روزنامه جمهوري اسلامي 02/04/1384 صفحه عقيدتي

زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير
* شهيد بهشتي و جريان نفاق
زندگي و مبارزات شهداي هفتم تير


شهيد ايرج شهسواري
معاون وزارت آموزش و پرورش
درسال 1325 در بيجار متولد شد .
معلم روزمزد روستاها بود و همزمان تحصيل را پي مي گرفت تا اينكه فوق ليسانس زبان ادبيات فارسي را از دانشگاه تهران اخذ كرد. معارف ديني را در زمان تحصيلاتش دردانشگاه آموخت و سپس كلاسهاي قرآن و اصول عقايد خود را داير كرد.
پس از پيروزي انقلاب و در شهريور 58 ابتدا معاون آموزش و پرورش منطقه 12 و سپس رئيس ناحيه 13 شد . اندكي بعد او به معاونت اداري مالي وزارت آموزش و پرورش منصوب شد.
و در تيرماه شصت با توفيق در كلاس شهادت به محضر باري تعالي شتافت .
شهيد مهندس توحيد رزمجومين
درسال 1330 در تهران متولد شد .
در حالي كه خانواده اش از نظر اقتصادي در تنگنا بود كار و تحصيل را از پي هم دنبال كرد و در سال 56 به اخذ درجه ليسانس در رشته صنايع نائل شد.
به علت عقايد و مبارزاتي كه داشت به عنوان سرباز صفر به چهل دختر تبعيد شد و در دوران انقلاب از پادگان فرار كرد.
بعد از پيروزي انقلاب مدير داخلي شركت ساراول شد و به سمت عضويت در هيئت مديره گروه صنعتي ملي به آنجا رفت . بر اثر يك طرح از پيش تعيين شده توسط گروهكها به گروگان گرفته شد اما با دخالت كميته و سپاه آزاد گرديد.
او كه شكنجه هاي فراواني را در زندانهاي پهلوي تحمل كرده بود عاقبت در هفتم تيرماه شصت در حاليكه هنوز انتظارات زيادي از انقلاب اسلامي داشت به جهاني باقي پر گشود.
شهيد عباسعلي ناطق نوري
نماينده مردم نور
در سال 1314 متولد شد .
اگر چه مدتي از آموختن علم به دور بود اما عاقبت به علوم حوزوي و تحصيل در امور ديني رو آورد و مدرس قرآن شد.
با گروه هاي موتلفه و همراه شهيد بهشتي و استاد مطهري فعاليت سياسي اش را شروع كرد و با برادرش در راه اندازي شبكه هاي ده نفره نقش موثر داشت . بارها با اسم مستعار سخنراني كرد و عاقبت توسط ساواك دستگير و زنداني شد.
در سال 57 به يكي از مخفيگاههاي گروهي كه او با آنها كار مي كرد حمله كردند و عده اي از جمله فرزندش را به زندان بردند. اما او از زندان گريخته و رژيم حكم تيرش را صادر كرد.
با پيروزي انقلاب از سوي مردم نور به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و در هفتم تيرماه شصت مزد خدماتش را گرفت و به شهادت رسيد.
شهيد علي اكبر سليمي جهرمي
دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور
در سال 1317 در جهرم زاده شد .
پس از اخذ ديپلم معلمي را آغاز كرد و كمي بعد ليسانس زبان انگليسي دانشگاه تهران را گرفت . در حين تحصيل به دزفول تبعيد شد در حاليكه ناگزير بود هفته اي سه بار براي حضور در كلاسها به تهران بيايد. در ادامه مبارزاتش با گروه شهيد رجائي و همفكرانش آشنا شد و در سال 57 براي زيارت حضرت امام به پاريس رفت .
بعد از پيروزي به عنوان مديركل آموزش و پرورش تهران و رياست سازمان پژوهش و برنامه ريزي شروع به خدمت كرد و بعد به عنوان دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور برگزيده شد.
او عاقبت در هفتم تيرماه شصت بال پرواز گشود و به باغهاي ملكوت راه يافت .

شهيد بهشتي و جريان نفاق




آخرين قسمت
محمدحسن رحيميان
مطالعه انبوه مطالبي كه حضرت امام در اين زمينه به خصوص سخنرانيهاي ايشان در روز 8 تيرماه و روزهاي بعد از آن در حسينيه جماران ايراد كردند , عمق بينش امام را نسبت به حوادث و مسائل پشت پرده و دشمني و كينه هاي آمريكا و مزدوران آنها و جريان نفاق به خوبي نشان مي دهد.
