف و حكمتش , سامان بخشيد و هر آفريده را در مسير شايسته اش , روانه ساخت .(و بدين سان بودكه خداوند سبحان , آفريدگان را « تقدير » و « تدبير » و « هدايت » فرمود و هر كدام را به سوي كمال شايسته و بايسته اش روانه نمود.) و چنان شد كه هر پديده , از منزلت خود , در نگذشت و از وصول به مكانت هدفدار خود , كوتاهي نورزيد و پيمايش طريقت اراده خداوند را و انجام فرمان وي را دشوار نينگاشت .
چگونه چنين نباشد , حال آنكه همه كارها از اراده خداوند نشات مي گيرند و همه امور , به مشيت او سامان مي پذيرند.
او همان خداوندي است كه پديدآورنده پديده هاي گوناگون است ; بي انديشه اي كه استمداد جويد از آن , و بي نيروي نهفته اي كه بهره برد از آن , وبي استفاده از تجربه هاي روزگاران , و بي شريكي كه ياري كند او رادر پديدار شگفتي هاي امور جهان .
بدين سان بود كه آفرينش , كمال يافت به فرمان او , و گردن نهاد به فرمان او و پيروي نمود از دعوت و فراخوان او , بهانه نياورد و سستي نورزيد و درنگ ننمود.
چنين بود كه خداوند سبحان پديده ها را استوار نمود (و آنها را نيكو بيار است ) و قلمرو و مسير هر كدام را معين ساخت . و به حكمت خويش , پديده هاي ناهمساز و هم آواز گرداند. همگونهاشان را به هم پيوند داد و آنگاه , آفريدگان و پديدگان را پراكنده و گوناگون نمود و هر كدام را بر جاي خود نهاد و اندازه ها و سرشتها و شكلهاي هر يك را ترسيم فرمود. سرانجام چنان شد كه خداوند حكيم پديده هايي نوظهور و آفريدگاني نوين پديد آورد و آفرينش آنها را استوار ساخت و هر كدامشان را برسرشتي كه خود مي خواست , ايجاد فرمود.

ترجمه و شرح بخش خلافت و امامت نهج البلاغه منتشر شد





ترجمه و شرح نهج البلاغه , بخش خلافت و امامت , توسط ابراهيم منهاج (دشتي ) در شمارگان 2000 نسخه و 440 صفحه منتشر شد.
ترجمه و شرح نهج البلاغه براساس موضوع بيانات امام علي (ع ) درباره موضوع امامت و خلافت تنظيم و تدوين شده است . مترجم در ابتدا ضمن ترجمه هر عبارت , واژگان آن را نيز به لحاظ دستوري بررسي كرده و سپس اقدام به شرح و توضيح آن موضوع با ارائه مثالهاي متنوعي نموده است .
برخي از خطبه هايي كه در اين كتاب , شرح و ترجمه شده , عبارتند از : خطبه 26 درباره علت اقدام براي بدست آوردن خلافت , خطبه 67 درباره سقيفه خطبه 202 روز دفن حضرت فاطمه (س ) خطاب به حضرت رسول (ص ) , خطبه 139 خطاب به شوراي شش نفره , خطبه 239 درباره فضيلت و تقدم اهل بيت (ع ) , خطبه 16 مباني حقوق سياسي در اسلام و نكات مهمي از روش سياسي امام (ع )
مترجم و شارح اين كتاب درباره ترجمه و شرح صحيح نهج البلاغه آورده است : ترجمه و شرح نهج البلاغه به طوري كه منعكس كننده مطالب مورد نظر امام (ع ) باشد متوقف بر دو امر است . آشنايي كامل با لغت و ادبيات و تاريخ جامعه صدر اسلام و در مرحله بعد پيداكردن معادل صحيح كلمات امام (ع ) در زبان فارسي و جمله بندي مناسب و بي تكلف .
يكي از مطالبي كه ابراهيم منهاج در شرح نهج البلاغه به آن اشاره كرده , اين است كه سخنان امام , معماگونه و مبهم نيست بلكه مشكل بر بينش و درك صحيح خواننده است . همچنين سخنان امام به استثناي نامه ها , گفتاري است نه نوشتاري . كسي كه از طريق سخنراني و خطابات شفاهي مي خواهد مطالبي را به شنوندگان بفهماند. بخشي از مطالب و نكات مورد نظر را به واسطه لحن خاص و با تكيه بيشتر بر بعضي كلمات به شنونده مي فهماند و لذا لحن جمله خبري با سئوالي متفاوت است .
يكي ديگر از دشواري هاي شرح اثر كه شارح به آن اشاره كرده است كه در سخنان حضرت امام از ضرب المثل ها و تشبيهات و مجازات و كنايات رايج در جامعه آن عصر بسيار استفاده شده است , لذا درك نكات و اشارات اين تعبيرات براي كساني كه با فرهنگ و جامعه آن زمان آشنايي كافي ندارند بسيار دشوار است . نكات لطيف و ظريف نهفته در اين تعبيرات به طور كامل قابل انتقال به ترجمه نيست مگر با دخل و تصرف و عدم تقيد به چارچوب آنها. اما چنين كارهايي در ترجمه قرآن و نهج البلاغه جايز نيست , چون تحريف در مسايل ديني مي شود.