جريان نفاق همچنان هست و خواهد بود. مساله نفاق شناسي , مساله مهمي است كه بايد مورد مداقه و پژوهش قرار گيرد و با برگزاري سمينارهاي علمي و پرسش و پاسخ خصوصا از منظر قرآن اين جريان خطرناك را بشناسيم . به طور نمونه اگر چند آيه اول سوره بقره ملاحظه شود , توضيح مختصري راجع به مومنين و دو آيه راجع به كفار است و وقتي مي رسد به منافقين در آيات پيوسته و متعدد خصوصيات و ويژگيهاي نفاق و منافق را بيان مي فرمايد و دهها آيه در قرآن كريم به بيان مشخصات منافقان اختصاص يافته است كه با بررسي و معرفت به آنها دقيقا مي توان , منافقان را در جامعه اسلامي شناخت .
يكي از مشخصات منافقان را در اين آيه ملاحظه مي كنيم :
بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين اوليا من دون المومنين ايبتعون عندهم العزه فان العزه لله جميعا (7 )
« منافقان را بشارت ده كه عذابي دردآور برايشان آماده شده است . كساني كه به جاي مومنان , كافران را به دوستي مي گيرند : آيا عزت و توانائي را نزد آنان ميجويند ! در حالي كه عزت به تمامي از آن خداست . »
يكي از شاخص هاي نفاق و منافق اين است كه به جاي دوستي با مومنان , كافران را ولي خود مي دانند و آنان را دوست خود قرار مي دهند كه چنان كه گوئي عزت خود را در پيوند با كفار مي جويند درحالي كه تمامي عزت براي خدا و به دست اوست و تنها راه دستيابي به عزت در بندگي و قرب حق است .
ليكن , شاهد هستيم كه عده اي در حالي كه شيفته آمريكا و غرب هستند و عزت و شوكت خود را در برقراري رابطه دوستانه با كفار و دشمنان اسلام مي پندارند از مردم مومن و حزب اللهي و ملتزم به ارزشها و احكام الهي بدشان مي آيد و متدينين را به گمان خام خود با عناويني مثل انحصارطلب , واپس گرا , گروه فشار و ساير اتهاماتي كه خودشان مصداق بارز آن هستند , مي كوبند. منافقان نسخه مطابق با اصل شان يعني آمريكا هستند آمريكائي كه خود بزرگترين ديكتاتور دنيا است و جمهوري اسلامي را متهم به ديكتاتوري مي كند و در عين حال خود را مظهر آزادي و آزاديخواهي تبليغ مي كند. شايد در طول تاريخ هيچ دولتي مانند آمريكا حقوق بشر را پايمال و منزلت بشر را حتي در داخل آمريكا منهدم نكرده باشد , در حالي كه هيچ دولتي هم در دنيا مثل آمريكا مدعي دفاع از حقوق بشر نيست اما جمهوري اسلامي و هر دولتي كه نوكر آمريكا نباشد را متهم به تضييع حقوق بشر مي كند.
آنها نام اشغالگري را آزادسازي مي گذارند با پوشش و شعار صلح طلبي , جنگ افروزي مي كنند. با عنوان فريبنده و دموكراسي بدترين و زشت ترين استبداد را در خدمت سرمايه داري و غارت جهان به كار مي گيرند. با نام اومانيسم و مردم سالاري , انسانيت را در اسارت شهوت و بند شكم به دره حيوانيت و بردگي براي زورمداران و زراندوزان ساقط مي كنند. با شعار مبارزه با تروريست , زمينه ساز تروريست , پرورش دهنده و حامي تروريست هستند و خود جنايت بارترين اعمال تروريستي را مرتكب مي شوند. منافقان نيز به عنوان ستون پنجم و عوامل نفوذي كفر و استكبار با بهره گيري از همان شيوه هاي شيطان بزرگ براي تحقق همان اهداف پليد مي كوشند. بيش از هر كسي شعار اصلاح طلبي مي دهند اما در پوشش اين شعار فريبنده , يكسره به دنبال افساد هستند :
« و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون » (8 )
« چون به آنان گفته شود كه در زمين فساد نكنيد , مي گويند ما مسلمانيم ! »
منافقان از ديدگاه قرآن ويژگيهاي فراوان و قابل شناسائي و ارزيابي ديگري هستند كه احصا و توضيح آن بحث مستقلي را مي طلبد. فعلا در اين مجال دستورالعمل قرآن را در مورد چگونگي برخورد با منافقين مرور مي كنيم .
« لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرحفون في المدينه لنعرينك بهم ثم لايجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا سنه الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا » (سوره احزاب ـ 62 ـ60 )
اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه در مدينه شايعه پراكني مي كنند دست از اين كار برندارند تو را بر آنها مسلط مي گردانيم تا پس از آن جز اندكي در شهر , مجاور تو نباشند. اينان لعنت شدگانند هرجا يافته شدند بايد دستگير و به سختي كشته شوند اين سنت خداوندي است كه در ميان گذشتگان بود و در سنت خدا تغييري نخواهي يافت (سنتي كه پيش از پيغمبر اسلام و در زمان پيغمبر گرامي « ص » و تا ابد تغيير نخواهد كرد.) از اين واوهاي عطف , مي شود فهميد كه منافقون , بيماردلان و شايعه سازان سه عنوان جداگانه هستند كه البته گاهي هم يكجا مصداق پيدا مي كند اول نام منافقين را ذكر مي فرمايد سپس « مرجفون في المدينه » يعني آنها كه دل مردم را خالي مي كنند شايعه پراكني مي كنند , روحيه مردم را تضعيف و مردم را نسبت به اسلام , انقلاب و نظام دلسرد مي كنند اينها « مرجفون في المدينه » هستند « والذين في قلوبهم مرض » آدمهاي بيماردل هستند و در آيه ديگر قرآن , آيه 54 سوره مائده يكي از مشخصه هاي « الذين في قلوبهم مرض » را اينگونه بيان مي كند كه آنها كساني هستند كه « يقولون نحشي ان تصيبنا دائره » . دائما هم خودشان مي ترسند و هم مردم را مي ترسانند. مي گويند : آمريكا در خليج فارس , در درياي عمان , در پاكستان , در افغانستان , در آسياي ميانه , در قفقاز , در تركيه , در شمال عراق , جنوب عراق و دور تا دور ما را احاطه كرده است ما چاره اي جز سازش و تسليم نداريم .
يكي از همين آقايان در يكي از مراكز استانها گفته بود كه : باتوجه به حضور آمريكا در منطقه و دايره اي كه دور ما كشيده است و حتي مرزهاي ما را با اطلاعاتش با ماهواره هايش با ابزار ديگرش در نورديده , ما چاره اي جز تسليم دربرابر آمريكا و غرب نداريم .
ولي قرآن جوابشان را مي دهد كه : « عسي الله ان ياتي بالفتح او امر من عنده » (9 ) كمي صبر كنيد , همان بلائي كه خدا بر سر شاه , اسحاق رابين و صدام آورد در آينده نزديك يقينا بر سر بوش و شارون و حكومت آمريكا و اسرائيل خواهد آورد در اين شبهه اي نخواهد بود , اگر در آيات 15 و 16 سوره فصلت تدبر كنيم بعد از « و اما ثمود » يك قاعده و سنت الهي را در مورد مستكبران و مخصوصا ابر مستكبر و به اصطلاح ابرقدرت زمان يعني آمريكا به دست مي آوريم :
« فاستكبروا في الارض بغير الحق و قالوا من اشد منا قوه اولم يروا ان الله الذي خلقهم هو اشد منهم قوه و كانوا باياتنا يحجدون » (10 )
پس به ناحق در زمين گردن كشي كردند و گفتند : چه كسي از ما قدرتمندتر « ابرقدرت تر » است ! ـ نمونه بارز اين وصف حال , استكبار جهاني آمريكا به خصوص بعد از فروپاشي ابرقدرت شرق است كه مستي قدرت و برتري طلبي , آنها را كور كرده است ـ آيا نمي ديدند كه خدائي كه آنان را آفريده است از آنها نيرومندتر « ابرقدرت تر » است ! كه آيات ما را انكار مي كنند!
اما روزگاران استكبار و دعوي ابرقدرتي آنان ديري نخواهد پائيد و همانگونه كه در طول تاريخ بشر و حتي در دوران معاصر خودمان سقوط مستكبراني چون آلمان نازي و هيتلرهاي آن , شوروي و استالينهاي آن , شاه و ايادي او , حاكميت بعث و صدامهاي آنان را شاهد بوديم بي گمان ابرقدرت آمريكا و بوشهاي آن نيز مصداق و مشمول اين سخن حق است كه :
« فارسلنا عليهم ريحا صرصرا في ايام نحسات لنذيقهم عذاب الخزي في الحيوه الدنيا و لعذاب الاخره اخزي و هم لا ينصرون » . (11 )
ما نيز طوفاني سخت و بادي غزان در روزهايي شوم بر سرشان فرستاديم تا در دنيا عذاب خواري را به آنها بچشانيم ـ عذاب خزي و خواري و ذلت دقيقا متناسب با استكبار و برتري طلبي آنها است و قبل از آخرت در همين دنيا دامن آنها را قطعا خواهد گرفت و تامل در عاقبت و فرجام ذلت بار زندگي رضاخان , محمدرضاخان , صدام و امثال آنان تفسيري عيني از عذاب خزي در همين دنيا را نشان مي دهد و البته ـ عذاب آخرت خواركننده تر است و كسي به ياري ايشان برنخيزد.
قرآن در موارد متعدد , منافقان را افراد « بي شعور » معرفي مي كند و به راستي بي شعوري بالاتر از اين نيست كه انسان به جاي خدا كه مبدا عزت مطلق است , عزت خود را در رابطه و دلبستگي به كفار مستكبر جستجو كند! كفار مستكبري كه قدرت و ابرقدرتي آنها را قرآن و به سان تارهاي خانه عنكبوت , بي بنيان است و زوال پذير دانسته است و بدا به حال سست عنصراني كه همچون حشراتي ضعيف در دام تارهاي عنكبوتي , هستي خود را مي بازند و فنا مي شوند.
به هر حال منافقاني كه هم بيماردل هستند و هم با شايعه پراكني و جوسازي درصدد تضعيف پايه هاي نظام و جامعه اسلامي مي باشند و در نقش ستون پنجم دشمنان اسلام , زمينه هاي براندازي نظام اسلامي را فراهم مي كنند با سخت ترين برخورد قرآني مواجهند : « ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا » بايد تحت تعقيب سخت قرار گيرند هر كجا يافت شدند , دستگير شوند و به سختي كشته شدند.
قرآن اين برخورد شديد و سخت را با اين جريان يك سنت ثابت دانسته كه قبل از اسلام بوده و پيامبر « ص » نيز مامور به آن شده و تا هميشه نيز اين سنت الهي پايدار و برقرار خواهد بود : « سنه الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا »
جالب است توجه كنيم كه حتي قدرتهاي شيطاني و مشخصا مدعيان دموكراسي و ليبراليسم غربي و آمريكائي در راستاي اهداف مادي و صيانت از نظامهاي استكباري شان دقيقا و بدون واهمه سخت ترين و خشن ترين برخورد را بر هر جريان و فردي كه به مقابله با كيان و موجوديت نظام آنها برخيزند به عمل مي آورند. همين مدعيان حقوق بشر كه ظاهرا با حكم اعدام هم مخالفند. آنجا كه منافعشان تا چه رسد به موجوديتشان به خطر بيفتد ـ كانه در چهارچوب همين سنت الهي ليكن در مسير باطلشان ـ به راحتي كشتن پشه و مورچه , آدمها را مي كشند! در همين ايام وقتي در مهد تمدن و دمكراسي غربي يك نماينده مجلس شان نه به عنوان حمايت از فلسطيني ها بلكه به عنوان يك نظر روانشناسانه , نكته اي درباره عمليات استشهادي ـ به تعبير آنها انتحاري ـ به زبان مي آورد به اين مضمون كه :
چاره از دست چون رود بيرون
چاره جز پيرهن دريدن نيست
و آن را ناشي از برخورد و فشار غيرقابل تحمل صهيونيستها , قلمداد مي كند در كمترين زمان ممكن و در ظرف يكي دو روز از تمام سمتها و مسئوليتهايش بركنار مي شود.
اما وقتي نوبت به جمهوري اسلامي مي رسد ما بايد بنشينيم و تماشا كنيم كه عده اي منحرف , پايه ها و اصول اسلام و نظام اسلامي و خط و راه امام , احكام اسلام و اصل اسلام را مورد تهاجم قرار دهند و انواع فحشا و منكرات و عوامل منهدم كننده را در جامعه ترويج كنند و كمترين برخورد با اين جريان با هياهوي بلندگوهاي غربي و صهيونيستي روبرو شود و اصحاب تسامح و تساهل نيز با آنها همصدا شوند.
اما اين قرآن است كه با قاطعيت مي فرمايد : « كتب الله لاغلبن انا و رسلي » (12 ) و « فان حزب الله هم الغالبون » (13 )
و اين نيز سخن امام است كه فرمود :
« من با اطمينان مي گويم كه اسلام ابرقدرتها را به خاك مذلت مي نشاند . » (14 )
پاورقي :
7 ـ سوره نسا 139 و 138
8 ـ سوره بقره ـ 11
9 ـ سوره مائده ـ 54
10 ـ سوره فصلت ـ 15
11 ـ سوره فصلت ـ 16
12 ـ سوره مجادله ـ 21
13 ـ سوره مائده ـ 56
14 ـ صحيفه امام ج 20 ـ 32
جريان ها و گروه هاي نفاق شيفته غرب و آمريكا مي باشند و عزت و شوكت خود را در برقراري رابطه دوستانه با كفار و دشمنان اسلامي مي پندارند
جريان هاي منافق وابسته به آمريكا , نام اشغالگري را آزادسازي مي گذارند و با پوشش و شعار صلح طلبي , جنگ افروزي مي كنند و با عنوان فريبنده دموكراسي بدترين و زشت ترين استبداد را براي خدمت به سرمايه داري و غارتگران جهاني به كار مي گيرند